دل ودیوانه
کجائی ای سروجانم فدایت باد مهدی جانgggggبقربان توجان عالم ایجاد مهدی جان
چه کم گردد زلطف خسرو اگر با ولای خودgggggدل و یرانه ما را کنی آباد مهدی جان
بهر جا بنگرم بینم پریشان خاطری از غمgggggکشد از دل بصد ماتم همی فریاد مهدی جان
کهای دادآفرین دیگربرون آی ازحجاب غیبgggggکه خون شد قلب ما از کثرت بیداد مهدی جان
بیا که مادرت زهرا(ع) شد، آزرده دل از اعداgggggبه غم خواری بیا او را نما امداد مهدی جان
بفصل نوجوانی مادرت را ز جفا کشتندgggggبزیر خاک غم شد با دل نا شاد مهدی جان
فغان و آه کز بیداد گلچین زمان محسنgggggچو گل پرپر شد و بر روی خاک افتاد مهدی جان
ادامه مطلب
دلایل مهم اثبات «طول عمر»حضرت مهدى
حكما و فلاسفه گفته اند بهترین دلیل بر امكان هر چیزى، واقع شدن آن چیز است. همین كه طول عمر در میان پیشینیان روى داده و تاریخ، افراد زیادى را به ما نشان مىدهد كه عمرى دراز داشته اند، خود دلیل روشنى است بر اینكه طول عمر، از دیدگاه عقل، امرى ممكن است.
چگونه می شود طول عمر امام زمان را ثابت کرد مگر ایشان هم مانند ما انسانها دارای جسم و جان نیستند پس چگونه است که ما با گذر زمان پیر شده و جسممان به مرور ضعیف شده و نهایتا صد و اندی سال زندگی کرده و جان به جان آفرین تسلیم می کنیم و ایشان به لطف خدا سالیان سال است که در غیبت به سر می برند و گذر زمان شامل حال ایشان نمی شود. آیا امام زمان زندگی مخفیانه ای دارند یا اینکه در بین ما زندگی می کنند و ما نمی توانیم سعادت دیدار ایشان را داشته باشیم؟
پاسخ:
ایشان هم همانند ما انسانها دارای جسمند و حاضرند در بین مردم لیکن مردم ایشان را نمی شناسند مانند هزاران غریبه ای که نمی شناسیم. اما در مورد عمر طولانی: یک پاسخ اجمالی این است که هر مسلمانی اعتقاد دارد که خداوند اگر بخواهد کاری را انجام دهد، قدرت آن را دارد و کافی است اراده ی الهی به امری تعلق گیرد تا آن کار انجام شود. در قرآن کریم می خوانیم که اگر خدا بخواهد امری ایجاد شود، به او می گوید باش، پس به وجود می آید:" کن فیکون" پس هیچ عجیب نیست که خداوند بخواهد حجتش را زنده نگه دارد و این کار را انجام دهد.
برخى از دلایل مهم اثبات «طول عمر» حضرت مهدى(عج) به شرح زیر است :
از لحاظ علمى و تجربى:
علوم امروز، امكان طول عمر را تأیید كرده و كوشش بشر را در این راه، نتیجه بخش، موفقیت آمیز و لازم مى شناسد و براى طول عمر، حد و اندازهاى معلوم نمیكند. تقلیل مرگ و میرها و طولانى شدن عمر، وارد مرحله عملى شده و با سرعت رو به تكامل است و حد متوسط عمر از ۴۷ سال به ۷۴ سال رسیده است.
در این زمینه می توان نظر علوم مختلف را چنین تبیین كرد:زیست شناسان میگویند: اگر اختلالات و آسیب هایى كه به انسان میرسد و موجب كوتاهى عمر او میشود، رفع گردد، عمر او به دویست سال خواهد رسید. برخى مىگویند : انسان باید سیصد سال عمر كند؛ اینكه مىبینیم هفتاد یا هشتاد سال عمر مىكند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى دیگر سرایت مىكند. (مجله دانشمند، سال ۶، ش ۱، ص ۴۳.)
بر اساس نظر دانشمندان، پیرى جز فرسوده شدن سلولهاى بدن نیست و اگر روزى بشر بتواند سلولهاى بدن انسان را جوان نگه دارد، خواهد توانست به راز طول عمر دست یابد و از عمرى دراز برخوردار گردد. از نظر دانش جدید، جسم انسان براى سالیانى دراز، داراى قابلیت حیات و بقا است.دانشمندانى كه نظریات آنان مورد اعتماد است، مىگویند: همه بافت هاى اصلى در جسم انسان و حیوان، تا بىنهایت قابلیت دارد و از این جهت كاملاً ممكن است كه انسانى هزاران سال زنده بماند؛ البته مشروط به اینكه عوارضى بر او عارض نشود كه ریسمان حیات او را پاره كند. (براى آگاهى بیشتر ر.ك : ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۸۱ ؛ المهدى، ص ۱۴۱. ب.)
در قوانین طبیعى، در مورد مقدار عمر طبیعى بشر، هیچ اصل ثابت و غیر قابل تغییرى وجود ندارد. به همین دلیل، دانشمندان علوم تجربى، همواره در حال مطالعه و آزمایشاند و میكوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزایش دهند. بدون شک اگر مقدار عمر طبیعى انسان، داراى اصول ثابت و غیر قابل تغییر بود، این مطالعات و آزمایشها، معنا و مفهومى نداشت. دانشمندان با تحقیقاتى كه به عمل آورده اند. موفق شده اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبیعى آن، افزایش دهند. اگر این قضیه روزى در مورد انسان به حقیقت بپیوندد، عمر هزار ساله براى انسان، امرى پیش پا افتاده خواهد بود ( فصلنامه انتظار، ش ۶، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ ؛ به نقل از : على محمد على دخیل، ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۲. )
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم عالم كامل و هم عامل به قوانین و پدیده هاى الهى است و این دو در سایه تقدیر الهى، دیر زیستى و سالم زیستى را به همراه داشته است. (سید محمد تقى آیت اللهى، مقاله طول عمر، كتاب نینوا و انتظار، ص ۲۶۹ - ۲۷۲.)
امكان منطقى و عقلى:
حكما و فلاسفه گفته اند بهترین دلیل بر امكان هر چیزى، واقع شدن آن چیز است. همین كه طول عمر در میان پیشینیان روى داده و تاریخ، افراد زیادى را به ما نشان مىدهد كه عمرى دراز داشته اند، خود دلیل روشنى است بر اینكه طول عمر، از دیدگاه عقل، امرى ممكن است و بنابراین طول عمر حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف امكانپذیر است. خواجه نصیر الدین طوسى مىگوید : «طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق افتاده و محقق شده است؛ چون چنین است؛ بعید شمردن طول عمر در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جهل محض است» خورشید مغرب، ص ۲۱۴.
علامه طباطبایى نیز مىنویسد : «هیچ قاعده و برهان عقلى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عمر دلالت كند. به همین جهت نمىتوانیم، طول عمر را انكار كنیم» المیزان، ج ۱۲، ص ۵۲-۳۵.
طول عمر از نظر ادیان:
مسئله طول عمر تا حدودى مورد پذیرش ادیان قرار گرفته و آنها از عمر بسیار طولانى جمعى از افراد بشر خبر داده اند. تورات فعلى، در سِفر تكوین (اصحاح ۵، ۹ و ۱۱) و... افرادى از پیغمبران و دیگران را نام برده و عمرهاى طولانى هر یک را - كه متجاوز از چهارصد، ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد بوده - به صراحت بیان داشته است. علاوه بر این معتقدند : «ایلیا»، زنده به آسمان برده شده است ر.ك : اظهار الحق، ج ۲، ص ۱۲۴.
ادیان باستانى دیگر (مثل زرتشتى و بودایى) نیز از عمرهاى طولانى جمعى از افراد بشر، خبر داده اند و همه قائل به طول عمر؛ بلكه بقاى حیات اشخاص تا این زمان هستند صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.مسیحیان نیز معتقدند: حضرت عیسى پس از قتل، زنده شد و تاكنون زنده است.
اعجاز و قدرت الهى:
یكى از راههاى مهم اثبات امكان «طول عمر»، «اعجاز» و قدرت الهى است. با توجه به نصوص معتبر روایى، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، با قدرت الهى زنده است و در میان مردم به حیات خود ادامه مىدهد، همان خدایى كه آتش را براى ابراهیم سرد و وسیله سلامتى قرار مىدهد، عیسى و خضر را پس از قرنها زنده نگه مىدارد ؛ مىتواند مهدى موعود را نیز با قدرت بىكران خود، زنده نگه دارد.علامه طباطبائى نیز از مسئله «طول عمر» به عنوان «خرق عادت» یاد كرده، مىنویسد : «نوع زندگى امام غایب را به طریق خرق عادت مىتوان پذیرفت. البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمىتوان خرق عادت را نفى كرد؛ زیرا هرگز نمىتوان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مىكنند، تنها همانها هستند كه ما آنها را دیده ایم و مىشناسیم و دیگر اسبابى - كه ما از آنها خبر نداریم، یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم یا نفهمیده ایم - وجود ندارد. از این رو ممكن است در فردى و یا افرادى از بشر، اسباب و عواملى به وجود آید كه عمرى بسیارى طولانى - هزار یا چندین هزار ساله - براى ایشان تأمین نماید» شیعه در اسلام، ص ۱۵۱.
در هر صورت؛ حضرت محمد صلی الله علیه وسلم خبر داده و ائمه معصومین نیز بشارت داده اند كه حضرت حجت، فرزند امام حسن عسكرى، همان كسى است كه در بامداد روز نیمه شعبان سال ۲۵۵ه .ق عالم را به نور جمال خود منوّر ساخته است. او بعد از غیبت بسیار طولانى، ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد مىكند امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۷۴ و ۳۷۵.
با توجه به اینكه این بشارتها قطعى، مسلّم و متواتر است و خداوند نیز بر هر كارى قادر و توانا است ؛ دیگر جاى شبهه و شك و تردید نیست. امام صادق علیه السلام فرموده است : «در نظرتان شگفت نیاید كه خداوند، عمر صاحب این امر را طولانى كند؛ همچنان كه عمر نوح را طولانى نمود».
در این زمینه مطالعه ی کتب حكومت عدل گستر (حسین حیدری كاشانی) ؛ دادگستر جهان (ابراهیم امینی) نیز مفید است.
ادامه مطلب
دکترین مهدویت و چالش های هزاره گرایی
چکیده
مقاله حاضر، ترجمهای است از دائرة المعارف هزارهگرایی که در سال 2001 میلادی توسط انتشارات راتلیج در امریکا و انگلستان به چاپ رسیده است.
محور بحث مقاله حاضر عبارت است از فرجام شناسی تطبیقی میان سه دین ابراهیمی بزرگ معاصر یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام.
البته تیموتی آر، فرنیش مؤلف مقاله، پس از مقایسه کلی فرجامشناسی اسلامی با فرجامشناسی در سنت یهود و مسیحیت، به تجزیه و تحلیل مهدویت در اسلام میپردازد و در قسمت نتیجه گیری مقاله، دلایل افزایش شدید توجه به مهدی علیه السلام و مهدویت را در جهان، بر می شمارد و در ضمن به نقش بسیار حیاتی پیروزی انقلاب اسلامی ایران در الگودهی به دکترین مهدویت در میان ملت های جهان اشاره میکند.
تفکیک پیام های سیاسی کل ایدة مربوط به عصر طلایی در اسلام از ایدههای فرجام شناختی امر بسیار دشواری است. امید به ظهور آیندهای بهتر، سرشت الاهیات و نیز آرمان های سیاسی، اجتماعی را تشکیل میدهد و وعدة ظهور دوران صلح و عدالت جهانی به راحتی از این عصر به عصر آینده منتقل میشود [و بار دیگر باز میگردد]. (حداد و اسمیت 1981: 70)
فرجامشناسی اسلامی، یا نظام عقیدتی در خصوص حوادثی که به پایان جهان منتهی میشود، به عقاید هر دو آیین یهودیت و مسیحیت شباهت دارد، اما در استفاده از اصطلاحات millennialism، millenarianism، یا chiliasm باید به شرایطی قائل شد. هریک از این اصطلاحات برگرفته از واژههایی برای عدد هزار در لاتین milleni یا یونانی chilioi هستند و بر مفهوم به کار رفته در فصل بیستم از کتاب مکاشفة یوحنای قدیس که حکومت هزار سالة عیسای مسیح بر روی زمین را پیش بینی میکند، دلالت دارند و نباید در بافت اسلامی به کار روند، اما به لحاظ امید به تشکیل جامعهای آرمانی در آینده، میتوان از این اصطلاحات برای بیان عقاید مسلمانان استفاده کرد. در واقع صد ساله گرایی اصطلاح دقیقتری خواهد بود، زیرا سنت ظهور یک مُجدد در هر قرن طنین بیشتری در میان مسلمانان دارد. از اصطلاح مسیحا باوری نباید در بافت اسلامی استفاده کرد، زیرا بر خلاف یهودیان که بسیاری از آنها هنوز منتظرMashiah (واژه عبری برای تدهین شده) هستند که حکومت اسرائیل را که در تورات ذکر شده احیا خواهد کرد، و بر خلاف مسیحیان که در انتظار بازگشت عیسای مسیح (christ واژه یونانی برای messiah است) به سر میبرند، در الاهیات اسلامی هیچ جایگاهی برای این گونه ناجی وجود ندارد. در قرآن، برای عیسای پیامبر، گاه عنوان المسیح به کار میرود که هم خانوادة واژه Messiah است، اما فقط عنوانی محترمانه و عاری از هرگونه مفهوم الاهیاتی است.
از نظر مسلمانان، مهم ترین چهرة فرجام شناختی مسیح نیست، هر چند قرآن، احادیث و روایات منسوب به حضرت محمد6 ( 570ـ 632 .میلادی) از بازگشت او سخن میگویند بلکه مهدی، یعنی هدایت شده، محور اصلی آخر الزمان است. برای مسلمانان، بازگشت مسیح تنها یکی از علایم فرا رسیدن آخر الزمان است، نه نقطه اوج آن که باور مسیحیان است. اعتقاد به عصر طلایی در دیدگاه اسلامی از یک لحاظ بیشتر به اعتقاد یهودیان شباهت دارد و آن اینکه مهدی و Mashiah موعود هر دو چهرههای تاریخی خواهند بود که وظایف خود را در زمان و مکان عادی تحقق خواهند بخشید، بر خلاف مسیح که در باور مسیحیان جایگاه دوم در تثلیث به او اختصاص دارد و آغاز و انجام کتاب مکاشفة یوحنای قدیس تلقی میشود. نقطه اشتراک دیگر اعتقاد مسلمانان و یهودیان در عصر طلایی این است که هر دوی آنها هدف اصلی مهدی و Mashiah را صلح و عدالت همگانی میدانند، نه رستگاری فردی.
از سوی دیگر، عقاید مسلمانان در خصوص علایم مربوط به آخر الزمان و روز قیامت از بسیاری لحاظ به کلیساهای مسیحی شباهت دارد. کتاب مقدس مسلمانان و احادیث آنها علاوه بر بازگشت مسیح، از دجّال یعنی گمراه کننده یا ضد مسیح، دّباح یعنی دیو، و یأجوج و مأجوج سخن میگویند که همة آنها در کتاب مکاشفة یوحنای قدیس، آخرین کتاب عهد جدید مسیحیان ذکر شدهاند. پس معلوم میشود که فرجامشناسی در اسلام، هم به فرجامشناسی یهودیان و هم مسیحیان شباهت دارد. علی الخصوص اعتقاد به مهدی علیه السلام در تاریخ 1400 ساله اسلام، باور بسیار محکمی بوده است. در موارد بسیاری، چهرههای مذهبی مسلمانان ادعا کردهاند که مهدی منتظر هستند. اقدام به تشکیل نهضت های انقلابی مخالف نمودهاند، و به واسطة آن یک نظام سیاسی را سرنگون نموده یا تشکیل دادهاند. این گونه نهضت ها حتی در صورت شکست، حاکی از قدرت مداوم مهدویت؛ یعنی نسخة اسلامی اعتقاد به عصرطلایی (millennialism) است. مانند نهضت سال 1979 در عربستان سعودی در که طی آن فردی به نام محمد (فرزند عبداللّه قحطانی) ادعا کرد همان مهدی است و با رهبری چند صد نفر از پیروان خود در تلاشی نافرجام اقدام به تصرف مسجد بزرگ مکه، مقدسترین شهر مسلمانان نمود.
مهدویت در تاریخ اسلام
واژه مهدی از ریشه عربی هَدی به معنای هدایت کردن به مسیر راست گرفته شده ؛ پس مهدی یعنی هدایت شده به راه راست. اگرچه نام مهدی در قرآن ذکر نشده، ظهور او در شماری از احادیث شیعه و سنی پیش بینی شده است. (شیعه و سنی دو فرقه عمده در اسلام هستند؛ سنیها 85 درصد از مسلمانان را تشکیل می دهند، حال آنکه شیعیان تنها در ایران و عراق کنونی در اکثریت قرار دارند. شکاف بین این دو گروه حاصل عدم توافق سیاسی در این زمینه بود که آیا یکی از اولاد محمد(ص) باید رهبری جامعة اسلامی را در دست بگیرد یا نه؟ پاسخ سنیها منفی و پاسخ شیعیان مثبت بود. طی قرن های گذشته، این دو گروه به لحاظ خط مشیهای الاهیاتی خود، به ویژه در رابطه با اعتقاد به مهدی، بیشتر از هم فاصله گرفتهاند.)
برخی از مسلمانان بسیار محافظه کار به دلیل آنکه نامی از مهدی در صفحات قرآن ذکر نشده و یا به دلیل آنکه پیش بینی های مربوط به او در دو مورد از معتبرترین منابع حدیث، یعنی مجموعة احادیث بخاری (متوفای 820 .میلادی) و مسلم (متوفای 587 .میلادی)، درج نشده، در خصوص این دیدگاه اظهار تردید میکنند. اما جمع کثیری از مسلمانان طی قرون متمادی به این چهره فرجام شناختی معتقد بوده و هستند.
به طور کلی، عقاید مربوط به مهدی که میتوان از احادیث جمع آوری کرد، حاکی از آن است که او از اهل بیت محمد(ص) است و هم نام او و از لحاظ ظاهر هم شبیه به او ست. او در هدایت مؤمنان برضد گروه بزرگ دجال و یأجوج و مأجوج هم پیمان میشود و در حقیقت به نابودی این ضد مسیح کمک خواهد کرد. پرستش صحیح خداوند را بار دیگر بنیان مینهد و عدالت و برابری را در میان ساکنان زمین احیا میکند، مانند مسیح که بار دیگر به دنیا بازمی گردد، نهایتاً با مرگ طبیعی از دنیا میرود و اندکی پیش از به صدا در آمدن صور اسرافیل و دوباره زنده کردن تمام انسان ها توسط خداوند در روز قیامت، به خاک سپرده میشود. شاید جوهر اعتقاد به مهدویت تمایل آرمان گرایانه برای اصلاح نابرابری های اجتماعی، اقتصادی بوده باشد، هرچند امید به پایه ریزی مجدد پرستش و دینداری حقیقی نیز تقریباً به همان اندازه میتواند انگیزه محکمی باشد.
با اینحال، شیعه و سنی نظام های عقیدتی نسبتاً متفاوتی را در خصوص مهدی ارائه کردهاند. سنیها ظهور او را بیشتر به بازگشت مجدد مسیح ارتباط دادهاند و بر آن بودهاند که نقش او را با نقش مجدّد، که در برخی احادیث وعده داده شده هر قرن ظهور میکند و ساختار جامعه اسلامی را تجدید میکند، یکی بدانند. احادیث سنی از این لحاظ که مهدی از اهل بیت: خواهد بود، با احادیث شیعه مطابقت دارند. اما نگرش شیعه دارای دو تفاوت عمده میباشد:
الف) مهدی امام غایب نامیده میشود که روزی باز میگردد. (زیرا شیعیان اولیه معتقد بودند که امام یا رهبر آنها غیبت کرده، یعنی پنهان شده است و [در واقع] اکثریت سنی و جانشین نالایق آنها پس از پیامبر، یعنی خلیفه، وی را به این کار مجبور ساختهاند. این غیبت، بودن در حالتی متعالی است که امام در زمانی نامعلوم در آینده که مسلمانان بیشترین نیاز را به او خواهند داشت، از آن جا باز خواهد گشت)؛
ب) مهدی امام غایب دارای نور خاصی خواهد بود که مستقیماً از جانب خداوند دریافت میکند.
یکی دیگر از گروه های عمده اسلامی هم دیدگاه خود را به نگرش های موجود در خصوص مهدی افزودهاند. این گروه، صوفی ها یا عرفای مسلمان هستند که عمدتاً عقاید مشترکی با شیعه و سنی دارند، اما برخی از فرقههای صوفی نهایتاً چنین تبلیغ میکنند که هنگام ظهور مهدی فقط صوفی ها او را تأیید میکنند و رهبران دینی غیر صوفی او را نمیپذیرند.
به طور کلی، هر سه گروه عمده مسلمان (سنی، شیعه و صوفی) در مورد امید به ظهور چهرهای فرجام شناختی که عدالت و دینداری را بر روی زمین حاکم خواهد ساخت، اتفاق نظر دارند.
نهضت های مبتنی بر مهدویت
در طور تاریخ اسلام، تعداد زیادی از نهضت های مبتنی بر مهدویت بر پایه چنین عقایدی ظهور یافته، اما چهار مورد از این نهضت ها به طور خاص موفقیتآمیز بودهاند.
عباسیان امپراتوری نوپای اسلام را در سال057 .میلادی تصاحب نمودند و به حکومت پرداختند. اکثر مورخان این دوران را عصر طلایی تاریخ اسلام میدانند (خلیفه آنها هارون الرشید بسیار ثروت مندتر و فرهیختهتر از حاکم معاصر خود شارلمان بود). بین سال های 574 و 057 .میلادی، مبلغان عباسیان مدعی مقام مهدویت برای حاکمان خود شدند و برای تضعیف حکومت خاندان بنی امیه در دمشق به جلب حمایت شیعیان پرداختند، اما زمانی که در بغداد بر مسند قدرت مستقر شدند، ادعاهای خود در خصوص مهدویت و گرایش های شیعی خود را عمدتاً کنار گذاشتند. هرچند برخی از خلفای آنها هم چنان لقب المهدی را به نام خود ضمیمه میکردند. هنگامی که قدرت در اختیار عباسیان بود، مهدویت چیزی جز ظاهر سازی نبود. با از دست دادن قدرت خود تا سال 594 میلادی، عباسیان تنها به صورت مقام تشریفاتی مذهبی باقی ماندند تا اینکه مغولها سلسله آنها را در سال 8512میلادی، در هم شکستند.
بر خلاف به کارگیری نسبتاً سطحی و ظاهری از ایدئولوژی مهدویت توسط عباسیان، سه گروه عمده بعدی در تاریخ اسلام که از مهدویت به عنوان ابزاری برای سلطه استفاده کردند (فاطمیون، موحدون و مهدیون سودان)، از عقاید فرجام شناختی در اداره حکومت های خود نیز بهره بردند و فقط در تأسیس حکومت از آن استفاده نکردند. نخستین نمونه از حکومتی که به وضوح مبتنی بر مهدویت بود، حکومت فاطمیون است. آنها یک خاندان شیعة اسماعیلی بودندکه از سال 969 تا 1171میلادی، در مصر حکومت میکردند (اسماعیلی ها شاخهای از تشیع هستند که معتقدند امام هفتم در غیبت به سر میبرد و لذا به هفت امامی هم معروف ند. بزرگ ترین شاخه تشیع در جهان امروز شیعیان ایران هستند که به امامیه یا دوازده امامی معروف ند، زیرا معتقدند امام دوازدهم غایب است). بنیان گذار اسماعیلیه، عبیداللّه، به پشتوانة اینکه به واسطه دختر پیامبر، فاطمه از سلاله پیامبر است در سال 910 میلادی. ادعا کرد که مهدی موعود است. مبلغان او حمایت سپاهیان بربر را به سوی او جلب کردند و تا سال 969 میلادی بخش اعظم افریقای شمالی و مصر را به تصرف خود در آوردند. فاطمیون مهدویت را با نوعی کیهانشناسی باطنی که برگرفته از عرفانگرایی و نو افلاطون گرایی بود، در هم آمیختند. بر خلاف سایر گروه های شیعه، فاطمیون از قدرت کافی برای اقدام جدی جهت تحقق هدف تصرف کل جهان اسلام برخوردار بودند. به این منظور، آنها سپاه خود را علناً نه تنها برضد امپراتوری بیزانس و حکومت های صلیبیون بلکه برضد خلافت عباسیان نیز به کار گرفتند، و در خفا از دوائن یعنی مبلغان اسماعیلی که در صدد تضعیف عباسیان بودند، حمایت کردند. اما فاطمیون نهایتاً شکست خوردند و در پی ضعیف شدن در اثر حملات صلیبیون، توسط دوست پر و پا قرص ریچارد شیردل، صلاح الدین ایوبی یا همان saladin تاریخ اروپا، مغلوب شد.
یکی دیگر از نهضت های مبتنی بر مهدویت که در قرون وسطی در افریقای شمالی رخ داد، اگرچه بیشتر نهضت سنی بود تا شیعه، نهضت موحدون بود که در فاصلة سال های 1130 تا 1269میلادی، بر مغرب، یعنی شمال غرب آفریقا و اسپانیا حکومت میکردند. بنیان گذار آنها، ابن تُمَرت (متوفای 1130) مدعی شد همان مهدی منتظر است که اسلام راستین را که به ادعای وی مبتلا به حاکمان بیدین سابق یعنی المرابطون بوده، احیا میکند. ابن تُمَرت اندکی پس از آغاز نهضت خویش در گذشت، و جانشین او، عبدالمؤمن، فتوحات او را به انجام رساند و حکومتی سنی مبتنی بر مهدویت تشکیل داد که بیش از یک قرن ادامه داشت.
پس از موحدون، موفقترین نهضت مبتنی بر مهدویت نهضتی بود که تقریباً همین اواخر رخ داده، و آن عبارت است از نهضت مهدیون سودان در اواخر قرن نوزدهم. در قرن نوزدهم، جهان اسلام به طور کلی، و افریقای اسلامی، به طور خاص، شاهد تعداد زیادی جهاد یا جنگ مقدس برضد حاکمان مسلمان ظاهراً بی دین و یا قدرت های استعمارگر بوده است. جهادی که به رهبری محمد احمد در محل سودان امروزی ـ که در آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی و تحت حاکمیت مصر بود ـ رخ داد، تنها جهادی بود که بنیان گذار و رهبر آن ادعا کرد همان مهدی آخر الزمان است و صرفاً یک مجدّد نیست.
نظر به اینکه این نهضت در دوران نسبتاً جدید رخ داد، نسبت به سایر نهضتهای موفق مبتنی بر مهدویت اطلاعات بسیار بیشتری از آن داریم. محمد احمد سنی صوفی بود و زمانی که فقط بیست سال داشت، پیامبر و شیوخ معروف صوفی در رؤیا بر او ظاهر میشدند و با او سخن میگفتند. پس از آنکه علناً خود را مهدی نامید و وظیفه خود را بیرون راندن ترک های کافر، مصریان کافر و انگلیسی های کافر از سودان دانست، کلیه مخالفان رژیم را متحد کرد و با تشکیل یک سپاه بین سال های 1881 و 5188میلادی بخش اعظم سودان امروزی را به تصرف خود در آورد. محمد احمد پیش از وفات در سال 5188میلادی کوشید جامعة اسلامی اولیه را احیا نماید. تمام فرقههای صوفی را منحل کرد، قانون اسلام را با خشونت اجرا کرد و دستور داد همگان او را مهدی بدانند. جانشین او عبداللهی تا سال 1898 میلادی حکومت میکرد تا اینکه ارتش بریتانیا به فرماندهی کیچنر، در یکی از آخرین حملات خود برای تصرف افریقا، از مصر که در اشغال بریتانیا بود، به سمت جنوب پیش رفت و به حکومت مهدیه (حکومت مبتنی بر مهدویت سودان به این نام معروف شده بود) خاتمه بخشید. سودان تحت حاکمیت مشترک انگلستان و مصر در آمد و هواداران مهدویت در قالب حزب امت تشکل یافتند که امروزه این حزب، مخالفان غیرقانونی حکومت خشن اخوان المسلمین، حسن الترابی در سودان هستند.
چند نهضت مهم دیگر در051 سال گذشته به عنوان نهضت اسلامی مبتنی بر مهدویت آغاز شدند، اما هم اکنون در قالب مذاهب مجزایی طبقه بندی شدهاند:
الف) بابیت در ایران و شاخه فرعی آنها بهایی؛
ب) احمدیه در هند.
در دهه 1830 در ایران، فردی به نام علی محمد ادعا کرد که باب، دروازة رسیدن به امام غایب است. او دستگیر و اعدام شد، اما یکی از پیروان او به نام بهاء اللّه (متوفای1892) ادعا کرد که نه تنها مهدی یا امام غایب بلکه پیامبر است. (طبق تعریف، کسی که ادعای پیامبری کند، از مرز اسلام خارج شده، زیرا محمد(ص) خاتم النبیین تلقی میشود.) بهاءاللّه به ترویج شریعتی نو و صلح طلبتر پرداخت که قوانین اسلامی را از دور خارج میکرد. حاکمان ایران او را تبعید کردند، و نهایتاً در آکره، واقع در فلسطین ساکن شد. امروزه بهائیت، یک دین محسوب میشود و حدود شش میلیون طرفدار در سراسر جهان دارد.
یکی دیگر از نهضت های مهدویت نو، نهضتی بود که غلام احمد در منطقه قادیان واقع در پنجاب هند در دهه 1880 آغاز کرد. غلام احمد ادعا کرد که مهدی و پیامبر است. اعضای این گروه در میان غربی ها به احمدیه و در میان مسلمانان به قادیانی معروف ند و از قدرت فوقالعادهای در آفریقا برخوردارند. زمانی که نویسندگان مسلمان میخواهند به خطرات ذاتی مهدویت تأکید کنند، اغلب به این گونه نهضت ها استناد میکنند. ممکن است بهائیت و احمدیه از دیدگاه یک مسلمان خطرناک باشد، اما هردوی آنها را میتوان نهضت های موفقی بر اساس مهدویت دانست، زیرا در حال حاضر هر یک صدها هزار، اگر نگوییم میلیون ها، طرفدار دارند.
اما این گونه ادعاهای صریح مهدویت پیشرفت چندانی در میان مسلمانان سنتی در قرن بیستم نداشتهاند. پیش از این، در مورد سرنوشت مهدی سودانی که خود را مهدی خواند، سخن گفتیم و دیدیم که بهدست کسانی که به او اعتقاد نداشتند، به قتل رسید. و زمانی که در جریان انقلاب ایران نظریه هایی رواج یافت، مبنی بر اینکه آیتالله خمینی1 همان امام غایبی است که ظهور کرده، خود امام خمینی هرگز علناً مدعی چنین عنوانی نشد. با وجود این، به گواه تاریخ، اکنون که جهان وارد یک قرن و هزاره جدید میشود، مهدویت هم چنان به عنوان یک ایدئولوژی مخالف و به طور بالقوه قدرت مند در جهان اسلام به بقا خود ادامه میدهد.
نتیجه گیری
مهدویت، عنوان اسلامی برای اعتقاد به عصر طلایی، به آیین یهودیت و مسیحیت پیش از خود شباهت دارد، هر چند که در عین حال تفاوت چشم گیری با هریک از آنها دارد. مهدویت به لحاظ تأکید بر عدالت اجتماعی، اقتصادی بیشترین شباهت را به یهودیت دارد، اما به لحاظ دارا بودن عیسی و سایر چهرههای مطرح در فرجامشناسی، به نظر میرسد که بیشتر به مسیحیت شباهت دارد، اما نهایتاً مهدویت را باید بر اساس شرایط خود آن سنجید که ذاتاً اسلامی است.
اگرچه صحیح است که قرن جدید، نه هزاره جدید، معمولاً امیدهایی فرجام شناختی را برای مسلمانان زنده میکند، نمیتوان انکار کرد که توجه به مهدی و مهدویت طی دهههای اخیر به شدت در جهان اسلام افزایش یافته است. به نظر میرسد که چندین دلیل بر این امر وجود دارد:
الف) اندوهی که پس از شکست تلخ اعراب در جنگ شش روزه در سال 1967میلادی جهان عرب را فراگرفته است (و تنها طی سال های اخیر به تدریج در حال محو شدن است)؛
ب) وقوع مجموعه حوادثی است که عبارت ند از:
1. ناکامی موجود کشورهای عرب در مدرن کردن کشورشان و هم آهنگ ساختن استانداردهای زندگی با سطح انتظارات؛
2. ناکامی مداوم در دستیابی به اتحاد اعراب؛
3. فروپاشی اتحاد شوروی و قطع حمایت آن از کشورهایی، نظیر سوریه و لیبی؛
4. متعاقباً وابستگی شرمآور به ایالات متحده که بسیاری از مسلمانان این کشور را وارث قدرت های استعمارگر بریتانیا و فرانسه میدانند.
این عوامل در کنار هم باعث ایجاد نگرانی و ناا میدی وسیع اجتماعی در میان حداقل بخش عرب جهان اسلام گردیده و این باور عمومی وجود دارد که نهضت های مبتنی بر اعتقاد به عصر طلایی در محیط یهودی، مسیحی و اسلامی اغلب در چنین دورهای رخ میدهند. ضمناً، انقلاب اسلامی ایران، در سال 1979 ـ 1980میلادی نتایج بیشماری در سراسر جهان اسلام داشته است. علی رغم اختلاف های سیاسی، الاهیاتی و ایدئولوژیکی بین تشیع و تسنن، تشکیل یک حکومت علناً حامی اسلام در تهران برای کسانی که در آرزوی تشکیل حکومت اسلامی هستند، الگو و سر مشق دینی بوده است. نهایتاً، کاربرد جهانی تقویم مسیحی (حتی زمانی که تحت پوشش CE به کار میرود نه AD) و این حقیقت که مسیحیت بزرگ ترین دین بر روی زمین است (با تقریباً 1/9 میلیارد طرفدار، در حالیکه پیروان اسلام حدود یک میلیارد نفرند)، کل کره زمین را تحت تأثیر شور و حال فرجام شناختی قرار داده که حتی اسلام نیز، علی رغم اینکه صریحاً فاقد خصلت هزاره گرایی است، در این میان مصون نمانده است.
مهدویت، ایدئولوژی قدرت مندی در سراسر تاریخ اسلام بوده که هم در سرنگونی حکومت های موجود و هم در تشکیل حکومت های جدید نقش داشته است و نمونههای فوق الذکر این امر را اثبات میکند. پس نباید جای تعجبی باشد که چون ایدئولوژی های بسیاری از نهضت های بنیادگرای اسلامی در قرن بیستم اغلب به مقدار قابل ملاحظهای حاوی اعتقادات فرجام شناختی هستند... کاملاً روشن است که این اعتقادات، هم چنان در قرن بیست و یکم نیز نقش مهمی را در جهان اسلام ایفا خواهند نمود.
پس کاملاً مناسب است که پیام فرجام شناختی گروه هایی مانند طالبان در افغانستان، اخوان المسلمین مصر و فلسطین، ارتش آزادیبخش کوزوو، و شورشیان مسلمان داغستان در برنامه تحقیقاتی مداوم پیرامون مهدویت قرار گیرند. اعتقاد به عصر طلایی مسیحیت پس از سال 2001 فروکش میکند، اما سده اسلامی آینده از هم اکنون تا سال 2076 دورهای 77 ساله را آغاز کرده است.
پی نوستها :
1. .Millennialism.
2. .Eschatoloy.
3. .Revelation.
4. . Centennialism.
5. . Renewer.
6. . Messianism.
7. . Anionted one.
8. . deliverer.
9. . Trini.
10. .Salvation.
11. . oand Mao.
12. .New Testament.
13. .Mahdism in Islamic history.
14. . Last TrumPet.
15. . final Judment.
16. .Transcendent State.
17. این سخن با آنچه در روایات ما آمده که امام علیه السلام در میان مردم است (یأتی فرشهم) و از احوالات شیعه کاملاً با خبر ست(انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم) ناسازگار است. گرچه مفهوم کلام مؤلف در اینجا چندان واضح و روشن نیست. (مترجم)
18. . Islamic mysties.
19. . nosticism.
20. . Neo Platonism.
21. . kitchener.
ادامه مطلب
دگر بس است جدایی ویژه نامة هفته امامت و ولایت
آغاز 1167 سالگرد امامت حضرت مهدی(عج)
1384شمسی – 1427 قمری
ما معتقدیم عشق سر خواهد زد
بر پشتِ ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخمهای سرشارِ غرور
آخر شبِ سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
ای مرد علم به دوش من یا مولا
ای سید سبز پوش من یا مولا
برگرد، عجیب انتظارت هستند
یک عده عجیب بی قرارت هستند
ادامه مطلب
دگرگونی کواکب با ظهور نور هدایت
مرحوم شیخ صدوق و دیگر بزرگان آوردهاند:
چون عبداللّه فرزند عبدالمطّلب به حدّ بلوغ رسید، پدرش یکی از زنان شریف به نام آمنه بنت وهب را برای همسری او انتخاب کرد.
آمنه گوید: چون مدّتی از ازدواج من با عبداللّه سپری شد و نطفه فرزندم منعقد گردید، هر مقداری که از دوران حمل میگذشت، نه تنها هیچگونه احساس سنگینی و ناراحتی نمیکردم؛ بلکه شادابی وراحتی غیر قابل وصفی را در خود احساس میکردم.
تا آن که شبی در خواب، شخصی را دیدم که به من گفت: ای آمنه! تو به بهترین خلق خداوند، آبستن گشتهای.
وقتی زمان وضع حمل و زایمان فرا رسید، بدون هیچگونه ناراحتی و دردی، نوزادم به دنیا آمد.
هنگامی که آن عزیر وارد این دنیا شد زانوها و دستهای خود را بر زمین نهاد و سر به سوی آسمان بلند نمود، در همین حال صدائی را شنیدم که گفت: بهترین و شریفترین انسانها به دنیا آمد، او در پناه خدای بیهمتا است، و از شرّ هر ظالم و حسودی در امان خواهد بود.
در همان لحظه، نوری از من جدا گردید و بین زمین و آسمان را روشن نمود و حالت عجیبی در آسمان و ستارهها به وجود آمد، بهطوری که میدیدم ستارهها همانند تیر، از سوئی به سوی دیگر پرتاب میشدند.
هنگامی که قُریش، چنین حالتی را مشاهده کردند، همه در حیرت فرو رفته و میگفتند: قیامت بر پا شده است؛ پس همگی نزد یکی از ستاره شناسان معروف به نام ولید بن مغیره رفتند، تا از جریان آگاه گردند.
او گفت: دقّت کنید، اگر ستارهها با این وضع نابود میشوند؛ پس قیامت بر پا خواهد شد و گرنه حادثهای عجیب رخ داده است که در طبیعت تصرّف و دخالت دارد.
سپس پیش یکی دیگر از ستاره شناسان یهودی به نام یوسف رفتند و او چون شاهد دگرگونی ستارهها بود، گفت: در این شب پیغمبری به دنیا آمده است که کتابهای آسمانی بشارت ورودش را دادهاند؛ و او آخرین پیامبر الهی خواهد بود؛ و این دگرگونی موجود در آسمان که ستارهها همانند تیر، از سوئی به سوی دیگر پرتاب میشوند و از رفتن شیاطین به آسمانها جلوگیری میکنند.
پس چون صبح شد، بزرگان قریش در محلّ اجتماع، گرد هم جمع شدند و خبر ولادت نوزاد عبداللّه فرزند مطّلب را مطرح کردند وبه همراه ستاره شناس یهودی یعنی یوسف به طرف منزل آمنه حرکت کردند تا نوزاد عزیز را مشاهده کنند.
همین که به منزل آمنه رسیدند، قنداقه نوزاد روشنائی بخش را آوردند، یوسف نگاهی به چشم و موهای آن نوزاد یعنی حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله کرد و یقه پیراهن حضرت را گشود و بر شانهاش خال سیاهی با چند مو دید.
با دیدن این علامتها، یوسف از جای خود بلند شد، قریش همگی تعجّب کردند ومشغول خنده و مسخره کردن یوسف شدند.
او از جای برخواست و گفت: این نوزاد، پیامبر خداست که با شمشیر عدالت گستر خویش قیام میکند و با تمام شِرک و بتپرستی میستیزد، و با آمدن این شخص، نبوّت از قوم بنی اسرائیل قطع خواهد گردید.
پس قریش با شنیدن این خبر همه پراکنده شدند.** اکمالالدّین صدوق: ص 196، ح 39 ، بحارالأنوار: ج 15، ص 329، ح 15، حلیةالأبرار: ج1، ص36، ح 1.***
فاطمه بنت اسد مادر امام علیّ علیه السلام میگوید: چون که نشانههای مرگ در عبدالمطّلب آشکار گشت، خطاب به فرزندان خود گفت: چه کسی سرپرستی و مسئولیّت حمایت از محمّد را میپذیرد؟
گفتند: او عبدالمطّلب از همه ما هوشیارتر است، بگو او هر کس را که میخواهد، خود انتخاب نماید.
عبدالمطّلب گفت: ای محمّد! جدّ تو، آماده مسافرت به قیامتاست، کدام یک از عموهایت را مایل هستی که متکّفل کارهایت شود؟
پس از آن، حضرت نگاهی به یکایک افراد نمود و توجّه خاصّی به ابوطالب کرد.
به همین جهت عبدالمطّلب، ابوطالب را متکفّل کارهای حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، قرار داد.
فاطمه گوید: چون عبدالمطّلب وفات یافت و ابوطالب محمّد صلّی اللّه علیه و آله ، را به منزل آورد، من خدمتگذار او شدم و او مرا به عنوان مادر صدامیکرد.
در خانه ما درخت خرمائی بود که چون خرماهای آن میرسید، چهل بچّه از هم سِنّیهای محمّد صلّی اللّه علیه و آله ، میآمدند و خرماهائی که روی زمین میریخت جمع میکردند ومیخوردند و هر یک از دست دیگری یا از جلوی او خرمایش را میربود؛ ولی من حتّی یک بار هم ندیدم که آن حضرت از بچّهها خرمائی را بگیرد، یا از جلویشان بردارد و هیچ وقت به حقّ دیگران تجاوز نمیکرد.
و من هر روز مشتی خرما برایش جمع میکردم، همچنین کنیزی داشتم که او هم برایش خرما جمع میکرد، تا آن که روزی حضرت خوابیده بود و ما فراموش کردیم که برایش خرما برداریم و تمامی خرماها را بچّهها جمع کرده بودند.
پس هنگامی که حضرت از خواب بیدار شد و خرمائی روی زمین نیافت؛ خطاب به درخت خرما کرد و فرمود: ای درخت! من گرسنهام.
فاطمه میگوید: دیدم که درخت خم شد به طوری که خوشههای آن جلوی حضرت قرار گرفت و تا مقداری که میل داشت خورد و سپس درخت خرما به حالت اوّل خود بازگشت.** بحارالأنوار: ج 17، ص 363، به نقل از خرایج راوندی.***
ادامه مطلب
دفع بلا
یوسف، سپر دفع بلای برادران خود و اهل مصر شد. هر چند برادران یوسف در حق وی ستم کردند و شرط برادری را به جا نیاوردند، ولی یوسف از کمک و دستگیری آنان فروگذار نکرد. یوسف زهرا علیه السّلام نیز سپر دفع بلا از شیعیان هستند.
قال ظریف ابونصر الخادم:
قال لی صاحب الزمان (عج): اتعرفنی قلت: نعم. قال: من انا؟ فقلت: انت سیدی و ابن سیدی. فقال لیس عن هذا سألتک. قال ظریف فقلت جعلنی اللَّه فداک فسَّرلی. فقال انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع اللَّه البلاء عن اهلی و شیعتی.
ظریف میگوید:
به محضر امام عصر (عج) وارد شدم. ایشان فرمودند: آیا مرا میشناسی؟ عرض کردم: آری. فرمودند: من که هستم؟ عرض کردم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید. فرمودند: منظورم این نبود. عرض کردم: فدایت شوم منظورتان چیست؟ فرمودند: من آخرینِ اوصیا هستم و خداوند برای وجود من، بلا را از اهلم و شیعیانم، برطرف میکند.(211)
برای نمونه، عنایت حضرت مهدی (عج) به شیعیان بحرین را از زبان محدّث نوری میشنویم:
در روزگار گذشته، فرمانروایی ناصبی بر بحرین حکومت میکرد، که وزیرش در دشمنی با شیعیان آنجا، گوی سبقت را از او ربوده بود. روزی وزیر بر فرمانروا وارد شد و اناری را به دست حاکم داد، که به صورت طبیعی این واژهها بر پوست آن نقش بسته بود: لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول اللَّه. فرمانروا از دیدن آن بسیار در شگفت شد و به وزیر گفت: این، نشانهای آشکار و دلیلی نیرومند بر بطلان مذهب تشیع است. نظر تو دربارهی شیعیان بحرین چیست؟ وزیر پاسخ داد: به باور من، باید آنان را حاضر کنیم و این نشانه را به ایشان ارایه دهیم. اگر آن را پذیرفتند که از مذهب خود دست میکشند و گرنه آنان را میان گزینش سه چیز مخیّر میکنیم:
1- پاسخی قانع کننده بیاورند.
2- جزیه بدهند.
3- یا این که مردانشان را میکشیم، زنان و فرزندانشان را اسیر میکنیم. و اموالشان را به غنیمت میبریم.
فرمانروا، رأی او را پذیرفت و دانشمندان شیعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را به ایشان نشان داد و گفت: اگر برای این پدیده، دلیلی روشن نیاورید، شما را میکشم و زنان و فرزندانتان را اسیر میکنم یا این که باید جزیه بدهید. دانشمندان شیعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفتوگوی فراوان به این نتیجه رسیدند که از میان خود، ده نفر از صالحان و پرهیزگاران بحرین را برگزینند. آنگاه از میان این ده نفر نیز سه نفر را برگزیدند و به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوی صحرا برو و به امام زمان (عج) استغاثه کن و از او، راه رهایی از این مصیبت را بپرس؛ زیرا او، امام و صاحب ماست.
آن مرد چنین کرد، ولی پاسخی از حضرت ندید. شب دوم نیز نفر دوم را فرستادند. او نیز پاسخی دریافت نکرد. شب آخر، نفر سوم را که مردی پرهیزگار بود، به بیابان فرستادند. او به صحرا رفت و با گریه و زاری از حضرت، درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنید مردی خطاب به او میگوید: ای محمّد بن عیسی! چرا تو را به این حال میبینم و چرا به سوی بیابان بیرون آمدهای؟ محمّد بن عیسی از او میخواهد که او را رها کند و به حال خود واگذارد. آن مرد میفرماید: ای محمّد بن عیسی! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو. محمدبن عیسی گفت: اگر تو صاحب الزمانی، داستان مرا میدانی و به گفتن من نیاز نیست. آن مرد فرمود: راست میگویی. تو به دلیل آن مصیبتی که بر شما وارد شده است، به این جا آمدهای. عرض کرد: آری، شما میدانید چه بر ما رسیده است و شما امام و پناه ما هستید. پس آن حضرت فرمود: ای محمدبن عیسی! در خانهی آن وزیر - لعنة اللَّه علیه - درخت اناری است. هنگامی که درخت تازه انار آورده بود، او از گِل قالبی به شکل انار ساخت. آن را نصف کرد و در میان آن، این جمله را نوشت. سپس قالب را بر روی انار که کوچک بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روی آن نقش بست. فردا نزد فرمانروا میروی و به او میگویی که من پاسخ تو را در خانهی وزیر میدهم. چون به خانهی وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو. کیسهی سفیدی خواهی یافت که قالب گِل در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانهی دیگر این که به فرمانروا بگو: که معجزهی دیگر ما این است که چون انار را دو نیم کنید، جز دود و خاکستر چیزی در آن نیست.
محمدبن عیسی از این سخنان بسیار شادمان گشت و به نزد شیعیان بازگشت. روز دیگر، آنان پیش فرمانروا رفتند و هر آن چه امام زمان (عج) فرموده بود، آشکار گشت.
فرمانروای یمن با دیدن این معجزه به تشیع گروید و دستور داد وزیر حیلهگر را به قتل رساندند.(212)
ادامه مطلب
دکترین جامعه مهدوی در گفت و گو با استاد میرباقری
افول مکاتب دست ساز بشر، در کنار تحولات بزرگ سیاسی اجتماعی در عرصه بین الملل، نگاه همه صاحب نظران سیاسی و اجتماعی را متوجه عصری کرده است که «عصر ظهور» نام دارد. عصری که انفجار دانش را یکی از شاخصه های آن می خوانند و هر اندیشمندی به فراخور جهان بینی خود، تفسیری خاص از آن ارائه می دهد.
تصویر دورنمایی که حجة الاسلام میرباقری از «عصر ظهور» و «جامعه مهدوی» ارائه می دهد، مبتنی بر بینشی است که در آن «نقش ولایت ولی خدا در تحقق اهداف تاریخی نقشی اساسی و محوری است». با هم تصویر جامعه مهدوی و جایگاه ولی الله الاعظم را در این جامعه پی می گیریم.
پرسمان: تصویر شما از جامعه مهدوی علیه السلام بر اساس معارف اسلامی چیست و به اختصار بیان بفرمایید چه نسبتی با جامعه جهانی دارد؟
میرباقری: ویژگی اصلی که برای جامعه مهدوی در معارف اسلامی و حتی سایر ادیان بدان اشاره شده، ظهور ولایت الهی بر روی زمین است. آثار و پیامدهای این ولایت عبارتند از: تحقق عدالت، امنیت و حتی تحقق رفاه عمومی. بنابراین، دورنمای جامعه مهدوی در معارف اسلامی این است که در آن جامعه اولاً معنویت جزء ارکان اساسی جامعه است و اصولاً جامعه مهدوی بر محور عبودیت و بندگی خدای متعال شکل گرفته است و ثانیاً در پرتو این معنویت و عبودیت در جامعه، عدالت و رفاه محقق می شود. معدل و جامع همه اینها این است که و جود امام عصر علیه السلام به ظهور تجلی پیدا می کند. یکی دیگر از ویژگی های عصر ظهور، تجلی ولایت ولی الله است؛ زیرا اساساً چیزی در عرض ولایت ولی خدا بر روی زمین وجود ندارد. بنابراین، وقتی ولایت حضرت بقیة الله علیه السلام محقق می شود و نفوس بشری آن ولایت را می پذیرند و مناسبات اجتماعی بر محور آن ولایت شکل می گیرد، طبیعی است معنویت، عدالت، رفاه و امنیت در قالب های خاصی که متناسب با همان جریان نور هستند، محقق می شود؛ زیرا شکل گیری همه مناسبات بشری، بر محور تقواست؛ نه بر محور هوی و به تعبیر دیگر بر محور ولایت ولی الله است و نه بر محور اولیای طاغوت و بنابراین، جریان عبودیت تحقق پیدا می کند؛ نه جریان استکبار.
حالا اگر ما این را نقطه معدل جامعه مهدوی بدانیم، چه تناسبی با جامعه جهانی کنونی دارد؟ اگر ما وجهه غالب تمدن مادی را در جهان می بینیم و آن رگه ها و لایه های معنوی را که در جهان تحقق پیدا می کند، نادیده بگیریم، این دو حرکت، دو حرکت متفاوت است که یکی به سمت توسعه فرهنگ مادی و دیگری به سمت توسعه فرهنگ عبودیت و بندگی خدای متعال است. گرچه در جامعه جهانی موعود هم وعده به عدالت، رفاه و امنیت داده می شود، ولی تفاوت ماهوی بین این دو نوع وعده وجود دارد. عدالتی که در جامعه مهدوی است، ماهیتاً متفاوت با عدالت نظام سرمایه داری است. هرچند در جامعه سرمایه داری، مناسبات توسعه سرمایه را عدالت بدانند و قوانینی را که برای مناسبات توسعه سرمایه داری به ثبت جوامع بین المللی رسیده، مبدأ تحقق عدالت بدانند، ولی حقیقت این است که این قوانین، قوانین عادلانه ای نیستند؛ زیرا انسان را به نفع امکان تغییر می دهند. در جامعه مهدوی، عدالتی متناسب با عبودیت و توسعه قرب است. به تعبیر دیگر، هرگاه مناسبات ولایت خدای متعال در جامعه ای اجباری شد و همه روابط اجتماعی متناسب با بندگی خدای متعال شکل گرفت، در چنین جامعه ای، عدالت تحقق پیدا کرده است. بر این اساس، ممکن است بر حسب ظاهر، آرمان های مشترکی مانند عدالت، امنیت و رفاه تعریف شوند؛ ولی ماهیتاً این آرمان ها در جامعه مهدوی با آرمان هایی که در جامعه جهانی کنونی، بشر به آنها دعوت می شود، متفاوت هستند.
پرسمان: با توجه به این که جامعه جهانی حضرت در همین دوره معاصر شکل خواهد گرفت و اصلاحات و تحولات عظیم اجتماعی در همین دوره
معاصر واقع خواهد شد، طی این مسیر یعنی آغاز و ادامه تحولات عظیم بشری در جهت جامعه جهانی مهدوی را چگونه می دانید و به تعبیر دیگر، آیا جامعه مهدوی به صورت جهش و معجزه آسا شکل می گیرد و یا به دنبال طی یک فرایند تکاملی تحقق می یابد؟
میرباقری: یک عده معتقدند که در جامعه مهدوی جهشی اتفاق می افتد؛ اما عده ای می گویند باید یک حرکت طبیعی به سمت ظهور طی شود. آن چه در تأیید اندیشه معتقدان به حرکت طبیعی به نظر می رسد، این است که ظاهراً آن چه که در عصر ظهور اتفاق می افتد، یک امر مستند به عوامل ظاهری باشد؛ یعنی عصر ظهور، یک پدیده معجزه واری نیست که هیچ قواعد طبیعی در آن مراعات نشود و به نظر نمی رسد که چنین امری، دفعی اتفاق بیفتد. گرچه ممکن است حرکات معجزه آسایی نیز اتفاق بیفتد، ولی جهت گیری کلی این حرکات و همه عوامل آن، یک مسیر طبیعی را طی می کند. بنابراین، از یک سو جامعه جهانی، تمدن مادی و دستگاه استکبار، باید به نقطه اوج خودش برسد و بالاترین حد اقتدار خود را پیدا کند و وعده ای که در طول تاریخ بشریت داده شده، به نقطه پایانی خودش برسد و در عین حال، چون بافت دستگاه ابلیس با فطرت انسان سازگار نیست، طبیعتاً یک نوع ناهماهنگی بین اقتضائات فطری انسان و این تمدن تحقق پیدا می کند و این باعث می شود که در نقطه اوج خودش به یک نارضایتی عمومی بشر از تمدن موجود منتهی گردد. این یک مسیر طبیعی است و همان چیزی است که الان در جهان به چشم می خورد، یعنی تمدن استکباری توانسته به نقطه اوج خودش برسد و حتی توانسته است به بسیای از ایده هایی که در ذهن داشته، لباس تحقق بپوشاند. مهم این است که الان مشاهده می کنیم که یک نارضایتی عمومی از باطن جامعه بشری نسبت به وضعیت مدیریت کنونی عالم در حال شکل گیری است و حتی در مهد خود این تمدن هم چنین چیزی در حال ظهور است.
این امری است که به نظر می رسد یک روالی را طی می کند و در نگاه عادی نیز می بینیم که کاملاً مستند به اسباب و عوامل ظاهری است.
بنابراین، نارضایتی از دستگاه ابلیس و تمدن مادی، در نقطه اوج تمدن مادی شکل می گیرد و اقتضائات معنوی هم در جامعه بشری ظهور می کند؛ به گونه ای که اقتضائات فطری بشر نیز در جامعه آخرالزمان تدریجاً ظهور می کند؛ زیرا بشر برای بیش از طبیعت آفریده شده است و میل به طبیعت، یک امر متناسب با فطرت انسان نیست و طبیعی است که این امر باعث می شود تا یک حرکت باطنی از لابه های عمیق فطرت بشر آغاز شود که این هم ظاهرش در قالب یک امر طبیعی است و به تعبیر دیگر، گرایش به معنویت و یک حیات طیبه در وجدان عمومی بشر شکل می گیرد.
نکته ای که لازم است بدان توجه شود، این است که میان این تحولات و جامعه ای که در آن حیات طیبه ظهور پیدا می کند و ولایت ولی الله پدیدار می گردد و همه مناسبات آن بر محور عدل و عبودیت است، تفاوت های اساسی وجود دارد.
حال آن جامعه چگونه تحقق پیدا می کند؟ آن جامعه جز با ظهور خاص ولایت ولی الله، تحقق یافتنی نیست و طبیعتاً فاصله جدی و پرشتابی بین این دو مرحله وجود دارد که تحقق این مرحله با یک حرکت عادی و در عین حال با سرعت فوق العاده، همراه خواهد بود. این که در روایات آمده است که کار حضرت به صورت دفعی اصلاح می شود، یعنی براساس محاسبات عادی، فاصله جامعه جهانی با آن نقطه، فاصله فراوانی است؛ ولی گویی تاریخ بایک شتاب مواجه می شود و پدیده ها با سرعت زیادی اتفاق می افتند. در روایات غیبت حضرت با غیبت حضرت یوسف صدیق علیه السلام از جهات مختلفی تشبیه شده است. به عنوان نمونه، حضرت یوسف علیه السلام در بین مردم بود؛ اما مردم، او و شخیصت او را نمی شناختند و حتی برادران ایشان او را می دیدند؛ ولی او را نمی شناختند. یکی از نکاتی که در روایات در باب تشبیه غیبت حضرت به غیبت حضرت یوسف آمده، این است که امر حضرت یوسف علیه السلام، دفعی اصلاح شد؛ زیرا حضرت یوسف علیه السلام سال ها در زندان به سر برده بود و حتی مراحلی پیش آمده بود تا بیرون آمدن حضرت از زندان، مسیری طبیعی را طی کند. این مطلب در قرآن آمده است که هم سلولی حضرت یوسف علیه السلام ـ که ساقی دربار بود ـ خوابی دید و حضرت خواب او را تعبیر کرد و گفت: تو مجدداً ساقی دربار می شوی و آن گاه قرار بر این شد که وقتی ساقی دربار شد، ماجرای یوسف را با عزیز مصر در میان بگذارد؛ ولی این ماجرا به فراموشی سپرده شد و سال های متمادی حضرت یوسف علیه السلام در زندان ماندند. وقتی بنا شد کار حضرت اصلاح شود، عوامل به گونه ای شکل گرفت که قبلاً قابل تصویر نبود؛ یعنی ابتدا عزیز مصر خوابی دید که خواب گزارها از تعبیر آن عاجز شدند و فقط حضرت یوسف علیه السلام خواب را تعبیر کرد و عزیز مصر از این تعبیر خواب متوجه شد که حقیقتی دراین شخص وجود دارد. از این رو، او را خواست و او در پاسخ گفت: ابتدا باید ماجرای زندانی شدن من روشن شود تا معلوم شود که خیانتی در میان نبوده است. این بود که همه ماجرا شفاف شد و حضرت یوسف علیه السلام با رفع همه آن اتهام ها ـ که به واسطه آنها زندانی شده بود ـ باعزت از زندان بیرون آمد و بالاخره خزانه دار مصر شد و بعد تدریجاً این خزانه داری به اقتدار و ولایت حضرت منتهی شد.
بنابراین، این یک حرکتی بود که به طور طبیعی قابل پیش بینی نبود؛ ولی به سرعت و با یک عاملی که شکل غیرطبیعی نداشت، امّا این مسیر طولانی را با سرعت طی می کرد، انجام شد و این، یک امر طبیعی نیست؛ گرچه ظاهرش هم ظاهر غیرعادی نیست. بنابراین، فرق است بین این که ظاهر حادثه غیرمتعارف باشد و یا این که حادثه شتاب بردارد و عوامل بیرونی در سرعت حادثه دخالت کنند. پدیده ظهور، مسیری است طبیعی که بسیاری از مراحل آن باشتاب طی می شود و پس از ظهور دیگر حقایق ـ که حقایق فوق العاده ای هستند ـ مستند به خود ولایت حضرت می باشند و برای حضرت، زمینه های پذیرش عمومی در جهان فراهم می شود و آن زمینه ها هم پرشتاب محقق می شود.
پس از تحقق انقلاب جهانی حضرت، حوادث بسیار عظیمی به دست توانای آن حضرت اتفاق می افتد و جامعه بشری هم به سرعت به پذیرش آن حوادث روی می آورد.
پرسمان: چگونه حرکت معنوی جامعه بشری به مرحله ای می رسد که جامعه آمادگی پذیرش ولایت حضرت را به نحو کامل پیدا می کند؟
میرباقری: براساس نگاه فلسفه تاریخی، گرچه اراده های انسانی در تحقق حرکت های تاریخی موءثرند، یعنی خداوند متعال، انسان را مجبور نیافریده است و جبر مطلق بر رفتار انسان ها حاکم نیست، اما نقش اساسی از ناحیه آن دستگاه مدیریت و ولایتی است که بر تاریخ اعمال می شود و تاریخ را به سمت آن نقطه مطلوب سیر می دهد. بنابراین، نقش ولایت ولی خدا در تحقق اهداف تاریخی، نقشی اساسی و محوری است. اساس جامعه آرمانی، با عبادت و سجود خود ولی الله اعظم شکل می گیرد و سرانجام شدت و عظمت عبادت ایشان و غلبه روح عبادت ایشان بر استکبار ابلیس است که آن حوادث مهم تاریخی شکل می گیرد. بنابراین، نمی توان نقش محوری برای اراده های بشری در تحقق پدیده های عظیمی مانند پدیده ظهور قائل شد؛ اما طبیعی است که در جامعه بشری، یک حرکتی به سمت پذیرش توحید و معنویت اتفاق می افتد و فطرت های بشری در نقطه اوج اقتدار تمدن مادی، به وسیله یک جریان ولایتی، نورانی می شوند و گرایش به سمت توحید و نور حاصل می شود و ترکیب این دو، یعنی جریان ولایت و جریان پذیرش است که عصر ظهور را محقق می کند و عامل اصلی هم جریان ولایت ولی خداست.
پرسمان: نقطه آغازین تحولاتی که براساس نگاه فلسفه تاریخی منتهی به عصر ظهور می شود، چیست و نقش انقلاب اسلامی در آن چگونه است؟
میرباقری: هر چند این بحث به یک مقدمات جدی و دقیق تر و حتی تحقیقات جامع کتابخانه ای ومیدانی نیازمند است، اما بعید نیست که «انقلاب اسلامی» سرآغاز احیای نوین معنویت در عالم باشد. اگر از منظر فلسفه تاریخی، جریان رنسانس و انقلاب اسلامی راتحلیل کنیم، باید بگوییم که همان طوری که رنسانس، آغاز غروب معنویت است، «انقلاب اسلامی» سرآغاز ظهور مجدد معنویت در جهان است و یک تحول و هنگامه ای است که از لایه های عمیق و باطنی عالم به سمت یک تحول جدی و بنیادی اتفاق می افتد. هر چند نمی توان همه ابعاد آن را مورد بحث قرار داد، امّا به طور کلی در طول این 25 سال، یک تحول جدی اتفاق افتاده که پرچم داران تمدن مادی، مدعی جنگ چهارمی هستند که یک سوی آن تمدن اسلامی و سوی دیگرش تمدن غرب و به تعبیری ایدئولوژی غالب این تمدن، پس از رنسانس است. پس از رنسانس، از درون تمدن مادی، ایدئولوژی های مختلفی ظهور کرده است که ایدئولوژی غالب آن با تمدن اسلامی مواجه می شود. این خیزش جدی که در طول یک ربع قرن در جهان اتفاق افتاده است و معادلات متفکران غرب را به هم زده است؛ در شرایطی کم احساس می شد دیگر معنویت غروب کرده و چیزی به عنوان معنویت و تمدن های معنوی در برابر تمدن غرب، قدرت مقاومت ندارد. این حرکتی که اتفاق افتاده، نتیجه اش بعد از یک ربع قرن، این است که این زمان برای حوادث تاریخی، بسیار کوتاه است. این تمدن با یک رقیب جدی در بیرون خودش مواجه شده است و این همه آرایش قدرت در مقابل اسلام، از آثار همین احساس مقابله است؛ پس پیداست که یک تحول جدی در حال وقوع است. تحولی که دنیای غرب با آن همه سیطره فرهنگی که پیدا کرده بود، به خصوص در دوره رشد علوم، ارتباطات و رسانه های خبری و فرهنگی، مجبور می شود که در مقابل آن آرایش نظامی ترتیب دهد. این علامت این است که یک رقیب جدی به میدان آمده است که از نظر فرهنگی، به سادگی مقهور تمدن غرب نمی شود. آنان معتقدند که این تمدن دارای فرهنگی است که می تواند فرهنگ غالب باشد و می خواهند با سرکوب نظامی هم که شده، این تمدن را سرکوب کنند.
بنابراین، می توان انقلاب اسلامی را نقطه آغازین برای یک تحول از باطن عالم به سمت احیای معنویت و پذیرش آن پس از غروب معنویت بعد از رنسانس دانست؛ دوره ای که در آن رابطه بشر با آسمان قطع شده بود و بشر به نقطه ای رسیده بود که احساس می کرد مستغنی از آموزه های معنوی و روحانی است. بنابراین، انقلاب اسلامی می تواند یکی از نقطه های اصلی تحول باشد. اما این که چه مراحلی باید طی شود تا ما به عصر ظهور برسیم، محتاج به بررسی های دقیق تری است؛ ولی به نظر می رسد که شتاب جدی در حوادث اتفاق افتاده است که این اقتضای رشد ارتباطات و سرعت ارتباطات نیز می باشد و به همان میزانی که فناوری سرعت پیدا کرده است، حوادث آخرالزمان نیز سرعت پیدا می کنند.
پرسمان: ابعاد و ویژگی های جامعه مهدوی کدامند تا بتوانیم آن جامعه را الگوی جامعه خودمان قرار بدهیم و متناسب با آن جامعه آرمانی، حرکت
جامعه خودمان را آسیب شناسی کنیم؟
میرباقری: می دانید که برای این کار، لازم است ابتدا دکترین جامعه مهدویت را تبیین نماییم؛ یعنی ابتدا جامعه آرمانی حضرت را ترسیم کنیم و فاصله ای را که جامعه کنونی بشری و به ویژه جامعه تشیع با آن نقطه مطلوب دارد، به خوبی ترسیم کنیم و آن گاه برای حرکت عالم به سمت عصر ظهور، برنامه ریزی نماییم که این رسالت فعلی ماست. باید توجه داشته باشیم که همه آن کارهایی که ما انجام می دهیم، مقدمات تحقق آن حادثه بزرگ است. بنابراین، ما محتاج این هستیم که ابتدا همه ابعاد آن تمدن را شناسایی کنیم و آن گاه، جامعه خود را طراحی نماییم و فعل و انفعالاتی را که باید اتفاق بیفتد، با یک طراحی دقیق، ساماندهی کنیم.
پرسمان: به نظر شما آیا تمدن آرمانی حضرت قابل شناسایی است؟
میرباقری: به نظر می رسد که همه ابعاد آن تمدن هم در دسترس ما نیست؛ یعنی واقعاً تاریخ پس از رسیدن به یک مرحله تکامل حقیقی، خودش طعم عصر ظهور را می چشد. اگر ما عصر ظهور را عصر بدانیم، عصری است که بشر ذائقه اش به حدی رشد می کند که می تواند حلاوت و شیرینی ایمان را به صورت جمعی بچشد و تلخ کامی هایی که بشر در گذشته به خاطر تعلق به دنیا داشته است، به پایان می رسد. در روایات ما آمده است که بر شما حرام است که حلاوت ایمان را بچشید؛ مگر این که فارغ از دنیا شوید.براساس نگاه فلسفه تاریخی، گرچه اراده های انسانی در تحقق حرکت های تاریخی موءثرند، یعنی خداوند متعال، انسان را مجبور نیافریده است و جبر مطلق بر رفتار انسان ها حاکم نیست، اما نقش اساسی از ناحیه آن دستگاه مدیریت و ولایتی است که بر تاریخ اعمال می شود و تاریخ را به سمت آن نقطه مطلوب سیر می دهد. بنابراین، نقش ولایت ولی خدا در تحقق اهداف تاریخی، نقشی اساسی و محوری است. مادامی که جان های شما تعلق به دنیا دارد، آمادگی چشیدن آن شیرینی ها و حلاوت های معنوی را ندارد. بنابراین، اگر ما آن عصر را عصری بدانیم که بشر توحید را می چشد و ظرفیتی در بشر پیدا می شود که می تواند حلاوت های معنوی را درک کند. ما یک فاصله جدی با جامعه موعود داریم و به نظر می رسد که بسیاری از حوادثی که اتفاق می افتد تا بشر به آن نقطه برسد، حوادثی است که پس از ظهور خود حضرت اتفاق می افتد و به وسیله تصرّفاتی است که حضرت انجام می دهد و ولایتی است که بر جامعه بشری اعمال می فرماید و این پس از آن است که جامعه بشری سرپرستی حضرت را قبول می کند و به تعبیری، این ولایت حضرت است که تدریجاً بشریت را از ظلمات به سمت نور می برد تا به آن نقطه مطلوب برساند؛ اما در عین حال علائمی وجود دارد که می توانیم بر اساس آن علائم، وضعیت کنونی و مختصات آن را شناسایی کنیم تا متوجه شویم که چه فاصله ای وجود دارد و چه اقداماتی باید انجام بدهیم و این، مشروط به تحقیقات جدی و پردامنه ای است تا بر اساس آن، طرح جامعی تهیه کنیم.
پرسمان: به نظر شما شاخه اصلی و دیگر ویژگی های جامعه مهدوی کدام است تا از این طریق بتوانیم وضعیت کنونی خودمان را معین کنیم و
مشخص کنیم که واقعاً نظام اسلامی با چه مشکلاتی - در سطح داخلی و بین المللی - مواجه است؟
میرباقری: به نظر می رسد که هنوز هم ما با این مسئله ای که شما می فرمایید، فاصله داریم. یک بحث این است که آیا حکومت حضرت، یک حکومت بسیط است و یا یک حکومت پیچیده؟ من در این زمینه به نقطه روشنی نرسیده ام. در این زمینه نظرات مختلفی وجود دارد؛ بعضی معتقدند که جامعه آرمانی حضرت، جامعه ای است که بشر به قبل از صنعت بازگشت می کند و زندگی بشر به زندگی ساده و بسیط ماقبل بر می گردد؛ یعنی معتقدند آن چه تا قبل از صنعت اتفاق افتاده است، جهت گیری کلی آن از طرف انبیا بوده است و با بافت فطرت انسان و جهان هماهنگ بوده است و تصرفاتی که بشر در این مسیر برای جریان ارضا و نیاز پس از رنسانس کرده است - به خصوص در دوره انقلاب صنعتی - جریانی است که با فطرت انسان و جهان هماهنگ نیست. لذا پیشنهاد می دهند که ما به یک جامعه بسیط بازگردیم؛ زیرا جامعه مهدوی، جامعه ای است که شکل زندگی بشر در آن بسیار ساده است.
دورنمای دیگری که وجود دارد، این است که ما به جامعه ای می رسیم که عقلانیت بشر در ساماندهی معاش، یک عقلانیت معنوی می شود؛ مانند این که در یک مقایسه ای می گویید: مردم سالاری دینی؛ یعنی می خواهید بگویید که ما دو نوع عقلانیت داریم؛ یک عقلانیت غیردینی و یک عقلانیت متعبد و معنوی و عقلانیت معنوی، مبنای تولید ساز و کارهای مدیریت جامعه ـ که ممکن است پیچیده باشد ـ قرار می گیرد. همه این ساز و کارها، ساز و کارهای نورانی هستند که جریان نور و هدایت در آنها جاری است و نتیجه این ساز و کارها هم یک تمدن با سرعت، دقت و انضباط است که روح این تمدن، عبودیت و بندگی خدای متعال است. بنابراین، ما اگر چنین چیزی را بپذیریم، یکی از فاصله های جدی ما با آن تمدن، عقلانیت دینی است. عقلانیتی که ما در ایجاد ارتباط بین آموزه های دین، وحی و معاش خودمان داریم، یک عقلانیت بسیط است؛ اما عقلانیتی که بتواند مبنای ساماندهی همه شئون بشر به شکل هماهنگ، بر محور عبودیت خدای متعال باشد و بتوان بر اساس آن عقلانیت، حتی تجارب و علوم پیچیده و فناوری هایی را هماهنگ کرد تا همه این علوم پیچیده و فناوری ها، ابزاری برای هماهنگ سازی معیشت بشر بر محور قرب، عبودیت و بندگی خدای متعال و به تعبیری بر محور ولایت ولی الله باشد، یک عقلانیت بسیط نیست. بنابراین، بر اساس این نگاه، یکی از کمبودهایی که در دنیانی کنونی جامعه بشری، حتی در فرهنگ دین داری خود شیعه هست، یک عقلانیت جامع دینی است که بتواند هماهنگ سازی امور و شئون معیشت بشر را بر محور عبودیت و بندگی خدای متعال و به تعبیری بر محور ولایت ولی خدا شکل بدهد. بنابراین، ما باید این فاصله را طی کنیم و به سمت رشد عقلانیت معنوی حرکت کنیم. بعضی معتقدند که بشر تا عقلانیت معنوی را تجربه نکند - به گونه ای که در مقابل این عقلانیت پیچیده سکولار بتواند ساز و کارهای جدیدی را پیش روی خود قرار بدهد تا از سرعت، دقت و انضباط برخوردار شود - زمینه های ظهور فراهم نمی شود.
پرسمان: سطح فکر و اندیشه جامعه در هنگام ظهور چگونه است؟
میرباقری: به نظر می رسد در عصر ظهور بشریت به نقطه ای می رسد که علم در آن جامعه کمال پیدا می کند و اقتدار بشر رشد می یابد و حتی اقتدار در معیشت و بهره وری و تمتّع بشر رشد پیدا می کند. انسانی که تحت ولایت ولی خداست، دیگر ذائقه او ذائقه مادی نیست تا دنبال توسعه ابتهاج در دنیا باشد؛ بلکه او به دنبال قرب و کام جویی معنوی در جهان است و حتی معیشت او نیز بستر معنویت و ابتهاج معنوی می شود.
بنابراین ما اگر در آن عصر مناسبات پیچیده ای داشته باشیم که حاکم بر معیشت بشر باشد، همه آهنگ ابتهاجات معنوی دارد. آن چه مسلم است، این است که در آن عصر، حرکت به سمت توسعه ابتهاجات مادی نیست؛ البته نه این که رفاه مادی شکل نمی گیرد؛ بلکه مفهوم رفاه و تلقی بشر از رفاه تغییر می یابد و رفاه را به معنی راحتی و تن پروری نمی دانند. مسیری که انسان را در عبودیت خدای متعال همراهی می کند و بندگی در آن آسان می شود. این، نوعی دیگر از رفاه است که موءمن به راحتی می تواند به ذائقه معنوی خودش برسد و قرب را تلقی کند. بنابراین، با تحقق چنین چیزی؛ تمدن، ماهیت جدیدی پیدا می کند که این ماهیت تمدن کنونی و این پیچیدگی ها در آن نیست؛ اما آیا واقعاً تمدن عصر ظهور، تمدنی بسیط وساده است یا تمدنی پیچیده؟ به گمان من اطلاعات بشر در آن دوره، اعم از اطلاعات عقلی، حسی و روحی است؛ یعنی بشر به اسماء باطنی و کلمات باطنی را ه پیدا می کند و آن چه که به عنوان اسماء باطنی به حساب می آیند و در اختیار اولیای خداست، به خاطر ارتقای معنویت، در جامعه مهدوی در اختیار عموم شیعیان قرار می گیرد.
همان گونه که ما الان به یک نظام اطلاعات حسی و تجربی دست یافته ایم، در آن زمان نیز نظامی از اطلاعات باطنی پیدا می شود که همه انسان ها واجد همه آن اطلاعات نیستند؛ ولی جامعه بشری واجد همه آن اطلاعات است و به تبع آن کارآیی فوق العاده ای هم پیدا می کند؛ همان گونه که در بهشت که مرتبه کامل تحقق ولایت ولی خداست، موءمنان اقتدار خاصی پیدا می کنند؛ «لهم فیها ما یشاوءون» و در واقع مشیت آنها برای دست یابی به مطلوبیت هایشان کافی است. بنابراین، چنین اراده مهیمن و مسلطی تحت ولایت ولی خدا پیدا می کنند؛ البته این در شرایطی است که «مشیّت» هم شکل گرفته است و دیگر تحت هوی عمل نمی کنند. دست یابی به آن لایه های اقتدار برای کسانی ممکن است که اراده آنها آهنگ عبودیت و بندگی دارد والّا آن حقایق باطنی در اختیار همه قرار نمی گیرد. بنابراین، بی تردید انسان ها تحت ولایت ولی خدا به نقطه های جدید از اقتدار، تسلط و اشراف می رسند اقتداری که در دوره های قبل از آن بشر اصلاً آن را تجربه نکرده است. آن چه در اختیار بشر قرار گرفته است، لایه های ظاهری اقتدار است و این اقتدار هم همراه با تقوا و معنویت است و اصلاً بدون دست یابی به تقوا، راهی به سوی اقتدار نیست؛ اما در عین این که اقتدار فوق العاده ای اتفاق می افتد و لایه هایی از علوم باطنی، عمومی و فراگیر می شود و در اختیار بشریت قرار می گیرد، در عین حال مسلم است که این اقتدار در مسیر توسعه کنونی - یعنی توسعه و پیچیدگی هایی که در مسیر توسعه ارضای مادی است - حرکت نمی کند؛ بلکه آهنگ آن آهنگ عبودیت و قرب است؛ همان گونه که در بهشت، آن لذت، امنیت و رفاهی که هست، قابل مقایسه با دنیا نیست؛ «ولا یمسهم فیها نسب و لا لهوف». بشر هیچ رنجی در بهشت ندارد؛ چون محیط ولایت است و در آن محیط، انسان به جایی می رسد که خودش هم ولایت جزئی پیدا می کند.
با این حال که همه اینها مقصود است، اما در آن جامعه مطلوب، شکل بهره وری از این قدرت، و ماهیت این قدرت به گونه ای است که بشر را به سمت قرب دعوت می کند. این دورنمایی است که اجمالاً قابل تصور است؛ اما این که ما واقعاً بتوانیم تصور روشنی از آن تمدن ترسیم کنیم، کار دشواری است. آرمان ها روشن است؛ عدالت، رفاه و امنیت وجود دارد. معنویت رشد پیدا می کند؛ بشر اقتدار معنوی پیدا می کند؛ علوم باطنی ظهور پیدا می کنند و در عین حال، این به معنی حذف علوم عقلی و حسی نیست و علوم باطنی مقدم بر علوم عقلی و حسی می شوند و معرفت هایی که در دسترس بشر نبوده است تا راه را برای توسعه عبودیت فراهم کند، بسترش پیدا می شود؛ اما اگر ما بخواهیم نمای روشنی بدهیم که واقعاً ساختار آن تمدن چیست شاید هنوز زود باشد و یا لااقل محتاج به یک تحقیقات جدی و پردامنه ای است.
ادامه مطلب
دعوت مولای خود را بپذیرید!
علی بن سنان موصلی میگوید:
بعد از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) عدهای از مردم قم به سامرا آمدند، آنها اموالی را به همراه خود آوردند بودند که میخواستند به امام (علیه السلام) تحویل دهند، و این رسم همه ساله آنها بود که هر سال برای پرداخت وجوهات به سامرا میآمدند.
این بار نیز در حالی که از رحلت امام (علیه السلام) اطلاعی نداشتند بار سفر با سامرا را بستند.
وقتی سراغ حضرت (علیه السلام) را گرفتند و دانستند که ایشان به قرب الهی واصل شدهاند، پرسیدند: وارث او کیست؟
مردم گفتند: برادرش جعفر (کذاب).
پرسیدند: او اکنون کجا است؟
گفتند: برای گردش و تفریح بیرون رفته است، و اکنون سوار بر قایقی بروی رودخانه دجله مشغول باده خواری است، و گروهی از نوازندگان هم او را همراهی میکنند.
آنها به همدیگر نگاه کردند و باهم مشورت نمودند و گفتند: اینها صفات امام (علیه السلام) نیست.
یکی از آنها به همدیگر نگاه کردند و با هم مشورت نمودند و گفتند: اینها صفات امام (علیه السلام) نیست.
یکی از آنها گفت: بهتر است که بازگردیم و این اموال را به صاحبان شان بازگردانیم.
یکی از آن که ابوالعباس محمد بن جعفر حمیری قمی نام داشت، گفت: بهتر است بمانیم تا این مرد - که میگویند وارث امام است - باز گردد و به درستی در مورد صحت موضوع تحقیق کنیم.
وقتی جعفر (کذاب) بازگشت، نزد او رفته و بر او سلام کردند و گفتند:
آقا جان! ما مردمی از شهر قم هستیم. عدهای از شیعیان و مردمان دیگر قم نیز همراه ما هستند. وجوهاتی را برای مولای خودمان امام حسن عسکری (علیه السلام) آوردهایم.
- آنها کجاست؟
- نزد ما است.
- آنها را نزد من بیاورید!
- این اموال معمولا خبری شگفتانگیز دارند.
- خبر چیست؟
- این اموال به تدریج جمع آوری شده است، بدین ترتیب که هر شیعه مومنی یک یا دو سکه طلا در کیسهای نهاده و آن را مهرو موم نموده است. ما هرگاه به خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) مشرف میشدیم، ایشان مشخصات تمامی کیسهها را از مقدار وجه گرفته تا نام صاحب آن و نشان مهرش، همه را میفرمودند.
- دروغ میگویید. برادر من چنین نمیکرد. این علم غیبت است.
وقتی آنها سخن جعفر (کذاب) را شنیدند، به یکدیگر نگاه کردند.
در این حال جعفر (کذاب) گفت: آن اموال را نزد من بیاورید!
آنان گفتند: ما در ازای حمل و تحویل این وجوهات از صاحبان آنها مزد گرفتهایم. و شرعا موظفیم آنها را بعد از دیدن نشانههایی که امام حسن عسکری (علیه السلام) میفرمودند، تحویل دهیم. اگر تو امامی، دلایل خود ارائه بده و الا ما آنها را به صاحبانشان باز خواهیم گرداند تا هر طور که خودشان میخواهند عمل کنند.
وقتی جعفر (کذاب) این مطلب را شنید به نزد خلیفه رفت، خلیفه در سامرا بود. از او خواست که وی را در مورد جانشینیاش حمایت کند و امیدوار بود که این اموال را تصاحب کند!
خلیفه آنها را احضار کرد و گفت: این اموال را به جعفر بدهید!
آنان گفتند: خداوند امیرالمؤمنین را سلامت بدارد، ما مأموریم و در ازای مزدی که گرفتهایم، وکالت این اموال را به عهده داریم. این اموال، امانت مردمی هستند که به ما امر نمودهاند که آنها را تنها پس از دیدن علامت یا نشانهای - که دلیل بر امانت امام باشد - تحویل دهیم و هر سال این اموال را به امام حسن عسکری (علیه السلام) عرضه مینمودیم، و ایشان پس از بیان علامت، آنها را از ما تحویل میگرفت.
علامتی را که او ارائه میداد، چه بود؟
تعداد سکهها و صاحبان آنها اموال و مقدار آنها را ذکر مینمود. وقتی چنین میفرمود ما آنها را تحویل میدادیم، و بارها چنین کرده بودیم و این موضوع علامت ما بود. اما ایشان اکنون وفات یافتهاند، و اگر این موضوع علامت بود. اما ایشان اکنون وفات یافتهاند، و اگر این مرد صاحب امر هست، آنچه را که برادرش انجام میداد، انجام دهد، و الا ما آنها را به صاحبانشان باز میگردانیم.
در این حال، جعفر گفت: یا امیرالمؤمنین! این مردم دروغگو هستند، و به بردار من دروغی را نسبت میدهند. این علم غیب است.
خلیفه در پاسخ گفت: اینها فرستاده مردم هستند، و خداوند فرموده است:
و ما علی الرسول الا البلاغ المبین.(135)
وظیفه فرستاده تنها ابلاغ پیام است.
جعفر (کذاب که انتظار شنیدن این سخن را از خلیفه نداشت) مهبوت شد و نتوانست جوابی بدهد.
آنگاه آن عده گفتند: از امیرالمؤمنین میخواهیم که دستور دهد تا مأموری برای خروج ما از شهر تعیین نماید تا ما را بدرقه کند.
خلیفه نیز دستور داد تا راهنمایی، آنها را مشایعت کند. وقتی از شهر خارج شدند (و آن راهنما بازگشت) نوجوانی زیبا که به نظر میآمد خادم باشد، مقابل رسید و گفت: ای فلانی پسر فلانی! و ای فلانی پسر فلانی! مولای خود را اجابت کنید!
آنها گفتند: آیا تو مولای ما هستی؟
گفت: پناه بر خدا، من بنده مولای ما هستی؟
آنگاه با او همراه شدند. او آنها را به سامرا بازگرداند و یک راست به خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) بود.
میگویند: وقتی وارد خانه شدیم، فرزند او - یعنی قائم آل محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم) - را دیدم که بر تختی نشسته است. مانند ماه میدرخشید، لباسی سبز بر تن داشت. سلام کردیم و ایشان پاسخ فرمود.
آن گاه فرمود: اموالی که با خود دارید، مجموعا فلان دینار است، و فلانی فلان قدر، و فلانی فلان قدر داده است.
و یکیک همه را برشمردند و اموال دیگر را نیز که پارچه و چیزهای دیگر به همین ترتیب مشخص فرمود. حتی نوع بارها و چهارپایان خودمان را نیز بیان نمود.
(با مشاهده این دلیل روشن)، سجده شکر به جای آوردیم، و زمین را بوسیدیم. آنگاه سوالاتی را که داشتیم از حضرت (علیه السلام) پرسیدیم، و ایشان یکیک پاسخ فرمود. آنگاه اموال را تحویل دادیم.
ایشان امر نمود که از آن به بعد هیچ وجهی را به سامرا نیاوریم.
زیرا در بغداد مردی را تعیین خواهند نمود که ما وجوهات را به او بسپاریم و نامههای حضرت (علیه السلام) به دست او به مردم خواهد رسید.
هنگامی که اجازه مرخصی فرمود مقداری اسباب تکفین و تدفین به ابوالعباس محمد بن جعفر قمی حمیری عنایت نموده، فرمود:
خداوند پاداش تو را بزرگ گرداند!
وقتی به گردنه همدان رسیدیم، ابوالعباس فوت کرد. از آن به بعد وجوهات را به بغداد نزد نواب مخصوص حضرت (علیه السلام) که نامههای ایشان را به مردم میرساندند، بردیم.(136)
ادامه مطلب
دعایی برای بهاری شدن
یکی از گنجینه های ارزشمند مذهب تشیع، دعاهایی است که از فراز و نشیب تاریخ، گذرکرده و در بستر مکتب اهل بیت عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست ما رسیده است. مضامین بلند، استواری متن و عبارات دلنشین، از جملة ویژگی های این دعاها است. از جملة این دعاهای گرانسنگ و تعهد آفرین، «دعای عهد» است که شهرتی ویژه دارد.
در این دعا که منتظران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هر روز صبح با خواندن آن، با مقتدا و امام خویش عهد و پیمان تازه می کنند، فرازهایی وجود دارد که روح بهار را در دل و جان زنده می کند. در این نوشتار به این فرازها اشاره ای کوتاه خواهیم نمود:
آبادانی زمین و زمان
«وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ»؛ وخدایا به وسیله او سرزمینهایت را آباد گردان!
آباد کردن زمین وظیفه ای است عمومی که خداوند برای بشر معین کرده است:
Gهُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَاF[2]؛
«او شما را از زمین پدید آورد و به آبادگری در آن واداشت».
این آبادانی وقتی کامل می شود که به دور از هرگونه فساد و ناهنجاری باشد. ظهور حضرت از چند جهت آبادانی را ارتقا می بخشد و به صورت همه جانبه به پیش میبرد:
1. بالا رفتن توان علمی مردم
امام صادق علیه السلام فرمود: دانش، بیست و هفت حرف است و همه آنچه پیامبران برای مردم آوردند، دو حرف است... زمانی که قائم ما بپا خیزد، بیست و پنج حرف دیگر علم را بیرون خواهد آورد و آن را در بین مردم منتشر خواهد کرد.[3]
2. کامل شدن عقل های مردم
امام باقر علیه السلام فرمود: زمانی که قائم ما بپاخیزد، دستش را بر سر مردم می گذارد، و به سبب آن عقل هایشان را متمرکز گردانده و فهم آنان به وسیله آن کامل می گردد.[4]
3. از بین رفتن فقر و فساد در جامعه
امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید: ...او آنچنان عدالت را برقرار می سازد و همگان را برخوردار می گرداند، که کسی که نیازمند زکات باشد نمی یابی (فقر از بین می رود).[5]
و دوباره در جای دیگر فرمودند: دنیا پایان نمی پذیرد، تا آن که مردی از ما اهل بیت مبعوث خواهد شد که به کتاب خدا عمل می کند و هیچ منکری را نمی بیند مگر آن که آن را محو می نماید.[6]
4. استفاده از همه ذخایر وگنجینههایزمین
امیرالمؤمنین، علی علیه السلام می فرماید: ...هیچ بدهکاری را فروگذار نمی کند، مگر آن که بدهی اش را می پردازد، و هیچ مظلمه ای را نمی بیند، مگر آن که آن را به صاحبش بر می گرداند.[7]
و باز فرمود: زمین ها، میوه های دل خود را برای او بیرون می ریزد و کلیدهایش را به او می سپارد.[8]...زمین برکت های خود را بیرون می ریزد[9]...زمین پاره های جگر خود را مانند ستون های طلا و نقره خارج می سازد.[10]
]
احیاء بندگان
Gوَ اَحْیِ بِهِ عِبَادَکَF؛ «وبندگان خود را به واسطه او زنده گردان»!
از دیدگاه قرآن حیات دارای مراتبی است:
1. حیات گیاهی (نباتی):
Gوَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَاF[11]؛ و از آسمان آبی فرو میفرستد و زنده میکند با آن زمین را پس از مردن آن.
مردن زمین در این آیه به معنای فاقد گیاه و سبزه بودن است.
2. حیات حیوانی:
Gوَکُنتُمْ اَمْوَاتاً فَاَحْیَاکُمْF[12]؛ شما مرده بودید واو شما را زنده کرد وجان بخشید.
3. حیات فکری و معنوی:
Gاسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْF[13]؛ به دعوت خدا و رسول پاسخ دهید، آن هنگام که شما را به آنچه باعث حیاتتان است، می خوانند.
جامعه ای دارای حیات واقعی و برتر است که عرصه برای شکوفایی همه استعدادهای انسان به دور از فساد و تبعیض و دغدغه های دیگر فراهم باشد و این همان جامعه موعود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
[1] . استاد حوزه و دانشگاه.
[2]. هود: 61.
[3]. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص846.
[4]- کافی، ج1، ص25.
[5]- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص390.
[6]- کلینی، الکافی، ج8، ص296.
[7]- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص225.
[8]- نهج البلاغه، خطبه138.
[9]- علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج3، ص527.
[10]- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص310.
[11] . روم (30)، آیه 24.
[12] . بقره (2)، آیه 28.
[13] . انفال (8)، آیه 24.
ادامه مطلب
دعایی هم تو بر احوال ما کن!
ابو غالب زاری میگوید:
زمانی که شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی نیابت امام زمان (علیه السلام) را عهدهدار بود خود پنهان شده و ابوجعفر محمد بن علی معروف به شلمغانی را به عنوان رابط بین خود و شیعیان نصب نمود، به خدمت زعیم شیعه در کوفه یعنی ابوجعفر محمد بن احمد زجوزجی رفتم، او برای من مانند عمو یا پدر، گرامی و عزیز بود.
او به من گفت: میخواهی ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی را ملاقات نموده و با او بیعت کنی؟ او امروز رئیس شیعیان است. من میخواهم به ملاقات او بروم و از او بخواهم نامهای بنویسد و از امام زمان (علیه السلام) برای من التماس دعا بنماید.
گفتم: آری! پس هر دو به بغداد نزد شلمغانی رفتیم. گروهی از یاران گرد او نشسته بودند ما هم سلام کرده و نشستیم.
او رو به زجوزجی کرد و گفت: این جوان که همراه توست، کیست؟
زجوزجی گفت: مردی از خاندان زراره بن اعین است.
آنگاه شلمغانی رو به من نموده و گفت: از کدام زراره هستی؟
گفتم: آقا جان! من فرزند بکیر بن اعین، برادر زراره هستم.
گفت: خاندان زراره در بین شیعیان صاحب مقام بزرگی هستند.
آنگاه زجوزنی گفت: آقا جان! میخواهم نامهای جهت التماس دعا برای امام زمان (علیه السلام) بنویسم.
شلمغانی گفت: باشد.
وقتی من این مطلب را شنیدم، به درخواست دعا از ناحیه حضرت عقیدهمند شدم، و با خود نیت کردم که حضرت برای مشکل اختلافم با همسرم دعایی بفرمایند. زیرا سالها بود که با او و خانوادهاش اختلاف داشتم. وقتی او را در سن بیست سالگی به عقد خود درآوردم، مراسم عروسی و زفاف را در خانه پدر زنم برگزار کردم. دو سال هم در خانه پدر زنم زندگی کردم. تا این که خواستم همسرم را به خانه خود ببرم آنها به من اجازه نداند. به همین خاطر کارمان به دعوا و قهر کشید.
همسرم نیز که باردار شده بود بدون حضور من دختری به دنیا آورد که بعد از مدتی مرد، حتی مرگ او را هم به من خبر نداده بودند، پس از مرگ دخترم، خانواده همسرم کمی ترمتر شدند و چنان مینمود که به مستقل شدن ما راضی شدهاند. با هم آشتی کردیم. (برای تهیه مقدمات اسباب کشی) دوباره مدتی در خانه پدرزنم بودم. آنها باز هم از سپردن وی به من خودداری کردند.
به هر تقدیر باز همسرم باردار شد و خانوادهاش مجددا مخالفت کردند و کدورت افتاد و بعد از آن همسرم دوباره دختری به دنیا آورد، و تا کنون هنوز آشتی نکردهایم. بدون این که مشکل خود را بازگو کنم به شلمغانی گفتم: خداوند عمر آقایم را طولانی کند من هم حاجتی دارم؟
شلمغانی گفت: چیست؟
گفتم: حضرت (علیه السلام) دعایی بفرمایند تا اندوهم برطرف شود.
آنگاه به منشی خود گفت: کاغذی بردار و حاجت این مرد را بنویس.
او هم نوشت: زراری به جهت مشکلی که او را اندوهگین نموده التماس دعا دارد.
آنگاه نامه را پیچید و ما برخاستیم و رفتیم. بعد از مدتی برای جواب نزد شلمغانی رفتیم. حضرت (علیه السلام) مرقوم فرموده بودند:
اما آن مرد و همسرش خداوند بین آنها آشتی برقرار فرمود!
من بسیار تعجب کردم وقتی بازگشتم او به من گفت: نظرت چیست؟
گفتم: بسیار تعجب کردم.
گفت: چرا؟
گفتم: چون این سری بود که جز خدا کسی از آن اطلاع نداشت، اما ایشان آن را میدانستند.
گفت: آیا در مورد اما (علیه السلام) شک داری؟ موضوع چه بود؟
من تمام ماجرا را گفتم و او نیز بسیار تعجب کرد.
من تمام ماجرا را را گفتم و او نیز بسیار تعجب کرد.
پس از آن به جهت دعای حضرت (علیه السلام) خداوند آن زن را مطیع من نمود، و سالها دراز با هم زندگی کردیم، و خداوند آن زن را مطیع من نمود، و سالیان دراز با هم زندگی کردیم، و خداوند فرزندانی از او به من ارزانی کرد. در زندگی ما پیشامدهای بدی نیز رخ داد ولی او در برابر همه آنها صبر کرد چنانچه هیچ زنی آن گونه نمیتوانست صبر کند، و هیچ برخورد بدی هم بین من و او و خانوادهاش تا زمانی که روزگار ما را از هم جدا کرد و وفات نمود، پیش نیامد.
البته این رویداد تنها رابطه من با حضرت (علیه السلام) نبود، بلکه پیش از آن هم نامهای به خدمت حضرتش نوشته و خواهش نموده بودم که حضرت (علیه السلام) قطعه زمینی را از من قبول بفرمایند.
اما این کار را تنها برای رضای خدا نکرده بودم! بلکه میخواستم به انی وسیله با یاران حضرت (علیه السلام) که آن زمان تحت سرپرستی حسین بن روح نوبختی بودند رابطه داشته باشم، و با آنها باشم تا بعضی از مشکلات دنیایی و مادیام برطرف شود. چون بسیاری از آنها صاحب نفوذ بودند.
ولی امام (علیه السلام) پاسخی نداند. من اصرار کردم، حضرت (علیه السلام) مرقوم فرموده بودند.
شخص مورد اطمینانی را پیدا کن و این قطعه زمین را به نام او کن چون بعدها به آن نیاز خواهی یافت!.
من نیز آن زمین را به نام ابوالقاسم موسی بن حسن زجوزجی، پسر برادرم دینی عزیزم یعنی همان ابوجعفر محمد بن احمد زجوزجی نمودم، چون مورد اعتماد بود، زیرا هم متدین بود و هم صاحب ثروت.
پس از مدتی، گروهی از اعراب در جریان یک درگیری مرا به اسارت در آوردند، و تمام زمینهایی را که در تملک من بود و همه غلات و چهارپایان و وسایلی را که در آنها بود - و روی هم هزار دینار ارزش داشت - غارت کردند.
بعد از مدتی که در اسارت آنها بودم خودم را با پرداخت صد دینار و هزار و پانصد درهم خالص کردم، و پانصد درهم هم به عنوان اجرت به کسانی که به عنوان قاصد به اطراف فرستاده بودم، خرج کردم.
اینجا بود که آن تکه زمینی که به نام ابوالقاسم موسی بن حسن کرده بودم به کارم آمد و آن را فروختم.(72)
ادامه مطلب
