دیدگاه آیت الله بهجت
ما معتقدیم که مشاهد مبارک ]حرم های اهل بیت[ و مساجدی مانند مسجد جمکران بی نیاز از معرفی اند.
عده ای از پاکان و نیکان با حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال و جواب می کنند و حاجت می طلبند و جواب می گیرند، در مسجد جمکران صدای آن حضرت را می شنوند!
آقایی را که در بیداری دیده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران نمی آیی؟!
ولی افسوس که همه برای برآوردن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند و نمی دانند که آن حضرت چه التماس دعایی از آن ها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند! چنان که به آن آقا فرموده بود: این ها که به اینجا آمده اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند؛ خانه، زن، فرزند، مال، ادای دین، ولی هیچکس در فکر من نیست!
آری! او هزار سال است که زندانی]غیبت و غربت[ است، لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدسی مانند جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد او، واسطه فیض باشد، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.[1]
از مهمترین دعاها دعای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همه مشکلات مردم و حکومت ها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشکلات اجتماعی و حوائِج مردم باید همانطوری دعا کرد که انسان برای رفع مشکل خودش دعا می کند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد کرد.[2]
دعای تعجیل فرج، دوای دردهای ماست.
در روایت است که در آخرالزمان همه هلاک می شوند مگر کسانی که برای فرج دعا کنند: «الاّ مَن دَعا بالفرج»[3]
ائمه ما با این بیان، خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت کرده اند تا خود را بشناسند ]یعنی راهی برای شناخت ایمان آنان در عصر غیبت قرار داده اند[. علامت گذاری برای آن هاست، یعنی اگر برای فرج دعا می کنید، علامت آن است که هنوز ایمانتان پابرجاست....
همچنین فرموده اند که در آخرالزمان، این دعای فرج را که دعای تثبیت در دین است، بخوانیم: «یَا اللَّه یَا رَحْمَن یَا رَحِیم یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوب ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِک »[4]--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ورق های آسمانی، ص26..
[2] . روزنه هایی از عالم غیب، ص363.
[3] . بحارالانوار، ج52، ص133.
[4] . امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کلام آیت ا... بهجت، ص48.
[مجله شماره 5 : - دیدگاه]
ادامه مطلب
دیدگاه آیت الله تهرانی درباره ولایت فقیه
نمیخواهم وارد برخی از مسائل مصداقی بشوم، اما بد نیست این را تذکر بدهم که الان هم وقتی به نقش حضرت امام (رحمتاللهعلیه) توجه میکنیم، میبینیم همان راه انبیا بوده است. بگذرید از عدهای که میخواهند چشم را ببندند و نمیخواهند چشم را باز کرده و واقعیت را درک کنند. چرا باید انسان اینقدر بیانصاف باشد که فراموش کند که روش، همان روش مکتب انبیا و روش انبیا است...
« بسم الله الرحمن الرحیم »
در این مطلب به بیان بخشی از دیدگاه های آیت الله آقا مجتبی تهرانی (رضوان الله علیه) درباره ولایت فقیه پرداخته شده است:
نظریاتی درباره حکومت و دولت وجود دارد که ریشه این دو پدیده را بررسی کردهاند. گروهی میگویند پدیده دولت و حکومت از خانواده شکل گرفته است؛ یعنی بشر بعد از آنکه خانواده تشکیل داد متوجه شد که همانند نظام خانواده، در محیط اجتماعی هم، با نگرش مدیریتی، دولت و حکومت ایجاد شود. نظریه دوم این است که حکومت و دولت را با توسل به زور و تهدید تشکیل دهند.
نظریه سوم به قراردادهای اجتماعی بین گروهها یا افراد اشاره دارد و اینکه مبدا پیدایش و نشر نظام دولتی و حکومتی در بین انسانها عبارت از قراردادهای اجتماعی و ارتباط افراد است اما در این میان نظریه چهارمی هم بیان میشود، و آن اینکه پیدایش پدیده حکومت و دولت عبارت از ولایت انبیا است. ولایت انبیا سبب شد که در مقاطعی از دورانهای بشری، حکومت و دولت شکل بگیرد. یعنی پیامبران الهی از ولایت خود استفاده کردند و در مقاطع خاصی در زندگی بشر، برای هدایت مردم، حکومت و نظام تشیکل دادند، و ما میگوییم دولت و حکومت، اِعمال همان ولایت انبیاست.
آیا بعثت انبیا تنها برای تحکیم رابطه خالق و مخلوق بوده است؟
دولت و حکومت، با مسأله انبیا و مکاتب الهی چه رابطهای دارد؟ در اینجا اگر بپذیریم که مبدا پیدایش دولت و حکومت، ولایت انبیا بوده است مسأله برای همه روشن میشود. عدهای قائل هستند که بعثت انبیا برای تحکیم رابطه بین مخلوق و خالق است و هیچ نظری در مورد رابطه مخلوق با مخلوقات دیگر ندارد؛ بهعبارت دیگر، اصلا نظری به مسائل اجتماعی نیست. معتقدین به این نظریه میگویند انبیاء میآیند نوعی دستورالعملها به بشریت بدهند که این رابطه را محکم کنند و بشر را به رابطه خود و خالق خودش متوجه سازند و نهایتا اگر خیلی از اینها را بخواهند اضافه کنند یک سری مسائل اخلاقی ضمیمه خواهند کرد ولی این دیدگاه، به تعبیر من دیدگاه تخریبی است؛ زیرا انبیا که مبعوث شدند، هم برای تحکیم رابطه مخلوق با خالق آمدند و هم برای تحکیم رابطه مخلوقات با یکدیگر.
طبق آن دیدگاه تخریبی، اگر روابط ستمگرانه و ظالمانه در حکومتها باشد، انبیا صرفا میآیند تا فقط موضع اعتراضی خود را بیان کنند؛ در حالی که موضع انبیا صرفا اعتراضی نیست و در اینجا این نظریه مطرح میشود که بعثت انبیا نظر به هر دو رابطه دارد و موضعش هم تنها موضع اخلاقی و اعتراضی نیست، بلکه یک موضع سازندگی و پویایی است.
اگر انسان بخواهد به قرآن عمل کند و منشورات مکتب یعنی احکام را در سطح جامعه بشری ساری و جاری کند راهی جز این نیست که تشکیل دولت و حکومت دهد و اگر بخواهد یک اجتماع با مکتب اسلام در خودش شکل دهد ناچار است که حکومتی تشکیل داده و بر مبنای همین مکتب که مبنا و روش حکومتداری را طرح میکند، مسائل حکومت را تببین کند. خدای متعال در قرآن فرمانهای حکومتی و خصوصیات حاکم و انواع حقوق و اجرای آن را تببین میکند بهطوریکه دیگر کسی نمیتواند بگوید این مکتب اصلا نظری به نظام حکومتی و دولتی ندارد. بنابراین میبینیم که ولایت فقیه ارتباط مستقیم با مسأله حکومت و دولت و از طرفی با مکتبهای الهی و بعثت انبیا دارد.
انبیای الهی مبعوث شدهاند که صرفا آبادکننده باشند و قدیمترین حکومتها و دولتها مربوط به انبیا بوده است و هرجا هم که به مبارزه میپرداختند تشکیل حکومت میدادند و زمانی هم که حضرت حجت ظهور میکنند در امتداد راه انبیای الهی، حکومت دینی و الهی و اسلامی تشکیل میدهند.
در اینجا سؤالی مطرح میشود و آن اینکه نظام دولتی و حکومتی که انبیا تشکیل میدادند بر اصالت فرد شکل میگرفت یا اصالت اجتماع؟ جواب این است که هیچکدام. نظام حکومتی انبیا که برای - اعمال ولایت خودشان آن را تشکیل میدهند نه بر اصالت فرد استوار است که از آن به دیکتاتوری تعبیر میشود و نه بر اصالت اجتماع تکیه دارد که از آن به دموکراسی تعبیر میشود. با مراجعه به مکتب اسلام میبینیم اصالت فرد را در نظام حکومتی شدیدا میکوبد: « ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یؤْتِیهُ اللهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النبُوه ثُم یقُولَ لِلناسِ کُونُوا عِبادا لی مِنْ دُونِ اللهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبانِیینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ.» (آل عمران/79)
نظام حکومتی بر پایه اصالت اجتماع هم نیست چراکه ما هیچ نیازی نداریم به اینکه سراغ متون اسلامی برویم زیرا این مطلب، بحثی عقلی است، به این معنا که ما اجتماع را یک چیزی غیر از افراد نمیدانیم؛ اجتماع یعنی آحاد افراد جامعه و بهتعبیر دیگر اجتماع امری عرضی است پس به اصالت اجتماع هم قائل نیستیم و میگوییم عقلا غلط است؛ درنتیجه حکومتهای الهی به منظور تطبیق فرمانهای الهی، برای تعادل روابط و ارتباطات اجتماعی، شکل میگیرد که در آن، قانون مطرح است.
بهطوریکه حکومت و دولت در مکتبهای الهی بر مبنای قانون الهی عمل میکنند و همه ائمه به همین قوانین الهی عمل میکردند؛ به عبارت دیگر تمام انبیا و اولیا روی فرمانهای الهی تکیه میکردند.
اسلام ما، انقلابی است
ما اسلام انقلابی را پذیرفتهایم. دگرگونیهای مکتب انقلابی، دگرگونی باطنی است چراکه اصلاح سطحی، انقلاب غلط است و از آنجا که انقلاب، مرکز میخواهد پس باید ولایت در آن باشد، آیاتی را ذکر میکنیم که مرکزیت را به مکتب الهی میدهند: «یا ایها الذین آمَنُوا أَطِیعُوا اللـهَ وَأَطِیعُوا الرسُولَ وَأُولِی الْأَمْرمِنکُم» (نساء59)این ندای اصل مرکزیت است، هرچه او گفت باید گوش کنید. همه مکتبها مسأله اصل مکتب را امر مسلم میدانند خصوصا انقلاب انبیا که باید دارای ویژگیهایی باشد و اگر پذیرفتیم که رهبران و اولیا الهی رهبر هستند، باید کارهای انقلابی انجام دهند و این اصل مرکزیت است؛ چراکه مکتبهای الهی هیچگاه متوقف نیست و همیشه تداوم دارد، که میرسد به ولایت فقیه.
نمیخواهم وارد برخی از مسائل مصداقی بشوم، اما بد نیست این را تذکر بدهم که الان هم وقتی به نقش حضرت امام (رحمتاللهعلیه) توجه میکنیم، میبینیم همان راه انبیا بوده است. بگذرید از عدهای که میخواهند چشم را ببندند و نمیخواهند چشم را باز کرده و واقعیت را درک کنند. چرا باید انسان اینقدر بیانصاف باشد که فراموش کند که روش، همان روش مکتب انبیا و روش انبیا است.*
ادامه مطلب
دیدار با امام زمان در عرفات
همینطور كه ایشان روضه میخواند و همگی با حال منقلب اشك میریختند و من هم گریه میكردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عربها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشستهاند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و...
در سال 1372 هجری شمسی كه با عدهای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضهای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمهای برایم چنین نقل نمود:
قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عدهای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیدهاند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.
در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت میگشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی میگشتم كه نشانیهای او را داشته باشد.
ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كولهباری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد مینمودم كه به او متوسل شده و در هجران او میسوزند، گاهی نیز با خود زمزمه میكردم:
از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بیتامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان
اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بودهاند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر میبردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.
عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن میگفتیم و عدهای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامهریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:
ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو من به گرد كعبه میگردم به یاد روی تو
گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام زندهام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو
و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت میگفت: آقا جان در این سرزمین خیمهها و چادرها زیادند و ما نمیتوانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما میدانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه میكردند و اشك میریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كردهاید، همینطور كه ایشان روضه میخواند و همگی با حال منقلب اشك میریختند و من هم گریه میكردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عربها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشستهاند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را میدیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیهای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر میرسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستادهاند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.
در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عربهایی هستند كه از جلو چادر ما عبور میكردهاند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمدهاند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك میریختم دقیقاً نمیدانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوانها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر میكردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمدهاند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت میكردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیدهایم ایشان جلو در چادر نشستهاند.
آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضهای كه به زبان فارسی خوانده میشد گوش میدادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه میكردند ایشان تشریف آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش میدهند شك نكردهام!!
همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بودهاند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.
ادامه مطلب
دولت مهدوی ودکترین مهدویت
برجسته ترین نکات از نظر حضرتعالی در خصوص مقام و شخصیت امام زمان (عج) چیست؟
یکی از ویژگی های خاص حضرت بقیت الله الاعظم (روحی له الفداه) که از مختصات و ویژگی های ایشان است و در دیگر ائمه نبوده این است که ایشان تجلی اسم غیب الغیوب الهی است، چون هیچ کدام از ائمه، تجلی اسم غیب الغیوب الهی نبودند.
از دیگر ویژگی های ایشان این است که تنها کسی که مأمور تشکیل حکومت جهانی است، حضرت ولیعصر(ع)است؛ ائمه دیگر ما برای تشکیل حکومت جهانی مأموریت نداشتند.
امام زمان (ع)مأموریت هایی دارند که این مأموریت ها به عهده ائمه دیگر نبوده است؛ برای مثال وقتی حضرت قیام می کنند، به امر جدید و قضای جدید و حکم جدید است؛ یعنی ویژگی های خاصی برای حضرت وجود دارد. از جمله ویژگی های خاص حضرت، عمر طولانی ایشان است؛ هم چنین در بعضی از روایات، به شأن و جایگاه بلند امام نسبت به بقیه ائمه (علیهم السلام) اشاره شده است.
وظایف شیعه در عصر غیبت چیست؟ و ما چگونه می توانیم مقدمات حضور و ظهور را فراهم کنیم؟
اگر ما به عهدهایی که با امام زمان (ع) داریم، عمل کنیم، طبیعتا در فرج آن حضرت تعجیل می شود. هر حکومت دینی که حکومت امام زمان نیز از آن مستثنی نیست، بر دو رکن رکین استوار است؛ نخست زمینه های مردمی ودیگری نیروهای توانمند و کارساز.
بنابراین، ابتدا باید زمینه های مردمی و تشنگی برای حکومت آن حضرت وجود داشته باشد؛ به خصوص با توجه به این که حضرت حرکتی جهانی دارد و حکومتی جهانی بر پا خواهد کرد؛ پس این عطش و نیاز باید جهانی باشد و کار منتظران، به خصوص حکومت دینی در ایران این است که زمینه ساز حکومت جهانی آن حضرت باشند و این عطش و عشق به حکومت حضرت را برای همه مردم ایجاد کنند.
رکن دیگر آن وجود یاران وافراد توانمند است؛ افرادی چون مالک اشتر یا افرادی چون امام راحل، سردارانی چون همت، صیاد شیرازی، باکری، زین الدین و... که هر کدام آنها یک امت هستند.
ما اگر بخواهیم فرج امام زمان را نزدیک تر کنیم، باید همه توان خود را به این دو رکن معطوف کنیم؛ یعنی زمینه سازی در سطح توده مردم و پرورش و تربیت یاران توانمند و قوی. در سطح توده مردم وظیفه ما این است که همه مردم را به سطحی برسانیم که به تعهدات و پیمان هایی که با امام زمان (ع) دارند، عمل کنند. یکی از این پیمان ها این است که «اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم»؛ دعا خود زمینه ساز و نشانه عطش و طلب است و فقط لقلقه زبان نیست بلکه برخواسته از معرفت و عشقی درونی است. دعا عامل زمینه ساز بسیار مهمی است؛ به طوری که در روایت هم آمده است: به دلیل دعاهایی که بنی اسرائیل داشتند، حضرت موسی زودتر متولد شدند. سپس می فرمایند: اگر شما هم بخواهید و طلب کنید، امر فرج جلو می افتد؛ در غیر این صورت در همان جایگاه و زمان خود صورت خواهد گرفت .
بنابراین دعا یکی از شروط بسیار اساسی است. اجتناب از گناهان یکی از شروط اساسی دیگر است؛ به طوری که امام زمان (ع)در توقیعی که برای شیخ مفید فرستادند چنین می فرماید: «و لو ان اشیاعنا وفقهم الله بطاعته من اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا»؛ اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد، در وفای به عهد و پیمانی که به عهده دارند، همدل و متحد می شدند، سعادت دیدار و فرج ما به تأخیر نمی افتاد و این توفیق زودتر نصیب آنها می شد. این توقیع در جلد دوم (صفحه 418)احتجاج طبرسی موجود است. روایت دیگر هم آمده است که از زمینه های ظهور حضرت ولیعصر (ع)، دوری و اجتناب از گناهان و آراستگی به اخلاق نیکو است. امام صادق (ع) می فرمایند؛ «من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»؛ کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد، باید منتظر ظهور باشدو در همان حال از گناهان اجتناب ورزیده، به اخلاق نیکو آراسته باشد این روایت در کتاب غیبت نعمانی (صفحه 20)و در بحار الانوار (ج 52 صفحه 140) آمده است.
از جمله عهد و پیمان هایی که ما با آن حضرت داریم این است که «لاتنسنا ذکره»نباید یاد آن حضرت را فراموش کنیم و در راه حضرت و اهداف و آرمان های ایشان از جان و مال و هر چه که داریم، دریغ نورزیم. در زیارت حضرت صاحب الامر در انتهای مفاتیح الجنان چنین آمده است؛ «و هو عهدی الیک و میثافی لدیک». از قسمت های انتهایی این فراز این است «فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمیع ما خولنی ربی بین یدیک و تصرف بین امرک و نهیک». عهد و پیمان ما با حضرت این است که جان، مال، فزندان، خویشان و آنچه پرودگارم به من داده، در راه تو و در راه آرمان های بلند تو صرف می کنم.
ما باید منتظر حضرت باشیم؛ این انتظار خود زمینه ساز ظهور حضرت است؛ «افضل الاعمال امتی انتظار الفرج من الله» برترین اعمال امت من انتظار فرج از جانب خداست. در منتخب الاثر از سنن ابی داود آمده است: «یخرج الناس من المشرق و یوطئون للمهدی سلطانه»؛ گروهی از مشرق زمین - که همین ایران است - به پا می خیزند و زمینه ساز حکومت امام زمان (ع)می شوند.
پیشنهاد می کنم که به قسمت هایی از دعای عهد توجه کنند. این دعا در حقیقت عهد و پیمان های ما با امام زمان است. در فرازی از دعای عهد چنین آمده است: «اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه»؛ و نصرت و یاری حضرت و اعانت و یاوری حضرت؛ «والذابین عنه»؛ دفاع و حمایت از امام؛ «و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه»؛ سرعت به سوی او و بر آوردن حاجاتش؛ «والمتثلین لاوامره»؛ اطاعت از فرامین و دستورهایش؛ «والمحامین عنه»؛ با حمایت از امام؛ «و السابقین الی ارادته»؛ سبقت به خواست و اراده او؛ «و المستشهدین بین یدیه»؛ شهادت در پیشگاه او.
اینها و بسیاری مانند این، عهدهایی است که با امام زمان داریم؛ اگر ما به این عهدها عمل کنیم، می توانیم خود را منتظر او بدانیم، چون کسی که در انتظار ظهور مصلح است، خود باید صالح باشد. وقتی خود صالح بودیم و این صلاح را در سطح جامعه پیاده کردیم - یعین مصلح شدیم - با توجه به توقیعی که آن حضرت به شیخ مفید دارند.
در عصر حاضر سخن گفتن درباره مهدویت چه ضرورتی دارد؟ و آیا می توان ازمقوله ای با نام دکترین مهدویت سخن گفت؟
چنان که می دانیم از دیدگاه شیعه ما در همه عصرها به امام نیازمندیم؛ «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» ما به امام زنده، حاضر، ناظر و تلاش گری اعتقاد داریم که واسطه فیض است؛ «بوجوده تثبت الارض و السماء و بیمنه رزق الوری».ما معتقدیم که امام هم اکنون زنده و حاضر در میان ماست.
به اعتقاد من، اگر با نگاهی کلان و عمیق به مسئله مهدویت بنگریم، می توانیم با اطمینان ادعا کنیم که امروزه هیچ مسئله ای به اهمیت و ضرورت مسئله مهدویت نیست. شاید بتوان حدود 25 دلیل برای اهمیت طرح مسئله مهدویت در عصر حاضر مطرح کرد. من این دلایل را به صورت بسیار سریع و فهرست وار برای شما بیان می کنم.
برای مقدمه باید به عرض برسانم که هر انقلاب یا هر جامعه ای، عوامل رشد یا عوامل انحطاط و رکود مختلفی دارد.طرح مسئله مهدویت و فرهنگ انتظار، از مهم ترین عوامل رشد و پویای یک جامعه است؛ از این نظر، جا دارد به این مقوله نگاه ویژه ای داشته باشیم و برای آن سرمایه گذاری جدی ای داشته باشیم؛ چرا که یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه است.
حال دلایلی که موجب می شود مهدویت از توانمندترین عوامل رشد جامعه باشد، عبارت است از:
1. ریشه عمیق در باور و اعتقاد مردم و عشق ورزی به آن.
2. پشتوانه فکری و برخورداری از موانع قوی و عمیق.
3. سفارش و تأکید فراوان بر این مسئله حیاتی؛ ادعیه فراوان و هزاران روایت دیگر در این باب وجود دارد. درباره هیچ کدام از موضوعات دینی و آموزه های آن تا این اندازه روایت وجود ندارد و به هیچ یک از آنها به این اندازه سفارش نشده است؛ حتی در مورد نماز هم این اندازه سفارش نشده است؛ این مسئله نشان می دهد که مسئله مهدویت مسئله واقعا مهمی است؛ درباره حضرت حجت (ع)، فرهنگ انتظار و مباحث متعدد مربوط به آن، از علائم، آثار و شرایط ظهور گرفته تا غیبت و فلسفه آن و انتظار و اهمیت آن و بسیاری مسائل دیگر، هزاران روایت نقل شده است.
4. بنیان و اساس نظریه ولایت فقیه؛ اگر به این مسئله به صورت درست نپردازیم، طبیعتا مسئله ولایت فقیه، پشتوانه های خود را از دست خواهد داد.
5. تاریخی، کهن، ریشه دار.
6. هماهنگی با فطرت انسان.
7. احساس برانگیز و شور آفرین؛ به دلیل ترسیم آینده زیبا و دمیدن روح امید در انسان ها.
8. رویکردی جدی و قوی به آینده؛ هیچ کدام از آموزه های دینی ما چنین رویکرد قوی ای نسبت به آینده ندارد؛ حتی اگر بخواهیم مسئله امام حسین (ع)که در گذشته واقع شده، رویکری به آینده داشته باشد، تنها موضوعی که رویکردی جدی به آینده دارد، مسئله مهدویت است. درباره اهمیت مسئله مهدویت باید به عرض برسانم که در همایش شیعه شناسی ای که در سال 1365 در تل آویو برگزار شد و حدود 300 نفر از شیعه شناسان برجسته جهان در آن شرکت داشتند، در مورد این مسئله بحث می کردند که عناصر کلیدی تفکر شیعی کدام است؛ پس از سه روز بحث و بررسی به این نتیجه رسیدند که در تفکر شیعی دو عنصر محوری وجود دارد که بسیار حائز اهمیت است؛ نخست مسئله شهادت و کربلا که آنها آن را نگاه سرخ نام گذاری کردند؛ یعنی نگاه به شهادت، کربلا و امام حسین (علیه السلام) و یارانش و سپس نگاه سبز؛ یعنی نگاه به آینده موعود و مهدویت؛ آنها معتقدند که شیعه با تفکر شهادت طلبانه خود قیام می کند و با توجه به آینده روشنی که پیش رو دارد، به انقلاب خود استمرار می بخشد.
9. همنوایی با ادیان و مذاهب و همسویی با عطش جهانی برای ظهور منجی الهی و مصلح کل.
10. وجود امام و رهبری زنده، تلاش کننده، مهربان، فریادرس و پاسخ گو؛ هانری کربن می نویسد: تنها مذهبی که ارتباط خود با آسمان را قطع نکرده و این توان را دارد که ادامه داشته باشد و حیات خود را حفظ کند، شیعه است؛ چنان که می دانید یهودیان با رحلت حضرت موسی(ع)، مسیحی ها - به زعم خود - با رحلت یا به آسمان رفتن حضرت عیسی علیه السلام و برادران اهل سنت با رحلت رسول اکرم(ص) باب ارتباط میان آسمان و زمین را قطع کردند؛ در حالی که تنها تفکر شیعی با اعتقاد به امامت این باب را باز نگه داشته است.
توجه با این نکته که امام و رهبر داریم که زنده و تلاش کننده است؛ و بسیار مهربان، بر خلاف آنچه امروزه بعضی سعی می کنند که او را خشن نشان دهند؛ در صورتی که این گونه نیست و حضرت تجلی رحمت واسعه الهی است؛ «السلام علیک ایها الرحمة الواسعة وعدا غیر مکذوب» که در زیارت آل یاسین آمده است.
11. نقش ایرانیان؛ با توجه به روایات متعددی که در این باب داریم، ایرانیان در انقاب جهانی حضرت مهدی(عج) و یاری آن حضرت نقش کلیدی دارند؛ به همین دلیل ما باید دکترین مهدویت را بسیار پر رنگ تر مطرح کنیم.
12. تحقق انقلاب اسلامی ایران، به عنوان ظهور صغرا و پیش مقدمه ظهور کبرای امام زمان.
13. حضور وکلا و نایبانی وارسته و پر نفوذ.
14. ناامیدی و سرگردانی جامعه جهانی به دلیل شکست مکاتب و ایسم های مختلف از یک طرف، و گسترش جنگ، فریب، ظلم و زیاده طلبی، به خصوص از سوی آمریکای جهان خوار و اسرائیل متجاوز از طرفی دیگر.
15. جهانی بودن؛ چون مهدویت یک تئوری و دکترین جهانی است و همین جهانی بودن خود موجب اهمیت این مسئله و پیوند و وحدت همه مردم دنیا حول این محور است.
16. طرح نظریه هایی در باب پایان تاریخ و جهانی سازی؛ چنان که می دانید در مورد پایان تاریخ و جهانی سازی، تئوری ها و نظریه هایی از جانب تافلو، هانتینگتون، فوکویاما و... مطرح است؛ تنها نظریه ای که رقیب این نظریه ها است، و با رویکردی نو به این مسئله بر مبانی، اهداف، روش ها و راهکارهایی خاص تکیه دارد، دکترین مهدویت است.
17. ترسیم تصویری زیبا، واقعی، قابل دفاع و قابل وصول از آینده انسان و جهان و پایان تاریخ؛ ممکن است دیگران تئوری ها و نظریه هایی در این باب مطرح کنند، ولی معلوم نیست که این نظریه ها تا چه اندازه درست، واقعی و قابل وصول است؛ در حالی که آنچه ما مطرح می کنیم، بسیار زیبا و قابل وصول است و مهم تر اینکه با مبانی محکم می توان از آن دفاع کرد.
18. هماهنگی با سنت حاکم بر تاریخ؛ چون دکترین مهدویت پایان جهان را پایانی سراسر زیبا تصویر می کند و این سنتی در حوزه تاریخ است که مورد قبول ما است؛ به تعبیر آیه قرآن؛ «وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلکم»؛ اصولاً این یک وعده الهی است.
19. ریشه در فرهنگ ایرانی؛ این مسئله در فرهنگ ایرانی بسیار جا افتاده و نه تنها فرهنگ دینی که فرهنگ ایرانی ما است.
20. توانایی در بسیج توده ها؛ شاید کمتر مسئله و موضوعی این توان و قابلیت را داشته باشد که بتواند جوان های ما و همه افراد جامعه ما را این گونه بسیج کند.
21. وجود یاورانی عاشق، بیدار، بسیجی و شهادت طلب.
چون خاورمیان در کانون حوادث است، جا دارد که دکترین مهدویت را بسیار عمیق تر از این مورد توجه و بررسی قرار دهیم. چون افرادی که در این وادی هستند، یعنی یاوران مهدی(ع)، همه شهادت طلب، بسیجی، هوشیار و بیدار هستند.
22. الگو بودن دولت مهدوی و پذیرش به عنوان هدف راهبری نظام در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی؛ جا دارد این قسمت را بیشتر مورد نظر قرار دهیم. به اعتقاد ما اهداف حکومت امام مهدی (ع) می تواند همان اهداف حکومت دینی و جمهوری اسلامی باشد. اهداف اعتقادی حضرت چیست؟ اهداف تربیتی و اخلاقی حضرت چیست؟ اهداف سیاسی و اجتماعی حضرت کدام است؟ هر کدام از این اهداف می تواند به عنوان هدف استراتژیک و راهبردی حکومت های دینی در عصر غیبت کبرای حضرت قرار گیرد تا ما از این وضع موجود به سوی وضع مطلوب حرکت کنیم؟ یعنی جایگاه کنونی خود را بشناسیم و بدانیم که به کجا می رویم؛ یعنی از وضع موجود به وضع مطلوب طی طریق کنیم.
به راستی اگر این مسئله برای مسئولین نظام ما جا می افتاد، به راحتی مسئله مهدویت را فراموش نمی کردند. به خصوص امروزه که ما شاهدیم درباره این مسئله توقفی بیست و چند ساله شده است، چون هر کس که مسائل مهدویت را مطرح می کرد، با انگ و برچسب «انجمن حجتیه» مواجه می شد و این خود موجب رکود بیست و چند ساله در طرح مسائل و دکترین مهدویت شد؛ نکته مهم این است که در عصری که عصر شتاب، سبقت، سرعت و حرکت نام گرفته است، اگر 25 سال مسئله ای راکد بماند، چه عواقب خطرناکی برای پیروانش در پی خواهد داشت؛ از این رو شما می بینید که امروزه طرح مسائل انحرافی افزایش یافته است؛ به صورتی که ملاقات گرایی رواج یافته است و آن حضرت به صورتی در دسترس است که هر کسی می تواند خیلی راحت او را ببیند. عده ای منزلت آن حضرت را- نعوذ بالله - به اندازه یک بقال پایین می آورند. این مسائل، متأسفانه از پیامدهای همان توقف و رکود بیست و چند ساله است.
باز هم تأکید می کنم که دولت امام مهدی (ع) و اهداف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن حضرت باید به عنوان الگوی حکومت جمهوری اسلامی قرار گیرد و ما باید به آن سمت حرکت کنیم.
23. تسریع در ظهور آن حضرت که ظهور همه زیبایی ها است؛ «اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم»؛ پس برای این که در ظهور حضرت تعجیل شود ما باید به دکترین مهدویت به صورت عمیق تر و جدی تر بپردازیم.
به هر تقدیر، اینها مواردی است که ضرورت طرح دکترین مهدویت در عصر حاضر را بیشتر می کند؛ علاوه بر این، بر اساس دلایل اعتقادی ما که «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» یا «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» و... ما باید دکترین مهدویت را بسیار پُررنگ تر مطرح کنیم. حضرت یوسف بر اساس خواب عزیر مصر، دو برنامه 7 ساله را تدوین می کند؛ یعنی عزیز مصر بر اساس یک خواب به تکاپو می افتد و با کمک حضرت یوسف (ع) مردم را از قحطی و نگرانی نجات می دهد. حال ما با این همه روایاتی که در باب مهدویت داریم و با دلایل متعددی که ایجاب می کند، دکترین مهدویت را پررنگ مطرح کنیم، آیا نمی توانیم با این همه روایات که شاید رقم آن به 7 یا 8 هزار برسد و با توجه به اینکه دولت و حکومت امام مهدی (عج) دولت و حکومت مطلوب ما است و اهداف استراتژیک ما را تأمین می کند آیا نباید به برنامه ریزی بپردازیم و به این مسئله به صورت راهبردی و کلان بنگریم.
به نظر من، ما در این باب قصور و کوتاهی زیادی کردیم؛ یعنی به راستی در باب دکترین مهدویت که یکی از مهم ترین، مؤثرترین و عمیق ترین مسائل اعتقادی ما است و حتی به روزترین و کارآمدترین مسئله ما است کوتاهی زیادی کردیم. از این رو، این مسئله به بسیج همگانی نخبگان حوزه و دانشگاه نیاز دارد تا با همکاری هم از این رکود بیست و چند ساله درآییم و بدانیم که جان امروز تشنه مهدویت است و هیچ مسئله ای در میان مسائل ما از مسئله مهدویت تأثیرگذارتر نیست. برای سخنرانی به جاهای مختلفی سفر کردم. به مسئولین برگزار کننده، در میان مسائل اعتقادی هیچ مسئله ای به این اندازه توان و پتانسیل بسیج مردم را ندارد. بسیاری گمان نمی کردند که دعای ندبه مهدیه تهران شکل بگیرد و اینگونه از آن استقبال شود.
ادامه مطلب
دیدار از مریض بهشتی
حضرت امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام حکایت نمایند:
روزی ابوذر غفاری دچار تَب و لرز شدیدی شده بود، من به محضر مبارک رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله آمدم وگفتم: یا رسول اللّه! ابوذر غفاری مبتلا به مرض سختی شده است.
حضرت فرمود: با یکدیگر به عیادت و دیدار او میرویم، پس من به همراه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله حرکت کردم و چون وارد منزل ابوذر غفاری شدیم، کنار بستر او نشستیم.
پس از آن پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به ابوذر کرد و فرمود: در چه وضعیّتی هستی؟
ابوذر عرض کرد: یا رسول اللّه! در تب شدید و حالتی که مشاهده میفرمائی به سر میبرم.
حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: ای ابوذر! گویا تو را در یکی از باغات بهشت میبینم.
و سپس افزود: تو غرق در امور دنیوی و مادّی گشته بودی و با این عارضه و ناراحتی که بر تو وارد شده است، خداوند متعال لغزشها و خطاهای تو را مورد مغفرت قرار داد؛ پس ای ابوذر! تو را بر این رحمت و مغفرت بشارت باد.** مستدرک الوسائل: ج 2، ص، 57 ح 22، بحارالأنوار: ج 81، ص 188، ح 45.***
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در حدیثی دیگر فرمود: بسیار تعجّب میکنم از آن مؤمنی که برای مریضی خود، جزع و ناراحتی میکند؛ چنانچه انسان مؤمن، موقعیّت خود را در پیشگاه خداوند بداند، همانا دوست دارد که همیشه مریض باشد تا مرگ، او را دریابد و به ملاقات خداوند مهربان برود.** مستدرک الوسائل: ج 2، ص 56، ح 19 بحار الأنوار: ج 81، ص 210، ح 25.***
ادامه مطلب
دوست داری امام زمانت را ببینی؟
یوسف بن احمد جعفری میگوید:
سال 306 هجری قمری به قصد مراسم حج به مکه مشرف شدم، پس از ادای مناسک حج، در مکه مقیم شدم، تا سال 309 در مکه ماندم. پس از آن، به قصد مراجعت به شام از مکه خارج شدم.
یک روز پس از آن صبح، در راه غافل شدم و نماز قضا شد، پیاده شدم تا قضای آن را به جای آورم. ناگاه متوجه شدم که چهار نفر کمی آن طرفتر کنار محمل و شتری ایستادهاند. با تعجب به آنها خیره شدم.
یکی از آنها گفت: چرا با تعجب نگاه میکنی؟ نمازت را ترک کرده و با مذهبت مخالفت نمودهای!
به او گفتم: تو از کجا میدانی که مذهب من چیست؟
گفت: دوست داری که امام زمانت (علیه السلام) را ببینی؟
گفتم: آری.
او با دست خود یکی از آن چهار نفر را که بسیار زیبا بود و چهرهای طلایی و گندم گون داشت و اثر سجده بر پیشاپیش پیدا بود به من نشان داد.
من گفتم: امام زمان (علیه السلام) برای خود علائمی دارد.
او گفت: چگونه میخواهی به تو ثابت شود که او امام زمان (علیه السلام) است؟ دوست داری شتر با محملش یا محمل به تنهایی به آسمان برود؟
گفتم: هر کدام که باشد، فرقی نمیکند.
آنگاه دیدم شتر با بارش به سوی آسمان بالا رفت (114)
ادامه مطلب
دوست واقعی ما!
ابوطالب احمد بن محمد بن بطه میگوید:
هر گاه به زیارت مرقد امام حسن عسکری (علیه السلام) - که در سامرا در منزل مسکونی خود حضرت (علیه السلام) میباشد - میرفتم، از پشت پنجره زیارتنامه میخواندم و داخل خانه نمیشدم، معتقد بودم تا خودشان اجازه نفرمودهاند، نباید وارد خانه شوم.
یک روز عاشورا، درست هنگام ظهر وقتی خورشید به شدت میتابید، به قصد زیارت امام حسن عسکری (علیه السلام) به راه افتادم، کوچههای شهر خلوت بود و هیچ کس دیده نمیشد. من ترسیدم که مبادا دزدی یا مردم آزاری سر راهم سبز و هیچ کس نباشد که به دادم برسد.
به دیواری که همیشه از آنجا به باغ کنار شهر میرفتم، رسیدم. از همان جا که چندان دور نبود میتوانستم به راحتی آستانه مبارک حضرت (علیه السلام) را ببینم. مردی را دیدم که کنار در نشسته بود. در حالی که پشتش به من بود. گویا دفتری را مطالعه میکرد.
کمی نزدیک و تأمل کردم. صدایش آشنا بود. به نظرم آمد که او باید حسن بن علی بن ابی جعفر بن رضا (علیه السلام) باشد و آمده است تا بردار خود را زیارت کند.
گفتم: آقا جان! الان خودم میرسم. اجازه بدهید از پنجره، امام (علیه السلام) را زیارت کنم.
همین که به طرف خانه امام حسن عسکری (علیه السلام) متوجه شدم، گفت: چرا داخل نمیشوی؟
و من همین طور که به راهم ادامه میدادم، گفتم: خانه صاحب دارد و من بیاجازه داخل نمیشوم.
او گفت: آیا با این که تو دوست واقعی و حقیقی ما اهل بیت هستی، تو را از داخل شدن منع میکنیم. داخل شو!
من بدون این که به طرف او برگردم تا چهرهاش را ببینم، رد شدم و مقابل در ایستادم بدون این که این سخن را قبول کنم.
هیچ کس آن جا نبود، در هم بسته بود هر چه کردم، حال زیارت پیدا نکردم و نتوانستم مثل همیشه زیارت نامه بخوانم. ناخود آگاه سراغ خادم خانه که مردی از اهالی بصره بود، رفتم، و از او خواستم در را باز کند تا داخل شوم. آنگاه برای اولین بار وارد خانه شدم احساس میکردم که اجازه دارم.(128)
ادامه مطلب
دولت سرمد
این دل غم دیده غیر آه نداردgggggرو بتو آرد که جز تو راه ندارد
یک نظری شه باین فتاده ز پا کنgggggغیر تو افتاده پا پناه ندارد
گر که خطا پیشهام زخیل تو هستمgggggبنده عاصی مگر که شاه ندارد
کیست بجز چهارده مظاهر معصومgggggدعوی آرد که او گناه ندارد
آنکه گدای درت بجاه و جلالستgggggجز در تو در جهان که جاه ندارد
مهر لقایت چو تافت بردل و جانمgggggداده ضیائی که مهر و ماه ندارد
دولت سرمدد لا ز مهر لقایت جوgggggراه وصال است و اشتباه ندارد
مهر لقای تو میوه دل عاسقgggggبهتر از این میوه دل نگاه ندارد
حسن تو بر باد داده گلشن دلراgggggنرگس مستت مگر سپاه ندارد
غارت دل کرده جلوه حسنتgggggعشق تو جز دل که جایگه ندارد
شاهد و آگه بحال زار حقیریgggggغیر تو کس را دگر گواه ندارد
ادامه مطلب
دو کار بسیار مهمّ ؟!
امّ سلمه همسر رسول خدا صلوات اللّه علیه حکایت کند:
در آن روزهائی که حضرت، در بستر مرض و آن ناراحتی که سبب فوت و شهادت حضرتش شد، به بعضی از اطرافیان خود فرمود:
دوست مرا بگوئید بیاید، عایشه شخصی را به دنبال پدرش ابوبکر فرستاد و چون او وارد شد حضرت رسول صورت خود را از او برگرداند و اظهار داشت:
دوست مرا بگوئید بیاید، پس حفصه شخصی را به دنبال پدرش عمر فرستاد و چون عمر وارد شد، نیز حضرت صورت خود را برگرداند و فرمود:
دوست مرا بگوئید بیاید، در این هنگام فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، شوهرش علیّ بن ابی طالب علیه السلام را به حضور پدرش فرستاد؛ چون علیّ علیهالسّلام وارد شد حضرت از جای برخواست و از ورود علیّ علیه السلام تجلیل نمود و او را در بغل گرفته و به سینه خود چسبانید.
پس از آن علیّ علیه السلام اظهار داشت: پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله هزار حدیثِ علمی به من تعلیم نمود که از هر یک از آنها هزار رشته دیگر باز میشود تا جائی که من و پیامبر عرق کردیم و عرق آن حضرت بر من و عرق من بر آن حضرت جاری گشت.** بحار الأنوار: ج 22، ص 461 به نقل از خصال مرحوم صدوق.***
هچنین شاذان قمّی در کتاب خود آورده است:
روزی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، در جمع اصحاب خود نشسته بود که ناگهان شخصی از طایفه بنی تمیم به نام مالک بن نویره به حضور ایشان وارد شد و به آن حضرت خطاب کرد و اظهار داشت: ایمان و مبانی اسلام را به من تعلیم فرما تا با عمل به آن رستگار گردم.
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، فرمود: باید شهادت دهی بر این که خدائی جز خدای یکتا نیست و او شریکی ندارد، همچنین گواهی دهی که من محمّد رسول خدا هستم، دیگر آن که روزی پنج مرتبه نماز بخوانی و ماه رمضان را روزه بگیری و زکات و خمس اموالت را بپردازی و حجّ خانه خدا انجام دهی، ضمناً در مجموع ولایت و امامت جانشین مرا که علیّ بن ابی طالب و یازده فرزندش میباشند بپذیری.
و احکام و دستورات اسلام را مورد عمل قرار دهی و موارد حلال و حرام را رعایت نمائی و حقّ کسی را ضایع و پایمال نکنی.
حضرت پس از آن که بسیاری از دیگر احکام و حقوق فردی و اجتماعی را برشمرد و تذکراتی را بیان نمود، مالک بن نویره عرضه داشت: یا رسول اللَّه! من خیلی فراموش کار هستم، تقاضامندم یک مرتبه دیگر آنها را تکرار فرما، حضرت هم قبول نمود و آنچه را فرموده بود بازگو نمود.
و چون مالک بن نُوَیره خواست از محضر مبارک رسول خدا خارج شود، حضرت فرمود: هر کس بخواهد یکی از مردان بهشتی را ببیند، به این شخص نگاه کند.
ابوبکر و عمر که در آن مجلس حضور داشتند بلند شدند و با سرعت به دنبال مالک حرکت کردند؛ وقتی به او رسیدند، گفتند: رسول خدا فرمود: تو اهل بهشت هستی، اینک از تو تقاضامندیم از درگاه خداوند برای ما استغفار و طلب آمرزش نما.
مالک گفت: رحمت و آمرزش خداوند شامل شما نگردد، چون رسول خدا را که صاحب شفاعت و مقرّب الهی است رها کردهاید و به من پناه آوردهاید.
لذا ابوبکر و عمر با ناراحتی برگشتند و پیش از آن که حرفی بزنند، حضرت تبسّمی نمود و فرمود: به راستی سخن حقّ تلخ است.** فضائل شاذان بن جبرئیل قمّی: ص 75، س 10، بحار: ج 30، ص 343، ح 163.***
ادامه مطلب
دوای درد من تویی!
سید باقی بن عطوه حسنی میگوید:
پدرم زیدی مذهب بود و اطرافیان خود مخصوصا فرزندانش را از تمایل به مذهب شیعه اثنی عشری باز میداشت، و به شیعیان میگفت: سالها است کلیههای من بیمار است و من از این درد رنج میبرم. اگر صاحب الامر شما مرا شفا دهد، من مذهب شما را قبول میکنم.
یک شب، همه دور جمع بودیم ناگاه صدای پدرمان را شنیدیم که ما را به کمک میطلبید. به سرعت نزد او رفتیم. گفت: صاحب الامرتان را دریابید که همین الان از نزد من خارج شد.
ما به سرعت به جستجو پرداختیم، اما کسی را نیافتیم. وقتی بازگشتیم و ماجرا را پرسیدم، گفت: شخصی آمد پیش من و گفت: ای عطوه گفتم: تو کیستی؟
گفت: صاحب الامر و امام فرزندانت!
آنگاه دست مبارکش را به کلیهها من کشید و فشار داد رفت.
وقتی متوجه شدم، دیدم اثری از درد نمانده است!
بیماری پدرم از آن روز از بین رفت او مانند آهو چابک و سر حال شد.(149)
ادامه مطلب
