سه نوع دستور غذا خوردن
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها هنگام میل نمودن غذا بهترین روشهای اخلاقی، بهداشتی، اجتماعی و... را مراعات مینمود.
و برای راهنمائی علاقهمندان دستورالعملی را بیان فرموده است، که به شرح ذیل میباشد:
حضرت فرمود: افراد بر سر سفره هنگام خوردن غذا باید دوازده دستورالعمل مهمّ را بدانند و رعایت کنند، که بر سه دسته تقسیم میشود و هر قسمت دارای چهار دستور العمل خواهد بود.
قسمت اوّل آن واجب و ضروری است و قسمت دوّم مستحبّ میباشد؛ و رعایت آخرین قسمت نشانه أدب و شخصیّت انسان خواهد بود.
و امّا آن چهار دستور العملی که ضروری است:
1 شناخت این که این نعمتها چگونه و از طرف چه کسی برای ما فراهم گشته است.
2 راضی و خوشنود بودن به آنچه که از طرف خداوند، برای ما فراهم و مقدّر شده است.
3 نام خداوند مهربان را بر زبان جاری کردن هنگام خوردن «بسماللّه الرّحمن الرّحیم» گفتن .
4 در آغاز و پایان آن شکر و سپاس خداوند متعال ولیّ نعمت را به جا آوردن.
و امّا قسمت دوّم، یعنی مستحبّات غذا خوردن:
1 شستن دست و دهان پیش از غذا.
2 نشستن بر جانب چپ بدن هنگام خوردن غذا.
3 در حال نشسته تناول کردن.
4 با سه انگشت لقمه را برداشتن و خوردن.
و امّا آخرین قسمت:
1 سعی شود از آنچه جلوی شخص قرار گرفته است میل نماید ودست جلوی دیگران دراز نکند.
2 لقمه را کوچک و مناسب بردارد.
3 غذا را خوب بجود و در بلعیدن آن عجله و شتاب ننماید.
4 هنگام خوردن غذا، به صورت و دست و دهان دیگران نگاه نیندازد.**کتاب العوالم: ج 11، ص 629.***
ادامه مطلب
سه همسر میهمان و خرمای بی هسته
عبداللّه فرزند سلمان فارسی از قول پدرش حکایت نماید:
پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله ، از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه السلام مرا دید وفرمود:
ای سلمان! تو بر ما جفا و بی انصافی کردی.
عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! کسی مثل من، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتی و اندوه من برای رحلت رسول اللّه صلّلی اللّه علیه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفّق شوم.
امام علیه السلام فرمود: ای سلمان! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه سلاماللّه علیها؛ چون او علاقه دارد تو را ببیند و میخواهد که تحفه و هدیّهای را از بهشت تقدیم تو نماید.
گفتم: آیا بعد از وفات رسول اللّه صلّلی اللّه علیه و آله ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برای من تحفه بهشتی در نظر گرفته است؟!
حضرت فرمود: بلی، دیروز فراهم شده است.
پس من با سرعت روانه منزل آن بانوی جهان بشریّت گشتم، هنگامی که وارد منزل ایشان شدم حضرت را مشاهده کردم که در گوشهای نشسته و چادر کوتاهی بر سر خود افکنده است.
وقتی نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت: ای سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودی!
گفتم: ای حبیبه خدا! فردی چون من چگونه میتواند بر شخصیّتی مثل شما جفا کند؟!
حضرت زهراء سلام اللّه علیها پس از آن فرمود: آرام باش، بنشین و در آنچه برایت میگویم دقّت کن و بیندیش.
روز گذشته در حالی که درب منزل بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم.
ناگهان متوجّه شدم که درب منزل باز شد و سه حوریّه بهشتی که تاکنون فردی به زیبائی شکل آنها ندیده بودم با اندامی نمونه و بوی عطر دلانگیز عجیبی، با لباسهای عالی وارد شدند و من با ورود آنها از جای خود برخاستم؛ و پس از خوش آمد گوئی به آنان، اظهار داشتم: آیا شما از اهالی شهر مکّه یا مدینه هستید؟
گفتند: ما اهل مکّه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم، ما حورالعین میباشیم و از دارالسّلام بهشت به عنوان دیدار با تو به اینجا آمدهایم.
پس من به یکی از ایشان که فکر میکردم از آن دو نفر دیگر بزرگتر است گفتم: نام تو چیست؟
در جواب پاسخ داد: من مقدوده هستم؛ و چون علّت نامش را پرسیدم، گفت: خداوند مرا برای مقداد، أسود کندی آفریده است.
سپس به دوّمی گفتم: نام تو چیست؟
گفت: ذرّه ؛ وقتی علّت آن را سؤال کردم، جواب داد: من برای ابوذر غفاری آفریده شدهام.
و هنگامی که نام نفر سوّم را جویا شدم، گفت: سلمی هستم، و چون از علّت آن پرسیدم، اظهار داشت: من از برای سلمان فارسی مهیّا گشتهام.
و پس از آن مقداری خرمای رطب که بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو بود به من هدیه دادند.
سپس حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمود: ای سلمان! این خرما را بگیر و روزه خود را با آن افطار نما، و هسته آن را برایم بیاور.
سلمان گفت: من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون به هرکس مرور کردم، اظهار داشت: آیا با خود مِشک عطر همراه داری؟ و من میگفتم: بلی.
و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم هستهای در آن نیافتم، فردای آن روز بر حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم و عرض کردم : رطب بدون هسته بود!
فرمود: آری، درخت آن را خداوند در دارالسّلام بهشت، کشتنموده است با کلام و دعائی که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم.
اظهار داشتم: ای سرورم ! آیا آن را به من تعلیم مینمائی؟
حضرت فرمود: هرگاه خواستی تب و ناراحتی تو برطرف گردد، این دعا را بخوان:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرّحیم، بسم اللَّهِ النُّور، بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّور، بِسْمِاللَّهِ نُورٌ عَلی نُورٍ، بِسْمِ اللَّهِ الّذی هُوَ مُدَبِّرُ الأُمُورِ، بِسْمِ اللَّهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ أنْزَلَ النُّورَ عَلیَ الطُّورِ، فی کِتابٍ مَسْطُورٍ، فی رِقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلی نَبیٍّ مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلیَ السَّراءِ وَ الضَّراءِ مَشْکُورٌ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.»
سلمان فارسی گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از أهالی مدینه و مکّه که مبتلی به تب شدید بودند تعلیم نمودم**حقیر گوید: شفا گرفتن برای أمراض و دردها به وسیله دعاها نیاز حتمی به ایمانی راسخ و عقیدهای کامل دارد، ضمناً شاهد احوال چندین کودک و بزرگسال بودهام که به وسیله و برکت همین دعا شفاء یافتهاند.*** و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگی شفا یافتند.**دلائل الامامة: ص 107، ح 35، بحارالأنوار: ج 43، ص 66 68، ح 59، الخرایج و الجرایح، ج 2، ص 533، ح 9.***
ادامه مطلب
سهم غریم
محمد بن یوسف میگوید:
هنگامی که از بغداد به مرو بازگشتم، مردی که او را محمد بن حصین کاتب میگفتند و اموالی برای امام زمان (علیه السلام) جمع آوری کرده بود از من درباره حضرت سوالاتی نمود، من نیز آنچه از دلایل مشاهده کرده بودم به او گفتم.
او گفت: من مقداری سهم امام جمع آوری نمودهام، چه کنم؟
گفتم: بفرست برای حاجز که وکیل امام زمان (علیه السلام) در بغداد است.
گفت: بالاتر از حاجز کسی نیست.
گفتم: آری! ای شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی.
گفت: اگر خداوند از من در این مورد بازخواست کند میگویم: این دستور را تو به من دادی.
گفتم: آری!
از من جدا شد و رفت، بعد از چند سال، دوباره محمد بن حصین را دیدم، گفت: من همانم که تو مرا راهنمایی نمودی، به عراق رفتم و سهم امام را با خود بردم دویست دینار به عابدین یعلی فارسی و احمد بن علی کلثومی تحویل داده و به امام زمان (علیه السلام) نامهای نوشته و التماس دعا کردم.
پاسخ فرمود: هزار دینار به من بدهکار است و دویست دینار فرستاده است.
من در باقی آن شک داشتم و الباقی نزدم بود و همان طور بود که امام (علیه السلام) فرمودند.
همچنین در نامه ذکر شده بود: اگر خواستی وجه کسی را بپردازی، باید به ابوالحسن اسدی در ری مراجعه کنی.
دو روز یا سه روز بعد خبر مرگ حاجز به من رسید. هنگامی که خبر فوت حاجز به محمد بن حصین دادم اندوهگین شد.
گفتم: ناراحت مشو، امام زمان (علیه السلام) در نامه، علاوه بر این که به تو گفته بودند هزار دینار بدهکاری، امر فرموده بودند که به اسدی مراجعه کنی، به این صورت - به طور کنایه - مرگ حاجز را نیز اعلام فرموده بودند.(26)
ادامه مطلب
سه حکمت از نهج البلاغه در وصف حضرت قائم
دنیا پس از چموشی همچون شتري که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش) امتناع میورزد با مهربانی همانند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.
حکمت 147 نهج البلاغه
« اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم لِله بِحُجَّۀ، إِمَّا ظَ اهِرًا مَشهُورًا، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَ جُ الِله وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ أُولئِکَ؟ أُولئِکَ وَ الِله الَأقَلُّونَ عَددًا، وَ الَأعظَمُونَ عِندَ الِله قَدرًا. یَحفَظُ الُله بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّی یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم، وَ یَزرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشبَاهِهِم. هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقِیقَۀِ البَصِ یرَةِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقِینِ، وَ استَلَانُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَۀٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَی. أُولئکَ خُلَفاءُ الِله فِی أَرضِهِ، وَ الدُّعَاةِ إِلی دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلی رُؤیَتِهِم! انصرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ . »
بار خدایا چنین است که هرگز زمین به لطف تو از کسی که با حجت و دلیل بامر حق قیام کند و دین الهی را بر پا دارد خالی نخواهد ماند، خواه ظاهر باشد و آشکار ( مثل امامان یازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانی، تا دلائل الهی و مشعلهاي فروزان او از بین نرود. و آنها چند نفرند و کجایند؟ آنان بخدا سوگند تعدادشان اندك، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسی بزرگ و ارجمندند. خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسداري کند، تا آنرا به کسانی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاي افرادي چون خودشان بیفشانند. علم و دانش با حقیقتی آشکار بدانها روي آورد؛ و آنها روح یقین را با نهادي آماده و پاك لمس نمایند؛ آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند، آنها براي خویش آسان و گوارا دانند؛ و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائی همراهی کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است. آنها در زمین خلفاي الهی باشند و دعوت کنندگان بدینش. آه آه بسی مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم، اي کمیل هم اکنون اگر می خواهی بازگرد.
این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین علی(ع) تحت شماره 147 کلمات نهج البلاغه ذکر شده، و عدّه اي از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.
ابن ابی الحدید همچون بسیاري از شارحان نهج البلاغه (با توجه به جمله هاي « قائم لله بحجۀ » و « خلفاء الله فی ارضه » و « الدعاة الی دینه » و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او، بر هیچ مقام و شخصیتی منطبق نمی شود) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه در مورد امامت و خلافت علنی یازده امام معصوم، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدي(ع) انکار نماید و نوشته است: این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است. لکن بر اساس عقیده شخصی اش (انکار تولد حضرت مهدي(ع)) در جا زده و می گوید: جز آنکه اصحاب ما آن را حمل بر وجود ابدال می نمایند که اخبار نبوي درباره آنان وارد گردیده. و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید می فرماید:
"و لاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون " حق را بباطل مپوشانید و آن را کتمان کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است. و نیز می فرماید: " لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون" چرا حق را بباطل می پوشانید و آن را کتمان می کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
امام (ع) در این فراز پر محتوي از کلام خود، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبري در اسلام و نیاز بی چون و چراي جامعه اسلامی به وجود امام واجد شرائط، در هر عصر و زمانی معطوف داشته و در قالب راز و نیاز، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینی خاطرنشان می کند که: نباید صحنه زمین از کسی که قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالی بماند؛ چه در این صورت حجت هاي الهی خلل پذیر، و نشانه هاي او باطل خواهد شد. از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبري اسلام (که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده) می پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه می کند که: عهده دار مقام رهبري و مسؤول زعامت بر مسلمانان، یا از آزادي براي تصدي و انجام وظائف رهبري در جهت نشر علوم قرآن، ترویج احکام اسلام، جواب گوئی به مشکلات و مبارزه با فساد برخوردار است (همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هر یک تا حدّي از این آزادي برخوردار بودند) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر، و نا مساعد بودن زمینه براي انجام وظیفه رهبري
از ترس جان خود و شیعیانش در حالت ناشناسی و پنهانی بسر می برد (همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدي(ع) با چنین موقعیتی روبرو و مبتلا گردید . آري، تا آنجا جو حاکم، امام و شیعیانش را وادار به اختفاي از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتی حتی از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن می گفتند. و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده، و با اداء سوگند، کمی و محدودیت آنها را اعلام و تأکید فرموده است؛
آنچنانکه با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفاي اثنی عشر تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه می تواند منطبق گردد، دیگر هیچکس.
در مرحله چهارم امام (ع) پس از برشمردن یک سلسله برتري ها و ویژگیهاي معنوي این گروه که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست می فرماید: " اینان خلفاي خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند."
اکنون در صورتی که می بینیم قرآن مجید از پیامبران الهی همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و می گوید: " یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاك خَلیفَۀً فِی الَأرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ "
اي داوود! ما تو را خلیفه خود در روي زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داوري نما. بدین نکته پی خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبري و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دارند، کسی نمی تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء، همان امامان راستین شیعه می باشد که مسؤولیت راهنمائی و رهبري مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است. و اما خلفاي انتخابی مردم را (بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بی قلب و غش انجام شده باشد) نمی توان از آنان به " خلیفه خدا "تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان " خلیفه مردم"
از آنها نام برد. لکن متأسفانه زمامداران اسلامی و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند، نه خلیفۀ الله بودند (بدلیل آنکه هیچگونه نصّی بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود) و نه خلیفه مسلمین (چون به آراء عمومی مراجعه نشده بود). آري، همانطوري که خود در بسیاري از مراسم انتخاباتی دنیا ملاحظه می کنیم که قبل از رفتن مردم بپاي صندوقهاي رأي، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر می کنند ؛ یا کارگردانان و آمارگران صندوقها، نام هرکس را که قرار است می خوانند و موفقیتش را اعلام می کنند ؛ و تنها بر اساس تبانی و توطئه قبلی با گروهی انگشت شمار، پستها تقسیم می شود. خلافت این افراد هم دست کمی از انتخابات این چنینی نداشته است. مگر نه این بود که زمامداري نخستین متصدي خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنی هاشم و شخصیتهاي صحابه و آنهائی که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع)در اینباره فرمود : « وَاعَجَبَا! أَتَکُون الخِلافَۀُ بِالصِّحاَبَۀِ وَ لَا تَکُون بِالصِّحَابَۀِ وَ القِرَابَۀِ » و چه شگفت انگیز است! آیا امرخلافت باعنوان صحابی بودن مقرر می گردد اما با عنوان صحابی باضافه خویشاوندي نه؟! و نیز فرمود: « فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَي مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیَّبُ وَ إِنْ کُنتَبِالقُربَی حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُكَ أَولَی بِالنَّبِی وَ أَقرَبُ » و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روي کار آمد؟! و مگر غیر از این بود که شوراي خلافت از طرف عمر، بعد از وي علی را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدي خلافت معزول و ممنوع ساخت، و عثمان را بر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روي کار آورد؛ و این نقشه اي بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضاي شوراي شش نفري اجرا و پیاده شد. و آیا زمامداران بنی امیه، بنی مروان و بنی العباس با تهی دستی از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهاي عقیدتی و اخلاقی جز وراثت پدري و خانوادگی...، یا تبانی و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یی، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامی و ضعف بنیه فکري و مالی مردم چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامداري مؤثر بود؟!!
اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحی که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را (که ناشی از افکار خرافی و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامی است) نمیتوان آنچنانکه ابن ابی الحدید ادعا و تفسیر نموده فرمایش، امام را بر آن منطبق نمود. راستی جاي بسی تعجب و تأسف است که دانشمندي ادیب، مورخ، متکلم و تا حدي حدیث شناس، و آشنا با واقعیت هاي اسلامی همچون ابن ابی الحدید این گونه براي فرار از رفتن زیر بار خلفاي بر حق پیامبر (ص) و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن (که همه شؤون مادي و معنوي آنها بر مردم آشکار و قابل درك بوده و هست)) تن بدین خرافات داده، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولاي متقیان امیرمؤمنان علیه السّلام را به باد مسخره گرفته است، و می گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است. در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر می کند:
" وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا "
انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین می شناختند از روي ظلم و سرکشی آن را انکار کردند.
حکمت 209 نهج البلاغه
« لَتَعطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلی وَلَدِهَا،[ (وَ تَلا عقیب ذلک:) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّۀً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین».
دنیا پس از چموشی همچون شتري که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش) امتناع میورزد با مهربانی همانند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.
امیرالمؤمنین علی(ع)در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر (ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده، بدانها رو کند.
اکنون آیا مقصود از این رو کردن، پیروزي افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانی، به شکل حکومت و استقرار حق است، یا ضعف و نابودي دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براي گسترش آثار علمی و اخلاقی آنها در سراسر گیتی؟!
هر دو نظریه، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده؛ ولی پر واضح است که نشر آثار علمی و اخلاقی اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزي کامل بر عموم دشمنان است؛ و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت، آیه شریفه را بر کلام خود، امري است قطعی. زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزي و رهبري و دست یابی مطلق و بی قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستکبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته؛ و تحقق چنین امري جز به استقرار حکومت جهانی حق و عدالت به دست اهل بیت، به چیزي میسّر نگردد؛ و مصداق آن به اتفاق عموم « حضرت حجۀ بن الحسن العسکري » عجّل الله تعالی فرجه الشریف است.
ابن ابی الحدید پیرامون این سخن گوید: امامیه پنداشته اند که حضرتش با این جمله به امام غائبی وعده داده است که در آخر الزمان به زمامداري زمین نائل خواهد شد. و اصحاب ما گویند: این جمله وعده به امامی است که صاحب اختیار زمین و مسلط بر کشورهاي جهان خواهد شد؛ ولی لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست؛ بلکه در صحت این تعبیر کافی است که در آخر وقت بوجود آید. بدین ترتیب ملاحظه می کنید که ابن ابی الحدید ایراد کلام امام (ع) را درباره حضرت مهدي(ع) پذیرفته؛ اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است. اکنون می گوئیم درست است که لازمه ایراد این وعده، موجود بودن و غائب بودن امام مهدي(ع) به هنگام سخن نیست؛ لکن با توجه به ولادت آن حضرت در سال 255 (یا 256) هجري قمري، نه در حال حاضر مانعی از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین
علی(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد، و نه در عصر ابن ابی الحدید که حدود چهار قرن از تولد آن حضرت می گذشته؛ چه ابن ابی الحدید در رجب 644 تألیف « شرح نهج البلاغه » را آغاز، و در آخر صفر 649 به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این کلام همانست که شیعه امامیه گفته و می گوید.
حکمت یکم (در قسمت حکمت های شگفتی آور نهج اللاغه)
« فاذا کان ذلک، ضرب یعسوب الدین بذنبه، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف »
پس آنگاه که وضع این چنین شد، پیشواي دین به خشم آید و آمادگی خود را اعلام کند؛ در این موقع مؤمنین باشتاب دورش جمع شوند، همانگونه که ابرهاي پائیزي به هم پیوسته شوند.
در لغت عرب « یعسوب » به ملکه زنبور عسل گفته می شود؛ و چون روش زندگانی این حیوان بظاهر کوچک، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبري زنبوران عسل است که با جاه و جلال، و داراي نقش حیاتی در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است؛ امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع ( (به خاطر نقش رهبري و روش حکومتی حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانی، و مایه سعادت و نجات بشر، و مفیدترین و منزه ترین حکومتهاي جهان از انواع آلودگی و وابستگی و تجاوزها خواهد بود) تعبیر به « یعسوب » فرموده و گوید:
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر که به هنگام غضب دم بر زمین می زند و نعره می کشد حالت خشم از خود نشان دهد؛ و با قاطعیت خود را معرفی، و آمادگیش را براي قیام جهانی اعلام فرماید. در این موقع مؤمنان، آنچنانکه توده هاي ابر پائیزي با سرعت به هم می پیوندند، از هر سوي دنیا، شتابان به دور او گرد آیند و با رهبري حضرتش وارد صحنه عمل شوند. نیز پیامبر اسلام (ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین علی(ع) بعنوان « یعسوب » دین نام برده؛ چنانکه شخص امام (ع) نیز در کلماتش، از خود تعبیر به « یعسوب » فرموده است. سید رضی، مؤلف « نهج البلاغه » می گوید: « یعسوب » آقاي بزرگی است که در آن روز زمامدار مردم خواهد بود و « قزع » توده هاي ابر بدون آب است.
ابن ابی الحدید می نویسد: این خبر از پیشگوئی هائی می باشد که امام ایراد نموده؛ و از مهدي آخرالزمان یاد فرموده است. و معناي « ضَرَب بِذَنبِه » به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است. چه « یعسوب » ملکه زنبور عسل و رهبر آن است؛ و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود می باشد؛ و هنگامی که دم خود را بر زمین می زند دیگر از پرواز و حرکت باز ایستاده، به آرامش گراید. آنگاه می نویسد: خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینکه مهدي به حال ترس و پنهانی در گوشه و کنار زمین به سر برد؛ آنگاه در آخر الزمان ظهور کند و در مرکز حکومت خود ثابت و مستقر گردد. ولی من می گویم طبق مذهب ما (اهل تسنن) بعید نیست که امام مهدي، همان کسی که در آخر الزمان ظهور می کند، نخست از روي مصلحتی که خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و پراکندگی حکومت نماید، و از آن پس حکومتش مستقر، و پراکندگیش سامان یابد.
در این جا باز می بینیم ابن ابی الحدید براي فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت،
به توجیه ناموجه پرداخته ؛ و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئی امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده ؛ و با لقمه دور سر گردانیدن، همان نظریه شیعه را ارائه می دهد، منتها در قالب عقیده شخصی خودش.
نیز هِروي این فراز را به نقل از امیرالمؤمنین(ع) آورده ، ، و همچون ابن ابی الحدید پیرامون آن اظهار نظر کرده است.
و زمخشري گوید: جمله « ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه» ( که معنایش دم بر زمین زدن است) در این مورد به معناي ایستادگی و پایداري او با پیروان خویش است.
ابن اثیر بدنبال نقل این جمله می نویسد: مقصود دوري گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر کردن با اتباع خود در زمین میباشد.
و علامه قندوزي در باب 74 کتاب « ینابیع الموده » منظور امام امیرالمؤمنین (ع) را از این سخن، حضرت مهدي(ع) دانسته است.
در پایان، با توجه به اظهار نظرهائی که درباره این فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنین استفاده میشود:
1. پیشگوئی امام امیرالمؤمنین علی(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدي(عج) به عنوان یک امر مسلم و شدنی
2. ظهور حضرت مهدي (ع) بشکل قیام گسترده دینی، و بعنوان زمامدار مطلق و بی چون و چراي جهان اسلام
3. حضرتش، همانند ملکه زنبور عسل، از یکسو نقش مرکزیت و رهبري جامعه مؤمنین را به عهده خواهد داشت؛ و از سوئی وجود مقدس او در روش حکومتی مایه خیر و برکت و موجودیت افراد بشر است، چنانکه ملکه زنبور عسل خود منشأ پیدایش و ادامه حیات هزاران هزار زنبور کارگر، فعال و عسل ساز می باشد.
4. هنگام ظهورحضرت مهدي (ع) توده هاي انبوه مردم از گوشه و کنار جهان همچون توده هاي ابر پائیزي با شوق و شتاب به سوي او رهسپار، و پروانه وار دور شمع وجودش گرد آیند
5. حضرت مهدي (ع) بدون هیچگونه برخورد زیان بخشی با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان با پیروان خود به پیروزي مطلق میرسد و سرانجام مشکلات و موانع یکی پس از دیگري از سرراهش برطرف خواهند شد.
ادامه مطلب
سه کار مشکوک و مقبول
عبداللّه بن عبّاس حکایت کند:
در یکی از روزها مقدار سیصد دینار به عنوان هدیه، خدمت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله داده شد و حضرت تمامی آنها را به علیّ بن ابی طالب علیه السلام عطا نمود.
سپس ابن عبّاس افزود: امام علیّ علیه السلام اظهار داشت: من آن سیصد دینار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم: امشب مقداری از آنها را در راه خدا صدقه میدهم تا خداوند قبول فرماید؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پیغمبر خدا به جماعت خواندم، یک صد دینار آنها را به زنی درمانده دادم.
چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابیطالب صد دینار به فلان زن فاجره؛ داده است.
با شنیدن این سخن بسیار غمگین و ناراحت شدم و با خود عهد کردم که جبران نمایم، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء یک صد دینار دیگر از آن پولها را به مرد رهگذری دادم.
چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابیطالب صد دینار به مردی دزد کمک کرده است؛ و من خیلی ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم: به خدا قسم! امشب صد دینار باقی مانده را به کسی صدقه میدهم که مقبول خداوند قرار گیرد.
این بار نیز هنگام شب، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه علیه از مسجد خارج گشتم و صد دینار باقی مانده را به مردی رهگذر دادم.
وقتی که صبح شد مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب، صد دینار به مرد ثروتمندی کمک کرده است.
بسیار غمگین شدم و نزد پیامبر خدا رفتم؛ و جریان را برای حضرتش بازگو کردم.
حضرت رسول فرمود: این جبرئیل علیه السلام است؛ که میگوید: خداوند صدقات تو را پذیرفته است.
و میگوید: آن صد دیناری را که به آن زن فاجره دادی؛ چون به منزل خود آمد، توبه کرد و آن صد دینار را سرمایه زندگی قرار داد و هم اکنون دنبال مردی است که با او ازدواج نماید.
و آن صد دیناری را که به آن مرد دزد دادی، او نیز وقتی به منزل آمد، از کارهای زشت خود توبه کرد و آن پولها را سرمایهای برای کسب و تجارت خویش قرار داد.
و همچنین آن صد دیناری را که به مرد ثروتمند دادی؛ چندین سال بود که زکات و خمس اموال خود را نمیداد، پس وقتی به منزلش آمد، با خود گفت: وای بر تو! این علیّ بن ابی طالب است، با این که مال و اموالی ندارد؛ این چنین صدقه میدهد و انفاق میکند! ولی من باید با این همه ثروتی که دارم از مستمندان دریغ میدارم، من باید همانند علیّ بن ابی طالب به دیگران کمک نمایم و زکات و خمس اموال خود را بپردازم.
سپس فرمود: بنابراین، کارهای تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و این آیه شریفه:
(رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ ...)**سوره نور: آیه 37.***، در شأن و منزلت تو نازل گردید.**مستدرک الوسائل: ج 7، ص 267، ح 16.***
ادامه مطلب
سند دو توقیع صادر شده از امام مهدی علیه السلام بر شیخ مفید رحمة الله علیه چگونه قابل اثبات است
سند این دو توقیع را از جهاتی میتوان مورد توجه قرار داده و برای اعتبار آن چارهای اندیشید، گر چه شیخ طبرسی که تنها ناقل این دو توقیع است آنها را مرسلا و بدون سند نقل کرده است.
1- طبرسی این دو روایت را از مسلمات به حساب آورده که این به نوبه خود دلالت بر اعتقاد به صحت سند نزد او دارد و ممکن است که طبرسی به جهت شهرت و وضوح این دو توقیع سند آنها را حذف کرده است همان گونه که سند بسیاری از روایات را حذف کرده است.
2- مضامین عالی که در این دو روایت است و نیز خبرهای صادقی که در آن دو به آنها اشاره شده نیز از جمله شواهد صدق این دو توقیع و انتساب به حضرت مهدی علیه السلام است.
و امری که موجب ازدیاد و اطمینان به این دو توقیع است اینکه محدث بحرانی بعد از آنکه اشعار منسوب به امام زمان علیه السلام در رثای شیخ مفید را نقل میکند که بر قبر او نوشته شده بود، میفرماید: این اشعار از امام زمان علیه السلام نسبت به شیخ مفید رحمة الله علیه بعید نیست، بعد از آنکه توقیعاتی از ناحیه حضرت علیه السلام برای شیخ فرستاده شد، توقیعاتی که مشتمل بر تعظیم و اجلال فراوانی بوده است.... آن گاه میگوید: شیخ یحیی بن بطریق حلی در رساله نهج العلوم الی فی المعدوم معروف به سؤال اهل حلب دو طریق در تزکیه شیخ مفید ذکر کرده است:
الف: صحت نقل او از ائمه طاهرین علیه السلام، آن طوری که در تصانیف او از مقنعه و دیگر کتب ذکر شده است.
ب: آنچه را که عموم شیعه روایت کرده و مورد قبول قرار داده است که صاحب الامر - صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه - دو نامه به او نوشته است به این نحو که در هر سال یک نامه، و عنوان نامه به سوی برادر سدید... است، و این بالاترین تعبیر در مدح و تزکیه و ثنای شیخ مفید در گفتار امام امت و جانشین ائمه است.
گفتار ابن بطریق دلالت دارد بر آنکه این دو توقیع مورد اجماع است. و نیز از کلام طبرسی در مقدمه احتجاج استفاده میشود که این دو توقیع از قسم احادیثی است که مورد اجماع علما بوده و لذا سند آن دو را ذکر نکرده است.
ابن شهر آشوب در معالم العلماء در ترجمه شیخ مفید میگوید: صاحب الزمان علیه السلام او را شیخ مفید نامید...(840). ظاهرا مراد او همان چیزی است که در توقیع حضرت به شیخ مفید آمده است که فرمود: للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید....
3- طبرسی در مقدمه کتاب احتجاج میگوید: بیشتر روایاتی را که نقل میکنیم سند آنها را نمیآوریم یا به جهت وجود اجماع بر آن روایت است، و یا به جهت موافقت آن با دلیل عقل و یا شهرت آن در سیرهها و کتابها بین مخالف و موافق....(841)
این دو توقیع نیز از یکی از این سه احتمال خالی نیست.
4- مصلحت عمومی نیز اقتضای صدور چنین نامهها و توقیعاتی را در اوایل عصر غیبت کبرا داشته است.
یکی اینکه حضرت با این نامهها به جماعت شیعیانش دستورات لازم را برساند.
و دیگر اینکه با فرستادن این نامهها به دست علمای صالح امثال شیخ مفید رحمة الله علیه ریاست و زعامت او را تثبیت کرده، مردم را به اطاعت از او در عصر غیبت کبرا تشویق کند. همان گونه که در نامه خود به ابن بابویه خطاب به او فرمود: یا شیخی! یا اباالحسن.
ادامه مطلب
سلام و عنایت مولا!
ابوالحسن علی بن احمد بن علی عقیقی میگوید:
در مصر ملکی داشتم میخواستم اسناد قانونیاش را تهیه و تنظیم نمایم، به همین خاطر سال 298 هجری قمری به بغداد نزد وزیر وقت، علی نی عیسی بن جراح رفته و دادخواست خود را به او ارائه دادم.
او گفت: بستگان تو در انی شهر بسیارند، اگر بخواهیم تمام آنچه را که همه آنها از ما میخواهند، بدهیم کار به درازا میکشد و از عهده آن بر نمیآییم.
گفتم: من هم کار را به کاردان میسپارم.
گفت: او که باشد؟
گفتم: خداوند عزوجل.
آنگاه به عصبانیت در حالی که با خود میگفتم: خداوند تسلی بخش نابود شدگان واکننده حاجات مصیبت زدگان است، بیرون آمدم.
مدتی گذشت شخصی صد درهم همراه با یک دستمال و مقداری حنوط و چند کفن برای من آورد و گفت: مولایت به تو سلام میرساند و میفرماید: هرگاه دچار مشکل یا اندوهی شدی این دستمال را به صورت خود بمال، این دستمال شخصی آن حضرت میباشد. وقتی به مصر بازگشتی ده روز بعد از فوت محمد بن اسماعیل، وفات خواهد یافت، این هم کفن و حنوط و خرج تدفین و نلقین تو است، حاجتی هم که داشتی امشب برآورده میشود.
آنها را گرفتم و نزد خود نگاهداشتم، فرستاده حضرت (علیه السلام) را بدرقه و راهی نمودم و در را بستم، همانجا کنار در ایستاده بودم که در زده شد، به غلامان خود، خیر گفتم: ببین چه کسی در میزند؟
خیر گفت: غلام حمید بن محمد کاتب، پسر عموی وزیر است.
وارد خانه شد و گفت: مولایم حمید گفت که فورا به نزد او بروی، زیرا وزیر تو را خواسته است.
بلافاصله سوار مرکب شدم از خیابانها و کوچهها گذشتم تا به خیابان قپانداران رسیدم. حمید کاتب آنجا نشسته بود. به اتفاق سوار مرکب شدیم و به نزد وزیر رفتیم.
وزیر گفت: ای شیخ! خداوند حاجتت را روا ساخت.
او از من عذرخواهی نموده و قبالههای مربوط به املاکم را که تمام کارهایش را انجام داده بود، به من داد. من هم آنها را گرفتم و خارج شدم.
هنگام مراجعت به مصر در شهر تصیبین ابو محمد حسن بن محمد را دیدم. قصه خود را برای او تعریف کردم. او برخاست و سرو چشم مرا بوسید و گفت: آقا جان! میخواهم کفنها و حنوط و آن صد درهم را ببینم.
من همه را به او نشان دادم، یک قطعه برد راه راه یمانی بود و سه تکه پارچه بافت مرو و یک عمامه، حنوط را هم که داخل ظرفی بود، همه را دید و پولها را هم شمرد دقیقا صد درهم بود. آنگاه گفت: آقاجان! یکی از این پولها را به من بده! میخواهم با آن یک انگشتر بسارم.
گفتم: نمیتوانم، از مال خودم هر چقدر بخواهی میدهم.
گفت: من از اینها میخواهم.
خیلی اصرار نمود و سر و چشم مرا بوسید. من یک درهم از آن به او دادم. او هم آن را محکم در دستمال خود بست و در آستینش گذاشت و رفت.
چند روز بعد دوباره بازگشت و گفت: آقا جان! آن یک درهمی که دادهای در کیسهام نیست. وقتی از نزد شما به اقامتگاهم در کاروانسرا برگشتم، زنبیلی را که داشتم گشودم و آن دستمال را که سکهای را در آن محکم بسته بودم و در آن نهادم. کتابها و دفاتر را هم روی آن گذاشتم.
چند روز بعد وقتی دستمالم را برداشتم، دیدم به همان نحو محکم بسته است. اما چیزی در آن نبود. به همین خاطر بد دل شدم.
من زنبیلم را خواستم وقتی آن را باز کردم دقیقا صد درهم در آن موجود بود!(95)(96)
ادامه مطلب
سنت افطاری ساده
یک سنت خوب هم امسال بیش از سالهای دیگر دیده شد که خوب است مورد توجه قرار بگیرد و آن، افطاری دادنهای ساده و بیپیرایه در مساجد و در خیابانها بود در بیشتر شهرهای کشور - که بسیار کار شایستهای است - در مقابل افطاریهای مسرفانهای که شنیده شد...
« بسم الله الرحمن الرحیم »
از جمله سنتهای پسندیدهای که مدتی است در کشور ما رایج شده است، موضوع «افطاری ساده» است. رهبر معظم انقلاب نیز در خطبههای نماز عید فطر سال گذشته ضمن تأکید بر این سنت حسنه، خواستار توجه مردم به آن شدند: «یک سنت خوب هم امسال بیش از سالهای دیگر دیده شد که خوب است مورد توجه قرار بگیرد و آن، افطاری دادنهای ساده و بیپیرایه در مساجد و در خیابانها بود در بیشتر شهرهای کشور - که بسیار کار شایستهای است - در مقابل افطاریهای مسرفانهای که شنیده شد، دانسته شد که بعضیها به بهانهی افطار، حرکات و عمل مسرفانه انجام میدهند و به جای اینکه در ماه رمضان وسیلهای بشوند برای نزدیکی روحی به فقرا و مستمندان، با این عمل، با این حرکت، خود را در لذات جسمانی غرق میکنند.» آیتالله محیالدین حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری در یادداشتی کوتاه به اهمیت این سنت و ارتباط آن با ایمان الهی میپردازد.
رمضان -ماه خدا- مثل هر مسجد و بقاع متبرکه، حرم خداست ولی از نوع زمان. همانطور که شب و روز و جمله «حتی لیلةالقدر» و سایر ایام و لیالی برجسته، حرمهای زمانی خداوندند. همانطور که گناه در خانهی کعبه و مسجدالحرام و حرم مجازات سنگین دارد و عبادت، اجر عظیم، در حرمهای زمانی چون جمعه و شب قدر نیز اجرها و زجرها مضاعف است.
چرا این همه بر سنت افطاری دادن تأکید شده؟ چرا سادگی افطار ولو با یک آب دادن و با یک عدد خرما و یا لقمهای نان، افطار دادن پذیرفته شده است؟ در افطار ساده و بیتشریفات چه اثری است که در افطارهای رنگین و پر خرج نیست؟
مسألهی خود نخوردن و به دیگران خوراندن، یعنی روزهگرفتن و افطاردادن دو روی یک سکهاند. وقتی انسان خود را از خوردن و آشامیدن و امور دیگر بازمیدارد، خود را به خدای خود مرتبط میکند. فرمانِ روزه از خداست و انسان در حال روزه در اطاعت و ارتباط با خدای خویش است. اصولاً ایمان یعنی ارتباط. چه زیبا در داستان مادر موسی به این نکته اشاره شده است: «وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَی فَارِغًا إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَی قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» نزدیک بود مادر موسی وقتی فرزندش را در صندوق گذاشته و آب، صندوق او را میبرد بگوید فرزندم! و همه چیز فاش شود، اگر نه این بود که قلب او را مرتبط کردیم تا به وعدهی ما مؤمن باشد و آن را باور داشته باشد. اگر ولی بود ایمان روشن است، این روشنی نتیجه ارتباط با دستگاه الهی است، چراغ برقی خانهها هم با ارتباط با شبکه روشن است.
افطار دادن هم احیاء ارتباط انسان با خدا از طریق برادران و خواهران دینی است. همانطور که روزه از خودگذشتگی است و به خدا رسیدن و ارتباط با خدا، روشنی دل یعنی ایمان را هم تأمین کرده است. افطار دادن هم از خودگذشتن و به باورمندان خداوند پیوستن است، ارتباط با مرتبطین به خدا، ارتباط با خداوند است. گذشت از خود، هم در خودداری از خوردن و هم افطار دادن به دیگران است؛ ولی همانطور که روزهدار باید زبان و دل او هم از گناه به دور باشد، افطار دادن هم باید از خودنمائی و تفاخر مبرّا و منزه باشد. همانطور که گناهان بازگشت به خودخواهی خویشتن است و روزه را آسیب میرساند، رنگین شدن افطاری، بازگشت به خودنمائی است و روح از خودگذشتگی افطار را میمیراند.
چقدر خوب است هزینههای سنگین افطار برای سیران و بینیازانِ کمشمار را به افطار دادن ساده به روزهداران پرشمار تبدیل کنیم. چه سود است در افطاریای که اغنیاء در آن دعوت شده و محتاجان در ورود به آن ممنوع باشند؟
ادامه مطلب
سفیر سوم امام زمان علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است
سفیر سوم، شیخ جلیل ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است. او در ابتدای امر وکیل ابی جعفر محمد بن عثمان عمری بود که بر املاک او نظارت داشت، تا آن که وصیت با نص به او منتهی شد و هیچ کس در این امر شک نداشت.(744)
برخی از شیعیان مالی را برای ابوجعفر عمری به مقدار چهار صد دینار فرستادند تا به امام زمان علیه السلام برساند ابو جعفر دستور داد تا آن را به حسین بن روح بدهند. او هنگامی که تردید و شک آن شخص را به جهت ثابت نشدن سفارتش دید بار دیگر تاکید کرد که این مبلغ را به حسین بن روح برساند زیرا این دستور امام زمان علیه السلام است.
بعد از آنکه وضع مزاجی ابو جعفر عمری بحرانی شد جماعتی از بزرگان شیعه از آن جمله ابو علی بن همام، ابو عبدالله بن محمد کاتب، ابو عبدالله باقطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبدالله بن وجناء و دیگر بزرگان بر او وارد شدند و عرض کردند: که اگر بر شما اتفاقی افتاد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ ابو جعفر عمری فرمود: این ابوالقاسم حسین بن روح قائم مقام من و سفیر بین شما و صاحب امر علیه السلام است. او وکیل و ثقه و امین است پس در امورتان به او مراجعه نموده و در امور مهم بر او اعتماد نمایید، زیرا من به این مطلب امر شدهام تا بر شما ابلاغ نمایم.(745)
ابوجعفر بن احمد متیل میگوید: هنگام وفات محمد بن عثمان عمری من بالای سر او نشسته بودم و از او سؤال میکردم و حسین بن روح نیز بر پایین پای او قرار داشت. محمد بن عثمان روی به من نموده و فرمود: من امر شدم تا بر ابی القاسم بن روح وصیت کنم. من با شنیدن این خبر از جای خود بلند شده، حسین بن علی روح را به جای خود بر بالای سر محمد بن عثمان قرار دادم.(746)
جهت این تاکیدات از ناحیه محمد بن عثمان بر وصایت حسین بن روح این بود که او چندان جایگاه ویژهای در بین شیعیان به جهت ارتباط با امامان علیه السلام نداشته است، اگر چه اگر از نزدیکان خاص محمد بن عثمان بوده است. و سر سفارت دادن به او به جهت اخلاص و فداکاری او بوده است. وی بعد از وفات ابو جعفر عمری به مدت 21 سال سفارت را بر عهده داشت. اولین نامهای را که از حضرت دریافت کرد مشتمل بر درود فراوان از جانب آن حضرت بر او بود.(747)
از آن زمان به وظیفه خود مشغول شد. و روش او التزام به تقیه شدید و مضاعف بود، به حیثی که اظهار اعتقاد به مذهب اهل سنت مینمود تا از این طریق بتواند به وظایف خود عمل کند. او در ایام سفارتش شدیدا با انحرافات و ادعاهای انحرافی سفارت مبارزه مینمود تا آنکه در سال 326 هجری رحلت نمود.
ادامه مطلب
سفیر چهارم امام زمان علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است
سفیر چهارم شیخ جلیل ابوالحسن علی بن محمد سَمَری است. تاریخ ولادت او مشخص نیست ولی برای اولین بار به عنوان یکی از اصحاب امام عسکری علیه السلام شناخته شده است،(748) که در بغداد با اشاره حسین بن روح از طرف امام زمان علیه السلام متصدی امر سفارت شد.
در مورد سفارت او خبر معینی نرسیده و تنها این مطلب را میتوان با تسالم و اتفاقی که در بین شیعیان درباره سفارت او بوده کشف نمود، و این موضوع را میتوان در نتیجه، کاشف از ابلاغی دانست که از طرف امام زمان علیه السلام به حسین بن روح شده است. او وظایف خود را در امر سفارت از هنگام وفات حسین بن روح به مدت سه سال ادامه داد. وی گر چه همانند دیگران مورد وثوق و اطمینان بود ولی همانند آن سه سفیر فعالیت گستردهای نداشته است. و این امر بعید به نظر نمیرسد زیرا در آن سالها مملکت اسلامی پر از ظلم و جور و خونریزیها و درگیریها بوده است، اموری که با برنامههای فرهنگی و اجتماعی منافات داشت و این خود به تنهایی میتواند تأثیرگذار در انقطاع سفارت بعد از وفات او و عزم امام علیه السلام بر انقطاع و شروع غیبت کبرا نیز باشد. و لذا چند روز قبل از وفاتش توقیعی را از امام علیه السلام دریافت میکند که حضرت در آن خبر از انتهای غیبت صغرا و عهد سفارت با مرگ او میدهد و او را از وصیت کردن به سفارت برای بعد از خودش منع مینماید.(749)
راوی میگوید بعد از شش روز از صدور این توقیع به خدمت علی بن محمد رسیدیم در حالی که در حال احتضار بود. به او عرض شد: وصی تو کیست؟ فرمود: برای خدا امری است که او رساننده آن است. این را گفت و از دار دنیا رحلت نمود.
ادامه مطلب
