تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

گاهی اوقات ایجاد شادابی در محیط کار، دشوار است. ایرادها و سرزنش های مدیران به خاطر تأخیر کارها یا نحوه ی رفتار همکاران و یا حتی طرز نگرش منفی خودتان، مانعی جدی در مسیر شادابی ست اما واقعیت این است که دست یابی به شادابی یا دست کم خرسندی، خیلی مشکل نیست اگر به توصیه های زیر توجه کنید:



۱) سعی کنید خوش بین باشید: خوش بینی، داشتن نگاه مثبت و امیدواری حتی در بدترین شرایط است. خوش بینی، قابل یادگیری ست. گاهی اوقات تظاهر به خوش بینی، موجب تقویت و رشد آن می شود. خوش بینی، نوعی تصمیم گیری ست که کمک می کند از شغل تان راضی باشید.



۲) نگرش تان را تغییر دهید: علت نارضایتی بسیاری از کارکنان، نگرش منفی آنان به کار است. این افراد، همیشه درگیر یک جنگ روانی درونی هستند که آیا عضو مؤثری برای سازمان محسوب می شوند یا خیر؟ با این ذهنیت که عضو مفیدی برای سازمان هستید، حس غرورتان را تقویت کنید.



۳) قدرشناس شغل تان باشید: زندگی شما از طریق شغل تأمین می شود. اگر بی کار بودید، نمی توانستید نیازهای زندگی تان را برطرف کنید، بنابراین باید از شغل تان سپاس گزار باشید.



۴) از انتقاد به خود بپرهیزید: بسیاری از افراد وقتی مرتکب خطایی می شوند، احساس گناه و شرمساری می کنند. به جای تأسف، سعی کنید از این خطا در جهت بهبود و رشد، درس بگیرید. از انتقاد منفی به خود بپرهیزید و سعی کنید خود را به خاطر موفقیت های هرچند جزئی تحسین کنید.



۵) با همکاران تان با نرمش و گذشت رفتار کنید: گذشت در هر شرایطی -به ویژه برای افرادی که همه روزه آنان را می بینیم- دشوار است. اگر کسی شما را آزرده خاطر یا ناراحت کرد، او را ببخشید چرا که کینه ورزی بر سلامت جسم و روان، اثر منفی می گذارد.



۶) از خودتان حمایت کنید: انسان وقتی زیر فشار روانی و انتقاد دیگران است، به ندرت می تواند شاد باشد. بیش تر افراد ترجیح می دهند که در چنین شرایطی، به جای مقابله به مثل، سکوت کرده یا اتاق را ترک کنند اما شما چنین کاری را نکنید؛ اجازه ندهید استرس و انتقادها، ناامیدتان کند. محکم بایستید و از خودتان حمایت کنید. این اقدام، موجب تقویت اعتمادبه نفس می شود.



۷) شایعه سازی نکنید: شایعه، اعتمادبه نفس، روابط و اتحاد را از بین می برد و در عوض، خصومت، کینه و بدبینی به وجود می آورد و می تواند بهره وری را کاهش دهد. شایعه، هیچ جنبه ی مثبتی ندارد. افراد وقتی شایعه می سازند، نمی دانند چه عواقبی به دنبال دارد. اگر می خواهید درباره ی شما شایعه ای نسازند، اجازه ندهید که برای دیگران شایعه بسازند.



۸) صمیمی باشید: این یک واقعیت است که کار، وقتی جذاب تر می شود که همکاران خود را دوست داشته باشید. وقتی با دیگران رفتاری دوستانه و مسالمت آمیز داشته باشید، محیطی همراه با محبت و صمیمیت به وجود می آورید.



۹) انتظار تغییر داشته باشید و خود را برای آن آماده کنید: کارکنان، بیش تر از هر زمان دیگری در معرض تغییرات قراردارند. این تغییرات شامل سازگاری با خط مشی ها و رویه ها، فن آوری های جدید و رشد سریع کوچک سازی ست. وقتی تغییرات رخ می دهد، افراد به لحاظ مسؤولیت پذیری و توسعه ی فن آوری جدید، احساس خطر می کنند.



۱۰) درخواست انتقال کنید: اگر به همه ی توصیه ها عمل کردید و فایده ای نداشت، آن گاه تصمیم بگیرید که تقاضای مرخصی بلندمدت یا انتقال کنید. اگر شغل تان جذابیت و نشاط کافی نداشت، آن را رهاکنید و به دنبال مشاغل جذاب تری باشید.



همواره به خاطر داشته باشید که شادمانی در محیط کار، نیازمند تلاش های مستمر است. شما نمی توانید نظاره گر اطراف باشید و هیچ کاری نکنید و فقط با آرزوی شادی، انتظار رخ دادن آن را داشته باشید. رضایتمندی و شادمانی در محیط کار، نیازمند برداشتن گام های اساسی ست که روزانه باید انجام دهید. شادمانی را باید ایجاد و سپس آن را حفظ کرد. با استفاده از این استراتژی ها و تلاش آگاهانه، به سادگی می توانید شادی را در محیط کارتان به ارمغان آورید.





[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:22 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: هر روز در جامعه با شخصيت هاي گوناگوني برخورد مي کنيم و نحوه برخورد آنها با ما، عکس العمل هايي را از سوي ما برمي انگيزد و احساس شادي و يا ناراحتي و اضطراب را در ما به وجود مي آورد. در اين ميان در محيط کار خود گاهاً با شخصيت هايي برخورد مي کنيم که با ما همکاري نمي کنند، زودرنج و حساس هستند، حالت تدافعي به خود مي گيرند، حالت خصمانه دارند و يا حتي رفتاري بسيار غيردوستانه از خود نشان مي دهند. اين  شخصيت ها با رفتار منفي که از خود نشان مي دهند،  مانع تلاش هاي ما براي ارايه کار مفيد مي شوند و گاهاً نتيجه منفي و معکوس از انجام کارها را به همراه دارند. به اين نوع شخصيت ها، شخصيت هاي «دشوار» يا «مشکل ساز» گفته مي شود.
چنان که گفتيم شخصيت هاي دشوار، از جمله افرادي هستند که با آنها در محيط کار، روبرو مي شويم و به آنها متکي هستيم و با آنها زندگي مي کنيم بنابراين نحوه برخورد با اين گونه شخصيت ها، مي تواند ما را از فشار رواني و ناراحتي هاي بوجود آمده در محيط کار برهاند و ما را به عنوان عضو کارآمد و اثربخش سازمان معرفي نمايد.

شخصيت هاي دشوار
بايد توجه داشت که شخصيت هاي دشوار، بيشترين و عميقترين آثار منفي را بر افراد و سازمان ها دارند، بنابراين ضروري است که با برخي از اين شخصيت ها، آشنا شويم.

شخصيت هاي همه چيزدان: افرادي هستند که فکر مي کنند در همه زمينه ها، متخصص هستند و سعي دارند درباره هر موضوعي ابراز عقيده کنند ، اما زماني که اشتباه مي کنند، اشتباه خود را قبول ندارند حتي حالت تدافعي به خود مي گيرند و بر اشتباه خود اسرار مي ورزند. از خصوصيات ديگر اين افراد، تکبر و پرافاده بودن است.

شخصيت هاي منفعل: شخصيت هاي منفعل، چهره اي سرد و بي احساس دارند، به ديگران با بي تفاوتي نگاه مي کنند و نگاه هاي خيره دارند، از اختلاف نظر و مناقشه يا چالش، به هر قيمتي که شده، اجتناب مي ورزند و دوست ندارند عقيده و نظر خود را ابراز کنند.

شخصيت هاي مستبد: شخصيت هاي مستبد، قلدري مي کنند، حتي اگر لازم باشد، با چرب زباني ديگران را وادر به کارهايي مي کنند که ممکن است در نهايت به سود آنان تمام شود. شخصيت هاي مستبد به سادگي به ديگران توهين مي کنند و زماني که از ديگران انتقاد مي کنند، انتقادشان همراه با قساوت و بي رحمي است. پرتوقع بودن نيز از خصوصيات ديگر اين افراد است.

شخصيت هاي بله گو: شخصيت هاي بله گو، در مقابل هر درخواستي، پاسخ بله مي دهند و با هر پيشنهادي موافق هستند. اين افراد قول انجام دادن هر کاري را مي دهند، اما به ندرت به قولي که داده اند، عمل مي کنند.

شخصيت هاي نه گو: در مقابل شخصيت  بله گو، شخصيت نه گو قرار مي گيرد که در مقابل هر درخواستي پاسخ نه از آنها شنيده مي شود. آنها منفي باف و بدبين هستند و کمتر از خود انعطاف نشان مي دهد و وجود اين نوع شخصيت در هر جايي، مانع از پيشرفت کارها مي شود.

شخصيت هاي شاکي: فردي است که به قول معروف از زمين و زمان شکايت مي کنند و در مقابل، براي تغيير اوضاع و احوال در جهت صحيح، اقدامي انجام نمي دهند.  افرادي که داراي اين شخصيت هستند، هميشه منفي گرا بوده و عيب جويي مي کنند و با اين کار خود، ديگران را از خود مي رنجانند.

شخصيت هاي حسود: افرادي که داراي شخصيت حسود هستند، تاب تحمل رشد و پيشرفت هيچ يک از دوستان و همکاران خود را ندارند و اگر متوجه شوند يکي از دوستان و يا همکاران آنها مورد توجه قرار گرفته است، به روش مستقيم يا غيرمستقيم مي کوشند وي را در نزد ديگران حقير نمايند. همچنين اين افراد سعي مي کنند به گونه اي رفتار کنند که هرگز کسي متوجه حسد و گاه کينه ورزي آنان نشود.

پيشنهاداتي براي برخورد با شخصيت هاي دشوار

1- بيان سريع مقصود اصلي
سعي کنيد مقصود اصلي خود را از ملاقات با شخصيت هاي دشوار، تقريباً فوري بيان کنيد. سعي نکنيد درباره يک موضوع،  احساسي با اين گونه شخصيت ها برخورد کنيد و با صحبت کردن درباره موضوعات غيرمرتبط، هم وقت خود را تلف کنيد و هم نتوانيد مقصود و موضع خود را نسبت به رفتار منفي اين گونه افراد، بيان نماييد.

2- اجتناب از حالت دفاعي و يا پوزش طلبي
توصيه مي شود در هنگام احساس نياز براي ملاقات و مذاکره با شخصيت هاي دشوار، از حالت دفاعي و يا پوزش طلبي اجتناب کنيد. سعي نکنيد در مقابل رفتارهاي منفي شخصيت هاي دشوار حالت دفاعي به خود بگيرد، چرا که اين گونه شخصيت ها زماني که حالت دفاعي شما را مشاهده کنند، بيشتر رفتار منفي خود را ادامه خواهند داد. همچنين نبايد در مقابل رفتارهاي منفي اين گونه افراد حالت پوزش طلبي به خود بگيريم چرا که با اين کار خود، به شخصيت هاي دشوار اجازه خواهيم داد که در موقعيت هاي ديگر نيز رفتارهاي منفي خود را تکرار کنند.

3- صميمت دربرخورد با افراد ديگر در مقابل شخصيت دشوار
نبايد سعي کنيم در برخورد با شخصيت هاي دشوار، موضع خصومت آميز و دشمنانه به خود بگيريم، چرا که با انجام اين عمل، بيشتر اين گونه افراد را به واکنش هاي منفي وامي داريم. بنابراين توصيه مي شود براي مواجهه با شخصيت هاي دشوار، به شيوه زير عمل نماييم.
با فرد ديگر با صميمت رفتار کنيم تا شخصيت دشوار به چگونگي مواجهه و برخورد ما با خود و افراد ديگر توجه کند و با تعارض هاي تلخي که در برخورد با او و افراد ديگر رخ مي دهد، متوجه موضوع شود تا سعي در اصلاح رفتار منفي خود نمايد.
به ياد داشته باشيم که برخورد و مواجهه همراه با خصومت و دشمني با شخصيت دشوار، اين برداشت را براي او تداعي خواهد کرد که برخورد خصومت آميز ما، براي تلافي و يا تنبه او بوده است و در اين صورت است که او  از خود واکنش منفي نشان خواهد داد.
توجه داشته باشيم پيشنهادي که براي برخورد و مواجهه با شخصيت هاي دشوار، مطرح گرديد، بدين معنا نيست که در مواجهه با شخصيت هاي دشوار، هيچ هيجاني از خود نشان ندهيم بلکه شيوه مورد نظر براي برخورد با شخصيت هاي دشوار به اين امر اشاره دارد که در برخورد با اين گونه افراد، حالت عدم رضايت، دلخوري، تاسف و خشم کنترل شده را از خود نشان دهيم تا آنها را به اصلاح رفتارهاي منفي خود واداريم.

4- برخوردي مرتبط با رفتار شغلي
سعي کنيم به جاي آنکه به احساسات، نگرش ها يا ارزش هاي شخصيت هاي دشوار حمله کنيم، مرتبط با رفتار شغلي با آنها برخورد کنيم؛ يعني رفتار غيرسازنده و اثرات منفي مرتبط با رفتار دشوار فرد مورد نظر را مورد توجه قرار دهيم و رفتار ناسودمند يا دشوار را برحسب آثار و عوارض آن در عمل مورد توجه قرار دهيم. بنابراين توصيه مي شود در مواجهه با شخصيت هاي دشوار، آنها را براي حل مشکلي که در اثر رفتار دشوار آنها به وجود آمده است، فرا بخوانيم و در رابطه با عوارض و نتايج رفتار دشوار او، در کار صحبت کنيم و براي حل و فصل اين نتايج و عوارض اين شخصيت هاي دشوار را به تغيير رفتار و اصلاح آن، تشويق نماييم.

5- برخورد سنجيده
زماني که مي کنيم با شخصيت هاي دشوار برخورد نماييم، بايد با قاطعيت رفتار کرد و سنجيده برخورد نماييم، چرا که در غير اين صورت، ساده تر آن است که برخورد نکنيم و از مشکل اجتناب کنيم. اگر برخورد يا مواجهه سنجيده انجام گيرد، در اين صورت احتمال اينکه مشکل حل شود، بيشتر است.
توجه داشته باشيم که اگر با شخصيت هاي دشوار، برخورد سنجيده نداشته باشيم، موقعيت مشکل سازي که اين گونه افراد به وجود آورده اند، ادامه خواهد داشت و آنها به اين نتيجه خواهند رسيد که تحمل اين موقعيت دشوار براي ما قابل تحمل است و به همين دليل به رفتار منفي خود ادامه خواهند داد.
توصيه مي شود براي برخورد سنجيده و قاطع با شخصيت هاي دشوار، دقت کافي در به کاربردن واژه ها داشته باشيد و گاهاً با نشان دادن سنجيدگي يا مراقبت از طريق صميميتي که در صداي خود نشان مي دهيد، به اهداف خود دست يابيم.

سخن پاياني: توجه داشته باشيم که اعمال و رفتار شخصيت هاي دشوار را به شيوه اي حرفه اي، و نه شخصي مورد توجه قرار دهيم. به اين معنا که اين نکته را در نظر بگيريم که افراد دشوار لزوما ما را به عنوان هدفي در نظر نمي گيرند که بايد چنين هدفي را به چنگ آورند، بلکه ممکن است افراد دشوار در تلاش جهت به دست آوردن آنچه مي خواهند، ما را به عنوان يک مانع يا نخستين گام براي عبورتلقي کنند و رفتارهاي منفي و ناشايست از خود نشان دهند بنابراين توصيه مي شود، ياد بگيريم اهانتها، بي اعتنايي ها و ضربه هايي که از پشت بر ما وارد مي شود، را به شيوه اي حرفه اي و نه شخصي، تحمل کنيم و با اعمال پيشنهاداتي که در برخورد با شخصيت هاي دشوار، مطرح شد، رفتار اثربخش با شخصيت هاي دشوار و مشکل ساز داشته باشيم تا خود را از فشار رواني و استرس هاي موجود در محيط کار دور سازيم.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:20 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اگر بخواهيم عوامل موثر در ايجاد فشار شغلي را طبقه بندي کنيم، مي توانيم عوامل زير را برشماريم:

1- عوامل فشار عصبي در محيط کار
اغلب کارکنان در محيط کار خود با عواملي روبرو مي شوند که موجب فشار شغلي در آنها مي شود. در يک سازمان عوامل سطح کلان از جمله سياستها، ساختارها، شرايط عيني و فرآيندها يا مراحل مي تواند فشار شغلي را در کارکنان آن سازمان رقم زند. 
اگر سياست هاي کلي سازمان در نظر کارکنان نادرست جلوه کند، فشار شغلي در آنها به وجود خواهد آمد، به عنوان مثال ارزيابي غير واقعي کارکنان (سيستم ارزشيابي نامناسب)، عدم تساوي حقوق و مزاياي افراد هم تراز، مقررات غير قابل انعطاف، دستورالعمل هاي مبهم، جابه جايي هاي مکرر و غير ضروري و شرح وظايف غيرواقعي از جمله سياست هاي نادرستي است که باعث به وجود آمدن فشار شغلي در کارکنان مي شود.
ساختار سازمان نيز نقش مهمي در ايجاد فشار عصبي در کارکنان ايفا مي کند؛ به عنوان مثال اگر در يک سازمان تمرکز در تصميم گيري ها و عدم وجود مشارکت، فرصت کم براي پيشرفت، تشريفات اداري دست و پاگير، تخصص گرايي بيش از اندازه و تضادهاي صف و ستاد وجود داشته باشد، کارکنان آن سازمان فشار شغلي را شاهد خواهند بود.
همچنين اگر مراحل و فرآيندها در يک سازمان ضعيف و يا نادرست باشد، به ايجاد فشار عصبي در کارکنان دامن خواهد زد؛ مثلاً عواملي از جمله: ارتباطات ضعيف، بازخورد ناکافي و ضعيف از عملکردها، اهداف مبهم و متضاد، معيارهاي ناقص و نادرست براي سنجش عملکردها، سيستم کنترل نامناسب و اطلاعات ناکافي در ايجاد فشار شغلي نقش بسزايي دارند.

2- عوامل فشار عصبي در خارج از محيط کار
چنان که گفتيم يکي از عواملي که باعث بروز فشار عصبي در کارکنان مي شود، عواملي هستند که در محيط کار وجود دارند، اما فشار شغلي محدود به مسايلي که در محيط کار اتفاق مي افتاد نيست، بلکه عواملي نيز در خارج از محيط کار وجود دارند که فشار عصبي را در کارکنان به وجود مي آورند. از جمله اين عوامل مي توان، تغييرات ( اجتماعي، تکنولوژيکي، خانوادگي، محلي ، مالي و …) و شرايط محل اقامت يا فرهنگي که کارمند به آن متعلق است را نام برد.
امروزه شاهد هستيم افراد جامعه به دليل گرفتار بودن در زندگي پر ازدحام و عجله شهري، فشارهاي زيادي را متحمل مي شوند و به اين ترتيب با فشارهاي شغلي زيادي را در محيط کار خود روبرو مي شوند. به عنوان مثال اگر در خانواده يک کارمند، صلح و صفا برقرار باشد، کارمند با آرامش در محيط کار خود حاضر خواهد شد و فشار عصبي کمتري را شاهد خواهد بود، اما اگر همين کارمند در خانواده خود با مشکلي روبرو شود (بحث بر سر طلاق يا بيماري يکي از افراد خانواده)، بر فشار شغلي او در محيط کار افزوده خواهد شد.
عواملي از جمله دوري از خانواده، رکود اقتصادي جامعه، گرفتن کار دوم و گاهي سوم براي تامين معاش، شاغل بودن همسر و … در ايجاد فشار شغلي نقش بسزايي دارند. در شهرهايي مانند تهران آلودگي صوتي و آلودگي هوا نيز بر عوامل ياد شده افزوده مي شود.
جنسيت و نژاد نيز از جمله عواملي هستند که فشار عصبي را منجر مي شوند. تحقيقات جامعه شناسان نشان مي دهد که سياهپوستان بيشتر از سفيدپوستان درگير فشار عصبي هستند. همچنين تبعيض، باورهاي کليشه اي، ازدواج روياروي کار و انزواي اجتماعي از جمله منابع ويژه فشار عصبي منفي در زنان به شمار مي رود.

3- عوامل فشار عصبي گروهي
هر يک از افراد جامعه، متعلق به يک گروه مي باشد. در يک سازمان نيز کارکنان متعلق به گروههاي کاري متفاوتي هستند. حال اگر در يک گروه انسجام گروهي نباشد، فردي که عضو آن گروه است، با فشار شغلي روبرو خواهد شد. عدم انسجام گروهي به اين معناست که فرد فرصت بودن با گروه را از دست مي دهد و يا اعضاي گروه او را نمي پذيرند.
از جمله عوامل ديگر گروهي که در ايجاد فشار شغلي نقش دارد، مي توان «عدم حمايت اجتماعي» را نام برد؛ کارکنان برخي اوقات نياز به حمايت يک و يا دو نفر از گروه خود دارند تا با تقسيم غمها و شادي هاي خود با آنها، بار زندگي را بهتر به دوش بکشند، اگر اين حمايتها قطع شوند، زمينه هاي فشار عصبي فراهم مي شود.

4- عوامل فشار عصبي فردي
کارمندي که در يک سازمان کار مي کند، در شرايطي که ابهام و تعارض در نقش او باشد، با فشار شغلي مواجه خواهد شد. تعارض در نقش شامل ناسازگاري بين وظايف شغل، منابع، قواعد و مقررات و خود افراد مي باشد. ابهام در نقش نيز از کمبود اطلاعات يا اگاهي اندک از نحوه انجام کار حاصل مي شود. اين ابهام احتمالاً به علت کارآموزي ناکافي، ارتباطات ضعيف، يا مضايقه کردن و يا ناجور جلوه دادن اطلاعات به وسيله کارکنان يا سرپرست حاصل مي شود. حجم کم کار و يا زياد کار نيز يکي از عوامل ديگر ايجاد فشار عصبي فردي است.
«ناتواني آموخته» از جمله عوامل مهم ديگر فشار عصبي فردي است؛ به اين معنا که وقتي کارمندي ياد مي گيرد که ناتوان باشد و در مقابل هر عملي تسليم شود، حتي در مواقعي که مي تواند وضع بهتري داشته باشد کوششي به خرج ندهد، با فشار عصبي مواجه خواهد شد. در مقابل کارمندي که بر محيط کار خود کنترل دارد، فشار شغلي کمتري را شاهد خواهد بود.
«استقامت روانشناختي» نيز از جمله عوامل ديگر فشار عصبي فردي است که يک کارمند را قادر مي سازد در رويارويي با وضعيت هاي فوق العاده تنش زا، بر عوامل تنش زا غلبه کرده و فشار شغلي را کاهش دهد. در واقع آمادگي استقامت روان شناختي به افراد کمک مي کند تا به وسيله ايجاد محافظ بين خود و عوامل تنش زاي فشار شغلي، مقاومت کنند.
تحقيقات نشان مي دهد افرادي که از استقامت روانشناختي بالايي برخوردار هستند، قادر به ترقي و بقا در محيطهاي کاري مختلف بوده و مديران شجاع و موفق مي شوند. اما آنهايي که فاقد استقامت مي باشند، از نتايج زيان بار فشار عصبي در محيط کار خود رنج مي برند.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

یک شوهر بیکار فردی واقعاً خسته کننده است که کنار آمدن با آن کار بسیار سختی می باشد. اگر زن سر کار برود که دیگر اوضاع دشوارتر می شود. برای اینکه بتوانیم خود را از نظر مالی تامین کنیم، یک خانواده را بچرخانیم و بتوانیم که سرمان را در جامعه بالا نگه داریم، نیاز به کار داریم. یک فرد بیکار روحیه بسیار ضعیفی داشته و احساس پستی و حقارت می کند.

بیکاری یعنی چه؟

یک فرد بیکار برای گذراندن زندگی خود هیچ درآمدی ندارد و دیگر قادر نیست که نان آور یک خانواده باشد. باید دنبال کار جدیدی بگردد که بسیار وقت گیر است. این تجربه ای بسیار آسیب زا است چون انسانها برای بقاء روی کارشان تکیه می کنند. خانه نشستن کار آسانی نیست. فرد قادر نخواهد بود خود را به طرز مفیدی مشغول کند. اگر همسر او سر کار برود، احساس بسیار بدتری هم پیدا خواهد کرد. بالاخره مردها همیشه می خواهند در مسائل مالی رتبه بالاتری نسبت به خانم ها داشته باشند و پول بیشتری دربیاورند.

از نظر اجتماعی نیز این فرد به مشکل می خورد. باید بتواند پرستیژ اجتماعی خود را حفظ کند. ممکن است گروه همسالانش او را نپذیرند. رفتارهای او ممکن است تغییر کند و دیگر به اندازه قبل اجتماعی نخواهد بود. شاید به نظر دیگران بی ادب به نظر برسد که به علایق دیگران اهانت می کند.

در خانه هم درمقابل همسر و فرزندانش همین برخورد را خواهد داشت. حتی درموارد حاد ممکن است منجر به افسردگی هم بشود.

زن چطور باید با بیکاری شوهرش کنار بیاید؟

· باید به او در برنامه ریزی کردن برای پیدا کردن یک کار جدید کمک کند.

· استرس های ناشی از بیکاری او را کنترل کند.

· باید به شوهرش اطمینان دوباره بدهد. و این دوران را یک دوران موقتی تلقی کند.

· مسئله بیکاری را یک مشکل خانوادگی بداند. به بچه ها آرامش و اطمینان بدهد و درمورد این موقعیت به آنها توضیح دهد.

· زمانی را با دوستانش و برای خودش بگذراند تا روحیه اش عوض شود.

· اگر درآمد بالایی دارد، سرکوفت آنرا به شوهرش نزند.

· طوری رفتار نکند که انگار تنها نان آور خانه است چون شوهرش هم به زودی کار جدیدی پیدا خواهد کرد.

· رفتاری کاملاً مثبت داشته باشد.

· روابط و کفتگوهای بین زن و شوهر باید نرم و توام با احترام باشد.

· خستگی خود را سر شوهر و فرزندانش خالی نکند.

· از جامعه عقب نکشد. عزلت اجتماعی شما را از جهان دور می کند و موقعیتتان را بدتر هم می کند.

· ریلکس باشد. با بچه ها درکنار شوهرش به سینما یا باغ وحش بروند و از شوهرش هم بخواهد که خود را با این وضعیت وفق دهد.

یک شوهر بیکار دوست ندارد سربار خانواده باشد. زن باید به او اطمینان دهد که هنوز به اندازه قبل مهم است. او باید دوباره نان آور خانواده شود.

 




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در بررسی‌های اخیر آمریکایی‌ها، شغل را مهم‌ترین عامل بروز استرس معرفی کرده‌اند. همچنین عدم فعالیت‌های ورزشی اجتماعی باعث ایجاد استرس در افراد است.
یک سوم آمریکایی‌ها اذعان داشته‌اند که همواره برای رسیدن به محل کار خود عجله دارند و نیمی از  این که هزینه بسیاری را صرف روزهای تعطیل می‌کنند، ناراحتند. نگرانی در باره شغل‌های اجرایی، حقوق، امنیت شغلی، ازدیاد سرگروه‌های شغلی، سرکارگران و مشتریان عامل مؤثری در ایجاد استرس است. استرس بیش از حد شغلی باعث می‌شود تا افراد نتوانند در موقع لزوم تصمیمات درستی را در ارتباط با شغلشان اتخاذ نمایند.


فراهم آمدن فرصت‌های لازم برای رسیدن به امور کاری و زندگی روزمره و احساس رضایت شغلی، سطح کاری کارگران را بالا می‌برد و استرس را به حداقل می‌رساند. اگر استرس مربوط به شغل باشد، نتایج تخریب کننده‌ای از لحاظ فیزیکی، ذهنی و یا هیجانی به همراه خواهد داشت. این‌گونه استرس‌ها زمانی رخ می‌دهد که فرد احساس رضایت و انگیزه کامل از کار و تلاش خود نداشته و براین باور است که اهداف شخصی را در این باره به دست نخواهد آورد. افرادی که دارای شغل‌های امدادی و یاری رساننده در جامعه هستند نظیر معلم‌ها، کارگران، متصدیان، افسران پلیس و غیره، بیشتر در معرض ابتلا به این نوع افسردگی هستند. افرادی که از افسردگی‌های روانی رنج می‌برند کلیه تفریحات و اهداف مهم زندگی خود را ترک می‌کنند. برای بعضی از افراد نیز این بیماری انگیزه‌های شغلی را کاهش داده و یا تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که برای جلوگیری از این نوع افسردگی‌ها نیازمند اصلاح مهارت‌های زمانی در مدیریت هستیم.البته ممکن است که حالت‌های استرس‌زا برای هر شخصی رخ دهد و برخی موارد استرس‌زا غیرقابل اجتناب هستند. تحمل افسردگی‌های ناشی از عوامل بیرونی در افراد بستگی به خود شخص دارد. شما می‌توانید روش‌های درستی را اتخاذ کرده تا بر افسردگی خود غلبه کنید و آن را از بین ببرید.
نکاتی در باره فعالیت‌های روزانه
۱ – بر روی صندلی راحتی خود به مدت ۱۰-۵ دقیقه نشسته و چند نفس عمیق بکشید.۲ – به خود آرامش داده و تصور کنید که تا حد امکان با نشاط هستید و نسیم ملایمی پوستتان را نوازش می‌دهد و یا صدای آبشار را می‌شنوید.
۳ – بایستید و بعضی از تمرینات کششی و انعطافی را انجام دهید. با یک حرکت آرام سرتان را از یک طرف به طرف دیگر بچرخانید. دستانتان را جلوی صورت قرار داده و بالای سرتان ببرید. به آرامی آن را خم نموده، سپس آنها را آزادانه رها کنید.۴ – برنامه‌ زمانی خاصی را تنظیم کنید و در آن فعالیت‌های روزانه خود را ثبت کنید. به عنوان مثال زمانی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یک دوست اختصاص دهید و یا طوری برنامه‌ریزی کنید که ۱۵ دقیقه زودتر از گذشته به رختخواب بروید.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 7:15 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

مشاغل و حرفه ها بخش مهمی از زندگی ما هستند همراه با ایجاد یک منبع درآمد مشاغل به ما کمک می کنند تا خواسته های شخصی خود را برآورده کنیم. شبکه های اجتماعی شکل دهیم و به جامعه خدمت کنیم.


● استرس در کار
حتی شغل های رویایی هم دارای لحظه های پراسترس انتظارات کاری و سایر مسئولیت ها می باشند. برای برخی افراد استرس محرکی است که انجام بعضی کارها را حتمی می سازد. به هر حال استرس محیط کاری می تواند به راحتی زندگی شما را تحت تاثیر قرار دهد ممکن است به طور مداوم در مورد یک پروژه خاص نگران باشید از رفتار نادرست یک همکار یا سرپرست احساس ناخوشایندی داشته باشید یا آگاهانه و به امید کسب یک ترفیع بیش از حد توانتان کاری را بپذیرید.
چنانچه شغلتان را در راس همه امور خود قرار دهید روابط شخصی تان تحت تاثیر قرار گرفته و با فشارهای کاری ادغام می شود. از کار برکنار شدن تغییرات مدیریتی و سازماندهی می تواند امنیت شغلی فرد را آشفته سازد مطالعه یک محقق نشان داده است که تنها شایعه ای در مورد تعطیلی کارخانه باعث افزایش فشار خون و تپش قلب کارگران شد. همچنین تحقیقات نشان می داد که صدمات وآسیب های محیط کاری در سازمان ها و شرکت هایی که با سمت خصوصی شدن پیش می روند افزایش می یابد.


● چه می توان کرد؟
خوشبختانه راه های زیادی برای کنترل استرس شغلی وجود دارد. یکی از بهترین روش ها تغذیه مناسب است همچنین می توان از راه های زیر هم استفاده نمایید:
۱) از بیشترین مقدار تنفس واستراحت در یک روز کاری بهره ببرید حتی ۱۰ دقیقه استراحت به دیدگاه ذهنی شما طراوت می بخشد قدری پیاده روی کنید. چشم هایتان را به آرامی ببندید وچند نفس عمیق بکشید.
۲) استانداردهای قابل قبولی را برای خود و دیگران در نظر بگیرید. انتظار کمال مطلوب را نداشته باشید وبا کارفرمایتان درمورد وضعیت شغلی خود صحبت کنید.
۳) در کارهای گروهی شرکت کنید زیرا هم برای سلامتی بدنتان و هم برای سلامتی روانتان مطلوب است.




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 6:45 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

مبارزه با فشار عصبي در محيط کار

 
 
 


اشاره: آيا تا به حال در محيط کار خود، دچار فشار عصبي شده ايد؟ در اين مواقع عملکرد شغلي شما چگونه بوده است؟ آيا علت بوجود آمدن فشار عصبي مورد نظر را فهميده ايد؟ و  آيا توانسته ايد بر فشار شغلي اتان غلبه کنيد؟
در بسياري از مواقع کارکنان در محيط کار خود دچار فشار عصبي مي شوند که عملکرد شغلي آنها به نحو شديدي تحت تاثير فشار شغلي قرار مي گيرد و به شدت آفت مي کند. بنابراين ضروري است که با فشار عصبي در محيط کار آشنا شويم و راههاي مبارزه با آن را ياد بگيريم. 
در اين نوشتار سعي داريم در ابتدا تعريفي از فشار عصبي ارايه نماييم و انواع فشار عصبي را نام ببريم و در پايان روشهاي مبارزه با فشار شغلي را بياموزيم.

فشار عصبي چيست؟
فشار عصبي به عنوان يک واکنش حسي به وضعيت خارجي که نتيجه آن تغيير وضع جسمي، رواني و رفتاري کارکنان است، توصيف مي شود.

انواع فشار عصبي
عموم مردم تصور نادرستي از فشار عصبي دارند؛ اغلب ما فشار عصبي را با مفهوم منفي در نظر مي گيريم. يک نوع فشار عصبي که بار منفي دارد و «ديسترس» ناميده مي شود به هنگام ناراحتي مثلاً مرگ عزيزي، يا گرفتن توبيخ رسمي از رئيس و … ايجاد مي شود. اين نوع فشار عصبي اگر فزاينده باشد، اثرات مخرب جسمي (فشار خون بالا، ميزان کلسترول بالا، امراض قلبي، زخم هاي معده، درد مفاصل و …) ، رواني (خشم، دلواپسي، افسردگي، عصبانيت، بي ادبي، تنش، بي حوصلگي، کاهش اعتماد به نفس، خشمگيني سرپرستان، عدم قابليت در ايجاد تمرکز فکري و تصميم گيري و رضايت شغلي)  و رفتاري (کم خوري و پرخوري، مصرف زياد سيگار و گاهاً مواد مخدر و …) بر روي فرد خواهد گذاشت. اما فشار عصبي همواره بد و ناپسند نيست. بلکه يک نوع فشار وجود دارد که حالت مثبت و خوشايندي هم دارد که به آن «يوسترس» مي گويند. اين نوع فشار عصبي عملکرد بهتر را موجب مي شود. به عنوان مثال اگر به کارمندي پست بالاتر در محل ديگري پيشنهاد شود، فشار عصبي که بر وي وارد مي شود از نوع «يوسترس» بوده و مثبت است.

روشهاي مبارزه با فشار عصبي در محيط کار
براي آنکه به نحو موثري بر فشارهاي شغلي غلبه نماييم، در ادامه به دو روش کلي براي فايق آمدن بر فشار عصبي در محيط کار اشاره مي کنيم:

1- استراتژي سازماني
چنان که گفتيم عواملي از جمله سياست هاي کلي، ساختارها، شرايط فيزيکي و فرآيند يا عمليات ضعيف يا نادرست در يک سازمان، فشار شغلي را ايجاد مي کند. بنابراين يک سازمان براي آنکه بتواند بر فشار شغلي غلبه کند بايد بر روي عوامل تنش زا تمرکز نماييد و هر کدام از عوامل تنش زا را تحت بررسي قرار دهد تا فشار شغلي را خذف کرده و يا کاهش دهد. براي مثال در زمينه سياست ها بايستي به طور دقيق عملکردها را ارزيابي نمايد و در مورد سيستم پرداخت، سعي نمايد برابري رعايت گردد. در زمينه ساختاري و يا شرايط فيزيکي تجدد نظر کند. براي مثال تا حد امکان محيط کار را براي افراد مطبوع و بي سر و صدا نمايد. در مورد فرآيندها، نيز بايد بازخورد مناسب و کافي به کارمندان و کارکنان سازمان بدهد، ارتباطات را بهبود بخشد، اهداف مبهم و متضاد را روشن نمايد.
براي آنکه يک سازمان بتواند نقش خود را در خذف يا کاهش فشار شغلي به بهترين نحو ايفا نمايد، استراتژيهاي زير مطرح مي شود:

الف- ايجاد جو سازماني حمايتي: بيشتر سازمان هاي امروزي داراي ساختارهاي سازماني بسيار رسمي و ديوان سالارانه، بدون انعطاف، يا جوي غيرشخصي مي باشند، که ايجاد فشار شغلي قابل ملاحظه اي مي کند. يک استراتژي غلبه، ايجاد ساختار عدم تمرکز و ارگانيک، با مشارکت کارکنان در تصميم گيري و جريان ارتباطات پايين- به- بالا مي باشد. تغييرات ساختاري و فرآيندي يک جو حمايتي براي کارکنان مي آفريند و به آنها اجازه کنترل بر مشاغل خودشان را مي دهد و به اين وسيله فشار شغلي خذف و يا حداقل، کاهش مي يابد.

ب- غني کردن طرح وظايف: غني کردن مشاغل اعم از رشد عوامل محتواي شغلي (مسئوليت، شناخت، و فرصت براي پيشرفت، رشد و ترقي) و يا بهبود ويژگي هاي اصلي شغل (تنوع مهارت ها، شناخت وظايف، اهميت وظايف، استقلال و بازخورد) ممکن است به مراحل انگيزشي يا مفهوم تجربه شده، مسئوليت و دانش نتايج منجر شود. اين وظايف غني شده به طور قطع عوامل تنش زاي موجود در مشاغل تکراري و طراحي شده را از بين مي برند.

ج- کاهش تضادها و روشن نمودن نقش هاي سازمان: مدير يک سازمان در اجراي اين روش نقش مهمي دارد؛ مديريت يک سازمان مي تواند با کاهش تعارض، نقشهاي سازماني را به شکلي روشن نمايد که تعارض و ابهام را که از جمله عوامل تنش زا بودند، کاهش داده يا کاملاً خذف نمايد. براي اين منظور مديريت بايد انتظارهاي هر شغلي را روشن نمايد و اطلاعات لازم را در مورد هر شغل ارايه کند و حمايت کافي را از کارکنان به عمل آورد.
توصيه مي شود براي آنکه مدير تعارض و ابهام نقش را از بين ببرد و آن نقش را روشن سازد،  به شاغل فهرستي از انتظارات شغل وي بدهد، تا شاغل انتظارهاي خود را با توجه به اين فهرست مقايسه کرده و هر اختلافي که وجود دارد، به صورت باز بحث نمايد تا کليه مسايل مبهم روشن شود و شاغل بداند که نقش او چيست.

د- مشاوره و نشان دادن قدم بعدي: يک سازمان بايد به گونه اي برنامه ريزي کند تا کارکنان و کارمندان رها نشوند تا خودشان براي زندگي شغلي خويش تصميم بگيرند، بلکه بايد با ايجاد مشاوره و نشان دادن قدم بعدي در سازمان، آنها را براي ادامه زندگي شغلي اشان کمک کند تا دچار فشار شغلي نشوند.

2- استراتژي فردي
چنان که ديديم يک فرد، خود در ايجاد فشار شغلي نقش مهم دارد، بنابراين خود او نيز مي تواند با اتخاذ تدابيري با فشار شغلي به وجود آمده مبارزه کند. حال تدابير فردي زير را براي مبارزه با فشار شغلي توصيه مي کنيم:

الف-انجام تمرينات ورزشي: با انجام تمرينات ورزشي مي توان تعميرکار خود بود! و فشار شغلي را خذف کرد و يا به نحو موثري آن را مهار کرد.

ب- آسودن: فرد بايستي هر چند گاه يک بار خونسردي نشان داده و از تکنيکهاي مخصوص آسودن (کنترل علايم حياتي) يا انديشه کردن استفاده کند.

ج- کنترل رفتار فردي: فرد به جاي اينکه اجازه دهد اوضاع، او را کنترل کند، او اوضاع را کنترل کند.

د- انديشه درماني: فرد با همکاران قابل اعتماد که در ضمن شنوندگان خوبي هستند، ارتباط نزديک برقرار کند، تا به هنگام نياز، حمايت لازم را از آنها دريافت نمايد.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

افزايش بيماري‌ هاي قلبي در زنان شاغل

 
 
 

 

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/u9t71pycfma4c1pdf4wh.jpg

اضطراب و استرس در محل كار، زناني كه كمتر از 50 سال دارند را در معرض خطر ابتلا به عوارض قلبي قرار مي ‌دهد.

به گزارش بي ‌بي سي، نتيجه تحقيقات محققان دانماركي در زمينه‌ هاي محيطي و اشتغال حكايت از آن دارد كه فشار كاري بر زنان زير 50 تا 60 سال اثر مخرب مي ‌گذارد. بر مبناي اين تحقيق به ‌ويژه زنان پرستار در معرض ابتلا به عوارض ناشي از اضطراب و استرس محيط كار قرار دارند.

بنياد قلب انگليس مي ‌گويد: افرادي كه در كار دچار استرس مي‌ شوند بايد تلاش كنند تا با اتكا به مثبت نگري عوامل استرس ‌زا را از خود دور كنند. شواهدي نيز مبني بر افزايش خطر ابتلا به عوارض قلبي به ‌دليل فشار كار در مردان نيز وجود دارد اما به‌ دليل شيوع بيشتر اضطراب در زناني كه كار مي ‌كنند در اين مطلب به تحقيق درباره اين مسئله پرداخته شده است.

در اين تحقيق محققان درباره فشار كار در بيمارستان ‌ها از بيش از 12 هزار پرستار 45 تا 64 ساله سؤال كردند و وضعيت سلامت اين افراد را به‌ مدت 15 سال مورد بررسي قرار دادند.

طي اين 15 سال 580 نفر از اين پرستاران به‌ دليل ابتلا به عوارض موضعي قلبي، 369 نفر از آنان به ‌دليل ابتلا به آنژين و 138 نفر ديگر به ‌دليل بروز سكته قلبي در بيمارستان بستري شدند. پس با مد نظر قرار دادن فاكتورهاي خطرناك نظير سيگار كشيدن و ديابت، محققان به اين نتيجه رسيدند آن هايي كه دچار فشار كاري هستند 35 درصد بيشتر از آن دسته از پرستاراني كه مي ‌توانند فشارهاي كاري را تحمل كنند يا در كارشان فشار كمتري را متحمل مي‌ شوند در معرض ابتلا به عوارض قلبي قرار مي‌ گيرند.

اما زماني كه آنان نتايج را براساس سن و سال مورد بررسي قرار دادند، متوجه شدند كه عوارض و بيماري ‌هاي قلبي، زنان 50 سال يا زير 50 سال را بيشتر تهديد مي ‌كند. محققان دانماركي بيمارستان دانشگاه گلوستروپ مي ‌گويند: بر مبناي اين تحقيق مشخص شد كه سن ابتلا به عوارض قلبي در زنان پايين آمده است. آن ها مي ‌افزايند: به ‌نظر مي‌ رسد كه فشارهاي ناشي از كار، تاثيرات بسيار مخرب‌ تري بر وضعيت سلامت زنان جوان ‌تر مي ‌گذارد.

استرس قسمت طبيعي زندگي ما است. اما اگر بيش از حد مجاز باشد ممكن است به ‌صورت بيمارگونه جلوه كند و زندگي فرد را به خطر اندازد. داشتن استرس كم مي ‌تواند با به ‌وجود آوردن انگيزش شغلي و بهبود عملكرد افراد، مثبت و سازنده عمل كند ولي درصورتي‌ كه استرس فرد زياد شود نه فقط با اضطراب و افسردگي همراه خواهد بود بلكه موجب وقوع بيماري ‌هاي جسماني از جمله حملات قلبي، زخم معده و سكته مي ‌شود.

استرس و فعاليت شغلي زنان و وقت كمتري كه آنان صرف سلامتي خود مي‌ كنند، علاوه بر احتمال بروز عوارض قلبي در زنان زير سن 50 سالگي موجب پايين آمدن ايمني بدن زنان و ابتلاي بيشتر آنان به برخي از اختلالات هورموني مي ‌شود. جديدترين يافته‌ هاي علمي نشان مي‌ دهد كه استرس نقش مؤثري در اختلالات هورموني دارد به‌ طوري‌كه مي تواند موجب به هم خوردن نظم دوره‌ هاي ماهانه در زنان شود و عوارض ديگري در سنين بالاتر از جمله ابتلا به مشكلات روحي و ناباروري را به همراه داشته باشد.




[ شنبه 26 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اسرار موفقیت در زندگی و تجارت
الهام حاجی باقری – حسنعلی میرزا بیگی

در دنیای تجارت افراد معدودی در صدد رسیدن به عالی ترین درجه هستند.البته چنین رویه ای که حکمفرماست خوب است . دنیایی را تصور کنید که در آن همه ی ارباب رجوع فوق العاده باشند جایی که ما بتوانیم هر چیزی را که دوست داریم بدون هیچ محدودیت و قید و بندی تولید کنیم و هرفردی آنقدر آزادی داشته باشد که تمام صور خیال و تصوراتش را هر چند کاری کسل کننده باشد عملی کند!


خلاصه کتاب

ناشر : فراگفت

ناشر همکار : آیینه دانش . دکتر باهر – فن افزلر

نوبت چاپ : اول - 1388

تلخیص: (( سیمین رضایی ))


وقتی داشتن جایگاهی متوسط کفایت میکند چرا خود را شکنجه میدهیم تا به حد اعلی برسیم؟
در دنیای تجارت افراد معدودی در صدد رسیدن به عالی ترین درجه هستند.البته چنین رویه ای که حکمفرماست خوب است . دنیایی را تصور کنید که در آن همه ی ارباب رجوع فوق العاده باشند جایی که ما بتوانیم هر چیزی را که دوست داریم بدون هیچ محدودیت و قید و بندی تولید کنیم و هرفردی آنقدر آزادی داشته باشد که تمام صور خیال و تصوراتش را هر چند کاری کسل کننده باشد عملی کند!
مطمئنا زندگی در دنیایی که چنین است کسل کننده و یکنواخت خواهد بود.بهتر است کمی کارها را ناقص انجام دهیم تا بد و نامطلوب به نظر برسد!مسلما اگر کیفیت پایین تری داشته باشد سرگرم کننده تر و جالبتر خواهد شد.
طبیعت اشخاص خلاق همین ست.چنین افرادی همواره به دنبال چیزی میگردند تا با آن دست و پنجه نرم کنند.ایشان خواهان مبارزه اند.این همان چیزیست که زندگیشان را مهیج کرده و نشاط میبخشد.البته زندگی ارباب رجوع نیز به سبب وجود انسان های خلاق است.
-شما می خواهید تا چه اندازه خوب باشید؟
همه ی ما میخواهیم کارمان را به خوبی انجام داده و موفق شویم اما واقعا میخواهیم در چه سطحی باشیم؟
تقریبا خوب؟
خوب؟
بسیار خوب؟
بهترین فرد در رشته ی تخصصی خود؟
یا بهترین انسان روی کره ی زمین؟
به طور قطع ذوق واستعداد شما موثرترین عامل در این زمینه خواهد بود اما هرگز شما را به اوج مقام مطلوبتان نمیرساند.
هر کسی میخواهدخوب باشد اما عده ی اندکی از افراد هستند که برای رتبه از همه چیز میگذرند و بسیاری چیزها را فدای آن میکنند.
بسیاری از افراد از آن جهت خوب بودن را ترجیح میدهند که دیگران دوستشان بدارند و کسب محبت و احترام دیگران از هر چیزی برایشان مهم تر است.اکثر مردم در پی یافتن راه حلی هستند تا روشی به سوی خوب بودن بیابند اما باید دانست که هیچ راه حل مشخصی در این باره وجود ندارد.تنها شیوه ی مکنه یادگیری از طریق آزمون و خطا .و کسب تجربه است.
-من می خواهم همچون پرسیل آتوماتیک به منتهای شهرت دست پیدا کنم.
آرزوی ویکتوریا بکهام نوجوان فقط این نبود که بهتر از همسالان خود باشد یا حتی خواننده ای معروف باشد او می خواست جهانی شود!((مشهورترین فرد در روی زمین))
ویکتویا نه تنها رویای آن را در سر داشت بلکه تمنای این خواسته آن قدر در او شدید بود که به اندازه ی کافی رای دستیابی به آن تلاش کرد و همین امر او را از همه ی ما متفاوت و متمایز ساخت.
موضوع این نیست که او چقدر توانایی این کار را داشت و تا چه اندازه خوب بود بلکه مهم این است که او می خواست چقدر خوب باشد!
اما نکته ی جالب در جمله ی نقل شده از او این است که ویکتوریا خودش را با جورج میشل و ماریا کری مقایسه نمی کند بلکه شهت آتوماتیک پرسیل را الگو و مقیاس سنجش خود قرار میدهد.
همین تخیل ناب اولیه است که او را به موقعیتی که امروز در آن قرار دارد رسانده است .
در طلب انتقاد افراد از خود باشید .
تائید شدن از سوی دیگران فوق العاده آسان است تنها کافیست اراده کنیم یا از افرادی احتمال بیشتری دارد آنچه را خواهان شنیدن آن هستیم به زبان بیاورند تقاضای تائید داشته باشیم.
احتمالا آنها فقط ما را تحسین کرده و هیچ کلمه یا جمله ای انتقاد آمیز بیان نخواهند کرد.ما چون بی صبرانه منتظر شنیدن محسنات خود و تعریف و تمجید از سوی دیگران هستیم سعی میکنیم بر کم و کاستی ها و نقص هایمان سرپوش بگذاریم.
در عوض اگر شما درصدد کسب ستایش دیگران نباشید میپرسید:((چه اشکالی در کار منوجود دارد ؟کجای کار من ناقص است ؟چطور میتوانم نقایص آنرا رفع کرده و سطحش را بالاتر ببرم؟)) بدین ترتیب احتمال بیشتری وجود دارد که پاسخی منتقدانه و حقیقی دریافت کنید.
حتی ممکن است ایده ی جدیدی نیز به ذهنتان خطور کرده و باعث پیشرفت و قوت شما در کارتان شود.
-مقصر خود من هستم .تمام اشتباهات از جانب من بوده است.
اگر در کاری که مشغول به انجام آن بوده اید اشتباهی رخ داد هرگز دیگران را سرزنش نکنید. تقصیر  را به عهده ی هیچ کس جز خودتان نیندازید.
حتی اگر کوچکترین نقش و کمترین تماسی با آن کار داشته اید مسئولیت کل کار را بپذیرید.وقتی شما کار را به عهده بگیرید و تمام مسئولیت آن را بپذیرید در جایگاهی خواهید بود که می توانید دست به هر اقدامی در مورد آن بزنید.
-دنبال فرصت های بعدی نباشید . لحظه ای را در آن هستید غنیمت شمارید که بهترین شانس شما همان است.
ما اغلب منتظریم تا مشتری ایده ای خاص و ناب را مطرح کرده و مارا تماما در چند و چون کار قرار دهد. اما این امر تقریبا هرگز اتفاق نمی افتد. شاید شما همین حالا پروژه ای را در دست داشته یا مشغول انجام کاری باشید. احتمالا می گوئید خیلی کسل کننده است ، بهتر است هر طور شده آن را سر هم کرده و تحویل دهید . سعی می کنید کار بعدی را خوب انجام دهید .
کاری که اینک رو به روی شماست عینا یکی از این موارد است .نهایت سعی خود را بکنید و آن را به نحو احسن به سر انجام برسانید.
شاید نتوانید کار فوق العاده انجام دهید، اما حداقل این است که،چون منتهای تلاشتان را کرده اید ، قلبا احساس رضایت خواهید کردو چیز های بسیاری را نیز یاد خواهید گرفت. البته شما همواره آزادی انتخاب دارید. میتوانید کاری را برگزیده و انجام دهید که هر چه بیشتر خلاقیت هایتان را بکار گیرد.
- کاری را که دیگران از پس ان بر نمی آیند، شما انجام دهید.تگر شما نیز دست به انجام آن نزنید چنین چیزی هیچ گاه موجودیت پیدا نخواهد کرد.
فقط با حرف زدن و شرح و توصیف آن نمی توان در مورد آن قضاوت کرد. لین ایده خاص حتما باید به اجرا در آید تا موجودیت داشته باشد.
دیگران برای آنچه که هیچ درکی از آن ندارند هیچ هزینه ای را نمی پردازند و این خود شما هستید که باید آن را به مرحله اجرا دراورید حال هر هزینه ای که میخواهد داشته باشد.
- کسی که هرگز اشتباه نکند،محال است که موفق شده و به جایی برسد.
بنیامین فرانکلین در جائی عنوان کرد: ((من شکست نخورده ام تنها ده هزار ایده داشته ام که هیچ یک به عمل در نیامده اند.))
توماس ادیسون میگوید : ((از دویست حباب لامپی که روشن نشد،هر شکست چیزی را به من آموخت که در تلاش وازمایش بعدی خود آن را به کار گرفتم.))
همه این شخصیت های نامی در یافته اند که شکست ها و استارت های نادرست مقدمه ی موفقیت هستند.و شکست ها اصلی ترین یار موفقیت می باشند.
- اینکه بخواهیم همواره خوب ، شماره یک ،و حق به جانب باشیم ، اشتباه است.
خوب بودن و درجه یک بودن بر مبنا ی دانش و تجربه پایه ریزی می شود و غالبا هم قابل اثبات است.
دانش از گذشته می آید ، پس بی خطر است. دانش همچنین از قدیم الایام بوده است ، پس نقطه ی مقابل نیروی ابتکار خواهد بود.
تجربه حاصل راهکارهایی برای فرار از مشکلات و شرایط گذشته است. مسلما ، موقعیت های پیشین با  شرایط کنونی تفاوت دارند،بنابراین باید ترتیبی داد تا این موفقیت ها با مشکلات جدید همخوانی داشته باشند .
گرچه این احتمال هم وجود دارد که اگر شما تجربه ای را کسب کرده باشید مطمئنا آن را به کار خواهید گرفت.
اگر بتوانید خود را به اثبات برسانید انسانی واقعی هستید.شما میتوانید همواره با زمان پیش رفته و مطابق خواسته ی افراد رفتار کنید.
دائما شماره یک بودن نیز کسالت آور است و میزان خلاقیت شما را پایین می آورد. راه ورود ایده های جدید به ذن را نیز مسدود میکند . بدین ترتیب شما در خوب بودن دائم خود و حق به جانب بودنتان که نوعی تکبر و خودبینی نیز هست فرورفته و ریشه دوانیده اید.
تکبر ابزار ارزشمندی است اما مشروط بر آنکه شدیدا محتاطانه به کار گرفته شود.
بدتر از همه اینکه خوب بودن نوعی نمایش اخلاقی را نیز با خود به همراه دارد.
انسان جایزالخطاست و هر رفتار ضعیفی که از او سر بزند قابل پذیرش است اما اشخاص درجه یک متنفرند از اینکه دیگران ایشان را جایزالخطا دانسته و چنین تصوری در رابطه با آنها داشته باشد.
- باید اشتباه کرد .
فقط کافیست دست به کار شوید حتی اگر مرتکب اشتباه شدید ناگهان خواهید دید همه چیز برایتان امکان پذیر شده است و دیگر سعی نمی کنید مصمن از گناه و خطا باشید.بدین ترتیب شما در مسیری نا شناخته قدم نهاده اید .هیچ راهی وجود ندارد که مطلع شوید چه اتفاقی خواهد افتاد اما اینک نسبت به زمانی که همه چیز به خوبی پیش میرود و شما هم سعی دارید خوب  و نمونه باشید شانس بیشتری وجود دارد که تمامی موارد سرگرم کننده و هیجان انگیز باشند.
البته اشتباه کردن نوعی ریشک است.برخی افراد میترسند ایده های پیشنهادی خود را مطرح کنند که مبادا کم بنیه و احمقانه باشند .آنها از آنچه که دیگران در موردشان فکر خواهند کرد در هراسند .
ریسک ها مقیاس سنجش افراد هستند. اشخاصی که هیچ گاه خطر نمیکنند بسیار محتاط بوده و سعی در حفظ کارهایشان دارند. اما آنهایی که خطر نمیکنند اغلب برداشته هایشان می افزایند.
بعضی ریسک ها در آینده به نتیجه میرسند.بنابراین برخی افراد دست زدن به چنین کارهایی را اشتباه میدانند. اما همواره خوب بودن همچون به عقب گام برداشتن است چون فقط در این صورت میتوانید ثابت کنید که در چه نقطه ای بوده اید.
موفقیت یعنی پیاپی شکست خوردن بدون آنکه ذره ای از اشتیاق و حرارت شما کاسته شود.
-از بیان ایده های احمقانه ی خود نترسید.
همه ی ما ممکن است به موانعی ذهنی برخورد کنیم اما باید این موانع را از سر راه برداریم.راه از میان برداشتن چنین سدهایی اهمیت ندادن به منعیات و دائما نگران خوب و شماره یک نبودن است.
جان کلیز – کمدین معروف –میگوید (( نبوغ خلاق مسئول موقعیت هایی به دور از تفکر انتقادی است. ))
از تعامل با افراد کارآزموده و درجه یک نهراسید .-
بهترینها همیشه دشوارترین ها هستند . آنها ساده دل و بی تزویرند بدون آنکه به همه جوانب پرسشی خاص بپردازند فقط یک بخش از آنرا بررسی میکنند. همین است که ایشان را در چشم همگان خوب و نیکو می نمایاند . این دسته از افراد هیچ تمایلی به سازش و مصالحه ندارند . شاید این قبیل افراد به دیگران و مخصوصا تشر بزنند و با تهدید با ایشان صحبت کنند. اما اگر شما نزد آنها بروید و تقاضای راهنمایی کنید و بگویید که میخواهید کاری را به خوبی به انجام برسانید مطمئنا با روی باز به شما پاسخ خواهند داد اگرشما کاملا بدانید که چه میخواهید و تمام توان خود را برای به دست آوردن آن به کار بگیرید گرچه ممکن است بحث و جدل هایی وجود داشته باشد آنها نیز به شما احترام خواهند گذاشت . شاید در همان لحظه ی نخست چنین نکنند اما چندی پس از آن به سوی شما خواهند آمد . البته تضمینی وجود ندارد که شما جایگاه شغلی بالاتر و برتری پیدا کنید اما حداقل از کار با آدمهای دون پایه بهتر است .
- فقط در صدد کسب جوایز نباشید .
تقریبا همه ی انسان ها برنده شدن و جایزه گرفتن را دوست دارند و همین انرژی نوسبب ایجاد درآمد است.اما آگاه باشید کمیسیون همواره جوایزی شناخته شده به اشخاص اهدا میکند. به عبارت دیگرآنچه اهدا میشود مطابق مد روز است.
اما نیروی ابتکاروخلاقیت نمیتواند متداول وشیک باشد چرا که از جانب کمیسیون به تصویب نرسیده است .
به دنبال مد نباشید فقط به موضوع انتخابی خود اطمینان کنید و آنرا پیش ببرید . بسیار بعید به نظر میرسد که وقتتان به هدر رفته و طرحی بی ارزش خلق کنید . 
هنر واقعی همین جاست . هنر واقعی همین است.




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 2:21 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

 

چرا شما در رسیدن به برخی از اهدافتان بسیار موفق بوده‌اید اما در برخی دیگر نه؟ اگر جواب این سوال را نمی‌دانید، ناامید نشوید، زیرا شما تنها فردی نیستید که در این زمینه دچار سردرگمی‌شده‌اید.

نویسنده: ‌هایدی‌هالوورسون
مترجم: عاطفه کردگاری
تحقیقات ثابت می‌کنند که حتی افراد نخبه و باهوش نیز تحلیل درستی از علل موفقیت یا شکست‌هایشان ندارند. یک جواب احساسی برای علت موفقیت یا شکست به وجود استعدادهای ذاتی یا فقدان آن اشاره می‌کند که فقط تکه‌بسیار کوچکی از این پازل بزرگ است. تحقیقات گسترده در زمینه موفقیت بیانگر این حقیقت است که دلیل رسیدن افراد موفق به اهدافشان بستگی به چه کسی بودن آنها ندارد، بلکه ارتباط مستقیم با کارهایی که انجام داده‌اند، دارد.


1- برای خودتان اهداف مشخص تعریف کنید. وقتی برای خودتان هدفی تعیین می‌کنید، سعی کنید آن هدف تا حد امکان واضح و مشخص باشد. مثلا «کم کردن 3 کیلوگرم از وزنتان در یک زمان معین» هدف خیلی بهتری از «کم‌کردن مقداری از وزنتان» است برای اینکه هدف اول تعریف مشخصی از موفقیت به شما می‌دهد. دانستن این موضوع که دقیقا چه چیزی می‌خواهید به دست بیاورید شما را تا رسیدن به آن مرحله باانگیزه نگه می‌دارد. همچنین در مورد کارهای خاصی که برای رسیدن به هدفتان به انجام دادن آنها نیاز دارید، فکر کنید. اگر فقط به خودتان قول بدهید که مثلا از این به بعد «کمتر غذا خواهم خورد» یا «بیشتر خواهم خوابید» اینها هدف‌های بسیار گنگ و مبهمی‌ هستند. سعی کنید همیشه اهداف دقیق و واضح برای خودتان تعیین کنید. به عنوان مثال «من تمام شب‌های هفته ساعت 10 در رختخواب خواهم بود» هدف بسیار واضحی بوده و جای هیچ شک و تردیدی در مورد کاری که برای رسیدن به آن لازم است انجام دهید، باقی نمی‌گذارد.
2- برای رسیدن به هدفتان لحظه‌ها را دریابید. مسلما بیشتر ما سرمان بسیار شلوغ بوده و برای رسیدن به چند هدف در آن واحد، در حال تلاش هستیم و از دست دادن برخی از موقعیت‌ها برای رسیدن به اهدافمان دور از انتظار نیست. آیا شما واقعا امروز هیچ زمانی برای نرمش نداشتید؟ یا هیچ راهی برایتان وجود نداشت تا جواب آن تماس تلفنی را بدهید؟ رسیدن به اهدافتان؛ یعنی چنگ زدن به همین موقعیت‌ها قبل از اینکه از دست شما در بروند.
در مسیر رسیدن به اهدافتان برای اینکه هیچ زمانی را هدر ندهید از قبل معین کنید هر کار مورد نیازی را کجا و کی به انجام خواهید رساند. دوباره تاکید می‌کنم که تا حد امکان اهدافتان واضح و مشخص باشد. مثال: «من از این به بعد روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه صبح‌ها قبل از اینکه سر کار بروم 30 دقیقه نرمش خواهم کرد.» تحقیقات نشان می‌دهند که این نوع برنامه‌ریزی‌ها مغز شما را در شناسایی و به چنگ آوردن موقعیت‌های به وجود آمده یاری رسانده و شانس موفقیت شما را تا 300 درصد افزایش خواهد داد.
3- دقیقا بدانید چه قدر از مسیر شما برای رسیدن به هدفتان باقی مانده است. رسیدن به هر هدفی نیازمند بررسی دقیق مراحل پیشرفت است و اگر این امر توسط افراد مورد اطمینان دیگر میسر نیست خود فرد باید به شخصه این کار را انجام دهد. اگر از چگونگی انجام کارتان آگاهی نداشته باشید قادر نخواهید بود تا رفتار و استراتژی‌تان را با اوضاع موجود وفق دهید. مراحل پیشرفت خودتان را به طور منظم بسته به نوع هدفتان به صورت هفتگی یا حتی روزانه چک کنید.
4- خوش‌بین و واقع‌گرا باشید. وقتی در حال تعیین هدفی برای خودتان هستید همه عوامل دور و برتان به صورت خوش‌بینانه‌ای دلالت بر احتمال بالای موفقیت شما دارند. باور داشتن توانایی‌های‌تان برای موفقیت، به طور شگفت‌انگیزی به ایجاد و حفظ انگیزه شما برای ادامه کار کمک خواهد کرد. اما هر کاری هم که انجام می‌دهید سختی‌های مسیرتان را برای رسیدن به موفقیت دست‌کم نگیرید. بسیاری از اهداف باارزش نیازمند صرف وقت، تلاش، طرح‌ریزی و پشتکار بالا هستند. تحقیقات نشان داده اند فکر کردن به این موضوع که هر چیزی بدون تلاش و به آسانی به دست می‌آید، باعث خواهد شد تا شما آمادگی مقابله با مشکلات پیش رویتان در مسیر رسیدن به اهدافتان را نداشته باشید و به علاوه این نوع طرز فکر احتمال شکست شما را افزایش خواهد داد.
5- به جای خوب بودن روی بهتر شدن متمرکز شوید. همان قدر که اعتقاد داشتن به توانایی‌های خود برای رسیدن به هدفتان مهم است، باور داشتن به کسب توانایی‌های جدید نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. بسیاری از ما اعتقاد داریم استعدادها، شخصیت و توانایی‌های فیزیکی ما ثابت هستند و هر کاری هم که انجام بدهیم پیشرفت نخواهیم کرد. از این رو ما روی اهدافی متمرکز می‌شویم تا بتوانیم خودمان را به اثبات برسانیم و هرگز دنبال کسب مهارت‌های جدید نیستیم.
خوشبختانه سال‌ها تحقیق در این زمینه بیانگر این است که اعتقاد به ثابت بودن توانایی‌ها اشتباه بوده و این مطالعات دلالت بر انعطاف‌پذیری همه انواع توانایی‌ها دارد. پذیرفتن این حقیقت که شما قابل تغییر هستید به شما اجازه می‌دهد تا انتخاب‌های بهتری داشته و بتوانید تمام استعدادهای بالقوه‌تان را بالفعل کنید. افرادی که هدفشان به جای خوب ماندن، بهتر شدن است مشکلات موجود در مسیر پیشرفت‌شان را با آغوش باز پذیرا بوده و در صدد رفع آنها بر می‌آیند و مسیر به همان اندازه مقصد برای آنها جذابیت دارد.
6- عزم راسخ داشته باشید. عزم راسخ یعنی با کمال میل متعهد ماندن به اهداف بلند مدت و ایستادگی کردن در مقابله با مشکلات. مطالعات نشان می‌دهند افرادی که عزم راسخی دارا هستند مدارج علمی ‌بالاتری را در زندگی‌شان طی می‌کنند. عزم راسخ نیرویی است که انسان را در مقابله با مشکلات بر سر راه رسیدن به موفقیت یاری می‌رساند و باعث می‌شود انسان در این مسیر انگیزه خود را از دست ندهد.
اگر در حال حاضر شما جزو افراد بااراده نیستید، خبر خوش این است اوضاع شما خیلی بهتر از کسانی است که اصلا به وجود عزم راسخ و اراده قوی اعتقادی ندارند و باورشان این است که افراد موفق دارای ویژگی‌های ذاتی خاصی هستند و دلیل موفقیت‌شان هم همان ویژگی است. اما همه ما می‌دانیم که این باور کاملا اشتباه است. همان طور که قبلا هم اشاره کردم تلاش، برنامه‌ریزی، پشتکار و استراتژی‌های خوب از جمله عواملی هستند که برای رسیدن به موفقیت لازم و ضروری هستند. پذیرفتن این عوامل نه تنها باعث خواهد شد تا شما خود و اهدافتان را به طور دقیق بشناسید، بلکه اثر اعجاب‌انگیزی روی تقویت اراده شما نیز خواهد داشت.
7- عضله اراده خودتان را تقویت کنید. عضله کنترل بر خود یا همان عضله اراده درست مانند بقیه عضلات بدن شما است؛ یعنی وقتی کار زیادی از آن کشیده نشود به مرور ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد. اما زمانی که نرمش‌های منظم به آن می‌دهید؛ یعنی به درستی از آن کار می‌کشید باعث خواهید شد تا عضله‌تان قوی‌تر شده و شما را در به موفقیت رسیدن به اهدافتان یاری برساند.
برای تقویت نیروی اراده‌تان باید خودتان را درگیر چالش‌هایی بکنید که شما را ملزم به انجام کارهایی می‌کند که ترجیح می‌دهید آنها را انجام ندهید. مثلا دور اسنک‌های چرب را خط بکشید، روزانه 100 تا تمرین دراز و نشست انجام دهید، هر وقت متوجه شدید که پشت خود را قوز کرده‌اید همان لحظه پشت خودتان را صاف کرده و درست بایستید، سعی کنید تا یک مهارت تازه بیاموزید. هر وقت متوجه شدید که می‌خواهید از ادامه کار دست بکشید یا دوست ندارید ادامه دهید یا خسته شده‌اید با تمام قوا مقابله کنید. فقط با یک فعالیت شروع کنید و برنامه‌ریزی کنید اگر مانعی سر راهتان ایجاد شد برای مقابله با آن چکار باید بکنید («اگر میل شدیدی برای خوردن پفک یا چیپس داشتم به جای آن یک تکه میوه تازه یا سه تکه میوه خشک خواهم خورد».) این امر در ابتدا بسیار سخت خواهد بود، اما رفته‌رفته آسان‌تر خواهد شد و نکته اصلی هم همین است. وقتی استقامت شما افزایش می‌یابد می‌توانید خودتان را درگیر چالش‌های بیشتری بکنید و فعالیت عضله اراده‌تان را افزایش دهید.
8- جوگیر نشوید. هرچقدر هم که ماهیچه اراده شما قوی‌تر شده باشد باید به خاطر داشته باشید که توانایی‌های آن محدود است و اگر زیاده از حد از آن کار بکشید به طور موقت دچار افت انرژی خواهید شد. سعی نکنید تا دو کار چالش‌برانگیز را در آن واحد انجام دهید، البته اگر دست خودتان باشد (مانند ترک کردن سیگار و گرفتن رژیم لاغری به طور همزمان). سعی کنید تا خودتان را از موقعیت‌های وسوسه‌انگیز دور نگه دارید بسیاری از افراد به توانایی خود برای مقابله با تحریکات بیرونی اعتماد زیادی دارند و بنابراین خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که شرایط وسوسه برانگیز به وفور در آن جا یافت می‌شود. افراد موفق می‌دانند که نباید رسیدن به هدف را برای خودشان سخت‌تر از آنی که هست بکنند.
9- اهداف ایجابی داشته باشید نه سلبی. آیا می‌خواهید با موفقیت وزن خود را کم کنید، سیگار را ترک کنید، یا روی اخلاق بدتان سرپوش بگذارید؟ پس به جای اینکه مرتب روی عادت‌های بدتان متمرکز شوید برنامه‌ریزی کنید که به جای آنها چه کار خوبی می‌خواهید جایگزین کنید. تحقیقات نشان می‌دهد که سرکوب افکار نادرست باعث فعال‌تر شدن آنها در ذهن شما می‌شود. همین امر در مورد رفتار نیز صادق است تلاش ما برای دور ماندن از رفتار بد به جای ضعیف کردن آنها باعث تقویت‌شان می‌شود.
اگر می‌خواهید رفتار خود را عوض کنید از خودتان بپرسید به جای رفتار قبلی چکار خواهم کرد؟ به عنوان مثال اگر تلاش می‌کنید تا روی اعصاب خود مسلط بشوید و دیگر از این به بعد از کوره در نروید باید یک برنامه جایگزین برای خودتان تعریف کنید که اگر من در حال عصبانی شدن هستم برای اینکه آرام بمانم سه تا نفس عمیق خواهم کشید. با استفاده از تنفس عمیق به عنوان جایگزینی برای عصبانیت، رفتار بد شما به مرور ضعیف‌تر خواهد شد تا زمانی که کاملا از بین برود.
من امیدوارم بعد از خواندن 9 کاری که افراد موفق به طرز متفاوتی انجام می‌دهند، شما از همه کارهایی که از اول هم درست و صحیح انجام می‌دادید آگاهی یافته باشید مهم‌تر از آن امیدوارم توانسته باشم اشتباهاتی که شما را از مسیرتان خارج می‌کرد را برایتان بشناسانم و بتوانید از این دانسته‌ها از این به بعد به عنوان نقاط قوت خودتان استفاده کنید. به خاطر داشته باشید برای اینکه فرد موفق‌تری باشید لازم نیست که شخص متفاوتی بشوید. هرگز مهم نیست که چه کسی هستید آنچه از اهمیت بالایی برخوردار است کاری است که انجام می‌دهید.
منبع: Harvard Business Review




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 2:18 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

 

چگونه از نتایج منفی، نتیجه مثبت برداشت کنیم؟

تفسیر ارزیابی 360 درجه

مترجم: رویا مرسلی

بر خلاف روش‌های قدیمی، ارزیابی 360 درجه شامل اطلاعاتی است که در سطح وسیعی از افراد مانند همکاران، مدیران، گزارشات مستقیم و گاه مشتریان کسب می‌شود.

یکی از ارزشمند‌ترین جنبه‌های این ابزار ‌این است که نظرات به صورت ناشناس ارائه می‌شوند که موجب می‌شود، نسبت به حالت عادی صداقت بیشتری داشته باشند. با ‌این حال، واقعیت همیشه زیبا نیست و دریافت یک گزارش منفی از ارزیابی 360 درجه می‌تواند ناراحت کننده باشد، بالاخص اگر عقاید در سطوح مختلف منعکس شوند، اما با یک نگرش درست، می‌توانید تجربه مثبتی از‌این موضوع کسب کنید. نحوه روبه‌رو شدن شما با نتیجه ضعیف ارزیابی 360 درجه، به مراتب از محتوای خود ارزیابی مهم تر است.

متخصصان چه می‌گویند       


قبل از آغاز فرایند ارزیابی 360 درجه، داشتن فکر باز از اهمیت بسزایی برخوردار است. به یاد داشته باشید که هیچ کس کامل نیست و هر مدیری هر چقدر هم که با تجربه باشد، هنوز جای رشد و تعالی دارد. طبق گفته سوزان دیوید، دستیار رییس موسسه‌هاروارد/ مک لین و مدیر موسس یک شرکت روانشناسی و یکی از مشاوران موسسه‌ هاروارد، «رهبران خوب آنهایی نیستند که که در ارزیابی، رتبه خوبی به دست می‌آورند، بلکه آنهایی هستند که نقاط قوتشان ویژگی برتر آنها است». مسوولیت نمره پایین افراد در ارزیابی 360 درجه با خود آنهاست. لاریسا تیدنز، استاد رفتار سازمانی دانشکده بازرگانی استنفورد و یکی از ادیتورهای مجموعه «زندگی اجتماعی احساسات» نیز با‌این موضوع موافق است. او می‌گوید: واکنش منطقی به نتایج منفی ارزیابی و تلاش در جهت تغییر خود برای توسعه و رشد، بسیار موثرتر از آن است که از ابتدا در ارزیابی اصلا نتیجه منفی دریافت نمی‌کردیم. بنابراین، نتیجه منفی فرصتی است که نشان می‌دهد می‌توانید گوش دهید و یاد بگیرید». در زیر چند قاعده ارائه می‌شود که نشان می‌دهد در صورت دریافت نتیجه منفی، چه اقداماتی باید صورت پذیرد:

قبل از آنکه عکس العمل نشان دهید، تامل کنید

پس از دریافت نتیجه ارزیابی، قبل از آنکه کاری انجام دهید، درباره آن فکر کنید. تیدنز می‌گوید: «بعضی اوقات، افراد قبل از آنکه به‌اندازه کافی روی موضوعی فکر کرده باشند، به سرعت

عکس‌العمل نشان می‌دهند». سعی کنید حالت دفاعی به خود نگیرید. دیوید می‌گوید: «نتایج ارزیابی ممکن است آسیب‌پذیرترین و حساس‌ترین بخش‌های وجود ما را هدف قرار دهند. در‌این صورت، از خودتان سوال کنید و با خود روبه‌رو شوید و نسبت به آنهایی که شما را مورد ارزیابی قرار داده‌اند دلسوزانه و مسوولانه برخورد نمایید. دیوید می‌گوید: «بهترین کار پس از دریافت ارزیابی‌این است که مشتاقانه سعی کنید به عمق کنجکاو و دلسوز وجودتان مراجعه کنید یعنی همان جنبه‌هایی از درونتان که خالصانه میل به یادگیری، شنیدن و درک کردن دارد». وقتی زمان کافی برای درک آن صرف نمودید، از خودتان بپرسید‌ آیا نتایج ارائه شده صحیح است؟‌ آیا با آنچه در ارزیابی‌های قبلی دیده‌اید یا آنچه از افراد خارج از سازمان درباره خود شنیده‌اید مطابقت دارد؟ اگر با یکی از همکارانتان، مدیرتان یا یک بزرگتر مشورت کنید و نظرات بیشتری از افراد قابل اعتماد دریافت کنید مفید خواهد بود.

از انتقام‌گیری پرهیز کنید

اگرچه افراد شرکت‌کننده در ارزیابی‌های 360 درجه که درباره دیگران نظرمی‌دهند باید ناشناس باقی بمانند، اما گاه به سادگی می‌توان از روی توضیحات فهمید چه کسی چه نظری داده است. شاید سخت باشد که بتوان در مقابل چنین وسوسه‌ای مقاومت کرد، اما شما باید در مقابل میل خود به شناسایی افرادی که درباره شما نظر داده‌اند پرهیز کنید. تیدنز می‌گوید: «اغلب، پاسخ دهنده‌ها در ارزیابی خود مطمئن هستند که لزومی‌ندارد به خاطر نظراتی که ابراز می‌کنند، به شخص مورد ارزیابی جواب پس بدهند؛ پس اگر شما سعی کنید که بفهمید چه کسی چه چیزی درباره شما گفته است، به کل فرآیند و سطح اعتماد لازم در آن، آسیب وارد می‌نمایید». راسی اوکلی، به عنوان کسی که صدها ارزیابی 360 درجه در زمینه مدیریت در سطح مدیران عامل انجام داده نیز بر همین امر تاکید دارد. او می‌گوید: «لازم است افرادی که دیگران را ارزیابی می‌کنند، مورد حفاظت قرار گیرند تا بتوانند با صداقت به آن کار بپردازند». ارزیابی 360 درجه زمانی با شکست مواجه می‌شود، که افراد به جای آنکه رک و بی پرده باشند، محافظه‌کارانه رفتار کنند.

تصمیم بگیرید به چه چیزی پاسخ دهید

به خاطر داشته باشید که نتیجه ارزیابی از مجموعه نظرات تشکیل شده است.‌ این بدان معناست که لازم نیست به همه چیز عکس‌العمل نشان دهید. یک ارزیابی 360 درجه با ارزیابی رسمی ‌که از طرف رییس‌تان صورت می‌گیرد و شما ملزم به پاسخگویی در برابر آن هستید فرق دارد. در‌این روش ارزیابی، شما می‌توانید آنچه را که قرار است تغییر دهید، انتخاب کنید. پاسخ دادن به همه قسمت‌های ارزیابی، یعنی تلف کردن وقت زیاد. دیوید می‌گوید: «اصلا لزومی ‌ندارد که سعی کنید خودتان را تغییر دهید و شخصیت یا رفتارتان را صرفا به خاطر ‌اینکه از ارزیابی 360 درجه نتایج منفی به دست آوردید، تحت درمان قرار دهید». طبق پیشنهاد خانم دیوید سه معیار وجود دارد تا درباره ‌اینکه چه زمانی به نمرات پایین واکنش نشان دهیم تصمیم بگیریم:

1-‌ آیا ‌این یک مشکل همیشگی است؟‌ آیا از ارزیابی‌های قبلی و نظرات افراد مختلف هم همین نتیجه به دست آمده است؟

2-‌ آیا ‌این مشکل یک نقص جدی در رهبری محسوب می‌شود؟‌ آیا ‌این عیب مربوط به فقدان درستی، اعتبار یا صداقت شما است؟

3-‌ آیا در تضاد با ارزش‌های شما است؟‌ آیا با آن نوع رهبری که خواست شماست در تضاد است؟ او می‌گوید «ارزش‌های شما، نردبان ترقی شما هستند و همین ارزش‌ها تعیین‌کننده اصول رهبری هستند که در‌ آینده در پیش خواهید گرفت».

در بسیاری از مواقع، ارزیابی‌های 360 درجه، بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده ارزیابی می‌شود؛ مثلا ‌اینکه‌ آیا ارزیابی‌ها از گزارش‌های مستقیم به دست آمده یا از همکاران یا مشتریان. سطح سازمانی افرادی را که ارزیابی توسط آنها انجام شده یادداشت کنید. تیدنز می‌گوید: «گاهی اوقات، رسیدگی و توجه به آنچه از رده‌های پایین می‌شنویم مهم تر است. افراد رده پایین سازمان، برای ارائه نظراتشان خطر بیشتری را می‌پذیرند و راه‌های کمتری برای آنها وجود دارد که مسائل را با شما در میان بگذارند که نشان می‌دهد ‌این مسائل برای آنها واقعا آزاردهنده است و ممکن است معنایش ‌این باشد که آنها نسبت به آنچه می‌گویند بسیار مطمئن هستند».

نسبت به تغییر متعهد باشید

وقتی برای تغییر برنامه‌ریزی می‌کنید، نگاه‌تان به‌ آینده باشد. سعی نکنید عجولانه اقداماتی صورت دهید که به طور کوتاه مدت احساس خوبی در شما ‌ایجاد می‌کنند.‌ این کار، اغلب در دراز مدت کمکی به دستیابی به اهداف نمی‌کند. دیوید می‌گوید: «از آنجا که تغییر رفتار مشکل است، اگر می‌خواهید در یک زمینه توسعه یابید، سعی کنید آن را به صورت گام به گام انجام دهید و خود را مرحله به مرحله به سطح بهتر ارتقا دهید». حتی اگر تجربه کاری بسیار خوبی هم داشته باشید، باز هم غیرمحتمل است که بتوانید رتبه خود را از حد خیلی کم در ارزیابی، به حد فوق‌العاده بالا برسانید. تیدنز می‌گوید «جهت تغییر، بر رفتارهای خاصی متمرکز شوید که طبق نتایج منفی ارزیابی‌تان، در مورد آن رفتارها ضعف دارید». دیوید توصیه می‌کند که فقط روی یک یا دو مورد از رفتارهای خود متمرکز شوید و فرصت‌هایی ‌ایجاد کنید که بتوانید تغییر رفتارتان را امتحان کنید تا مطمئن شوید که می‌توانید رفتار جدیدی از خود نشان دهید. از خود بپرسید: کوچک‌ترین کاری که می‌توانم انجام دهم تا بزرگ ترین تفاوت را‌ ایجاد کنم کدام است؟ و وقتی آن کار کوچک را انجام دادید، نتیجه آن را مورد ارزیابی قرار دهید. دیوید می‌گوید به خودتان نشان دهید که می‌توانید خود را‌ اندکی تغییر دهید.‌ این اساس تغییر است.

با مدیر یا تیم خود صحبت کنید

اوکلی می‌گوید «معمولا افراد ترجیح می‌دهند مسائل را مخفی کنند و درباره آن سخن نگویند اما در ‌این مورد، چون همه مشارکت کرده‌اند، انتظار می‌رود تغییری نیز مشاهده شود». با تیم خود صحبت کنید و فیدبکی که از ارزیابی دریافت داشته‌اید را با آنها در میان بگذارید. تیدنز می‌گوید «لازم نیست همه نکات را به آنها بگویید، اما برای تیم بسیار مهم است که درباره نتایج کلی به دست آمده از ارزیابی، چه مثبت و چه منفی، مطلع شوند». درباره آنچه قصد دارید تغییر بدهید و چگونگی آن، به تیم و مدیرتان اطمینان دهید. از آنها بخواهید در صورتی که در انجام تعهدتان کوتاهی کردید، ‌این مطلب را به شما یادآوری کنند.

اگر انتقادها کم بود چگونه برخورد کنیم

گاهی اوقات، در ارزیابی 360 درجه خود می‌بینید که فقط یک یا دو نفر درباره شما نظر منفی داشته‌اند. اما حتی در‌این صورت هم نباید آنها را نادیده بگیرید و باید به آن اهمیت دهید. ممکن است بقیه هم با آن نتیجه موافق باشند، اما از بیان آن در ارزیابی ترس داشته‌اند. اگر انتقادات کمی‌ دریافت کرده‌اید، مجددا تحقیق کنید که‌ آیا حقیقتی در آن وجود دارد. سپس، سه معیار دیوید را که در بالا به آن اشاره شد اجرا کنید و بعد درباره ‌اینکه‌ آیا واکنش به آن ضروری است تصمیم بگیرید.

اصولی که باید به خاطر داشت

آنچه باید انجام شود

• به خاطر داشته باشید که نتیجه ارزیابی – چه مثبت باشد و چه منفی- فرصتی برای شما‌ ایجاد می‌کند که دیدگاه روشن تری نسبت به عملکرد یا رهبری خود به دست آورید.

• قبل از صرف زمان و انرژی در جهت تغییر خودتان، از خود بپرسید دلیل تغییر رفتار چیست و چه ارزشی‌ایجاد می‌کند.

• در برابر تیم و مدیرتان، به آنچه می‌خواهید تغییر دهید و چگونگی آن متعهد باشید.

آنچه نباید انجام شود

• سعی نکنید بفهمید چه کسانی به شما نمره منفی دادند.

• سعی نکنید همه رفتارهای منفی را تغییر دهید- نسبت به آنهایی که باید تغییر دهید واقع بین باشید.

• به صورت غریزی بر موضوعات منفی متمرکز نشوید – بیشتر ارزیابی‌ها شامل نتایج خوب و بد است.

در زیر درخصوص این موضوع دو موردکاوی آورده شده است.

منبع: HBR

 

 

مورد کاوی شماره 1

تصمیم بگیرید چه وقت عکس العمل نشان ندهید

زمانی که شرکت کوچک بازاریابی ‌ایمی‌فیدلسون توسط یک شرکت مشاوره بزرگ خریداری شد، خود ‌ایمی ‌هم به عنوان شریک، در پست بالایی در شرکت جدید ابقا شد.

پس از آنکه شش ماه از زمان تصدی او در سمت جدید گذشت، شرکت به او پیشنهاد آموزش و شرکت در ارزیابی 360 درجه که برای شرکاء تنظیم شده بود کرد.‌ ایمی ‌با‌ این مساله موافقت کرد و البته به خوبی می‌دانست که طرفداران زیادی در شرکت دارد. اما بیشتر کنجکاو بود بداند افراد جدید در سازمان که هم رده او بودند و همچنین مخالفانش چه نظری درباره او می‌دهند. نتایج اولیه ارزیابی در مجموع مثبت بود و شامل نکات مفیدی در زمینه توسعه بیشتر امور بازرگانی و ‌ایجاد یک تیم قوی تر بود. اما نتیجه ارزیابی در عین حال شامل فیدبک تندی درباره شخص‌ایمی ‌بودکه نشان می‌داد برخی از ارزیاب‌های او، وی را شخص آزاردهنده‌ای می‌دانند. البته، مسوول ارزیابی همچنین تاکید کرد که‌ این موضوع را از عده بسیار کمی‌ از افراد شنیده است.‌ ایمی ‌از ‌این نتیجه یکه خورد، چرا که تاکنون هرگز چنین انتقادی درباره خود نشنیده بود. او گفت «اصلا درباره خودم ‌این‌طور فکر نمی‌کردم». او ناراحت بود اما به جای آنکه سریعا واکنش نشان دهد، قبل از آنکه کاری کند، کمی ‌به خودش فرصت داد و‌این موضوع را با یکی از شرکای ارشد که قبلا هم از او مشاوره‌های حرفه‌ای دریافت کرده بود مطرح کرد. او از ‌ایمی ‌خواست تا فکر کند که‌ آیا از نظر خودش نتیجه ارزیابی حقیقت دارد و به او گفت اگر درست نیست، بهتر است آن را فراموش کند. برای ایمی ‌سخت بود که نتیجه را بی پاسخ بگذارد. او گفت «من به ارزیابی معتقدم و نتیجه آن را نیز قبول می‌کنم.» سرانجام تصمیم گرفت روی نتایج ارزیابی که او را به خود آورده بود، کار کند.

 

 

مورد کاوی شماره 2

به خواست تیم‌تان احترام بگذارید

در سال 2004 توری کادی، فرمانده آتشبار ارتش بود که مشغول خدمت در کشور دیگری بود. از آنجا که مطابق با مضامین فرهنگی ارتش، گرفتن فیدبک و توسعه پایدار ارتش الزامی ‌است، توری هم فکر کرد چون نیمی‌از زمان ماموریت سپری شده، بهتر است گروهان 100 نفره خود را مورد ارزیابی قرار دهد. توری اکنون حدود 20 سال است که در ارتش خدمت می‌کند و تاکنون فرماندهی چندین نظرسنجی را در ارتش بر عهده داشته است. در‌این نوع نظرسنجی، همانند ارزیابی 360 درجه، سربازان از جنبه‌های مختلف اخلاقی، توان رهبری و کارآیی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

نتیجه ارزیابی توری او را شگفت زده کرد. نظر سربازان ‌این بود که نزدیک شدن به توری غیرممکن است و او آنقدر مشغول مذاکره با مقامات بلند پایه آن منطقه است که زمان کافی به سربازان اختصاص نمی‌دهد. گرفتن چنین فیدبک منفی برای توری بسیار سخت بود. او گفت «اتفاقا ‌این دقیقا موضوعی بود که فکر می‌کردم نقطه قوت من است. چرا که من نزد سربازان می‌رفتم، با آنها گفت‌وگو می‌کردم و متواضعانه اغلب در دسترس بودم.» از آنجا که اولین واکنش او شوک شدن و باور نکردن موضوع بود، وقتی توضیحات ارزیابی را مطالعه کرد متوجه ماجرا شد. موضوع‌ این بود که هر روز توری و افرادش سوار ماشین ارتشی می‌شدند و می‌رفتند که توری برای مذاکره با مقامات رسمی ‌و بازسازی آن کشور با آنها صحبت کند. تیم او در خارج از ساختمان منتظر می‌ماندند و نگهبانی می‌دادند تا امنیت توری و خودشان را حفظ نمایند. وقتی جلسه تمام می‌شد، او سوار ماشین می‌شد و می‌گفت «بسیار خوب. برویم» و آنها مجددا به پایگاه بر می‌گشتند. او از آنها می‌خواست سریعا برگردند چون هم می‌خواست سربازان در امنیت باشند و هم به آنها حداکثر زمان را داده باشد. مثلا ‌اینکه هر چه زودتر به پایگاه بر می‌گشتند، اعضای تیم زودتر می‌توانستند غذا بخورند و با خانواده‌هایشان تماس بگیرند. اما نتیجه ارزیابی نشان داد که آنها می‌خواستند بدانند در جلسه توری چه صحبت‌هایی شده و چه اتفاقاتی روی داده است و آنها برای چه چیزی تمام روز زیر آفتاب داغ نگهبانی داده‌اند. توری گفت «از‌این منظر، من چندان خوب عمل نکردم و درباره ‌اینکه چه کاری انجام داده‌ام و علت آن توضیحی نمی‌دادم. من متوجه شدم که بیش از حد وظیفه‌گرا بوده‌ام و آنقدر به کار فکر می‌کردم که افرادی را که به من در رسیدن به هدف کمک می‌کردند نادیده گرفتم.» بعد از گرفتن نتیجه ارزیابی، توری افراد تیم را دور هم جمع کرد و درباره آنچه در جلسات گذشت توضیح داد. او تشریح کرد که هر چند کارش عمدی نبوده، اما اکنون می‌داند که رفتارش تاثیر منفی روی افراد گذاشته است. از آن پس، توری متعهد بود که بعد از هر جلسه به اعضای تیم (و نه فقط مافوق خودش) توضیح دهد که در جلسه چه گذشت و اوضاع چگونه بود.

همچنین از آن به بعد، زمان بیشتری را برای گذراندن با سربازانش سپری می‌کرد. سه ماه بعد، یک ارزیابی دیگر برگزار شد و تفاوت چشمگیر بود. اعضای تیم، از او به خاطر آنچه تغییر داده بود تشکر کردند و حالا احساس می‌کردند که در ماموریت افرادی مهم به حساب می‌آیند.

 

منبع : دنیای اقتصاد




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 2:14 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

چگونه خود را براي يك زندگي بهتر آماده كنيد

چگونه خود را براي يك زندگي بهتر آماده كنيد

داشتن يك زندگي خوب يك هدف بزرگ است.اما بايد خود را براي حقايق حاضر كنيد. بسياري از مردم مي خواهند زندگي خود را ارتقاء دهند ولي آنها نمي دانند كه اين دگرگوني يك سفر ساده نخواهد بود.
آيا تاكنون توجه كرده ايد كه درست زمانيكه كارهايي براي بهبود اوضاع زندگي خود انجام مي دهيد انواع تضادها و مشكلات خودنمايي مي كنند؟ اما نگران نباشيد، شما كار اشتباهي نكرده ايد. دليل اين امر اين است كه شما تغييراتي در زندگي خود خلق مي كنيد.
يادم هست كه بزرگي مي گفت هر تغييري براي بهتر شدن همراه با اشكالات و ناراحتي است. و به اين دليل است كه بيشتر افراد از بهبود وضعيت خود پشيمان مي شوند. آنها مشكلات و ناآرامي هاي مربوط به تغيير را دوست ندارند. بنابراين از خير آن مي گذرند و ترجيح مي دهند به همان روشي كه راحتترند زندگي كنند، تا اينكه با نا ملايمات روبرو شوند.
كمي فكر كنيد اگر ارتقاء سطح زندگي فقط به سادگي خواستن آن بود آنگاه هركسي يك زندگي فوق العاده مي داشت. بيشتر افراد مايل به ايجاد تغييرات و تنظيمات لازم در زندگي خود نيستند. آنها فكر مي كنند با همين روش بدون هيچ تغييري مي توانند زندگي بهتري بسازند. ولي در عمل حقيقت غير از اين است.
شما بدنيا آمده ايد تا زندگي اي بهتر از آنچه اكنون داريد داشته باشيد، حتي اگر احساس مي كنيد از شرايط فعلي راضي هستيد. بايد بخواهيد كه تغيير كنيد و رشد كنيد به طوريكه بتوانيد بهتر زندگي كردن را بياموزيد و از زندگي خود با تمام قابليتهاي آن استفاده كنيد. آن موقع است كه از توانايي خود لذت مي بريد.انعطاف پذير باشيد.
به خاطر داشته باشید که دگرگوني  زمان مي برد بخصوص زمانيكه مي خواهيد عادتهايي را كه مدت طولاني داشته ايد تغيير دهيد. اين حرفها براي دلسرد كردن شما نيست، بلكه براي يادآوري چيزهايي است كه خود بهتر مي دانيد. ما انسان ها تمايل به فراموش كردن اين رفتارهاي ساده داريم و منتظر يك راه بدون مانع و يك نتيجه فوري هستيم. ولي اين انتظارات غير واقعي به نااميدي منجر مي شود. زمانيكه شكستها اتفاق مي افتند گويي بايد اتفاق مي افتادند، تا  بفهميم كه عامل خطا و شكست نيستيم بلكه به سادگي قسمتي از يك فرآيند هستيم





[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:57 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 2

هم اکنون انجام دهيد

کاري که هم اکنون ميتوانيد انجام دهيد.........
1- از خود تعريفي براي خوشبختي به دست بياوريد. چه کارها و کدام است که از آن بيشتر لذت ميبريد؟
2- به سراغ يکي از اشخاص مهم در حرفه و کار خود برويد و از او بخواهيد به شما توصيه ها و کمک هايي بکند که موفق تر گرديد.
3- خوشايندترين خاطرات زندگي خود را انتخاب کنيد و بعد به عقب برگرديد و ببينيد که چه کرديد که اين حادثه خوشايند اتفاق افتاد ؟؟
4- دست به کاري بزنيد که بلافاصله بتواند امکان دستيابي شما به هدف هايتان را افزايش دهد.




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:44 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

توصيه هايي براي داشتن يك زندگي خوشبخت

توصيه هايي براي داشتن يك زندگي خوشبخت
 
1- از بزرگ نمايي تلاش هاي خود پرهيز كنيد، چون همسر شما هم تلاش هاي فراواني براي زندگي مشترك دارد.
2- موفقيت فرزندان شما و ايجاد فضايي مطلوب براي زندگي جمعي، به تلاش هاي متقابل زوجين بستگي دارد.
3- در حضور فرزندان از كلمات و عباراتي كه بار محبت آميز و موفقيت آميز دارند استفاده كنيد، مانند: خواهش مي كنم – خسته نباشيد- عزيزم- بسيار خوب- آفرين- دست شما درد نكند- موفق باشي- جانم و …
4- قدرت والدين در خانه نبايد تضعيف شود و به ويژه اقتدار پدر بايد بر سر خانواده باشد تا سنگ بر روي سنگ بند شود ( با ملاحظه اعتدال و انصاف).
5- رفتار زوجين با هم ، الگوي رفتاري فرزندان با والدين است، پس فرزنداني با هويت و شخصيت مطلوب پرورش دهيد.
6- فرزندان هنگامي كه بزرگ و مستقل شوند، رفتار پدر و مادر را نقد مي كنند؛ پس مراقب باشيد.
7- بار زندگي را به تنهايي نمي توان به دوش كشيد پس لجاجت و سرسختي نكنيد.
8- در امر ادامه تحصيل و توسعه فكري و معنوي همسر خود بكوشيد.
9- تحقير كردن همسر در ميان فرزندان به نفع نظام خانواده نيست.
10- خرافات و حرف اين و آن را از محيط خانه دور كنيد.
11- خواسته ها، تمايلات و نيازهاي همسرتان را كشف كنيد.
12- منطق، تنها تيغي است كه هيچ گاه كـُند نمي شود، بياييد همواره منطقي باشيم.
13- همان قدر كه شما دوستاني براي گفتگو و رفت و آمد داريد، همسرتان هم دارد: پس سعي كنيد در اين زمينه تعادل و تفاهم برقرار باشد.
14- ساختار جسمي و روحي زن و مرد با يكديگر تفاوت دارد. شناخت اين تفاوت ها، كنار آمدن با زندگي را براي ما راحت مي سازد.
15- مسائل و مشكلات خانه را طوري به همسرتان بازگو كنيد كه منجر به نتيجه اي تلخ نشود.
16- كارهاي منزل را تا قبل از آنكه همسرتان به خانه بيابد انجام دهيد تا زمان بيشتري را در كنار او باشيد.
17- خانه براي مرد بايد محل آرامش و محبت و عشق باشد، اين خانه را هر روز براي او بسازيد.
18- خودتان شوخي شوخي براي همسرتان، دردسر درست نكنيد.
19- در بيرون رفتن از خانه، مسافرت ها، تفريحات و… مراقب نگاه هاي آلوده باشيد.
20- در حد ضرورت، با غريبه ها ارتباط كلامي داشته باشيد ، نه بيشتر.
21- زندگي خوب داشتن را مي توان از كساني ياد گرفت كه زندگي شان تباه شده است.
22- زوجين بايد خاصيت “هم پوشاني” داشته باشند، يعني يكديگر را كامل كنند.
23- از نوشتن فيلمنامه (سناريو) در ذهنتان، براي مقابله با همسرتان پرهيز كنيد.
24- پر كردن ذهن از مسائل، حرف ها، عقده ها و كمبودها، دردي را دوا نمي كند. ذهن خود را زلال و بي كينه كنيد.
25- تحكيم مباني اعتقادي و پايبندي به اصول اخلاقي و مذهبي، كار اول شماست.
26- اجازه تعرض و بي حرمتي به افراد خانواده خود را ندهيد. حريم خانواده بايد ايمن ترين جا براي شما باشد.
27- ممكن است همسر شما گاهي رفتارهاي عجيب و غريب از خود بروز دهد، سعي كنيد با آن منطقي برخورد نماييد.
28- آراستگي و آرايش ظاهري نقش مهمي در دلبستگي زوجين به يكديگر دارد.
29- موقع بروز اختلاف و ناراحتي، ببينيد اصلاً بر سر چه با هم اختلاف داريد چون اغلب ناراحتي ها بر سر مسائل هيچ و پوچ و بيخودي است.
30- از همسرتان بخواهيد پنج ايراد و اشكال اساسي شما را بنويسد و سپس با يكديگر آنها را تجزيه و تحليل و رفع اشكال نماييد.
31- فرزندان بعد از پيوند شما به وجود آمده اند پس آنها را مقدم بر خوشبختي خود ندانيد.
32- هيچ وقت زندگي را در بن بست نبينيد. هميشه يك راه خوب براي رهايي وجود دارد.
33- شيريني زندگي به فراز و نشيب ها و داشتن و نداشتن هاي آن است. پس كام خود را همواره با تكيه بر موفقيت ها شيرين نگاه داريد.
34- هنگامي كه با هم دعوا مي كنيد و از دست يكديگر ناراحت مي شويد و قهر و ناز مي كنيد، والدين يكديگر را دعوت كنند و دور هم جمع شويد تا بهانه اي شود براي اين كه با هم آشتي كنيد.
35- به مناسبت ها و بهانه هاي مختلف، مانند سالروز تولد، ازدواج، عقد، بچه دار شدن و … به يكديگر هديه اي بدهيد و فضاي خانواده را تحول ببخشيد.
36- در فعاليت ها و صحنه هاي اجتماعي ياري رسان همسر خود باشيد.
37- زوجين در ماه هاي اول زندگي بايد مراقب روحيات و ويژگي هاي فردي يكديگر باشند تا به هم عادت كنند و سازگاري و تطبيق پيدا كنند. شايد ماه هاي اوليه زندگي، شكنندگي زيادي داشته باشد پس مراعات همديگر را بنماييد و مواظب هم باشيد.
38- در همه حال رضاي خدا را در نظر داشته و خدا ترس باشيد چون در اين صورت هر حرفي را نخواهيد زد، به هر جايي نخواهيد رفت، هر فكري نخواهيد كرد و هر تصميمي نخواهيد گرفت.
39 – براي آسايش در زندگي از هزينه هاي غير ضروري چشم بپوشيد در ابتداي جواني از آنچه به دست مي آوريد ، درصدي را براي دوران كهولت ، همسر و فرزندان تان پس انداز نماييد.
40 – حقيقت را بپذيري و هميشه حقيقت گو باشيد . جامعه اي خوشبخت است كه انسان هايي درستكار و حقيقت گو و با منطق داشته باشد.

منبع : روزنامه همشهري




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:26 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

شکرانه

شکرانه

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا جمعيتي مطابق با يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
 تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،  
 يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،
 وضعيت شما از وضعيت 500 ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر مي‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از 3 ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از 75% مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد،
شما به 8% مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را مي‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به 200 ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.  
3- و ... شما جزو 1% از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند.
به قولي :
            طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،  
            طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،  
            طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمي‌بيند،
            طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمي‌شنود،
            و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت جاودانه است




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:08 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 434027 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب