خودشناسی ۳
من و تن
✅ پس از اين که روشن شد اعضاء بدن ابزارهايي است در اختيار «منِ» انسان، نبايد نقش اين ابزارها را بيش از آنچه هستند دانست. آيا احساس شما آن است که چشم شما مي بيند يا شما با چشمتان مي بينيد؟
🔹 مي خواهيم بگوييم تمام ادراكات، مثل شنيدن و ديدن و فکر کردن همه مربوط به نفسِ انسان است و از آن جايي که «تن»ِ انسان «ابزار» نفس است، تمام اعضاءِ آن مثل چشم و گوش و مغز، ابزار نفس مي باشند و در واقع «من» با چشمم مي بينم و اين طور نيست كه چشم در اصل رؤيت من نقش داشته باشد. چشم مثل تلسكوپ است؛ كه من به وسيله ي آن ستاره ها را رصد مي کنم، همان طور که تلسکوپ در ديدن ستاره نقش ابزار را دارد، چشم هم در ديدن اشياء همين نقش را داراست .
🔵 وقتي گفته مي شود همه ي ادراكات مخصوص نفس است؛ به اين معنا است که بينايي و شنوايي مخصوص نفس اند منتها انسان در عالم ماده با ابزاري به نام گوش مي شنود و با ابزاري به نام چشم مي بيند ولي در عالم برزخ، ديگر محدود به اين اعضاء نيست چون ذات خودش بينا و شنوا است. ملاحظه كرده ايد كه در هنگام خواب ديدن، در عالم خواب، هم چشم داريد و مي بينيد و هم گوش داريد و مي شنويد در حالي که چشم و گوشِ بدن در رختخواب است و نه چيزي مي بيند و نه چيزي مي شنود.
📌 دقت شود که در روش معرفت نفس - چون قصد ما اين است که با حقايق مأنوس شويم- سعي مي شود موضوعات مطرح شده را به تجربيات خود ارجاع دهيم و به همين جهت بحث را بيشتر با مثال جلو مي بريم.
✍ وقتي چشم کسي خراب شد مي توان چشم سالمي به او پيوند زد و بينايي او را به او بازگرداند، زيرا حقيقت «رؤيت» که مربوط به نفس ناطقه ي اوست از بين نرفته است. خراب شدن چشم مثل آن است که دوربين بشكند؛ با عوض کردن دوربين مي توانيد کار را ادامه دهيد، چون آن کسي كه مي بيند، شماييد.
⭕️ در مثال هايي که عرض شد ملاحظه کرديد اگر شما در صحنه ي استفاده از چشم و گوش نباشيد، چشم و گوش به خودي خود عمل ديدن و شنيدن را انجام نمي دهند، پس باز بايد از خود بپرسيم، چه كسي در کلاس نبود كه چشم نديد و گوش نشنيد؟ به نظر مي آيد به راحتي مي توان نتيجه گرفت: چشم و گوش «ابزار» نفس ناطقه اند، آن كه درك مي كند، «من» انسان است؛ اگر «من»ِ انسان در صحنه نباشد، اين چشم و گوش به خودي خود درکي ندارند. هر چند مدعي نيستيم که از چشم و گوش كاري نمي آيد، بلکه مي خواهيم بگوييم در عالم محسوسات، نفس انسان به کمک چشم مي بيند و به کمک گوش مي شنود ولي در هر حال همه ي ادراکات مخصوص نفس است.
✅ همچنان که عرض شد معرفت نفس يک معرفت حضوري است و انسان بايد موضوع را در خودش تجربه و احساس کند، اگر بعضاً موضوع از طريق استدلال تبيين مي شود با اين رويکرد است که باز از آن طريق شما را به نفس خود ارجاع دهيم و شما از طريق علم حضوري آن را تجربه کنيد. همچنین وقتی از قرآن براي اثبات بحث شاهدي مي آوريم، 🔅🔅نمي خواهيم بگوييم: «چون قرآن اين موضوع را تأييد کرده شما بپذيريد»🔅🔅 بلکه طرحِ موضوع مي کنيم تا باز شما را به نفس خود ارجاع دهيم.
🔰 به عنوان مثال؛ قرآن مي فرمايد: «اَللهُ يَتَـوَفَّي الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِـها» خداوند نفس ها را هنگام مرگ تماماً مي گيرد. «توفّي» از نظر لغت به معني گرفتن چيزي است به طور تمام.مي فرمايد نه تنها در مرگ تماماً جان ها و نفس ها را مي گيريم، «وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ، في مَنامِها» آن نفسي هم که نمرده در خوابِ او، تماماً او را مي گيريم. نتيجه اين مي شود که در خواب و در مرگ تماماً انسان ها گرفته مي شوند. خودتان هم تجربه كرده ايد که وقتي در حال خوابيدن هستيد و عده اي اطراف شما نشسته اند همين كه خواب تان برد ديگر در ميان آنها نيستيد، بلكه خود را تماماً در جاي ديگر مي يابيد، اين به همين معنا است که خداوند مي فرمايد: در هنگام خواب هم تماماً شما را مي گيرد و لذا اين طور نيست که هنگام خواب احساس کنيد کمي از روح شما در ميان افرادي که اطراف شما هستند حاضر است و مقداري از حواس تان به آن هايي باشد كه پهلويتان نشسته اند بلکه كاملاً در صحنه ي ديگري هستيد. قرآن در آيه ي فوق مي فرمايد: به خودت رجوع كن؛ ببين چگونه خداوند در خواب همه ي تو را مي گيرد و تو خود را كاملاً در جاي ديگري مي يابي. در ادامه آيه مي فرمايد: «فَيُمْسِكُ الَّتـي قَضَي عَلَيْهَـا الْمَوْتُ» آن نفسي كه تقدير شده تا مرگ برايش جاري شود، گرفته مي شود و برنمي گردد. «وَ يُرْسِـلُ الاُخْري اِلي اَجَلٍ مُسَمّيً» ولي آن نفسي که به عنوان خواب گرفته شده براي مدتي معين برمي گردد. در آخر آيه مي فرمايد: اين موضوع براي گروهي که اهل تفکرند نشانه هايي از حقيقت را در بر دارد.
✳️ آيه ي مورد بحث معارف ارزنده اي را به ما مي آموزد ولي ما فقط در حد شاهد در رابطه با اصالت دادن به نفس ناطقه از آن استفاده مي كنيم. زيرا مي فرمايد: خداوند در مرگ، همه ي انسان را مي گيرد، در صورتي كه از بدنِ او چيزي نمي گيرد. پس نتيجه مي گيريم كه همه ي انسان غير از بدن اوست. از اين طريق مي توان برهان آورد که در منظر قرآن حقيقت انسان ربطي به بدن او ندارد. چون در مورد خواب هم مي فرمايد: «اللّهُ يَتَوَفَّي اَلانْفُسَ» خدا هنگام خواب تماماً شما را مي گيرد بدون آن که از بدنتان چيزي کاسته شود، زيرا بدنتان را نگرفته و شما را گرفته، يعني شما غير از بدنتان هستيد.
در تجربه ي شخصي هم اگر به خودتان رجوع كنيد؛ وقتي مي خوابيد بايد از اراده ي خود آزاد شويد و خود را به دست خدا بدهيد تا او شما را بگيرد و شما به خواب برويد، اگر بخواهيد اراده كنيد تا بخوابيد، همين که اراده مي کنيد، هنوز بيدار هستيد و بيداري خود را ادامه مي دهيد. مگر اين که دراز بکشيد و خود را در اختيار آن سنت الهي بگذاريد که شما را مي گيرد و به خواب مي برد. فردا صبح بيدار مي شويد متوجه مي شويد ديشب دقيقاً وقتي خوابيديد كه از هر اراده اي خالي بوديد و جذب عالم خواب گشتيد، به اين معني که شما را بدون اراده شما مي خوابانند و بر همين اساس خدا مي فرمايد: «اَللّهُ يَتَـوَفَّي الاَنْفُسَ» خدا انسان ها را مي گيرد. نقش ما در همين حدّ است که اراده مي کنيم به رختخواب برويم تا خداوند ما را بگيرد ولي خودمان نمي توانيم از اين عالم به عالم ديگر منتقل شويم. موضوعِ نقش خدا در جذب نفس و خوابيدن ما بحث خوبي است که در جاهاي ديگر نيز قابل استفاده است مثلاً همين طور كه در مواقع خوابيدن تا خودمان اراده داريم نمي خوابيم، در بقيه ي امور هم تا خود را به دست خدا ندهيم و به او توکل نکنيم نتيجه نمي گيريم.
