زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری
اللّهم عجّل لولیک الفرج
ادامه مطلب+
|
صدای پای ظهور
کجاست آنکه برای برکندن ریشه ظلم مهیا گردیده؟
| ||
|
|
زمستان خسته شد از بی بهاری ادامه مطلب+ [ شنبه 4 شهریور 1391 ] [ 10:45 PM ] [ غلامرضا زارع ]
میکشد ز بند دل، قبله نخستینم
بوسه میزنم از دور، کودک فلسطینی
رستم وهابنیا ادامه مطلب+ [ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 1:30 PM ] [ غلامرضا زارع ]
همینکه مى رسم اینجا در امتداد شما همینکه مىشوم اینجا منم نماد شما همینکه هر قدمم مىرود در این خانه همینکه مىشوم اینجا امین یاد شما همینکه دغدغههاى همیشهام هستید همینکه شادم و غمگین به اعتقاد شما همینکه ملک صمیمى چشمتان هستم و آب مى خورم از چشمه معاد شما همینکه بخششتان مىرسد به داد دلم و فقر دائم من مىرسد به داد شما همینکه دست شما مى نویسم از غمتان همینکه دست شما مىشوم مداد شما همینکه این همه سال است، پیشتان ماندم همینکه رعیتم و زیر اعتماد شما همه به خاطر این است با شما باشم درست در جهت امتداد یاد شما و اینکه خدمت روز ظهور تو برسم به اتفاق اهالىِ بامدادِ شما رحمان نوازنی ادامه مطلب+ [ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 1:05 AM ] [ غلامرضا زارع ]
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست ،چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیدست ،بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست ، عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو
ادامه مطلب+ [ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 6:16 AM ] [ غلامرضا زارع ]
موج عشق تو اگر شعله به دلها بكشد
رود را از جگر كوه به دريا بكشد
گيسوان تو شبيهاست به شب اما نه شب كه اينقدر نبايد به درازا بكشد خودشناسي قدم اول عاشق شدن است
واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد
عقل يكدل شده با عشق، فقط ميترسم
هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشد
زخمي كينهي من اين تو و اين سينهي من
من خودم خواستهام كار به اينجا بکشد
يكي از ما دو نفر كشته به دست دگرياست
واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد
شعر :فاضل نظری
ادامه مطلب+ [ یک شنبه 15 مرداد 1391 ] [ 9:20 PM ] [ غلامرضا زارع ]
تبسم نگاه ات را دزدیدند تا از باطن کور خود وجدان درد نگیرند! اینان سایه ی چرک و حقیر اهریمن اند! که در پناه فانوسی به پت پت افتاده می لرزند.
نمی دانم، هنگام که به منا می رفتی خون و آتش از سپیدی احرام ات، باقی گذاشته بود؟ و نمی دانم پس از درنگ شهود عرفات هنگام طواف عشق وقتی با جسمی شعله ور لبیک اللهم لبیک می خواندی در کنار مقام اسماعیل کدام نماز را نیت کردی با نوزاد شعله وری که در آغوش ات آرمیده بود؟
امسال نسیم موسم حج بقیه شعر در ادامه مطلب... ادامه مطلب+ [ جمعه 13 مرداد 1391 ] [ 3:56 PM ] [ غلامرضا زارع ]
میانمار هنوز مستعمره است و آتش تهیه این جنایت هنوز از انگلستان و واشنگتن تدارک میشود همیشه پای یک زن در میان است زنی که از قاهره به تل آویو میرود از تل آویو به کابل و هر شب نقشه کشتار را تدارک میبیند فعالان صلح جهانی برایش کف میزنند پسر علیاف خوابش را میبیند و شاه عربستان عکسش را کنار اجدادش گذاشته است او همه جا میرود اعراب شکم گنده از بوی ادوکلنش زبانشان بند میآید میانمار هنوز مستعمره است 5بعلاوه یک سکوت میکند کشتارها ادامه دارد... ادامه مطلب+ [ پنج شنبه 12 مرداد 1391 ] [ 8:31 PM ] [ غلامرضا زارع ]
دوستـــــان، آمد بهـــــــــار عيش و فصل كامرانى ادامه مطلب+ [ یک شنبه 8 مرداد 1391 ] [ 10:02 PM ] [ غلامرضا زارع ]
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
شعر مقام معظم رهبری ادامه مطلب [ یک شنبه 8 مرداد 1391 ] [ 9:52 PM ] [ غلامرضا زارع ]
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي ادامه مطلب [ یک شنبه 8 مرداد 1391 ] [ 9:44 PM ] [ غلامرضا زارع ]
|
|