
لالهای خوابیده جایی، نرگسی افتاده سویی
یا به خاک آلوده چشمی یا به خون آغشته رویی
بیرقی افتاده سمتی، گوشهای جان داده مشکی
این طرف آواز آبی، آن طرف دست عمویی
چشم شو ! تیغ است و خون میجوشد از رگهای صحرا
گوش کن! بر نیزه خواند از نای نیزاران گلویی
شامه گرگست و مستیهای خون ای وای اگر باد
سوی هفتاد ودو آهو کج کند ره را به بویی
وا نشد بغض گلوگیر حرم با گریه ... سنگی ـ
بشکند بر شانه ساقی مگر بغض سبویی !
شیون است و شعله سر بر میکشد از خیمهها یا
رود رود آب و دود آه و داغ آرزویی؟
دشت بود و خار خار زخم و در تاریکخون گم
«چون چراغ چشم گرگی پیر» حتی کورسویی!
بند زنجیر چهل منزل اسیری گشته پایی
کاروان تا کاروان شام پریشانی ست مویی
بر فراز نیزه هفده رکعت خونین ادا شد
بیرکوعی، بیسجودی، بیاذانی، بیوضویی...
علیرضا رجبعلیزاده
ادامه مطلب+







