صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157363
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

اين ساحره افسونگر!

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.
يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.

 

غرب، تلويزيون و فرهنگ

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در آغاز اين تحقيق، من در پي اين بودم كه اثر اخبار رسانه‌ها را بر ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي‌مان بررسي كنم. فرضيه اوليه من اين بود كه بخش‌هاي خبري رفته رفته، متعصبانه‌تر و براي اذهان، منصرف‌كننده‌تر مي‌شوند. تعجب‌آور نخواهد بود كه اين بررسي اوليه، منجر به بررسي‌هايي در هزاران جهت در مورد آثار تلويزيون بر فرهنگ ما گرديد. آنچه در ابتداي اين بررسي متذكر مي‌شوم، زمينه‌هاي مختلفي است كه از تلويزيون، تأثير مي‌پذيرد. تلويزيون اساساً گونه‌هاي قديمي ارتباطات اعضاي خانواده را تحت تأثير گذاشته و فعاليت‌هاي اوقات فراغت را تغيير داده، شيوه ارائه گزارش‌هاي خبري را متفاوت كرده، پيشرفت كودكان را عوض نموده و بر خشونت در جامعه مؤثر بوده است.
تماشاي تلويزيون، فعاليتي ارزان و استراحت‌بخش است. اين فعاليت مي تواند به تنهايي صورت گيرد و موجب انصراف حواس افراد از زندگي واقعي گردد. تلويزيون همواره برنامه دارد و هميشه در يك زمان، فرد مي‌تواند چند برنامه را انتخاب كند، از اين رو فرد مي‌تواند مدت بسيار زيادي را به تماشاي تلويزيون بگذراند، بدون اين كه فكر خود را دقيقاً معطوف به آن نمايد و درنهايت بايد گفت تلويزيون مي‌تواند باعث تفريح باشد. از سوي ديگر، تلويزيون آثار منفي خويش را نيز دارد. در موارد بسياري، تلويزيون منجر به از بين رفتن كيفيت زندگي خانوادگي، به حداقل رساندن ارزش آموزش براي كودكان و ترويج خشونت و سكس شده است كه اين موارد اخير، خصوصيت ويژه برنامه‌هاي تلويزيوني مدرن است كه مي‌خواهند روابط افراد بالغ را به صورت دست نخورده و درنهايت آن به تصوير بكشند. امروزه تماشاگران، بيشتر خواهان سريال‌ها هستند؛ سريال‌هايي از قبيل «كارولين و دوستانش در شهر» كه اساساً مبتني بر طنزها و كنايه‌هاي جنسي در برنامه‌هاي كمدي خود است.

 

مردم كوچك، تجارت بزرگ بخش دوم مقاله

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

«پل كورنيت» رئيس شركت تبليغات «كيدشاپ» كه تخصص اصلي‌اش در حوزه بازاريابي كالاهاي مصرفي خاص كودكان است، نقشه‌هايي براي جلب بيشتر كودكان به چنين محصولات و كالاهايي در سر مي‌پروراند. وي در اين باره مي‌گويد: «تجارت كودكان به تجارتي بزرگ تبديل شده است». وي حتي براي بزرگ نمايي به تبليغ آن چه كه وي «بازاريابي مسحور كردني» مي‌خواند، مي‌پردازد؛ بازاريابي‌اي كه با تبليغاتي فراگير و سراسري در تمام اوقات در پي آن است تا كودكان را هر چه بيشتر مجذوب و گرفتار خود سازد.
«كارل هرمن» معاون ارشد رئيس شركت تبليغاتي «گري» در اين باره مي‌گويد:
«ما بايد در سراسر ساعات  روز و در هر نقطه‌اي يعني در مدارس، بازار و در فيلم‌ها، كودكان را به خود جلب نماييم و در واقع، بايستي به تار و پود زندگي‌ آن‌ها مبدّل شويم.»
در حقيقت، اين دليل اصلي مخالفت والدين با مبلغّان شركت‌هايي است كه در پي آن هستند تا خود را با زندگي  كودكان در هم آميزند؛ مبلّغاني كه در اكثر موارد به اين موفقيت نايل آمده‌اند. هر هفته، به طور متوسط يك  كودك آمريكايي 38 ساعت يا به عبارت ديگر يك هفته كامل كاري، در معرض تبليغات تجاري رسانه‌هاي گروهي قرار مي‌گيرد و اين جداي از تبليغاتي است كه در اينترنت، تابلوهاي تبليغاتي و در سطح خيابان‌ها و حتي در مدارس، توجه كودكان را به خود جلب مي‌كند.
چنين بيماري‌اي به سرعت در حال گسترش است. توليد كنندگان هله‌هوله‌ها،  كودكان را در هر گوشه‌اي از اين كره خاكي، هدف هجوم خود قرار مي‌دهند. به عنوان نمونه، شركت كوكاكولا حقوق انحصاري عرضه يكي از فيلم‌هاي «هري‌پاتر» را به قيمت 150 ميليون دلار خريداري نموده است. شركت مك دونالد نيز با هدف فروش بيشتر محصولات غذايي‌اش،‌به فيلم‌هايي خاص روي آورده است. واقعيت آن است كه با چنين شيوه بازاريابي وعرضه محصولات، ديگر جاي تعجب نيست كه آمار چاقي در كودكان در حال افزايش بوده و خانواده‌ها را بر آن داشته تا به مقابله با آن چه كه كودكانشان مي‌خورند، روي آورند.