مصرف گرايي از كالا تا انديشه
گفت وگو با دكتر ابراهيم فياض، جامعه شناس و استاد دانشگاه امام صادق(ع) كه به تازگي كتاب «ايران آينده به سوي الگوي مردم شناختي براي ابرقدرتي ايران» از وي منتشر شده است به عنوان يكي از نظريه پردازان خلاق اجتماعي همواره جالب و شنيدني است. گفت وگوي زير حاصل يك نشست طولاني پيرامون علل مصرف گرايي در ايران است. گرچه ابتداي بحث ما از علل رشد مصرف گرايي در دو دهه اخير آغاز مي شود اما براي بررسي آن تا ورود مدرنيته به ايران و برپايي رنسانس در اروپا پيش مي رويم: * به نظر شما در پيشينه تاريخي نظام اجتماعي ايران ما با اين شكل و شيوه از مصرف گرايي مواجه بوده ايم؟
براي بررسي هر پديده اجتماعي درك الگوي باستاني اش اجتناب ناپذير است. مصرف گرايي هم به عنوان يك كنش رفتاري و شاخص، مسبوق به معرفتي است كه ريشه در باستان شناسي ما دارد. مصرف گرايي از يك عقلانيتي برخوردار است كه به آن مشروعيت مي بخشد. يعني كسي كه مصرف مي كند نمي گويد كه من بي شعورم يا بي عقلم. اما يك نوع عقلانيتي در پس رفتار وي وجود دارد كه باعث اين رفتار مي شود. شناخت اين عقلانيت جز بررسي ريشه هاي تاريخي آن راه ديگري ندارد. بنابراين مي بايست آن عقلانيت كه آن را به وجود آورده مطالعه كنيم. به همين دليل من سه سال قبل در يادداشتي كه مجله پگاه حوزه آن را منتشر كرد، به عقلانيت مصرفي اشاره كردم. در آن يادداشت گفته بودم كه ما يك عقلانيت داريم كه به ما مي گويد مصرف كن و آن را توجيه كرده و براي آن چارچوب هاي عقلاني درست مي كند.
نگاهي به کتاب «ساختن براي نابود کردن» اثر گيلز اسليد
آقاي گليز اسليد با انتشار کتاب «ساختن براي نابود کردن؛ تکنولوژي و دور ريختن در آمريکا»، خوانندگان را با تاريخچه شکلگيري صنايع مصرفي و صنعتي ايالات متحده در يک قرن اخير و رويکردهاي تجاري آنها براي گسترش دائمي بازار محصولاتشان، آشنا ميکند. در آن سالها، مديران صنايع دريافته بودند که بايد استراتژيهاي خود را به گونهاي طراحي کنند که دور ريختن کالاها و تعويض مدلهاي قديمي و مدلهاي جديدتر، به عنوان يک ارزش پسنديده مطرح شود. بين اين رويکردهاي اسراف گرايانه و جاه طلبانه، با معيارهاي اخلاقي و زيست محيطي و شيوههاي توسعه پايدار، چه ارتباطي وجود دارد؟ اين سؤالي است که آقاي اسليد با نگارش اين کتاب جذاب و خواندني به دنبال پاسخ آن است. به دنبال موفقيت الگور در کسب جايزه صلح نوبل و فشار افکار عمومي بر مديران صنعت خودروسازي در جهت مقابله با آثار گرمايش جهاني، ما شاهد گامهاي اميدوار کنندهاي بودهايم. مثلاً ابرشرکت خودروساز بينالمللي «جنرال موتورز» وعده داده است که براي ساخت خودروهاي داراي سلولهاي زيستي و يا غير گازوئيلي تلاش بيشتري کند. سازمان حفاظت از محيط زيست ايالات متحده نيز اختيارات لازم را براي قانون گذاري در بخش افزايش کارايي مصرف سوخت خودروها به دست آورده است.
اما من معتقدم، در صنعتي که بر اساس اسراف گري بنيان نهاده شده، چنين سخناني را بايد تنها يک گام رو به جلو به شمار آورد. در اين ميان، آقاي هيگز اسليد در کتاب ارزشمند خود با نام «ساختن براي نابود کردن؛ تکنولوژي و دور ريختن در آمريکا» به رويدادهايي تاريخي اشاره ميکند که براساس آنها، خودروسازان ديترويت، براي عمومي کردن ايده لزوم توليد بي پايان کالاهاي مصرفي و صنعتي، به هر اقدامي دست ميزدند. مثلاً به دنبال رقابت دو شرکت «فورد» و «شورلت» در سالهاي دهه بيست ميلادي، هر دوي آنها، شعار «هر سال يک مدل جديد خودرو» را در دستور کار خويش قرار دادند. آن استانداردهاي جاه طلبانه و اسراف گرايانه، هنوز هم بر فضاي صنعت و تجارت ما سايه افکنده است، هر چند توجه همه جانبهاي نيز به آثار زيانبار زيست محيطي اين سياستها نميشود.
پيام اصلي اين کتاب در همين نکته نهفته است: «اگر ما هم اينک اخلاق مصرفي خود را تغيير ندهيم، به زودي بايد به زندگي در يک زمين آلوده عادت کنيم.»
مصرف گرايي در کشورهاي پيشرفته؛ فقر در کشورهاي جهان سوم
جوامع پيشرفته را ميتوان بيشترين مصرف کنندگان منابع و سرمايههاي موجود برشمرد؛ منابع و سرمايههايي که در بسياري موارد، در کشورهاي جهان سوم توليد ميشود و در کشورهاي پيشرفته، مسرفانه مصرف ميشود. برآوردها بيانگر آن است که اين روند مصرف و البته تخريب منابع و سرمايههاي طبيعي، نتيجه اي جز گسترش فقر در کشورهاي فقير ندارد. جامعه ايالات متحده به عنوان پنجمين ثروتمند جهان، سهمي بيش از حق خود مصرف ميکند. جامعه آمريکا در حالي که تنها شش درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص داده، مصرف کننده سي درصد از منابع جهان است.
هم اکنون بيست درصد جمعيت جهان، مصرف کننده هفتاد درصد منابع معدني جهان هستند که البته مالک هشتاد درصد سرمايه جهانند. اين جمعيت عمدتاً به جوامع غربي و مصرفگرا و يا جوامع پيرو غرب اختصاص دارد که مهم ترين آنها عبارتند از ايالات متحده، کانادا، کشورهاي اروپاي غربي، عربستان سعودي، استراليا و ژاپن. حقيقت تلخ آن است که بسياري، به برخي باورهاي نادرست عادت کردهاند؛ به طور مثال، گفته ميشود که جهان با کمبود جهاني غذا رو به روست و اين در حالي است که هم اکنون زمين تأمين کننده غلات کافي براي نياز دو هزار و پانصد کالري براي هر يک از ساکنان خود است و اين رقم، جداي از ميوه و خشکبار است.
|