صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157428
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

فقر، توزيع درآمد و توسعه اقتصادي بخش سوم

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در كشورهاي توسعه يافته كساني كه در طبقه پايين جامعه قرار دارند، يعني آنهايي كه از امكانات كمتري برخوردارند، خود را نسبت به طبقات بالا فقير احساس مي‌كنند، اما سخن از فقر به عنوان يك مساله‌ مطرح شده در توسعه اقتصادي با اين مفهوم نسبي مورد نظر نيست، بلكه منظور از فقر، فقرمطلق است.
نكته‌اي كه در اينجا مدنظراست، تفاوت بين فقر در كشورهاي توسعه يافته و در كشورهاي درحال توسعه است. در كشورهاي توسعه يافته معمولا فقير فردي است كه از نظر جسمي، ذهني و روحي كاملاً سالم باشد. طبق گزارشي كه در سال 1992 در مطبوعات خارجي و داخلي منعكس شده است، 25 درصد مردم نيويورك زير خط فقر قرار دارند، زيرا از درآمد سالانه‌ كمتر از 6652 دلار برخوردارند و در نتيجه به عنوان فقير اعلام شده‌اند يا به گزارش منابع خبري در آغازين‌ روزهاي سال 2006 ميلادي، 35‌ ميليون نفر از جمعيت 286‌ ميليون‌ نفري آمريكا زير خط فقر (نسبي) قرار دارند.
در اصطلاح اقتصادي، فقير مطلق كسي است كه درآمد لازم براي كسب حداقل غذا براي حفظ سلامت جسمي، مسكن، حداقل لوازم ضروري خانه، پوشاك، بهداشت، آموزش درحد كسب سواد، آب سالم، حداقل انرژي براي گرم شدن و حداقل تفريح براي حفظ سلامت روحي را نداشته باشد.
طبق آمار سال 2001 هزاره سوم سازمان ملل حدود 21 درصد از كل جمعيت كشورهاي جهان سوم با درآمد كمتر از يك دلار در روز در فقر مطلق به سر مي‌برند. همچنين بيشترين درصد فقرا مربوط به كشورهاي جنوب صحراي آفريقا با حدود 4/46 درصد و كمترين درصد مربوط به كشورهايي نظير آرژانتين و تايوان با حدود 3 و4 درصد اعلام شده است.
طبق برآورد برنامه ملي توسعه ملل متحد (UNDP) در سال 2003 ميلادي، 54 كشور جهان نسبت به سال 1990 فقيرتر شده‌اند، در 21 كشور تعداد گرسنگان بيشتر شده است، در 14 كشور كودكان بيشتري در سنين كمتر از 5 سالگي مي ميرند، در 12 كشور ثبت نام در مدارس ابتدايي رو به كاهش است و در 34 كشور اميد به زندگي در حال كاهش است.

 

كودكان؛ هدف تبليغات تجاري

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

در سال 1999، مستندسازان BBC گزارش ويژه‌اي تهيه نمودند و در اين گزارش، تعدادي از دست‌اندركاران تبليغات تجاري را متقاعد كردند كه در مقابل دوربين حاضر شده و گزارشي صادقانه از اين كه آنان چگونه كودكان را با استفاده از تبليغات تجاري فريب مي‌دهند، ارائه دهند. پيش از دهه‌ي 1990، متصديان تبليغلات وانمود مي‌كردند كه هيچ تأثيري بر روي جامعه ندارند و همه‌ي كاري كه آنان انجام مي‌دهند، تنها معرفي ماركي جديد و متقاعد نمودن مشتريان به خريد يك مارك تجاري به جاي مارك ديگر است. واضح است كه آنچه آنها مي‌گفتند، واقعيت نداشت؛ ولي با اين حال، اين مسأله را تأييد مي‌كرد كه اگر آگهي‌دهندگان به ظرافت‌هاي كار تبليغ توجه نكنند، از طرف رقبا تهديد خواهند شد.

تا قبل از سال 1999، به نظر مي‌رسيد كه هيچ دانشمندي براي اقتصاد بازار باقي نمانده باشد. كمونيسم از بين رفته بود و سوسيال دموكراسي و محافظه‌كاري سنتي نيز رو به زوال بود. با گسترش باورنكردني «سراب شبكه جهاني اينترنت» و در حالي كه اقتصاد خام و ناآزموده‌ي سرمايه‌داري، جهان را به كلي فراگرفته بود، ديگر نيازي به ظاهرسازي نبود؛ تهيه‌كنندگان آگهي‌هاي بازرگاني مي‌توانستند آسوده باشند و به راحتي حقه‌هاي خود را بدون نگراني از انتقام توسط ديگران، به كار ببرند.

براي فهميدن اين كه كدام نشان تجاري باعث مي‌شود كه يك كودك «داراي يك انتخاب درست» باشد، شركت S&S (ساعتچي و ساعتچي) همايشي تحت عنوان «بازاريابي براي كودكان» ترتيب داد كه شامل يك كارگاه تعاملي بود و در آن از كودكان استفاده مي‌شد. شركت‌هاي رقيب، كودكاني را در گروه‌هاي متمركزي قرار داده و محققان را به اتاق‌خواب‌ بچه‌ها مي‌فرستادند تا با آنها صحبت كنند.

پيتر ميد رئيس شركت AMV اظهار مي‌دارد: «اين نسل از كودكان، بيش از هر نسل ديگري در طول تاريخ در معرض بمباران تبليغاتي قرار دارند». به طور متوسط، هر كودك در سال 000/18 آگهي تبليغاتي مي‌بيند. بودجه‌اي كه شركت‌ها براي يافتن راه‌هاي پرثمرتر جهت ترغيب كودكان به خريد خوراكي‌ها و اسباب‌بازي‌هاي مختلف صرف كرده‌اند، بيش از بودجه‌اي است كه كشور انگلستان براي يافتن راه‌هاي مفيدتر جهت آموزش خواندن و نوشتن به كودكان، صرف نموده است.

 

اين ساحره افسونگر!

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.
يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.