صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0

درباره ما

به وب سايت الگوي مصرف خوش آمديد . براي شما لحظات خوبي را آرزو ميكنم . بنده رضا عبدالملكي ، دانشجوي رشته كامپيوتر از دانشكده فني دورود هستم . ما را از نظرات گرم خود محروم نكنيد . با سپاس .

مدير سايت :رضا عبدالملكي
 

آمار سايت

بازديد : 157375
كل مطالب : 612
كل نظرات : 21
بروز رساني: دوشنبه 24 فروردین 1394 
» کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS

site map site map ror html site map
Add to Technorati

طراح قالب و سرور وبلاگ

 

اخلاق رسانه اي در نگاه اهل بيت (عليهم السلام)

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

ترويج جهان بيني الهى، فضائل اخلاقي و كرامات انساني در هر اجتماع، از جمله نيازهاي فطري است كه هر كس آن را مي پسندد و دنبال تحقق عمومي آن مي باشد. اين رسالت اساسى، همان هدف والايي است كه همه انبيا و اوصيا آن را دنبال مي كردند و در تحقق آن تلاش وصف ناپذيري از خود نشان مي‌دادند. رسول گرامي اسلام(ص) فرمود:
«إنّما بُعِثتُ لاُتَمِّم مَكارِمَ الأخلاقِ؛ همانا مبعوث شدم تا اخلاق انساني را كامل كنم».[1]
«إنّما بُعِثتُ لاُتَمِّم محاسن الأخلاق؛ به رسالت برانگيخته شدم تا زيباييهاي اخلاقي را به اتمام برسانم».[2]
شايد بتوان ادّعا كرد چنانچه انبياي عظام و اولياي الهي به رسانه‌هاي جمعي دسترسي پيدا مي‌كردند، يك لحظه از آن غافل نمي‌شدند؛ حضور و مشاركت فراوان امامان معصوم(ع) در مراسم نماز جمعه به عنوان خطيب و نيز در جماعات و مراسم حجّ و اجراي خطابه هاي محرك و مورد نياز، جهت آگاهي و هدايت مردم و براندازي حكومت‌هاي طاغوتى، گواه حركت زيباي فرهنگي آنان در راستاي حاكميت اخلاق و ايمان بر رسانه هاي جمعي و تبلور آن بوده است.
پيامبر رحمت، خطاب به جانشين خود اميرمؤمنان(ع) فرمود:
«لأن يهدي الله بك رجلاً واحداً خيرٌ من أن يكون لك حُمر النعم؛[3] چنانچه خداوند با دست تو انساني را هدايت كند، بهتر است از اين كه مالك شتران سرخ موي شوي» كنايه از سرمايه ناب و فوق العاده است.
از اين رو، آناني كه مي توانستند با خطابه‌هاي زيبا و شيواي خويش و يا اشعار و قصيده هاي تكان دهنده در ميان مردم حركت شايسته و بزرگي را به وجود آورند و يا تأييد كنند، مورد محبت اهل بيت(ع) بوده اند.
تكريم شاعراني همچون: كميت بن زيد اسدى، ابوفراس (فرزدق) و دعبل خزاعي از سوي معصومان(ع) گواه توجه به اخلاق رسانه‌اي و نقش رسانه گردانان جمعي آن روز است.

نقش رسانه ها در شناساندن شايستگي ها

 

آیا ما ملت با فرهنگی هستیم؟

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

بی‌شک هر جامعه‌ای اصول و باید نباید‌هایی دارد که ( اگر چه ثابت و کاملاً واضح و مطلق نباشد ) رفتارهای اجتماعی را در آن محدوده زمانی و مکانی در نظر اکثریت هنجار و ناهنجار جلوه می‌دهد. این ملاک‌ها می‌توانند ملاک‌های فلسفی- منطقی، عقلانی، اخلاقی، سود انگارانه و یا حتی متافیزیکی و دینی باشد ولی این ملاک‌ها تا زمانی دارای اعتبار است که در حال گفت‌و‌گو با داخل آن جامعه فرهنگی باشید طبیعی است هنگامی که با کل انسان‌‌ها در حال دیالوگید نیازمندید علاوه بر داشتن نگاهی انسان مدارانه در جستجوی ارزش‌های ثابت جهان شمول باشید آن‌چنان که این ارزش‌ها به قدری که برای شما، برای مخاطبتان نیز طبیعی باشند.
 

● سخنی کوتاه درباره‌ی فرهنگ
تلویزیون را که روشن می‌کنید یا رادیو را، روزنامه را که ورق می‌زنید یا پای صحبت فاضل مآبی می‌نشینید؛ مدام می‌شنوید یا می‌خوانید که ملت ما با فرهنگ‌ترین ملت‌ها است و چنین است و چنان. در این میان کم‌تر پرسیده می‌شود فرهنگ چیست و با کدام معیار برتری را می‌توان معنا کرد.
مطابق با آن چه در لغت‌نامه دهخدا آمده کلمه« فرهنگ» تشکیل شده از پیشوند « فر» و «هنگ» از ریشه «ثنگ» از واژه‌ای اوستایی که به معنی کشیدن است. فرهنگ یا فرهختن هر دو مطابق است با «‌ادوکات»Educat و« ادوره» Edure در لاتین به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت . در برهان معین آمده: به معنی فرهنج است که علم و دانش و هنر باشد. در دیکشنری آکسفورد « ادوره» به نمایش گذاشتن خردمندی و روشنفکری است هم‌چنین دستورالعمل‌های اجتماعی. گاه واژه فرهنگ معادل culture به معنی پرورش و تمدن نیز گرفته شده‌است. با همه‌ی این اوصاف در اصطلاح رایج امروز آن چه از فرهنگ در جامعه استنباط می‌شود عبارت است از مجموعه زبان، آداب، رسوم، باورها، کنش و واکنش‌های اجتماعی و نحوی سلوک با هم یا با جوامع دیگر و خیلی چیزهای دیگر که گاه حتی در تعریف با پیشنه هنری و ذخایر ادبی مخلوط می‌شود. به بیان دیگر(شاید با کمی تسامح) بتوان گفت: فرهنگ یک قوم یا ملت، مجموعه یا کمپلکسی در هم تافته از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی و ظرفیت‌های هنری منحصر به‌فرد آن قوم یا ملت است که آن‌ها را از سایراقوام و ملل متمایز می‌کند. از این رو شاید وجه دیگر تمایز انسان‌ها از سایر جانواران را نیز بتوان در داشتن فرهنگ‌های متفاوت دانست.
با این اوصاف می‌توان گفت تمام ملل جهان حتی قبایل آدم‌خوار دارای فرهنگ‌اند چرا که دارای خصوصیات اجتماعی و رفتاری منحصر به خودند.
پس با دوباره خواندن عنوان این مقاله می‌توان پی برد که در اصل، به معنی دقیق کلمه، این سوال، سوال نادرستی است. چنین پرسشی، خواه نا خواه به این معنی است که مللی نیز می‌توانند وجود داشته باشند بدون این که با هم معاشرت کنند یا رفتارشان فاقد مواردی باشد که مستلزم زندگی انسانی و اجتماعی است. با توجه به مفهومی که برای فرهنگ در نظر گرفتیم حتی طرح این پرسش که آیا ما ملت با فرهنگ‌تری هستیم نیز بی‌معنی به نظر می‌رسد. ولی آیا این پرسش را می‌توان به این نحو تغییر داد که« آیا ما دارای فرهنگ برتری هستیم؟» .با طرح این سوال ما در واقع بی‌پروا، از حوزه معنا شناسی پا به عرصه ارزش‌گذاری می‌نهیم بدون این که پیش از آن ملاک‌های ارزش‌گذاری را مشخص کرده‌باشیم. پاسخ مثبت به این پرسش بنیان بسیاری از انحرافات برتری جویانه قومی و نژادی در ملل مستعد این امر بوده و به همان اندازه موجب تحمیق و رخوت‌زدگی جوامع توسعه نیافته (خصوصا کشورهایی که در گذشته دارای پیشینه تاریخی از نظر خود مهمی بودند) شده است. عموماً ملاک‌های ارزش‌گذاری از دل خود فرهنگ‌ها بر می‌خیزند بنابراین بررسی درستی معادله به وسیله رابطه‌ای که معادله از روی آن درست شده مسلماً راهی غیر منطقی خواهد بود. پس بی دلیل نیست که همه‌ی جوامع، اصالت را بر فرهنگ خود داده‌اند و این حق را بر خود قائل بودند( و هنوز بسیاری آشکار یا نهان قائل هستند) که خاست‌گاه‌شان، مهد فرهنگ وتمدن بوده و دیگر ملل را بر حسب فاصله فرهنگی با خود، پست‌تر، دارای خرده فرهنگ، عقب مانده فرهنگی و حتی وحشی دانسته‌اند و گاه خود را آن چنان که اروپاییان در امریکا ادعا کردند کاشف سرزمین‌هایی دانسته‌اند که از هزاران سال پیش از آن انسان‌هایی در آن زندگی می‌کردند.

 

تار و پود فرهنگ

   

نويسنده: رضا عبدالملکی

فرهنگ مردم چنان گستره وسیعی دارد که از چشم‌اندازهای گوناگون می‌توان آن را برانداز کرد. دیدگاه شناخت فرهنگ که همه جوانب را در نظر داشته باشد، به یک تعبیر منظر فلسفی است که در این مقاله کوتاه سعی شده است به آن پرداخته شود تا شناختی نسبی به دست آید. ‌
فرهنگ مردم بافتی است از تار و پودهای مختلف که به هم تنیده شده است. این تار و پودها هیچ‌کدام زیرمجموعه دیگری نیستند و یکی کلی‌تر از بقیه نیست. به این ترتیب، یک بافته خواهیم داشت که از تار و پودهای یکدست ساخته شده است. هرگونه خلل در تار و پودهای پارچه، بافت به هم پیوسته را از بین می‌برد و پارچه از بین خواهد رفت. عناصر بسیاری تار و پود فرهنگ را می‌سازند. ضعف و نابودی هر یک از آنها موجب نابودی یک فرهنگ است. برخی اعتقاد دارند فرهنگ هیچ‌گاه نابود نمی‌شود، بلکه تغییر می‌کند. از این منظر می‌توانیم بگوییم که با تغییر در تار و پود فرهنگ، بافت آن تغییر پیدا کرده است و به فرهنگ دیگری تبدیل شده که دیگر هرگز آن فرهنگ گذشته نیست. پس فرهنگ گذشته نیست و فرهنگ جدیدی جای آن را گرفته است. وقتی اقوام آریایی به فلا‌ت ایران آمدند فرهنگ خود را بر فرهنگ اقوام ساکن قدیمی این سرزمین تحمیل کردند. به‌طوری که چیز زیادی از فرهنگ آنان باقی نماند. این در حالی بود که آریائیان با آنان آمیخته شدند. آریائیان به هند نیز مهاجرت کردند و هیچ‌گاه با اقوام ساکن منطقه هندوستان آمیزش نکردند، اما تاثیر زیادی از آنان گرفتند. تاثیر انسان‌پرستی و بت‌پرستی و حتی نوع نیایش اقوام ساکن هندوستان که هنوز بر اقوام آریایی بر جای مانده است، بر کسی پوشیده نیست. ‌ تشبیه فرهنگ مردم به یک بافت به هم‌تنیده، می‌تواند یک کشور مانند ژاپن و چین و یا انگلستان و یا قومی باشد که مشترکانشان به اندازه ایجاد چنین بافتی محکم باشد. روی یک پارچه نقش‌هایی نیز وجود دارد. این نقش‌ها قسمت‌هایی از فرهنگ مردم است که ممکن است هر شکل و رنگی داشته باشد. آنچه از پارچه‌های مختلف در نظر اول مشخص است، همین نقش‌هاست و بعد از این مرحله است که به سختی و نوع بافت متوجه می‌شویم. ‌
نقش‌ها قابل دسته‌بندی هستند، اما دسته‌بندی به‌طور قطعی با جزئی و کلی کردن مغایر است و متضاد با آن. یک مثال در این زمینه فرهنگ مردم روسیه است که نقش جامعه شهری و روستایی را در خود دارد. می‌توان به‌طور مشخص دید که تار و پودهایی که در پارچه وجود دارد از زیر نقش جامعه روستایی و شهری می‌گذرد و طرح و رنگ جدیدی به خود می‌گیرد. ‌ در مورد تار و پودها باید عنوان کرد که تعداد تار و پودها معمولا‌ زیاد است اما به اندازه پارچه مربوط می‌شود. از جمله تارها می‌توان به اقتصاد، سیاست، نظام اداری، لشکری - کشوری، نظام خانواده و از این دست اشاره کرد و در پودهای این پارچه، مذهب، اخلا‌ق، آیین‌ها و سنت‌ها هستند. اما جنس پارچه چیست؟ جنس پارچه آن چیزی است که در کارخانه تولید پارچه از اول مشخص شده است و تغییر در آن کار بسیار دشواری است. ما به مجموعه این تار و پود که بخش مهمی از فرهنگ را شامل می‌شود و بسیار مهم است، ناخودآگاه‌جمعی می‌گوییم. ناخودآگاهی‌جمعی یک فرهنگ ممکن است از یک جنس و یا ترکیبی از دو جنس باشد. بومیان استرالیا و آفریقای مرکزی یک جنس را دارند. ولی در آفریقای شمالی ما ترکیبی از فرهنگ آفریقایی - عربی را می‌بینیم. یعنی دو جنس مختلف. فرهنگ گذشته ایرانیان نیز همیشه حداقل ترکیبی دوجنسی داشته است. ‌