صفحه نخست         پست الكترونيك    |       نشاني rss وبلاگ
ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب ... خدا مردم مسرف دروغگو را هرگز هدایت نخواهد کرد

حضرت علي(ع) در كنار خود بانوي دو عالم، حضرت فاطمه زهرا(س) را به عنوان همسر و شريك زندگي دارد كه در ساده زيستي، همتاي حضرت علي(ع) است؛ بانوي نمونه اي كه پيراهنش را در شب عروسي به سائل مي دهد و با دستان مباركش جو و گندم آسياب نموده و براي همسر و فرزندانش غذا تهيه مي نمايد از تشريفات و تجملات دوري نموده، در زندگي مشترك به كمترين ها و حداقل امكانات اكتفا مي كند.
  


ادامه مطلب

پنج شنبه 22 بهمن 1388     ساعت   9:19 PM    نظرات 0

علما و دانشمندان متعهدي كه در مكتب قرآن و اهل بيت(ع)، تربيت و پرورش يافته اند، در زندگي فردي و اجتماعي به قرآن اقتدا نموده، سيره پيامبر(ص) و ائمه(ع) را سرمشق و الگوي خود قرار داده اند و به زندگي ساده و زاهدانه قناعت و بسنده كرده اند.
    در مورد ساده زيستي آيت الله العظمي وحيد بهبهاني نقل شده است كه: «لباس هايش كرباس و تابدار بود و غالباً آنها را همسرش مهيا مي كرد و مي بافت... در مدت عمر به جمع زخارف دنيوي توجهي نداشت. كناره گيري از زراندوزان شيوه او بود. از معاشرت آنها خودداري مي كرد و با مستمندان نشست و بر خاست مي نمود. وقتي كه يكي از پسرانش براي همسرش لباس فاخري تهيه كرده بود، ايشان او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: اگر چه استفاده از نعمت هاي خدا حرام نيست، ولي حداقل كاري كه من و خانواده ام مي توانيم انجام دهيم اين است كه با مردم فقير همدردي كرده و همانند آنها زندگي كنيم گرچه قدرت برخريد هر چيزي را داريم.»
  



ادامه مطلب

پنج شنبه 22 بهمن 1388     ساعت   9:14 PM    نظرات 0

یکی از ویژگی‌هایی که در فرهنگ سیاسی امروز ‌ایران به عنوان یک ملاک یا معیار برای ارزیابی سیاست‌مداران درآمده، ساده زیستی است. گاه در مورد ‌این ملاک چنان صحبت می‌شود که گویی تنها ملاک مهم برای ارزیابی است و ملاک‌های دیگر در مقایسه با آن اهمیت قابل ذکری ندارند و یا در درجات بعدی از اهمیت قرار دارند. از ‌این رو بهتر است که در مورد آن دقت بیشتری داشته باشیم. 



ادامه مطلب

چهارشنبه 21 بهمن 1388     ساعت   8:16 PM    نظرات 0

اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند.
آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است.
زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است.


ادامه مطلب

چهارشنبه 21 بهمن 1388     ساعت   8:11 PM    نظرات 0

ناصرالدین شاه در سفر خراسان ، به هر شهری كه وارد می شد، طبق معمول ، تمام طبقات به استقبال و دیدنش می رفتند. موقع حركت از آن شهر نیز او را مشایعت می كردند تا اینكه وارد سبزوار شد. در سبزوار نیز عموم طبقات از او استقبال و دیدن كردند، تنها كسی كه به بهانه انزوا و گوشه نشینی از استقبال و دیدن امتناع كرد حكیم و فیلسوف و عارف معروف حاج ملا هادی سبزواری بود. از قضا تنها شخصیتی كه شاه در نظر گرفته بود در طول راه مسافرت خراسان او را از نزدیك ببیند، همین مرد بود كه تدریجا شهرت عمومی در همه ایران پیدا كرده بود و از اطراف كشور، طلاب به محضرش ‍ شتافته بودند و حوزه علمیه عظیمی در سبزوار تشكیل یافته بود. شاه كه از آن همه استقبال و دیدنها و كرنشها و تملقها خسته شده بود، تصمیم گرفت خودش به دیدن حكیم برود. به شاه گفتند:حكیم ، شاه و وزیر نمی شناسد شاه گفت :ولی شاه ، حكیم را می شناسد جریان را به حكیم اطلاع دادند، تعیین وقت شد و یك روز در حدود ظهر، شاه فقط به اتفاق یك نفر پیشخدمت به خانه حكیم رفت ، خانه ای بود محقر با اسباب و لوازمی بسیار ساده . شاه ضمن صحبتها گفت :هر نعمتی شكری دارد، شكر نعمت علم ، تدریس و ارشاد است ، شكر نعمت مال اعانت و دستگیری است ، شكر نعمت سلطنت هم البته انجام حوایج است ، لهذا من میل دارم شما از من چیزی بخواهید تا توفیق انجام آن را پیدا كنم . من حاجتی ندارم ، چیزی هم نمی خواهم . شنیده ام شمایك زمین زراعتی دارید، اجازه بدهید دستور دهم آن زمین از مالیات معاف باشد. دفتر مالیات دولت مضبوط است كه از هر شهری چقدر وصول شود. اساس آن با تغییرات جزئی به هم نمی خورد. اگر در این شهر از من مالیات نگیرند همان مبلغ را از دیگران زیادتر خواهند گرفت ، تا مجموعی كه از سبزوار باید وصول شود تكمیل گردد. شاه راضی نشوند كه تخفیف دادن به من یا معاف شدن من از مالیات ، سبب تحمیلی بر یتیمان و بیوه زنان گردد به علاوه دولت كه وظیفه دارد حافظ جان و مال مردم باشد، هزینه هم دارد و باید تاءمین شود. ما با رضا و رغبت ، خودمان این مالیات را می دهیم . شاه گفت :میل دارم امروز در خدمت شما غذا صرف كنم و از همان غذای هر روز شما بخورم ، دستور بفرمایید نهار شما را بیاورند. حكیم بدون آنكه از جا حركت كند فریاد كرد:غذای مرا بیاورید فورا آوردند، طبقی چوبین كه بر روی آن چند قرص نان و چند قاشق و یك ظرف دوغ و مقداری نمك دیده می شد جلو شاه و حكیم گذاشتند. حكیم به شاه گفت :بخور كه نان حلال است ، زراعت و جفتكاری آن دسترنج خودم است شاه یك قاشق خورد اما دید به چنین غذایی عادت ندارد و از نظر او قابل خوردن نیست ، از حكیم اجازه خواست كه مقداری از آن نانها را به دستمال ببندد و تیمنا و تبركا همراه خود ببرد. پس از چند لحظه ، شاه با یك دنیا بهت و حیرت ، خانه حكیم را ترك كرد.

منبع : http://www.islamicakhlag.blogfa.com



ادامه مطلب

یک شنبه 18 بهمن 1388     ساعت   12:38 PM    نظرات 0

کوفه، برای یک ساعت هم، نه

حجت الاسلام ناصری می گوید: در نجف منزل حضرت امام کولر نداشت، هوا هم گرم بود. بعضی از آقایان خدمت شان مشرّف می شدند و اصرار می کردند که آقا، برای یک ساعت هم که شده به کوفه تشریف ببرید تا از هوای شط استفاده کنید.حضرت امام قبول نمی کردند؛ زیرا انگیزه شان این بود که مرتب از ایران خبر می آوردند که رفقا و یاران شان در زندان تحت شکنجه اند. لذا در همان هوای گرم و توی آن خانه کذایی که حتی وسایل معمولی برای خنک کردن هوا نداشت، زندگی می کردند.

تو و مصطفی و احمد

حجت الاسلام ناصری: در نجف کولرهای دستی درست می کردند که از هوای زیر زمین استفاده می کرد. ما دل مان می خواست برای آقا هم درست کنیم؛ ولی حضرت امام اجازه نمی دادند. تا اینکه روزی آقای فرقانی یکی از یاران امام، پنکه خودشان را از منزل آورد و به کمک نجار یک کولر دستی درست کردند. وقتی که حضرت امام دیدند، فرمودند: تو و مصطفی و احمد، دست به یکی کردید تا مرا جهنمی کنید.



ادامه مطلب

یک شنبه 18 بهمن 1388     ساعت   12:27 PM    نظرات 0

نمونه هایی از زندگی ساده امام علی (ع)

وسايل زندگي حضرت علي (ع)

 

- چه شد ((سويد))؟ چرا سر در گريبان داري؟

 

- از خانه علي مي آيم؟ به خدا سوگند او را ديدم در حاليكه بر روي حصيري ساده و كوچك نشسته بود. به او گفتم: بيت المال در دست توست و من چيزي از آن در خانه ات نمي بينم؟! فرمود:

 

اثاثيه اين خانه را به خانه ديگر انتقال داده ايم و به زودي به آنجا كوچ خواهيم كرد. اين اثاث را هم پس از مرگ نمي توان به همراه برد.

 

- به خدا سوگند ، به ياد دارم كه روزي گفت :

 

با اين جامه ها به سرزمين شما آمدم و باروبنه ام همين است كه مي بينيد.

 

اكنون اگر از بلاد شما ، با  چيزي جز آنچه با آن آمده بودم ، بيرون روم،‌از خيانتكاران خواهم بود.



ادامه مطلب

یک شنبه 18 بهمن 1388     ساعت   12:19 PM    نظرات 0


آخرين مطالب ارسالي




  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
POWERED BY RASEKHOON.NET