بر اين پايه مي توان گفت كه هر كس كه اسلام را راهنماي زندگي خويش قرار دهد، زندگي معتدلي خواهد داشت و از نظر شخصيتي نيز به تعادل دست خواهد يافت. از اين رو، شخص هم در حوزه روان شناسي شخصيت و هم در حوزه روان شناسي اجتماعي و تعامل با ديگران و هم در حوزه هاي ديگر، انساني معتدل مي باشد.
ادامه مطلب
از نظر اسلام هرگونه گرايشي به سوي افراط و تفريط به معناي خروج از جاده حقيقت وحقانيت و رهسپاري در بيراهه هبوط و سقوط فردي و اجتماعي است. ولذا در همه حوزه ها از جمله حوزه اقتصاد، خواهان اعتدال و ميانه روي است. همين تاكيد بر مصرف درست و معتدل است كه واژه اقتصاد را براي مفهوم خاصي به كار گرفته است؛ زيرا اقتصاد ازواژه قصد به معناي ميانه روي و اعتدال گرفته شده است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه قصد).
به سخن ديگر، بهره گرفتن از واژه قصد به معناي اعتدال و ميانه روي براي بيان فعاليت هاي فردي و اجتماعي مربوط به توليد، مبادله و مصرف كالا و خدمات (تئوري اقتصاد خرد، ص 9) تاكيد بر اين معناست كه اصول فعاليت هاي مربوط به اقتصاد مي بايست براساس اعتدال و ميانه روي باشد.
از جمله بخش هاي حوزه فعاليت هاي اقتصادي، بخش مصرف است. بنابراين، در اين بخش نيز اعتدال و ميانه روي از سوي اسلام و قرآن به عنوان اصل اساسي مورد توجه و تاكيد است. بلكه حتي مي توان گفت كه در ميان سه بخش توليد، مبادله و مصرف، بخش اخير از اهميت بيش تري برخوردار است تا ميانه روي و اعتدال در آن به عنوان بنياد رفتاري انسان خودنمايي كند.
بخش اساسي در زندگي انسان كه تاثير شگرفي بر شخص و محيط و جامعه وي به جا مي گذارد، حوزه مصرف و بهره گيري از امكانات و نعمت هايي است كه خداوند به وي بخشيده است؛ زيرا انساني كه با كار و كوشش خويش و يا با عنايت و فضل الهي، از نعمت هاي او برخوردار مي شود، زماني مي تواند سپاسگزار نعمت باشد كه در مصرف آن چيز، دقت و تامل داشته و راه اعتدال رابپيمايد؛ چون سپاسگزار نعمتي بودن به معناي درست مصرف كردن و بهره گيري مثبت و سازنده از آن چيز در راستاي كمال شخصي و جمعي بلكه همگاني است كه معناي اخير شامل همه موجودات هستي مي باشد؛ زيرا انسان به عنوان خليفه الهي موظف است تا در مقام ربوبيت طولي با تغيير و تصرف در اشيا و چيزها آن ها را به كمال شايسته و بايسته خود برساند.
چرا اعتدال گرايي؟
پرسش اين است كه چرا اعتدل گرايي در حوزه هاي مختلف به ويژه اقتصاد و مصرف
اين اندازه مهم است؟ اعتدال گرايي چه آثار و پيامدهايي را مي تواند به
دنبال داشته باشد؟ اعتدال گرايي به حالتي گفته مي شود كه در آن دو طرف از
لحاظ كميت و يا كيفيت در سازگاري و تناسب باشد. (لسان العرب، ابن منظور،
ذيل واژه عدل) بنابراين مي توان گفت كه اعتدال به معناي تناسب است. همين
حالت تناسب است كه مقتضاي استقامت، قوام پيدا كردن و موزون شدن ميان چيزها
مي شود. بنابراين هنگامي كه از اعتدال سخن به ميان مي آيد مقصود آن است كه
تناسب در آن رعايت شود كه لازمه مراعات چنين تناسبي استقامت و قوام يافتن
چيزها مي شود.
انساني را متعادل مي گويند كه در عقيده، انحراف و گرايش به باطل نداشته و
در پي حق و حقيقت باشد و در رفتار هرگز مناسبات ميان اشيا و چيزها را
ناديده نگيرد. از اين رو انسان موحد و يكتاپرست را انسان معتدل مي نامند؛
زيرا چنين شخصي مراعات تناسب ميان هستي را كرده و حق هر چيزي را به درستي
ادا نموده است. نتيجه چنين بينش و نگرشي آن است كه از افراط و تفريط و كژي
به دور مي باشد. (بقره آيه 135 و آل عمران آيه 67 و 95 و نساء آيه 125 و
نحل آيات 120 و 123) وي در رفتارها و گفتارها و مناسبات اجتماعي خويش نيز
ميانه روي و تعادل را مراعات مي كند (لقمان آيه 19) و در انفاق و ديگر امور
اجتماعي نيز ميانه روي را از خود دور نمي كند (فرقان آيات 63 و 67) زيرا
مي داند كه حتي در كارهاي عبادي نيز مي بايست رعايت تناسب را بنمايد و
سازگاري و تناسب را در كم و كيف، ملحوظ دارد.
علت گرايش به اعتدال و ميانه روي از آن روست كه چنين رفتاري موجب مي شود تا
انسان در مسير خردمندي و كمال گرايي قرار گيرد و گرفتار شرك درعقيده و عمل
نشود و راه نقصان و باطل را نپيمايد.
دست يابي به استقامت و قوام يابي در شخصيت و عمل اجتماعي از ديگر آثار و
پيامدهاي اعتدال گرايي بشر در زندگي است كه در آيات 63 و 67 سوره فرقان به
آن توجه داده شده است. از نظر خداوند، انسان متعدل و ميانه رو با رعايت
تناسب و عدالت است كه مي تواند زندگي خويش را قوام بخشد و به استقامت دست
يابد.
بهره مندي از خوشبختي و آسايش از ديگر آثاري است كه آيات 63 تا 67 سوره
فرقان بر آن تاكيد دارد. به اين معنا كه انسان اگر بخواهد سعادت و خوشبختي
را در دنيا و آخرت تجربه كرده و آن را به دست آورد مي بايست راه اعتدال و
ميانه روي را در زندگي خويش بپيمايد.