عدالت توزيعي
عدالت توزيعي ناظر به تکاليف دولت در برابر مردم است و چگونگي توزيع مشاغل، مناصب و اموال عمومي را معيّن ميکند؛ به همين جهت اين نوع عدالت، اهميت بيشتري از عدالت کلّي و تعويضي دارد. ماهيت عدالت و جوهره آن در اين قسم تبلور مييابد. انديشه ارسطو در اين باره اين است که بايد امتيازات و اموال بين اشخاص به نسبت شايستگي و لياقت آنها توزيع شود. اگر اشخاص برابر نباشند، سهمي برابر نخواهند داشت (کاتوزيان، 1377: ج 1، ص 615). شايستگي که مبناي برخورداري از مناصب اجتماعي و اموال عمومي است، سرچشمه گرفته از طبيعت انسانها و استعداد ذاتي آنها است. او تصريح ميکند که برخي انسانها از همان ساعت تولد براي فرمانبرداري، و برخي ديگر براي فرمانروائي تعيين ميشوند (کاپلستون، بيتا: ج 1، ص 42؛ ارسطو،1371: ص 12) و بر همين اساس، جهت شکلگيري جامعه سياسي مطلوب، تأمين نيازهاي گوناگون اجتماعي را ضرور ميداند (همان: ص 300) و بهترين راه براي تامين اين نيازها تقسيم کار است (همان، ص 302)، و بر همين اساس ترکيب جامعه را از طبقاتي همانند شهروندان، کارگران، کشاورزان و افزارمندان، عنصري ضرور ميداند (کاپلستون، بيتا: ج 1، ص 407)؛ نتيجه اينکه چيستي عدالت توزيعي عبارت است از توزيع مشاغل اجتماعي، اموال عمومي و ديگر امتيازات بين افراد جامعه بر اساس استعداد و شايستگي آنها و مسؤوليت اين توزيع به طور طبيعي برعهده دولت است.
عدالت تعويضي
اين نوع عدالت ناظر به نسبت اشيا با يکديگر است. در مبادله کالاها بايد نسبت تساوي رعايت شود تا مبادله در جهت طبيعي خود انجام پذيرفته باشد. بهطور کلّي او تحصيل ثروت و تأمين نيازهاي مادّي را از طريق فعّاليتهاي توليدي همانند دامپروري، کشاورزي، صيّادي، شيوه طبيعي تلقي ميکند؛ زيرا طبيعت، اين نوع تلاشها را طرّاحي کرده است. همچنين تحصيل دارايي را از طريق داد و ستد (مبادله) که مرتبط با نيازهاي زندگي افراد انجام پذيرد، طبيعي تلقّي ميکند به ديگر تعبير، محصول فعّاليتهاي توليدي در صورتي که بيش از مصرف توليد کنندگان باشد، ميبايد از طريق مبادله در اختيار ديگران که نيازمندند، گذاشته شود و در مقابل کالاي مورد نياز تامين شود؛ بنابراين، تحصيل دارايي از طريق فعّاليتهاي توليدي يا تلاشهاي خدماتي همانند مبادله و تجارت از نظر او طبيعي بهشمار ميآيد؛ امّا تحصيل ثروت از طريق مبادله پول کمتر با پول بيشتر را برنميتابد و ربا خواري را تحمّل نميکند و آن را غيرطبيعي ميداند؛ زيرا پول از نظر او وسيله مبادله کالاها با يکديگر است و آنگاه که مبادله پول با پول وسيله درآمد بيشتر قرار ميگيرد، پول را از مسير طبيعياش خارج و غير قابل توجيه ميداند (کاپلستون، بيتا: ج 1، ص 404؛ ارسطو،1371: ص 28 و 29).






