سپس مينويسد:
«و هذا قول محمد، المفتي به. و يباع المکيل و الموزون و يدفع ثمنه مضاربة أو مباضعة، کما يفعل في وقف النقود، و ما خرج من الربح يتصدق به في جهة الوقف.
لکن قال ابنعابدين: وقف الدراهم متعارف في بلاد الروم دون بلادنا، و وقف الفأس و القدوم کان متعارفا في زمن المتقدمين، و لم نسمع به في زماننا، فالظاهر أنه لا يصح الآن، و لئن وجدنا قليلا لا يعتبر، لأن التعامل هو الأکثر استعمالا.» (الزحيلي، 1405 ق، 8/ 163 و 164)
«محمد نيز بر همين اساس فتوا داده است. و مکيل و موزون، فروخته شده و بهاي آن در تجارت (مضاربه يا مباضعه) به کار گرفته ميشود. چنانکه در وقف نقود نيز اين گونه عمل ميگردد و درآمد حاصل از تجارت در جهت وقف صرف ميشود.
اما ابنعابدين ميگويد: وقف درهم در بلاد روم رايج است؛ ولي در سرزمينهاي اسلامي رواج ندارد. وقف تبر و تيشه نيز در گذشته رواج داشته؛ ولي اکنون اطلاعي از آن در دست نيست. لذا ظاهر اين است که وقف آن دو اکنون صحيح نميباشد؛ زيرا ولو اندکي يافت شود مع ذلک چنين وقفي امروزه صحيح نيست؛ چون رواج به معني کثرت و شيوع است.»
در جاي ديگر مينويسد:
«ان متقدمي الحنفية أجازوا وقف الدنانير و الدراهم و المکيل و الموزون، لکن الظاهر أنه لا يجوز الآن لعدم التعامل به.» (الزحيلي، 1405 ق، 162/8)
«قدماي حنفيه وقف دينار و درهم و مکيل و موزون را جايز دانستهاند؛ ولي چنين وقفي امروزه صحيح نيست؛ زيرا متعارف نميباشد.»
طرابلسي نيز ميگويد:
«في فتاوي الناطفي عن محمد بن عبدالله الأنصاري من أصحاب زفر أنه يجوز وقف الدراهم و الطعام و المکيل و الموزون. فقيل له: و کيف يصنع بالدراهم؟ قال: يدفعها مضاربة و يتصدق بالفضل. و کذا يباع المکيل و الموزون بالدراهم أو الدنانير و يدفع مضاربة و يتصدق بالفضل. و قيل علي هذا ينبغي أن يجوز اذا قال وقفت هذا الکر علي أن يقرض لمن لا بذر له من الفقراء فيدفع اليهم و يبذرونه فاذا حصدوا يؤخذ و يقرض لغيرهم و هکذا دائما.» (الطرابلسي، 1401 ق، ص 26)
«ناطفي از محمد بن عبدالله انصاري نقل ميکند که ميگويد: وقف درهم و طعام و مکيل و موزون صحيح است . از او سؤال شد: با دراهم وقف شده چگونه عمل ميشود؟ پاسخ داد: با آنها مضاربه ميشود و درآمد آن به مصارف وقف ميرسد. مکيل و موزون نيز درهم و دينار فروخته ميشود و با درهم و دينارهاي به دست آمده مضاربه ميشود و درآمد حاصل صرف موارد وقف ميگردد.
بدين ترتيب بايد صحيح باشد که بگويد: اين مقدار از طعام مانند گندم را وقف نمودم تا به عنوان بذر در اختيار فقرا قرار داده شود. در اين صورت گندم مزبور در اختيار آنان قرار ميگيرد تا با آن کشت کنند و پس از برداشت محصول، گندمهاي وقف شده از آنان اخذ ميگردد و به ديگران قرض داده ميشود و همين طور اين جريان ادامه مييابد.»
ابنهمام در شرح فتحالقدير و ابنعابدين در حاشيه پس از اينکه نظير عبارات طرابلسي را ذکر نمودهاند، از قول محمد بن عبدالله نقل ميکنند: «مثل هذا کثير في الري و ناحية دنباوند (دوماوند).» (ابنهمام، بيتا، 432/5؛ ابنعابدين، بيتا، 374/3)
«نظير چنين وقفي در ناحيهي ري و دماوند بسيار شيوع دارد.»
مرجع ضمير اشارهي «هذا»، وقف درهم و دينار، و مکيل و موزون، و طعام مانند گندم است؛ گرچه متيقن از مرجع اشارهي، طعام ميباشد؛ اما در معني و ملاک فرقي بين «وقف طعام براي قرض دادن آن به فقرا» و «وقف درهم و دينار براي قرض دادن» نيست.
تمرتاشي در تنويرالابصار (التمرتاشي، بيتا، 374/3) و حصفکي در الدرالمختار (الحصفکي، بيتا، 374/3) نيز وقف درهم و دينار را در زمره وقف منقول متعارف ذکر کردهاند.
برخي از حنفيه با وقف درهم و دينار مخالفت ورزيدهاند؛ از جمله مرغيناني در هدايه، وقف درهم و دينار را به دليل منافات آن با تأبيد وقف جايز نميداند. (المرغيناني، 1384 ق، 16/3)
بابوتي در شرحالعنايه نيز در ذيل عبارت مرغيناني «قال الشافعي: کل ما يمکن الانتفاع به مع بقاء أصله» ميگويد:
«قوله کل ما يمکن الانتفاع به مع بقاء أصله احتراز عن الدراهم و الدنانير فان الانتفاع الذي خلقت الدراهم و الدنانير لأجله و هو الثمنية لا يمکن بهما مع بقاء أصله في ملکه» (البابوتي، بيتا، 431/5)
کرلاني در کفايه نيز همين عبارات را ذکر نموده است. (الکرلاني، بيتا، 431/5)
مالکيه
«ابنجزي مالکي ميگويد: حبس عقار مانند زمين و خانه و دکان و باغ و مسجد و چاه و پل و مقبره و راه و مانند آن جايز است. وقف طعام جايز نيست؛ زيرا انتفاع از آن موجب اتلاف آن ميگردد؛ ولي مالک و شيخ خليل وقف طعام و نقود را جايز ميدانند و همين نظريه صحيح است. [زيرا طعام و نقود، قرض داده شده] و اعادهي بدل آنها به منزلهي بقاي عين آنها ميباشد.»
در جاي ديگر از همان کتاب ميگويد: «مالکيه وقف درهم و دينار را جايز ميدانند.» و در توضيح اينکه چه گونه با وجود انتفاع از درهم و دينار، عين آنها باقي ميماند؟ به انتفاع از آنها به نحو قرض دادن اشاره کرده و ميگويد: «و ينزل
رد بدله منزلة بقاء عينه» «با عودت دادن بدل درهم و دينار قرض داده شده، گويي عين آنها باقي است.» (الزحيلي، 1405 ق، 187/8)
دکتر خطيب نيز پيرامون نظريهي مالکيه دربارهي وقف پول چنين مينويسد:
«أجاز فقهاء المالکية وقف المنقول عموما، فوقف الذهب و الفضة و الدراهم و الثياب و الطعام و الکتب و غيرها جائز عندهم.» (الخطيب، 1398 ق، ص 91)
«فقهاي مالکي وقف منقول را به طور عموم جايز دانستهاند؛ لذا وقف طلا، نقره، درهم، لباس، غذا، کتاب و غير آن در نزد آنان جايز است.»
بنابراين جمهور مالکيه و اکثر حنفيه، وقف درهم و دينار را به هدف تجارت و صرف سود آن در جهت خير و بر و يا براي وام قرضالحسنه جايز ميدانند؛ اما حنابله وقف درهم و دينار را صحيح ندانسته و دليلشان مخالفت آن با ماهيت وقف (تحبيس اصل و تسبيل منفعت) است. شافعيه نيز استفاده از درهم و دينار وقفي براي زينت يا تجارت را انتفاع غير مقصود دانسته، با چنين وقفي مخالفت ورزيدهاند.
نشست پانزدهم مجمع بينالمللي فقه اسلامي وابسته به سازمان کنفرانس اسلامي که در تاريخ 14 تا 19 محرم 1425 ق در مسقط عمان برگزار شد، وقف نقود را مجاز اعلام کرد.
گردهمايي دوم «مسائل فقهي وقف» که با شرکت 60 تن از علما و انديشمندان توسط دبيرکل اوقاف کويت و با همکاري بانک توسعه اسلامي در سال 2005 م برگزار شد، نيز وقف نقود را جايز دانست. (شبکه خبري الوسط ، 23 / 5 /2005)






