نماز اول وقت در مسابقه

او از همان سنين كودكى به نماز اول وقت اهميت مى داد و فضيلت نماز اول وقت را با هيچ چيز ديگر عوض نمى كرد. در دوران جوانى كه به ورزش كشتى مى رفت روزى براى انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتيم . مسابقات فينال بود، در ميان جمعيت به تماشا نشسته بودم كه چند نفر از رقيبان با هم مبارزه كردند. نوبت به عباس رسيد.
چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، امّا او نبود و حاضر نشد، تا اين كه دست رقيب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدم به خودم مى گفتم : يعنى عباس كجا رفته ؟ در جستجوى او بودم نگاهم به او افتاد كه از درب سالن وارد مى شد.
ادامه مطلب
دوشنبه 20 بهمن 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
نماز جماعت با سران كشورها

روزي كه سران كشورهاي مسلمان براي قضيه صلح ايران و عراق به خدمت حضرت امام(ره) آمده بودند، وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد امام بلند شدند و فرمودند كه من ميخواهم نماز بخوانم و چون مقيّد بودند هنگام نماز خود را با عطر خوشبو كنند، در همان جلسه اشاره كردند كه عطر من را بياوريد، پس از عطر زدن، به نماز ايستادند و ديگران هم پشت سر ايشان نماز جماعت خواندند.
ادامه مطلب
دوشنبه 20 بهمن 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
نماز جماعت پرشكوه

يكى از خاطرات خوب من درباره نماز جماعت ، مربوط به آخرين روز اسارت است . آن روز وقتى متوجه شديم كه ظهر شرعى فرا رسيده ، پتوهاى داخل آسايشگاهها را در وسط حياط پهن كرديم . از طرفى چون ماموران صليب سرخ در آنجا بودند، نگهبانها چيزى به ما نگفتند و ممانعتى نكردند. ما هم از فرصت استفاده كرديم و به اتفاق حدود 600 نفر، نماز جماعت پرشكوهى را برگزار نموديم
ادامه مطلب
دوشنبه 20 بهمن 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
سريع خواندن نماز جماعت

عصر پيامبر (ص) بود. ظهر فرا رسيد، مؤذن در مسجد النبي مدينه اذان ظهر را گفت و مردم را به شركت در نماز جماعت، باپيامبر (ص) دعوت نمود.
پيامبر (ص) به مسجد آمد، مسلمين ازدحام كردند و صفوف نماز تشكيل شد، و نماز جماعت شروع گرديد، در وسطهاي نماز ناگاه ديدند رسول خدا (ص) ميخواهد با شتاب و عجله نماز را تمام كند.
خدايا چه شده است؟! مگر بيماري شديدي بر پيامبر (ص) عارض گرديده؟!
ادامه مطلب
دوشنبه 20 بهمن 1393 | றojdeh
نظرات(0)
ادامه مطلب
زنگ بيداري

صداي زنگ ساعت، در اتاق، پخش ميشود؛ يك ضرب و با صدا. جوان، چشم باز ميكند. نيمه تاريك است فضاي اتاق. دست ميبرد طرف ساعت و صداي آن را قطع ميكند.
جوان، چشم بر هم ميگذارد؛ طعم شيرين خواب، زير پلكهايش مانده؛ روي تخت، جابهجا ميشود. خواب، غلبه پيدا ميكند.
بانگ مؤذن از پنجرهي باز اتاق، به داخل ميريزد. جوان، چشم باز ميكند. هوا هم چنان نيمه تاريك است و نور ضعيفي تا كنار پلك ها پيش ميآيد، اما نفوذ نميكند؛ چون جوان، پلكها را بر هم گذاشته است.
ادامه مطلب
دوشنبه 20 بهمن 1393 | றojdeh
