نماز، نور چشم من است

 

 نمازش كه تمام شد، سرباز عراقى صدايش كرد و گفت : شماها از نماز خواندن خسته نمى شويد؟ هميشه مى بينم چند نفر در حال نماز هستيد، حتى شبها و نيمه شبها. شما خواب نداريد؟
 
آن برادر با آرامش به سرباز عراقى جواب داد:
ما به خاطر همين نماز اينجا اسير شده ايم . نماز همه چيز ماست . نماز نور چشم ماست . مومن مگر از خواندن نماز سير مى شود؟ شما چه مسلمانى هستيد كه از نماز خواندن ما تعجب مى كنيد. گر چه تعجب كردن شما، عجيب نيست !.
 
عراقى كه انگار شرمنده شده باشد، پشت سرش را خاراند و رفت ؛ گرچه درك اين مسائل براى او دشوار بود.
 
اسير ايرانى با اين برخورد سازنده بيش از آنكه به فكر خود باشد، به فكر محو شدن در راه عقيده و مرامى بود كه به خاطر آن ، اسير شده بود.
 

ادامه مطلب


جمعه 19 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)