به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در بخشی از بقیع پیش از دفن امامان شیعه، در آن خانه‌ای متعلق به عقیل برادر امیر‌المؤمنین(ع) وجود داشت که بسیار مورد توجه پیامبر اکرم(ص) بود و محل دعا و مناجات آن حضرت(ص) به شمار می‌آمده است.

خبرگزاری فارس: دلیل نامگذاری قبرستان «بقیع»/ پیامبر(ص) کجای بقیع دعا می‌کرد+فیلم و تصاویر
 

 

 86 سال پیش با انتشار خبر تخریب قبه و بارگاه ائمه بقیع(ع) در بیستم فروردین سال 1305، موجی از خشم و نفرت سراسر کشورهای اسلامی به ویژه ایران و عراق را فرا گرفت.

 

نمایی از مزار منور ائمه بقیع(ع) پیش از تخریب

 

«بقیع» قبرستانی بسیار بزرگ و تقریباً مسطحی است که مساحت آن، بیشتر از مساحت مسجد‌النبی(ص) است و تاریخ ساخت آن به دوران قبل از اسلام و زمان جاهلیت بر می‌گردد. در گذشته، این قبرستان پوشیده از درختانی به نام «غرقد» بوده، به این خاطر آن را «بقیع غرقد» نیز می‌نامند، چرا که درختان آن خارهای زیادی داشت، این سرزمین تا پیش از اسلام و بعثت نبی مکرم اسلام، محل دفن اموات شهر یثرب به ویژه مردگان دو طایفه اوس و خزرج بود.

از زمان پیامبر(ص) تا همین امروز، بسیاری از مسلمانان را که در مدینه از دنیا می‌رفتند، در بقیع به خاک می‌سپردند و هم‌ اکنون نیز قبرستان عمومی مدینه به شمار می‌رود، همه روزه در مسجدالنبی پس از نمازهای جماعت، مؤذن با جمله «الصلاة علی المیت»، مردم را به خواندن نماز میت دعوت می‌کند. پس از نماز، جنازه‌ها را به سوی قبرستان بقیع می‌برند، ولی برخلاف شیعیان در تشییع جنازه هیچ‌ کسی سخن نمی‌گوید و سکوت برقرار است.

قبرستان بقیع در طول روز به جز اوقاتی که شخصی را برای دفن کردن می‌آورند، بسته است و تنها، پس از نماز صبح و عصر جمعاً به مدت 3 ساعت، برای زیارت زائران (البته فقط آقایان) باز می‌شود.

در بقیع پیاده‌روهایی برای عبور مردم، ساخته شده است و بر قبور، هیچ‌گونه علامتی یافت نمی‌شود، یعنی پس از دفن، هیچ ‌گونه علامت یا نشانه‌ای برای شناسایی محل دفن میت قرار نمی‌دهند.

 

 

 

از نکات جالب توجه در تاریخچه بقیع این است که در بخشی از بقیع پیش از دفن امامان شیعه، در آن خانه‌ای وجود داشته که متعلق به «عقیل» برادر امیر‌المؤمنین بوده که بسیار مورد توجه پیامبر اکرم(ص) بوده و محل دعا و مناجات آن حضرت به شمار می‌آمده است.

پیامبر اکرم(ص) در زمان حیات خویش مکرراً به قبرستان بقیع می‌رفت و برای مردگان مدفون در آن طلب استغفار می‌کرد تا آنجا که یکی از همسران پیامبر(ص) نقل کرده که آن حضرت، هر شب به زیارت قبور بقیع می‌رفته‌ است.

حتی در منابع متون تاریخی نقل شده است که حضرت زهرا(س) با توجه به سیره پدر بزرگوارش به دو مکان عنایت ویژه‌ای داشتند: نخست احد؛ آن حضرت بعد از رحلت پدرشان به احد، سر قبر حضرت حمزه(ع) می‌رفت و می‌گریست و دوم؛ بقیع که باز هم با اقتدا به پیامبر خدا همواره به بقیع می‌رفت که این مطلب نیز دارای شهرت تاریخی است.

 

 

*گذشته بقیع

قبرستان بقیع در گذشته، به این شکل نبوده و بر اساس کتب تاریخی، بیشتر قبور دارای بارگاه و ضریح بوده‌اند.

میرزا حسین فراهانی در سفرنامه خود می‌نویسد: «چهار ائمه اثنی ‌عشر در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده، واقع‌اند و گنبد اندرون آن، سفید کاری است».

ریچارد بورتون (Sir Richard Burton) جهانگرد غربی در سال 1276 هجری قمری، گنبد ائمه بقیع را چنین معرفی می‌کند: «این قبه که در دست راست واردین به بقیع قرار گرفته، بزرگتر و زیباتر از همه قبه‌ها است».

این جبیر، جهانگرد معروف در سال 614 هجری قمری می‌گوید: «آن، قبه‌ای است مرتفع و سر به فلک کشیده که در نزدیکی درب بقیع واقع شده است».

تاریخ ساخت این بنای عظیم را به حدود سال 470 هجری قمری نسبت می‌دهند، یعنی این بارگاه بزرگ، حدود 800 سال پابرجا بوده است. بنابر نقل‌ها، حرم ائمه اطهار در بقیع، دو درب داشته که زائران از یکی وارد و از دیگری خارج می‌شده‌اند، این حرم دارای خادم و متولی و گنبد آن سفید رنگ و از نظر شکل، هشت ضلعی بوده است، بر خلاف حرم سایر ائمه اطهار، صحن در اطراف نداشته است و در داخل آن، محرابی به نام «محراب فاطمه» وجود داشته است.

 

 

سرانجام در هشتم شوال 1344 هجری قمری حکومت وهابی، به دلایل واهی تمامی گنبدها و قبه‌های موجود را تخریب کرد و وسایل قیمتی داخل ضریح به غارت رفت، تنها یادگار حرم بقیع، ضریح فولادی آن است که آن را 8 قسمت کردند و هم‌ اکنون، دور قبور شهدای احد قرار گرفته‌ است، یکی از جهانگردان غربی به نام مستر ریتر (Riter) که به فاصله چند ماه از ویرانی این حرم بقیع را دید، آن را این گونه وصف می‌کند:

«چون وارد بقیع شدم، آنجا را همچون شهری دیدم که زلزله شدیدی به وقوع پیوسته و به ویرانه‌ای، مبدلش ساخته است، زیرا در جای ‌جای بقیع، به جز قطعات سنگ و کلوخ در هم ریخته و خاک‌ها و زباله‌های روی هم انباشته و تیرهای چوبی کهنه و شیشه‌های درهم شکسته و آجرها و سیمان‌های تکه‌تکه شده، چیز دیگر نمی‌توان دید... ولی این ویرانی‌ها و خرابی‌ها، نه در اثر وقوع زلزله یا حادثه‌ای طبیعی، بلکه با عزم و اراده انسان‌ها به وجود آمده و همه آن گنبد و بارگاه‌های زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاوران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان شده است، چون برای مشاهده بیشتر این آثار که نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاریخ سازان روزگار است در سنگ و کلوخ حرکت می‌کردم، از زبان راهنمایم می‌شنیدم که از شدت ناراحتی این جملات را تکرار می‌کرد: «استغفرالله، استغفرالله، لا حول و لا قوة الا بالله».

 

 

*خفتگان در بقیع

قبرستان بقیع، مدفن چهار امام شیعه امام حسن مجتبی(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، «فاطمه بنت اسد» مادر امام علی(ع)، همسران پیامبر(ص) ام‌سلمه، ماریه و ...، «ام‌البنین» مادر حضرت عباس(ع)، عقیل بن ابیطالب، «عبدالله بن جعفر» همسر حضرت زینب، و بسیاری از صحابه پیامبر نظیر عثمان بن مظعون (این شخص با عثمان بن عفان، خلیفه سوم تفاوت دارد)، ابوسعید خدری، همچنین عقیل بن ابیطالب، «عبدالله بن جعفر» همسر حضرت زینب، مقداد بن اسود، عباس ‌بن عبدالمطلب، اسماعیل فرزند امام صادق(ع)، عاتکه و صفیه عمه‌های پیامبر(ص)، جابر بن عبدالله انصاری، شهدای واقعه حره، حسان بن ثابت و ...

 

فیلمی از نمای درونی قبرستان بقیع، نوروز 1392

 

و اینک بقیع همچنان به عنوان یک سند زنده، مظلومیت شیعه را به تصویر می‌کشد و همچنان چشم انتظار موعود امم تا غبار غربت از آن رخت بر بندد. 

ادامه مطلب
سه شنبه 20 فروردین 1392  - 12:05 PM

 

مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی می‌گوید: دزدی به خانه روضه‌خوانی رفت و اثاثیه را جمع کرد و گفت: «یا علی»! ناگهان صاحبخانه از خواب بیدار شد و گفت: کجا؟ من عمری با «یا حسین، یا حسین» اینها را جمع کرده‌ام، تو با یک «یا علی» می‌خواهی همه را ببری!

خبرگزاری فارس: راهکار یک پدر برای ترک سیگار فرزند/ ماجرای «یا علی» دزد و «یا حسین» صاحبخانه
 

 

 

*حاضر جوابی علمای شیعه/ کوری که به جهنم می‌رود

یکی از علمای شیعه برای شرکت در مجلسی به یکی از کشورهای عربی سفر کرد، در آن مجلس آقای «بن باز» مرجع و مفتی اهل تسنن که نابینا بود، حضور داشت، وقتی فهمید عالمی شیعه در مجلس است، شروع به اشکال کرد که شما شیعه‌ها چرا قرآن را تأویل می‌کنید؟ و از مسیر اصلی خود خارج می‌کنید؟

عالم شیعه گفت: ما در قرآن آیه‌ای داریم که نشان می‌دهد شما اهل جهنم هستید.

بن‌باز گفت: چه آیه‌ای؟

آن عالم فرمود: «مَن کانَ فی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فی الاَخِرَةِ أَعْمَی وَ أَضلُّ سبِیلاً»، هر کس در دنیا کور باشد، در آخرت هم کور است، شما هم الان کور هستید.

بن‌باز گفت: منظور کوری دل است!

عالم شیعه گفت: الآن خودت قرآن را تأویل کردی، ما هم که قرآن را تأویل می‌کنیم، غیر از این چیزی نمی‌گوییم.

* راهکار جالب یک پدر برای ترک سیگار فرزند

جوانی گفت: سیگاری شده بودم، در حالی‌که پدرم نمی‌دانست، بنابراین شب‌ها سیگار را زیر تشک می‌گذاشتم و می‌خوابیدم، یک شب که تازه خوابیده بودم، پدرم خمیازه‌ای کشید و پایش را دراز کرد و به تشکی خورد که سیگار را زیر آن پنهان کرده بودم. بلند شد و رفت رو به قبله نشست و گفت: خدایا اگر این سیگار، ابتدای انحراف اوست این بچه را نمی‌خواهم! خلاصه این کلام پدرم، در من اثر کرد و سیگار را ترک کردم.

*خادم زرنگ و دزدهای غافل

چند شب دزدی به مسجدی آمدند و وسائل را جمع کردند که ببرند، خادم مسجد را کنار دیوار نگه‌داشته بودند و گفته بودند، اگر سر و صدا نکنی با تو کاری نداریم والا تو را می‌کشیم، خادم به آن‌ها گفت: لااقل مرا در این اتاق کنار محراب زندانی کنید و این قفل را به در بزنید که مردم نگویند من با شما هم دست بودم، دزدها هم همین کار را کردند.

وقتی خادم را داخل اتاق کردند و در قفل کردند، خادم بلندگوی مسجد را که در همان اتاق بود روشن کرد و گفت: آی مردم! بیایید، دزد آمده، دزدها خواستند در اتاق را باز کنند و خادم را گوشمالی بدهند، نتوانستند، زیرا کلید اتاق نزد خادم بود و بر اثر تعلل آن‌ها، مردم داخل مسجد ریختند و دزدها را گرفتند.

* پارتی‌بازی برای فقرا جهت ورود به بهشت

اگر فقیر هستی ناراحت نباش، فقرا زودتر به بهشت می‌روند، چون حساب و کتاب چندانی ندارند.

*مردی که از مرگ همسرش هراسان بود!

به شخصی گفتند: دوست داری زنت بمیرد؟ گفت: نه، گفتند: چرا! گفت: می‌ترسم از خوشحالی خودم سکته کنم و بمیرم.

ادامه مطلب
سه شنبه 20 فروردین 1392  - 11:58 AM

 

یک روز پیامبر(ص) با امام علی(ع) خرما می‌خوردند، پیامبر(ص) از روی مزاح و شوخی، هسته‌های خرماهایی را که می‌خورد پیش‌ روی امام(ع) می‌گذاشت، وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته‌ها نزد امام(ع) جمع شده بود!

خبرگزاری فارس: مزاح‌های پیامبر(ص) از زبان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی
 

 

 

*پیرزن وارد بهشت نمی‌شود

روزی پیرزنی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد، دعا فرمایید که خداوند مرا اهل بهشت قرار دهد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پیرزن وارد بهشت نمی‌شود! آن پیرزن گریه کرد، پیامبر اکرم(ص) خندید و به او فرمودند: آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «إِنَّآ أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَآءً، فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً»(2)، یعنی ما آن‌ها را آفرینش نوینی بخشیدیم و همه را دوشیزه قرار دادیم. (3)

*ماجرای خرما خوردن پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع)

یک روز پیامبر(ص) با امیرمؤمنان(ع) خرما می‌خوردند، پیامبر(ص) از روی مزاح و شوخی، هسته‌های خرماهایی را که می‌خورد، پیش‌روی امیرمؤمنان(ع) می‌گذاشت، وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته‌ها نزد امام علی(ع) جمع شده بود، پیامبر(ص) به امیرمؤمنان(ع) فرمودند: «یا عَلِیُّ اِنَّکَ لَاَکُولٌ»، ای علی! تو پرخور هستی، امام در پاسخ (مزاح و شوخی آن حضرت) عرض کردند: «اَلْاَکُولُ مَن یَأْکُلُ الرُّطَبَ وَالنَّوا»، پرخور کسی است که خرما را با هسته‌اش می‌خورد! (4)

*پیرزن بی‌دندان

پیرزنی بر اثر پیری، دندان‌هایش افتاده بود، پیامبر(ص) او را دید و فرمودند: پیرزن بی‌دندان، به بهشت نمی‌رود.

پیرزن گریه کرد، پیغمبر(ص) به او فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ او عرض کرد: ای رسول خدا! من بی‌دندان هستم، پیامبر(ص) خندید و فرمودند: «لاتَدْخُلینَ الْجَنَةَ عَلی حالِکِ»، تو با این حال وارد بهشت نخواهی شد،(5) بلکه دوشیزه و جوان خواهی شد سپس وارد می‌شوی.

*ماجرای عسل هدیه‌ای که پیامبر(ص) مجبور به خرید آن شد

روزی پیامبر اکرم(ص) با اصحاب در مسجد نشسته بودند که شخصی وارد شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! هدیه‌ای برای شما آورده‌ام، چون آن را تقدیم کرد، حضرت(ص) متوجه شدند که عسل است، با انگشت مقداری از عسل را میل کردند، آن مرد عرض کرد: آیا خوشتان آمد، پیامبر(ص) فرمود: آری!

آن مرد عرض کرد: حال که چنین است لطف بکنید، پول آن را لطف  کنید، پیامبر(ص) فرمود: مگر نگفتی هدیه است؟ عرض کرد: چرا هدیه است، منتها از آن هدیه‌هایی است که پولش را هم باید بدهید!

پیامبر تبسمی کرد و سپس پول عسل را دادند، هر وقت ناراحت می‌شدند، به یاد آن مردم می‌افتادند و می‌فرمودند: آن عرب بیابانی چه شد کاش نزد ما می‌آمد و ما را خوشحال می‌کرد.(7)

*این پا شبیه چیست؟

روزی پیامبر اکرم(ص) در مسجد و با حضور اصحاب و یاران نشسته بودند، پس از مدتی پای آن حضرت خسته می‌شود و پیامبر(ص) حیا می‌کند که پایش را دراز کند، چرا که قرآن می‌فرماید: «فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ ۚ إِنَّ ذَٰلِکُمْ کَانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنکُمْ»(8)، چون غذا تناول کردید، زود از پی کار خود بروید و متفرق شوید و به سرگرمی و انس به سخنرانی نپردازید، چرا که این کار پیامبر را آزار می‌دهد و از شما خجالت می‌کشد و حیا می‌کند که اظهار کند.

ولی بر اثر شدت خستگی پا، آن حضرت یاران و اصحاب مزاح می‌کنند و پا را دراز کرده و می‌پرسند: به نظر شما این پای من، شبیه چیست؟

حاضران در مجلس هر کدام چیزی می‌گویند و هر یک پا را به چیزی تشبیه می‌کنند. چون خستگی، از پای آن حضرت رفع شد، اشاره به آن یکی پایشان کرده و فرمودند: این پا، شبیه این پای دیگر من است.

 

*پی‌نوشت‌ها:

1- بحار جلد 16 صفحه 194

2- سوره واقعه آیه 35 و 36

3- بحار جلد 16 صفحه 195 و شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید جلد 6، صفحه 330.

4- زهرالربیع صفحه 7.

5- بحار جلد 16 صفحه 298.

6- بحار جلد 16 صفحه 298.

7- اصول کافی جلد 4 صفحه 485 با مختصر تفاوت.

8- سوره احزاب آیه 53.

ادامه مطلب
سه شنبه 20 فروردین 1392  - 11:57 AM

 

مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی می‌گوید: روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت که در دکان را ببند و آن را به حضرت عباس(ع) بسپار و بیا! موقع ملاقات کارفرما پرسید: چه کردی؟ گفت: مغازه را به خدای حضرت عباس‌(ع) سپردم، کارفرما گفت: ای وام بر من!

خبرگزاری فارس: دارایی خود را به خدا بسپاریم یا دست حضرت عباس(ع)
 

 

 

*نماز شبی که فرزند تیزهوش آیت‌‌الله کاشف الغطاء می‌خواند

در حالات عالم بزرگ و فقیه مبارز آیت‌‌الله کاشف الغطاء چنین نقل شده است که عادت آن مرحوم چنین بود که هر شب، وقت سحر که بیدار می‌شد، دم در اتاق‌ها و عیال و اطفال می‌آمد و همه را بیدار می‌کرد و می‌فرمود: برخیزید و نماز شب بخوانید و همه بر می‌خواستند، یکی از فرزندانش به نام شیخ حسن می‌گوید: من در آن زمان کودک بودم (و به سن تکلیف نرسیده بودم) چون خواب بر من غلبه می‌کرد، وقتی که شیخ، دم در اتاق من، می‌آمد و صدا می‌زد که برخیز، من به همان حالت که دراز کشیده (و خوابیده) بودم، «ولا الضالین» یا «الله اکبر» می‌گفتم، یعنی من مشغول نمازم و پدرم خاطر جمع می‌رفت.

*شهری که همانند بهشت است

نقل می‌کنند سالی مرحوم آیت‌الله شیخ جعفر کاشف‌ الغطاء گذرش به یکی از شهرهای ایران افتاد، اهالی آنجا خواستند نماز را با آن جناب به جماعت بگذارند و چون مساجد شهر برای چنین جماعتی کم وسعت بود، بالاخره در میدان شهر اجتماع کردند و به شیخ اقتدا کردند، پس از نماز از وی خواستند به منبر برود و مردم را موعظه کند، شیخ گفت: من فارسی را خوب نمی‌دانم.

اما مردم با اصرار زیاد از او خواستند لذا ایشان قبول کرده و بالای منبر قرار گرفت و فرمودند: ایهاالناس همه شما می‌میرید و شیخ هم خواهد مرد، فکر روز قیامت باشید، ای مردم، شهر شما مانند بهشت است، زیرا در بهشت قصور است و در شهر شما هم کاخ و قصور و بوستان‌هایی وجود دارد که نهرها در آن جاری است، در بهشت تکلیف از نماز و روزه و سایر عبادات برداشته شده است و در شهر هم گویا نماز و روزه و عبادات کلاً برداشته شده است!

مراد شیخ جعفر کاشف الغطاء تعریض به اهل رشت بود و مواظبت نکردن آن‌ها به واجبات و عبادات و ارتکاب محرمات و مناهی، و بعد از این جریان شیخ در پای منبر نظر کرد و به یکی از مداحان و مرثیه خوانان فرمودند تا مصیبت بخواند و از منبر پایین آمد.

*بره بریان‌شده و اعرابی

یکی از شیوخ به خوردن بره بریانی مشغول بود، اعرابی از راه رسید و با او مشغول خوردن شد و چون بسیار گرسنه بود، با حرص و ولع گوشت‌ها را از استخوان‌ها جدا می‌کرد و استخوان‌ها را می‌شکست، ناگاه شیخ به او گفت: مگر این بره به تو شاخ زده بود که این ‌چنین او را پاره ‌پاره می‌کنی و استخوان‌ها را می‌شکنی؟!

اعرابی گفت: نه ولی ظاهراً مادرش تو را شیر داده که این قدر با لطافت و آرامی می‌خوری!

*رابطه جا و مکان با دانایی

شخصی وارد مسجد شده و از یکی از علما سؤالی کرد و آن عالم فرمود: نمی‌دانم! آن شخص گفت: جایی که شما نشسته‌اید، جای نادانی نیست.

عالم فوراً جواب داد: این جا و مکانی که من نشسته‌ام، برای کسی است که بعضی از چیزها را می‌داند و بعضی از چیزها را نمی‌داند، اما آن کسی که همه چیز را می‌داند، جا و مکان ندارد و از داشتن جا و مکان منزه است.

*لقمه و نماز

گویند شخصی به ثروتمندی گفت: چرا من را به مهمانی دعوت نمی‌کنی؟ او در جواب گفت: برای اینکه تو لقمه را زود جویده و می‌بلعی و لقمه اول تمام نشده، لقمه دیگری بر می‌داری، آن شخص گفت: یعنی انتظار داری بین هر دو لقمه، دو رکعت نماز بخوانم؟!

*تفاوت سپردن مال به خداوند و حضرت عباس!

گویند روزی کارفرمایی به شاگرد خود گفت: در دکان را ببند و آن را به حضرت عباس(ع) بسپار و بیا.

در وقت ملاقات کارفرما به شاگردش گفت: چه کردی؟ گفت: در را بستم و مغازه را به خدای عباس‌(ع) سپردم.

کارفرما گفت: ای وام بر من، دیگر معلوم نیست آن‌ مال، مال ما باشد؛ زیرا مال خداست، «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض» و ممکن است به کس دیگر بدهد، اما حضرت عباس‌(ع) چون مال خودش نیست در امانت حافظ است، از این جهت گفتم به او بسپار.

*ماجرای شجره‌نامه مورد مناقشه میان عالم و سید

عالمی و سیدی با هم خصومت کردند، در بین خصومت، سید فریاد زد: «وا محمداه»، عالم هم بلافاصله گفت: «وا آدماه».

شخصی گفت: «وا آدماه» چه معنی دارد؟ عالم گفت: او به جدّ خود استغاثه کرد و من هم به جد خود، ولی او را زحمت زیاد لازم است تا ثابت کند که محمد(ص) جد اوست، ولی در بودن آدم، جد من هیچ‌کس را شک نباشد.

ادامه مطلب
سه شنبه 20 فروردین 1392  - 11:54 AM

قرآن به بنى اسرائیل به دلیل عدم اطاعت از فرمان پیامبرشان لقب فاسق داده است، زیرا فسق هر نوع خروج از رسم عبودیت و بندگى خدا را شامل می‌شود.

خبرگزاری فارس: بلای قومی که از رهبرشان پیروی نکردند
 

 

  یکی از داستان های عجیب قرآن که در مورد اهمیت اطاعت از ولی است، داستان بنی اسرائیل و بلای تیه است.

سوره مائده این داستان و جسارت بنی اسرائیل به رهبر خود را بیان می دارد. ابتدا حضرت موسی(علیه السلام) نعمت های خدا بر بنی اسرائیل را یادآور می شود و از آنها می خواهد: یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ (اى قوم! به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته وارد شوید و به پشت سر خود باز نگردید (و عقب‏نشینى نکنید) که زیانکار خواهید شد.) (21مائده)

حضرت موسی(علیه السلام) به قوم خود می گوید که خداوند برای آنها مقدر کرده که وارد سرزمین مقدس شوند، تا با آرامش در آنجا زندگی کنند. سپس با توجه به سابقه این قوم در نافرمانی ، خود آن جناب پیش بینى کرده بود که از این دستور تمرد خواهند کرد و رفتن به آن سرزمین را نخواهند پذیرفت، به همین جهت امر خود را تاکید کرد به اینکه مبادا سرپیچى کنید، و دوباره به دوران سابق خود برگردید که اگر چنین کنید زیانکار خواهید شد.

درباره اینکه سرزمین مقدس کجاست ، گفته شده احتمالا مناطقی از شامات و یا تمام آن مناطق بوده است. که مقدس بودن آن به سبب زندگی انبیا(علیهم السلام) و مومنان در آنجاست.

اما بنی اسرائیل فرمان پروردگار خود را اطاعت نکردند و گفتند:قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ( گفتند اى موسى در آن (سرزمین) جمعیتى ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمى‏شویم تا آنها خارج شوند، اگر آنها از آن خارج شوند ما وارد خواهیم شد.) (22 مائده)

در واقع بنی اسرائیل با گذاشتن این شرط گفتار حضرت موسی(علیه السلام) و رهبر خود را رد کردند.

در این هنگام دو نفر از مردان با ایمان گفتند:قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ(دو نفر از مردانى که از خدا مى‏ترسیدند و خداوند به آنها نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود گفتند شما وارد دروازه شهر آنان شوید هنگامى که وارد شدید پیروز خواهید شد و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید.)(23 مائده)

با توجه به کلمه من الذین استفاده مى‏شود که خداترسان تنها آن دو نفر نبوده‏اند، بلکه جماعتى بوده‏اند که از میان آنان دو نفر بر خاسته و گفته‏اند اى مردم به شهر درآئید، همین که از در داخل شوید غالب خواهید بود،این دو نفر از نعمت ولایت الهی برخوردار بوده و از اولیاء اللَّه بوده‏اند، مفسرین می گویند که این دو مرد یوشع بن نون و کالب بن یوفنا، دو تن از دوازده نقیب بنى اسرائیل بودند.

بنی اسرائیل جسارت درباره پیامبر خود را به حداکثر می رساند و عبارت هرگز داخل آن نمى‏شویم را تکرار می کنند تا موسى (علیه السلام) را براى همیشه مایوس سازند، تا در نتیجه موسى دیگر نسبت به دعوتش اصرار نورزد، و دعوت خود را تکرار نکند

اما بنی اسرائیل پاسخی بی ادبانه و عصیانگرانه به موسى (علیه السلام) می دهد.قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ( گفتند اى موسى تا آنها در آنجا هستند ما هرگز وارد آن نخواهیم شد، تو و پروردگارت بروید و (با آنان) جنگ کنید، ما همین جا نشسته‏ایم.)(24 مائده)

بنی اسرائیل جسارت درباره پیامبر خود را به حداکثر می رساند و عبارت هرگز داخل آن نمى‏شویم را تکرار می کنند تا موسى (علیه السلام) را براى همیشه مایوس سازند، تا در نتیجه موسى دیگر نسبت به دعوتش اصرار نورزد، و دعوت خود را تکرار نکند.

و در این هنگام این پیامبر اولوالعزم دعا می کند: قالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ((موسى) گفت پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان من و این جمعیت گنهکار جدایى بیفکن.)(25 مائده)

کارى که بنى اسرائیل کردند یعنى رد صریح فرمان پیامبرشان در حد کفر بود که قرآن لقب فاسق به آنها داده است زیرا فسق هر نوع خروج از رسم عبودیت و بندگى خدا را شامل می شود.

و خداوند این قوم عصیانگر را دچار بلای تیه می کند. قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ(خداوند (به موسى) فرمود: این سرزمین تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید) پیوسته در زمین سرگردان خواهند بود و در باره (سرنوشت) این جمعیت گنهکار غمگین مباش.)(26 مائده)

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده که فرمودند: بعد از آنکه موسى بنى اسرائیل را تا نزدیکى‏هاى سرزمین مقدس آورد، به ایشان دستور داد که به این سرزمین درآئید: ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ...، و با اینکه خداى تعالى براى آنان مقدر کرده بود که صاحب آنجا شوند، لیکن در پاسخ موسى گفتند: إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُۆْمِنِینَ قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ، قالَ رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ، و بعد از آنکه آب پاکى روى دست پیغمبرشان ریختند، خداى تعالى همان سرنوشت را تغییر داده و مقدر کرد که دیگر به آن سرزمین در نیایند، در نتیجه در مسافت چهار فرسخ مدت چهل سال سرگردان شدند، فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ و به موسى وحى شد که به حال مشتى مردم فاسق غمگین مباش.

حضرت موسی(علیه السلام) به قوم خود می گوید که خداوند برای آنها مقدر کرده که وارد سرزمین مقدس شوند، تا با آرامش در آنجا زندگی کنند.سپس با توجه به سابقه این قوم در نافرمانی ، خود آن جناب پیش بینى کرده بود که از این دستور تمرد خواهند کرد و رفتن به آن سرزمین را نخواهند پذیرفت، به همین جهت امر خود را تاکید کرد به اینکه مبادا سرپیچى کنید، و دوباره به دوران سابق خود برگردید که اگر چنین کنید زیانکار خواهید شد

همچنین امام صادق (علیه السلام) فرموده: در آن مدت همه روزه عصر، منادى‏شان ندا در مى‏داد که کوچ کوچ مرکب‏ها را بار مى‏کردند، و با حدى( آوازى که براى شتران مى‏خوانند تا به سرعت بروند)و با زجر و شلاق مى‏راندند و شبانه راه طى مى‏کردند تا هنگام سحر و خداى عزوجل به زمین فرمان مى‏داد تا آنان را دور بچرخاند، همین که صبح مى‏شد مى‏دیدند درست در همان نقطه دیروز هستند، با خود مى‏گفتند حتما راه را عوضى رفته‏ایم، دوباره نزدیک غروب بار مى‏کردند، و این وضع چهل سال ادامه یافت و در این مدت (به خاطر اینکه نه کشتى داشتند و نه زرعى و نه تجارتى) غذایشان من و سلوى بود، در این مدت تمامى آنان مردند جز دو نفر 1- یوشع بن نون 2- کالب بن یوفنا، و فرزندان آن جمعیت که در بیابانى به طول چهار فرسخ سرگردان بودند به محض اینکه مى‏خواستند کوچ کنند لباسهایشان مانند تخته در بدنشان خشک مى‏شد، و همچنین پا افزار و کفششان.

امام سپس اضافه فرمودند که این قوم با خود سنگى داشتند که وقتى پیاده مى‏شدند موسى (علیه السلام) عصاى خود را به آن سنگ مى‏کوبید، و دوازده چشمه از آن روان مى‏شد، تا هر سبطى از یکى از آن دوازده نهر آب بنوشند، و چون مى‏خواستند کوچ کنند آبها دوباره به درون سنگ بر مى‏گشت، و سنگ را بر گرده مرکبى سوار مى‏کردند.

و این چنین خداوند قومی را که از فرمان رهبر دینیشان پیروی نمی کنند مجازات می کند.

ادامه مطلب
سه شنبه 20 فروردین 1392  - 11:32 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 622

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6560256
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی