به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

متحدان ايالات متحده به افتخار «به پايان رسيدن عمليات ناتمام بوش» براي اوباما هورا مي‌كشند؛ ساكنين كاخ سفيد هم‌چنان، مصرانه، از انتشار عكس‌هاي جسد «بن لادن» خودداري مي‌كند؛ القاعده مرگش را تكذيب مي‌كند و...


با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و توجه به ايدئولوژي اسلامي كه داعيه‏دار سعادت و خوشبختي تمام جهانيان است، طبيعي بود كه نتواند در محدوده‌ي جغرافياي ايران توقف نمايد و مي‏بايست پيام آن و امواجش در درجه‌ي اول به ملل مسلمان كشورهاي همسايه و سپس به همه‌ي ملل مستضعف جهان برسد. از اين رو انقلاب اسلامي ايران نقطه‌ي آغاز خيزش تفكر اسلامي شد.
در اين ميان، انقلاب اسلامي بيش از هر كشور ديگري در كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا سر منشأ تحولات دامنه دار از درون و بيرون گرديد. ايده‌هاي انقلاب اسلامي به راحتي در منطقه گسترش يافت و موجب خيزش‌هاي اسلامي بسياري از كشورها گرديد. رژيم‌هاي ديكتاتوري هم‌چون عراق، عربستان، بحرين و كويت كه با ثبات‌ترين كشورهاي منطقه به شمار مي‏آمدند. به شكل ناگهاني به آسيب پذيري خود پي بردند، هر چند ايران در خيزش‌هاي مردمي اين كشورها به شكل مستقيم مداخله نداشت، انقلاب اسلامي ايران الگويي عيني و عملياتي براي ساير كشورهاي منطقه بود و با داشتن ايدئولوژي فراملي، ادعاي رهبري جوامع بشري از سوي غرب را به چالش كشيد و بسياري از جريان‌ها و جنبش‏هاي اسلام‏گرا در جهان اسلام شكل گرفت كه نه تنها در آن‌ها شيعيان بلكه در كشورهاي اهل تسنن منطقه بر مبناي جريان‌هاي «اخوان المسلمين» و «جماعت اسلامي پاكستان» نيز وجود داشت و اين تأييدي براي منافع و اهداف نظام سلطه بود. در نتيجه با رشد و گسترش بيداري اسلامي در ميان ملت‌هاي مسلمان، استراتژيست‌هاي غربي و دولت‌مردان آمريكايي به فكر چاره جويي افتاده و به وسيله‌ي سرويس‌هاي امنيتي خود و كشورهاي وابسته‌ي منطقه شروع به سركوب اين جريان‌ها نمودند و با تبليغات بسيار در صدد انحراف اين نهضت‌ها برآمدند و شروع به ساختن جنبش‌هاي بدلي اسلامي نمودند تا بتوانند در نتيجه انحراف اين جنبش‌ها از مسير صحيح خود با اطلاق عناويني هم‌چون «تروريسم» و «بنيادگرايي» افكار عمومي را بر عليه آن‌ها تحريك نمايند.

براي انجام چنين نقشه‌اي آن‌ها سعي در هدايت اين خيزش‌هاي مردمي به سمت جنگ با اتحاد جماهير شوروي كه در آن زمان كشور افغانستان را اشغال نموده بود، كردند و با ناميدن جنگ مقدس شروع به تبليغ جهت فرستادن جوانان مسلمان و انقلابي از كشورهاي منطقه به اين جبهه نمودند كه سرانجام در اجراي اين طرح از سرويس‌هاي امنيتي كشورهايي چون مصر، عربستان و پاكستان با محوريت سازمان سيا استفاده شد و كشور عربستان نيز با تأسيس مدارس وهابي در پاكستان و اعزام مبلغين وهابي در بين انقلابيون كه به مجاهدين عرب – افغان معروف شده بودند، سعي در انحراف آنان از اسلام ناب و هدايت به سوي اسلام سلفي و وهابي (اسلام آمريكايي) نمودند.

در حقيقت، اجراي اين طرح دو هدف مهم را دنبال مي‌نمايد. هدف اول، زمين گير كردن اتحاد جماهير شوروي و هدف دوم و مهم‌ترين هدف، دور كردن جوانان انقلابي متأثر از تفكر اصيل انقلاب اسلامي كه نشأت گرفته از تفكرات امام خميني(ره) بود. اين جريان التقاطي كه بعدها «القاعده» نام گرفت در دهه‌ي 80 ميلادي پي ريزي شد كه متشكل از عرب‌هاي خاورميانه و شمال آفريقا، قبايل پشتون افغانستان و قبايل پشتون پاكستان بود.

پس از پايان جنگ سرد و خروج شوروي از افغانستان، بسياري از اين مجاهدين عرب – افغان به كشورهاي خود بازگشتند. كشورهايي كه تحت سلطه‌ي ديكتاتورهاي وابسته به آمريكا و غرب بود و هيچ گونه تشويق و حمايتي از آن‌ها صورت نگرفت و لذا با سرخوردگي اين گروه كه در دهه‌ي 80 تحت تأثير افكار وهابي و سلفي قرار گرفته بودند به تكفير حاكميت، نخبگان و حتي مردم پرداختند و به صورت فعاليت‌هاي زير زميني به حيات خود ادامه دادند.

اولين نمونه از حركت‌هاي تروريستي اين گروه در الجزاير و مصر به وقوع پيوست و عده‌اي از اين عرب- افغان‌ها نيز به افغانستان بازگشته و با كمك سرويس اطلاعاتي پاكستان (ISI)، عربستان و آمريكا در شكل‌گيري گروه جديدي به نام طالبان كمك نمودند كه در سال 1996 ميلادي كه كابل توسط طالبان به تصرف درآمد كمك فراواني به آن‌ها شد تا پايگاه‌هاي آموزشي – نظامي خود را در شمال پاكستان و جنوب افغانستان، گسترش دهند.

در اواخر دهه‌ي 90 ميلادي در روابط گروه القاعده و طالبان با آمريكا، تغييرات زيادي رخ داد كه تحليل‌هاي فراواني را به همراه داشت. تعداد قابل توجهي از تئوريسين‌ها معتقد بودند كه دعواهاي درون سرويس نظام سلطه باعث اين تغييرات شده و سرويس اطلاعاتي پاكستان، انگليس و عربستان در يك جبهه و سرويس آمريكا در طرف مقابل قرار گرفته است. اولين حركت تقابلي آمريكا و القاعده منفجر نمودن ناو «يو.اس.كول» در آب‌هاي خليج عدن در سال 2000 ميلادي بود كه بسياري از آن به درگيري‌هاي درون خانوادگي سرويس‌هاي امنيتي نظام سلطه و سرويس‌هاي امنيتي كشورهاي منطقه نام بردند، البته گروه ديگري از تحليل‏گران اين چرخش را محصول استراتژي جديد آمريكا در منطقه دانستند كه با ساختن دشمني چون القاعده امكان حضور و استمرار هژموني آمريكا را در منطقه ميسر مي‏سازد.

از حركت‏هاي بعدي القاعده، مي‌توان به انفجارهاي «نايروبي» و «دارالسلام» اشاره كرد و در ادامه حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001 كه با انتساب آن به گروه القاعده، آمريكا توانست دوره‌ي جديدي را براي هژموني خود در جهان ايجاد نمايد و رهبر دنياي به اصطلاح خير (آمريكا) در مقابل آن دنياي به اصطلاح شر (بنيادگرايي اسلامي و القاعده) معرفي گرديد تا ناتو بتواند به اين بهانه حركت گاز انبري خود را به سمت غرب و شرق دنيا با شعار دموكراتيزه كردن آن آغاز نمايد. چرا كه بعد از جنگ سرد، ناتو بازوي نظامي آن‏ها محسوب مي‏شد كه با پايان آن عيني زمان صلح سرد كارايي خود را بايد تغيير مي‏داد و به بازوي امنيتي تبديل مي‏شد لذا با تعريف نقش جديد در صحنه باقي ماند، براي مبازره با ترورسيم كه نماد آن القاعده بود به اشغال كشورهاي منطقه پرداخت، حضوري كه تأمين كننده‌ي منافع آن‌ها و دسترسي به مناطق مهم ژئو اكونوميكي جهان بود و نظام سلطه اين تسلط و نفوذ را مديون شخصي هستند به نام، «اسامه بن محمد بن عواد بن لادن» رهبر گروه القاعده، كسي كه مرگ او نيز براي آنان دست‌آويزي جهت نجات از بحران‏هاي كنوني خاورميانه و شمال آفريقا شده است. تا شايد بار ديگر در اين برهه‌ي حساس احياي بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه بتوانند استفاده‌ي لازم را جهت به انحراف كشيدن مجدد اين نهضت‏هاي اسلامي و سركوب آن‌ها نمايند.
اكنون اين سناريو تكرار مي‏شود، در زماني كه بيداري اسلامي با شدت بيش‌تري در منطقه جريان دارد. آمريكا سال‏هاست كه با بهانه‌ي تروريسم به جنگ افروزي پرداخته و خود را داعيه‏دار مبارزه با آن مي‏داند. با توجه به اذعان بسياري از تحليل‏گران بعد از حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001، تاريخ مصرف بن‏لادن به پايان رسيده است و ادعاي كشتن بن‏لادن رويكردي است كه آمريكا دروضعيت كنوني در پيش گرفته و ابعاد جديدي از استراتژي اتخاذ شده از سوي آن‌ها را نمايان مي‏كند. استراتژي كه سعي در ايجاد بن‏لادن‏هاي ديگر در ساير كشورهاي منطقه دارد. اعلام چنين خبري در اين برهه از زمان با دو رويكرد قابل بررسي است. جو داخلي آمريكا كه در اين مدت به علت نارضايتي از اوباما به خاطر عمل نكردن وي به شعارهاي انتخاباتيش ايجاد شد و ضعف عملكرد دولت او را در توقف حضور نظاميان در منطقه نشان مي‏دهد و ديگري مسايل اقتصادي ايالات متحده كه اين روزها اوضاع آشفته‏اي دارد.

لذا اوباما براي جلب رضايت افكار عمومي با اين عمل خود را قهرمان مبارزه با تروريسم معرفي مي‏كند و از طرفي براي استمرار حضور نظامي در شرايط بحراني منطقه خاورميانه، اسلام هراسي را به جامعه‌ي خود القا مي‏نمايد و از بعد خارجي نيز در شرايط فعلي كه شاهد خيزش عظيم ملت‏هاي مسلمان بر عليه حكام ديكتاتور در كشورهاي منطقه هستيم، آمريكا نزديك‌تر به شكست در طرح خاورميانه‌ي جديد مي‌شود. خاورميانه‏اي كه در آن آمريكا تنها بازيگر قدرتمند در صحنه‌ي منطقه بود، در نتيجه در اين روزها شاهد تبليغات وسيع آن‌ها و تأكيد بر اين موضوع هستيم كه بن‏لادن مرده است اما خطر رهبران القاعده در ساير كشورهاي منطقه هم‌چنان وجود دارد و اين يعني شروع دخالت‏هاي مستقيم آمريكا به بهانه‌ي سركوب تروريسم القاعده و نفوذ نظامي در كشورهايي كه خود درگير قيام بر عليه نظام‏هاي مستبد خود هستند، هرچند راهبرد آمريكا در منطقه از چنان آشفتگي برخوردار است كه اين استراتژي هم به دليل تكراري بودنش به سرانجام نخواهد رسيد و بنا به گفته‌ي رهبر معظم انقلاب حركت بيداري كنوني در غرب آسيا و شمال آفريقا در امتداد حركت عظيم ملت ايران بوده و به طور قطع تا قلب اروپا پيش خواهد رفت و ملت‏هاي اروپايي نيز بر ضد سياست‌مداران و زمام‌داران خود به پا مي‏خيزند.

نويسنده:زهرا ساعي
ادامه مطلب
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  - 12:23 AM

اوباما براي جلب رضايت افكار عمومي با اين عمل خود را قهرمان مبارزه با تروريسم معرفي مي‏كند و از طرفي براي استمرار حضور نظامي در شرايط بحراني منطقه خاورميانه، اسلام هراسي را به جامعه‌ي خود القا مي‏نمايد.


پايگاه اطلاع‌رساني برهان با اشاره به تكاپوي آمريكا در بهره‌برداري تبليغي از مرگ بن‌لادن به تحليل اين موضوع پرداخت و نوشت: با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و توجه به ايدئولوژي اسلامي كه داعيه‏دار سعادت و خوشبختي تمام جهانيان است، طبيعي بود كه نتواند در محدوده‌ي جغرافياي ايران توقف نمايد و مي‏بايست پيام آن و امواجش در درجه‌ي اول به ملل مسلمان كشورهاي همسايه و سپس به همه‌ي ملل مستضعف جهان برسد. از اين رو انقلاب اسلامي ايران نقطه‌ي آغاز خيزش تفكر اسلامي شد.

در اين ميان، انقلاب اسلامي بيش از هر كشور ديگري در كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا سر منشأ تحولات دامنه دار از درون و بيرون گرديد. ايده‌هاي انقلاب اسلامي به راحتي در منطقه گسترش يافت و موجب خيزش‌هاي اسلامي بسياري از كشورها گرديد. رژيم‌هاي ديكتاتوري هم‌چون عراق، عربستان، بحرين و كويت كه با ثبات‌ترين كشورهاي منطقه به شمار مي‏آمدند. به شكل ناگهاني به آسيب پذيري خود پي بردند، هر چند ايران در خيزش‌هاي مردمي اين كشورها به شكل مستقيم مداخله نداشت، انقلاب اسلامي ايران الگويي عيني و عملياتي براي ساير كشورهاي منطقه بود و با داشتن ايدئولوژي فراملي، ادعاي رهبري جوامع بشري از سوي غرب را به چالش كشيد و بسياري از جريان‌ها و جنبش‏هاي اسلام‏گرا در جهان اسلام شكل گرفت كه نه تنها در آن‌ها شيعيان بلكه در كشورهاي اهل تسنن منطقه بر مبناي جريان‌هاي "اخوان المسلمين " و "جماعت اسلامي پاكستان " نيز وجود داشت و اين تأييدي براي منافع و اهداف نظام سلطه بود. در نتيجه با رشد و گسترش بيداري اسلامي در ميان ملت‌هاي مسلمان، استراتژيست‌هاي غربي و دولت‌مردان آمريكايي به فكر چاره جويي افتاده و به وسيله‌ي سرويس‌هاي امنيتي خود و كشورهاي وابسته‌ي منطقه شروع به سركوب اين جريان‌ها نمودند و با تبليغات بسيار در صدد انحراف اين نهضت‌ها برآمدند و شروع به ساختن جنبش‌هاي بدلي اسلامي نمودند تا بتوانند در نتيجه انحراف اين جنبش‌ها از مسير صحيح خود با اطلاق عناويني هم‌چون "تروريسم " و "بنيادگرايي " افكار عمومي را بر عليه آن‌ها تحريك نمايند.

براي انجام چنين نقشه‌اي آن‌ها سعي در هدايت اين خيزش‌هاي مردمي به سمت جنگ با اتحاد جماهير شوروي كه در آن زمان كشور افغانستان را اشغال نموده بود، كردند و با ناميدن جنگ مقدس شروع به تبليغ جهت فرستادن جوانان مسلمان و انقلابي از كشورهاي منطقه به اين جبهه نمودند كه سرانجام در اجراي اين طرح از سرويس‌هاي امنيتي كشورهايي چون مصر، عربستان و پاكستان با محوريت سازمان سيا استفاده شد و كشور عربستان نيز با تأسيس مدارس وهابي در پاكستان و اعزام مبلغين وهابي در بين انقلابيون كه به مجاهدين عرب - افغان معروف شده بودند، سعي در انحراف آنان از اسلام ناب و هدايت به سوي اسلام سلفي و وهابي (اسلام آمريكايي) نمودند.

در حقيقت، اجراي اين طرح دو هدف مهم را دنبال مي‌نمايد. هدف اول، زمين گير كردن اتحاد جماهير شوروي و هدف دوم و مهم‌ترين هدف، دور كردن جوانان انقلابي متأثر از تفكر اصيل انقلاب اسلامي كه نشأت گرفته از تفكرات امام خميني(ره) بود. اين جريان التقاطي كه بعدها "القاعده " نام گرفت در دهه‌ي 80 ميلادي پي ريزي شد كه متشكل از عرب‌هاي خاورميانه و شمال آفريقا، قبايل پشتون افغانستان و قبايل پشتون پاكستان بود.

پس از پايان جنگ سرد و خروج شوروي از افغانستان، بسياري از اين مجاهدين عرب - افغان به كشورهاي خود بازگشتند. كشورهايي كه تحت سلطه‌ي ديكتاتورهاي وابسته به آمريكا و غرب بود و هيچ گونه تشويق و حمايتي از آن‌ها صورت نگرفت و لذا با سرخوردگي اين گروه كه در دهه‌ي 80 تحت تأثير افكار وهابي و سلفي قرار گرفته بودند به تكفير حاكميت، نخبگان و حتي مردم پرداختند و به صورت فعاليت‌هاي زير زميني به حيات خود ادامه دادند.

اولين نمونه از حركت‌هاي تروريستي اين گروه در الجزاير و مصر به وقوع پيوست و عده‌اي از اين عرب- افغان‌ها نيز به افغانستان بازگشته و با كمك سرويس اطلاعاتي پاكستان (ISI)، عربستان و آمريكا در شكل‌گيري گروه جديدي به نام طالبان كمك نمودند كه در سال 1996 ميلادي كه كابل توسط طالبان به تصرف درآمد كمك فراواني به آن‌ها شد تا پايگاه‌هاي آموزشي - نظامي خود را در شمال پاكستان و جنوب افغانستان، گسترش دهند.

در اواخر دهه‌ي 90 ميلادي در روابط گروه القاعده و طالبان با آمريكا، تغييرات زيادي رخ داد كه تحليل‌هاي فراواني را به همراه داشت. تعداد قابل توجهي از تئوريسين‌ها معتقد بودند كه دعواهاي درون سرويس نظام سلطه باعث اين تغييرات شده و سرويس اطلاعاتي پاكستان، انگليس و عربستان در يك جبهه و سرويس آمريكا در طرف مقابل قرار گرفته است. اولين حركت تقابلي آمريكا و القاعده منفجر نمودن ناو "يو.اس.كول " در آب‌هاي خليج عدن در سال 2000 ميلادي بود كه بسياري از آن به درگيري‌هاي درون خانوادگي سرويس‌هاي امنيتي نظام سلطه و سرويس‌هاي امنيتي كشورهاي منطقه نام بردند، البته گروه ديگري از تحليل‏گران اين چرخش را محصول استراتژي جديد آمريكا در منطقه دانستند كه با ساختن دشمني چون القاعده امكان حضور و استمرار هژموني آمريكا را در منطقه ميسر مي‏سازد.


از حركت‏هاي بعدي القاعده، مي‌توان به انفجارهاي "نايروبي " و "دارالسلام " اشاره كرد و در ادامه حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001 كه با انتساب آن به گروه القاعده، آمريكا توانست دوره‌ي جديدي را براي هژموني خود در جهان ايجاد نمايد و رهبر دنياي به اصطلاح خير (آمريكا) در مقابل آن دنياي به اصطلاح شر (بنيادگرايي اسلامي و القاعده) معرفي گرديد تا ناتو بتواند به اين بهانه حركت گاز انبري خود را به سمت غرب و شرق دنيا با شعار دموكراتيزه كردن آن آغاز نمايد. چرا كه بعد از جنگ سرد، ناتو بازوي نظامي آن‏ها محسوب مي‏شد كه با پايان آن عيني زمان صلح سرد كارايي خود را بايد تغيير مي‏داد و به بازوي امنيتي تبديل مي‏شد لذا با تعريف نقش جديد در صحنه باقي ماند، براي مبازره با ترورسيم كه نماد آن القاعده بود به اشغال كشورهاي منطقه پرداخت، حضوري كه تأمين كننده‌ي منافع آن‌ها و دسترسي به مناطق مهم ژئو اكونوميكي جهان بود و نظام سلطه اين تسلط و نفوذ را مديون شخصي هستند به نام، "اسامه بن محمد بن عواد بن لادن " رهبر گروه القاعده، كسي كه مرگ او نيز براي آنان دست‌آويزي جهت نجات از بحران‏هاي كنوني خاورميانه و شمال آفريقا شده است. تا شايد بار ديگر در اين برهه‌ي حساس احياي بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه بتوانند استفاده‌ي لازم را جهت به انحراف كشيدن مجدد اين نهضت‏هاي اسلامي و سركوب آن‌ها نمايند.

اكنون اين سناريو تكرار مي‏شود، در زماني كه بيداري اسلامي با شدت بيش‌تري در منطقه جريان دارد. آمريكا سال‏هاست كه با بهانه‌ي تروريسم به جنگ افروزي پرداخته و خود را داعيه‏دار مبارزه با آن مي‏داند. با توجه به اذعان بسياري از تحليل‏گران بعد از حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001، تاريخ مصرف بن‏لادن به پايان رسيده است و ادعاي كشتن بن‏لادن رويكردي است كه آمريكا دروضعيت كنوني در پيش گرفته و ابعاد جديدي از استراتژي اتخاذ شده از سوي آن‌ها را نمايان مي‏كند. استراتژي كه سعي در ايجاد بن‏لادن‏هاي ديگر در ساير كشورهاي منطقه دارد. اعلام چنين خبري در اين برهه از زمان با دو رويكرد قابل بررسي است. جو داخلي آمريكا كه در اين مدت به علت نارضايتي از اوباما به خاطر عمل نكردن وي به شعارهاي انتخاباتيش ايجاد شد و ضعف عملكرد دولت او را در توقف حضور نظاميان در منطقه نشان مي‏دهد و ديگري مسايل اقتصادي ايالات متحده كه اين روزها اوضاع آشفته‏اي دارد.

لذا اوباما براي جلب رضايت افكار عمومي با اين عمل خود را قهرمان مبارزه با تروريسم معرفي مي‏كند و از طرفي براي استمرار حضور نظامي در شرايط بحراني منطقه خاورميانه، اسلام هراسي را به جامعه‌ي خود القا مي‏نمايد و از بعد خارجي نيز در شرايط فعلي كه شاهد خيزش عظيم ملت‏هاي مسلمان بر عليه حكام ديكتاتور در كشورهاي منطقه هستيم، آمريكا نزديك‌تر به شكست در طرح خاورميانه‌ي جديد مي‌شود. خاورميانه‏اي كه در آن آمريكا تنها بازيگر قدرتمند در صحنه‌ي منطقه بود، در نتيجه در اين روزها شاهد تبليغات وسيع آن‌ها و تأكيد بر اين موضوع هستيم كه بن‏لادن مرده است اما خطر رهبران القاعده در ساير كشورهاي منطقه هم‌چنان وجود دارد و اين يعني شروع دخالت‏هاي مستقيم آمريكا به بهانه‌ي سركوب تروريسم القاعده و نفوذ نظامي در كشورهايي كه خود درگير قيام بر عليه نظام‏هاي مستبد خود هستند، هرچند راهبرد آمريكا در منطقه از چنان آشفتگي برخوردار است كه اين استراتژي هم به دليل تكراري بودنش به سرانجام نخواهد رسيد و بنا به گفته‌ي رهبر معظم انقلاب حركت بيداري كنوني در غرب آسيا و شمال آفريقا در امتداد حركت عظيم ملت ايران بوده و به طور قطع تا قلب اروپا پيش خواهد رفت و ملت‏هاي اروپايي نيز بر ضد سياست‌مداران و زمام‌داران خود به پا مي‏خيزند.
ادامه مطلب
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  - 12:21 AM

«كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار و از مقامات بلند پايه حكومتي او به شمار مي‌رفته است؛ البته از سوابق و فعاليت‌هاي او پيش از قيام مختار هيچ اطلاعاتي در تاريخ نيست اما از زماني كه به مختار پيوست و در قيام او نقش پيدا كرد.


«كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار و از مقامات بلند پايه حكومتي او به شمار مي‌رفته است؛ البته از سوابق و فعاليت‌هاي او پيش از قيام مختار هيچ اطلاعاتي در تاريخ نيست اما از زماني كه به مختار پيوست و در قيام او نقش پيدا كرد از اهميت بالايي برخوردار شد زيرا بسيار مورد اطمينان و اعتماد مختار بوده است.

* رياست انتظامات و شرطه‌هاي كوفه برعهده كيسان بود

اعتماد و اطمينان مختار به اين شخص تا جايي بوده است كه رياست انتظامات كوفه و فرماندهي شرطه‌هاي كوفه به او سپرده مي‌شود و در جريان برخورد با جنايتكاران كربلا به فرمان مختار، اموال بسياري از اين افراد را مصادره مي‌كند و بين ايرانيان مسلماني كه در عمليات، قلع و قمع جنايتكاران كربلا شركت داشته‌اند تقسيم مي‌كند و اين مورد يكي از خدمات قابل توجهي است كه وي به حكومت مختار انجام داد.

در حقيقت اوست كه از سوي مختار مأموريت برخورد و دستگيري و هلاكت جنايتكاران كربلا را بر عهده دارد و اشراف خائن كوفه كه جنايتكاران اصلي كربلا بودند به شدت از نام او وحشت داشتند.

آنها «كيان» را «باز شكاري» لقب داده بودند؛ به اين معنا كه باز بر روي شكار فرود مي‌آيد و چنگال‌هايش را در بدن طعمه فرو مي‌كند؛ ‌لذا «كيسان» نيز بر قاتلان اهل‌بيت عليهم‌السلام فرود مي‌آيد و آنها را به هلاكت مي‌رساند و نابود مي‌كند.

«كيسان» بسيار به مختار وفادار بود و تا پايان كار نيز با وي همراهي مي‌كرده است؛ هنگام نبرد «مصعب‌بن زبير» كه براي جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداكارانه با مختار در برابر دشمن ايستاد و در جريان اين نبرد همراه با مختار كشته شد.

البته اين فرد در فيلم مختار‌نامه به اشتباه «ابوعُمره» ناميده مي‌شود در حالي كه نام اصلي او «ابوعَمره كيسان» است كه حتي نام «كيسان» نيز به نقل از يكي از دست اندركاران اين فيلم به دليل راحتي تلفظ براي ايرانيان و ملموس بودن نام «كيان» از «كيسان» به اين نام تغيير پيدا كرده است.

به هر صورت «كيان» يك وجود حقيقي است و زحمات زيادي را چه در جهت قيام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بيت عليهم‌السلام و ياران ايشان كشيده است و جاي مدح و تكريم از اين شخصيت وجود دارد.
* ايرانيان بعد از قيام مختار انگيزه و اعتماد بيشتري براي حضور در عرصه‌هاي سياسي را يافتند

تا پيش از اينكه مختار ايرانيان را به اين صورت به عرصه بياورد و به آنها پست و مسئوليت دهد آنها برخلاف شمار قابل توجهشان در عراق و علي الخصوص در كوفه كه گفته مي‌شود ـ در بعضي از مواقع بيش از نيمي از جمعيت كوفه را ايرانيان تشكيل مي‌دادند ـ به دليل تبعيضي كه از زمان خليفه دوم بر ايرانيان مسلمان مي‌گذاشتند، آنها در عرصه سياسي و اجتماعي به حساب نمي‌آمدند و اين مسئله به گونه‌اي تبيين شده بود كه خود ايرانيان نيز پذيرفته بودند نمي‌توانند خودي نشان دهند و نمي‌توانند در عرصه سياسي و اجتماعي تأثيرگذار باشند.

البته اميرالمومنين عليه السلام و امام مجتبي عليه السلام ايرانيان را در زمان خودشان، از حقوق برابر با اعراب برخوردار كردند و به آنها بها دادند؛ اما تا زماني كه آن بزرگواران در قيد حيات بودند خيلي از ايرانيان با توجه به اين لطف اميرالمؤمنين عليه السلام باور نداشتند كه مي‌توانند تأثيرگذار باشند.

در فاصله صلح امام حسن عليه السلام تا قيام مختار، ظلم بسياري بر ايرانيان روا شد و خيلي از اين افراد را يا كشتند يا تبعيد كردند و به گونه‌اي شده بود كه بعضي از ايرانيان چنان به جان آمده بودند كه براي پايان دادن به وضعيت موجود حتي به قيام خوارج نيز مي‌پيوستند و ايرانياني كه در قيام خوارج نفوذ كرده بودند، اعتراض خودشان را به اين وضع موجود به اين روش نشان مي‌دادند.


* رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان بود

با قيام مختار، ايرانيان با وفاي كامل به اطراف مختار حلقه زدند و به قيام او پيوستند تا بتوانند اعتراض خودشان را عنوان كنند و مختار نيز با توجه به زيركي خود مي‌دانست اگر به ايرانيان بها دهد با كمك اين افراد مي‌تواند موفق شود و اگر صرفاً مي‌خواست به عرب‌ها بها دهد، نمي‌توانست موفق شود؛ زيرا او مي‌دانست اعرابي كه به اهل‌بيت پيامبر رحم نكردند، به مختار نيز رحم نمي‌كنند و حتماً در لحظات اصلي او را رها خواهند كرد.

معتقدم رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان و استفاده از وفا و توانايي آنها بود؛ لذا مي‌بينيم سپاهي نيز كه به سوي شام روانه مي‌كند؛ به فرماندهي ابراهيم‌بن مالك اشتر است. بنا بر نقل تاريخ، شاهدان گفته‌اند كه در اردوي ابراهيم‌بن مالك، صوت عربي شنيده نمي‌شد و عموماً فارسي صحبت مي‌كردند كه نشان از كثرت ايرانيان در اين سپاه دارد.
ادامه مطلب
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  - 12:14 AM

در دين اسلام ، زن جايگاه بسيار والايي دارد؛ هم در اجتماع و هم در خانواده. زن سازنده خانواده است و خانواده كوچك ترين واحد اجتماعي مي باشد؛ لذا مي توان گفت كه زن سازنده جامعه است و قادر است جامعه را به سمت سعادت و تعالي و يا به سمت انحراف و فساد سوق دهد.


يكى از مشكلات بزرگى كه حركتها بويژه حركت دين در مسير ارزشهاى انسانى را محدود ميكند برخورد انسان با مسائل و مشكلات گوناگونى است كه در مراحل مختلف زندگى، فراروى او قرار دارد، و اين امر سبب ميشود كه درست انديشيدن، دين و مسير اصلى حركت، فراموش شود. از اين رو، انسان در اجتماع، در بسيارى از مقاطع تسليم شرايطى ميشود. كه او را در بر گرفته اند و اين شرايط چيزى نيست. جز ميراثى بر گرفته از باورهاى پيشينيان و رسوم اجتماعى و سنتهايى كه بر اثر همجوارى با جوامع ديگر و يا برخورد با آنها پديد آمده اند.

بنابر اين مشاهده ميكنيم كه مبدأ پيدايش و حركت جامعه و دين، در بسيارى از موارد، به گونه اى نادرست تفسير ميشود و يا به انحراف كشيده شده است. تا آنجا كه راههاى علاجى كه از دل معارف دينى برخاسته اند نيز نميتوانند اين جريان مخالف را متوقف كنند.

از اين رو رفته رفته جريان مخالف در برابر جريان صحيح رشد ميكند و باورهايى كه بر پايه جريان نادرست به وجود آمده اند در انديشه و ذهن خانه ميكند. به گونه اي كه ذهن و فكر انسان انباشته از باورهاى پراكنده و گمراه كننده ميشود.

هر چند نيروى انديشه ميتواند برخى كج رويها را بيابد. اما همواره در طول تاريخ جريان صحيح با جريان نا صحيح، در هر زمان و مكانى در ظاهر با يكديگر آميخته شده اند. از اين رو بر ماست كه در يافتن انديشه و مسير صحيح از سرچشمه هاى اصلى همانند آيات و روايات. دقت كنيم و در مسير حركت خود از اين سرچشمه ها استفاده كنيم

آيا زن از هر نوع فعاليتى در عرصه هاى مختلف محروم شده است؟
----------------------------------------------------------------------------
در سيماى تمامي جوامع اسلام همواره چنين پرسشهايى ديده ميشوند و چه بسا يكى از خطرناكترين مشكلات در اين زمينه گروهى از دانشمندان مسلمان باشند كه در ميان آنها برخى از فقيهان نيز به چشم ميخورند.
اين دسته ميكوشند تا مفاهيم آيات و روايات را بدون بهره گيرى از نيروى انديشه دريابند و در اين ميان،از آگاهيهايى بهره ميگيرند كه در ذهنشان حك شده است؛ به گونه اى كه فرد نميتواند به مضمون آيه و يا حديثى پى برد. مگر آنكه از مجراى اين مفاهيم پذيرفته شده ذهنى بگذرد و يا از مسائلى كه از اين سو و آن سو در ذهنش نقش بسته است كمك بگيرد. اين مسائل بديهى جلوه گر ميشوند.

ارزشهاى اخلاقى مرد و زن
-------------------------------
اكثر افرادى كه با نقش زن در بعد اجتماعى مخالفند. به مسائل اخلاقى متوسل ميشوند آنان در اين عقيده اند كه شركت زن در كار و يا مسائل اجتماعى موجب انحطاط اخلاقى او ميشود و هر عملى كه فساد اخلاقى او را به دنبال داشته باشد در نگرش اسلامي حرام است.

خطر انحراف زن و مرد را به يك اندازه تهديد ميكند. اگر غرايز درونى، بتواند انسان را به انحراف بكشاند. بى ترديد ميان مرد و زن هيچ تفاوتى وجود ندارد و از سوى ديگر جوره عقل تلاش و ايمان نيز در مرد و زن يكسان است. بنابر اين دليلى وجود ندارد تا با اين ادعاى واهى زن را درحصار نقش خاصى ، زندانى كنيم. بلكه به موازات فساد اخلاقى زنان انحرافات مردان نيز قابل توجه است. كردار ناپسند هم براى مرد و هم براى زن نا پسند است و اعمال شايسته نيز به همين صورت براى دو پسنديده است .

حق زن در جامعه سياسى اسلامي
-----------------------------------------
برخى نسبت به نقش عمومي زن راه را به اشتباه رفته اند. كسانى كه تمامي مسؤوليتهاى زن را در نقش «مادر بودن» خلاصه ميكنند. نقش عمومي او را نميپذيرند. البته اين انحراف در ساير جنبه هاى اجتماعى نيز به خوبى نمودار است چنان كه گاه گروهى از مردم تمامي فعاليت خود را تنها در يك زمينه متمركز ميكنند و از وظايف اجتماعى خود بسيار فاصله ميگيرند والبته اين مشكل سابقه ‍‍اى ديرينه دارد .چنانكه امروز نيز شاهديم كه برخى ميگويند علماء بزرگ دينى نبايد در مسائل سياسى. دخالت كنند. چرا كه وظيفه آنها تنها در مسائل دينى خلاصه ميشود!
درست است كه وظيفه علماء دين تحقيق و بررسى مسائل دينى است اما رسالت انسانى آنها در جهت گيريهاى سياسى ، چگونه ميتواند فراموش شود؟! اگر نقش آنان تنها در يك جنبه خلاصه شود بى ترديد جنبه هاى انسانى آنها در زندگى اجتماعى از ميان ميرود به همين ترتيب اگر محدوده وظايف زن را نيز خلاصه كنيم نقش انسانى او زير سؤال خواهد رفت. اما ما هرگز نقش انسانى او در زندگى اجتماعى را كوچك نمي شماريم بنابر اين بر اين عقيده ايم كه در ديدگاه اسلامي همانند ساير اديان تمامي مردم به برپايى عدل و داد فرا خوانده شده اند و اين بدين معنا است كه تمامي مردم در حد توان خود بايد در اين زمينه تلاش كنند.

هر انسانى داراى تواناييهاى ويژه اى است كه در سايه آن ميتواند در يكى از ابعاد اقتصادى، سياسى و يا اجتماعى به برپايى عدالت كمك كند. بر چنين فردى واجب است كه در راستاى تخصص خود گام بردارد و گروهى از زندگى انسان و يا جامعه اسلامي، باز كند.

از آنچه گفته شد روشن ميشود كه نميتوان نقش زن را در زندگى اجتماعى ناديده گرفت اما در چگونگى شركت زن در مسائل اجتماعى نظريات گوناگونى ابراز شده است. آيا زن ميتواند به عنوان اهرمي در خدمت عدالت قرار گيرد؟ و آيا در اين زمينه نقش به خصوصى دارد؟ و آيا اسلام چنين نقشى را براى زن جايز شمرده است؟

در پايان يادآور مي شويم اگر چه نقش اجتماعي زن براي بازسازي روحيه و يافتن اعتماد به نفس و احساس ارزش مندي و اداي مسئوليت لازم و ضروري به نظر مي رسد اما وجود حياتي و نقش پرارزش او را در خانواده نبايد فراموش كرد. چه اين كه سلامت اجتماع به سلامت خانواده بستگي دارد و بدون ايجاد آرامش و مسئوليت شناسي در محيط خانواده نمي توان آرامش ، امنيت و سلامت جامعه را تضمين نمود .

* زهرا تعالي

منبع: سايت حجاب نيوز
ادامه مطلب
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  - 12:12 AM

امام به مدت 7 الي 8 سال در جماران سكونت گزيدند و در اين مدت هيچگاه از منزل بيرون نيامدند و حتي يك مسافرت نرفتند. ايشان با رفتار خود روحيه خيلي عجيبي به ملت و جوانان مي داد و همين روحيه بود كه شرق و غرب را متوحش كرده بود.


زمستان سال 58 در آستانه برگزاري اولين انتخابات رياست جمهوري بيماري قلبي بر امام راحل عارض شد و شبانه ايشان را از قم به تهران انتقال دادند و در بيمارستان قلب در خيابان وليعصر(عج) تهران بستري شد. پس از دو ماه بهبود پيدا كرد و پزشكان صلاح نديدند كه امام دوباره در قم اقامت كند و تأكيد نمودند كه در اطراف بيمارستان قلب منزلي براي امام گرفته شود و علاوه بر آن به تشخيص پزشكان الزاماً مي بايست در شمال تهران كه از هواي مناسب برخوردار است سكونت داشته باشند، همراهان امام راحل پس از تحقيق و تفحص موفق به تهيه منزلي مناسب در اطراف بيمارستان نشدند. در نتيجه در خيابان دربند جايي به دست آوردند و تجهيز كردند ولي امام راحل از بدو ورود آنجا را مناسب نديدند كه يكي از اشكالات عبارت بود از اينكه هنگامي كه مردم براي ملاقات مي آمدند ديدار امام با مردم بسيار فاصله داشت و علاوه بر آن وضعيت ساختمان به گونه اي بود كه با روحيه امام جور نبود، لذا مكرر بر تغيير محل سكونت اصرار تأكيد مي ورزيدند و پس از مدتي تهديد كردند كه «اگر برايم منزل مناسبي پيدا نكنيد، به قم مي روم.»
شرايط نگهداري امام در دربند مشكل شده بود و بيش از همه مرحوم حاج احمد آقا يادگار امام تحت فشار قرار داشت و ساعاتي را براي جست وجو اختصاص داده بود.
حجت الاسلام والمسلمين سيدمهدي امام جماراني در مصاحبه اي در اين رابطه اظهار داشته است كه «يك روز حاج احمد آقا آمده بودند منزل ما كه برويم جاي مناسبي براي سكونت امام پيدا كنيم. جايي پيدا نشد. ظهر در منزل ما ناهار مي خورديم كه به حاج احمدآقا گفتم: اگر منزل ما به دردتان بخورد، اين دو منزل كوچك اخوي و همشيره مان را با حسينيه يكي مي كنيم تا بتواند خواسته هاي ايشان را برآورده سازد.» ايشان برآوردي كردند و گفتند: «خوب است، منتها بايد خانم بپسندند.» خانم [امام راحل] همان روز عصر تشريف آوردند و آنجا را ديدند و با اينكه خيلي مطلوبشان نبود، به خاطر امام پذيرفتند. حسينيه در جداگانه اي داشت و آن در را فقط به خاطر امام باز كردند. سه چهار روز در حسينيه بنايي داشتيم، چون ساختمان هنوز تكميل نبود. قرار شد كارها زودتر پيش برود. اين تعميرات جزئي چهار روز طول كشيد. وقتي امام متوجه شدند كه اين تعميرات لازم بود، راضي شدند و چهار روز مهلت دادند. بعد از چهار روز تشريف آوردند و گفتند: «منزل مناسب ما اينجاست.»
يادم هست كه آن حسينيه مملو از مصالح بود و براي ورود كسي آماده نبود، اما ظرف اين چهار روز تمامي اهل محل به عشق ديدار امام كمك كردند تا حسينيه تكميل شود و آنجا را براي ملاقات هاي امام مهيا كنند. يادم است كه شب بيست و هشتم ارديبهشت[1359] بود و مردم چراغاني عظيمي به راه انداخته بودند و همه شادمان بودند و هر كس سر در منزل خودش را چراغاني كرده بود. مردم محل اطلاع داشتند كه امام تشريف مي آورند ولي از ساعت و زمان ورود ايشان اطلاعي نداشتند. ظرف اين چهار روز، چراغاني ها، تعمير حسينيه و حتي آسفالت كوچه ها و تمام كارهايي كه بايد بيش از يك ماه طول مي كشيد انجام شد و امام فرمودند كه «اول شب مي رويم» اين مطلب را فقط من و چند نفر از اطرافيان ايشان مي دانستيم. ساعت هفت شب [28 ارديبهشت 1358] بود كه ديديم امام با يك اتومبيل بليزر وارد جماران شدند. با وجود اينكه هيچ كس از ساعت ورود ايشان اطلاع نداشت وقتي وارد كوچه باريك منتهي به حسينيه شديم، ديديم كه تا چشم كار مي كرد جمعيت با هيجان عجيبي فرياد مي زدند: «صلي علي محمد، رهبر ما خوش آمد.» و امام در ميان اين فريادها وارد جماران شدند. وقتي امام داخل خانه شدند و به اطراف و اتاقي كه در آن مي نشستند نگاهي كردند، فرمودند: «من حالا راحت شدم، چون من چهار ماه همه اش در عذاب بودم.»
من و اخوي براي خوش آمدگويي به داخل اطاق رفتيم و ايشان اظهار محبت كردند كه: «ما مزاحم شما شديدم.» و من گفتم: «موجب افتخار ابدي است كه شما تشريف آورديد.» ضمناً همان جا از ايشان پرسيدم كه: «جاي شما تنگ نيست؟ ناراحت نيستيد؟» امام فرمودند: «اتفاقاً جاي ما اينجاست و جاي قبلي براي ما مناسب نبود.» و خوشحال بودند كه منزلي در اختيار گرفته اند كه مناسب حال و روحياتشان است و هر كس هم به ايشان مراجعه مي كرد، ايشان مي فرمودند: «جاي بسيار خوبي است براي من.»
همان شب حدود ساعت هشت بود كه يكدفعه ديدم صداي تكبير و شور و هيجان جمعيت از بيرون مي آيد. آمدم بيرون تا ببينم چه خبر است، گفتند مردم آمده اند و مي گويند تا امام را نبينيم، از اينجا برنمي گرديم. ما مسئله را خدمت امام عرض كرديم و امام با تبسم عجيبي فرمودند كه: «من هم حرفي ندارم، كجا مي توانم با مردم ملاقات كنم؟» كه گفتم: «داخل حسينيه.» و امام فرمودند: «مگر راهي به حسينيه هست؟» گفتم: «بله» چون امام نبايد از پله پايين بالا مي رفتند، تختي گذاشته بودند تا از آن تخت به حسينيه بروند و تا آخر هم آن تخت آنجا بود. امام در همان اولين شب - كه شب خاطره انگيزي بود- براي اولين ملاقات با مردم به حسينيه آمدند. انتخاب اين منزل و موافقت حضرت امام، يك روزه انجام شد و از قبل نيز به هيچ وجه برنامه ريزي نشده بود. دو شب بعد از آن راديو آمريكا در اخبار خود گفت كه بعد از حدود سه ماه تجسس و تفحص، جايي را براي امام در نظر گرفته اند كه به هيچ وجه حمله هوايي به آن ميسر نيست. با آب و تابي هم اين خبر را پخش كردند. بعد از بيان اين مطلب، سپاه تحقيق كرد و به اين نتيجه رسيد كه در آنجا حمله هوايي كمتر موفق خواهد شد. به علت اينكه در مقابل كوه قرار دارد و رفت و آمد هواپيماها كمتر امكان پذير است. شايد به ذهن هيچ كس نمي آمد و هيچ كس مقدمه چيني نكرده بود، اما به نظر آمريكايي ها آمد كه چنين مقدمه چيني شده بود. اين خواست خدا بود كه امام در امن ترين محل سكونت كردند و خانه ايشان در زير پوشش عظيمي از درخت هاي بلند استتار شده بود.
نگارنده اين سطور افتخار نصيبش شد كه جزء پاسداران گردان 1 پادگان وليعصر(عج) تهران باشد و اين گردان مأموريت حفظ و حراست و پاسداري از بيت امام را در جماران به مدت شش ماه عهده ار شدند و يكي از شب هاي تابستان سال 59 با يكي از بسيجيان محله جماران همراه مان شد و آن كسي بود كه شوهر خواهر امام جماراني بود؛ همان كسي كه منزلش چسبيده به حسينيه جماران بود. صحبت از امام و خاطرات او شد و اين بسيجي همراه ما كه نگهباني در نيمه شب را پذيرفته لب به سخن گشود. از چگونگي ديدار امام برايمان گفت كه هنوز آن شب فراموش نشدني همچون عكس در مقابل چشم مان هست. او بيان كرد كه هنگامي كه امام جماراني موضوع را با من و خواهرش در ميان گذاشت، خيلي شاد شديم و ذوق زده و گفتيم هر چه داريم براي امام. منزل را تخليه و تميز كرديم و رفتيم در محل جديد استقرار يافتيم و يك يخچال نو كه داشتيم پيش خود گفتيم اين بماند براي امام كه مورد استفاده قرار دهد. روز اولي كه امام در آنجا مستقر شدند مرا خواستند و فرمودند كه: «شما راضي هستيد كه در خانه شما آمده ايم و سكونت كنيم.» در پاسخ گفتم البته راضي هستم و سپس فرمودند: «چرا اين يخچال را نبرديد»، گفتم اين را گذاشتيم براي شما كه استفاده كنيد. فرمودند كه: «اگر مي خواهيد و راضي هستيد پس اين يخچال را برداريد و ببريد و خودتان استفاده كنيد...» اين عنصر بسيجي از شغل و فعاليت هاي كاري و چگونگي ورود به جماران صحبت ها كرد و گفت من يك گچ كار بودم و در ساخت و ساز حسينيه به كارگري مشغول بودم و خاطرات گفت تا اينكه زمان نگهباني به پايان رسيد و ديگر توفيق ديدار او را هم پيدا نكرديم. در اين مدت شش ماه و اندي از حضور افتخارآميز خيلي ماجراها دارد كه يكي از آنها را باز هم از زبان حجت الاسلام والمسلمين سيدمهدي امام جماراني مي خوانيم كه مي گويد: «پس از مدتي از طرف ارتش آمدند به جماران تا جايي را براي فرود هلي كوپتر فراهم آورند كه اگر وقتي مسئله اي يا حادثه اي رخ داد، بتوانند امام را بدون درنگ از آن مكان به جاي ديگر انتقال دهند. حضرت امام متوجه صداي ماشين هايي كه زميني در نزديكي منزل ايشان را تسطيح مي كردند، شدند و بلافاصله پرسيدند: «اينها چه مي كنند؟» جواب داده بودند: «زميني را صاف مي كنند تا هلي كوپتر به راحتي بتواند در آنجا بنشيند.» امام فرمودند: «اين كار براي چيست و چه كسي گفته است؟» به نظر اطرافيان آمده بود كه شايد من اين كار را كرده ام. من گفتم كه: «اين كار به من ارتباطي ندارد و مربوط به برادران ارتش است.» يادم است كه در آن ايام نماينده امام در ارتش، آقاي خامنه اي بودند. آقاي خامنه اي را خواستند و فرمودند: «من راضي نيستم يك چنين كاري صورت گيرد و بدانيد هر شرايطي در اينجا پيش بيايد به هيچ جا نخواهم رفت و اين كار را اگر بنا بر اين است كه من راضي باشم، به هيچ وجه راضي نيستم.»
بلافاصله آن زمين را به همان حال گذاشتند و ديگر آنجا زمين فرود هلي كوپتر نساختند يادم است وقتي كه جنگ شروع شد، مجدداً برادران ارتشي آمدند و جايي را براي امام تعبيه كردند كه از بتون آرمه ساخته شده بود تا در مواقع حملات هوايي امام به آنجا بروند. حضرت امام فرمودند: «اينجا را نسازيد كه به اينجا نخواهم رفت.» لكن آنها گوش ندادند و كار خودشان را كردند و عجيب بود كه امام نه براي ديدن آن مكان و نه حتي يك بار در طول دوران جنگ به آنجا نرفتند.
امام جماراني در ادامه گفت وگوهايش نكات جالبي در رابطه با جنگ نقل مي كند و مي گويد: «در ايام جنگ مواقع خيلي حساس و خطرناكي پيش مي آمد. گاهي اطراف بيت حضرت امام هم مورد حملات موشكي قرار مي گرفت و در تمام اين احوال ايشان هيچ گونه عكس العملي حاكي از ناراحتي و نگراني از خود نشان نمي دادند. يادم است
... يك شب كه خيلي حساس بود و حوالي آنجا مورد حمله قرار گرفته بود به ايشان گفته شد كه «حداقل به آن قسمتي كه پناهگاه ساخته اند، بياييد»، امام فرمودند: «من از اينجا تكان نخواهم خورد.» گفتند: «چرا ؟»
فرمودند: «هيچ فرق بين من و آن پاسداري كه الان سركوچه در پست خود نگهباني مي دهد، نيست. او يك جان دارد و من هم يك جان. اگر او جانش محترم است. جان من هم محترم است و اگر جان من محترم است، جان او نيز محترم است.» و ايشان[امام راحل] قسم خوردند كه: «والله بين از بين رفتن خودم و آن پاسدار سركوچه هيچ تفاوتي قائل نيستم.»
امام به مدت 7 الي 8 سال در جماران سكونت گزيدند و در اين مدت هيچگاه از منزل بيرون نيامدند و حتي يك مسافرت نرفتند. ايشان با رفتار خود روحيه خيلي عجيبي به ملت و جوانان مي داد و همين روحيه بود كه شرق و غرب را متوحش كرده بود و همين روحيه بود كه تا آخرين نفس و آخرين لحظه حيات هيچ تغييري نكرد و همانطور كه آن روزهاي اول ورود به جماران و همان روزهاي آتشي دفاع مقدس سخن مي گفتند و رهنمود مي دادند در مقابل مرگ نيز همانطور خيلي عادي برخورد مي كردند. امام جماراني مي گويد: «يكي از بستگان امام به ايشان گفته بود كه: چيزي نيست و حال شما خوب خواهد شد.» امام فرموده بودند كه: «نه آمدنش چيزي هست و نه رفتنش چيزي هست و نه مرگش چيزي هست هيچ كدام از اينها چيزي نيست.»
واقعاً يك چنين روحيه را در كجا مي توان سراغ گرفت آيا جز ارواح طيبه امامان معصوم، شخصيتي با اين عظمت دنيا به خودش ديده است.
براي شادي روحشان بر محمد و آل محمد صلوات

نويسنده:سيد مهدى حسينى

منبع: هفتمه نامه صبح صادق 90/02/19
ادامه مطلب
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  - 12:11 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 156

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6561360
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی