به یقین برای شما عزیزان هم به کرات اتفاق افتاده است که چیزی را از ته دل میخواهید و چیزی نمیگذرد که خواسته شما تحقق می یابد و شما شگفت زده می شوید.
مثلا از جلوی نانوائی عبور کردهاید که بوی نان باعث شود که آرزوی یک تکه نان را بکنید و بعد با کمال تعجب وقتی به خانه برسید مشاهده کنید همسایه نان داغ و تازه خواسته شده را به شما تعارف کند و شما بگوئید کاش از خدا چیز دیگری میخواستم و یا در کنار خیابان در جائی که در زیر باران منتظر تاکسی هستید بگوئید چه خوب بود که یک دوست از راه برسد و ما را به مقصد برساند و باز هم با کمال تعجب یکی از دوستان قدیمی برای شما بوق بزند و شما را هم به مقصد برساند.
در این حالات متوجه این دو نکته باشید:
1- نکته ای که میتواند قابل توجه باشد این است که در بیشتر مواقعی که این خواست ها کوچک و بزرگ به وقوع می پیوندد این است که ما از ته دل بدون پرداختن به جوانب و نتایج و احتمالات و غیره چیزی را طلب میکنیم دقت کنید و این شیوه را بیاموزید که میتوان در همه زمینه از چنین تمرکزی استفاده کنیم که امروزه نویسندگان و دانشمندان زیادی در صدد هستند این حس را به گونه ای تشریح کنند و در قالب کلمات به دیگران القا کنند اما هیچ چیز مثل یک تجربه شخصی نمیتواند اعتقادی را به وجود آورد. ما در آموزه های دینیمان هم داریم که: هنگامی که خواسته ای داری آنرا طوری بخواه که انگار اجابت شده است و الان در شرایطی هستی که دعایت اجابت شده به عبارت دیگر با باور قلبی چیزی را بخواه بدون شک و شبهه که آیا میشود یا نه ؟ و اگر بشود چه میشود ؟
خلاصه در این باب بارها نوشته اند و ما تحت عناوین زیادی با آن ها بر خورد داشته ایم .
2- نکته ای که بسیار جای دقت دارد این است که بسیاری از ما هر گاه به این قبیل آروزهای سریع الاجابة میرسیم جمله ای ناشایست را به زبان می آوریم که "کاش از خدا چیز دیگری میخواستم" به جای اینکه با دنیایی از سپاس سر ذوق آییم که چقدر خدا بزرگ است و به این زودی پاسخمان را داد با حرص و طمع و حتی گاه یأس که انگار دیگر فرصت آرزو کردن تمام شده میگوییم کاش چیز دیگری میخواستم . در این مواقع باید خداوند متعال را از عمق جان شاکر بود سپاسی شایسته به جا آورد و دوباره چیزی در خواست کرد خداوند کریم و غنی است از بخشیدن هیچ ابایی ندارد این را داد هزار و یک چیز دیگر هم که شما بخواهید میدهد. پس اینبار قبل از اینکه غمباد بگیری که "چیز دیگری نخواسته ای" آن را بگیر تشکر کن و چیز دیگری هم بخواه هر چقدر بزرگ باشد و یقین بدار که خواهد داد .
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ ؛
پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم .
ادامه مطلب
مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟
دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...
مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند :
«لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1
مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ...
« ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2
مادربزرگ قصه که می گفت برایم، می گفت: " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود" و امروز داستان خدا شناسی را امیرالمؤمنین علیه السلام، این گونه برایم آغاز می کند ...
«الحَمدُ للهِ الکَائن قَبلَ أن یَکُونَ کُرسیٌّ أو عَرشٌ، أو سَماءٌ أو أرضٌ، أو جانٌّ أو إنسٌ، لا یُدرکُ بوَهمٍ و لا یُقَدِّرُ بفَهمٍ، وَ لا یَشغَلُهُ سائِلٌ و لا یُنقُصُهُ نَائلٌ، وَ لا یَنظُرُ بعَین وَ لا یُحَدُّ بأین، و لا یُوصَفُ بالأزوَاج وَ لا یُخلَقُ بعَلاج، وَ لا یُدرَکُ بالحَواسِّ وَ لا یُقاسُ بالنَّاس؛ سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید».3
اما تو با خودت فکر کرده ای که در مقابل این خدا، چه وظیفه ای داری؟ چه تکلیفی؟ نگو که خاک را با عالم پاک چه نسبت؟ نگو که آمده ایم چند صباحی که بخوریم و بیاشامیم و از لذایذ طبیعی برخوردار شویم. هر گاه هم که پیاله حیاتمان لبریز شد، رهسپار دیار مرموز خاک شویم.
نگو من انسان بی مقدار کجا و خداوند بی نهایت و برتر از هر کمال کجا؟
نگو که پرستش این بی انتهای برتر از هر کمال مرا به چه کار آید و چه سود؟
نگو شناخت این مافوق بی نهایت مگر ممکن است و اگر هم باشد، چه سودی دارد برای من؟ ...
این همه تلاش کرده ایم برای شناخت نیروهای روانی درونمان، کافی بوده است؟ اصلا به چه کارمان آمده است؟ این همه تعلیم و تربیت و تمرین، توانسته حق اعتلای روح مان را ادا کند؟
سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید
نیامده ایم برای بهره های مادی این دنیایی فقط؛ این را عقل مان می گوید، وجدان مان می گوید ... یادت هم باشد که هیچ گاه عقل یا وجدانت دروغ نمی گویند، ندای فطرتت بی راهه نمی رود ... ضرورت شناخت درون انسانی مان برای مقابله و مبارزه با سختی ها و مشکلات، من و تو را مجبور می کند که بهتر و بیشتر خودمان را بشناسیم. حالا می شود تصور کرد که آدمی در این دنیا زندگی کند، با جامعه بشری در ارتباط باشد، از مواهب این دنیای مادی برخوردار باشد و خالق این عالم را نشناسد؟ خالق این همه مواهب را؟ خالق این دنیای مادی را؟ خالق خودش را؟ ...
اگر چه هر چقدر هم که بکوشیم، هر چقدر همه تلاش کنیم، نمی توانیم خالق هستی را آنگونه که باید و شاید بشناسیم؛ نمی توانیم حق واقعی اش را ادا کنیم؛ اما با خودت فکر کرده ای که این اندک شناخت اگر معرفت مان را افزایش دهد، اگر گرایش بندگی من و تو را افزایش دهد و ما را از چاه خودپرستی به در آورد، اگر ما را به قله های رفیع تکامل برساند، چقدر می تواند به حال من و تو سودمند باشد؟ 4
فرق ما با خدا نشناس
انسان نیازمند است كه خدا عیب هاى او را در دنیا و بویژه در آخرتبپوشاند. مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیب هاى او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعى كه در آن زندگى مى كند و عبارت است از جمع عدّه اى محدود از افراد بشر، نمى گذرد، در حالی كه در روز قیامت آنجا كه فرد در كنار صدها میلیارد انسان، در برابر خدا مى ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیب های او در برابر این شمار عظیم انسان ها، امرى بس سخت و دشوار است ... .
مواهب خدا غالباً چنان است كه انسان آن ها را مى شناسد و لمس مى كند و گاهى نیز بر آن ها شكرى مى گزارد، امّا لطف خفى خدا آن است كه گرفتاری ها و خطرهاى بزرگ را از انسان دفع مى كند، چه انسان هر لحظه در معرض صدها خطر و گرفتارى است: بیمارى، فقر، شكست و مرگ؛ خداى متعال كسى است كه همه این ها را از انسان دفع مى کند.
وقتى در بیابان گرفتار تاریكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مى بینى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مى آید و توى دلت باز مى شود و درونت گشاده مى گردد و آرزوهایت زنده مى شود، این همان شادى نغز و شادابى و زیبایى است و گاهى عصر هنگام در هوایى گرم و خفه كننده و آزاردهنده نشستهاى و ناگهان آسمان را مى بینى كه از ابر پر شد و بارانى خوب بارید و هوا خنك شد، پس به نشاط مى آیى و شادمانى تو را در خود مى گیرد... این جاست که خدا انسان را غرق لحظه هاى شادى و سرور مى كند تا بداند كه همواره نیازمند خداوند است: «چه شادمانی هاى شگفت انگیز و نغز كه به من نشان داد، پس از روى ستایش او را ثنا مى گویم و تسبیح گویانه او را ذكر مى كنم» ...
از یكسو خدا را ثنا مى كنی؛ یعنى از او به نیكى یاد مى كنی و او را مى ستایی و در همان هنگام ذكر او را بر زبان جارى مى كنی، او را تسبیح مى كنی و از اینكه به مخلوقات شبیه باشد، پاك مى شماری: «ستایش خداى را كه پرده اش ندرد» ... آیا كسى مى تواند به خداى متعال برسد؟ ... حجاب خدا دریده نمى شود و او عزّت و شكوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است ... « و درش نبندد» ... درهاى مردمان شب ها بسته مى شود و حتّى بیشتر دادسراها در بعضى از ساعت هاى روز تعطیل مى شوند، امّا درهاى خداوند همیشه باز مى ماند و تو مىتوانی هر لحظه كه محتاج او باشی، آن را بكویی: « درش نبندد و خواهانش رد نگردد» ... هنگامى تو در خانه خدا را مى كوبی، خداوند اجابتت مىكند که خدا كسى را كه او را بخواند و از او چیزى بخواهد، رد نمى كند ... «آرزومندش ناامید نشود» ... نیازى نیست كه تو از خدا چیزى بخواهی، كافى است در دلت به خدا بیندیشی تا خدا را در دلِ شكسته ات بیابی، آنگاه محال است كه خدا آرزویت را بر باد دهد، امّا به این شرط كه خودت را نفریبی و امیدت فقط به اجابت خدا باشد و كسى را شریك او قرار ندهی.
ادامه مطلب
نگرشی کوتاه به فرهنگ ازدواج شبه جزیره عربی در عصر رسول خدا (ص).
در زمان پیامبر (ص) فرهنگ ازدواج مردم آن سرزمین ، ویژگی های خاصی اعم ازچادرنشینی ، وضع اقتصادی بسیار بد و اسفناک ، محرومیت از امکانات طبیعی از یک سو و تمرکز ثروت منطقه در دست برخی از سران مشرک مکه و طائف ، و نیز یهودیان مدینه و اطراف آن ، وضع را بر مردم آن سامان بسیار مشکل کرده بود .
آنان به دلیل فقر مادی و دست و پاگیری دختران در محیطی که همیشه آتش جنگ برافروخته بود و نیز به جهت اسیر شدن آنان به دست دشمنان در جنگ ، و به فحشا کشیده شدن به دختر علاقه ای نداشتند و برخی نیز آن ها را زنده به گور می کردند .
با وجود وضعیت ناگوار اقتصادی ، گزینش همسر نوعی کمک به خانواده ی دختر و یا زن محسوب می شد
درچنین محیطی ، زن بیوه اگر شوهر نمی کرد ، زشت تلقی می شد . به مجرد آن که شوهرش می مرد یا از وی طلاق می گرفت و عده ی وفات یا طلاقش سپری می شد ، شوهری دیگر انتخاب می کرد ؛ همانند اسماء بنت عمیس که اول همسر جعفربن ابی طالب و بعد از شهادت وی همسر ابوبکر و پس از درگذشت وی ، به همسری علی بن ابیطالب (ع) درآمد .
در آن روزگارازدواج مهم ترین عامل وحدت و پیوند بین قبایل به شمار می آمد. با پیوند ازدواج بسیاری از درگیری ها فروکش می کرد .
حکمتها و اهداف ازدواجهای پیامبر چه بوده است ؟!
اهداف سیاسی ـ تبلیغی
از جمله اهداف ازدواج های پیامبر (ص) ، کسب قدرت سیاسی و اجتماعی برای تبلیغ ، رشد و گسترش اسلام بود .
آن حضرت به دلیل تحصیل موقعیت های بهتر اجتماعی و سیاسی ، و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی های آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه ی مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب ، به برخی از این ازدواج ها روی آورد ؛ در راستای این اهداف با عایشه دختر ابوبکر از قبیله تیم ، حفصه دختر عمر از قبیله عدی، ام حبیبه دختر ابوسفیان از بنی امیه ، ام سلمه از بنی مخزوم ، سوده از بنی اسد ، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسراییل پیوند زناشویی برقرار کرد . پیوند ازدواج مهم ترین پیوند اجتماعی به ویژه در محیط و فرهنگ عرب جاهلی بود .
در آن محیط که جنگ و خون ریزی و غارتگری رواج داشت ، بلکه ـ به تعبیر «ابن خلدون» ـ جنگ ، خون ریزی و غارتگری خصلت ثانوی آنان شده بود ،1 پیوند ازدواج بازدارنده از جنگ ها ، کارشکنی ها و عامل وحدت و الفت بود . به همین دلیل می بینیم که آن حضرت با قبایل بزرگ قریش ، به ویژه با برخی قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر (ص) دشمن بودند ، همانند بنی امیه و بنی اسراییل ازدواج می کند . اما با قبایل انصار که خطر این دشمنی وجود نداشت ازدواجی صورت نگرفته است .
پیامبر(ص) با قبایل مختلف پیوند خویشاوندی برقرار می کند ، تا به این ترتیب اتحاد و الفت میان قبایل و پیامبر(ص) بیشتر، و دشمنی و کارشکنی آنان نسبت به مسلمانان و دعوت پیامبر(ص) کمتر گردد .
اعراب جاهلی با همه تعصب و لجاجت ، خصلتی جوانمردانه داشتند . وقتی در برابر بت سوگند می خوردند ، به آن عمل می کردند ؛ اگر به کسی پناه می دادند ، با همه ی قبیله از او دفاع می کردند . آنان جنگ با دو نفر را ننگ می دانستند ؛ جنگ با هم قبیله و فامیل به این ترتیب پیامبر(ص) با چند قبیله بزرگ فامیل شد و از این راه توانست بررشد و گسترش اسلام بیافزاید. کوتاه سخن این که ازدواج های متعدد پیامبر(ص) یکی از عوامل رشد و گسترش اسلام در آن محیط به شمار می آمد و به ازدواج های پیامبر(ص) هدف سیاسی بخشید .
رسول خدا با قبایل انصار و مسلمانان مدینه که روگردانی از حمایت پیامبر (ص) در مورد آنان مطرح نبود ، پیوند زناشویی برقرار نساخت ، «گیورگیو» نویسنده ی مسیحی می نویسد : محمد ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان ، یعنی دشمن اصلی خود شده ، از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد . در نتیجه این وصلت ، پیامبر(ص) با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود ، جنبه ی فامیلی و خویشاوندی پیدا کرد . ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه بود .
رهایی کنیزان
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله، در جهت آزادی اسیران گام نهاد . رسول خدا (ص) از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران استفاده کرد که ازدواج از جمله ی آن است . جویریه و صفیه کنیز بودند و پیامبر این دو را آزاد کرد ؛ سپس با این دو ازدواج نمود ـ تا به این وسیله مسلمانان بیاموزد که می توان با کنیز ازدواج نمود. 2
جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود و در سهم غنیمتی رسول خدا (ص) قرار گرفت. آن حضرت وی را آزاد و سپس با وی ازدواج نمود. این کار حضرت به الگویی برای یاران و صحابه تبدیل شد و آنان تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق را که حدود دویست نفر بودند ، آزاد کردند ..
بنابراین، یکی از حکمت های ازدواج های متعدد پیامبر (ص) آزادی کنیزان بود. پیامبر (ص) با این کار به مسلمانان یاد داد که می توان کنیز را آزاد و سپس با وی ازدواج کرد .
طرد سنتی از سنت های غلط جاهلی
در اسلام پسرخوانده حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسرخوانده بر مرد محرم نیست ، در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را به پسر خوانده سرایت می دادند و زن وی بر مرد محرم بود ، اسلام این حکم را باطل کرد .3
پس نکته ای که باید توجه کنیم این است که سعی کنیم دین اسلام را خوب بفهمیم و به تمام موارد آن جامه ی عمل بپوشانیم ؛ و فقط به آن قسمت هایش که به نفعمان است توجه نکنیم .
..............................................................
1- محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 181
2- تاریخ طبری ، ص 116 به بعد
3- تفسیر المنار، ج4 ، ص37
ادامه مطلب
مدتها بود چیزی را فراموش کرده بودم کجا گذاشته ام دیروز سر نماز یادم آمد ! راستی سر نماز یادم آمد بگویم که ...
سر نماز بودم فلانی چیزی گفت نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم . خوب حالا وقت زیاده بشین بعد نمازمونو میخونیم، این جملات و صدها جمله شبیه به این ها هست که ما به طور معمول و عادی در مورد ستون دینمان میگوییم آیا واقعا نماز وقت اندیشیدن به مسائلی است که ارزش این را نداشته اند در شرایط عادی به آنها بیندیشیم؟ این است ارزش نماز؟ این است بازدارنده از فحشا و منکر بعضی از ما تا آن حد پیش رفته ایم که دقیقا سر نماز به انجام گناهانمان می اندیشیم و از فکر لذتش قند در دلمان آب میشود . پس کی قرار است با این نماز خود را بسازیم و به کمال برسیم پس روح نماز چه میشود این نماز های بی روح به کجا میبرد ما را این آن چراغی نیست که پیش پا بنماید .!!
روح نماز توجه به خدا است. نمازى که از این جوهره اساسى بىبهره باشد، کالبد بى جانى است که ارزش و قیمت آن بسیار ناچیز است.
درستبه همین سبب است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مىفرماید:
«کم من قائم حظه من صلوته التعب و النصب»3 ؛ چه بسا نمازگزارى که از نمازخویش جز مشقت و رنجبهرهاى ندارد.
و نیز بدین جهت است که آن جناب مىفرماید:
«لیس للعبد من صلوته الا ما عقل» ؛ 4 بنده نمازگزار از نماز خویش بهرهاى ندارد، مگر به اندازهاى که از نماز بفهمد.
بنابر این، نمازى که در حال غفلت گزارده شود، فایدهاى به حال نمازگزار ندارد، بلکه اگر ادعا کنیم چنین نمازى به حال شخص مضر است، ادعاى نادرستى نکردهایم زیرا خداوند تبارک و تعالى مىفرماید:
« و اى بر نماز گزاران آنانى کهاز نمازشان غافلند.» 5
از قول امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که آن جناب فرمود:
«الالتفات فی الصلاة اختلاس من الشیطان.فایاکم و الالتفات فی الصلاة 6 ؛ غفلت از خداوند و توجه به غیر، دستبردى است که شیطان به نماز نمازگزار مىزند، بنابر این، از آن بر حذر باشید.» و هم چنین از قول رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن جناب فرمود:
«ایما عبد التفت فی صلاته قال الله: یا عبدى الى من تقصد و من تطلب؟ اربا غیری ترید؟ او رقیبا سوای تطلب؟او جوادا خلاى تبغی؟ و انا اکرم الاکرمین واجود الاجودین و افضل المعطین.اثیبک ثوابا لا یحصى قدره.اقبل على فانیالیک مقبل و ملائکتی الیک مقبلون.فان اقبل زال عنه اثم ما کان منه.فان التفتثانیة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلاته غفر الله له و تجاوز عنه ما کان منه. فان التفت ثالثة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلوته غفر الله له ما تقدم منذنبه.فان التفت رابعة اعرض الله عنه و اعرضت الملائکة عنه و یقول:ولیتک یاعبدی الى ما تولیت» 7 ؛ هر بندهاى که در نماز خویش از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند به او مىفرماید:بنده من!به چه کسى توجه مىکنى؟و چهکسى را طلب مىنمایى ؟ آیا پروردگارى جز من مىخواهى؟ یا مراقب و پاسبانى غیر از من مىطلبى ؟و یا بخشندهاى جز من مىجویى ؟در حالى که من ارجمندترین ارجمندان، بخشندهترین بخشندگان و برترین دهندگان هستم . تو را پاداشى دهم که به قدر و اندازه در نیاید . به من روى کن که من به تو روى کردهام و فرشتگان من نیز به تو توجه دارند . پس از آن اگر بنده غافل، از غفلت خویشمنصرف شود و به خداوند توجه کند، گناه غفلتى که از او سر زده است بخشیده مىشود و اگر براى بار دوم از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند سخن یاد شده را تکرار مىکند پس اگر از غفلت خویش باز گردد و به خدا توجه کند، خداوند گناه بىتوجهى او را مىبخشد و از وى در مىگذرد و اگر براى بار سوم ازخدا غافل شود، خداوند باز فرموده خویش را تکرار مىکند پس اگر از حال غفلت به توجه باز گردد، خداوند گناه غفلت او را مىبخشد. ولى اگر براى بار . ولى اگر براى بار چهارم از خداوند غافل شود خداوند از او رو بگرداند و فرشتگان هم چنین کنند آن گاه خداوند به چنین نماز گزارى گوید : اى بنده من!تو را به همان چیزى که بدان روى کردى واگذار نمودم.
اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بىشک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.
مهر یا حسین کربلا نماز
طبق آنچه ذکر گردید نمازى که نمازگزار در آن سرگرم افکار خود بوده و توجهى به خدا نداشته باشد، خود گناه است و نمازى که خودش گناه است چگونه مىتواند نمازگزار را از گناه باز دارد ؟
چگونگى تحصیل حضور قلب در نماز
حال اگر مانند بسیارى از افراد بپرسى: چرا ما هر چه بیشتر سعى مىکنیم کهدر نماز حواس خود را جمع کرده و به خدا توجه کنیم، کمتر موفق مىشویم ؟ آیا به راستى چارهاى وجود دارد که ما را در دست یافتن به این جوهره اساسى کهروح نماز است یارى رساند؟
گوییم : اگر مىخواهى چیزى مانند کپسول به تو داده شود و تو آن را به راحتىنوش جان کنى و یک شبه همه کارهایت رو به راه گردد، قطعا جواب منفى است، ولى اگر مرد میدان عمل هستى و خود را براى یک کار زار طولانى و جدى مهیا مىکنى، جواب مثبت است.
توضیح این که : اگر صفتى یا حالتى بر انسان غلبه کند، آن صفت یا حالت، درهمه صحنهها و تمام شؤون زندگى، خود را نشان داده و آدمى از آن خلاصىندارد.کسى که در کوچه و بازار در کلاس و مدرسه، در محیط خانه و محل کار، یک سره به یاد خداست و از او غافل نیست، بدون تردید در نماز نیز حواسش را جمع کرده و از خدا غفلت نمىکند.
بر خلاف کسى که در محیط خانه و محل کار، در کلاس و مدرسه، درکوچه و بازار از خدا غافل است و یک سره سرش بند مسایل مادى و روز مره زندگى دنیاست و دلش متعلق به غیر خداست بىشک، چنین کسى نمىتواند درنماز قلب خود را متوجه خدا کند، بلکه دلش دنبال همانى است که قبل ازنماز دنبال آن بود، و وجودش غرق در همان است که قبل از ورود در نماز غرقدر آن بود.
خداى تبارک و تعالى در وصف بندگان مؤمن خویش مىفرماید:
« رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ... » 8 ؛ مردانى که آنها را هیچ تجارتو معاملهاى از یاد خدا باز نمىدارد.
وقتى که کسب و کار آنان را از یاد خدا باز ندارد، بدون تردید هنگامى که وضومىسازند و رو به قبله مىایستند و نماز مىگزارند، از خداوند غفلت نمىکنند، بر خلاف من و تو که قبل از نماز در امور روزمره زندگى غرق هستیم و وقتى هم کهبه نماز مىایستیم نمازمان نیز رنگ و بوى امور دنیوى دارد.
واضحتر بگویم : اولیاى خدا و بندگان مخلص حق، نماز خویش را برداشته و آن را با خود به محیط بازار مىبرند.در آن جا هم که هستند مشغول نمازند«خوشا آنان که دایم در نمازند.» 9 و به فرموده خداى متعال: «الذین هم على صلوتهم دائمون»10 آنان همیشه به یاد خدا هستند.»
ولى ما عقب افتادهها، کسب و کار خویش را برداشته و با خود به فضاى نماز مىآوریم.نماز هم که مىخوانیم باز دنبال هدف گمشده خود هستیم «نعوذ بالله منشرور انفسنا و سیئات اعمالنا.»
بارى اى عزیز!اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بىشک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.
مرحوم علامه طباطبایى -قدس سره- در اواخر عمر با برکتخویش هنگامى که در بستر بیمارى افتاده بود.در جواب شخصى که از آن جناب از چگونگى تحصیلحضور قلب در نماز پرسیده بود، چند بار با عنایتخاصى فرمود:مراقبه، مراقبه.
مراد آن بزرگوار آن است که اگر مىخواهید در نماز حواستان جمع باشد و ازخدا غافل نشوید، باید در طول شبانه روز وقتى که به کارهاى دیگر اشتغال داریداهل مراقبه باشید زیرا اگر این حالت ملکه شما شود و چنین صفتى بر شما غلبهکند، در نماز نیز این حالتبراى شما محفوظ خواهد ماند، همان طور که اگر درطول شبانه روز از خدا غافل باشید و غفلت از حق در شما رسوخ کند، در حالنماز نیز چنان خواهید بود و از آن خلاصى نخواهید داشت.
ادامه مطلب
چرا قرآن کریم به زبان عربی است؟
برای جواب به این سوال، نکاتی را که متناسب با مورد توجه قرار دادن دو ویژگی:
الف: ویژگی های خاص منطقه ی شبه جزیره ی عربستان
ب: خصوصیات منحصر به فرد زبان عربی است، بیان می کنیم:
1: منطقه ی شبه جزیره ی عربستان، محل پرورش و توسعه ی ادیان و شریعت های مختلف بوده است.
2: خانه ی کعبه به عنوان یکی از بزرگترین مکان های مقدس، در این منطقه بنا شده است.
3: بدیهی است زمانی که قرآن کریم بر مخاطبین عرب زبان، نازل شود، باید با زبانی هماهنگ با آنان باشد و اگر غیر از این بود، این سوال جا داشت که گفته شود چرا قرآن به زبانی هماهنگ با مخاطبین اش نازل نشده است.
« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّـهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ [ابراهیم/4] و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان ، پیام وحى را به روشنى] براى آنان بیان كند. پس خدا هر كس را بخواهد [به كیفر تعصب و عنادش] گمراه مىكند ، و هر كس را بخواهد هدایت مىنماید، و او تواناى شكستناپذیر و حكیم است ».
4 : دسترسی منطقه ی عربستان به جاده ی ابریشم، نقش بسزایی در تبادل افکار و عقاید را ایفاء می کرده که در نتیجه ی آن ترویج و گسترش دین اسلام را به سایر نقاط به همراه داشته است.
بدین جهت، بدیهی است زمانی دین مبین اسلام می توانست سراسری و جهانی گردد که، ابتدا این دین در منطقه ی بعثت پیامبر، مورد قبول واقع شود و عرب ها به آن ایمان آورده باشند و سپس بعد از آن انتظار گسترش به باقی مناطق را داشت.
5 : زبان عربی یکی از وسیع ترین و کامل ترین زبان ها از حیث لغت و واژگان است.
زبان شناسان عقیده دارند كه زبان عربى داراى امتیازاتى است كه در سایر زبان ها نیست ؛ قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق كلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.
براى مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صیغه، چهارده صیغه دارند; تمام اسم ها مۆنث و مذكر دارند و افعال و ضمایر و صفت ها مطابق آن ها مى باشند. دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ ، بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ (شعرا آیه 193- 195) نازل نمود جبرئیل امین بر قلب تو به زبان عربی آشكار .
در روایتى آمده است:
«یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن(اصول كافى، ج2، ص637، كتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است كه گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى كه زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».
در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین” شخصی به نام حجال از امام صادق(علیه السلام) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند.( نورالثقلین: ج 4، ص 65، فصلت، آیه 44)
6 : زبان عربی، زبان اهل بهشت نیز معرفی شده است. حضرت رسول صلوات الله علیه می فرمایند:
«اُحبُّ العربَ؛ لثالث، لأنّی عربی والقرآن عربی و كلام اهل الجنة عربی،[ محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 545] یعنی من عرب را به خاطر سه چیز دوست می دارم: اول این كه خودم عرب هستم، دوم این كه قرآن عربی است، و سوّم این كه زبان اهل بهشت عربی است ».
7 : شیوایی و رسایی این زبان به حدی است که می توان بدون ابهام ، مقصود خود را بطور واضح و روشن به مخاطب فهماند. چنانچه خداوند نیز در کلام خود می فرمایند:
« قُرْآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (زمر/28) قرآنى است گویا و روشن بدون هر گونه انحراف و كژى، براى اینكه [در سایه تعالیمش از شرك ، عصیان و فساد] بپرهیزند.»
8- با توجه به حكیم بودن خداوند و این كه او خالق و معلم زبان انسان هاست و مرتبه هاى استوارى و كیفیت زبان ها را مى داند، نازل شدن قرآن به زبان عربى چیزى جز مقتضاى مصلحت و حكمت الهى نیست.
كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیم خَبِیر;( هود، آیه 1) این كتابى است كه آیاتش استحكام یافته، سپس تشریح شده، از نزد خداوند حكیم و آگاه - نازل گردیده است.
نکته ی آخر:
قرآن کریم درباره ی مشرکانی که این چنین سوالاتی را به قصد شبهه افکنی بیان می کنند، می فرمایند:
« وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَىٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُۆْمِنِینَ [شعراء/198-199] اگر آن را بر برخى از غیر عربها نازل كرده بودیم، و او آن را بر عربها مىخواند ، باز هم به آن ایمان نمىآوردند!».
منابع:
rqoran.mihanblog.com
porsemanequran.com
ادامه مطلب
رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟
زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد.
نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاریهایش، زیبا، درخشان و جاودانی است و ماندگار.
در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است به همین مناسبت مختصری از زندگینامه آن حضرت را مرور میکنیم.
ولادت، همسر و فرزندان حضرت(س)
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) میباشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نامهای علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.
معنی نام زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد. و این است که نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاریهایش، زیبا، درخشان و جاودانی است. حضرت زینب (س) به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی (ع) میآمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی(ع) که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب(س) مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین شد.
اینک زینب به سالهای تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او میداند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست، رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمیکند. او میداند که باید در تمام صحنهها و لحظهها در کنار برادرش باشد. او میداند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری، و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید میکند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان مییابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل میگردد.
رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب (س)
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا مینگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو میکند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر میکند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین میخوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو میافتادم؛ تا اینکه به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».
پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا میرود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آنها هم از دنیا میروند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک میگردد».
اسارت، افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مینازید و میگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیدهام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را میآورد تا در پیشگاه خویش داوری کند». آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسهای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سر بریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستی به صورتش میزد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت".
منبع:
منتخب التواریخ
لهوف، ص 218؛ مقرم، مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
ارشاد، ص 116 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 117.
isna.ir
ادامه مطلب
یكی از آیات مباركی كه مكرراً در قرآن استفاده شده و 114 بار در قرآن آمده و تكرار شده است آیه بسم الله الرحمن الرحیم می باشد، و البته به فتوای علمای امامیه هم این است كه در سُور قرآن، جزء سوره هست.
لذا اگر در نماز واجب شرط میدانند كه بعد از حمد یك سورهی كامل خوانده شود، میگویند: حتماً باید «بسم الله الرحمن الرحیم» هم تكرار شود.
روایاتی تأكید و فضیلت بسم الله الرحمن الرحیم
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند :«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم الهی از سیاهی چشم، به سپیدی چشم نزدیكتر است.
میدانید سیاهی چشم، در قلب سپیدی چشم است. یعنی اگر كسی بتواند به این آیه و مقام این راه پیدا كند، گویا در متن اسم اعظم الهی قرار میگیرد و میتواند از این اسم اعظم استفاده كند.
اسم اعظم یك آثاری دارد. مهمتر از آثارش، مقامش است. مقام قرب است، مقام ضیافتی كه كسی به این آیه دست پیدا كند این خاصیت را برایش دارد.
یكی دیگر از روایاتی كه از وجود مقدس نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده، در كتاب جامعالاخبار این حدیث را نقل كردند. فرمود: وقتی مۆمن عادت كرده به ذكر بسم الله الرحمن الرحیم، وقتی می خواهد از صراط عبور کند و از روی عادت ذكر «بسم الله الرحمن الرحیم» را به زبان میآورد ، همین كه این ذكر را میگوید نوری به وجود می آید و به او گفته می شود «ادفع لهب النار» ، در اثر بركت این آیه، آتش جهنم خاموش میشود و او راحت عبور میكند.
به اشكال دیگر هم این را داریم كه مۆمن وقتی از صراط عبور میكند، آتش جهنم خاموش میشود، و به مۆمن خطاب میكند: زود عبور كن، «فَإِنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبِی» (بحارالانوار/ج89/ص258) نور تو شعلهی مرا خاموش كرده است كه پیداست هركجا نور است، شعلهی آتش خاموش میشود.
آتش به مۆمن میگوید: «جُزْ یَا مُۆْمِنُ فَإِنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبِی» (بحارالانوار/ج89/ص258) نور تو آتش مرا خاموش كرد.
به عبارتی وقتی مۆمن مترنّم به «بسم الله» میشود، نور این آیه مبارك در وجود مۆمن ظاهر میشود و این شعاع نور، آتش را خاموش میكند. اینها آثار این آیه است.
باز در حدیثی از وجود نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) نقل شده كه فرمودند: وقتی معلم به طفل «بسم الله الرحمن الرحیم» را یاد بدهد، همین كه طفل یاد میگیرد، میگوید: بسم الله الرحمن الرحیم، فرمودند: این برائت از آتش است. برای این طفل و پدر و مادرش كه او را فرستادند كه قرآن را یاد بگیرد و معلمی كه به او تعلیم كرده است.
این نکته را نیز از خاطر نبریم که این ثوابها و آثار و بركاتی كه برای تلاوت قرآن، برای عبادات، برای زیارات نقل میشود، برای اذكار نقل میشود، معنایش این است كه این ذكر، این زیارت، این عمل، ظرفیت این ثواب در آن هست و اثرات آنها بسته به آن می باشد که آدم چقدر بتواند این ظرفیت را تحصیل كند.
به عبارتی معلوم نیست هر كسی انجام دهد با هر شرطی به این فضیلتها و تمام این فضیلتها برسد!
به تعبیر دیگر میشود یك معلم با یك «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد دادن، بهشتی شود. پدر و مادر به اینكه كمك كنند، كه بچهشان «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد بگیرد، بهشتی میشوند. در حقیقت میتوانند بهشتی شوند و این فضیلت عمل است.
هیچ کاری بدون بسم الله پایدار نیست
در روایات داریم و تأكید شده كه هر كاری را كه شروع میكنید با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع كنید و الا این كار هر چقدر هم بزرگ و پر سر و صدا باشد، اگر با بسم الله آغاز نشود، پایان ندارد. ابتر است!
به عبارتی كار خیلی پر سر و صدا است ؛ یعنی همه عوامل كار فراهم است. یك كار از نظر ظاهری و تاریخی ماندگار تاریخی است، ولی چون با اسم الله نیست، حتماً شرك جای توحید را میگیرد و حتماً پایدار نیست.
تفسیری از بسم الله الرحمن الرحیم!
بسم الله اعظم آیات قرآن است، چرا که ورود به وادی قرآن و سالك شدن با قرآن و ورود به ساحت این كتاب الهی و مهاجر شدن به سوی خدا با این كتاب نیاز به بسم الله دارد. انسان تا در مقام بسم الله نباشد، ورود به ساحت قرآن پیدا نمیكند.
«بسم الله الرحمن الرحیم» با یك «با» شروع شد. هر حرف قرآن معنا دارد. فقط حروف مقطعه نیستند كه معنا دارند. همهی سور قرآن حرف حرفش دارای معناست. البته آن معنا در اختیار ماست. گاهی ائمه، گاهی نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله)، اهل بیتشان كه معدن علم هستند، معدن حكمت هستند، «انا مدینة العلم و علی بابها» گاهی پرده برداشتند، حروف را معنا كردند. مثلاً «الر» و «الم» را معنا كردند. گاهی حروف یك آیه را معنا كردند، گاهی حروف یك سوره را معنا كردند. درباره «قل هو الله احد» یك روایتی در توحید صدوق است، بسیاری از حروف را معنا كرده است.
هر حرف قرآن می تواند انسان را به سرچشمههایی وصل كند كه فضایلی از آن سرچشمهها به انسان برسد. پشت هر حرف ارتباط با شأنی از شئون الهی و اسماء الهی است و میتواند سرچشمهی اتصال انسان باشد. از طریق یك حرف قرآن میشود به آنها رسید.
در بعضی روایات فرموده اند: همهی قرآن در حمد است. همهی حمد در «بسم الله الرحمن الرحیم»، همهی «بسم الله» در نقطهی تحت البا. كه بزرگان هم سعی كردند این را معنا كنند كه این یعنی چه؟
در «بسم الله الرحمن الرحیم» غیر از اینكه تك تك حروف معانی دارند، هر فراز نیز معنایی دارد. یكی «بسم» است، «الله» است. باء «بسم»، خود «بسم»، «الله»، «الرحمن»، «الرحیم».
در مقام بسم الله ، براساس روایتی كه مرحوم صدوق(ره) در توحیدشان نقل كردند، از امام عسگری(علیه السلام) حضرت بسم الله را اینطور معنا كردند: «بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه» (بحارالانوار/ج89/ص232).
فرموده اند: بسم الله یعنی «استعینُ بالله» و آن با متعلق به «استعینُ» است. یعنی «استعینُ» استعانت میجویم «بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه». بعد الله را هم حضرت اینطور معنا كردند : «اللَّهُ هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ» (بحارالانوار/ج4/ص182)هر مخلوقی در حوائج و در سختیها به او روی میآورد.
همهی زندگی ما حاجت است. «الله» یعنی آن وجود مقدسی كه همه و همه مخلوقات دائماً احتیاجاتشان را به او ارجاع میدهند.
به تعبیر دیگر به او مستحق هستند. ما بخواهیم و نخواهیم مضطر به خدای متعال هستیم. البته یك شرطی این رجوع به حضرت حق دارد و آن شرط این است «عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ» وقتی امیدها از ما بقی قطع شد، منقطع شد، «وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِیعِ مَنْ سِوَاهُ» دستها از غیر خدا قطع شد، وقتی اینطور شد همه به او روی میآورند. آنوقت «یَقُولُ بِسْمِ اللَّهِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى أُمُورِی كُلِّهَا بِاللَّه الَّذِی»
الله یعنی «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ إِلَّا لَه» «الْمُغِیثِ إِذَا اسْتُغِیثَ وَ الْمُجِیبِ إِذَا دُعِی» خدایی كه وقتی استغاثه شود حتماً اغاثه میكند و حتماً وقتی از او بخواهید او را بخوانید، حتماً اجابت میكند.
خدای متعال ما را به گونهای آفریده است كه نمیتوانیم مضطر به او نباشیم، نه ما و نه همهی عوالم. همهی عوالم مضطر به حضرت حق هستند و اصلاً معنای الوهیت همین است. مقام الوهیت، مقامی است كه همهی مخلوقات مضطر به او هستند و او غنی است. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» (فاطر/15)
مقام الوهیت حضرت حق مقام غنا است «وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ» (فاطر/15) و مقام بندگی ما مقام افتقار مطلق است. دست ما هم نیست، كائنات بخواهند یا نخواهند، بندهی خداوند متعال هستند و او اله است. «وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» (زخرف/84) الوهیت یك مقام قراردادی نیست یا مقامی نیست كه در اختیار ما باشد و كسی را اله قرار بدهیم. بلكه مقامی است كه در آن مقام همهی اسماءالحسنی الهی ذیل این مقام الوهیت هستند و اسماء الهی باطن عالم را اداره میكنند.
همهی مخلوقات بخواهند یا نخواهند مضطر به این اسماء الهی هستند، حیاتشان، قوام به حیات او دارد. علمشان قوام به علم او دارد. عزتشان قوام به عزت او دارد. قدرتشان، بقایشان، دوامشان، بنابراین اله آن موجودی است كه همهی اسماء الحسنی را دارد، و ما هم وابسته و فقیر به اسماء الحسنی هستیم و او ما را اداره میكند. ممكن است انسان از این مطلب غفلت كند و اگر غفلت كرد، غبار شرك بر وجود انسان مینشیند، و به هر اندازهای كه غفلت از این امر بكند، حتی در یك جرعهی آب نوشیدن، به همان اندازه غبار شرك در وجود انسان مینشیند و این غبار باید برداشته شود تا انسان به مقام توحید برگردد.
مقام بسم الله مقام توحید ناب و توحید خالص است كه انسان در همهی عالم جز استعانت از حضرت حق نمیجوید و همهی وسایل را وسایط میبیند و برای آنها اصالتی قائل نیست و استعانتش فقط از خدای متعال است. این مقام بسم الله است. كسی كه در مقام بسم الله نیست، وسایط را میبیند و غیر خدای متعال را نمیبیند.
منابع:
بیانات حجت الاسلام میرباقری ؛ سمت خدا
سایت حوزه
ادامه مطلب
تسبیح برای به خاطر سپردن تعداد تسبیحات است، اصل این موضوع به هر روشی ممکن است انجام شود.
آنچه از روایات استفاده میشود این است که در زمان ائمه(علیه السلام) تسبیح ۳۴ دانه و ۳۳ دانه وجود داشته است.
1-«وَ رَوَى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِیٍّ الْحَلَبِیُّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ مِسْوَاکٍ وَ مُشْطٍ وَ سَجَّادَةٍ وَ مِسْبَحَةٍ فِیهَا أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّةً وَ خَاتَمِ عَقِیقٍ»؛[۱]
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود: مؤمن از پنج چیز بینیاز نیست؛ مسواک، شانه، سجاده، تسبیح ۳۴ دانه و انگشتر عقیق.
2- «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) لَا تَسْتَغْنِی شِیعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ خُمْرَةٍ یُصَلِّی عَلَیْهَا وَ خَاتَمٍ یَتَخَتَّمُ بِهِ وَ سِوَاکٍ یَسْتَاکُ بِهِ وَ سُبْحَةٍ مِنْ طِینِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ ع فِیهَا ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّةً مَتَى قَلَبَهَا ذَاکِراً لِلَّهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ حَبَّةٍ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً وَ إِذَا قَلَبَهَا سَاهِیاً یَعْبَثُ بِهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِشْرِینَ حَسَنَة»؛[۲]
امام کاظم (علیه السلام) فرموده است: شیعیان ما از چهار چیز بىنیاز نیستند، حصیرى که بر آن نماز بگزارند و انگشترى که در دست کنند و مسواکى که با آن مسواک کنند و تسبیح از تربت سید الشهداء(ع) که داراى ۳۳ دانه باشد، هرگاه با آن ذکر بگویند خداوند برایشان در قبال هر دانه آن چهار حسنه مىنویسد و هر گاه بدون اینکه ذکر بگویند، با آن تسبیح بازى کنند، خداوند براى آنان ۲۰ حسنه مینویسد.
این دو روایت با هم منافاتی ندارند؛ و اگر جایی ۳۴ دانه گفته شده به این جهت بوده که مهره بزرگ رشته تسبیح را که بالای همه مهرهها است، به حساب آوردهاند و آنجایی که ۳۳ دانه ذکر شده، این مهره به حساب نیامده است؛ محمدتقی مجلسی(پدر علامه مجلسی) در اینباره مینویسد: «سى و سه دانه اصل و یکى بر فوق همه و این تسبیح مولاة و واجب الاطاعة و المحبة ما فاطمه زهرا (صلوات اللَّه علیها) است؛ چون حمزه شهید شد آنحضرت از خاک قبر حمزه این تسبیح را ساختند و بعد از هر نمازى به آن تسبیح میکردند».[۳]
آنچه اکنون مرسوم است، تسبیحی است که سه ردیف ۳۳ دانهای در آن وجود داشته و یک سر تسبیح و دو حد فاصل نیز در آن وجود دارد.
پی نوشت ها:
[۱]. شیخ مفید، محمد بن محمد، کتاب المزار(مناسک المزار)، محقق و مصحح: ابطحى، محمد باقر، ص ۱۵۲، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.
[۲]. شیخ طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج ۶، ص ۷۵، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.
[۳]. مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج ۳، ص ۴۴۳، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ یوم، ۱۴۱۴ق.
منبع: rozenews.com
ادامه مطلب
دائم الوضو بودن توفیقی است كه اگر به لطف خدا شامل حال انسان شود؛ دارای آثار و بركاتی فراوان می باشد. وضو بر وضو توجه انسان را نسبت به خداوند بیشتر می نماید و راه ذكر قلب را بر انسان می گشاید....
به همین دلیل است که از رسول خدا صلی الله وعلیه وآله روایت شده: لَا یُحَافِظُ عَلَى الْوُضُوءِ إِلَّا كُلُّ مُۆْمِنٍ(1): بر وضو مواظبت نمی كند مگر مومن. در روایات به چند اثر از دائم الوضو بودن اشاره شده است که به قرار زیر است:
1. تمام بدنت پاک می شود پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: هرکس به هنگام وضو ساختن ذکر خدا را بگوید، تمام بدنش پاک گردیده است.(2)
زیرا وقتی در جریان وضو داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست ها و جلوی سر و روی پاهای انسان تحریک شود قسمت اعظم قشر حسی تحریک می شود ،یعنی در حالی فقط چیزی که حدود 20 درصد سطح بدن در وضو مرطوب شده است بیش از 80 درصد ادمک حسی تحریک می شود؛ به عبارت دیگر اگر انسان به جای وضو کل بدن خود را می شست (غسل می کرد) چیز زیادی بر تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد.(3) چنانچه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هر کس ذکر خدا را به هنگام وضو بگوید، مانند این است که غسل کرده باشد.(4)
2. گناهانت بخشیده می شود رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هنگامی که نمازگزار وضو می گیرد آثار و برکاتی به دنبال دارد از جمله وقتی که صورتش را می شوید آثار گناهان از چهره اش زدوده می شود، و زمانی که دو دستش را تا آرنج (مرفق) می شوید گناهانی که بوسیله دست هایش انجام داده از بین می رود، و آن وقت که سرش را مسح می کشد معصیّت هایی که به وسیله سرش انجام داده زدوده می شود، و آن وقت که پاهایش را مسح می کشد گناهانی که به کمک پاهایش انجام داده است از بین خواهد رفت، اگر کسی در اوّل وضو گرفتن«بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (با دقّت و فهمیدن معنایش) بگوید تمام اعضایش از گناهان پاک می شود.(5)
3. دعاهایت مستجاب می گردد امام صادق علیه السلام فرمود: من تعجب می کنم از کسی که دنبال حاجت و کاری است در حالی که با وضو است، حاجتش برآورده نشود!(6)
4. رزق و روزیت فراوان می گردد از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: کسی که دوست دارد بر خیر و برکت منزلش بیفزاید هنگام غذا خوردن وضوء بگیرد. (7) و همچنین آن حضرت فرمود: وضو و (شستن دست و صورت) پیش از غذا و بعد از آن باعث زیادی روزی می گردد.(8)
5. تمرکزت زیاد می شود وضو گرفتن قبل از مطالعه باعث افزایش توجّه و تمرکز و افزایش هوشیاری در انسان می شود؛ زیرا نواحی مرتبط با وضو، بیشترین وسعت را در قشر حرکتی مغز دارند و هر چه تحریک این قشر هم بیشتر باشد، خواب آلودگی و کسالت از انسان دور می شود.(9)
امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه وضو بگیرد و با حوله اعضاى وضو را خشک كند، یك حسنه براى او نوشته مى شود و كسى كه وضو بگیرد و صبر كند تا دست و رویش خود خشک شوند، سى حسنه براى او نوشته مى شود.(10) زیرا اگر وضو با آب سرد صورت پذیرد و پس از آن از خشک کردن آن اجتناب شود؛ تحریک حسی بیشتری صورت می گیرد؛ زیرا آب سرد نسبت به آب گرم قدرت تحریک حسی بیشتری دارد و خشک نکردن اعضاء بعد از وضو، به علت تماس طولانی آب با سطح بدن، باعث طولانی تر شدن مدت تحریک حسی می شود.(11)
بدن در برابر سرمائی که در اثر خشک نکردن آب وضو حس می کند، خود به خود درجه حرارتش بالا می رود تا آب وضو را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیرپوست می شود و اکسیژن بیشتری به بافتهای پوست و مقداری هم عضلات زیر پوست می رسد و باعث نیرو و نشاط می گردد.(12)
6. عمرت زیاد می شود.رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمود: سعی کن طاهر و با وضو باشی که خداوند بر طول عمرت می افزاید.(13) از نظر علمی بارهای الکتریکی هنگام شارش بار در اطراف عصب به صورت الکتریسته ذخیره می شوند. میدانی که در اطراف این بارها به وجود می آید در میدان بدن ایجاد خلل می کنند. این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل این که هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصبهای بیشتر و مهمتری قرار دارند، برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله این نقاط ناحیه سر، دستها و قسمت مچ پا به پایین است.
هنگامی که نمازگزار وضو می گیرد آثار و برکاتی به دنبال دارد از جمله وقتی که صورتش را می شوید آثار گناهان از چهره اش زدوده می شود، و زمانی که دو دستش را تا آرنج (مرفق) می شوید گناهانی که بوسیله دست هایش انجام داده از بین می رود، و آن وقت که سرش را مسح می کشد معصیّت هایی که به وسیله سرش انجام داده زدوده می شود، و آن وقت که پاهایش را مسح می کشد گناهانی که به کمک پاهایش انجام داده است از بین خواهد رفت.
7. خواب با وضو، عبادت است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که با وضو بخوابد بستر او برایش مسجد می شود، و خوابش (ثواب کسی را دارد که) به نماز مشغول است تا این که شب را به صبح رساند. و اگر کسی بدون وضو خوابید بسترش برای او قبر خواهد بود و مانند مرداری می ماند تا صبح شود.(15)
از نظر صاحب نظران رشته روان پزشکی،(16) جهت بهداشت صحیح خواب و داشتن خوابی راحت، باید اصولی را رعایت نمود که از جمله آن ها، دوش گرفتن ملایم هر شب قبل از رفتن به رختخواب است و جالب این که در ادامه تأکید می شود، این روش هر شب تکرار گردد. بنابراین، برای دست یابی به یک خواب راحت و آرامش بعد از آن، دوش گرفتن و استحمام شبانه (قبل از خواب) مفید است که وضو می تواند جای آن را بگیرد.
8. مرگ با وضو، شهادت است رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمود: اگر توانستی شب و روز با وضو باشی این کار را انجام بده، زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی شهید خواهى بود.(17) 9. در قیامت نورانی می شوی پیامبر خدا می فرمایند: فردای قیامت خدای متعال امّت منِ را بین بقیّه ی امّتها در حالی محشور میکند که به خاطر وضویی که در دنیا گرفتند روسپیدند و پیشانیهای نورانییی دارند.(18) وضو گرفتن مکرر جهت دائم الوضو بودن، اسراف نیست
اگر در مصرف آب زیاده روی نکند اسراف نیست و مستحب است وضو با تمام آدابش به مقدار کمی آب، یعنی حداکثر یک مُد که مساوی سه چهارم لیتر است انجام شود.(19)
وضو نور است و تداوم آن، باعث ارتقا به عالم قدس خواهد شد. در حدیث آمده است: تجدید وضو، همانند نورى است بر روى نور دیگر.(20) این دستور با برکت، نزد بزرگان علم و عمل تجربه شده است، پس ای سالک کوی یار، همیشه با وضو باش و در تداوم آن همت عالی داشته باش.
پی نوشت ها:
1. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج1 ص356
2. بحارالأنوار: ج80، ص314، روایت2، باب5
3. پزشکی های قرآن، برگرفته از سایت استوا
4.بحارالأنوار: ج80، ص314، روایت3، باب5
5. وسایل الشیعه: ج1، ص 297
6. همان، ص 262
7.فروع کافی، ج 6، ص 290
8.همان
9.اصول فیزیولوژی، دکتر رابرت برن و متیو لوی،ص 124
10. ثواب الاعمال، شیخ صدوق
11. مقاله اسرار علمی وضو، نویسندگان:دکتر حسن کریمی یزدی، دکتر علیرضا کوهپایی، سیده منصوره ذکری، برگرفته از پایگاه صلوه
12. نکات علمی شگفت انگیز درباره نماز و وضو، برگرفته از سایت نماز کلید بهشت
13. بحارالانوار: ج 77(80) ، ص 305
14. نکات علمی شگفت انگیز درباره نماز و وضو، برگرفته از سایت نماز کلید بهشت
15. مستدرک الوسائل: ج1، ص 42
16. کتاب روانشناسی جیبی، دکتر هارولد کبلن و بنجامین سدوک، ص 162
17. بحارالانوار: ج 77(80) ، ص 305
18. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج 1 ص 357
19. استفتا از دفاتر آیات عظام: سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، خامنه ای، صافی گلپایگانی (مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست
20. وسائل الشیعه ج1 ص 377
منبع:tebyan.net
ادامه مطلب
در حدیثى خداوندبه حضرت موسى فرمود:دعا کن،با زبانى که گناه من نکرده باشی . درباره ى بیمار هنگام عیادت،و شخص محتاج هنگام صدقه دادن،دستور شرعى داریم که از وى التماس دعا کنیم ؛ زیرا دعاى وى مستجاب است.
دعا شفا و درمان هر دردیست
علاء بن کامل مى گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: علیک بالدعاء فانه شفاء من کل داء.(اصول کافى ، ج ۴، ص ۲۱۷.) یعنى: بر تو باد به دعا کردن، زیرا آن درمان هر دردیست .
عن حسین بن نعیم عن ابى عبدالله (علیه السلام) قال : اشتکى بعض ولده فقال : یا بنى قل : اللهم اشفنى بشفائک و داءونى بدوائک و عافنى من بلائک فانى عبدک و ابن عبدک . (همان)
حسین بن نعیم مى گوید: یکى از فرزندان امام صادق (علیه السلام) اظهار دارد و ناراحتى کرد. حضرت به او فرمود: پسر جان ! بگو: خدایا! مرا به شفاى مخصوص خود شفا ده ، و به دوا و داروى خود مداوا فرما، و از بلاى خود مرا عافیت و تندرستى بخش ! چون من بنده و بنده زاده ى تو هستم .
دانشمندان روان شناس امروز به این نتیجه رسیده اند که ، توجه به خدا و اصل دعا و نیایش، موجب رفع بسیارى از گرفتارى ها و حتى امراض مى گردد، و اساسا بسیارى از امراض در محیطهایى که دعا و نیایش وجود دارد، رخنه نمى کند.
آیا دلیلى بر التماس دعاى افراد از یکدیگر داریم؟در میان مردم متعارف و مرسوم است که، همه از یکدیگر التماس دعا دارند، که البته منشأ این امر مى تواند به دو دلیل باز گردد:
۱. دلیل نقلى برخى از روایات ، دعا و نفرین چند دسته از افراد مستجاب است و برگشت ندارد؛ و نیز در این احادیث سفارش شده است :
اول : به مقام و منزلت این گونه افراد پى ببریم .
دوم : آنان را در جامعه بشناسانیم ، و مورد تجلیل و تکریم قرار بدهیم .
سوم : سعى کنیم عوامل و اسباب رضایت و خشنودیشان را فراهم نماییم ، تا درباره ى سعادت و خوشبختى ما در دنیا و آخرت دعا کنند.
چهارم : تلاش و کوشش نماییم عوامل دلزدگى و آزرده خاطر شدن این عزیزان و اولیاى خدا را از خود و جامعه بزداییم ، تا درباره ى ما نفرین نکنند.
پنجم : سزاوار و شایسته است از این بزرگواران بخواهیم تا درباره ى ما دعا کنند.
در حدیثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا کن، با زبانى که گناه من نکرده باشى . چنان که در برخى از روایات به این مطلب اشاره شده است؛ به عنوان مثال ، درباره ى بیمار هنگام عیادت ، و شخص محتاج و نیازمند هنگام صدقه دادن ، دستور شرعى داریم که از وى التماس دعا کنیم ؛ زیرا دعاى وى مستجاب است. (بحار، ج ۹۳ - ۳۵۷، ح ۱۱)
دلیل عقلى: چون دعا کردن دیگرى درباره ى انسان به خودى خود از نظر شرع ، عملى مستحب و مفید است ، و خواهش کار سودمند و نافع هم محتاج به دستور شرعى خاص نیست ؛ بر همین اساس ، پس از درخواست شخص سائل ، دعا کردن در حق او به عنوان قضاى حاجت مؤمن مستحب خواهد بود.
اگر خداوند از باطن و ظاهر انسان آگاهى کامل دارد، پس چه نیاز است که ما حاجت خویش را به زبان بیاوریم؟
۱. عن ابى عبدالله: ان الله تبارک و تعالى یعلم ما یرید العبد اذا دعاه و لکن یحب اءن یبث الیه الحوائج.(اصول کافى ، ج ۴، ص ۲۲۵.)امام صادق(علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند از خواسته ى دعا کنندگان در هنگام نیایش آگاه است، اما دوست دارد خواسته هاى خود را ذکر کند.
به عنوان مثال، اگر کسى به شما کالایى هدیه کرد، هر چند آن فرد با توجه به قراین و شواهد مى داند که شما از این عمل او راضى و خرسند هستید، اما دوست دارد رضایت خود را با زبان ابراز و اظهار نمایید، وگرنه شما را در ذهن خویش فردى ناسپاس تصور مى کند. این امر در مورد خداوند نیز صادق است ؛ یعنى با اینکه خداوند از انسان آگاهى کامل دارد، اما دوست دارد در هنگام دعا و نیایش ، حاجت خود را بر زبان بیاورد.
۲. انسان باید همواره به درگاه خدا دعا کند، چون حدوثا و بقاء به خدا نیاز دارد و اگر یک لحظه فیض و لطف خدا قطع ، پوچ و نابود خواهد شد. هر چه به انسان مى رسد، از جانب خداست ، پس بنده باید این نیاز تکوینى و طبیعى را با زبان ابراز و اظهار نماید، و فقر و بندگى و نیاز خویش را عملا به اثبات برساند.
چرا فرزند باید در حق و مادرش، چه در حیات و چه در ممات دعا کند؟
۱. زیرا پدر و مادر در واقع اصل و سبب هستى فرزند مى باشند.
۲. نعمت تربیت از آنهاست .
۳. قائده ى شرع و عقل حکم مى کند.
۴. تبعیت از پیامبران و امامان و اولیاى خدا.
۵. سعادت و خوشبختى در دنیا و آخرت .
۶. خوشنودى و اطاعت خداوند.
آیا مؤمن باید در حق برادر مؤ منش دعا کند؟ چرا؟
از جمله حقوقى که برادران دینى نسبت به هم دارند دعا کردن در حق همدیگر است ؛ و این دعا کردن داراى ثمرات و برکات زیادیست؛ اول ، براى دعا کننده ، دوم ، براى دعا شنونده . از جمله آن فواید، مى تواند موارد ذیل باشد:
۱. خداوند دعاى دعا کننده و دعا شنونده را اجابت مى کند.
۲. روزى را فراوان مى سازد و از ناخوشى و بدى جلوگیرى مى کند.
۳. احساس مسئولیت نسبت به برادر دینى ؛ کلکم راع و کلکهم مسئول عن رعیته .
۴. جذب قلوب و ایجاد محبت .
۵. شفاعت کردن دعا شونده براى دعا کننده در روز قیامت .
۶. دعا کردن ملائکه در حق او.
منبع:tebyan.net
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Salehon:.