تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:46 PM | نويسنده : server0098

شبهه: چرا نباید زیاد سۆال بپرسیم؟!
در معنی و تفسیر آیه 101 سوره مائده آمده از زیاد سوال کردن بپرهیزید زیرا دانستن همه چیز گاهی به ضرر و زیان شما تمام می‌شود و یا ذهن و وجود آدمی طاقت و ظرفیت دانستن اسرار آفرینش و هستی را ندارد. چطور تشخیص دهیم کدام سوال را بپرسیم و کدام را نه؟ و با ذهن کنجکاومان چه کنیم؟

پرسش
متن و ترجمه آیه‌ی شریفه به شرح ذیل می‌باشد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُۆْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ» (المائده، 101)

ترجمه: اى مۆمنان! از چیزهایى نپرسید كه اگر براى شما فاش گردد موجب اندوهتان مى‏شود. و اگر به هنگام نزول قرآن از آن بپرسید [حكم آن‏] براى شما روشن خواهد شد. خدا از آن [سۆالات بی‌جا] درگذشت و خداوند آمرزنده‏ى بردبار است.

چنان چه مشهود است، در این این مبارکه، هرگز توصیه نشده که از زیاد سۆال کردن اجتناب نمایید، بلکه فرموده است از پرسیدن آن چه دانستنش موجب اندوه می‌شود اجتناب کنید و نیز از سۆال بی‌جا پرهیز نمایید.

الف – فرض کنید کسی از پیامبر اکرم و یا اهل بیت عصمت علیهم‌السلام سۆال نماید که: «من چه زمانی خواهم مُرد؟» و یا «سبب مرگ من چیست؟» و یا «همسر و فرزندان من کِی و چگونه می‌میرند؟» و ...، بدیهی است که پاسخ این سۆالات چیزی جز بر غم و اندوه و در اغلب موارد یأس و ناامیدی نمی‌افزاید. و گاهی انسان چون برایش قابل هضم نیست و خوشش نمی‌آید انکار هم می‌کند. لذا در آیه بعد تصریح می‌نماید که بسیاری قبل از شما از این قبیل سۆالات نمودند و به جهت آن کافر شدند:

«قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِینَ» (همان، 102)

ترجمه: البته گروهى پیش از شما نیز این چیزها را پرسیدند، سپس بدان كافر شدند.

ب – گاه انسان با سۆال بی‌مورد، کار ساده را برای خودش سخت می‌کند؛ مثل قوم بنی‌اسرائیل. به آنها امر شد که گوساله‌ای را قربانی کنید و ... – خُب اگر هر گوساله‌ای را بنا بر همین امر قربانی می‌کردند، به حاجت می‌رسیدند، اما کار را بر خود سخت کردند، پرسیدند: نر باشد یا ماده – بزرگ باشد یا کوچک – چه رنگی باشد – در میان کدام گله باشد و ...، پس مجبور شدند دنبال چنین گوساله‌ای با این مشخصات بگردند. انسان گاه با سۆالات بی‌مورد، خودش را به دردسر می‌اندازد.

ج – گاهی سۆال بسیار زودرس است، پس یا پاسخی به آن داده نمی‌شود و یا اگر پاسخ داده شود نیز برای سائل قابل درک نبوده و فایده‌ای ندارد. مثل یک سۆال علمی که هنوز معلومات اولیه و مقدماتی آن حاصل نشده است.

د – و اما گاهی سۆال درباره موضوعات یا مباحثی است که بشر با عقل خود در می‌یابد که از فهم آن عاجز است. چرا که عقل و فهم چیزی را می‌فهمد که به آن احاطه داشته باشد. یعنی آن مطلب، آن موضوع یا ...، محاط عقل او باشد. حال اگر همه عاقلان و حکیمان عالم جمع شوند و از چیستی خدا بپرسند، قطعاً به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسند، به جز یک نتیجه عقلی مبنی بر این که خداوند متعال «چیستی» ندارد و اگر داشت که محدود می‌شد و این صفت مخلوق است و نه خالق. لذا فرموده‌اند در مورد آن چه که به عقل شما درک نخواهد شد، سۆال نکنید – چرا که اصلاً جوابی ندارد که شما فهم کنید. چنان چه حتی در مورد چیستی روح فرمود:

«وَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (الإسراء، 85)

ترجمه: و در باره روح از تو مى‏پرسند، بگو: روح از [سنخ‏] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.

یعنی موجودات یا از «عالَم خلق» به وجود می‌آیند که در مورد آنها برخی چگونگی‌ها بیان شده است، مثل خلق نطفه از خاک، علقه از نطفه، مضغه از علقه و ... – و یا از «عالَم امر» خلق شده‌اند؛ «فیقول له کن فیکون» می‌باشند، مثل مجردات و از جمله روح؛ و علم شما اندک است و آن را درک نخواهید کرد.

ه – پس بیان نشده که زیاد سۆال نکنید، بلکه بیان شده که «سۆال بی‌مورد و بی‌جا و بی‌فایده» نکنید که خودتان را به زحمت و ناراحتی می‌اندازید.

بدیهی است که نه تنها پاسخ، بلکه سۆال نیز باید منطقی و حکیمانه باشد و در این صورت، ذهن کنجکاو به صورت مکرر و مستمر سۆال منطقی دارد و چه بهتر که انسان به عرصه‌ی مطالعه و تحقیق وارد شود و سۆالات بسیاری را طرح نموده و با دریافت پاسخ صحیح، کسب علم نموده و مرتبه‌ی وجودی خود را ارتقا بخشد.

ذهن نیز باید مانند سایر قوا و استعدادها، تحت فرمان و کنترل قرار گیرد، وگرنه به قول امام خمینی (ره) هرزه‌گرد است و به هر سو می‌رود. اما عقل، شعور، منطق، اختیار و اراده می‌تواند آن را به کنترل درآورد و در مسیر قرار دهد.

منبع: x-shobhe.com


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:46 PM | نويسنده : server0098

 

ایام سوگواری بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) فرا رسیده است. در این ایام به رسم هر سال، شیعیان به عزاداری برای این بانو می‌پردازند تا عرض تسلیت خود را خدمت امام زمانشان ابلاغ دارند. لکن چه خوب است در کنار این نوحه‌خوانی‌ها و عزاداری‌ها اندکی بیشتر با شخصیت، جایگاه و منش این بزرگوار آشنا شویم تا با درکی صحیح در مجالس سوگواری حاضر شویم.

حضرت فاطمه
مفسران شیعه ، آیات فراوانی از قرآن را در شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌دانند ولی شاید معروف‌ترین آیه، آیه ی "تطهیر" است که منزلت والای دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می‌رساند. این آیه از همان آغازین روزهای نزول مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و سخن پیرامون آن بسیار است.

مهم‌ترین نکته در این آیه ، بررسی مصادیق "اهل بیت" است. فریقین در این زمینه اقوالی مختلف داشته و رویکردی یکسان ندارند. در این مجال به بررسی این آیه پرداخته می‌شود تا مخاطبان حقیقی آیه از لا به لای منابع روایی فریقین به دست آیند.

 معناشناسی اصطلاح اهل بیت
واژه ی "اهل" در لغت به شایسته، سزاوار و مستوجب معنا شده و در عرف نیز در همین معنا ظهور دارد. ولی وقتی به شی یا شخصی اضافه شود، به مناسبت مضاف الیه معنای دیگری از آن فهمیده می‌شود.

"اهل بیت" در لغت به هر شخصی که ساکن خانه است، یعنی زن و فرزندان، اطلاق می‌شود و به معنای خویشاوندان او نیز به کار می‌رود.

اما در مورد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده، کلمه ی اهل بیت در مورد ایشان دو کاربرد پیدا می‌کند ؛

گاهی "بیت" محل سکونت آن حضرت اراده می‌شود؛ در این صورت اهل بیت در مورد آن حضرت همان معنایی را دارد که در مورد دیگران به کار می‌رود؛ یعنی به معنای خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت است. ولی گاهی اهل بیت با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و بیت نبوت است. در این صورت به معنای ساکنان خانه، خانواده یا مطلق خویشاوندان آن حضرت نیست، بلکه منظور افرادی است که از نظر علمی، عملی و صفات انسانی، شایسته ی بیت آن حضرت هستند.

در اینجا توجه به چند نکته ضروری است:
1 ـ چون اهل بیت در معنای دوم قابلیت تطبیق بر افراد مختلف را دارد، باید از ناحیه ی شارع حد و حدود آن تعیین شود. ممکن است در تعیین شارع برخی افراد از اهل بیت به معنای اول نیز در این معنا داخل شوند یا بیرون روند.

2 ـ شایستگی انتساب به بیت نبوت مراتبی گوناگون دارد که بر اساس معیارهای خاص ذاتی یا اکتسابی افراد احراز می‌شود. به همین دلیل سلمان فارسی با عبارت "سلمان منا اهل البیت" معرفی شده است.

3 ـ اهل بیت در لسان مبارک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در عالی‌ترین نمونه شایستگیِ انتساب به بیت نبوت، تنها بر افرادی خاص تطبیق شده و به صورت اصطلاح درآمده است. به گونه‌ای که هرگاه کلمه ی "اهل بیت" به کار می‌رود، همین افراد به ذهن متبادر می‌شوند. مانند "کتاب الله و عترتی اهل بیتی" در حدیث "ثقلین"، "مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح" در حدیث "سفینه"، "اللهم هۆلاء أهل بیتی" در داستان "مباهله" و "کساء" و ... .
 
بررسی روایات اهل سنت درباره ی آیه ی "تطهیر"
روایات در مورد آیه ی 33 سوره ی احزاب "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا" بسیار فراوان است. نکته ی قابل توجه در این زمینه آن است که منابع روایی شیعه بالاتفاق مخاطبان آیه را محصور در پنج تن می‌دانند: پیامبر اکرم، حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام). لکن در میان اهل سنت در باب مخاطب‌شناسی آیات اختلاف نظر وجود دارد. در ذیل به برخی از روایات این فرقه اشاره می‌گردد:

1 ـ أخرج ابن أبی حاتم و ابن عساکر من طریق عکرمة رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم) خاصة.

2 ـ و أخرج ابن مردویه من طریق سعید بن جبیر رضی الله عنه عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: نزلت فی نساء النبی (صلی الله علیه و سلم).

3 ـ و أخرج ابن سعد عن عروة رضی الله عنه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ" قال: یعنی أزواج النبی (صلی الله علیه و سلم) نزلت فی بیت عائشة رضی الله عنها.

همان‌گونه که مشاهده می‌شود در برخی روایات ـ که تعدادشان اندک است ـ نزول آیه را در شأن همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) دانسته‌اند. این رویکرد به دلیل توجه به سیاق آیات که در مورد همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده ، ایجاد شده است.
تطهیر

4 ـ ثعلبی در تفسیرش نیز روایت کرده ، به اسنادش از ام سلمه که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در منزلش بود که فاطمه با قدحی آمد که در آن حریره بود، پس فرمود شوهر و پسرانت را بطلب، پس حدیث را مثل حدیث ابو حمزه یاد کرده، سپس گفت پس خدا نازل کرد، انما یرید اللَّه، آیه تطهیر را گوید پس گرفت اطراف کساء را و بر آنها افکند، آن گاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند نمود، سپس گفت: اللهمّ هۆلاء اهل بیتی و حامّتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا،بار خدایا اینها اهل خانه من و رحم من هستند ، پس ببر از ایشان پلیدی را و پاکیزه کن آنها را پاکیزه کردنی. ام سلمه گوید: پس من سرم را داخل اطاق کرده و گفتم من با شما هستم ای رسول خدا (صلفی الله علیه و آله) فرمود، تو عاقبت بخیری، تو عاقبت بخیری.

5 ـ ابن مردویه، از ام سلمه روایت کرده که گفت: آیه" إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن، و حسین، و من که دم در ایستاده بودم، عرضه داشتم: یا رسول اللَّه (صلی الله علیه و سلم) آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود تو عاقبت بخیری، تو از همسران پیغمبری.

6 ـ ابن جریر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، از ابی سعید خدری روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: آیه "إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً" در باره پنج نفر نازل شد، من، علی، فاطمه، حسن و حسین.

این گونه از روایات که تعدادشان در منابع روایی اهل سنت بسیار است، همانند شیعه، تنها پنج تن را مصداق آیه می‌دانند.

7 ـ صحیح مسلم، به سند خود از یزید بن حیان از زید بن ارقم روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود:" من در بین شما دو چیز گرانبها و سنگین می‌گذارم، یکی کتاب خدا است، که حبل اللَّه است و هر کس آن را پیروی کند بر طریق هدایت، و هر کس ترکش گوید بر ضلالت است، و دومی اهل بیتم"

پرسیدیم: اهل بیت او کیست؟ همسران اویند؟ گفت: نه، به خدا قسم، همسر آدمی چند صباحی با آدمی است، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش برمی‌گردد، و دوباره بیگانه می‌شود، اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) اهل او، و عصبه و خویشاوندان اویند، که بعد از او صدقه برایشان حرام است.

8 ـ ما از زید بن ارقم پرسیدیم: اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کسانی بودند؟ آیا همسرانش بودند؟ گفت: نه، اهل بیت او، دودمان اویند، که بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است، یعنی آل علی، آل عباس، آل جعفر، و آل عقیل.

در این روایات کلمه بیت به نسب تفسیر شده، همچنان که عرفا هم بر این معنا اطلاق می‌شود، لیکن روایات سابق که از ام سلمه و غیر او نقل شد و به حد تواتر می‌رسید ، با این معنا سازگار نیست.

از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه می‌گیریم که منابع و راویان احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می‌کند به قدری زیاد است که جای تردید در آن باقی نمی‌گذارد تا آنجا که در شرح "احقاق الحق" بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم می‌گذرد.

نویسنده کتاب "شواهد التنزیل" که از علمای معروف اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است.

از همه ی اینها گذشته پاره‌ای از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزی فراوانی گردید و به گفته بعضی از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ می‌شد. بدون شک این ماجرا به هیچ وجه قابل توجیه نیست و حتی خود عایشه بعد از این حادثه، اظهار ندامت می‌کند.

در آیاتی از قرآن نیز ـ 5 سوره ی تحریم ـ همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مورد مذمت خدا و آن جناب قرار گرفته‌اند که دوری آنان از مقام عصمت را به وضوح روشن می‌سازد. در نتیجه مخاطبان این آیه همسران رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیستند.
 
نتیجه
با در نظر گرفتن تغییر سیاق آیه، روایات فراوانی که در این زمینه نازل شده است، بررسی معنای "اهل بیت"، بررسی تاریخی سیره ی زنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و در نظر گرفتن آیاتی که در توبیخ برخی زنان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل شده است به روشنی به دست می‌آید که مخاطبان آیه ی تطهیر تنها همان پنج تنی هستند که شیعه ادعا می‌کند و با در نظر گرفتن حصر آیه ، شخص دیگری را نمی‌تواند شامل گردد. البته بنا بر روایات شیعه و با در نظر گرفتن برخی نکات که اکنون مجال بیان آن‌ها نیست ، سایر امامان شیعه نیز در دایره ی اهل بیت قرار داشته و معصوم خواهند بود.


منابع:
مکاتب تفسیری، علی اکبر بابایی، ج 1، ص 67 و 68.
بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت اهل بیت در دیدگاه فریقین، فتح الله نجارزادگان، ص 3 و 4.
ترجمهء تفسیر المیزان، ج 16، ص 462.
ترجمهء تفسیر مجمع البیان، ج 20، ص 112.
تفسیر نمونه، ج 17، ص 300.
الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 198.

تبیان




ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:45 PM | نويسنده : server0098

 

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!

 در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.
خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.
اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.
در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح) ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.
البته اگر دقت فرمایید در ادامه نیز می فرماید: هر کس کافر شود، یعنی ایمان و قوانین اسلامی را بپوشاند،‌ یا به تعبیر عمل نکند، «حَبِطَ عَمَلُه‏» - عملش تباه می‌شود. یعنی تلاشش به جایی نمی‌رسد و فایده‌ای نمی‌برد و در نتیجه در آخرت نیز «مِنَ الْخاسِرین‏» - یعنی از زیانکاران خواهد بود. و ما امروز در سرتاسر عالم و در جامعه‌ی خودمان نیز شاهدیم که روابط زن و مرد به شکل دوست، هیچ‌گاه سرانجام نیکویی برای طرفین نداشته است.
 چه عواملی منجر به رابطه نادرست در ارتباط دختر و پسر می شود؟
در زمینه چگونگی روابط دختر و پسر از دیدگاه قرآن و روایات این است که در ایجاد و شکل گیری رابطه ای نادرست مجموعه عواملی موثر است که می توان از میان آنها به نگاه نا مناسب و خود آرایی اشاره کرد .
1- طنازی در سخن
یعنی زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطیف كنند، تا دل او را دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده شهوتش را برانگیزانند و در نتیجه آن مردی كه در دل بیمار است به طمع بیفتد . منظور از بیماری دل نداشتن نیروی ایمان است، آن نیرویی كه آدمی را از میل به سوی شهوات باز می دارد. (المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج 16، ص. 461)
قرآن كریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنكه دلش بیمار است به طمع افتد بلكه درست و نیكو سخن بگویید."(احزاب. 32) تاثیر كلام به قدری است كه مولای متقیان از سلام كردن به زنان جوان خودداری می كند و می فرماید: "می ترسم از این كه صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم كاسته شود."( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. 67)
سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی كه شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اینكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنید .
2- تأخیر در ازدواج
زن و مرد، مكمل نیازهای روحی و روانی یكدیگرند و هر یك بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. 148) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. 141) و مرد نیازمند كسی است كه قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینكه "هر یك از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است"تا زمانی كه دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نكرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نیمی از دینش را حفظ كرده است." (میزان الحكمه، ج 4، ص 272، حدیث. 7807)
3- بستر اجتماعی
یك عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افكاری رایج شود كه داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه كه داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداكردن دوست برای یكدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد یکی از راهکار های آن را می توان در دقت در انتخاب همنشین جستجو کرد .
باید راه های صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: "دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است." (میزان الحكمه ، ج 5، ص 297، حدیث. 10221)
دین
4- عدم تقید خانواده به مسائل دینی
جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می كنند.فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.
لذا قرآن كریم می فرماید: "ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید."(تحریم. 6) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج 6، ص. 244) و در نگهداری خانواده همین بس كه به آنها امر كنید بدان چه كه خدا امر كرده و نهی كنید از آنچه خدا نهی كرده است. (كافی، ج 5، ص. 62)
اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نكنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .
5- بی توجهی به نیازهای جوانان در خانه
جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نكنند، خود آنان دست به كار می شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می كنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می كنند. نكته دیگری كه باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیكاری است.
خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: "هنگامی كه از كار مهمی فارغ شدی خود را به كار دیگری مشغول كن"(انشراح. 7) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.
فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینكه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و كرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج 1، ص. 394) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می كند. (میزان الحكمه ، ج 8، ص 485، حدیث. 17831)
 در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟
قرآن در جواب می گوید:(ألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه 26  
زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.
پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده...
دوست دختر نگیرید
سوره 5: المائدة - جزء 6
الْیَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُۆْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَكْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ .
امروز چیزهاى پاكیزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پیش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى كه خود پاكدامن باشید نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست ‏خود بگیرید و هر كس در ایمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانكاران است.
 دوست پسر نداشته باشید
سوره 4: النساء - جزء 5
وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن یَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُم مِّن فَتَیَاتِكُمُ الْمُۆْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَیْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.
و هر كس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان [آزاد] پاكدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما كه مالك آنان هستید [ازدواج كند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یكدیگرید پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار و دوست‏گیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با كنیزان] براى كسى از شماست كه از آلایش گناه بیم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.


منابع :
hawzah.net
x-shobhe
andisheqom.com

tebyan.net




ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:45 PM | نويسنده : server0098

 

تفسیر سوره حمد

سوره حمد، در اول قرآن، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگیر بودن، این سوره باشد. زیرا سوره حمد، با داشتنِ فقط هفت آیه، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است. چونكه، قرآن شامل تحمید، تمجید، تسبیح، تقدیس، تهلیل، شكر، ثناء و تكبیر است، و همه اینها، در كلمه حمد مندرج است.

در سوره حمد همچنین، بیان ارزاق، اِنعام، احسان، تربیتِ بندگان و اكرام و امهال ایشان، در كلمه رحمان  گنجانده شده است؛ و تمامى آنچه در قرآن، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان، در رحیم، درج شده است و تمام مفاهیم ثُباتِ قدرت الهى، عظمت، بقاء، و سرمدیّت حق، تنزیه او از شركاء، در كلمه مالك، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قیامت، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن، حساب و میزان و صراط، در كلمه یوم الدین  جمع شده است.

آنچه در قرآن از عبادات و كیفیت آن، از نماز و روزه و زكوة و حج و غیر آن، در اِیّاكَ نَعْبُدُ مندرج است. همینطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت، از خدایتعالى و امثال اینها، درایّاكَ نَسْتَعینْ نهفته است و هكذا مفاهیم قرآن، از قبیل هدایت، توفیق، تفویض، ارشاد، اعتماد، دعا، سۆ ال، التجاء و ابتهال در اهدنا گرد آمده است و هر چه در قرآن، از میان حلال و حرام و شرایع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه صِراطَ الْمُسْتَقیم متضمن آن است.

و تمامى احوال و آثارِ انسان هاى خوشبخت و كیفیت طریقه و سیره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان، كه در قرآن آمده است؛ در جمله اَلّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مندرج است.

خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست، قصه ها و اخبار ایشان، از كفران نعمت و تكذیب انبیاء و قتل ایشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برایشان، در آیه غَیْرِالْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ بیان شده است و بالاخره حالات بقیه جبّاران و فرعون ها و نصارى و سایر مشركین و گمراهان، در كلمه ضالّین، درج مى باشد. و این یكى از محسّناتِ قرآن شریف، مى باشد كه گفته اند: ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس.

منبع: shia-news.com


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:44 PM | نويسنده : server0098

 

 اسلام و نوروز

نوروز به عنوان يك جشن و عيد باستاني تاريخي طولاني دارد و مورد تاييد اسلام هم مي باشد، چرا كه ابعاد مثبت آن زياد است و اساس آن توجه به خلقت و زایش جهان است.
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، نوروز بيشتر به عنوان يك سنت باستاني ايراني شناخته مي شود، اما در اسلام هم مورد تاييد قرار گرفته و روايت هاي زيادي در اين باره وجود دارد كه به يك مورد آن اشاره مي كنيم.

در كتاب آثارالباقيه آمده كه عبدالصمدبن علي روايت مي كند: در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود براي پيامبر هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند امروز روز نوروز است. پرسيد كه نوروز چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان است.

فرمود در اين روز بود كه خدا عسكره را زنده كرد. پرسيدند عسكره چيست؟ فرمود عسكره مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند.

 سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد، از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده است. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزي بر ما نوروز بود.

در جلد چهاردهم بحارالانوارآمده كه معلي بن خنيس روايت مي كند: روز نوروز به خدمت جعفر بن محمد صادق (ع) درآمدم گفت آيا اين روز را مي شناسي؟ گفتم فداي تو گردم اين نوروز روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي دارند و به يكديگر هديه مي دهند. پس حضرت صادق (ع) گفت سوگند به خداوند كه اين بزرگداشت نوروز به علت امري كهن است كه برايت بازگو مي كنم تا آن را دريابي.

پس فرمود اي معلي! روز نوروز روزي است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت كه او را بپرستند و براي او شريك نگيرند و به پيامبران و راهنمايان او بگروند و به پيشوايان دين ايمان بياورند. همان روزي است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و زمين در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزي است كه پيامبر خدا (ص) اميرالمومنين علي (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت هاي قريش را از كعبه به زير افكند و خرد كرد، چنان كه ابراهيم نيز چنين كرد.

همان روزي است كه پيامبر (ص) به ياران خود فرمود تا با علي (ص) به عنوان اميرالمومنين بيعت كنند. همان روزي است كه قائم آل محمد (ص) و اولياي امر در آن ظهور كنند. همان روزي است كه قائم بر دجال پيروز شود و او را بر دار مي كشد و هيچ روز نوروزي نيست كه ما در آن منتظر گشايش و فرجي نباشيم، زيرا نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست.

بزرگداشت نوروز تا به امروز ادامه داشته و سفره هفت سين بدون قرآن مجيد و تحويل سال بدون دعاي "يا محول الحول و الاحوال" ممكن نيست.

مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر معمولا يك روز يا يك شب بيشتر نيست، ولي جشن نوروز كه درباره اش جشن ها و آيين هاي نوروزي گوياتر است، چرا كه دستكم يك تا دو هفته ادامه دارد.

ابوريحان بيروني درباره مدت برگزاري جشن نوروز مي نويسد: چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، پنج روز دوم را به اشراف، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهي، پنج روزچها رم را به نديمان و درباريان، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم ره به برزگران.( آثار الباقيه)

فروردين ماه كه نخستين روز آن نوروز است نخستين روز سال است ونام پارسي آن بيان كننده اين معني است و اين روز با داخل شدن خورشيد به برج سرطان برابر زيجهاي آن، هنگامي كه سال را كبيسه مي كردند برابر بود.سپس در روزهاي بهار اين روز پس از افتادن از جاي خود سرگردان شد و در جايي قرار گرفت كه سال همه ين احوال را از فروريختن باران و برآمدن شكوفه ها و برگ درآوردن درختان تا هنگام رسيدن ميوه ها بپيمايد.

اين بود كه نوروز را انگيزه پيدايش و آفرينش جهان دانستند و گفتند در اين روز بود كه خداوند چرخ گردون (سپهر) را پس از آنكه مدتي بي جنبش بود به گردش درآورد. ستارگان را پس ازچندي ايستادند و خورشيد را آفريد.

منبع:yjc.ir


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:44 PM | نويسنده : server0098

 

عید نوروز و خانه تکانی دل

ایام نوروز در راه است و همه ما در تدارک خانه تکانی، دور ریختن وسایل ممکنه و تغییر دکوراسیون .همه این کارها مربوط به دنیای بیرون است اما دنیای درون چه؟ آیا دل و روح ما به خانه تکانی نیاز ندارد؟ تغییر لازم ندارد؟

خانه ما با گرد و غبار و دود و خاک آلوده می شود و دل ما با گناه و معصیت و کمتر کسی پیدا می شود که در طول زندگی در برابر گناه و نافرمانی، مصونیت داشته باشد بلکه نوع افراد به عللی ، کم و بیش به گناه آلوده می شوند مصونیت و بیمه شدن افراد در برابر گناه و آلودگی به مقدار خویشتن داری آنان در برابر هوس بستگی دارد.

گروهی که از تمالک نفسانی و خویشتن داری قوی و نیرومندی برخوردارند ، کمتر به گناه آلوده می شوند و گاهی در پرتو قدرت خویشتن داری که به پایه عصمت رسیده ، در برابر گناه، بیمه می گردند ولی گروهی که خویشتن داری آنان ضعیف و ناتوان است و مانند بید لب جویبار، از هر سو بادی می آید به آن سو متمایل می شوند کمی در مسجد در کنار کعبه مشغول نماز و طوافند و کمی در گناه غوطه ورند ، از طهارت و پاکی سهم کم تری خواهند داشت و پشت آنان از بار گران گناه سنگین خواهد بود.(69 فرقان)
 
خانه تکانی دل و روح و امید به بهبودی
بزرگ ترین نعمت برای یک بیمار موضوع امید به بهبودی اوست و اگر بیمار از بهبودی خود مأیوس و نومید گردید ، چه بسا با اجل زودرسی از بین برود و قبل از اجل جان بسپارد در صورتی که امید به بهبودی در روح و روان او انبساطی پدید آورده و قوای درونی را برای راندن بیماری آماده می سازد.

فرد گنهکار، یک بیمار روحی است، اگر از مغفرت و آمرزش خدا مأیوس گردد و در زندگی آینده هیچ نوع روزنه امیدی را مشاهده نکند ، هرگز به فکر اصلاح و پاکی خویش نمی افتد و نه تنها از گناهان دیرینه خویش ابراز ندامت نکرده و دست برنمی دارد ، بلکه روز به روز پشت او از بار سنگین گناه سنگین تر و پرونده زندگی او سیاه تر می گردد.

یکی از نعمت های بزرگ الهی نسبت به بندگان خود این است که راه بازگشت را به روی بندگان خود بازگذارد و خود را توّاب و توبه پذیر معرفی کرده است. (70/ فرقان)

 نوید توبه در خانه تکانی دل و روح
از نظر روانی نوید توبه بزرگ ترین عامل برای پاکسازی روح از هر نوع آلودگی در آینده زندگی است و اگر چنین نویدی در کار نبود هیچ فردی به فکر پاکی در ادامه زندگی نمی افتاد همه افراد از یک منطق عامیانه "آب که از سر برفت چه یک نی و چه صد نی" پیروی نموده و روز به روز هم پرونده آنان قطورتر می شود.

به سبب اهمیتی که توبه در پاک سازی محیط و سعادت انسان دارد ،

85 بار در قرآن وارد شده است قرآن گروه شرک را به عذابی شدید تهدید می کند.(69 ، فرقان)

ولی بلافاصله روح رجا و امید را در کالبد آنان دمیده و نوید می دهد که با انجام دادن سه عمل می توانند محیط زندگی را پاک سازند و آثار گناهان پیشین را محو و نابود سازند.

إِلَّا مَن تَابَ "به سعی خدا بازگردد و از کارهای زشت خویش در گذشته جدا پشیمان شود.

بزرگ ترین نعمت برای یک بیمار موضوع امید به بهبودی اوست و اگر بیمار از بهبودی خود مأیوس و نومید گردید چه بسا با اجل زودرسی از بین برود و قبل از اجل جان بسپارد در صورتی که امیدبه بهبودی در روح و روان او انبساطی پدید آورده و قوای درونی را برای راندن بیماری آماده می سازد

و آمَنَ "دست از شرک بردارد و به خدای یگانه ایمان بیاورد

وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا . کارهای نیک انجام دهد و تمام وظایف فردی و اجتماعی خویش را به جا آورد.

 خانه تکانی دل و روح با درخت ایمان
ایمان درختی است که در سرزمین دل می روید و عمل نیک، میوه های شیرین این شجره است. توبه از گناه که حاکی از یک نوع شایستگی خاص برای رحمت حق است، سبب می شود که درهای مغفرت و آمرزش به روی انسان بازگردد و در نتیجه برگ های سیاه پرونده فرد توبه کار حذف گردیده و به حکم، عمل صالحا که تنها حسنات و کارهای نیک او در آن جا ثبت شود.

به معنای دیگر، پرونده این شخص را تنها برگ های سیاه که حاکی از آلودگی او بود تشکیل می داد ولی وقتی به سوی خدا بازگشت و به خدای یگانه ایمان آورد و اعمال نیک انجام داد ، برگ های سفید و زرینی در کنار برگ های سیاه قرار می گیرد ولی چون نتیجه توبه، پاک سازی محیط روح و نادیده گرفتن قسمت های سیاه پرونده زندگی است ، قطعاً اوراق سیاه از آن حذف می گردد و تنها برگ های زرین به جا می ماند؛ فَأُوْلَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا .

منبع:tebyan.net


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:44 PM | نويسنده : server0098

 

همانطور كه اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طايفه از جمله فاسقان، سفيهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمى دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعيت ازدواج با اين چند طايفه حفظ مى كند، به همين نسبت به جوانان مؤمن و باكرامت اجازه ازدواج با زنانى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند نمى دهد.


روايات بسيار مهمى در اين زمينه از مصادر وحى در معتبرترين كتب نقل شده، كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود، رسول خدا فرمود:


اِيّاكُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَياعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[149]


از ازدواج با زن كودن و دچار حماقت بپرهيزيد كه همنشينى با آنان تباهى عمر و فرزندش متجاوز و ستمكار است.

و نيز آن حضرت فرمود:


اِيّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فى مَنْبَتِ السُّوءِ.[150]


از سبزه مزبله پرهيز كنيد، پرسيدند سبزه مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيباروى كه در خانواده اى پست و بد و فرومايه بار آمده!

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:


كانَ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ فى دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ وَلَد يَكُونُ عَلَيَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال يَكُونَ عَلَيَّ ضَياعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشيبُنى قَبْلَ أَوانِ مَشيبى وَ مِنْ خَليل ماكِر.[151]


رسول حق در دعايش به پيشگاه حضرت حق عرضه مى داشت: خداوندا به تو پناه مى برم از فرزندى كه به جاى فرمانبرى از من فرمانگذار من باشد، و مالى كه بدون سود تباه گردد، و زنى كه مرا پيش از وقت « بر اثر كودنى و حماقت و بدخلقى » پير كند، و دوستى كه اهل مكر و حيله باشد.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:


شِرارُ نِسائِكُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِيَةُ، الذَّليلَةُ فى قَوْمِها، الْعَزيزَةُ فى نَفْسِها، الحَصانُ عَلى زَوْجِها، الهَلُوكُ عَلى غَيْرِهِ.[152]


بى خيرترين زنان شما: زنان عقيم و زنانى كه پاكيزگى را رعايت نمى كنند و لجباز و نافرمان و در ديد فاميل پست، و در نظر خود عزيز، و نسبت به شوهر سركش، و با ديگران رام و تسليم هستند.

و آن جناب فرمود:


الشُّؤْمُ فى ثَلاثَةِ أَشْياءَ فى الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها كَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضيقُها وَ خُبْثُ جيرانِها.[153]


نامباركى در سه چيز است: در مَركب، زن، و خانه. اما نامباركى زن بالا بودن كابين و نازايى اوست، و نامباركى مركب زيادى بيماريها بدخوبودن ( چموشى ) آن است و نامباركى خانه كوچكى و بدى همسايگان آن مى باشد.

وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[154]
بدترين چيزها زن بد است.


اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:


شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتى.[155]
بدترين همسر آن زنى است كه ناموافق باشد.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:


اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشِرارِ نِسائِكُمْ؟ الذَّليلَةُ فى اَهْلِها، الْعَزيزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقيمُ الْحَقُودُ، الَّتى لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبيح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطيعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلى بِها تَمَنَّعَتْ كَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُكُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[156]


بدترين زنانتان را معرفى نكنم؟ آنكه در فاميلش پست و بى مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، كينه توز، از كار زشت روى نگرداند، و در غياب شوهر خود را زينت دهد، و در حضور وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد، و از خطايش در نگذرد.

« بحار ، ج 103 ، ص 220 »
[149]-بحار، ج 103، ص 232 ـ 237.
[150]-همان مدرك.
[151]-ازدواج در اسلام/75 ـ 77.
[152]-همان مدرك.
[153]-بحار، ج 64، ص 198.
[154]-مستدرك كتاب نكاح باب 6 و 8.
[155]-همان مدرك.
[156]-بحار، ج 100، ص 235.

منبع:erfan.ir




ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:44 PM | نويسنده : server0098

 

قال الله تبارك و تعالی : «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»[1]
« من جن و انس را نیافریدم جز برای اینكه عبادتم كنند (و از این طریق تكامل یابند و به من نزدیك شوند».


عبادت راز آفرینش
از مهمترین سؤالاتی كه هر كس از خود می‌كند این است كه «ما برای چه آفریده شده‌ایم؟» و «هدف آفرینش انسان‌ها و آمدن به این جهان چیست؟»


آیات فوق به این سئوال مهم و همگانی با تعبیرات فشرده و پرمحتوایی پاسخ می‌گوید و می‌فرماید: «من جن و انس را نیافریدم جز برای اینكه عبادتم كنند.»


«و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»
آیات مورد بحث تنها روی مساله‌ی عبودیت و بندگی تكیه می‌كند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایی آفرینش جن و انس معرفی می‌نماید.


هدف اصلی همان «عبودیت» است كه در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مساله‌ی «علم و دانش» و «امتحان و آزمایش» اهدافی هستند كه در مسیر عبودیت قرار می‌گیرند، و «رحمت واسعه‌ی خداوند» نتیجه‌ی این عبودیت است.


به این ترتیب روشن می‌شود كه ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شده‌ایم، اما مهم این است كه بدانیم حقیقت «عبادت» چیست؟


آیا تنها انجام مراسمی مانند ركوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا حقیقتی است ماورای اینها؟ هر چند عبادات رسمی نیز همگی واجد اهمیتند.


معنی عبد در لغت
برای یافتن پاسخ این سئوال باید روی واژه‌ی «عبد» و «عبودیت» تكیه كرد و به تحلیل آنها پرداخت.


«عبد» از نظر لغت عرب به انسانی می‌گویند كه سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده‌اش تابع اراده‌ی او، و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالك چیزی نیست، و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی‌دهد. و به تعبیر دیگر «عبودیت» ـ اظهار آخرین درجه‌ی خضوع در برابر معبود است،‌و به همین دلیل تنها كسی می‌تواند معبود باشد كه نهایت انعام و اكرام را كرده است و او كسی جز خدا نیست. بنابراین عبودیت نهایت اوج و تكامل یك انسان و قرب او به خدا است. عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاك او است.


عبودیت اطاعت بی‌قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه‌هاست و بالأخره عبودیت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعی یعنی كمال مطلق نیندیشد جز در راه او گام برندارد، و هر چه غیر او است فراموش كند حتی خویشتن را !


«یا ایّها الّذین امنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربّكم و افعلوا الخیر لعلّكم تفلحون»[2]
«ای كسانی كه ایمان آورده‌اید ركوع كنید و سجود بجا آورید و پروردگارتان را عبادت كنید و كار نیك انجام دهید تا رستگار شوید.»


خداوند شایستگی برای عبادت
ابتداء آیه خطاب به افراد با ایمان است.


یك سلسله دستورات كلی و جامع را كه حافظ دین و دنیا و پیروزی آنها در تمام صحنه‌ها است برای مؤمنین بیان می‌كند.


نخست به چهار دستور مهم اشاره كرده می‌گوید: ای كسانی كه ایمان آورده‌اید 1ـ ركوع كنید، 2ـ سجده بجا آورید، 3ـ پروردگارتان را عبادت كنید، 4ـ كار نیك انجام دهید تا رستگار شوید.


بیان دو ركن ركوع و سجود از میان تمام اركان نماز به خاطر اهمیت فوق‌العاده آنها در این عبادت بزرگ است.


دستور عبودیت به طور مطلق كه بعد از این دو بیان شده هر گونه عبادت و بندگی خدا را شامل می‌شود.


تعبیر به «ربكم» (پروردگار شما) در حقیقت اشاره‌ای است به شایستگی او برای عبودیت و عدم شایستگی غیر او، زیرا تنها مالك و صاحب و تربیت كننده او است.[3]


دستور به فعل خیرات هر گونه كار نیكی را بدون هیچ قید و شرط شامل می‌شود.
«انّ الّذین عند ربّك لایستكبرون عن عبادته و یسبّحونه و له یسجدون»[4]


«آنها كه (در مقام قرب) نزد پروردگار تواند هیچگاه از عبادتش تكبر نمی‌ورزند و او را تسبیح می‌گویند و برایش سجده می‌كنند.»


از عبادت او تكبر نورزید
این آیه اشاره دارد به این كه نه تنها شما باید در همه حال به یاد خدا باشید، فرشتگان مقرب پروردگار و آنها كه در مقام قرب نزد پروردگار تواند هیچگاه از عبادت او تكبر نمی‌ورزند و همواره تسبیح او می‌گویند و ذات پاكش را از آنچه شایسته مقام او نیست منزه می‌شمارند و در پیشگاه او سجده می‌نمایند «ان الذین عند ربك لایستكبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون».


كلمه‌ی «عند ربك» (آنها كه نزد پروردگار تواند) به معنی قرب مكانی نیست زیرا خداوند مكانی ندارد بلكه اشاره به قرب مقامی است یعنی آنها با آن همه موقعیت و مقام، باز در بندگی و یاد خدا و سجده و تسبیح كوتاهی ندارند شما هم باید كوتاهی نكنید. به هنگام تلاوت آیه‌ی فوق سجده كردن مستحب است ولی بعضی از اهل تسنن مانند پیروان «ابو حنیفه» آن را واجب می‌شمارند.[5]


«و ما امروا الاّ لیعبدوا الله مخلصین له الدّین حنفاء و یقیموا الصَّلوه و یؤتوا الزّكوه و ذلك دین القیمَّهِ»[6]


«در حالی كه به آنها دستوری داده نشده بود جز اینكه خدا را پرستش كنند با كمال اخلاص، و از شرك به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند، و زكات را ادا كنند، ‌و این است آئین مستقیم و صحیح و پایدار.»


عبادت مأموریت انسان
«اهل كتاب» و به تبع آنها «مشركان» را مورد ملامت قرار داده می‌گوید: چرا در این آیین جدید اختلاف كردند، بعضی مؤمن و بعضی كافر شدند «در حالی كه در این آیین دستوری به آنها داده نشده است جز اینكه خدا را پرسش كنند، و عبادت او را از عبادت غیر او خالص سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمایل به توحید شوند. نماز را برپا دارند و زكات را ادا كنند.»


سپس می‌افزاید: «و این است آیین مستقیم و پایدار» (و ذلك دین القیمه).
در این كه منظور از «و ما امروا»... در اینجا چیست جمعی گفته‌اند منظور این است كه اهل كتاب در آیین خودشان مساله‌ی توحید و نماز و زكات وجود داشته و اینها مسائلی است ثابت، ولی آنها به دستورات نیز وفادار نمانده‌اند.


دیگر اینكه در آیین اسلام دستوری جز توحید خالص و نماز و زكات و مانند آن نیامده. و اینها اموری هستند شناخته شده چرا از قبول آن سرباز می‌زنند و در پذیرش آن اختلاف می‌كنند.
معنی دوم نزدیك‌تر به نظر می‌رسد، زیرا به دنبال آیه‌ی قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذیرش آیین جدید می‌گفت مناسب همین است كه «امروا» ناظر به آیین جدید باشد.


از این گذشته معنی اول تنها درباره‌ی اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمی‌شود در حالی كه معنی دوم همگان را شامل می‌شود.


منظور از دین چیست؟
منظور از «دین» كه باید آن را برای خدا خالص كنند به عقیده بعضی از مفسران همان «عبادت» است، و جمله «الا لیعبدوا الله» كه قبل از آن ذكرشده نیز همین معنی را تأیید می‌كند.


ولی این احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دین و شریعت می‌باشد، یعنی آنها مأمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دین و آیین خود را در تمام جهات خالص گردانند این معنی با گستردگی مفهوم «دین» سازگارتر است و جمله‌ی بعد «و ذلك دین القیمه» كه دین را به معنی وسیع مطرح كرده همین معنی را تأیید می‌كند.


جمله‌ی «وذلك دین القیّمه» اشاره به آن است كه این اصول یعنی توحید خالص و نماز توجه به خالق و زكات (توجه به خلق) از اصول ثابت و پا بر جای همه‌ی ادیان است. بلكه می‌توان گفت اینها در متن فطرت آدمی قرار دارد.[7]


عبادت و یقین
خداوند متعال دستور به پیامبر(ص) می‌دهد كه دست از عبادت پروردگارت در تمام عمر بر مدار «و همواره او را بندگی كن تا یقین فرا رسد» «و اعبد ربك حتی یأتیك الیقین.»


معروف و مشهور در میان مفسران این است كه منظور از «یقین» در اینجا مرگ است و به این جهت مرگ، یقین نامیده شده كه یك امر مسلم است، در هر چیز شك كند در مرگ نمی‌تواند تردید به خود راه دهد.


و یا اینكه به هنگام مرگ پرده‌ها كنار می‌رود و حقایق در برابر چشم آشكار می‌شود و حالت یقین برای او پیدا می‌گردد. در سوره مدثر آیه‌ی (46 ـ 47) از قول دوزخیان می‌خوانیم:


«و كنا نكذب بیوم الدین حتی أتانا الیقین» «ما همواره روز رستاخیز را تكذیب می‌كردیم تا اینكه یقین (مرگ ما) فرا رسید.»


از اینجا روشن می‌شود كه آنچه از بعضی از صوفیه نقل شده كه آیه‌ی فوق را دستاویزی برای ترك عبادت قرار داده‌اند و گفته‌اند: «آیه می‌گوید: عبادت كن تا زمانی كه یقین فرا رسد، بنابراین بعد از حصول یقین نیازی به عبادت نیست»! گفتار بی‌اساس و بی‌پایه‌ای است، چرا كه

اولاً: به شهادت بعضی از آیات قرآن كه در بالا اشاره كردیم یقین به معنی مرگ است، كه هم برای مؤمنان و هم برای دوزخیان، برای همه خواهد بود.


ثانیاً: مخاطب به این سخن، پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و مقام یقین پیامبر بر همه محرز است آیا كسی می‌تواند ادعا كند كه دارای مقام یقین از نظر ایمان نبوده است.


و ثالثاًَ: تواریخ متواتر نشان می‌دهد كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترك نگفت و علی (علیه السلام) در محراب عبادت كشته شد، و همچنین سایر امامان.[8]


« والّذین اجتنبوا الطّاغوت ان یعبدوها و انابوا الی الله لهم البشری فبشّر عباد »[9]
«كسانی كه از عبادت طاغوت اجتناب كردند و به سوی خداوند بازگشتند بشارت از آن آنها است، بنابراین بندگان مرا بشارت ده.»


بندگان حقیقی خدا
در این آیات قرآن سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی پروردگار به میان آورده، می‌گوید: «بشارت باد بر كسانی كه از عبادت (طاغوت) اجتناب كردند و به سوی خدا بازگشتند.

 

[1] . ذاریات/56.
[2] . حج/77.
[3] . نمونه، ج14، ص180.
[4] . اعراف/206.
[5] . نمونه، ج7، ص73.
[6] . بیّنه/4.
[7] . نمونه، ج27، ص203 تا 205.
[8] . نمونه، ج11، ص138.
[9] . زمر/17.
andisheqom.com


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:43 PM | نويسنده : server0098

از ناملایمات زندگی آدمی، پدیده ی فقر و نیاز مالی است که روح بشر را آزار می‌دهد و گاه به خاطر عدم مهارت انسان‌ها در مقابله ی با فقر، آن‌ها را از مسیر فطریشان که رسیدن به سعادت و رستگاری است باز می‌دارد و به سوی خطرات مهلکی سوق می‌دهد.

قرآن کتاب هدایت انسان‌ها و نجات‌بخش آنان، راهکارهایی را برای غلبه بر فقر به آدمیان نشان داده است که ذیل به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌گردد.

مهارت شناختی غلبه بر فقر مالی
شناخت، منشأ رفتار، احساسات و عقاید انسان است. بدون شناخت دقیق از ماهیت فقر و فلسفه ی آن، بشر توان مقابله با آن را نخواهد داشت. از این جهت قرآن در گام اول، بشر را به حقیقت اموال دنیوی و ویژگی‌های آن آگاه می‌کند:

1 ـ احتیاج و فقر، ذاتیِ بشر
انسان موجودی است که هم در پیدایش و اصل وجودی خویش نیازمند بوده است و هم در ادامهء هستی، نیازمند به رزاق و افاضهء فیض حیات می‌باشد. خداوند در قرآن به این واقعیت تصریح کرده است:

ـ «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...»؛ «اى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پیش از شما بوده‏اند آفریده است ...». (بقره/21)

ـ «كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ ...»؛ «چگونه خدا را منكرید؟ با آنكه مردگانى بودید و شما را زنده كرد باز شما را مى‏میراند [و] باز زنده مى‏كند ...». (بقره/28)

ـ «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «خداست كه خود روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است». (ذاریات/58)

وقتی آدمی به حقیقت فقر ذاتی خویش پی ببرد و بدان باور داشته باشد، هم در هنگام احتیاج و گرفتاری مالی سر تسلیم در برابر آن فرو نمی‌آورد، بلکه فقر غلبه پیدا می‌کند، و هم در صورت دارایی اموال باز خود را در برابر خدا فقیر دانسته و اموال را از آنِ مالک حقیقی آن می‌داند.

2 ـ اموال؛ وسیله ی آزمایش
عامل مهمی که در سلامت و عدم سلامت زندگی افراد نقش قابل توجهی دارد، نوع نگاه به پدیده‌های زندگی است. اگر نوع نگاه انسان به اموال و متاع دنیوی، وسیله ی آزمایش و عذاب برخی از انسان‌ها باشد، نه تنها احتیاج و نیاز او را آزار نداده، بلکه سعی و تلاش نموده و میدان آزمایش که سنت الهی است سربلند و سرافراز بیرون آید. در پرتو عقیده به آزمایشی بودن اموال، انسان فقر را تحمل می‌نماید و از خطرات آن مصون می‌ماند:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ»؛ «و بدانید كه اموال و فرزندان شما [وسیله‏] آزمایش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است». (انفال/28)

3 ـ بهره‌های دنیا اندک و رزق نیکو نزد خدا
هر انسان عاقلی که قرآن را پذیرفته و دستورات آن را سعادت‌بخش دو سرای خویش می‌داند و جهان پس از مرگ را باور دارد، هیچ وقت راضی نمی‌شود بهره ی اندک دنیوی را بر بهره‌های ابدی اخروی ترجیح دهد.
در مقابل، انسان‌های کافر بهره‌های دنیوی را بر بهره‌های اخروی ترجیح می‌دهند:
«اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ وَیْلٌ لِلْكافِرینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ*الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ فی‏ ضَلالٍ بَعید»؛ «خدایى كه آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و واى بر كافران از عذابى سخت.*همانان كه زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهند و مانع راه خدا مى‏شوند و آن را كج مى‏شمارند. آنانند كه در گمراهى دور و درازى هستند». (ابراهیم/2 و 3)

خداوند در آیات متعددی به ناچیز بودن زندگی دنیا و ماندگاری زندگی اخروی تصریح نموده تا بشر با این نوع مهارت شناختی، غلبه بر فقر نماید :

ـ «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ لا تُظْلَمُونَ فَتیلاً»؛ «بگو: برخوردارى[از این‏] دنیا اندك، و براى كسى كه تقوا پیشه كرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخِ هسته خرمایى بر شما ستم نخواهد رفت».(نساء/77)

ـ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏»؛ «و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است». (طه/131)

امیدواری به رزق پایدار و بهتر، در قبال بهرهء اندک و فانی دنیوی توان غلبه بر پدیدهء فقر مالی را در آدمی تقویت می‌نماید و او را از هر گونه غم و اندوه و خیره شدن به اموالی که در دست دیگران است رها می‌سازد.

4 ـ رزاقیت خدا
یکی دیگر از مهارت‌های شناختی ارائه شده در قرآن کریم برای غلبه نمودن بر فقر مالی، باور داشتن به رزاقیت خداوند متعال است. به این معنا که روزی‌دهنده ی همه ی موجودات خداوند است:

«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ»؛ «و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر [اینكه‏] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محلّ مُردنش را مى‏داند. همه [اینها] در كتابى روشن [ثبت‏] است». (هود/6)

«وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم‏»؛ «و چه بسیار جاندارانى كه نمى‏توانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مى‏دهد، و اوست شنواى دانا». (عنکبوت/60)

5 ـ امید به گشایش
کتاب زندگی آدمی را به پایان‌پذیری سختی‌ها رهنمون ساخته تا آدمی در پرتو امید به گشایش، تحمل ناخوشایندی‌های زندگی را در خود فراهم آورد:

«سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً»؛ «خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم میكند». (طلاق/7)
توجه به موقتی بودن سختی‌ها و گشایش آینده، توان انسان را افزایش می‌دهد و از شدت فشار روانی می‌کاهد و آن را تحمل‌پذیر می‌سازد.
 
نتیجه
زندگی دنیا آمیخته با سختی‌ها و مشکلات فراوانی که فقر یکی از مهم‌ترین مصادیق آن می‌باشد. خداوند والا مقام در کتاب هدایت، به انسان‌ها مهارت‌هایی آموخته است تا با استفاده از آن‌ها و به دست آوردن شناخت نسبت به واقعیت‌ها بر این مشکل همیشگی جهانیان فایق آیند.

منبع: مقاله ی «مهارت‌های غلبه بر فقر»، عبدالعلی پاکزاد
تبیان


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 2:43 PM | نويسنده : server0098

 

از نظر قرآن کریم، پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی، کسی است که فکر دارد، ولی تفّکر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد؛ چشم و گوش بسته است و بدون تفکّر و تعقّل، رفتار می‌کند: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »[1] ؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

اگر راجع به تعقّل، آیه‌ای جز این آیه نازل نشده بود، بس بود که انسان بداند: تعقّل، مانع سقوط او است و عقل و فکر خود را به کار گیرد. 

 نگرش قرآن کریم به تفکّر، تعقّل و تفهّم
قرآن کریم در آیات فراوانی، با عباراتی چون «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون»‏، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون»، «لا یَفْقَهُون‏» و «لا یَشْعُرُون»‏، بر به‌کارگیری عقل، فکر و فهم تأکید می‌ورزد و از آدمیان می‌خواهد که آگاهانه تصمیم بگیرند و عمل کنند.

گاهی نیز با استفهام توبیخی، اهمیّت تفکّر و تعقّل را بیان می‌دارد و بی‌توجّهی به آن را ملامت می‌نماید؛ چنان‌که با جملاتی نظیر «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»، «أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ» و «أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون‏» به ‌طور مکرّر، به مذمّت رفتار بدون عقلانیّت و خردورزی پرداخته است.

افزون بر این، قرآن کریم از افراد غافل که از عقل خود اسفاده نمی‌کنند، با لحنی تند یاد کرده، می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[2]

می‌فرماید: گویا بعضی از مردم برای جهنّم خلق شده‌اند و دوان دوان به سوی آن می‌شتابند. این افراد کسانی هستند که تفکّر و تعقّل ندارند و چشم و گوش بسته‌اند و بدون تفکّر حرف می‌زنند و بدون تعقّل رفتار می‌کنند. سپس می‌فرماید: آنها حیوان هستند. بعد تأکید می‌کند: از حیوان هم پست‌ترند؛ چرا که ایشان غافل و بی‌فکر هستند.

 جهنم,اهل جهنم,جهنمیان

  بشارت قرآن کریم به اهل عقل و فهم 
امام کاظم«علیه السلام» به هشام بن حکم فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم به اهل عقل و فهم بشارت داده، می‌فرماید:«فَبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [3]» ؛ همان هایى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد.

بر این اساس، دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود.  

 تحلیل ارزش والای عقلانیّت
در روایاتی از بیان مبارک امام حسین«علیه السلام» آمده است: ثواب یک ساعت تفکّر، از یک سال عبادت بیشتر است: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[4]

ثواب شگفت آور تعقّل، تفکّر و نیک فهمیدن و جایگاهی که این فضیلت ارزشمند در تعالیم قرآن و عترت دارد، به خاطر آن است که انسان می‌تواند با اندکی تفکّر و تأمل و با خردورزی و فهم نیکو، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید؛ چنان‌که محرومیّت از فضیلت تفکّر و تعقّل و دوری از اندیشه و فهم صحیح، شقاوت انسان را در پی خواهد داشت.

البته باید توجه داشت که ارزش تفکّر، به نوع آن بستگی دارد. به بیان دیگر، اینکه انسان درباره چه چیزی فکر کند و نتیجه تفکر رسیدن به معرفت باشد.

تفکرّ، اولین مرتبه قانون مراقبه
مرحوم شهید«ره» که از علمای بزرگ و افتخار برای عالم تشیّع است، در یکی از کتاب‌های خود که هم فقهی و هم اخلاقی است، می‌فرماید:

انسان در شبانه‌روز باید هفت یا هشت مرتبه به قانون مراقبه عمل کند. قانون مراقبه مراتبی دارد که مرحله مختصر و ابتدایی آن، تفکّر و اندیشیدن بر اعمال است. مثلاً صبح فکر کند که اگر امروز روز آخر عمر من و امشب شب اول قبر من باشد، آیا رستگار هستم یا خیر؟ سپس به دنبال تحصیل یا کارش برود. در بین روز، با خود بیندیشد که آیا خدای سبحان، از کار و عمل من راضی است یا نه؟! اگر راضی است خداوند متعال را شاکر باشد و اگر راضی نیست، همان موقع کار خود را تدارک و جبران کند و به همین صورت در طول روز، در هر فرصتی تفکّر داشته باشد و این مراقبه را تا هنگام خواب ادامه دهد. هنگام خوابیدن هم با خود بیندیشد که روز خود را چگونه گذرانده ‌است؟ اگر خوب بوده و در مسیر رضای الهی گام برداشته، خداوند متعال را شاکر باشد. اگر خوب نبوده است، سریع جبران و تدارک نماید.
 
توبه، از تفکر سرچشمه می‌گیرد
قانون مراقبه و به خصوص تفکّر و تأمّل پیرامون اعمال، انسان را یاری و راهنمایی می‌کند تا به جبران گذشته بپردازد. راهکار جبران گذشته نیز توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال است .«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »[5]؛ ای بنده گناهکار، از رحمت خداوند مأیوس نشو! زیرا یأس از رحمت، خود گناهی در سرحدّ کفر است و به رحمت الهی امیدوار باش.   

ضرورت بهره‌مندی از هوش و استعداد، با تفکّر و تعقّل
در دنیا مشهور است که هوش و استعداد جوان‌های ایرانی نمونه است. به تجربه هم اثبات شده است که ایرانی‌ها از لحاظ فهم علمی، درک اقتصادی و شعور سیاسی، در جایگاه خوبی قرار دارند. اگر برای پیشرفت علمی و اقتصادی و برای آبادی دنیا تلاش کنند، حتماً می‌توانند موفق شوند .
 
نباید فقط به کاستی ها اندیشید 
باید توجه کنیم که نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند. 

در جنگ جهانی دوم، کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، به طور کامل ویران شدند؛ اما توانستند در مدت چند سال، ترقی کنند و جبران ویرانی گذشته را بنمایند؛ به گونه‌ای که اکنون پس از گذشت حدود هفتاد سال، نسبت به کشورهای پیشرفته، کمبودی ندارند. این موقعیّت، در پرتو کار، تلاش و فعالیّت مستمر، همراه با عقلانیّت و تدبیر نصیب آن کشورها شده است.

نظر دین اسلام هم همین است که با تلاش، تعقّل و تفکّر، به هر موقعیّت و منزلت مطلوبی می‌توان رسید. چنان‌که بدون فعالیّت، بدون فکر و بدون تعقّل، خسارات فراوانی در دنیا و آخرت نصیب انسان می‌شود: «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ».[6] ؛ ر دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیانِ آشكار.

 =======================================
پی نوشت ها:
1. الأنفال‏، 22
2. الأعراف‏، 179
3. الزمر، 17-18
4. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 208
5. الزمر، 53
6. ‌ الحج‏، 11


منبع: سایت آیت الله مظاهری

تبیان


ادامه مطلب
نظرات 0

.: Weblog Themes By Salehon:.

تعداد کل صفحات : :: 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >