تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:12 PM | نويسنده : server0098

 

توی هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ... نه دوستی و نه آشنایی ... نه خانواده ای و اقوامی که کمکش کنند، دستش را به یاری بگیرند، اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و ... هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟ ... کمی فکر کن ... می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند ... پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...

 

توکل تضمین الهی برای کسی است که همیشه‏ حامی و پشتیبان حق است. قرآن کریم می‏ گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. قرآن همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده‏ اند، را مثال می آورد که آنها به مردمی که با آنها مخالفت می ‏کردند و سد راه آنها می ‏شدند، می‏گفتند: «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ»( ابراهیم: 12) ؛ «و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ و ما بر آزاری که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند.» این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می ‏کند.

 

 

خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «(ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.» قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت. این، آن چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است که به آن تصمیم قاطع نیز می گویند. جمله فوق بیانگر آن است که به هنگام تصمیم نهایى باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکرد.

 

قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت
 
 
 
خداوند در آیه دیگری نیز درباره توکل می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(مائده: 11)؛
 
«ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمتی را که خداوند به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی از دشمنان قصد داشتند به سوی شما دست دراز کنند - و شما را از میان بردارند - اما خدا دست آنان را از شما بازداشت از خدا بپرهیزید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» توکل بر خداوند برنامه همیشگی زندگی یک انسان باایمان است. توکل بر خدا یعنی تلاش پی گیر و مناسب و دقت و برنامه ریزی برای انجام درست هر تکلیف و وظیفه خواه در زندگی فردی یا اجتماعی در زمینه مسائلی دنیوی یا اخروی و ... از سوی انسان باایمان و واگذار کردن نتیجه آن به خداوندی که خود دستور داده است که انسان ها دست از تلاش و کوشش برندارند و پیش از هر تلاش و در کنار آن و پس از آن، خداوند متعال را ناظر و حاضر و اثربخش ببیند.
 

 

 

قرآن کریم، در آیات دیگری می فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرًا»(طلاق: 2 و 3)؛ «هر کس پرهیزکاری کند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشکلات‏ قرار می ‏دهد و از طریقی که گمان ندارد، روزیش را می ‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند و کار خود به وی واگذارد، خدا برای او کفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می‏رساند و آنچه را که بخواهد تخلف ندارد. راستی که خدا برای هر چیزی قدر و اندازه ‏ای معین کرده است.» در این آیه، گویی قانونی که فوق همه قوانین و حاکم بر همه آنهاست‏، بیان گردیده و آن، قانون تقوا و توکل است.

 

 

این جمله که به خدا توکل کن، اگر بخواهند ترا بفریبند تو خدا را داری، نترس و ... همه برای این است‏ که می‏ خواهد به پیامبر بگوید اگر دشمن‏ دست صلح و سلام به سوی تو دراز کرد تو تحت تأثیر این افکار و اندیشه‏ها که نکند دروغ باشد، نکند خدعه و مکر باشد، امتناع نکن، تو نیز دست صلح‏ و سلام به سوی او دراز کن. در این نگرانی ها که برای هر کسی پیدا می‏ شود که هیچ کس نمی ‏تواند صد در صد مطمئن بشود که دشمن‏ راست می ‏گوید، تو به خدا توجه کن، به خدا اعتماد کن. «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ»(انفال: 62)؛ «پس خدا تو را بس است.» در آیاتی دیگر چنین می فرماید: «إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»(همان: 46)؛ «آنگاه که منافقان و کسانی که در دل هایشان بیماری است، می گفتند: این (مسلمان)ها را دینشان مغرور کرده است و هر کس بر خدا توکل کند، به یقین خداوند شکست ناپذیر حکیم است.»

 

 

منافقان و دورویان و بیماردلان که فقط ظاهر را می ‏بینند و عوامل معنوی را نمی ‏بینند، می ‏گفتند این بیچاره ‏ها را ببین.‏ دینشان اینها را مغرور کرده است. در جنگ بدر پیش بینی ‏ها همه این بود که مسلمین مغلوب و منکوب شده و شکست خواهند خورد. یک عده که خودشان را عاقل حساب می ‏کردند و منافق و دورو بودند، پوزخند می ‏زدند و می‏ گفتند این بیچاره ‏ها را ببینید! وعده‏ های قرآن و دینشان این ها را مغرور کرده، دیوانه ‏اند که دارند خودکشی می ‏کنند. کجا دارند می ‏روند؟! با چه عده ‏ای! با چه قدرتی! در مقابل دشمن یک لقمه ‏اند. فریب خورده‏ اند، دینشان‏ این ها را فریب داده است.

 

 

قرآن می ‏گوید این ها نمی ‏دانند که اگر کسی با خدا باشد، تکیه‏اش به خدا باشد، چگونه عوامل الهی به نصرت او می ‏آیند و او را در هدفش تأیید می ‏کنند و قوت می ‏دهند. این ها غافل بودند که‏«مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ «هر که اتکایش به خدا باشد، خدا برای‏ او کافی است.»

 

 

در همه کارهایت واقعا به خدا توکل کن ... وظیفه خودت را با اعتماد به خدا انجام بده، آن وقت ‏ببین چطور دست خدا به همراهت می ‏آید ... «فَإِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ» ... خدا غالب و قاهر است، اگر بخواهد، هیچ قدرتی در مقابل او نیست و حکیم است و کارهایش‏ حکیمانه و بر اساس مصلحت است، بی جهت کسی را تأیید نمی ‏کند.

 

منبع:tebyan.net


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:11 PM | نويسنده : server0098

 

یادش به خیر زیر باران می دویدیم و می خواندیم: «باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می زند بر بام خانه» یا آن زمان که بارشهای مکرر برف باعث تعطیلی مدرسه می شد و ما را پارو به دست راهی پشت بام خانه می کرد.

 

سالهاست که دیگر از آن برف و باران خبری نیست. بارشهای پراکنده هم که دردی را دوا نمی کند. مدتهاست که از پاییز و زمستان جز باد و سرما نصیبمان نمی شود. هر چند به هشدارهای کم آبی عادت کرده ایم اما واقعا دچار بلای بزرگی شده ایم به نام بی آبی. یک کلام؛ «آب نیست». آسمان قهر کرده و تحویلمان نمی گیرد. شاید اگر دستها را بلند کرده و تکانی بدهیم داد، فریاد و ناله ای سر دهیم ابرها ما را ببینند و خدا به ما رحمی کند.

 

گرم شدن هوای زمین، زیاد شدن آلاینده های جوی، سوراخی لایه اوزن، موقعیت خاص اقلیمی و ... پاسخهایی است که ما درصدد انکار آنها نیستیم. این مقاله برای توجه دادن اذهان به علت دیگری است. علتی بس مهم که در هیاهوی دنیاگری کمتر به چشم می آید. دلیلی که در بحثهای اتو کشیده کارشناسان آب و هوا هیچ اثری از آن یافت نمی شود.

 

یادمان باشد:

انسان تافته جدا بافته از این عالم نیست. بین او و جهان اطرافش یک ارتباط متقابل وجود دارد. همانگونه که محیط اطرافش در او اثر می گذارد، اعمال و رفتار او هم در جهان اطرافش موثر است؛ این همان رابطه منطقی است که خدا در خلقت خود لحاظ کرد. (96/اعراف،41/روم) بر این اساس اگر بد کردیم، شک نکنیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم رفتارشان با ما بد و قهرآمیز خواهد شد.


حال که اینطور است؛ برویم خدا را شکر کنیم که به جای باران، سنگ از آسمان نمی بارد. «ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »؛ خدا [در عذاب كردنشان‏] به آنان ستم نورزید، بلكه آنان همواره [با مرتكب شدن به انواع گناهان‏] به خودشان ستم مى‏كردند. (33/نحل)

 

چه اتفاقی افتاده است؟!

سالیانی نه چندان دور در این کشور اوضاع بارندگی به گونه دیگری بود؛ چرا که مردم طور دیگری بودند. آنقدر به خود و هم نوعانشان رحم می کردند که خدا هم رحمتش را ذره ای از آنها دریغ نمی کرد. بارندگی مناسب و به موقع یکی از الطاف بی شمار خداوند عالَم به این مردم بود. مردمی که غالبا فکر و ذکرشان اسلام بود و ارزشهای آن. آنها برای دین قیام کردند و سپس با تمام وجود و غریبانه مال و جان دادند، تمام سختی را کوچک و بزرگ را به جان خریدند تا این پرچم نیفتد.

 

چرا در آن سالهای ایثار و گذشت خبری از کم آبی و بارانی نبود. سالهایی که معنویت و خداباوری بین اکثر مردم موج می زد. سالهایی نه چندان دور که فکر و ذکر اکثری مردم، خدا بود و ارزشهای اسلام.

 

در آن سالها مردم برای بیست لیتر نفت ساعتها به صف می ایستادند؛ اما زبانشان از شکر و دستشان از کمک به همنوع باز نمی ایستاد. ایام جنگ را خوب به یاد دارم زمانی را که برای خرید بیست عدد نان لواش، ساعت 5 صبح، شماره می گرفتیم و تا به نان برسیم اذان ظهر می شد اما در همان هوای سرد زمستانی دلها به هم گرم بود و چهره شهرمان خدایی تر بود.

 

ماهواره با ماه پاره هایش هرزه گری را ارزش و عادی نکرده بود. غیرت مردان بر قامت ناموسشان نمایی داشت و حیا از سر و روی زنان و دختران این شهر نمایان تر بود.

 

اگر هم مسابقه ای بود در فشار و راندن یکدیگر نبود در تقرب الی الله بود. یاد باد آن روزگاران که چه شیرین و دلنشین بود.

 

اکثر مسئولین مانند رهبرشان زیست می کردند و بینشان نبرد قدرت و ثروت نبود. نبردی که کشته و زخمیانش کسی نیست جز قشر ضعیف و مستضعف.

 

«این نگاه، نظر به نیمه خالی لیوان و سیاه بافی و متهم کردن همه مردم جامعه نیست؛ بلکه یک مقایسه ایست دردمندانه بین گذشته و حال.

 

یادمان باشد: انسان تافته جدا بافته از این عالم نیست. بین او و جهان اطرافش یک ارتباط متقابل وجود دارد. همانگونه که محیط اطرافش در او اثر می گذارد، اعمال و رفتار او هم در جهان اطرافش موثر است؛ این همان رابطه منطقی است که خدا در خلقت خود لحاظ کرد. (96/اعراف،41/روم) بر این اساس اگر بد کردیم، شک نکنیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم رفتارشان با ما بد و قهرآمیز خواهد شد.

 

به راستی چه توقعی از رحمت خدا می توان داشت؟

اگر خمس واجب ترک شود و کشاورزان و دامداران پرداخت زکات را حرام بدانند.

 

اگر خون ضعیف مکیدن و مردم را به خاک سیاه نشاندن بشود هنر زندگی و رمز پیشرفت.

 

اگر خانه ها به جای آنکه کانون مهر و عاطفه باشند تبدیل شوند به رستورانی برای غذا خوردن، جایی برای خوابیدن و گاهی هم محلی برای برگزاری میهمانی های امروزی.

 

اگر تابلو لزوم رعایت ظواهر و شئونات اسلامی فقط به عنوان تشریفات به دیوار نصب شود و عملا خبری از آن نباشد.

 

 

واقعا چه توقعی هست؟ در جایی که گویا کسی از کسی خبر ندارد. یکی ویلایش دیگر جایی برای پارک ماشینهای جور واجورش ندارد و یکی های زیادی هم در تامین مایحتاج اولیه زندگی خود و عیالشان بدجوری در مانده اند. خصوصا آن حاجیانی که با ولیمه های چند صد میلیونی حج خود را به دیگران قبولاندند.

 

حال که اینطور است؛ برویم خدا را شکر کنیم که به جای باران، سنگ از آسمان نمی بارد. «ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »؛ خدا [در عذاب كردنشان‏] به آنان ستم نورزید، بلكه آنان همواره [با مرتكب شدن به انواع گناهان‏] به خودشان ستم مى‏كردند. (33/نحل)

 


راه جبران

راه جبران این کج روی بازگشت از بی راهه به راه اصلی است. برگشت به دامان دین است. اگر اندیشه ها و انگیزه ها خدایی شد آنگاه وعده خدا هم محقق می شود که فرمود: درهای برکت را از زمین و آسمان به روی شما می گشایم.

 

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ »؛ و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ایمان ‏آوردند و پرهیزكارى پیشه ‏كنند، یقیناً [درهاىِ‏] بركاتى از آسمان و زمین را بر آنان مى‏گشاییم‏. (96/اعراف)


نوشته امید پیشگر

منبع:tebtan.net

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:11 PM | نويسنده : server0098

 

امیر مؤمنان‌ فرمود: فرزند آدم‌ وقتیكه‌ به‌ آخرین‌ روز دنیا و اولین‌ روزآخرت‌ می‌ رسد، مال‌ و فرزندان‌ و اعمالش‌ در نظر اومجسم‌ می‌ شود!

 

نخست‌ متوجه‌ اموال‌ خود می‌ شود و به‌ او می‌ گوید: بخدا سوگند! من ‌برای‌ جمع‌ آوری‌ و حفظ‌ تو، بسیار حریص‌ بودم‌ و زیاد بخل‌ ورزیدم‌! حال‌ چه‌ كمكی‌ می‌ توانی‌ به‌ من‌ بكنی‌؟ ثروتش‌ به‌ او می‌ گوید: فقط‌ می‌ توانی ‌كفن‌ خود ر ا از من‌ برداری‌!

 

او متوجه‌ فرزندان‌ خود می‌ شود و به‌ آنها می‌ گوید: بخدا سوگند من‌ شما را خیلی‌ دوست‌ داشتم‌ و همواره‌ از شما حمایت‌ می‌ كردم‌! چه‌ خدمتی‌ می‌ توانید - در این‌ روز بیچارگیم ‌- به من‌ بكنید؟ می‌ گویند: هیچ‌! - غیر از اینكه‌ - تو را در قبرت‌ دفن‌ كنیم‌! سپس‌ متوجه‌ عمل‌ - عمل‌ صالح ‌- خود می‌ شود و می‌ گوید: بخدا سوگند! من‌ در باره‌ تو بی‌ رغبت‌ بودم‌ و تو بر من‌ گران‌ بودی‌! تو امروز چه‌ كمكی‌ به‌ من‌ می‌ كنی‌؟ می‌ گوید: من‌ در قبر و قیامت‌، مونس‌ توام‌! تا آنكه‌ من‌ و تو را بر پروردگارت‌ عرضه‌ بدارند!

 

آنگاه‌ امام‌ فرمود: اگر آدمی‌ در دنیا ولی‌ خدا باشد، عملش‌ بصورت‌ خوشبوترین‌ و زیباترین‌ و خوش‌ لباسترین‌ مرد، نزدش‌ می‌ آید و به‌ او می‌ گوید: تو را به‌ روحی‌ از خدا و ریحانی‌ و بهشت‌ پر نعمتی‌ بشارت می‌ دهم‌ كه‌ چه‌ خوش‌ آمدنی‌ كردی‌! او می‌ پرسد: تو كیستی‌؟ جواب‌ می‌دهد: من‌ عمل‌ صالح‌ توام‌ كه‌ از دنیا به‌ آخرت‌، كوچ‌ كرده‌ ام‌!

 

آدمی‌ در آن روز ، غسال‌ خود را می‌ شناسد و با كسانی كه‌ جنازه‌اش‌ را بر می‌ دارند، سخن‌ می‌ گوید و سوگندشان‌ می‌ دهد كه‌ عجله ‌كنند! همینكه‌ داخل‌ قبر شد، دو فرشته‌ نزدش‌ می‌ آیند كه‌ همان‌ دو فتان ‌قبرند! موی‌ بدنشان‌ آنقدر بلند است‌ كه‌ برروی‌ زمین‌ كشیده‌ می‌ شود وبا نیشهای‌ خود، زمین‌ را می‌ شكافند! صدایی‌ چون‌ رعد و قاصف‌ دارند . چشمانی‌ چون‌ برق‌ خاطف‌ وبرقی‌ كه‌ چشم‌ را می‌ زند! آنها از او می‌پرسند: خدایت‌ كیست‌؟ پیرو كدام‌ پیامبری‌؟ چه‌ دینی‌ داری‌؟


امام‌ فرمود: اگر آدمی‌ در دنیا ولی‌ خدا باشد، عملش‌ بصورت‌ خوشبوترین‌ وزیباترین‌ وخوش‌ لباسترین‌ مرد، نزدش‌ می‌ آید وبه‌ او می‌ گوید: تورا به‌ روحی‌ از خدا وریحانی‌ وبهشت‌ پر نعمتی‌ بشارت می‌ دهم‌ كه‌ چه‌ خوش‌ آمدنی‌ كردی‌! او می‌ پرسد: تو كیستی‌؟ جواب‌ می‌دهد: من‌ عمل‌ صالح‌ توام‌ كه‌ از دنیا به‌ آخرت‌ ، كوچ‌ كرده‌ ام‌!

 

او جواب‌ می‌ دهد: خدایم‌، اللّه‌ است‌! پیامبرم‌، محمّد و دینم‌ اسلام‌است‌! آنها می‌ گویند: چون‌ در سخن‌ حق‌، پایدار مانده‌ ای‌، خدایت‌ بر آنچه ‌دوست‌ می‌ داری‌ و خشنودی‌، ثابت‌ بدارد! . . . در این‌ موقع‌، قبر او را تا آنجا كه‌ چشمش‌ كار می‌ كند، گشاده‌ می‌ كنند و دری‌ از بهشت‌ بررویش‌ می‌گشایند و به‌ وی‌ می‌ گویند: با دیده ‌روشن‌ و با خرسندی‌ خاطر بخواب ، آنطور كه‌ جوان‌ نورس‌ و آسوده‌ خاطر می‌ خوابد!

 

ولی‌ اگر دشمن‌ پروردگارش ‌باشد، فرشته‌ اش‌ بصورت‌ زشت‌ ترین‌ صورت‌ و لباس‌ و بدترین‌ چیز، نزدش‌ می‌ آید و به‌ وی‌ می‌ گوید: بشارت‌ باد تو را به‌ ضیافتی‌ از حمیم‌ دوزخ‌! و جایگاهی‌ از آتش‌!

 

او نیز غسّال‌ خود را می‌ شناسد و تشییع‌ كنندگان‌ را قسم‌ می‌دهد كه‌: مرا بطرف‌ قبر مبر! و چون‌ او را داخل‌ قبرش‌ كنند، دو فرشته‌ سؤال‌ كننده ‌نزد او می‌ آیند و كفن‌ او را از بدنش ‌كنار زده‌، می‌ پرسند: خدا و پیامبرت ‌كیست‌؟ چه‌ دینی‌ داری‌؟

 

او می‌ گوید: نمی‌ دانم‌! می‌ گویند: هرگز ندانی‌ و هدایت‌ نشوی‌! سپس ‌او را با گرز، آنچنان‌ می‌ زنند كه‌ تمام‌ جنبنده‌ هائی كه‌ خدا آفریده‌، به‌ غیر ازانس‌ و جن‌، از آن‌ ضربت‌ تكان‌ می‌ خورند! آنگاه‌ دری‌ از جهنم‌ برویش‌ باز نموده‌، به‌ او می‌ گویند: با بدترین‌ حال‌، بخواب‌! آنگاه‌ قبرش‌، آنقدر تنگ‌ می‌ شود كه‌ بر اندامش‌ می‌ چسبد، آنطور كه‌ نوك‌ نیزه‌ به‌ غلافش‌ می‌چسبد، بطوریكه‌ مغز سرش‌ از بین‌ ناخن‌ و گوشتش‌، بیرون‌ می‌ آید! خداوند مار و عقرب‌ زمین‌ و حشرات‌ را بر او مسلط‌ می‌ كند تا نیشش‌ بزنند و او بدین‌ حال‌ خواهد بود تا خداوند او را از قبرش‌ محشور كند!

 

منبع:tebyan.net


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:11 PM | نويسنده : server0098

 

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

 

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...


۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

 


۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

 


در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم

 

منبع:asriran.com


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:10 PM | نويسنده : server0098

 

مقالات ائمه و اولیا خدا امام حسین (ع) یاران امام حسین (ع) چه می گویند ؟یاران امام (ع) از برگزیده‏ ترین افرادى بودند که خانواده و دوستان خود را رها ساختند و در رکاب امام (ع) جانبازى و فداکارى کردند و چون قهرمانانى شجاع به جهاد پرداختند، و براى شرکت در میدان کارزار، گوى سبقت را از یکدیگر ربودند.


آنان خطاب به پیشواى خود گفتند: ما به یارى تو آمده ‏ایم، تا جان خود را فدا کنیم و سعى و تلاش ما این است که در راه حفظ جان تو بکوشیم و از شر دشمن تو را در امان داریم.

 

نه تنها آنان مرگ را به چیزى نمى‏ گرفتند، بلکه از این درجه و مقامى که در پرتو یارى امام (ع) نصیب آنان گشت علائم شادى و سرور در چهره آنها نمایان مى‏ شد.

 

آنگاه که امام (ع) به آنان گفت: شما آزاد هستید و مى ‏توانید مرا ترک کنید و از میدان نبرد دور شوید. آنان از این امر خوددارى و به خدا سوگند یاد کردند و گفتند: ما هرگز تو را رها نمى‏ سازیم و این سرزمین را ترک نمى ‏کنیم. آیا درست است که ما شما را تنها گذاریم در حالى که دشمن تو را در محاصره قرار داده است.ما در ایفاى حق و یارى تو به درگاه خداوندى چه عذرى خواهیم داشت؟

 

یکى از آنها مى ‏گفت: به خدا قسم، من هرگز تو را ترک نخواهم کرد.من به مبارزه و نبرد با دشمنان تو تا آنجا ادامه مى ‏دهم که نیزه ‏ام در سینه آنان بشکند، و با شمشیر خود آنقدر زخم به بدنشان وارد سازم که تیغ آن از دسته جدا گردد، و چنانچه سلاحى در دست نداشته باشم با پرتاب سنگ بر دشمن مى ‏تازم.


و از تو جدا نخواهم شد، تا آنگاه که در رکاب تو جان به جان آفرین تسلیم کنم.

 

یکى دیگر مى ‏گفت: چنانچه مى ‏دانستم که در راه تو کشته شده و بار دیگر زنده مى ‏شوم و در حالى که زنده هستم، بدنم را با آتش مى ‏سوزانند و هفتاد بار این امر را درباره من انجام مى ‏دهند، در این صورت باز هم دست از تو بر نخواهم داشت.

 

دیگرى مى ‏گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم در راه تو کشته شوم و دوباره زنده گردم و این امر تا هزار مرتبه تکرار شود، و خداوند به این وسیله تو و خاندان تو را از شر دشمن محفوظ بدارد.

 

یکى دیگر از یاران امام (ع) رو کرد به آن حضرت و گفت: چنانچه من بخواهم زنده بمانم و از تو جدا شوم.چه بهتر در حالى که زنده هستم طعمه حیوانات درنده گردم.

 

بدین ترتیب یاران امام حسین (ع) در راه پیشواى خود از هرگونه فداکارى و جانبازى دریغ نکردند.آنان هرگز به خود اجازه ندادند در حالى که زنده هستند کمترین آسیبى به آن حضرت برسد، و تاب جدایى از او را نداشتند و یکپارچه خود را سپر بلا ساختند و تا آنجا هدف تیر و نیزه قرار گرفتند، تا جان خود را فدا کردند.

 

در روز عاشورا آنچنان با شجاعت و دلیرى به نبرد پرداختند که تاریخ هرگز تا کنون به خاطر ندارد.و در حالى که تعداد سواران آنان از سى و دو نفر بیشتر نمى‏شد به لشگر بى‏شمار دشمن تاختند و قهرمانانه جنگیدند.


کتاب: سیره معصومان، ج 4، ص 86


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:10 PM | نويسنده : server0098

 

زیارت امام


همین که شخصی به قصد زیارت وارد حرم شود و سلام کند، زیارت کرده است و چنانچه معرفت هم در حق مزور داشته باشد می توان قبولی زیارت او را امید داشت اما زیارت درجات و مراتبی دارد که با خواندن زیارتنامه ها، اهدای نماز و دیگر عبادات می توان بدانها رسید.

 

زیارتنامه

زیارتنامه ها متون مقدس و ارزشمندی هستند که علاوه بر یاری کردن ما در تکمیل زیارتمان، به شناخت و معرفت بهتر ما نیز از ائمه معصومین و ارتقاء کیفی اعتقاداتمان کمک می کنند. زیارتنامه ها معمولا شامل سلام و تحیت، توسل و دعا، تولی و تبری هستند و ما را در تصفیه اعتقاداتمان یاری می دهند.

 

چنانچه همواره زیارتنامه ها را با دقت در ترجمه و بعضا شرحشان بخوانیم، به بسیاری از اعتقادات آمیخته با خرافات و حتی مشرکانه ای که شاید بعضی از ما نا خواسته بدان معتقد باشیم، پی خواهیم برد .


در انتخاب زیارتنامه بهتر است ببینیم با کدامیک از زیارتنامه ها می توانیم ارتباط قلبی بهتری برقرار کنیم. اما اگر می خواهیم یک زیارتنامه را بر دیگر متون زیارتی ترجیح دهیم و یا این که کاملترین زیارتنامه را بخوانیم بهتر است از جامعه کبیره استفاده کنیم .

 

دسترسی به متون زیارتی معتبر و مستند چه از طریق کتب مخصوصه(كامل الزیارات ابن قولویه، مصباح المتهجد شیخ محمّد بن جعفر مشهدی، مهج الدعوات ابن طاووس، المزار الكبیر شیخ محمّدبن بهایی، تحفة الزائر علامه مجلسی و نیز مصباح المنیر و مفاتیح الجنان) و چه به صورت نصب شده بر در و دیوار حرمها امکانپذیر است و همگی دارای شان و مرتبت هستند. در انتخاب زیارتنامه بهتر است ببینیم با کدامیک از زیارتنامه ها می توانیم ارتباط قلبی بهتری برقرار کنیم. اما اگر می خواهیم یک زیارتنامه را بر دیگر متون زیارتی ترجیح دهیم و یا این که کاملترین زیارتنامه را بخوانیم بهتر است از جامعه کبیره استفاده کنیم .

 

زیارت جامعه كبیره از جمله متون بسیار معتبری است كه هر یك از ائمه اطهار را می توان با آن زیارت كرد، این زیارتنامه به سندهای موثق از امام هادی علیه السلام روایت شده و جمع بسیاری از علما و مؤمنین به خواندن آن مداومت داشته و دارند. سند آن به موسی بن عبدالله نخعی می رسد كه امام هادی علیه السلام وی را به این متن بلیغ و كامل برای زیارت هر كدام از امامان تعلیم فرموده است .

 

نماز زیارت

نماز زیارت یک هدیه است از طرف زائر به مزور. که اگر چه اعمال زائر در مقابل عظمت زیارت شونده، بسیار ناچیز است، با دست خالی به زیارت رفتن ناپسند و به دور از ادب است. هر چند زائر یک بنده سراپا گناه باشد و زیارت شونده امام علی علیه السلام، باز هم زائر باید لااقل به خواندن دو رکعت نماز زیارت اهتمام داشته باشد که همچون نماز صبح است و هیچ روش خاصی ندارد و فقط از باب ادب و هدیه است. مانند پیشکشی مورچه ای به بارگاه با عظمت حضرت سلیمان که گفت: ای سلیمان مورم و ران ملخ آورده ام.

 

اما اگر مایل است بیشتر تلاش کند هر نمازی که بخواند نیکوست بلکه می تواند نماز مخصوص آن امام را که در مفاتیح ذکر شده است بخواند .


بوسیدن ضریح جز آنکه نشانه ی عشق و ادب و احترام است، معنی دیگری ندارد بنابراین اگر حرم شلوغ باشد برای نشان دادن عشق و محبت و احترام، احتراز از بوسیدن بهتر است. اما متاسفانه بعضی از عوام الناس گمان می کنند تا ضریح را نبوسند، زیارت نکرده اند و تا موفق به بوسیدن ضریح نشوند احساس خوبی ندارند. حال آنکه بوسیدن ضریح در هیچ روایتی جزئی از زیارت محسوب نشده است

 

بوسیدن ضریح

در بعضی از زیارتنامه ها می رسیم به جایی که مثلا امام فرموده اکنون جلو برو و قبر را ببوس ...(مثل زیارت امام حسین در شبهای قدر و ...)

 

بوسیدن قبر امروزه امکان پذیر نیست بلکه نزدیکترین محل به قبر، ضریح مطهر است. لذا ضریح حکم قبر را دارد اما بوسیدن ضریح اگر موجب اذیت و آزار دیگران، بی حرمتی به حرم یا پدید آمدن صحنه هایی دور از ادب شود، نه تنها مستحب نیست بلکه مجاز هم نیست.

 

بوسیدن ضریح جز آنکه نشانه ی عشق و ادب و احترام است، معنی دیگری ندارد بنابر این اگر حرم شلوغ باشد برای نشان دادن عشق و محبت و احترام، احتراز از بوسیدن بهتر است. اما متاسفانه بعضی از عوام الناس گمان می کنند تا ضریح را نبوسند، زیارت نکرده اند و تا موفق به بوسیدن ضریح نشوند احساس خوبی ندارند. حال آنکه بوسیدن ضریح در هیچ روایتی جزئی از زیارت محسوب نشده است .

 

البته بعضی هم از آن طرف بام افتاده اند و بوسیدن ضریح و لمس و تبرک در و دیوار حرم را نشانه شرک می دانند که ریشه در عقاید افراطی وهابیت دارد. بوسیدن و لمس و تبرک مادامی که از روی محبت و احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتی که از روی پرستش باشد شرک و حرام است و بدیهی است که در اصل، به خاطر ارتباط عمیق با خداست که مردم اولیاء الله را دوست دارند .

 

«این كار نه تنها بدعت و حرام نیست بلكه به دلیل متبرك بودن آنها ریشه در رفتار پیامبران پیشین نیز دارد. در قرآن مجید آمده است كه وقتی حضرت یوسف خود را به برادرانش معرفی نمود و آنها را مورد عفو و بخشش قرار داد، به آنها گفت: اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فالقُوهُ عَلَی وَجْهِ أبِی یَأتِ بَصِیراً؛ پیراهنم را با خود نزد پدرم ببرید و بر صورتش افكنید تا دیدگانش بینا گردد سپس در جای دیگری از همین سوره آمده است: فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً؛ چون مژده دهنده نزد پدر آمد، پیراهن را بر صورت پدر افكند و یعقوب بینایی خود را بازیافت.


البته بعضی هم از آن طرف بام افتاده اند و بوسیدن ضریح و لمس و تبرک در و دیوار حرم را نشانه شرک می دانند که ریشه در عقاید افراطی وهابیت دارد. بوسیدن و لمس و تبرک مادامی که از روی محبت و احترام است مجاز و مستحب است تنها در صورتی که از روی پرستش باشد شرک و حرام است و بدیهی است که در اصل، به خاطر ارتباط عمیق با خداست که مردم اولیاء الله را دوست دارند .

 

آیا می توان رفتار این دو پیامبر الهی ـ یوسف صدیق كه توصیه به مالیدن پیراهن بر چشمان پدرش نموده و یعقوب كه آن را انجام داده است ـ را شرك به خدا و حرام دانست؟ آن هم داستانی كه از زبان قرآن مجید نقل شده است؟

 

علاوه بر این، در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر نقل شده است كه: «پیامبر را در حالی دیدم كه حجرالاسود را لمس می كرد و می بوسید .بر همین مبنا است كه كلیه مسلمین جهان به هنگام زیارت خانه خدا، برای لمس كردن و بوییدن حجرالاسود مدتها به صف می ایستند.

حال كه بوسیدن سنگ حجرالاسود و لمس كردن پیران یوسف و مالیدن بر چشم مجاز می باشد، بدیهی است كه می توان در و دیوار و ضریح امامان را لمس نمود و بوسید، زیرا تفاوتی بین اشیا (از جهت متبرك بودن آنها) وجود ندارد؟!»(مقاله صفای زیارت ،سایت تخصصی کتابخانه حج )

 

وداع با حرم

وداع قسمت آخر زیارت است که آداب و دعاهای خاص خود را دارد که دعا برای زیارت مجدد، جزئی از آن است. ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم و رزقنی العود الیک ...

 

در روایت است که هنگام بازگشت ببوس ضریح (یا هر جایی از حرم را به قصد تبرک) و سپس در حالی که رو به قبر داری از حرم خارج شو و پشت به قبر نکن.(مفاتیح الجنان، وداع با امام حسین در عید فطر و قربان)


منبع:تبیان


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:10 PM | نويسنده : server0098

 

گاهی سوال می شود که چرا شیعیان به هنگام شنیدن نام حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) دست ها را بر روی سر گذارده یا قیام می نمایند. این رفتار شیعیان آیا مستند به روایتی یا سنتی از جانب اهل بیت (علیهم السلام) می باشد یا خیر؟

 

به هنگام یادآوری وجود مبارک حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه و ذکر و یاد او و دعای برای آن حضرت، این عمل به تأسی از عمل معصومین علیهم السلام و برای ابراز احترام و بزرگداشت خاص انجام می‏گیرد. همچنانکه در روایت نقل شده است که در حضور امام رضا (ع) اسم مبارک امام زمان (ع) برده شد، آن حضرت برای احترام برخاستند و دست بر سر نهادند. ضمن آن که این عمل نوعی استغاثه به آن حضرت است.

 

اگر چه در این زمینه مستندا روایتی از حضرات معصومین علیهم السلام وارد نشده است ؛ اما از آنجا علاوه بر قول و تقریر معصوم، فعل او نیز حجیت دارد لذا می توان به روایتی اشاره کرد که علامۀ مامقانی رضوان الله تعالی علیه در تنقیح المقال در ترجمۀ دعبل خزاعی از مشكواة الأنوار، شیخ محمد بن عبد الجبار نقل می‌كند و آن روایت این است:

 

" لما قرأ دعبل قصیدته المعروفة التی أولها ( مدارس آیات ) على الرضا علیه السلام و ذكره عج الله تعالى فرجه وضع الرضا علیه السلام یده على رأسه وتواضع قائما ودعا له بالفرج "1

 

یعنی: زمانی كه دعبل قصیدۀ معروفش را كه اولش (مدارس آیات ) بود بر امام رضا علیه السلام خواند و در آن نامی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برده شد ، امام رضا علیه السلام دست بر سر نهاد و متواضعانه ایستاد و برای تعجیل در فرج آن حضرت دعا كرد.

 

مرحوم محدث نوری رحمت الله علیه در باره قیام و دست گذاردن بر سر می‌نویسد:

 

هذا القیام والتعظیم خصوصا عند ذكر ذلك اللقب المخصوص سیرة تمام أبناء الشیعة فی كل البلاد من العرب والعجم والترك والهند والدیلم وغیرها ، بل وعند أبناء أهل السنة والجماعة أیضا . 2

 

این نوع قیام تعظیم در هنگام ذكر لقب مخصوص حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از قدیم الأیام در میان تمام شیعیان ؛ اعم از عرب و عجم و ترك و دیلم ، در تمام شهرها و كشورها ؛ بلكه حتی در نزد اهل سنت نیز مرسوم بوده است . البته در باره اصل ایستادن و قیام در زمان ذكر نام شریف آن حضرت ، روایات دیگری نیز وجود دارد ؛ اما از آن‌جایی كه سؤال شما در باره « دست بر سر گذاشتن » بود ، ما فقط به همین مورد اشاره كردیم .

 

مرحوم شیخ عباس قمی نیز می‏نویسد: روایت شده که دعبل خزاعی وقتی که قصیده تائیّه خود را برای حضرت امام رضا (ع) سرود چون به این شعر رسید:

 

خروج امام لا محاله خارج

 

یقوم علی اسم اللَّه بالبرکات

 

امام رضا (ع) چون نام قائم را شنید، برخاست و سر خود را به سوی زمین خم کرد، پس از آن کف دست راست خود را بر سر گذاشت و فرمود: «اللهم عجل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزاً».3

 

منبع:تبیان

.....................................................

 

1. تنقیح المقال ، ج1 ،‌ ص418

2. النجم الثاقب ، ص 605 .

3. منتهی الامال، ج 2، ص 488 - 489.

 

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:09 PM | نويسنده : server0098

 

ابن زیاد در تعقیب نامه قبلى نامه دیگرى براى ابن سعد فرستاد كه بین حسین و یارانش و بین آب حائل شو و ‏مگذار قطره آبىبنوشند! 1

 

عـمـر بن سعد بلافاصله عمرو بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه فرات گماشت تـا امـام و یارانش را از ‏استـفـاده آب و بردن آن به خیام حسینى جلوگیرى نمایند و چون تـشنگـى بر امـام و یاران فـشار آورد امـام به ‏قـمـر بنى هاشم جناب ابى الفـضل العـباس فرمود: برو قدرى آب بیاور، حضرت عباس با سى نفر سوار و بیست ‏نفـر پـیاده درحالیكه نافع بن هلال پرچم را بدوش گرفته و پیشاپیش حركت مى نمود به شریعـه فـرات نزدیك ‏شدند عمرو بن حجاج به نافع گفت : كیستى ؟ پاسخ داد: نافـعـم ، پـرسید براى چـه آمـدى ؟ گـفـت براى ‏آشامـیدن آبى كه شمـا بین ما و آن حائل شدید، عمرو گفت : بخور گوارایت باد، نافع گفت : به خدا نمى آشامم ‏در حالیكه حسین و یارانش تـشنه اند اطرافـیان عمرو گفتند: ما را اینجا نگهبان قرار داده اند كه نگذاریم آب را ‏ببرند نافع اعتنائى به گفتار آنان ننمود و به پیادگان گفت : مشكها را پـر كنید عمرو بن حجاج و سپاهیانش آمدند ‏كه نگذارند، جناب عباس و نافع به آنها حمله نموده و متفرقشان ساختند وقتى پیادگان ظرفها را پر از آب نمودند ‏عمرو و سپاهیانش راه را بر آنان بستند جناب عباس و همراهان با آنان به نبرد برخاستند و آنها را به جاى خود ‏بازگـرداندند و آبرا به خـیام رساندند و این جریان سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه السلام اتفاق افتاد. 2

 

پستى تا كجا و چه قدر

 

مـردم كوفـه سالها تحت حكومت عدالت گستر على علیه السلام قرار داشتند و رفتار با مـعـاویه را در صفین پس ‏از سلطه بر فرات و ممانعت سخت و شدید معاویه هنگامیكه آب در اخـتـیار آنان بود دیده اند و روش بزرگوارانه ‏حسین علیه السلام را با حر و سپاهیانش آنهم در بیابانى دور از آب كه اگر حسین آنان را سیراب نمى كرد ‏شاید اكثر آنها از تـشنگى هلاك مى شدند و یا اقلا براى به دست آوردن آب مجبور مى شدند حسین را براى ‏مـدت زمـانى به حال خـود رها كنند و در پى رفع تشنگى بر آیند، مشاهده كرده بودند گـویا در كربلا با مشاهده ‏قدرت و كثرت جمعیت مسخ گشته كه نه تنها از جلوگیرى آب شرمنده نشدند بلكه به آن افتخار هم مى نمود كه ‏داستانهاى زیر گواه بر آن است :

 

1 ـ مهاجرین اوس تمیمى با صداى بلند فریاد مى كشید: حسین آب را مى بینى چگونه موج مى زند به خدا ‏قسم نمى گذارم مزه آب را بچشى تا بمیرى !!

امام علیه السلام فرمود:

‏« امیدوارم خدا مرا سیراب گرداند و شما را از آشامیدن منع نماید. »

 

2 ـ عـمرو بن حجاج كه خود از كسانى بود كه با حسین علیه السلام مكاتبه نموده و او را دعـوت به آمـدن به ‏كوفه كرده و اكنون مسئول شریعه فرات است نزدیك لشكرگاه امـام آمـد و فـریاد كشید: حسین ! فرات را مى ‏بینى سگها در آن غوطه مى خورند و الاغها و خـوكها از آن مـى آشامـند لیكن شما یك قطره از آن نخواهى ‏آشامید تا آنكه حمیم جهنم را بیاشامى !!

 

3 ـ عـبدالله بن حصین ازدى بسوى خیمه گاه امام مى دوید و فریاد مى كشید: حسین ! آب را مـى بینى كه ‏مانند آسمان كبود موج مى زند به خدا قسم یك قطره از آن نخواهى چشید تا آنكه از تشنگى بمیرى !!

امـام عـلیه السلام كه این زخم زبان را كه از شمشیر برنده تر و از آتش ‍سوزاننده تر بود شنید دستها را به ‏نفرین به طرف آسمان بلند كرد و گفت اللهم اقتله عطشا و لا تغفرله ابدا.

 

‏(( خدایا او را با تشنگى بكش و هرگز او را نیامرز. ))

 

حمید بن مسلم گوید: پـس از واقـعـه كربلا عـبدالله مریض شد به عبادتش رفتم به خدائى كه جز او خدائى نیست او را دیدم كه آنقدر ‏آب مى خورد كه شكمش ورم مى كرد، سپس قى مى نمود و صداى العطش العطش بلند مى كرد باز آب مى ‏خورد تا ورم مى كرد همچنین بود تا مرد.3

 

اینها براى خود شیرینى نزد عبیدالله بن زیاد با بى شرمى این كلمات زشت و ركیك را بر زبان مى آوردند كه گویا ‏حسین نه فرزند پیامبر آنها است و نه مسلمان .

 

اینها درحالیكه مى دیدند اطفال حسین از تشنگى مشرف به مرگند و آب را در برابر خود مـشاهده مى كنند، ‏انگیزه اى براى آنها در این عمل ناجوانمردانه جز پستى و وحشیگرى نمى تـوان تـصور نمـود البتـه در برابر اینها ‏افرادى هم در میان سپاهیان بودند كه این عمل وحشیانه و غیر انسانى را تقبیح نموده و بر عمر سعد ایراد ‏گرفتند لیكن به او اثر نكرد.‏

 

چـون آب در خـیمـه گـاه ابى عـبدالله علیه السلام نایاب شد صداى زنان و كودكان از تـشنگـى بلند گشت ، ‏حسین علیه السلام كلنگى برگرفت و پشت خیمه هاى زنان آمد و نوزده قدم به طرف قبله بر شمرد سپس ‏شروع كرد به كندن زمین، هنوز چیزى نكنده بود كه ناگـهان چـشمـه آب گـوارائى نمـودار شد حسین عـلیه ‏السلام و تـمـام یاران و اهل بیت آب نوشیدند و ظرفها را پر كردند آنگاه آب فروكش كرد و اثرى از آن باقى نماند

 

انتقاد یزید بن حصین از عمر بن سعد

 

هنگامى كه تشنگى بر حسین و اهل بیت و یارانش فشار آورد یزید بن حصین همدانى به امام عـرض كرد: اجازه ‏مـى دهى با عمر سعد در مورد آب سخن بگوییم ؟ حضرت فرمود: خود دانى .

 

همدانى بر ابن سعد وارد شد و سلام نكرد، عمر سعد گفت : برادر همدانى چرا بر من سلام نكردى مگر مرا ‏مسلمان نمى دانى ، من خدا و رسولش را مى شناسم و به آن معتقدم .

 

همـدانى: اگر مسلمان بودى به قتل فرزند پیامبر اقدام نمى كردى ، گذشته از این آب فـرات را سگـها و خـوكها ‏مـى آشامـند اما حسین پسر فاطمه و برادران و خانواده اش از تـشنگـى مـى مـیرند و آب را از آنان دریغ مـى ‏كنى و خیال مى كنى خدا و پیامبر را مى شناسى ؟

 

عـمـر سعـد مـدتـى سر به زیر افكند آنگاه سربرداشت و گفت : برادر همدانى ابن زیاد حكومت رى را به من ‏سپرده و هر چه مى اندیشم نمى توانم از حكومت رى دست بكشم.

 

یزید همـدانى به خـدمـت امـام عـلیه السلام بازگـشت و عـرض كرد: یابن رسول الله عـمـر سعـد تـصمـیم ‏گـرفـتـه به خـاطر حكومـت رى تـو را به قتل برساند.4

 

حسین علیه السلام و چشمه آب

 

چـون آب در خـیمـه گـاه ابى عـبدالله علیه السلام نایاب شد صداى زنان و كودكان از تـشنگـى بلند گشت ، ‏حسین علیه السلام كلنگى برگرفت و پشت خیمه هاى زنان آمد و نوزده قدم به طرف قبله بر شمرد سپس ‏شروع كرد به كندن زمین ، هنوز چیزى نكنده بود كه ناگـهان چـشمـه آب گـوارائى نمـودار شد حسین عـلیه ‏السلام و تـمـام یاران و اهل بیت آب نوشیدند و ظرفها را پر كردند آنگاه آب فروكش كرد و اثرى از آن باقى نماند.

 

خبرگزاران داستان چشمه را به ابن زیاد گزارش نمودند.

 

عبیدالله زیاد از این خبر بر آشفت و نامه اى به عمر سعد نوشت بدین مضمون :

 

به مـن رسیده است كه حسین چاه حفر مى كند و به آب مى رسد و خود و اصحابش آب مى نوشند همینكه ‏نامه اى به تو رسید تا آنجا كه مى توانى او را از كندن چاه بازدار و بر آنها منتهى درجه سخت بگیر و آنها را از ‏نوشیدن آب بازدار.

 

نامـه ابن زیاد كه به سردار كوفه رسید مراقبت ها را تشدید كرد و نگهبانان فرات را مضاعف گردانید كه مبادا یكى ‏از یاران حسین از فرات آب بیاشامد.5

 

منبع: آنچه در كربلا گذشت، آیت الله محمد على عالمى

 

...................................................

پی نوشت ها:‏

‏1- ابن زیاد مانند اربابانش معاویه و یزید پیوسته حقایق را وارونه جلوه مى داد در این نامه خواسته محاصره ‏عثمان و جلوگیرى از بردن آب به خانه او را هنگام كشتنش به امیر المومنین على علیه السلام و یارانش نسبت ‏دهد در حالیكه قضیه بر عكس است و تاریخ نشان مى دهد كه اولا امیر المومنین حسنین را بیارى عثمان ‏فرستاد در حالیكه معویه كه به درخواست عثمان به كمك او آمده بود با سپاهیان خود در خارج مدینه توقف نمود ‏و در انتظار پـایان كار بود ثـانیا امـام حسن بدستور پدر بزرگوارش آب بخانه عثمان برد و محاصره كنندگان به ‏احترامش مانع نشدند.

 

‏2- اعـیان الشیعـه ج 1/ص 599 - ابصار العین ص 8 - بحارج 44/ص 388 - كامل ج 4/ص 54 - ارشاد ص 228 - ‏طبرى ج 7/ص 312.

 

‏3- حیاة الحسین ج 3، ص 137. نفس المهموم ص 215.

 

‏4- كشف الغمه ج 2/ص 226 - نفس المهموم ص 217.

 

‏5- حیاة الحسین ج 3/ص 140 - بحارج 44/ص 387 - نفس المهموم 217.‏

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:09 PM | نويسنده : server0098

 

1. اگر كسى را توفيق شامل حال شود در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام كند و بيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهدا با آن حضرت.

 

2. روز دهم روز شهادت ابو عبد الله الحسين عليه السلام و روز مصيبت و حزن ائمه اطهار عليهم السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مى ‏نمايند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشورا كه بعد از اين بيايد إن شاء الله تعالى‏

 

3. و سعى كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند :


أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَ نَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‏ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ (عَلَيْهِ) السَّلاَمُ‏

 

و شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يكديگر را بگريانند.


روايت شده كه چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلم از او اول چيزى كه در وقت ملاقات بين ايشان مذاكره شد آن بود كه آن عالم حديث نمود براى حضرت موسى مصيبت‏ ها و بلاهايى كه بر آل محمد عليهم السلام وارد مى‏ شود پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان و روايت شده از ابن عباس كه گفت در ذيقار خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم صحيفه‏ اى بيرون آورد به خط خود و املاى پيغمبر صلى الله عليه و آله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مقتل امام حسين عليه السلام و آنكه چگونه كشته مى ‏شود و كى مى ‏كشد او را و كى يارى مى‏ كند او را و كى با او شهيد مى ‏شود پس گريه كرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد.


فقير گويد كه اگر مقام را گنجايش بود مختصر مقتلى در اينجا ذكر مى ‏كردم لكن محل را گنجايش نيست هر كه خواهد رجوع كند به كتب ما در مقتل و بالجملة اگر كسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد.

 

4. و در فضيلت احياى اين شب روايت كرده كه مثل آن است كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است‏.


شيخ طوسى فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم و لكن روز عاشورا امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر آن وقت به قدر كمى تربت تناول نمايد.

 

5. علامه مجلسى در زاد المعاد فرموده و بهتر آن است كه روز نهم و دهم را روزه ندارد زيرا كه بنى اميه اين دو روز را براى بركت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى ‏داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بسته ‏اند و از طريق اهل بيت عليهم السلام احاديث بسيار در مذمت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است‏.

 

6. چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد و اين نماز مطابق است با نماز امير المؤمنين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كند و صلوات بسيار بفرستد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و لعن كند بر دشمنان ايشان آنچه مى ‏تواند.

 

7. چهار ركعت در آخر شب در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فلق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخواند.

 

8. شب دهم شب عاشورا است و سيد در اقبال از براى اين شب دعا و نمازهاى بسيار با فضيلت هاى بسيار نقل كرده از جمله صد ركعت نماز هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و بعد از فراغ از جميع بگويد :


سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ‏


وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‏

 

هفتاد مرتبه‏ ؛ و در روايت ديگر بعد از العلي العظيم استغفار نيز ذكر شده.

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:08 PM | نويسنده : server0098

 

برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای احساس گرفتگى، بی‌حالى، دلتنگی و بی‌حوصلگی می‌کند و غمیناآشنا درون او را می‌آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.

 

البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکست ها و ناموفقیت های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی و ... نیز جزء عواملی به شمار می‌روند که در ایجاد ناراحتی درونى، بی‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزایی ایفا می‌‌کنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی‌کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار می‌دهد، به گونه‌ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی‌یابد.

 

خوب است بدانید علاوه بر عوامل ظاهری(1) برخی عوامل معنوی (غیر ظاهری ) نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام ذکر شده است .

 

از آنجا که شناخت عوامل معنوی دلتنگی نقش بسیار مهمی در دست یابی به راههای برطرف نمودن دلتنگی دارد لذا ابتدا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین(علیهم السلام) پرداخته سپس به راهکارهایی که در همین زمینه از سوی آن بزرگواران مطرح گردیده می پردازیم امید است با رعایت احکام و آموزه‌های دینی در برطرف کردن عوامل دلتنگی، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشید.

 

عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات:

الف: گناه و معصیت:

یکی از اصلی‌ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاری ها و ناراحتی های روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می‌سازد.

 

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد

 

امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛( بحار الانوار، محمدتقی مجلسى، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.)لحظه‌های غم و اندوه، لحظه‌های پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه می‌شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

 

امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او می‌رسد که آن بدی و گناه را فرو می‌ریزد.( بحار الانوار، ج65،‌ص 146)

 

همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛( الدعوات، قطب راوندی‌، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی‌، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.) برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه‌ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:‌ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را می‌پوشاند (و از بین می‌برد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگى.»

 

ب. دلبستگی به دنیا:

امام صادق(ع) می‌فرماید: «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛‌(بحارالانوار، محمد تقی مجلسى، ج75، ص240؛ میزان‌الحکمه، محمد محمدی ری شهرى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.) دنیا خواهی غم و اندوه می‌آورد.»

 

پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من (سه چیز را) برای او قطعی می‌دانم: ‌فقری که بی‌نیازی برایش نیست، ‌گرفتاریی‌ای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمی‌رسد.»( بحارالانوار، ج70، ص81)

 

ج. کوتاهی در عمل:

امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127. ) هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.»

 

برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند

 

از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) می‌فرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، خطبه 31) فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.»

 

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»

 

ه . جزع و فزع:

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: «‌ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛( مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،‌ص 144) از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

 

نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند.

 

د. توجه به امکانات دیگران:

رسول خدا(ص) فرمود:‌ «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛‌(بحار الانوار، ج 74،ص 172) کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.»

 

همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»( حجر/88)؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّى] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»( بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ‌ص 611)

 

ه . شهوت رانى:

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛‌(میزان الحکمه، ج4، ص3480)چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.»‌

 

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «‌رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛( میزان الحکمه، ج4،ص3477)چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.»

 

و. غضب بی‌جا:

امام علی(ع) فرمودند:‌ «مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛( تحف العقول، ص 99) ‌هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد.»

 

ز. منفی نگرى:

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «‌مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛( بحار الانوار، ج 68،‌ص 153)‌آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.»

 

رسول اعظم(ص) نیز فرمود:‌«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»( تحف العقول، ‌ص 6)

 

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را بدست می آورد. هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»

 

عوامل رفع دلتنگى و حزن

برای درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونى، متناسب با عوامل ظاهری و معنوی دلتنگی راه حلها متعددی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام مطرح گردیده که در دو بخش ارائه می گردد :

 

بخش اول: راه حل های معنوی

1- دوستی با خدا:

به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی می‌بیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمی‌رود.‌به همین علت است که حضرت زینب علیهاالسلام در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید می‌فرماید: «‌ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛( بحار الانوار،ج 45، ص 115) ‌من جز زیبایی چیزی ندیدم.»

 

خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانه‌های مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: ‌اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛‌(یونس/62)«بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند.»

 

2- عبادت:

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد ونشاط اولیه را بدست می آورد. «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»( مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

 

3- راضی بودن به تقدیر الهى:

امام صادق(ع) می فرماید: «نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین بدست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».( بحار الانوار، ج68، ص159) و در روایت دیگر فرموده اند : «إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»(بحارالانوار، ج75، ‌ص190)

 

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است.

 

4- برخی ذکرها:

ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می‌گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

 

امام صادق(ع) می‌فرماید:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود:

 

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613)

 

رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می‌دارد.»( بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58)

 

5- صبر و تحمل

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می‌آید که حلّ‌آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می‌آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید می‌آید که راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می‌نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می‌فرماید:

 

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، 396)

 

امیر‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛( نهج البلاغه، نامه 31) اندوه‌هایی که بر تو وارد می‌شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.»

 

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

 

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید: علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.

 

6- حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران

برخی از احادیث بیانگر آن است که داشتن حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران موجب رهایی انسان از دلتنگی و غم می باشد .

 

در روایتی از رسول خدا (صل الله علیه و آله ) نقل شده : هر که مؤمن مسافرى را کمک دهد خدا هفتاد و سه گره کارش را بگشاید و در دنیا از غم و هم پناهش دهد و گرفتارى بزرگ او را برطرف سازد روزی ( قیامت ) که همه مردم در خود فرو رفته‏اند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ص 175 )

 

7- مثبت اندیشی :

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

 

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید :

 

علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.( شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 516)

 

بخش دوم : راه حلهای مادی

 

8- رفاقت (جلسات انس)

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت.

 

امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»( عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطى، تحقیق حسین حسنی بیرجندى، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.)

 

9- خود آرایی و نظافت:

نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزه‌های دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده می‌شوند که به نظر می‌رسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذاریم.

 

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛( مکارم الاخلاق، شیخ طبرسى، نشر شریف رضى، چ6، 1392، ص 41.)خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند (و بنده آن نعمت را نمایان سازد.) پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .»

 

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»

 

10- رژیم غذایی مناسب :

پس از طوفان نوح، زمانی که آب فروکش کرد و استخوان های مردگان نمایان شد، حضرت نوح با دیدن آن صحنه بسیار بی‌تاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.» (کافى، ج 6،‌ص 351)

 

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.» (کافى، ج6،‌ص 351)

 

همچنین خوردن کشمش،( خصال، ص 344) روغن زیتون،( عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمى، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.) گلابی (وسائل الشیعه، ج 25، ص166.)و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

 

 

11- سفر و گردش در طبیعت:

سیر و سفر و تغییر محیط و جابجایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. علاوه بر اینکه مشاهده جلوه های طبیعت که تجلیات خداوند است, این نشاط را دو چندان می نماید .


حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»( نهج البلاغه، خطبه 91) .

 

همچنین می‌فرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزه‌ها مایه شادمانی است.»( وسائل الشیعه، ج2، ص 143)

 

12- ورزش

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است (نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر ص 103 )

 

کارشناسان نیز معتقدند تمرینات ورزشی با حالات روانی رابطه دارد؛ زیرا این تمرینات باعث کم شدن سطح کورتیزول می شود وسروتونین را که از آن به هورمون شادی تعبیر می شود افزایش می دهد.

 

13- پرهیز از بیکاری و بی برنامگی

به بطالت گذراندن اوقات ، پرخوابی ،تنبلی ، بی کاری و بی برنامگی در زندگی به مرور زمان ناراحتی و دلتنگی به دنبال دارد .

 

الإمام الکاظم «ع» فرموده اند : إنّ اللَّه عزّ و جلّ لیبغض العبد النّوّام، إنّ اللَّه لیبغض العبد الفارغ..« وسائل» 12/ 37.» خداى بزرگ از بنده پرخواب بیزار است، خدا از بنده بیکار متنفّر است. (الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏5 493 ).

 

منبع: تبیان


ادامه مطلب
نظرات 0

.: Weblog Themes By Salehon:.

تعداد کل صفحات : :: 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >