در این مقاله با نگاه به متون روایی، عوامل مادی و معنوی ای که در افزایش عمر موثراست را، معرفی نموده و با ذکر روایات به صورت فارسی و عربی، و اسناد دقیق آن، سعی شده، کاری معتبر و علمی ارائه شود.
عمر از عماره به معنای آبادانی است و مراد مدت آبادى بدن بوسیله حیات و روح است (قاموس قرآن،ج 6،ص 42)
وَاللهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللهَ عَلیمٌ قَدیرٌ ( النحل/70): و خدا شما را آفریده و سپس مىمیراند و بعضى از شما را به سن انحطاط پیرى مىرساند تا آنجا که هر چه دانسته همه را فراموش مىكند. همانا خداست كه همیشه دانا و تواناست.
عمر اولین نعمت و از بزرگترین آنان است و خداوند آن را به امانت به انسان بخشیده است و هدر دادن و اتلاف آن را از گناهان بزرگ شمرده است. سپس بعضی اعمال را موجب تداوم آن و بعضی را موجب انکسار آن قرار داده و خود، انسان را به آنها آگاه نموده است، اما چگونگی و حکمت آن را، لزوما برای ما آشکار ننموده است تا آنها که ایمان دارند، از آنها که دچار شک یا ضعف محبت و معرفتند، باز شناخته شوند.
عوامل افزاینده عمر در روایات به ترتیب اولویت عبارتند از:
صله رحم؛ قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ (ع) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین (الكافی، ج2، ص 153)؛ چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید.
قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص)- مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُنْسَى فِی أَجَلِهِ- وَ یُعَافَى فِی بَدَنِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ ( بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج47، ص194)؛ پیامبر فرمود: هر كس مایل است اجلش بدست فراموشى سپرده شود و سلامت باشد صله رحم كند.
اما درباره این که چگونه صله رحم باعث افزایش عمر می شود، پاسخی دینی نداریم. اما بعید نیست که بگوییم تاثیری که صله رحم در همه ابعاد مادی و معنوی زندگی فرد دارد می تواند موجب ازدیاد عمر او شود. کسی که از خویشاوند خود بریده است دچار عذاب وجدان، تنهایی و نگرانی های دیگری است که برای یک شخص بدون پشتیبان پیش می آید. خویشاوندان هر کسی - خوب یا بد -، طرفداران و پشتیبانان او به حساب می آیند و مایه اعتبار و سند هویت او هستند.
از طرفی اگر صله رحم را به معنای نیکی به خویشان نزدیک در نظر بگیریم با اندک تاملی به تاثیر چنین کاری در سلامت روحی و روانی فرد پی خواهیم برد؛ هر چند علت اصلی می تواند جز اینها و بسیار مهمتر و برتر از اینها باشد.
صدقه: الصَّدَقَةُ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ وَ تَسْتَنْزِلُ الرِّزْقَ- وَ تَقِی مَصَارِعَ السَّوْءِ وَ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّب؛ صدقه عمر را زیاد می كند و روزى را فرو مىآورد و از مرگ بد نگاه مىدارد، خشم خدا را خاموش می كند. (همان؛ ج74، ص167)
چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید
نیکی به پدر و مادر: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ صَدَقه وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ یَزِیدَانِ فِی الْأَجل:نیکی به پدر و مادر و صله رحم موجب ازدیاد عمرند.(بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج71، ص 83)
خوش همسایگی: قَالَ حُسْنُ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةٌ فِی الدِّیَار: نیکی به همسایگان موجب زیادت عمر و آبادانی خانه هاست. (مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 213)
کارهای نیک و خوش خلقی: إِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرَانِ الدِّیَارَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْأَعْمَار: بدان كه نیكى و حسن خلق، دنیا را آباد مىكند و عمر را زیاد مىگرداند. (بحارالانوار، ج68، ص395)
وَ قَالَ (ص) صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِی مَصَارِعَ السَّوْءِ- وَ صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ- وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ وَ تَدْفَعُ مِیتَةَ السَّوْءِ- وَ تَنْفِی الْفَقْرَ وَ تَزِیدُ فِی الْعُمر؛ پیامبر اکرم فرمود: كارهاى نیك نگه مىدارد به زمین خوردنهاى بد را (مردنهای بد را)، صدقهى پنهانى خاموش مىكند خشم پروردگار را، پیوند خویشاوندى عمر را زیاد می كند.(همان، ج 74، ص174)
صبحانه خوردن در صبح زود و پوشیدن کفش راحت:
قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (ع) مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْیُبَاكِرِ الْغَدَاءَ وَ لْیُجَیِّدِ الْحِذَاءَ وَ لْیُخَفِّفِ الرِّدَاءَ وَ لْیُقِلَّ غِشْیَانَ النِّسَاءِ: هر كس طول عمر و بقاء خواهد- در حالى كه بقا براى كسى در دنیا نیست- پس در بامداد غذایى بخورد، و كفش خوب و راحت بپوشد، و عبا و بالاپوش را سبك كند، و كمتر از زنان كام گیرد، (آمیزش کم) پرسیدند مراد از سبكى عبا چیست؟ فرمود: بدهكارى را اندك كردن.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار ،ج2 ،297 و صحیفه رضا ص13)
رعایت نظافت دستها: دستهاى خود را پیش از غذا خوردن و پس از آن بشویید كه فقر را از بین مىبرد و بر عمر مىافزاید
بدن انسان به طور بیولوژِیکی به گونه ای تنظیم شده است که اگر صبح زود فعالیت خود را شروع کند و قبل از ظهر خواب مختصری(قیلوله) داشته باشد و سر شب بخوابد و صبحانه و نهار و شام را در وقت خود بخورد، سلامت و شاداب، می ماند و دچار عارضه پیری نمی شود. زیرا پیری خود یک بیماری است که در اثر تغذیه نامناسب و روشهای نادرست زندگی بدن به وجود می آید. پوشیدن کفش تنگ نیز سلامتی را به خطرمی اندازد و تاثیر بدی روی اعصاب دارد. دین و قرض هم از آن جهت که موجب نگرانی و اندوه است، کوتاه کننده عمر است. آمیزش به طور کلی خوب و مسکن اعصاب و موجب آرامش است اما زیاده روی در آن خوب نیست.
رعایت نظافت دستها: دستهاى خود را پیش از غذا خوردن و پس از آن بشویید كه فقر را از بین مىبرد و بر عمر مىافزاید.(طب النبى(ص)و طب الصادق(ع)- روش تندرستى در اسلام، ص 152/سخنان جاویدان امام در طب، ص 137)
به جز دو روایت آخر، بقیه روایات، اشاره به مسائل روحی داشتند. نیکی به خویشان، پدر و مادر، همسایگان،خوش اخلاقی و رسیدگی به فقرا همه از اسبابی است که موجب شادابی روحی و آرامش واقعی می گردند. اما دو روایت آخر اشاره به چیزهایی داشتند که عدم رعایتشان سلامتی جسمی را به خطر می اندازد.
منبع:tebyan
ادامه مطلب
نجات از شقاوت
تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام) از آثار و برکات بسيارى برخوردار است که از جملهى آنها نجات يافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بينش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى ديگر يکى از مهمترين مسائلى که همهى انسانها را آگاه يا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامههايشان را در جهت وصول به آن پىريزى مىکنند، مسئلهى رسيدن به سعادت و گريز از شقاوت است.
منتهى از آنجايى که انسان اختيار دارد؛ راه خودش را بايد آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از اين که راه برايش نمايان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مىدهد و راه هدايت مىپيمايد، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پيش مىگيرد. و اين مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئلهاى است که همهى آنان که به خود آمدهاند، از آن مىترسند و آنها که بصيرت ندارند و در خواب غفلت عمر مىگذرانند از آن نيز به غفلت به سر مىبرند.
لذا آن دسته که داراى بصيرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت هميشه دست به دعا و ذکر بلند مىکنند و با تضرع و اصرار از خداى خويش طلب دورى از شقاوت و رسيدن به سعادت مىنمايند. مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.
از اين رو شايسته نيست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماييم. امام صادق(عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمه عليهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنيم به تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مىکنيم. تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بندهاي که بر آن مداومت نموده است.
امام صادق(عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد: اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنيم به تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مىکنيم. تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بندهاي که بر آن مداومت نموده است.
و نيز از اين حديث شريف استفاده مىشود که شايسته است والدين محترم، تسبيحات حضرت زهرا (عليهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعليم کنند، باشد که مشمول اين حديث گردند.
دورى شيطان و خشنودى خدا
شيطان همواره دشمن ديرينهى انسان بوده و هست و هيچگاه انسان از حيلهها و خواطر شيطانى او در امان نيست. شيطان بنا بر آيات الهى، دشمن قسم خوردهى انسان است تا او را به هر طريق ممکن به گمراهى بکشاند. از اين رو آدمى هميشه در معرض تهاجم شيطان و وساوس شيطانى است. بعضى انسانها در مقابل اين تهاجم شيطانى و خواطر نفسانى هميشه در حال فرارند که در اين صورت همواره مورد تعقيب شيطان و خواطرند، و هيچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفسزنان تسليم شوند، و عدهاى اندک در تلاشاند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شيطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شيطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به اين مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که ديگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شيطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نمايد و در کارها و اذکار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضايت خدا نيز حاصل گردد، چون شيطان و وساوس او يکى از بزرگترين موانع کسب رضايت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.
يکى از راههايى که مىتواند شيطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) است. امام باقر(عليهالسلام) مىفرمايد: «من سبح تسبيح فاطمه عليهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى الميزان، و يطرد الشيطان، و يرضى الرحمان»(2)؛ هر کس تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگيرد، و آن تسبيح به زبان صد تا است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مىنمايد.
امام باقر(عليهالسلام) مىفرمايد: هر کس تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگيرد، و آن تسبيح به زبان صد تا است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مىنمايد.
از امام صادق(عليهالسلام) روايت است که وقتي انسان در جاى خواب خود مىخوابد، فرشتهي بزرگوارى و شيطان سرکشي به سوى او مىآيند، پس فرشته به او مىگويد:
روز خود را به خير ختم کن و شب را با خير افتتاح کن، و شيطان مىگويد: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبيحات حضرت زهرا( عليهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شيطان را میراند و از او دور مىکند، و او را تا هنگام بيدارى محافظت مىکند، پس باز شيطان مىآيد و او را امر به گناه مىکند و ملک او را به خير امر مىکند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبيح آن حضرت را گفت آن فرشته، شيطان را از او دور مىکند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامهى عملش مىنويسد.(3)
برائت از دوزخ و نفاق
بنا بر روايت امام صادق(عليهالسلام)، تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام) از جملهى ذکر کثيرى است که خداوند در قرآن کريم ياد فرموده است:
«تسبيح فاطمة الزهراء عليهاالسلام من الذکر الکثير الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثيرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثيرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسيار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسيار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: يکى برائت از آتش جهنم، و ديگرى برائت از نفاق و دورويى. لذا تسبيحات صديقهى طاهره اگر با شرائطش انجام پذيرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى گردد.
پينوشت ها:
1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشيعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شيطان دشمن ديرينهى انسان، محمد نصيرى، ص 136.
4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.
منبع : تبیان
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
ادامه مطلب
«وَ اِنَّ الحسن الخلق فی الجنه لامحاله»[1]؛ «بدون شک خوش اخلاق در بهشت است.»
گویی هر صفت و عنوان برتری در احادیث و بیان ائمه اطهار (ع) و بزرگان دین برای حسن خلق ذکر شده:
بهترین، مقرب ترین، کامل ترین، دوست داشتنی ترین ، شریف ترین ، افضل ترین و... و حتی صفتی که از آن به عنوان نصف دین و صفت خداوند بزرگ هم یاد شده برای خلق نیکوست
«حسن الخلق ، خلق الله الاعظم »[2] و « حسن الخلق نصف دین »[3]؛ حسن خلق، خلق خداوند بزرگ تر است.» و «نصف دین خلق نیکوست »
«حسن خلق» یعنی چه؟
«خُلق» یا «خُلُق» به معنای خوی و سرشت است که عبارت است از «چگونگی نفس و باطن انسان و نقطه مقابل آن» «خَلق» است که به معنای چگونگی جسم و ظاهر است. همان طور که جسم متصف به نیکی و زشتی می شود نفس نیز چنین است ولی ویژگی های نفس تحت اختیار و اراده انسان است.[4] چرا که اسباب و دلایل خصوصیات نفس برخلاف ویژگی های ظاهری جسمانی، اختیاری است. زیرا مشکل نفس و روحِ انسان تابع صفات درونی و دنیایی اوست و مطابق حالات و ملکات و صفات همان شکل می گیرد. توضیح مطلب اینکه روح انسان با اعمال و کردار خوبش می تواند به صورت و ظاهری بسیار زیبا و دلنشین شکل بگیرد و یا مطابق اعمال و کردار ناپسند صاحبش صورتی زشت و کریه المنظر داشته باشد مثلاً در روایت است که صورت باطنی فرد بدخلق مانند سگ است.
اما کلمه «حسن خُلق» که بسیار در احادیث مختلف ذکر شده را می توان به دو صورت معنا کرد:
1- خوشرفتاری با مردم و نزدیکان. اینکه با رویی گشاده و مهربان همراه با کلام خوش و رعایت حقوق آنان باشد، با دیگران برخورد کنیم.
2- به این معنا که فرد جمیع صفات روحی که در نیکویی صورت برزخی یا اخروی انسان مؤثر است، تحصیل کند که البته بدست آوردن اکمل و اتمّ این صفات بسیار دشوار است و تحصیل آن به طور کامل برای اولیائ الهی مقدور و ممکن است.
حد حسن خلق
برای شناخت انسان خوش اخلاق و تمیزآن از دیگران و یا محکی برای خودمان که بدانیم جزو این گروه به حساب می آییم یا خیر به پای میز قضاوت ائمه اطهار (علیهم السلام) می رویم و از چند بیانی نورانی استفاده می کنیم:
شخصی از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «حد حسن خلق» چیست؟
حضرت در پاسخ فرمودند: «با هر که روبه رو می شوی فروتن باشی و با نرمی و ملایمت رو به رو شوی.»
اگر بخواهیم به زبان خودمان معنا کنیم یعنی این که مردم جرأت کنند حرفی را با ما مطرح کنند و بدانند که با نرمی و ملایمت هم روبه رو می شوند نه با ترش رویی و درشتی. در حدیثی دیگر حد حسن خلق را این گونه تعریف می کنند:
«اِنَّ حَد حُسنِ خُلق اَن تَلینَ جائیکَ و تَطیبَ کَلامکَ و تُلقی اَخاک بِبُشر حُسن»[5]؛
همانا حد خوش خلقی این است که خویت نرم و کلامت نیکو و برادرت را با روی خوش ملاقات کنی.»
کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد
خویت نرم نه آن چنان که اگر کلامی مخالف خود شنیدی سریع برآشفته و درشتی کنی، بلکه به آرامی و کلامی نیکو و روی گشاده و پرمهر و محبت با برادر ایمانی ات برخورد کن. در حدیثی زیبا نیز خوش اخلاقی را سبک بالی، مهربانی و نرمی و بخشودگی مؤمن بیان می فرماید:
«اِنَّ المؤمن هین لین سمع، له حسن الخلق»[6]؛
«همانا مؤمن سبک بال، نرم خو، بخشنده دارای خلق نیکوست.»
خیر دنیا و آخرت
«اِنّ حسن الخلق ذهب بخیر الدنیا و الاخره»[7]؛ با حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را بدست آور. اگر می خواهی در این دنیا بهترین را داشته باشی و راحت زندگی کنی، خوش اخلاقی کن. «خیر» در عربی جزء صفات تفضیلی بوده و معنای «بهترین» را می دهد: با اخلاق نیکو هم دنیای خودت و آرامش دیگران و هم آخرتت تأمین است بالاتر از این دیگر چه می خواهیم؟ محبوب ترین و نزدیک ترین مکان را در قیامت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم داشته باش:
«احبکم الیَّ و اقربکم منی یوم القیامه مجلساً، اَحسَنکم خلق»[8]؛
«محبوب ترین شما نزد من و نزدیک ترین جایگاه را به من در قیامت، خوش اخلاق ترین شما دارد.»
خوش اخلاق که موجب آسایش و آرامش خودت در این دنیاست چرا که مسلماً کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد، و در قیامت نیز (بنا بر حدیثی که ذکر شد) بالاترین جایگاه و محبوب ترین انسان ها نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است چرا که به فرموده خود حضرت با فضیلت ترین عمل در وزنه اعمال فرد، خوش اخلاقی می باشد:
«ما یوضع فی میزان امری مؤمن یوم القیامه افضل من حسن الخلق»[9] ؛
«در قیامت در ترازوی اعمال فرد مؤمن هیچ چیز با فضیلت تر از حسن خلق گذاشته نمی شود.»
یادآوری: سفارشات و روایات خوش خلقی، مجوزی نمی شود که فقط خوش خلق باشیم و نماز و روزه و دیگر واجبات را کنار بگذاریم تا بدین بهانه به بهشت برویم!
اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»
در عالم میزان که هیچ چیز و حتی مثقال ذره ای هم نادیده گرفته نمی شود با فضیلت تر و حتی بنا بر حدیث دیگری اول چیز هم که در میزان گذاشته می شود[10] حسن خلق است. حال تصور کن اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که از آن به عنوان بافضیلت ترین و بهترین چیز یاد شده، هر چند هم که نماز و روزه و دعا داشته باشد ارزشی ندارد و دچار حسرت عظیم و خسران و ندامت بزرگ قیامت است: «اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که با مردم مدارا کند برایش عملی وجود ندارد.»[11]
«اِنَّ مَن لم یکن له خلق یداری به الناس، لم یقم له عمل»؛ و بالعکس اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»[12]
و اینجاست که انسان مصاحبت با فرد خوش اخلاق را به فردی که در ظاهر چه بسا با ایمان باشد، ترجیح می دهد. چرا که به فرموده پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می خواهد از شرورترین افراد در امان باشد.
«سُوءُ الخلقِ شومٌ و شِرارکم اَسوَءُکُم خُلقاً»[13] ؛
«بدخوئی شوم است و شرورترین شما بدخوترین شماست.»
پناه می بریم به خداوند متعال از سوء خلق و اثرات مهلک آن در روح و جانمان و اینکه از شرورترین آدمیان باشیم.
پی نوشت:
[1] وسائل الشیعه؛ ج 8 ص 506 و ج 11 ص 324- بحارالانوار ج 10 ص 369.
[2] نهج الفصاحه حدیث 1372 و 1374.
[3] همان
[4] برگرفته از کتاب اخلاق استاد آیت الله مشکینی
[5] بحارالانوار ج71، ص 389.
[6] الامامی ج 1 ص 376- وسائل الشیعه ج8، ص 511 -بحارالانوار؛ ج71، ص 391.
[7] بحارالانوار؛ ج 71، ص 384.
[8] وسائل الشیعه؛ ج11، ص 301- بحارالانوار ج71، ص 385 و ج 73 ص 231.
[9] الکافی، ج2، ص99- وسائل الشیعه: ج8، ص55- بحارالانوار ج7، ص 249.
[10] بحارالانوار: ج 71 ص 385.
[11] بحارالانوار: ج 71 ص 392.
[12] بحارالانوار: ج 71 ص 395.
[13] نهج الفصاحه حدیث 1747.
زهره زهروی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
سه نفر ( سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند، یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند».
وقتی وارد بازاری میشویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دیدمیزند در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر است .
گاه با خود فکر می کنم که آیا این بندگان خدا راست می گویند؟ خوب حالا موضوع به این بی اهمیتی که اینقدر قسم و آیه ندارد بالاخره اگر کسی چیزی لازم داشته باشد میخرد این تکاپو و دست و پا زدن ها چیست؟ خوب تلاش کردن برای کسب روزی که بد نیست اما قسم خوردن به خداوند بر سر مسائل بی اهمیت آیا کار درستی است ؟ خدایی که روزی رسان رهنماست آیا شایسته است که مقام عظیمش نادیده گرفته شود ؟ آن هم فقط به خاطر جلب مشتری؟
ابوذر غفاری می گوید: یک روز پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرمود: خداوند تعالی در روز قیامت با سه گروه از مردم سخن نمی گوید و به آن ها نظر لطف نمی نماید، و آنها را (از گناهانشان) پاک و پاکیزه نمی کند، و برای آنان رنج و عذابی دردناک است.
ابوذر گفت: پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم سه مرتبه این گفتار را تکرار فرمود.
من با شنیدن این سخن و تاکید حضرت بر آن گفتم:
چه آدم های بدبخت و بیچاره ای که ناامید و زیانکار شدند، و سپس از حضرت پرسیدم:ای رسول خدا آن ها چه کسانی هستند؟
پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم در پاسخ من فرمود:
1- مردی که موی پشت لبش (شاربش) بلند و آویخته باشد.
2- شخصی که بر سر مردم منت می گذارد.
3- کسی که کالایش را با قسم دروغ رواج دهد، و یا بخواهد به این وسیله بگوید که جنس خود را بیشتر از قیمت واقعی خریده است. 1
عن ابی الحسن موسی علیه السلام، قال: ثلاثة لا ینظرالله عزّ و جل الیهم یوم القیامة: احدهم رجل اتّخذالله بضاعة، لا یبیع الا بیمین و لا یشتری الا بیمین. 2
امام کاظم علیه السلام می فرماید: «سه نفر ( سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند، یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند».
پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرمود: خداوند تعالی در روز قیامت با سه گروه از مردم سخن نمی گوید و به آن ها نظر لطف نمی نماید، و آنها را (از گناهانشان) پاک و پاکیزه نمی کند، و برای آنان رنج و عذابی دردناک است.
1- مردی که موی پشت لبش (شاربش) بلند و آویخته باشد.
2- شخصی که بر سر مردم منت می گذارد.
3- کسی که کالایش را با قسم دروغ رواج دهد، و یا بخواهد به این وسیله بگوید که جنس خود را بیشتر از قیمت واقعی خریده است
امام غزالی و ملا محسن فیض کاشانی می فرمایند:
انسان باید که از سوگند در معامله شدیداً برحذر باشد، چرا که اگر به دروغ قسم بخورد مرتکب گناه کبیره شده است، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد ( به این صورت که آن شهر و دیار را از صفا و صداقت و درستی نهی می نماید، و فضای آن را به غلّ و غش، خدعه و نیرنگ، نفاق و دورویی آلوده می کند، و ساکنین آن را گرفتار رذایل اخلاقی نموده بی سر و سامان می کند) و اگر سوگندش راست و صادق باشد، خدا را وسیله دست یابی به سود و فایده خود ساخته و این عمل زشت و ناشایسته است، زیرا دنیا بی مقدارتر از آن است که نام خدا وسیله ترویج آن گردد آن هم بدون ضرورت ( به ویژه اینکه در معاملات خود با دیگران سوگند بخورید، آن هم سوگند دروغ). 3
..........................................................
پی نوشت ها :
1- آثار الصادقین، جلد 4، ص 170.
2- محجة البیضاء، جلد 3، ص 174.
3- محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیا ء العلوم، جلد3، ص 161.
منبع : کتاب آفات زبان
ادامه مطلب
فشار قبر یکی از حقایقی است که مؤمنان به آن اعتقاد دارند. منظور از قبر، قبر ظاهری افراد نیست؛ زیرا در مکانی که میت دفن میشود هیچ تغییری ایجاد نمیشود، علاوه بر این که عدهای به گونهای میمیرند که جسد آنان از بین میرود و یا هرگز دفن نمیشوند تا آن که بدنشان از بین میرود. در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) از حال شخصی پرسیده میشود که بعد از کشته شدن همچنان بدنش بر "دار" باقی است، آیا چنین شخصی عذاب قبر دارد؟
حضرت فرمود: بله.[1]
بنابراین فشار قبر برای هر نوع مردنی قابل تصور است.
در مورد فشار قبر، برخی از اعمال است که باعث فشار قبر میشود و برخی از اعمال است که فشار قبر را از بین میبرد، که به هر دو مورد اشاره میشود.
عوامل ایجاد فشار قبر
در روایات وارد شده است که بیشترین علتی که انسان به عذاب قبر مبتلا میشود؛ به دلیل سخنچینی و بدخلقی و بی مبالاتی به نجاست بول (ادرار) است. [2] در روایت دیگر از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقل شده است: «عذاب قبر به سزای سخن چینی، غیبت و دروغ است». [3]
عوامل از بین رفتن فشار قبر
1. امام صادق (علیهالسلام): هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که آن را قرائت کند از فشار قبر ایمن خواهد بود،و ... . [4]
2. امام باقر (علیهالسلام):کسی که بر تلاوت سوره زخرف مداومت نماید، خداوند در قبر، او را از حشرات و حیوانات سمی زمین و فشار قبر ایمن مینماید تا زمانی که در پیشگاه خداوند حاضر شود. [5]
3. امام صادق (علیهالسلام):کسی که بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن میگرداند. [6]
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: سه طایفه از زنها هستند که عذاب قبر از آنها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) محشور میشوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد
4. منصور بن حازم گوید: از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم پاداش کسی که چهار بار حج بجا آورده چیست؟ فرمود: ای منصور کسی که چهار بار حج بجای آورد هرگز فشار قبر نبیند. [7]
5. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر ایمن خواهد بود. [8]
6. امام باقر (علیهالسلام) در ضمن بیان اثرات زیارت امام حسین (علیهالسلام) میفرمایند: زیارت امام حسین باعث ایمن بودن زائر از عذاب قبر میشود. [9]
7. پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: سه طایفه از زنها هستند که عذاب قبر از آنها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) محشور میشوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد. [10]
8. از رسول خدا روایت شده است که صدقه دادن مؤمن از او آفتهای دنیا و عذاب قبر و عذاب روز قیامت را برطرف میکند. [11]
در پایان یادآور میشویم که اگر چه عذاب قبر بسیار رنج آور و سخت است، ولی همین فشار و عذاب قبر، کفارهی گناه مؤمنان است تا در قیامت و هنگام رسیدگی به اعمال، از گناهان آنان کاسته شده باشد. در روایات متعددی به این حقیقت اشاره شده است؛ سکونی از امام صادق ( علیهالسلام) و ایشان از پدرش و از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیهالسلام) نقل کرده است که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: فشار قبر برای مؤمن کفّاره نعمتهایی است که تباه کرده است. [12]
پینوشتها:
[1] کلینی،محمد بن یعقوب،کافی، ج 3، ص 241،دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
[2] صدوق، محمد بن علی، اعتقادات(ترجمه حسنی)، ص 69، انتشارات اسلامیه، تهران، 1371 ش.
[3] مجلسی، محمد باقر، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار(ترجمهی محمد باقر کمره ای)، ج2، ص162، انتشارات اسلامیه، تهران، 1364 ش.
[4] صدوق، محمد بن علی،ثواب الاعمال(ترجمه بندرریگی)، ص 223، انتشارات اخلاق، قم،1379ش.
[5] همان، ص 243.
[6] همان،ص419.
[7] صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 217، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ق.
[8] همان،ص 223.
[9] محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج 10، ص 309، انتشارات موسسه آل البیت، قم، 1408 ق.
[10] دیلمی، حسن بن ابی الحسن،ارشاد القلوب (ترجمه رضایی)، ج1، ص 413، انتشارات اسلامیه، تهران، 1377 ش.
[11] همان،ج1، ص 444.
[12] ثواب الاعمال، (ترجمه بندرریگی)، ص 425.
گروه دین تبیان
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
ادامه مطلب
در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازهای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفتهای، شبهات دیگر از راه میرسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیانگوییها جریحهدار میکنند.
اینترنت، معجزه عصر ماست، معجزه ای که در سرعت اطلاعرسانی و انتشار اطلاعات- خواه راست، خواه دروغ - یکّه تاز و بی رقیب است.
خواهی گفت این مطلب چه ربطی به عنوان این سیاهه دارد؟
البته در عصر ارتباطات، مشکل ربط اساسا مشکل حادی نیست، وقتی میتوانی پرت و پلا گوییهای یک کشیش را به چیزی نسبت دهی که حتی در مخیّله انبیای خدا نیز نمیگنجد!
در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازهای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفتهای، شبهات دیگر از راه میرسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیانگویی ها جریحه دار میکنند. بگذریم...
الغرض! چندی پیش در برخی از رسانههای مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!
زمان دقیق قیامت
آنچه روی خط رفت، این بود:
« به نوشته وب سایت روزنامه دستور چاپ اربیل؛ یک کشیش به نام «هارولد کامبینگ» از شهر اوکلند کالیفرنیای آمریکا زمان دقیق وقوع آخریت و پایان کار این جهان را مشخص نمود.وی روز 4 خرداد سال 1390 ساعت 6 بعدازظهر را زمان پاین کار این جهان و قیامت میداند.او همچنین زمینلرزه ژاپن را از علائم وقوع پایان کار این جهان دانست.وی درباره بهشت و جهنم نیز اعلام کرده است تنها 2 درصد از مردم وارد بهشت میشوند و مابقی وارد جهنم خواهند شد.»
اینک ببینیم کتاب جهالت سوز قرآن درباره این ادعا چه میگوید؟
اتفاقا این مساله همیشه مورد سوال عده ای از مردمان عصر پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)،(اغلب کفار و ناباوران) بوده است و جریان این پرسش و پاسخ در سه آیه از قرآن، آورده شده است:
1. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ(الأعراف/187)
درباره قیامت از تو سؤال میکنند، کی فرامیرسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچکس جز او (نمیتواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمیآید!» (باز) از تو سؤال میکنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.»
2. یسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا(الأحزاب/63)
مردم از تو درباره (زمان قیام) قیامت سؤال میکنند، بگو: «علم آن تنها نزد خداست!» و چه میدانی شاید قیامت نزدیک باشد!
3. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا(النازعات/42)
و از تو درباره قیامت میپرسند که در چه زمانی واقع میشود؟!
قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند میداند اما پاره ای نشانهها را برای قیامت ذکر میکند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر میکنند
کلمه (ایان) مساوی (متی) و برای سؤال از زمان است و (مُرسی) به اصطلاح (مصدر میمی) است ، و با (ارساء) یک معنی دارد و آن به معنی "اثبات یا وقوع چیزی" است، لذا به کوههای محکم و ثابت، "جبال راسیات" گفته میشود، بنابر این جمله (ایان مرسیها) مفهومش این است: در چه زمان قیامت وقوع پیدا میکند و ثابت میشود؟
سپس اضافه میکند که ای پیامبر! در پاسخ این سؤال صریحا (بگو این علم تنها نزد پروردگار من است ، و هیچکس جز او نمیتواند وقت آنرا آشکار سازد) (قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو).
ولی دو نشانه سربسته برای آن بیان میکند، نخست میگوید: (قیام ساعت در آسمانها و زمین ، مسأله سنگینی است ) (ثقلت فی السماوات و الارض )چه حادثه ای ممکن است از این سنگینتر بوده باشد، در حالی که در آستانه قیامت، همه کرات آسمانی به هم میریزند، آفتاب خاموش، ماه تاریک، ستارگان بی فروغ و اتمها متلاشی میگردند، و از بقایای آنها جهانی نو با طرحی تازه ریخته میشود.
دیگر اینکه قیام ساعت، ناگهانی است، و بدون مقدمات تدریجی، و به شکل انقلابی، تحقق مییابد.
بار دیگر میگوید: (چنان از تو سؤال میکنند که گوئی تو از زمان وقوع قیامت با خبری )! (یسئلونک کانک حفی عنها).
بعد اضافه میکند که در جواب آنها بگو: این علم تنها نزد خدا است ولی بیشتر مردم از این حقیقت آگاهی ندارند که چنین علمی مخصوص ذات پاک او است، لذا پی در پی از آن میپرسند. (قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).
ممکن است بعضی از خود سؤال کنند چرا این علم مخصوص ذات خدا است و هیچکس حتی پیامبران را از آن آگاه نمیسازد؟
پاسخ این سؤال این است که: عدم آگاهی از وقوع رستاخیز به ضمیمه ناگهانی بودن و با توجه به عظمت ابعاد آن سبب میشود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، و این عدم آگاهی اثر مثبت و روشنی در تربیت نفوس و توجه آنها به مسئولیتها و پرهیز از گناه خواهد داشت. کی قیامت بر پا میشود؟
به طوری که در بعضی از روایات آمده است طایفه قریش به چند نفر ماموریت دادند که به نجران سفر کنند، و از دانشمندان یهود که (علاوه بر مسیحیان ) در آنجا ساکن بودند مسائل پیچیده ای را سؤال کنند و در بازگشت آنها را در برابر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مطرح سازند (به گمان اینکه پیامبر از پاسخ آنها عاجز میماند) از جمله سؤالات این بود که در چه زمانی قیامت برپا میشود، هنگامی که آنها این پرسش را از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کردند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(تفسیر نمونه، ذیل آیات شریفه)
علامه طباطبایی، در تفسیر گرانسنگ "المیزان" با نگاهی دقّی و فلسفی، علت مخفی بودن قیامت برای ماسوی الله را چنین تحلیل می کند:
«جمله (لا یجلیها لوقتها الا هو) معنایش این است که قیامت را هویدا نمیکند و پرده از روى آن و اینکه چه وقت واقع میشود بر نمیدارد مگر خداى سبحان، و همین معنا دلالت میکند بر اینکه ثبوت و وجود قیامت و علم به آن یکى است، یعنى وقوع و ثبوتش در کمون غیب نزد خدا محفوظ است، و هر وقت بخواهد پرده از آن برداشته و آن را ظاهر میکند بدون اینکه غیر او کسى به آن احاطه یافته و یا براى چیزى از اشیاء ظاهر گردد. آرى، چگونه ممکن است چیزى به آن احاطه یابد و یا آن براى چیزى ظاهر گردد و حال آنکه ظهور و تحققش ملازم با فناى هر چیز است، و هیچ موجودى از موجودات نیست که خودش ناظر و محیط به فناى خود بوده و یا فناى ذاتش برایش ظاهر گردد، علاوه بر اینکه این علم و احاطه اى که میخواهد به قیامت تعلق بگیرد خود جزو نظام این عالم است، و نظام سببى که حاکم بر این عالم است و در موقع وقوع قیامت بر هم خورده و به یک نظام دیگرى متبدل میشود از همین جا ظاهر میشود که منظور از اینکه فرمود: (ثقلت فى السموات و الارض) - و خدا داناتر است - این است که علم به قیامت در آسمانها و زمین سنگین است، و البته سنگینى علم به آن عین سنگینى وجود آن است».
چنانکه گذشت قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند میداند اما پاره ای نشانهها را برای قیامت ذکر میکند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر میشود. این نشانهها عبارتند از یک سلسله حوادث سهمگین و مهیب که در جهان طبیعت رخ داده و پایان یافتن عمر دنیا، و فرارسیدن عالم آخرت را اعلان می دارند. در اینجا برخی از این نشانه ها را با بهره گیری از آیات قرآنی مورد بررسی قرار می دهیم:
در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازهای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفتهای، شبهات دیگر از راه میرسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیانگویی ها جریحه دار میکنند. بگذریم...
الف. وضع آسمان در پایان عمر جهان
وضعیت آسمان در لحظه پایانی عمر جهان در آیات مختلف قرآن با تعبیرهای گوناگون بیان گردیده است. این تعبیرها عبارتند از:
1. اِنْشِقاق (پاره پاره شدن): «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ».[1]
2. انْفِطار (بریده شدن): «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ».[2]
3. انْفِتاح (گشوده شدن): «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْواباً».[3]
4. اِنْفراج (شکافته شدن): «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».[4]
5. اَنْطواء (پیچیده شدن): «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ».[5]
6. مورٌ (اضطراب، تموج): «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً».[6]
7. مَهُل (فلز مذاب): «یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ».[7]
8. دُخان (دود): «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ».[8]
9. دهان (روغن مذاب): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ».[9]
10. وَرْدَهً (گل سرخ): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ...».[10]
11. کشط (کندن، زایل کردن): «وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ».[11]
ب. وضع زمین به هنگام وقوع رستاخیز
1. زلزال (لرزش): «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها».[12] و «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ».[13]
2. تشقق (شکافتگی): «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».[14]
3. انداک (فروپاشیدگی، محو شدن): «إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا».[15]
4. رج (حرکت شدید، تزلزل و اضطراب): «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا».[16]
5. مد (کشیدن، صاف کردن): «إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ».[17]
ج. وضع خورشید، ماه و ستارگان به هنگام رستاخیز
در آیات قرآن در مورد وضعیت خورشید، ماه و ستارگان در لحظه برپایی قیامت واژهها و تعبیرهای زیر به کار رفته است:
1. تکویر (در هم پیچیدن): «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ»[18] در هم پیچیده شدن خورشید کنایه از محو و زایل شدن روشنایی آن است.
2. خَسُف (محو، تاریکی): «وَ خُسِفَ الْقَمَرُ».[19]
3. جمع (مقارنت مکانی یا زمانی دو چیز): «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ».[20]
4. طَمُس (محو و زایل شدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ».[21]
5. انکدار (فرو ریختن، تاریکی): «وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ».[22]
6. انتثار (واژگون شدن): «وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ».[23]
چندی پیش در برخی از رسانههای مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!
د. وضع دریاها و کوهها در لحظه پایانی عمر جهان
«وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ».[24]
ـ هنگامی که دریاها انباشته و پر گردند.
«وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ».[25]
ـ هنگامی که دریاها شکافته شوند.
بیشترین آیات این قسمت، مربوط به وضعیت کوهها در لحظه پایانی عمر جهان است: آیات و واژههای مربوط به کوهها عبارتند از:
1. عِهْن منفوش (پشم زده شده): «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.»[26]؛ کوهها بسان پشم زده شده مبدل خواهند شد.
2. نَسُف (کنده شدن): «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ».[27]
3 و 4 و 5. رجُف (حرکت شدید، اضطراب) کَثیب (تل خاک)، و مهیل (زیر و زبر شدن): «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلاً.»[28] روزی که زمین و کوهها به شدت حرکت کرده و کوهها بسان تلی از خاکِ زیر و زبر شده، نمایان خواهند شد.
6. سیر (حرکت): «وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ.»[29]، «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ.»[30] و «تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً.»[31]
7. سراب (آب نما، آب پنداری): «وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً». [32]
کلمه سراب به معنای آب خیالی و پنداری است: ولی به گونه مجاز بر هر چیزی که واقعیت نداشته و توهم شود که دارای واقعیت است اطلاق میشود، و مقصود از کلمه سراب در آیه فوق همین معنا است.
8 و 9. بس (متلاشی، ریزه ریزه) وهباء منبت (غبار پراکنده): «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا.[33]»؛ و کوهها به نوعی متلاشی و ذره ذره میگردند و به غبارهای پراکنده مبدل میشوند.
10. دکّ (قطعه قطعه شدن): «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً.[34]»؛ زمین و کوهها از جای برداشته شده، و یک باره متلاشی و خرد می گردند.
نتیجه:
دانش زمان دقیق برپایی قیامت به تصریح قرآن کریم،اختصاص به ذات ربوبی حضرت حق دارد و بس. حتی پیامبر خدا نیز از این علم آگاه نیست، و اساسا قیامت از آن اسرارى نیست که خدا به وى گفته، و او از مردم پنهان کرده باشد چه آنکه ظهور و تحقق قیامت برابر است با فنای هر چیز و موجودی نیست که خودش ناظر بر فنای ذاتش باشد، به زبانی ساده تر، لحظه وقوع قیامت ملازم با نیستی و فنای اشیاء این عالم و از جمله شخص تصور کننده ساعت برپایی قیامت است، و عقلا محال است که فنای ذات کسی در عالم ذهنش ظهور یابد.
بخش اعتقادات تبیان
.............................................
منابع:
1. تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه
2. المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه شریفه 187، سوره اعراف
3. عقاید استدلالی، تالیف علی ربانی گلپایگانی
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
ادامه مطلب
خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمىکند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمىدهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناهکاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مىشوند، و شفاعت در حق ایشان روا است .
ما شنیده ایم که خداوند متعال ارحم الرحمین است و بخشش در حق بندگانش بی نهایت است و در عین حال همان خدای مهربانتر سهمگین ترین عذاب ها و آلام را برای بندگانش فراهم دیده است!
بین مهربانی و عذاب چه رابطه ای هست؟
علما به این قبیل پرسش ها پاسخ های منطقی و وزینی داده اند از جمله اینکه: آتش جهنم هم سوزنده است هم سازنده ،می سوزاند که بسازد آن چه را که ما از سر جهل و عناد و ظلم به خود و دیگران نابود کرده ایم،وقتی ما راه مستقیم و کوتاه را برای رسیدن به هدف رها کرده ایم و در بیابان های بی حاصل دنیا در چی سراب دویده ایم باید یک جایی بر گردیم یا نه ؟ این راه برگشت طبیعتا سخت و طاقت فرسات چون توان از میان رفته قوت و توشه ای نمامده است و عطش مانده است و دیگر هیچ چس برای نجات باید این سختی را تحمل کرد تا رهایی یافت وقتی دنیا را به بیهودگی گذراندیم و هرپز به نقشه راه که ترسیم شده دست مبارک حضرت حق بوده است نظر نینداختیم و به بیراهه رفتیم و آنچه داشتیم در رسیدن به سراب ها باختیم پس راهی نداریم جز اینکه جبران مافات کنیم و این جهنم همان راهی است که رفته ایم و هر چه در راه رفت بی مهاباتر و لجام گسیخته تر تاخته ایم مسلم استکه بازگشت هم سخت تر خواهد بود .
خوب همه این ها قبول ولی تا کی باید سوخت؟!
مدت زمان ماندن در جهنم بستگی به میزان گناهان دارد:
گناهان متفاوت است بنابر روایات، بعضى از آنها مانند شرک و کفر و نفاق موجب رفتن به جهنم و خلود در آن است و این در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بمیرد. بعضى دیگر از گناهان براى مدت مشخصى موجب عذاب مىباشد و بعد با شفاعت اولیاء یا لطف و فضل خداى متعال مورد بخشش واقع مىشود.
براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت (علیهم السلام) باشد، ولى در دنیا خود را از آلودگىها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذابها و فشارهایى رو به رو بوده و چه بسا به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد. با این عذابها، تطهیر شود و به عالم نور قدم بگذارد. (بحارالانوار، ج 8، ص 352 و 353، ح2)
بر اساس روایتى از امام صادق (علیه السلام)، انسانها در قیامت سه دستهاند:
1 . یک دسته، کسانىاند که در عالم حشر آن گاه که مردم درگیر مواقف و عوالم حشراند زیر سایه خداوند و در جوار قرب حق خواهند بود و نیاز به طى آن عوالم و مواقف ندارند؛ چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر نهادهاند.
2. گروه دیگر انسانهایىاند که باید از حساب و عذاب و جهنم موقّت بگذرند تا پس از تطهیر و تصفیه و در عالم قیامت، به خدا برسند.
کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شدهاند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذابهایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند
3. عدهاى دیگر، کسانىاند که چون روىگردان و فرارى از خدا بودهاند، به قعر جهنم فرو خواهند رفت (همان، ج 7، ص 183، ح 31.)بنابراین عدهاى مستقیم، وارد بهشت و بهشتها مىشوند و هرگز از آن خارج نمىشوند؛ عدهاى پس از گذر از مواقف -از جمله جهنم موقّت -وارد بهشت مىگردند و عدهاى نیز در جهنم جاودانه، جاى خواهند گرفت.
از معصوم نقل شده است: «مؤمنان گناهکار روزى از جهنم خارج خواهند شد» )بحارالانوار، ج 8، ص 346.) اما اگر گناه به گونهاى در او اثر کرده باشد که او را به حد کفر رسانده باشد، از آنجا که ما براساس آیات قرآنى: (بقره(2)، آیات 39، 81، 80، 162 و 161؛ مائده (5)، آیه 37؛ یونس (10) آیه 52 و... و روایات: بحارالانوار، ج 8، صص 351 362 و...) قائل به خلود کفار در جهنم هستیم، هیچگاه به بهشت وارد نخواهد شد (در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ک: محمد حسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟)
گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مىشوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مىشوند. اما عدهاى هستند که هیچ زمینهاى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.
برخى روایات دلالت دارد که دوستان على(علیه السلام) و خاندان او در عذاب ابد نخواهند بود و دشمنان ایشان از عذاب جاودان نجات نخواهند یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) مىفرماید: همانا ولایت على(علیه السلام) آن نیکى و خیرى است که با وجود آن هیچ گناهى هر چند بزرگ باشد زیان نمىرساند، و به سبب پارهاى از عذابهاى اخروى تطهیر مىشود تا به شفاعت سروران طیّب و طاهر از گناهان نجات کامل یابند و همانا دوستى و قبول رهبرى و دشمنان على(ع) و مخالفت با او گناهى است که چیزى با آن نمىتواند نافع باشد و تنها سودى که به خاطر طاعتهایشان در دنیا بهره آنها مىشود این است که از نعمتهاى ظاهرى و رفاه، سلامتى، گسترش زندگى برخوردار مىشوند. ولى چون وارد صحنه آخرت شوند براى آنان عذاب جاودان خواهد بود...(بحارالانوار، ج 8، ص 352، ح 2)پ
علامه مجلسى در مقام جمع روایات یاد شده بر این باورند که:
1ـ کافران و منکران ضروریات دین اسلام در آتش جاودان خواهند بود.
2 ـ گروههاى غیرشیعه و کسانى که منکر ضروریات اسلام هستند اگر در تعصّب شدید و دشمنى با اهل بیت(علیهم السلام) سخت کوشیده و حجّت بر آنان تمام شده باشد، نیز در آتش جاودان خواهند بود.
3ـ صاحبان گناهان بزرگ از شیعیان داخل آتش خواهند شد و مدتى عذاب خواهند چشید، جز این که شفاعت نصیبشان خواهد شد. برخلاف شیعیان راستین که حتّى یک نفر آنان هرگز در دوزخ دیده نمىشود. (بحار، ج 8، ص 393، ذیل ح 41)
در بررسى نهجالبلاغه حضرت امیر در این زمینه به نتایج مفیدى مىرسیم که: مردم از جهت انجام وظایف و ترک آن چند گروهند:
گروه اول: آنها که تمام دستورات اعتقادى، حقوقى و اخلاق را بىچون و چرا انجام مىدهند و مرتکب کوچکترین خطایى نمىشوند. قرآن این گروه را اهل بهشت معرفى مىکند بهشتى که همواره در آن متنعّمند و هیچ گاه از آن اخراج نخواهند شد (توبه، آیهى 72.)
گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مىشوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مىشوند. اما عدهاى هستند که هیچ زمینهاى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.
امام على(علیه السلام) در خطبه 109 و 85 و حکمت 387 نهج البلاغه به طور کامل این موضوع را تبیین نموده است: «اما فرمانبرداران را در جوار رحمت خویش جاى مىدهد و در سراى جاوداناش آنان را مخلّد مىسازد... .
گروه دوم: کسانى که مرتکب گناهان کبیره نشدهاند، ولى گه گاه تن به گناهان صغیره دادهاند. خداوند این گروه را نیز به خاطر دیندارى و اجتنابشان از کبائر، مرهون رحمت خود کرده، اهل بهشتشان مى سازد. «إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا »( نساء، آیهى 31) ؛
گروه سوم: آنان که مرتکب گناهان کبیره شدهاند، اما توبه کرده و یا شفاعت و رحمت واسعه الهى بر آنان سایه افکنده است. ایشان نیز عاقبت اهل بهشت خواهند گردید و همچون بهشتیان در آن جاودان خواهند زیست. امام رضا(علیه السلام) در این باره مىفرماید: خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمىکند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمىدهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناهکاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مىشوند، و شفاعت در حق ایشان روا است(بحار، ج 8، ص 362.) از عبارت «به جهم داخل شده، از آن خارج مىشوند...» مىتوان استفاده کرد که مدّتى عذاب مىبینند تا تطهیر شوند. آن گاه مشمول شفاعت خواهند شد
گروه چهارم: کسانى که با سوء نیت راه کفر و نفاق در پیش گرفتند و با معارف حقه الهى دشمنى کردند. اینان اهل جهنم اند و در آن جاودانه خواهند بود. «وَالَّذِینَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (بقره، آیهى 39)
نتیجه:
در مجموع مىتوانیم نتیجه بگیریم کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شدهاند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذابهایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند. امّا درباره عذاب یاد شده لازم است اشاره به فرمایش خداوند در قرآن کریم بکنیم که مىفرماید: شدّت عذاب الهى در قیامت آن چنان است که هیچ کس عذابى همانند عذاب او نمىکند(فجر، آیهى 25 (فیومئذٍ لایُعَذِّب عَذابه اَحَد)
یعنى عذاب قیامت نظیر ندارد و یک لحظهاش براى احدى قابل تحمل نیست. تازه بعد از این عذاب، وقتى وارد بهشت مىشود این طور نیست که در مراتب عالى و همردیف اصحاب یمین یا سابقین قرار بگیرند بلکه در جایگاهى در شأن خودشان منزل و مأوا خواهند گزید.
خداوند متعال راه را مستقیم و روشن نشان داده است از باب لطف بی نهایت خود گناهان بی شمار ما را تا حد زیادی مورد بخشش قرار میدهد و در کنار ابن همه نعمت و لطف از خشمش نیز بر حذرمان میدارد پس بهتر از قبل از آن که دیر شود راهی را برویم که نهایتا مجبور به رفتنش هستیم و خود را به ورطه های هولناک و طاقت فرسا نیندازیم .
...........................................................
ذکر منابع مطالعاتى:
1. معاد، شهید دستغیب (قدس سره)
2. معادشناسى، مجلّدات 11 گانه، علامه محمد حسین حسینى طهرانى (ره)
3. معاد در قرآن، ص 495، آیةالله جوادى آملى (دامتبرکاته)
فرآوری: محمدی
منبع:tebyan.net
ادامه مطلب
والدینی که میخواهند در «تربیت مهدوی» فرزندانشان موفق باشند و فرزندانی عاشق خدا، قرآن و اهلبیت(علیهمالسلام) تربیتنمایند و آن گاه مهدی یاورانی رشید را به تاریخ بشر هدیه نمایند، باید از عامل دعا در حق فرزندانشان کمال استفاده و بهره را ببرند.
دعای پرنفوذ پدر و مادر
امام صادق (علیه السلام): «ثَلاثُ دعوات لا یحجُبنَ عَنِ اللهِ تَعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِه إِذا بَرَّهُ و دعوتُهُ علیهِ إذا عَقَّهُ ، و دعاءُ المظلومِ علی ظالِمه و دعاؤُهُ لمن اِنتَصَر لهُ مِنهُ ، و رجلٌ مؤمنٌ دَعا لِاخٍ لَه مؤمنٌ واساهُ فینا ، و دعاؤُه علیه إذا لم یُواسهُ مع القدرةُ علیه ، و اِضطرارُ أخیه إلیه ؛
سه دعاست که از پروردگار در حجاب نمیماند و قطعاً مستجاب میگردد: (نخست) دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و دعای ایشان آنگاه که در حق فرزند نفرین نماید. (دوم) نفرین مظلوم نسبت به ظالم، و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند و (سوم) دعای مومن آنگاه که دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است »1
کلیدی ترین رمز موفقیت فرزندان
یکی از کلیدیترین رمزهای موفقیت فرزندان در طول زندگی، دعای خیر والدین در حق ایشان میباشد. دعای پدر و مادر در حق فرزند آن گاه که از دل برآید، دعایی است که آسمانهای هفتگانه را در مینوردد و بدون هیچ حجابی در محضر پروردگار به اجابت میرسد.2 از سوی دیگر نفرین پدر و مادر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا میرود و سریعتر از ضربت شمشیر به اجابت میرسد.3
از این رو باید پدران و مادران با نیتهای صادقانه در تربیت فرزندانی منتظر و آماده جان فشانی در رکاب حضرت مهدی، پیاپی دست دعا به سوی پروردگار بردارند و برای موفقیت خود در پرورش فرزندانی مهدی یاور دعا نمایند.
یکی از کلیدیترین رمزهای موفقیت فرزندان در طول زندگی، دعای خیر والدین در حق ایشان میباشد. دعای پدر و مادر در حق فرزند آن گاه که از دل برآید، دعایی است که آسمانهای هفتگانه را در مینوردد و بدون هیچ حجابی در محضر پروردگار به اجابت میرسد. از سوی دیگر نفرین پدر و مادر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا میرود و سریعتر از ضربت شمشیر به اجابت میرسد
پدر علامه مجلسی
خاطره پدر علامه مجلسی؛ درباره استجابت دعای والدین در حق فرزند، به عنوان یک شاهد تاریخی، بسیار قابل تأمل است. آن جناب میگوید:
در سحرگاهی پس از به پایان رساندن نماز شب و به هنگام مناجات با پروردگار، حال خوشی دست داد که دریافتم اگر در آن هنگام درخواستی نمایم، اجابت خواهد شد. اندیشیدم که چه دعا و درخواستی نمایم که ناگاه صدای گریه محمد باقر از گهوارهاش بلند شد. بی درنگ گفتم: «پروردگارا، به حق محمد و آل محمد (صلوات الله علیه و آله) این کودک را از مبلّغان دینت، ناشران احکام پیامبرت و از یاران امام زمانت قرار ده و در این راه او را به توفیقهای بی پایان نایل گردان!»4
سرافرازی شیعه در طول تاریخ مدیون تلاشهای احیا گرانه علامه محمد باقر مجلسی؛ است.
از این رو والدینی که میخواهند در «تربیت مهدوی» فرزندانشان موفق باشند و فرزندانی عاشق خدا، قرآن و اهلبیت: تربیت نمایند و آن گاه مهدی یاورانی رشید را به تاریخ بشر هدیه نمایند، باید از عامل دعا در حق فرزندانشان کمال استفاده و بهره را ببرند.
1173 سال است که رادمردی الهی منتظر به ثمر رسیدن 313 سردار و تربیت یافتن یاورانی مخلص و کامل است. دعا نماییم که خانوادههای ما مهد پرورش آن سرداران و این مهدی یاوران گردد و به زودی آن امام نور را از انتظار به درآورد!
بخش دین تبیان
پینوشتها:
1. شیخ طوسی، امالی، ص280؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج7، ص130.
2. همان.
3. امام صادق7: «إیاکُم وَ دَعوَةَ الوالِدِ... تُرفَعُ فَوقَ السَّحابِ... أحَدُّ مِنَ السَّیفِ» کلینی، الکافی، ج2، ص509؛ حلّی، ابنفهد، عدّة الدّاعی، ص132 و 133.
4. رفیعی، سید علی محمد، زندگی ملامحمدباقر مجلسی، ص42.
منبع: خانواده و تربیت مهدوی، آقا تهرانی و حیدری کاشانی
ادامه مطلب
همیشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عین هم هستند و صفت انتقام او عین بخشش اوست و ما اگر صفتی از خدا را انکار کنیم به انکار خود خدا برمیگردد، صفت منتقم بودن خدا نیز کمال او است و بد نیست و خدایی که از ظالمین انتقام نکشد خدا نیست شما پدری را در نظر بگیرید که هیچ برخوردی با فرزندی که دائما فرزندان دیگر را آزار میدهد انجام نمیدهد قطعا نمیتواند پدر خوبی باشد .
خداوند بلند مرتبه را ما با این زمزمه ها "مهربانتر از بابا مهربانتر از مادر"و "خدای خوب و مهربان داده به ما گوش و زبان..." شناختیم دانستیم که او ارحم الرحمین است از گناهان ما چشم می پوشد و دوستمان دارد ما را جانشین خود قرار داده ،بهترین رازدار است و عیب ما را به کسی نمی گوید و هزار و یک وصف دیگر که دل ما را گرم می کند .
بعد ها گفتند باید از کسی که مهربانترین است بر ما عاشق است و با همه کاستی ها دوستمان دارد ترسید و این ترس ستوده است .
چون او آتشی دارد سخت سوزاننده و خشمش چیره می شود و وای بر کسانی که بر آنان خشم گرفته شود .
ما از خدای خوبمان فقط خوبی دیده ایم ما رحمتش را باور کرده ایم ولی خشمش را نه ، خدایی که ما دوستش داریم همان مهربانترین مهربانان است چرا باید از او ترسید جرا ما را از خدا م یترسانند؟
در کتاب های اخلاقی علمای ما بسیار آمده است که باید از خدا ترسید و این خوف از خدا یعنی شناختن او و درک عظمتش و از طرف دیگر هم شاهدیم که همین نترسیدن مردم از خداوند متعال باعث گستاخی انسان ها شده و سر به طغیان برداشته اند .
بسیاری از ما حتی در خیالمان هم ترس از خدا نمی گنجد و به همین خاطر گاه حظور با عظمتش را نادیده گرفته و بی باکانه به آنچه برحذرمان داشته دست میزنیم .
واقعا چرا باید از خداوند ترسید و چگونه؟
همیشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عین هم هستند و صفت انتقام او عین بخشش اوست و ما اگر صفتی از خدا را انکار کنیم به انکار خود خدا برمیگردد،صفت منتقم بودن خدا نیز کمال او است و بد نیست و خدایی که از ظالمین انتقام نکشد خدا نیست شما پدری را در نظر بگیرید که هیچ برخوردی با فرزندی که دائما فرزندان دیگر را آزار میدهد انجام نمیدهد قطعا نمیتواند پدر خوبی باشد .
آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه کند، خواهد فهمید که غرق در نعمتها و الطاف خداوند است. او با مهربانى تمام و با کمال بذل و بخشش و جود و کرم و در عین حال با چشمپوشى از بسیارى از بدىها و ناسپاسىهاى انسان، مشغول تدبیر امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر کارى کنیم که از خواب غفلت بیدار شویم، خود را غرق در محبتهاى خداوند و اولیاى او خواهیم دید. بعد از دیدن این احسان قلبا به اعطا کننده آن علاقهمند شده و خود را مدیون او خواهیم دید و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندک اندک و با گذشت زمان عشق به معبود پیدا خواهیم کرد. پس راه عاشق خدا شدن درک محبتها و خوبىهاى و زیبایی های او است که جز با رفع حجابهاى درونى میسّر نمىگردد .
اما در مورد ترس از خدا باید ابتدا آن را معنا کنیم تا معلوم شود آیا ترس از خدا خوب است یا نه. خدای متعال بزرگترین منبع کمال و قدرت و رحمت و آرامش و سعادت انسان است، بنابراین موجود ترسناک و نعوذ بالله آزار دهنده ای نیست ترس از خدا در حقیقت به معنای ترس از دوری خدا و از دست دادن خداوند و تنها شدن انسان است. ترس از اینکه انسان بالاترین تکیه گاه و معشوق خود را در زندگی از دست بدهد.
ترس از خدا به معناى ترس از مسؤولیتهایى است که انسان در برابر او دارد. ترس از این که در اداى رسالت و وظیفه خویش کوتاهى کند و به خوبى وظیفهاش را انجام ندهد؛ و به عبارتى، ترس از گناهان خود است. حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مىفرماید: «و لا یخافن الاذنبه؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش.»(نهج البلاغه، کلمه قصار82) قرآن کریم میفرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى»(نازعات 40و41) و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست!
امام صادق علیه السلام: اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛ به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند.
ملاحظه میکنید که آنچه باعث خوف است مقام خداست نه خود خدا لذا اشکالی ندارد که به لحاظ خدایی خدا عاشقش باشیم وبه لحاظ مقامش بترسیم. در واقع این ترس حاصل شناخت عظمت و جمال و جلال خداست. در حدیثى از امام صادق علیه السلام مىخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «کسى که مىداند خدا او را مىبیند، و آنچه مىگوید مىشنود، و آنچه را از خیر و شر انجام مىدهد مىداند، و این توجه او را از اعمال قبیح باز مىدارد این کسى است که از مقام پروردگارش خائف است، و خود را از هواى نفس بازداشته است.» (نور الثقلین جلد 5 صفحه 506 حدیث 43)
ترس از خدا به معنای صحیح آن ثمرات دیگری نیز دارد از جمله امام جواد علیه السلام میفرمایند: التحفظ علی قدر الخوف؛ خود را پاییدن به اندازه واهمه داشتن است (بحار الانوار ج 75 ص365 ) زیرا این شخص خداوند را حاضر و ناظر بر رفتار و کردار خود میداند. و این محافظت را به تمام شئون زندگى خود تعمیم میدهد. هر کس بیشتر بترسد، از خود مراقبت و مواظبت بیشترى خواهد کرد .
با توجه به مطالبی که گذشت میتوان گفت ترس از خدا سرچشمههاى مختلفى دارد. شمارى از آنها عبارت است از:
الف) اعمال ناپاک و افکار آلوده سبب ترس مىگردد.
ب) در مقربان، به خاطر قرب به ذات پاکش، کمترین ترک اولى و غفلت مایه وحشت مىشود.(این دو مورد را خوف از تقصیر گویند).
ج) گاه مقربان هنگامى که آن ذات نامحدود و بىپایان را تصور مىکنند و در مقابل به قصور ذاتى خود نظر مىدوزند، حالت خوف مىیابند.(خوف از قصور) خداوند در این زمینه مىفرماید: الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم آنها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مىشود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مىگردد.
بین خداترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ حکمفرما است. به علت این که خداترسى نتیجه هدایت به سوى خدا است، هر قدر معرفت انسان به خدا از عمق بیشترى برخوردار باشد، به آن اندازه ترسش هم عمق پیدا مىکند.
نکته اول: اموری پسندیده ای وجود دارد که موجب خوف و ترس مومنین می گردد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم:
1- ترس از مردن پیش از توبه یا شکستن توبه یا از تقصیر در وفا به حقوق پروردگار
2- ترس از غلبه نفس امّاره و شیطان
3- ترس از فریب خوردن از دنیا
4- ترس از اشتغال ذمه به حقوق مردمان، و کشیدن بار حقوق ایشان
5- ترس از سوء عاقبت. بیشترین ترسی که بر دل نیکان و متّقین غلبه دارد ترس سوء عاقبت است
6- ترس از سکرات مرگ و شدّت آن
7- ترس از از شدت نکیر و منکر و درشتى و خشونت ایشان
8- ترس از عذاب قبر و تنهائى و وحدت آن
9- ترس از هول عرصه قیامت و وحشت آن
10- ترس از تصوّر ایستادن در نزد پروردگار و هیبت آن و شمردن گناهان و حیا و خجالت آن و ......
این نوع از ترس عالىترین درجه ترس ممدوح است که از درجات بلند عرفانی محسوب می گردد (معراجالسعادة ج : 2 ص : 183 ) زیرا وجودش باعث وصول به نفس مطمئنه که نقطه کمال انسان است، خواهد شد و ترس مذموم آن است که انسان را از اطمینان بیاندازد و دچار نگرانی و اضطراب سازد.
قران کریم میفرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى؛ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست»
نکته دوم : بازتاب عملی ترس از خدا صرف این نیست که انسان چشم خود را بمالد و گریه کند بلکه باید از عاقبت آنچه مىترسد دوری کند. لذا خائف واقعی همت خود را به دقت کردن در عاقبت احوال خود مصروف مىنماید . و مجاهده با نفس و شیطان و مراقبه احوال و محاسبه اعمال خود را در سرلوحه برنامه زندگی اش قرار می دهد . ( معراجالسعادة ج : 2 ص : )
182
نکته سوم : برخی عواملی که موجب می شود تا انسان ها از خوف الهی غافل شوند به شرح ذیل می باشد
بىخبرى انسان ها از عظمت و جلال خدا، و جهل به مؤاخذه و عقاب روز جزا، و سستى اعتقاد، و ضعف یقین در اینها غفلت و فراموشى از محاسبه روز قیامت، و بى التفاتى به «اهوال» و عذابهاى آن روز پر وحشت اطمینان و خاطر جمعى به رحمت پروردگار، یا مغرور شدن به طاعات و اعمال خود.( معراجالسعادة ج : 2 ص :190 )
امام صادق علیه السلام: اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛ به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند. (جها د با النفس،ح109)
نتیجه اینکه هیچ منافاتی بین ترس از خدا به معانی ای که بیان شد و عبادت عاشقانه خدا وجود ندارد و إن شاء الله همه ما توفیق این گونه عبادت را پیدا نماییم. و همیشه بکوشیم برمعرفت صحیح خویش نسبت به خدای متعال بیافزاییم .
فرآوری: بصیرت
گروه دین تبیان
ادامه مطلب
سوم محرم؛ روز حضرت رقیه
روز سوم ماه محرمالحرام به یاد بزرگ کوچک بانویی، نامگذاری کردهاند که خیل وسیعی از عاشقانش را رهسپار مرقد شریفش میکند، کودکی که سرنوشت غمبارش در کنار حماسه کربلا، دل خون شیعیان میکند، رقیه بابا، فقط سه چهار سال از عمر کوتاه خویش را در ناز و نوازش پدر گذارنده بود و یکباره در روز عاشورا این دختر آل طه، طعم یتیمی را میچشد، خداحافظی سوزناک با پدر، سیلی خوردن از دشمنان، آتش گرفتن خیمهها، فرو رفتن تیغها در پا، فرار از سم اسبان، همه و همه چقدر برای یک دختر بچه قابل تحمل است؟!
رقیه پدر را میخواهد، تاب تحمل دوری از پدر را ندارد، همه اینها بهانه است تا هرچه زودتر به سوی پدر پر کشد و از شر قساوتهای زمانه رهایی یابد، لعنت خدا بر خبیثترین افرادی که حرمت خاندان آل الله را شکستند و دیگر جایی برای بخشش باقی نگذاشتند.
امروز، روز رقیه حسین(ع) است، رقیهای که همراه با برادر کوچکش علی اصغر حماسه بزرگی را در جهان ثبت کردند تا نامشان در صف اول مریدان امامت ثبت شود، درود بیکران خداوند بر کودکی که بدنش در اثر تازیانه کبود شده بود و درود خدا به آن هنگامی که با دیدن پدر جان از بدنش خارج شد.
عصر عاشوراست، دشمنان برای غارت خیمهها هجوم آوردهاند، کودکان اهلبیت علیهمالسلام بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) میبرند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد، یکی از سپاهان دشمن پرسید «کجا میروی؟»، حضرت رقیه (س) فرمود «بابایم تشنه بود، میخواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم»، او گفت «آب را خودت بخور، پدرت را با لب تشنه شهید کردند!»، حضرت رقیه (س) در حالی که گریه میکرد، فرمود «پس من هم آب نمیآشامم».
رقیه: پدرم تشنه است، تا او آب نخورد، آب نمینوشم
فاطمه کفیل استاد تاریخ جامعةالزهرا(س) در خصوص تشنگی حضرت رقیه در روز عاشورا به دو روایت اشاره میکند و میگوید: هنگامی که امام حسین علیهالسلام در لحظات آخر رقیه را در آغوش میگیرد و لبهای خشکیده نازدانهاش را میبوسد، در این هنگام رقیه به پدرش میگوید«العطش العطش، فان الظما قد احرقنی»؛ «بابا بسیار تشنهام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است»، امام حسین (ع) به او فرمود «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم»، آن گاه امام حسین(ع) برخاست تا به سوی میدان برود، باز هم رقیه(س) دامن پدر را گرفت و با گریه گفت «یا ابه این تمضی عنا؟»؛ «بابا جان کجا میروی؟ چرا از ما بریدهای؟»، امام (ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد، این نشان از رابطه عمیق عاطفی بین حضرت رقیه علیهاالسلام و اباعبداللهالحسین علیهالسلام دارد، با توجه به اینکه رقیه مادر نداشت و مادرش از دنیا رفته بود.
وی درباره روایت دوم، بیان میکند: هلالبن نافع، که از سربازان دشمن بود، میگوید «من جلوی لشکر -دشمن- بودم، دیدم حسین(ع)، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوی میدان میآید، در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گامهای لرزان، دوان دوان به دنبال او شتافت و خود را به حسین رسانید،آن گاه دامن او را گرفت و صدا زد «یا ابه! انظر الی فانی عطشان»؛ «بابا جان، به من بنگر، من تشنهام»، شنیدن این سخن کوتاه ولی جگر سوز از زبان کودکی تشنهکام، مثل آن بود که بر زخمهای دل داغدار امام حسین(ع) نمک پاشیده باشند، سخن او آن چنان امام حسین(ع) را منقلب ساخت که بیاختیار اشک از دیدگانش جاری شد و با چشمی اشکبار به دخترش فرمود «الله یسقیک فانه وکیلی»، «خدا ترا سیراب میکند؛ زیرا او وکیل و پناهگاه من است»، هلال میگوید «پرسیدم، این دخترک که بود و چه نسبتی با حسین داشت؟»، به من پاسخ دادند «او رقیه دختر سه ساله حسین است».
آن عصر عاشوراست، دشمنان برای غارت خیمهها هجوم آوردهاند، کودکان اهلبیت علیهمالسلام بر اثر تشنگی در خطر هلاکت هستند، هنگامی که آب را برای رقیه (س) میبرند، آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد
قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم
پس از اینکه هیاهو در دشت نینوا به خاموشی میگراید و خاندان آل طه پس از یک روز پر از مصیبت با بدنهای زخمی مدتی کوتاه را به استراحت میگذارند و در شب شام غریبان، حضرت زینب (س) در زیر خیمه نیم سوختهای، خواب بر چشمانش سنگینی میکند، در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را دید، عرض کرد «مادرجان، آیا از حال ما خبر داری؟!»، حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود «تاب شنیدن ندارم»، حضرت زینب (س) عرض کرد «پس شکوهام را به چه کسی بگویم؟»، حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود «من خود هنگامی که سر از بدن فرزندم حسین (ع) جدا میکردند، حاضر بودم، اکنون برخیز و رقیه (س) را پیدا کن».
در این هنگام حضرت زینب سراسیمه از خواب برخاست، هر چه صدا زد، حضرت رقیه (س) را نیافت و با خواهرش ام کلثوم(س)، درحالی که گریه میکردند، از خیمه بیرون آمدند و به جستجو پرداختند؛ تا اینکه نزدیک قتلگاه صدای او را شنیدند، کنار بدنهای پاره پاره؛ رقیه (س) را دیدند که خود را روی پیکر مطهر پدر افکنده و درحالی که دستهایش را به سینه پدر چسبانیده است، درد دل میکند، حضرت زینب (س) او را نوازش داد و در این وقت سکینه (س) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند، در مسیر راه، سکینه (س) از رقیه (س) پرسید «چگونه پیکر پدر را پیدا کردی؟»، او پاسخ داد «آن قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم که فرمود: بیا اینجا، من در اینجا هستم».
السلام علیک یا ابناه وامصیبتاه بعد فراقک واغربتاه بعد شهادتک
این استاد جامعةالزهرا(س) درباره شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها بیان میکند: آن گونه کامل بهایی نقل میکند که حضرت رقیه خیلی گریه میکردند که از شدت گریه زنان اهل بیت به گریه افتادند بعد میگوید از شدت گریه زنان آل طه، یزید از خواب بیدار میشود و میپرسد که چه شده است، که به او میگویند کودک حسین خیلی بی تابی میکند و یزید دستور میدهد سر مبارک امام حسین را نزد رقیه علیهاالسلام ببرند. کامل بهایی نقل میکند که وقتی سر را به نزد حضرت رقیه آوردند که ایشان بیشتر گریه کردند و ترسیدند و فریاد زدند و طولی نکشید که جان از بدنشان پر کشید.
وی به روایت دیگری اشاره میکند و میگوید: پس از اینکه سر امام حسین علیهالسلام را به حضرت رقیه دادند، چون نظر آن حضرت بر سر مبارک افتاد، پرسید «ماهذا الراس؟»؛ «این سر کیست؟»، گفتند «هذا راس ابیک»؛ «این سر مبارک پدر توست»، پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشته و در بر گرفت و شروع به گریستن کرد و گفت «پدرجان، کاش من فدای تو میشدم، کاش قبل از امروز کور و نابینا بودم و کاش میمردم و در زیر خاک میبودم و نمیدیدم، محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است»، پس آن قدر گریست که بیهوش شد.
کفیل با اشاره به صحبت کردن سر امام حسین علیهالسلام بر بالای نیزه با دختر سه سالهشان، ابراز میدارد: حارث که یکی از لشگریان یزید بود گفت «یزید دستور داد سه روز اهل بیت را در دم دروازه شام نگهدارند تا چراغانی شهر شام کامل شود، حارث میگوید «شب اول من به شکل خواب بودم، دیدم دختری کوچک بلند شد و نگاهی کرد، دید لشگر از خستگی راه خوابیدهاند و کسی بیدار نیست، اما فوراً از ترسش بازنشست، باز بلند شد و چند قدم به طرف سر حسین آمد که بر درختی که نزدیک خرابه دم دروازه شام آویزان بود، آری، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس برگشت، تا چند مرتبه، آخر الامر زیر درخت ایستاد و به سر بابایش نگاه کرد، کلماتی فرمود و اشک ریخت، سپس دیدم سر حسین پایین آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقیه سلام الله علیها گفت «السلام علیک یا ابناه وامصیبتاه بعد فراقک واغربتاه بعد شهادتک»؛ «سلام بر تو ای بابای من، وای از شدت اندوه بعد از فراق تو، وای از غریبی بعد از شهادت تو».
زیارتنامه حضرت رقیه(س)
بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام علیک یا سیدتنا رقیه علیک تحیة والسلام ورحمة الله وبرکاته السلام علیک یا بنت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب، السلام علیک یا بنت فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین، السلام علیک یا بنت خدیجة الکبری ام المؤمنین و المؤمنات، السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا بنت الحسین الشهید، السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، السلام علیک ایتها الرضیة المرضیة، السلام علیک ایتها التقیة النقیة، السلام علیک ایتها الزکیة الفاضلة، السلام علیک ایتها المظلومة البهیة، صلی الله علیک و علی روحک و بدنک فجعل الله منزلک و ماواک فی الجنة مع ابائک و اجدادک الطیبین الطاهرین المعصومین، السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار و علی الملائکه الحافین حول حرمک الشریف ورحمة الله وبرکاته وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبین الطاهرین برحمتک یا ارحم الراحمین»
منبع:mashreghnews.ir
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Salehon:.