در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مىآزماید.
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 155)
و قطعاً شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات، آزمایش مىكنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
آزمایشهاى خداوند براى رفع ابهام نیست، بلكه براى شكوفایى استعدادها و پرورش انسانها است. وسایل آزمایش الهى تمام حوادث تلخ و شیرین و از جمله ترس و گرسنگى، زیان مالى و جانى و كمبود محصولات است.
ترس از دشمن، محاصرهى اقتصادى، جنگ و جهاد و اعزام فرزندان و عزیزان به میدانهاى نبرد، از جمله امتحانات است.
لازم نیست همه ى مردم با همه ى مسائل آزمایش شوند، بلكه ممكن است:
الف: هر كس با چیزى آزمایش شود.
ب: فردى در آزمایشى رو سفید باشد، ولى در امتحان دیگرى رسوایى به بارآورد.
ج: ممكن است آزمایش فردى، وسیله ى آزمایش دیگران نیز باشد.
گاهى كم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشكلات، به خاطر آزمایش الهى است، ولى در بعضى اوقات، این امور كیفر اعمال خود انسانهاست. انسانها گاهى مرتكب بعضى گناهان مىشوند كه خداوند آنها را به برخى گرفتارى ها مبتلا مى كند.
حضرت على علیه السلام مى فرماید: «ان الله یبتلى عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یتذكر متذكر» (نهج البلاغه، خطبه 143)
همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان، به كمبود محصول و حبس بركت و بسته شدن منابع خیر، گرفتار مىكند تا شاید متذكّر شوند و توبه نمایند.
البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است، همانگونه كه بر اثر ایمان نعمتى مى دهد كه وسیله آزمایشى است «لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ» (جنّ، 16) همانا آبى گوارا به آنان نوشاندیم تا ایشان را آزمایش كنیم.
خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:
1ـ محبّت. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل عمران، 146)
2ـ نصرت. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره، 153)
3ـ بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)
4ـ پاداش بىحساب. «إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (زمر، 10)
5ـ بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
چرا خدا مردم را آزمایش مى كند؟
در زمینه مساله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سوالى كه به ذهن مى رسد این است كه مگر آزمایش براى این نیست كه اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بكاهیم؟
اگر چنین است خداوندى كه علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه كس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بىپایانش مىداند، چرا امتحان مى كند؟ مگر چیزى بر او مخفى است كه با امتحان آشكار شود؟!
پاسخ این سۆال مهم را در اینجا باید جستجو كرد كه مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش هاى ما بسیار متفاوت است.
آزمایشهاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان" پرورش و تربیت" است.
توضیح اینكه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یك قانون كلى و سنت دائمى پروردگار است كه براى شكوفا كردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مىآزماید، یعنى همان گونه كه فولاد را براى استحكام بیشتر در كوره مىگدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در كوره حوادث سخت پرورش مى دهد تا مقاوم گردد.
در واقع امتحان خدا به كار باغبانى پر تجربه شبیه است كه دانههاى مستعد را در سرزمین هاى آماده مىپاشد، این دانهها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى كنند، تدریجاً با مشكلات مى جنگند و با حوادث پیكار مى نمایند .
در برابر طوفان هاى سخت و سرماى كشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید كه بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان را براى اینكه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ هاى مصنوعى مىبرند و در برابر انواع مشكلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است رمز آزمایش هاى الهى.
قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح كرده می فرماید : وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ:" او آنچه را شما در سینه دارید مىآزماید تا دل هاى شما كاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است" (آل عمران- 154).
امیر مومنان على (علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى فرماید:
و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب:
" گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مىكند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد" (نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93)
یعنى صفات درونى انسان به تنهایى نمىتواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى كه در لابلاى اعمال انسان خودنمایى كند، خداوند بندگان را مى آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشكار كنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كیفر او گردند.
اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شكوفا نمىشد و درخت وجود انسان و میوه هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمىگشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.
آزمایش خدا همگانى است
از آنجا كه نظام حیات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تكامل را مى پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مىدهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مىبایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند.
گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشكل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست.
قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره كرده مىفرماید: أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ:" آیا مردم گمان مىكنند بدون امتحان رها مىشوند، نه هرگز بلكه همگى باید امتحان دهند" (عنكبوت آیه 1).
قرآن نمونه هایى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو كرده است آنجا كه مىفرماید: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ:" خداوند ابراهیم را امتحان كرد" (بقره- 124).
در جاى دیگر آمده است: فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ:"هنگامى كه یكى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در كمتر از یك چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر كرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى اینكه مرا امتحان كند آیا شكرگزارى مى كنم یا كفران"؟ (نمل- 40)
پیامهای آیه:
1ـ آزمایش و امتحان یك برنامه و سنّت حتمى الهى است. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ»
2ـ ناگوارىها، سبب مقاومت و رشد است. بسیارى از صفات انسان از قبیل صبر، رضا، تسلیم، قناعت، زهد، تقوا، حلم و ایثار، در سایهى برخورد با تنگدستىها است. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
3ـ مورد بشارت، در آیه بیان نشده است تا شامل انواع بشارتهاى الهى باشد. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
منابع:
نهج البلاغه، خطبه 143
نهج البلاغه كلمات قصار جمله 93
تفسیر نور ج 1
تفسیر نمونه ج 1
ادامه مطلب
انسان با همه عظمت و توانایی و سرمایه، موجودی نیازمند است. او نیاز های فراوان و گوناگون دارد. راه رسیدن به موفقیت، شناسایی و تأمین آن نیاز هاست. زیرا نیاز ها مانند موج دریا، انسان را در تلاطم زندگی به این سو و آن سو می کشاند و در جهت دهی رفتار، نقش مهمی در تربیت شخصیت او دارد. روانشناسان نظریات متفاوتی راجع به نیازهای انسان دارند. اما قرآن بهترین نظریه را در رابطه با این مهم بیان کرده است.
تامین نیازهای اساسی
همچنانکه برای رشد و کمال نهایی بذر گندم و جو، ابر و باد و خورشید و خاک و باران لازم است تا آن بذر ناقص نماند ، انسان نیز اگر نیازهای روحی اش تأمین نشود مانند بذر گندمی می ماند که در صورت عدم تامین نیازهای خویش به نهایت و کمال نمی رسد و مانند میوه کال و نارس باقی می ماند که نه تنها برکت و ثمر ندارد ، بلکه علاوه بر اینکه در طول زندگی از حیات خود لذت نمی برد بالواقع مایه عذاب و ناراحتی دیگران نیز می گردد. سراسر وجود انسان فقیر و نیازمند است و منبع اصلی تامین فقر و نیاز خدای تعالی است
یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
ای مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بینیاز ستوده است. (فاطر /15)
مهمترین نیاز روانی انسان، نیاز به محبت است. چنانچه این نیاز در سنین مختلف به وسیله پدر، مادر، خواهر و برادر، خویشان و بستگان و دوستان، همسر و فرزندان تامین نشود ، به تنهایی عامل عمده ایجاد رفتارهای ناسازگارانه تلقی می گردد ، از این روست که خداوند منبع اصلی محبت و تأمین آن را محیط خانواده قرار داده است.
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و از نشانههای او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد آری در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعاً نشانههایی است.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار میدهد. (روم /21)
نیاز به محبت، نیازی فطری، روحی روانی است که در همه انسانها وجود دارد و این محبت موجب سلامت روان و تقویت اعتماد بنفس می گردد. رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند:محیط خانواده را محل رد و بدل کردن محبت قرار دهید.
اثرات تربیتی محبت
انسانی که در محیط و خانواده ای رشد می کند که شهد شیرین محبت را می نوشند و سیراب می شوند ، احساس امنیت بیشتری می کند ، روانی شاد و دلی با نشاط دارد. اصولاً چنین انسان هایی متعادل هستند. احساس محرومیت نمی کنند و پیوسته امیدوارند. خوش بین و خوش قلب، خیر خواه و انسان دوست می باشند.
از نظر اجتماعی، خونگرم، دارای ارتباط بهتر و موثرتر هستند. اعتماد به نفس دارند و از هوش عاطفی و خلاقیت بیشتری برخوردارند و چون طعم شیرین محبت و تکریم را چشیده اند ، قادرند این آب حیات را به دیگران نیز هدیه کنند.
محبت و دوستی
این سوال مطرح می شود که اگر کسی محبت ندیده می تواند این نقص را جبران کند؟
آری انسانی که در پرتو مکتب قرآن تربیت شود ، می تواند هم این نقص و کمبود را برطرف کند و هم سرچشمه محبت و رحمت شود و به دیگران محبت کند.
اگر می خواهید دوستتان بدارند ، دوست بدارید و دوست داشتنی باشید. زیرا ما نمی توانیم فقط برای خودمان زندگی کنیم. هزاران رشته ما را به همنوعان پیوند می دهد. به یاری همین رشته های حساس است که محبت را جذب می کنیم و به دیگران انتقال می دهیم.
در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن بیش از نان است. دوست داشتن عبادت است حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار.
شما می توانید با علاقمند شدن به مردم در طی دو ماه آن قدر دوست پیدا کنید که در عرض دو سال نمی توانید همان تعداد را به خود علاقمند سازید.
روش و دستورالعملی خاص وجود ندارد. شما دوست داشتن را فقط با دوست داشتن یاد می گیرید. جای تاسف است که کسی ما را دوست نداشته باشد ولی تاسف بارتر از آن ، این است که قادر نباشیم دوست بداریم.
زیرا عشق و محبت به دیگران امانت و هدیه الهی است که در دل های پر از کینه جای نمی گیرد زیرا دل های خودخواه ظرفیت نور الهی را ندارند.
دستورالعمل قرآن
مهمترین دستوالعمل آن چیزی است که می فرماید: ایمان و عمل صالح، محبت دیگران را به شما جذب می کند چرا که انسانها فطرتاً به سمت خوبی و پاکی گرایش دارند حتی اگر شما را نشناسند و شما به آنان محبت نکرده باشید ، خداوند محبت شما را در قلب آنان قرار می دهد و محبوب آنان می کند و محبوب دلها می شوید.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار میدهد. (مریم 96)
آری محبت داروی شفا بخش قلب های شکسته و روان های ناتوان است. رشته زرینی است که افراد اجتماع با آن به یکدیگر پیوسته می شوند .
یک کلمه محبت آمیز می تواند فصل زمستان انسان را گرم کند. تلخ کامی ها را شیرین، یأس را به امید و غم را به شادی و بدبختی را به خوشبختی تبدیل کند. برخورد محبت آمیز است که اوضاع را روبه راه می کند. بدون اظهار لطف و نوازش چه هستیم.
وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ
نیکی با بدی یکسان نیست [بدی را] آنچه خود بهتر است دفع کن آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است گویی دوستی یکدل میگردد. (فصلت 34)
قرآن می فرماید که با دشمنانت آنچنان رفتار کن تا آنان را به دوستان گرم و صمیمی تبدیل کنی.
منابع:
تفسیر نمونه – مکارم شیرازی
تفسیر نور – محمد حسن طباطبایی
ادامه مطلب
بهترین زمان برای بچه دار شدن
از نزديكي كردن در شب هاي چهارشنبه و شب اول، وسط و آخر ماه قمري و نيز شب هاي ماه گرفتگي و طوفان هاي شديد پرهيز كنند.
از نظر اسلام بهترین زمان برای بچه دار شدن چه روز و چه ساعتی است؟
از نظر اسلام بهترین زمان برای بارداری و بچه دار شدن کدام روز هفته و چه ساعتی از روز می باشد؟
پاسخ:
از آموزه هاي ديني به دست مي آيد آميزش و همبستري براي بچه دار شدن در زمان هاى ذيل مستحب است:
شب دوشنبه: که در پي آن فرزند حافظ کتاب خدا و راضي به آنچه خداوند برايش مقدر کرده ، مي شود، (1)
شب سه شنبه : که در اثر آن بعد از سعادت اسلام ، شهادت روزي اومي شود ، خداوند او را با مشرکان عذاب نمي کند ، دهانش خوشبو، دلش رحيم و جوانمرد خواهد بود ، زبانش از دروغ ، غيبت وتهمت و پاک باک مي ماند.(2)
شب پنج شنبه : که در پي آن حاکمي از حکما و یا عالمي از علما خواهد شد.(3)
روز پنج شنبه هنگام زوال : که در پي آن شيطان به او نزديک نخواهد شد تا پير گردد و سلامتي دين و دنيا روزي اش خواهد بود.(4)
شب جمعه : که در پي آن بچه خطيب و سخنگو خواهد شد.(4)
روز جمعه موقع عصر : که آن فرزند از دانايان مشهور خواهد شد.(5)
شب جمعه بعد از نماز عشا : اميد است آن فرزند از ابدال ( شبيه به والدين ) باشد.(6)
نيز توصيه شده از نزديكي كردن در شب هاي چهارشنبه و شب اول، وسط و آخر ماه قمري و نيز شب هاي ماه گرفتگي و طوفان هاي شديد پرهيز كنند.
موارد مكروهي نيز وجود دارد كه بهتر است از آن ها پرهيز گردد:
1- جماع در شب و روزي كه ماه و خورشيد گرفته است.
2- هنگام غروب خورشيد.
3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
4- شب اول ماه غير از ماه رمضان.
5- در شب آخر ماه.
6- جماع بعد از احتلام در خواب.
7- جماع در اتاقي كه بچهاي وجود داشته باشد.
8- نگاه كردن به عورت زن هنگام جماع.
9- جماع به صورت عريان.
10- جماع رو به قبله و پشت به قبله.
11- جماع بدون وضو يا غسل.
12- هنگامي كه شكم پر است.
13- جماع در جايي كه كودكي باشد كه به آن ها نگاه كند يا سر و صداي آن ها را بشنود، هر چند چيزي متوجه نشود.
14- جماع در فرصت بين اذان و اقامه نماز كه مخصوص اعمال عبادي است.
15- جماع در شب عيد فطر.
16- جماع در شب عيد قربان.
پي نوشت ها :
1. وسائل الشيعه ؛ ج7 ، باب 190.
2.همان .
3.همان .
4. همان.
5. همان.
6. همان.
منبع:porsemani.ir
ادامه مطلب
عملی برای شما سعادت میآفریند که شما را به خدا مربوط کند. عملی که برای خوشایند دلتان باشد یا برای این باشد که دیگران از شما تعریف کنند یا به شما رأی بدهند، فایدهای برای شما ندارد. اگر کاری به خاطر ایمان به خدا انجام گرفت و به عالم فناناپذیر متصل شد، برای همیشه باقی میماند و مشکل شما را حل میکند.
اصالت ایمان
انسان دارای ظاهر و باطنی است. ظاهر آدمی، همان بدن و باطنش، روح و روان اوست. همان گونه که بدن دارای احکامی مانند طهارت و نجاست است و در صورت نجاست، با آب پاک میشود، روح و روان نیز، نجاست و طهارت دارد.
نجاست روح، شرک به خداوند است که جز با ایمان پاک نمیشود. شرک از گناهان آمرزشناپذیر است (1) و براساس کلام نورانی امیرمۆمنان، شرک گناهی است که همه اعمال انسان را باطل میکند. (2)
تنها چیزی که میتواند این نجاست و پلیدی روح را از بین برده، صفا و جلوه دوبارهای به قلب و روح آدمی دهد، ایمان به خداست. حضرت زهرا (علیهاالسلام) در خطبه فدکیه در این باره میفرماید:«... فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ»(3): خداوند ایمان را وسیله پاک کردن نجاست شرک، از روح شما قرار داد تا در سایه آن همه مظاهر شرک از بین برود و قلب که حرم الهی است جایگاه صاحب خانه شود. (4)
بدون ایمان انسان به سعادت نمیرسد
حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) در خطبه فدکیه، بیست عنوان از مهمترین آموزههای قرآن را بیان میفرمایند که با ایمان (جعل الله الإیمان تطهیرا لکم من الشرک) شروع و با حرمتِ شرک (و حرم الشرک إخلاصا له بالربوبیة) ختم میشود. آغاز و انجام این فهرست خود نشانه مطلب بسیار مهمی است و آن اینکه روح اسلام در واقع پرستش خدای یگانه و اجتناب از هر گونه شرک است و عناوین دیگری که بین این دو عنوان ذکر شده در واقع اسباب و ابزارهایی برای تحقق این هدفاند. از اینجا باید نتیجه گرفت که بدون ایمان انسان به سعادت نمیرسد.
جایگاه اصلی ایمان قلب است
«خداوند ایمان را براى تطهیر قلوب شما از آلودگى شرك قرار داده است.» مطلب خیلی ساده ای به نظر میرسد و هر مسلمانی که قرآن را قبول دارد؛ میداند که هدف اسلام نابودی شرک از روی زمین و جایگزینی جامعه ایمانی به جای آن است؛ اما تکیه کردن روی این معنا و تذکر آن، به این جهت است که شنونده متوجه شود صرفاً صحبت از امری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیست؛ بلکه اساس دعوت انبیاء چیزی است که با قلب انسان سروکار دارد.
با اینکه معمولاً اسلام در مقابل شرک مطرح میشود و ایمان در مقابل کفر، اما حضرت نمیفرماید: «جعل الاسلام تطهیرا لکم من الشرک»؛ بلکه بر روی ایمان تکیه میفرمایند. خود قرآن هم بین ایمان و اسلام فرق میگذارد و ایمان را به عنوان عامل سعادت معرفی میکند و میفرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ»(5):عربهاى بادیهنشین گفتند: ایمان آوردهایم؛ بگو: شما ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگویید اسلام آوردهایم، و امّا ایمان هنوز وارد قلب شما نشده است»؛ یعنی آنچه که شما فعلاً میگویید مربوط به زبان است و مرحله بعد هم نوبت عمل است؛ اما ایمان فراتر از این مراحل است. ایمان باید در دل وارد شود و بعد از دل به زبان و اعضا و جوارح سرایت کند. جایگاه اصلی ایمان قلب است.
خاکستر در طوفان
قرآن اصالت را به ایمان میدهد و برای عمل بدون ایمان هیچ ارزشی قائل نیست. باور این مطلب برای ما خیلی مشکل است. قرآن هم خیلی سعی کرده است که این مطلب را به ما بفهماند. قرآن مسأله کفر و شرک را خیلی حسی میکند و با بیانات قابل فهم مثال میزند تا ما آن را خوب بفهمیم.
در سوره ابراهیم میفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَیْءٍ»(7): آنهایی که ایمان ندارند کارهایی که انجام میدهند (کارهایی که گمان میکنند مایه سعادتشان است) مثل خاکستری میماند که روز طوفانی به دست باد سپرده میشود. چه چیزی از اینها به دستشان میرسد؟ باد چنان این ذرات را پخش میکند که هیچ اثری از آن باقی نمیماند و آنها قدرت ندارند که چیزی از اینها را جمع کنند و برای خود نگه دارند. چرا؟ زیرا اعمالشان براساس ایمان نبوده و از کفر سرچشمه میگرفته است.
در جای دیگر میفرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(8):مَثَل اینان مَثَل کسی است که در دریایی طوفانی غرق شود؛ دریایی که روی آن موجی باشد و روی آن موج، موج دیگری سوار شده باشد. دیگر نوری به درون آن دریا نمیرسد و به گونهای به ظلمت مبتلا میشود که اگر دستش را هم دربیاورد آن را نمیبیند و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براى او نیست!» این چه ظلمتهایی است که به آن گرفتار شده است؟ این ظلمتها همه ناشی از بیایمانی، کفر و ضلالت است. هرچهقدر هم که کار خوب انجام دهد نفعی به او نمیرساند.
قرآن مکرر این مثالها را ذکر میکند تا به ما بفهماند که اینطور نیست که اگر گمان کردید عملی خوب است؛ حتماً برای شما سعادت آفرین است. عملی برای شما سعادت میآفریند که شما را به خدا مربوط کند. عملی که برای خوشایند دلتان باشد یا برای این باشد که دیگران از شما تعریف کنند یا به شما رأی بدهند، فایدهای برای شما ندارد. اگر کاری به خاطر ایمان به خدا انجام گرفت و به عالم فناناپذیر متصل شد، برای همیشه باقی میماند و مشکل شما را حل میکند.
خداوند میفرماید: «مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ»(9): اگر کار برای من باشد آن چنان برکت و ارزشی به آن میدهم که برای همیشه باقی بماند و روز به روز رشد کند و بر زیباییاش افزوده شود. وقتی نوبت پاداش دادن میشود به کارهای کوچکتان نگاه نمیکنم و بهترین کارهایی که انجام میدهید را ملاک پاداش قرار میدهم: «لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»(10)
اگر کار کوچکی انجام دهید گاهی ده برابر و گاهی هفتصد برابر پاداش میدهم؛ البته این سقف پاداش نیست؛ بلکه «وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء»(11) اما اگر با خدا ارتباط پیدا نکند، بلکه بین شما و دلتان، مریدانتان، باند و حزبتان باشد در همین جا میماند. ممکن است در دنیا آثاری داشته باشد؛ اما در روز قیامت گفته میشود: «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا»(12):شما مزدتان را در دنیا گرفتید. برای دنیا انجام دادید بهرهیتان را هم بردید!
ملیگرایی؛ بازگشت به جاهلیت
از انحرافات فکری امروز که از دستسازهای مهارتآمیز إبلیس است، این است که اینگونه تبلیغ میشود که ارزش فقط برای رفتار، ملت و آباء و اجداد است و دیگر صحبت از خدا، اسلام و ... نباید کرد.
عجیب است که در جامعه اسلامی و انقلابی و در جامعهای که امامِ آن، هیچگاه اسلام از کلامش نمیافتاد، کسانی به عنوان پیروی از امام بگویند: «دیگر صحبت از تبلیغ اسلام گذشته است و باید ارزشهای عام انسانی را تبلیغ کنیم!» اما ارزشهای عام انسانی در بتپرستها و دیگر طوایف هم وجود دارد؛ پس جایگاه ایمان کجاست؟ همان ایمانی که اصل همه ارزشهاست و هر چیز دیگری در سایه ایمان ارزش پیدا میکند.
این فرمایش امام است که: «ما برای ایران و ایرانی بودن ارزشی قائل نیستیم و همه تلاش ما برای ترویج اسلام است.» نقطه اصلی اختلاف مکتب امام با ملیگراها همین بود. آیا ما باید اسلام را حذف کنیم و بگوییم: فقط ایران؟ آیا این اسمش بندگی خدا و اطاعت از دین است؟! آیا این حفظ ارزشهای جمهوری اسلامی است یا بازگشت به جاهلیت اولی؟! به کجا میرویم؟
اینجاست که انسان میفهمد وقتی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) میخواهد محتوای اسلام را بیان کند چرا از این جا شروع میکند که: «جعل الإیمان تطهیرا لكم من الشرك» و آخرش هم میفرمایند: «و حرم الشرك إخلاصا له فی الربوبیة»؛ چون آغاز و انجام دین همین است و بقیه آثار و برکاتی است که به اذن الله بر این مترتب میشود؛ یعنی در مقابل آن اصلاً قابل محاسبه نیست.
پروردگارا! تو را به حقیقت حضرت زهرا سلاماللهعلیها قسم میدهیم که دلهای ما را به نور ایمان روشن بفرما! ما را از فتنههای آخرالزمان مصون بدار.
پی نوشت ها:
1. سوره مبارکه نساء، آیه 116.
2. فیضالاسلام، نهج البلاغه، فیضالاسلام، تهران، 1370، ص 474.
3. سایت شهید آوینی.
4. الاحتجاج، ج 1، ص 99؛ کشف الغمه، ج 2، ص 43.
5. سوره مبارکه حجرات، آیه 14.
6. سوره مبارکه عنکبوت، آیه 61، سوره مبارکه لقمان، آیه 25، سوره مبارکه زمر، آیه 38 و سوره مبارکه زخرف، آیات 9 و 87.
7. سوره مبارکه ابراهیم، آیه 18.
8. سوره مبارکه نور، آیه 40.
9. سوره مبارکه نحل، آیه 96.
10. سوره مبارکه عنکبوت، آیه 7.
11. سوره مبارکه بقره، 261.
12. سوره مبارکه احقاف، 20.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیه الله مصباح یزدی.
تبیان
ادامه مطلب
سؤال:
هر چه بیشتر می گذرد به این می رسم که خدا به ما ظلم کرده است، بدون اینکه خودمان خواسته باشیم ما را به دنیا آورده و بعد می گوید که باید از من تشکر کنید همان طوری که من می گویم. و هر کاری که من دوست دارم انجام بدهید البته مختار هستید ولی اگر نخواستید این کار را نکنید. واقعا خنده دار نیست ما که نخواستیم به این دنیا بیاییم که هم این دنیا و هم آن دنیا جواب پس بدهیم. بچه که بودیم عروسک های مان را می چیدیم و بازی می کردیم و از بالا به آنها نگاه می کردیم و هر کاری که می خواستیم با آنها می کردیم کاری شبیه خدا، این بار ما شده ایم عروسک و خدا شده عروسک گردان روزگار، راهنمایی بفرمایید.
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدوآله و الطاهرین
و لعنةالله علی أعدائهم أجمعین و لا حول و لاقوّة إلّا بالله العلی العظیم
1. برای آنکه بتوانیم قضاوت کنیم که آیا خداوند متعال ظالم است یا نه؟ باید پیش از هر چیز معنای ظلم و عدل را بشناسیم.
ظلم عبارتست از رعایت نکردن حق کسی، اگر در جائی کسی به حق دیگری تجاوز کند او را ظالم مینامیم؛ مانند کسی که به دیگری بدهکار باشد و با وجود قدرت بر پرداخت بدهی، حق او را اداء نکند.
یا مانند کسی که بدون اجازه در ملک دیگری تصرف مینماید و حق مالکیت او را مراعات نمیکند.
یا مانند کسی که بدون جهت و بدون اجازه دیگری را حبس نموده و او را از حق آزادیش محروم مینماید.
در مقابل عدل به مراعات نمودن حقوق گفته میشود و عادل کسی است که حق هر کس را اداء می نماید.
البته ظلم و عدل گاهی به معانی دیگری نیز استفاده میشوند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
2. با توجه به این تعریف هر جا که صحبت از ظلم میشود باید کسی حقی داشته باشد و دیگری به آن تجاوز نموده باشد تا آن شخص را ظالم بنامیم.
بنابراین اگر کسی حقی نداشت نمیتواند ادعا کند به او ظلم شده است.
مثال: فرض کنیم چند نفر فقیر که به سختی زندگی را میگذرانند در کنار کوچهای نشستهاند و شخصی متمول از آنجا عبور میکند و تصمیم میگیرد به آنها کمک کند.
او بر حسب مصالحی که در نظر دارد به نفر اول یک ملیون و به نفر دوم پنج ملیون و به نفر سوم پانزده ملیون و به نفر چهارم صدهزار تومان کمک میکند.
آیا در این مثال این شخص متمول و پولدار در حق کسی ظلم کرده است؟ آیا شخص چهارم می تواند ادعا کند که چون به او کمتر کمک شده است مورد ظلم قرار گرفته است؟ واقعیت اینست که شخص پولدار هیچ ظلمی نکرده و هر چقدر به هر کسی کمک کرده است فقط احسان و نیکوکاری بوده است. آری، سزاوار است که کمتر کمک کردن او به برخی بر اساس مصالح و حکمتهائی باشد که در نظر داشته و گرنه او را عادلی غیرحکیم می نمائیم.
مثالی دیگر: پدر و مادری سالها زحمت تربیت و تهیه مایحتاج فرزند خود را تحمل نمودهاند و اکنون فرزند به سن نوجوانی رسیده است و توقعاتی فراوان از پدر و مادر دارد و آنها آن توقعات را برآورده نمیکنند. فرزند پدر و مادر خود را ظالم مینامد. ولی آیا واقعاً آنها ظالمند؟ آیا پدر و مادر وظیفهای بیشتر از تهیه احتیاجات فرزند دارند؟ بگذریم از آنکه هرچه از کودکی نیز برای او زحمت کشیدهاند از سر تفضل و نیکوکاری بوده است و فرزند باید شاکر آن هم باشد.
مثالی دیگر: شما کتابی را برای مدت یک ماه به رفیقی امانت میدهید و موعد مقرر فرا میرسد و برای باز پس گرفتن به او مراجعه میکنید و کتاب را از او میگیرید. آیا در حق او ظلمی نمودهاید؟ بدیهی است که پس گرفتن کتاب حق شماست و شما ظلمی نکردهاید؛ چون کتاب ملک خود شما و در دست او امانت بوده است و شما به حق کسی تجاوز ننمودهاید.
3. با تدبر در این مثالها میتوان به پاسخ سؤال اصلی نزدیک شد. آیا خداوند متعال عادل است یا ظالم؟
گام اول: در گام اوّل باید توجّه نمود که اگر با دید دقیق به عالم نظر کنیم اصلاً ممکن نیست که خداوند به کسی ظلمی نماید؛ زیرا در عالم کسی از خداوند طلبکار نیست و همه هر چه دارند متعلق به خود خداوند است. براهین فلسفی به خوبی اثبات میکند که معلول و مخلوق در همه وجود خود محتاج به علت و خالق خود است و هر چه دارد با تمام وجود متعلق به علت است و محال است که از خود چیزی داشته باشد و به همین جهت هیچ وقت از خالقش نمیتواند طلبکار باشد. (برای توضیح فلسفی این بحث به زبان ساده رک: مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج6، ص81-83)
متون دینی نیز همین حقیقت را با زبانی صریح بارها بیان مینماید که: وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ (آل عمران، 189) وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (آل عمران، 109 و 129)
در حقیقت مخلوق همیشه به خالقش بدهکار بوده و وامدار وی است. تمام خوبیهائی که در شبانهروز به او میرسد، نفسی که میکشد و غذائی که میخورد و ساعتی چند که به خواب راحتی فرو میرود و علمی که میآموزد و دوستان و همنشینان خوبی که با آنان انس میگیرد و عضلات بدنش که با حرکت دادن آنها حرکت نموده و فعالیت مینماید و هزارن نعمت دیگر همه و همه عطایا و هدایای خالق مهربانی است که آن به آن در حال عطا کردن آن میباشد و ما در ازای آن نه نفعی به وی میرسانیم و نه کاری برای وی میکنیم و نه میتوانیم کاری برای او بکنیم.
اگر کمی تأمل کنیم در مقابل این همه نعمت جز شرمندگی و خجالت نمیتوان سخنی عرضه کرد.
بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش/ کس نتواند که به جای آورد
بیانی دقیق تر: انسان دو مرحله در زندگی خود دارد: مرحله خلق شدن و مرحله رشد کردن.
در مرحله خلق شدن امکان ندارد که در حق کسی ظلم شود؛ چون قبل از خلقت کسی نبوده تا حقی داشته باشد و حق خود را طلب کند و مدعی شود که حقش مراعات نشده است.
چیزی که تا دیروز معدوم بوده و امروز تازه لباس وجود پوشیده است، معلوم است که نمیتواند ادعا کند حق من ادا نشده و من مظلوم واقع شدهام چون قبل از خلقت معدوم بوده و وجودی نداشته تا حقی داشته باشد.
اما بعد از مرحله خلق شدن، باز هم در عالمی که همه مخلوقند و یک نفر خالق، امکان ندارد که خالق در حق کسی ظلم نماید؛ چون همه هرچه دارند از خود خالق است و هیچ استقلالی ندارند و به بیان دیگر همه هرچه دارند امانتی از جانب خود اوست و باید شکرگذار وی نیز باشند.
یک نکته: در آغاز خلقت همانطور که ظلم (به معنای تجاوز به حقوق) بیمعنا است، عدل هم به معنای رعایت حقوق بیمعناست؛ چون کسی حقی نداشته تا حقش مراعات شود. ولی عدل گاهی به معنای «قرار دادن هر چیز در جای سزاوار خود» به کار میرود که به این معنا خداوند در آغاز خلقت عادل بوده چون خواهیم دید که این تنوّع مخلوقات امری حکیمانه است.
4. گام دوم:
در گام اول به این نتیجه رسیدیم که از جهت عقلی کسی از خود ملکی ندارد و خود ما و هر چه داریم ملک خداوند است و او هرچه نماید در ملک خود نموده و نمیتواند ظلم نماید. پس خداوند لزوماً عادل است یعنی ظلم از او متصور نیست.
با این همه خداوند از سر لطف و کرامت و نیز از سر حکمتش، خودش برای بندگانش بر عهده خودش حقوقی را تعیین فرموده و وعده داده است که آنها را بجا آورد.
مثلاً خودش فرموده است که هر کس واقعاً از صمیم قلب به دنبال حق باشد و تلاش نماید من حتماً او را راهنمائی میکنم و هر کس حق را بپذیرد و عمل صالح انجام دهد او را یاری میکنم و کسانی که مرا و انبیاء مرا شناختند و به حق عمل نمودند پاداش میگیرند و ...
پس از آنکه خداوند چنین حقوقی را خودش برای ما بر عهده خودش قرار داد ما به معنائی از او طلبکار میشویم و از این پس اگر خداوند حق ما را ادا نماید عادل بوده و اگر حق ما را ادا ننماید ظالم میشود. پس ظلم درباره خداوند فقط نسبت به حقوقی قابل تصور است که خود وی بر عهده خودش قرار داده است.
در همین موارد هم اگر دقت کنیم ما باز هم هیچ حقی بر عهده خداوند نداریم و او خودش از سر تفضل و منت حقی را بر عهده خودش قرار داده است و خودش به ما توفیق عمل صالح را عطا میکند و خودش هم جزای خیر میدهد.
به هر حال در این مرحله هم از خداوند جز عدل دیده نمیشود و پاداش هر کس را عادلانه و بلکه بیش از حقش ادا میکند و هرگز ظلمی از او سر نمیزند.
5. ممکن است گفته شود:
«درست است که هر نعمتی که داریم همه از خداوند است ولی خداوند همانطور که این همه نعمت به ما داده است در کنار آن بلایا و مصیبتها و بدبختیهائی هم برای ما قرار داده است و همه اشکال و سؤالات از همین مصیبتها آغاز میشود.
سالهاست که میخواهم خانهای تهیه کنم و موفق نمیشوم. میخواهم شغل مناسبی پیدا کنم ولی به هر در می زنم به رویم باز نمیشود. میخواهم ازدواج کنم ولی همه نزدیکان با من مخالفت میکنند. مدتهاست مریضی گریبانگیر من شده و هیچ درمانی اثر نمیبخشد و ...
این همه بلا و سختی همه از جانب خداوند است و خداوند متعال با این کارها به ما ظلم نموده است. مگر مجبور بوده ما را خلق کند و ما را عذاب داده و به انواع مصیبتها مبتلا نماید و هر روز ما را تاریکتر از روز دیگر قرار دهد؟ آیا اینها ظلم نیست.»
پاسخ:
رای اینکه کمی واقعبینانه به قضایا نظر کنیم میتوان بحث را با مثالهائی دیگر دنبال کرد:
مثال: فرض کنید همه مردم دنیا علاوه بر دو دست و دو پا دو بال بسیار زیبا نیز داشتند که میتوانستند با آن در آسمانها پرواز کنند و به سرعت یک ماشین از جائی به جای دیگری بروند ولی ما چند نفر مثل الآن بدون بال بودیم.
در چنین دنیائی مردم درباره ما چه میگفتند؟ حتماً میگفتند ما چند نفر ناقص الخلقة هستیم و خداوند ما را ناقص خلق فرموده است و ما بیچارهها بال نداریم و آن وقت ما نیز همیشه از اینکه ناقص الخلقة هستیم غصه میخوردیم و احساس رنج میکردیم که از نعمت پرواز کردن محرومیم و به خداوند همیشه اعتراض میکردیم که چرا ما را با این همه رنج و غصه خلق فرموده است.
ولی آیا واقعاً خداوند به ما بدی داده است یا مائیم که خود را ناقص و بد میپنداریم؟
اگر کمی تأمل کنیم میبینیم که خداوند در آن دنیای فرضی به ما بدی و بیچارگی نداده است بلکه فقط کمتر نعمت عطا کرده است و چون به دیگرانی بیشتر نعمت داده است و ما توقع داریم که با دیگران مساوی باشیم خود را بدبخت و بیچاره و بیبال مییابیم.
در حقیقت ذهن ما به یک خطای منطقی دچار میشود و «نداشتن نعمت اضافه» را «داشتن مریضی و بیچارگی و نقص» مینامد، چنانکه نداشتن چشم را «داشتن کوری» مینامد و گمان میکند خداوند به ما کوری داده است؛ در حالیکه نداشتن چشم «نداشتن» است و این طور نیست که خداوند این «نداشتن» را به ما داده باشد، بلکه او به شخص نابینا کمتر نعمت داده است، نه آنکه نعمتهائی داده باشد و علاوه بر آن یک مصیبت هم به نام «کوری» داده باشد.
همیشه ما به این اشتباه دچاریم که نداشتههای خود را با داشتههای دیگران مقایسه میکنیم و نام آن را «داشتن نقص و بیچارگی» میگذاریم و از این «داشتن» رنج میبریم و البته تا قایسهای نکرده باشیم چنین نامگذاریهائی هم صورت نمیگیرد و لذا اکنون که هیچ انسانی بال ندارد کسی ما را هم ناقص الخلقه نمینامد و از اینکه همین دو دست و دو پا را داریم بسیار خوشحالیم و میگوئیم من انسانی کامل هستم که در خلقتم هیچ نقصی نیست.
پس توهم نقص و بیچارگی از مقایسههای غیرمنطقی با داشتههای دیگران حاصل میشود و گرنه اگر همه مردم فقط یک دست و یک پا داشتند همه راضی و خوشنود بودند و هیچ کس از نداشتن دست و پا غصه نمیخورد.
در حقیقت این مائیم که با توقع کاذب و توهم مساوی بودن «نداشتن نعمت اضافه» با «داشتن کمبود» از خداوند متعال طلبکار شده و او را مقصر میخوانیم.
کسی که سالهاست به دنبال خانه میگردد و نمییابد اگر واقعبینانه به عالم نگاه کند خداند به او دهها و بلکه هزاران هزار نعمت دیگر داده است و در این میان فقط یک نعمت را به او نداده است (نه اینکه به او بدی داده باشد) و ما همه آنها را ندیده میگیریم و زبان به اعتراض باز میکنیم.
سلامت تکتک اعضاء بدن بلکه تکتک سلوهای آن نعمتی از نعمتهای خداوند است که خداوند هر آن و هر لحظه دارد سلامت آن را تمدید میفرماید و اگر از فردا خداوند سلامت یکی از آنها را نخواهد تمدید بفرماید صدای آه و ناله ما بلند شده و آن وقت قدر این نعمت را میفهمیم. اکنون که سالمیم از این نعمتها چشم میپوشیم و فقط به نداشتن خانه یا شغل یا همسر یا داشتن بدهی اعتراض میکنیم.
بیچارگیهای دنیوی ما از کجی خرابی عینکی است که بر چشم خود زدهایم و همواره خود را با دیگری مقایسه میکنیم و نبودها را بودن نقص می شماریم و آنگاه خداوند را مسؤول این نقص میپنداریم.
در حقیقت مثال ما در این دنیا با خداوند مهربان مثال همان پولداری است که وقتی از کنار فقیران رد شد بر اساس حکمتش به برخی کمتر و به برخی بیشتر عطا کرد و هیچ کس هم از او طلبی نداشت و همه دادههایش لطف بود ولی فقیری که کمتر دریافت کرده بود خود را با دیگران مقایسه میکرد و به جای تشکر به قول عامیانه دو قورت و نیمش هم باقی بود و پولدار مهربان را ظالم نیز مینامید.
بگذریم از آنکه ندادن خداوند هم از سر حکمت است و اگر درست بیندیشیم خودش نعمتی از نعمتهاست. جا دارد در ضمن یک سؤال و جواب دیگر در ادامه به بررسی این مسأله بپردازیم.
6. سؤالی دیگر: چرا همه مثل هم و در وضعیت مطلوب نیستند؟
گاهی میپرسیم: «قبول است که هر چه نعمت داریم از خداوند است و ما هیچ حقی نداریم و قبول است که خداوند ظالم نیست و به ما بدی نداده است و ما به اشتباه نداشتههای خود را به «داشتن کمبود» تفسیر میکنیم، ولی چه میشد خداوند همه را کامل خلق میفرمود و هیچ کس فقیر و ناقص الخلقة و بیکار و بیخانه نمیبود و همه خوش و خرم زندگی را میگذراندند ؟ مگر از خداوند چیزی کم میشود که همه را خانهدار و همسردار و پولدار و ... قرار دهد؟!»
پاسخ:
باید بدانیم جود و کرم خداوند تمامی ندارد ولی چیزهائی مختلفی مانع از آن میشود که همه را آن طور که در سؤال آمده خلق بفرماید.
یکی از چیزهائی که مانع از یکسانی مخلوقات میشود محدودیتهای عالم ماده است. اگر بنا باشد همه یکسان باشیم کار فقط به ما انسانها ختم نمیشود بلکه موجودات دیگر هم جزء معترضین خواهند بود و همه حیوانات و گیاهان و سنگها و ... هم اعتراض میکنند که چرا ما مانند انسانها نیستیم که راه برویم و بفهمیم و پیشرفت کنیم و ...
در آن صورت باید خداوند همه را انسان میآفرید و یکسان و نه درختی و نه بوتهای و نه حیوانی و نه سنگی و نه زمینی و نه آسمانی و نه و نه و نه و ... و گرنه اگر زمینی و درختی و خانهای غیر از انسان وجود داشته باشد حتماً اعتراض خواهند کرد که چرا من اینطور و آنطور نشدم.
آیا چنین دنیائی قابل تصوّر است؟! هر عاقلی میفهمد که در عالم دنیا چنین وضعیتی امکان پذیر نیست. عالم دنیا به گونهایست که محدودیتهائی دارد و زندگی در آن وابسته به وجود تفاوتهائی میان مخلوقات است که هر کدام در جای خود نقش خود را ایفاء نمایند. خاک وظیفه خود و درختان کار خود و حیوانات نقش خود و انسانها نیز مسؤولیت خود را به دوش بکشند و این مجموعه همه با هم هر کدام به سوی کمال نهائی خود حرکت نماید.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست/ که هر چیزی به جای خویش نیکوست
پس محدودیت این عالم یکی از موانع تساوی مخلوقات آن است و این محدودیت هم اقتضاء خود این عالم است نه نقص خداوند.
یکی دیگر از چیزهائی که مانع آن شده که جود خداوند به شکل یکسان همه را در بر بگیرد حکمت خداوند است.
حکمت خداوند نمیگذارد که انسانها همه یکسان باشند؛ زیرا اگر همه انسانها از یک جمال و یک علم و یک توان مالی و یک امکانات برخوردار باشند دیگر نمیتوان کسی را به عنوان رئیس و دیگری را به عنوان مرؤوس انتخاب کرد. دیگر نمیتوان یکی را استاد و معلم کرد و دیگری را طبیب و دیگری را قصاب و دیگری را نظافتچی و دیگری را آهنگر و دیگری را ... و همه میخواهند رئیس باشند و در بهترین شرائط اجتماعی و طبیعتا همیشه به عدهای ظلم میشود و همیشه مردم در درگیری و جنگ بر سر تصاحب شرائط برتر خواهند بود.
نظام صحیح زندگی در این عالم بر تقسیم صحیح کارها مبتنی است و تقسیم عادلانه کارها بر همین تفاوتها استوار است و بدون این تفاوتها زندگی عادی بشر از هم میپاشد و حکمت خداوند که این عالم را برای تکامل بشر خلق فرموده است اقتضاء میکند که این تفاوتها را قرار دهد تا نظام بشر به شکل صحیحی در جریان بیافتد و هر کس در جایگاه خود قرار گیرد.
و البته این اختلافات «تفاوت» است نه «تبعیض»، زیرا کسی حقی قبل از خلقت نداشته تا در اعطاء حقوق افراد «تبعیضی» صورت گرفته باشد.
پس از آنکه انسانهائی را خداوند با تفاوتهائی آفرید حکمتش اقتضاء میکند که هر کدام را در مسیر کمال خود سوق داده و به سوی هدف خلقت پیش برد و چون قابلیتها و شرائط متفاوت است راه هر کدام به سوی کمال نیز متفاوت خواهد بود؛ همانطور که درمان هر مریضی راهی دارد و هیچگاه طبیب حاذق نسخه واحدی برای همه مریضان نمیپیچد گرچه مریضیشان شبیه به هم باشد.
در مسیر کمال برای یکی فقر خوب است و برای دیگری غنا و برای یکی مرض پسندیده است و برای دیگری سلامتی و برای یکی غربت نیکوست و برای دیگری انس و رفاقت.
در اینجا هم بازمشکل از دانش کمپایه ماست. مثال ما بسان کودکی مریض است که پدر و مادرش از سر دلسوزی و برای درمانش او را از خوردن کیک و شیرینی محروم نمودهاند ولی به برادران و خواهرانش شیرینی میدهند و آن کودک در حد فهم کودکیش کار ایشان را ظلم میپندارد.
کار پدر و مادر حکیمانه و از سر مصلحت است و قضاوت کودک کودکانه و از سر جهل و اختلاف در تعیین خوب یا بد بودن خوردن شیرینی به اختلاف در هدف پدر و مادر با کودک برمیگردد. کودک به دنبال خوشی گذرا است و لذا از دید وی خوردن شیرینی خوب است و پدر و مادر به دنبال رشد و تعالی پایدار کودک و لذا خوردن شیرینی و مریض ماندن کودک از نگاه ایشان بد و ناصواب است.
بسیاری از سختیهائی که خداوند در این عالم به انسان میدهد برای رشد و ترقی انسان و یا جلوگیری از سقوط است؛ فقط مشکل اینجاست که ما چون کمال خود را چیزی میدانیم غیر از آنچه خداوند کمال ما میداند و در حقیقت کمال ماست لذا به آن اعتراض میکنیم.
ما مانند کسانی هستیم که از کودکی در غاری زیبا و پر از عجائب به دنیا به دنیا آمدهاند و در تمام عمر سرگرم تماشای زیبائیهای غار هستند، غافل از آنکه در بیرون مناظری هزاران بار دلفریبتر از آن وجود دارد.
انسانی مهربان و دلسوز به غار میآید و سعی میکند جلوی ما در گشت و گذار در غار بگیرد تا ما به جای مشغول شدن به عجائب غار کمکم به سوی در ورودی غار حرکت کنیم و راه به عالمی نورانی و روشن بیابیم و ما در پندار خود وی را شخصی ظالم میشماریم که جلوی آسایش و راحتی ما را گرفته است.
دنیا مانند آن غار تاریک است که ما فریفته زیبائیهای خود میکند و مصیبتها برای آن است که بفهمیم که این لذتها و زیبائیها ارزشی ندارد و باید روزنهای به عوالم بالا که سراسر نور است گشود و تا سرگرم این دنیا باشیم راه نفوذ در آن عوالم را نمییابیم. خداوند چون همواره از سر مهربانی و رحمتش در حال دعوت نمودن ما به آن عالم زیباست حکمتش اقتضاء میکند که ما را از برخی از لذتها محروم نماید و ما چون به اشتباه کمال خود را در همین مال و زن و فرزند و علم و... میبینیم این محرومیت را که نعمتی برای بیداری و رشد است مصیبت میبینیم.
در هر حال تفاوتها همه از سر حکمت است و رحمت و حکمت خداوند از مهمترین عواملی است که مانع از آن میشود که همه به شکل یکسان از جود خداوند بهره ببرند.
باری، گذشته از این امور خود عظمت خداوند موجب خلق مخلوقات متنوع و متفاوت است. خداوند واجب الوجود است و واجب الوجود دارای هر کمالی است و یکی از کمالات خلق کردن است؛ مانند چراغی که سالم است که سلامتش سبب میشود که نورافشانی کرده و نور را از خود بیرون بریزد و هر چه قوی تر باشد بیشتر نور میدهد و اگر نور ندهد علامت نقص وی خواهد بود. توضیح این مسأله را که در روایات هم بدان اشاره شده است، باید در کتب فلسفی و عرفانی دنبال نمود.
7. سؤالی دیگر: چرا من فلانی نیستم؟
ممکن است دوباره سؤال کنیم: «قبول است که نمیشود که همه یکسان باشند، ولی چرا اصلاً خداوند ما را اینطور خلق نموده است؟ چرا من به جای فلانی نبودم؟ چه میشد که من هم آنطور و اینطور بودم؟ علت اینکه این وضعیت برای من انتخاب شده است چیست؟»
پاسخ:
پاسخ آنست که این تقاضاها در حقیقت یک سؤال خود متناقض است. این سؤالات مانند آنست که یک مثلث بگوید چرا من مربع نیستم؟ یا عدد چهار بگوید چرا من هشت نمیباشم؟
آیا واقعاً ممکن بود که مثلث مربع باشد یا چهار هشت گردد؟ اگر خداوند بخواهد مثلث را مربع قرار دهد محال است و در حقیقت میشود که اصلاً مثلث را خلق نفرماید و در عوض دو مربع خلق فرماید نه آنکه مثلث را با آنکه مثلث است مربع نماید.
عدد چهار هم با فرض چهار بودن هرگز هشت نمیشود و چهار فقط میتواند بگوید «ای کاش من خلق نشده بودم و به جای من دو عدد هشت خلق میشدند» و هرگز نمیتواند بگوید «ای کاش من هشت بودم».
اگر دقت کنیم میبینیم که هر کسی همان کسی هست که هست و اگر طور دیگری بود، در زمان و مکان دیگر یا از پدر و مادر دیگر و یا با قد و اندازه و قیافه متفاوت، دیگر او او نبود.
پس کسی که چنین سؤالی را میپرسد در واقع باید آرزو کند که «ای کاش خداوند مرا اصلاً خلق نمیفرمود و به جای من دو نفر آدم آنطوری خلق میکرد» و معلوم است که هیچ کس در شرائط عادی چنین آرزوئی ندارد، چون خلق نشدن من و خلق شدن دیگری برای من نفعی ندارد تا آن را آرزو کنم؛ خصوصاً اگر بدانم که خلقت من خودش بر اساس مصالح و حکمتهائی بوده است.
8. سؤالی دیگر: چرا خداوند این قدر به ما امر و نهی میکند؟
گاهی دیگر گفته میشود: «بر فرض که همه چیزهائی که خداوند داده خوب و حکیمانه باشد، ولی چرا بعد از خلقت ما را رها نمیکند و دائم به ما امر و نهی میکند و برای تمام شبانهروز ما دستور صادر کرده است و آن وقت تهدید میکند که اگر چنین و چنان نکنی در آتشی سوزان خواهی سوخت و شکنجههائی دردناک در انتظارت خواهد بود. آخر من که با پای خودم نیامدهام و مرا خود خداوند آورده است چرا باید این قدر سختی بکشم و همیشه دستور اجرا کنم و از خوردن این وآن و رفت وآمد با فلان و فلان بپرهیزم و دست به هر کاری نزنم و از آنچه خودم دوست دارم اجتناب نمایم؟»
پاسخ:
برای پاسخ این سؤال باید ابتدا به تفاوت این دو مثال توجه کرد:
1. مادری به فرزندش میگوید: دست به بخاری نزن که میسوزی و با دندانت پسته را نشکن که دندانت خراب میشود.
2. برادر بزرگتر به برادر کوچکترش میگوید شیرینیها متعلق به میهمان است و اگر به شیرینیها دست بزنی تو را کتک میزنم.
در مثال اول مادر از سر دلسوزی فرزند را راهنمائی میکند. دستور میدهد ولی باطن این دستور یک راهنمائی دلسوزانه است و بچه اگر بفهمد نمیتواند به مادرش اعتراض کند که چقدر تو به من زور میگوئی و اذیتم میکنی؛ چون سوختن اثر طبیعی دست زدن به بخاری است.
اما در مثال دوم ممکن است فرض کنیم که کار برادر بزرگ از سر دلسوزی نبوده و نوعی زورگوئی باشد و اگر هم برادر کوچک شیرینی خورد و او کتکش زد شاید گاهی جای اعتراض به برادر بزرگ وجود داشته باشد.
دستورهای خداوند همگی مانند مثال اول راهنمائیهائی دلسوزانه است و عذابهائی که هر عملی دارد آثار طبیعی آن اعمال است.
راه رشد انسان توجه به خداوند و انس با او و تجلی عشق و محبت وی در قلب و جان انسان و دلکندن از خاکدان عالم دنیا است و گناه یعنی عملی که انسان را در مسیر دلبستگی بیشتر به دنیا و دوری از محبت خداوند حرکت میدهد. خداوند از سر لطف و رحمتش آنچه را برای کمال انسان لازم است در قالب دستوراتی بیان فرموده که باطنش فقط و فقط مهر و عطوفت و راهنمائی است و تذکر داده است که اگر این کارها را نکنیم باطن این اعمال و اثر طبیعی آن درد و رنج و زحمت در عالم دیگری است که در آنجا باطن اعمال آشکار است.
قرآن کریم بارها این نکته را گوشزد مینماید که جزا و پاداش آخرت فقط عین همان اعمالی است که انجام دادهایم و همان اعمال را به خود انسان برمیگردانند ولی در حالیکه چشم انسان تیزبین شده و حقیقت آن اعمال را مشاهده میکند. وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (الصافات/39)
باز هم مثال خداوند مانند مادری مهربان است که فرزند او به سوی پرتگاهی خطرناک در حرکت است و مادر او را به دامان خود فرامیخواند و از رفتن بر سر پرتگاه بازمیدارد و عواقب سقوط در پرتگاه را برای وی با هزار زبان بیان میکند، ولی کودک در عالم خود این نصائح مادرانه را زورگوئی و سلب آزادی میشمارد.
اگر خردمندانه بیندیشیم باید بگوئیم که خداوند از سر لطف و رحمتش ما را خلق فرموده و از سر لطف و رحمتش راه رستگاری را به ما آموخته است و ما را به دامان خود که تنها راه نجات است میخواند و راه رفتن به دامان پرمهر و محبتش را هم بیان کرده و عواقب دور شدن از خود را برای ما توضیح داده است ولی افسوس و صد افسوس که ما از این منبع مهر و شفقت فرار میکنیم و به سوی پرتگاه قدم برمیداریم.
استاد مکرم حضرت حجت الاسلام و المسلمین وکیلی
منبع: Gofteman-bartar.ir
ادامه مطلب
شاید در وهله اول باورش سخت باشد اما باید گفت که این اتفاق افتاده، شیطان با وجود تمام دشمنی هایی که با انسان دارد زبان به نصیحت حضرت نوح گشوده و او را از سه موضع برحذر داشته است. شیطان و انجام عملی که برای آن قدر و منزلتی بزرگ برشمرده اند یعنی نصیحت کردن، شاید دور از ذهن باشد اما این اتفاق افتاده! امام جعفر صادق علیه السلام مىفرمود: «بر شما باد به نصیحت از براى خدا در خلق آن جناب؛ زیرا كه هرگز تو او را ملاقات نخواهى كرد به عملى كه از آن بهتر باشد».(تحفة الأولیاء(ترجمه أصول كافى)/ج3/523)
نصیحت زمانی سودمند خواهد بود که از جانب کسی باشد که بر انسان و شرایط و موقعیت او شناخت کافی داشته باشد، شیطان نیز انسان را به خوبی می شناسد و از کم و کاستی های او به خوبی خبر دارد، لاجرم نصایحش سودمند انسان خواهد بود.
سخن شیطان به حضرت نوح كه مرا در سه جا یاد كن
جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل مىكند كه فرمود: چون نوح براى نفرین به قومش خدا را خواند، شیطان نزد او آمد و گفت: اى نوح! تو را نزد من حقى است، مىخواهم عوض آن را بدهم. نوح گفت: به خدا سوگند كه براى من بسیار ناگوار است كه حقى بر تو داشته باشم، آن حق چیست؟ گفت: آرى، تو نزد خدا به قوم خود نفرین كردى و آنان را غرق ساختى و كسى نماند كه من گمراهش كنم، و من در راحتى هستم تا اینكه نسل دیگرى به وجود آید و آنها را گمراه سازم. نوح گفت: چگونه مىخواهى به من عوض بدهى؟ شیطان گفت: مرا در سه جا یاد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزدیكترم: هنگامى كه غضب كردى مرا به یادآور و هنگامى كه میان دو نفر قضاوت مىكنى مرا به یادآور و هنگامى كه با زنى همنشین شدى و كسى با شما نبود، مرا به یاد آور. (الخصال/ترجمه جعفرى/ج1/167)
شیطان در سه جا به بنده نزدیکتر است
1) هنگام غضب، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: غضب ایمان را فاسد كند چنان كه سركه عسل را. میسر گوید: خدمت امام باقر علیه السّلام از غضب سخن به میان آمد. حضرت فرمود: همانا مرد غضب میكند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتكب گناهى نشود خشمش تسكین نیابد) پس هر كس بر مردمى خشمگین شد، و ایستاده بود، باید فورى بنشیند، تا پلیدى شیطان از او دور شود، و هر كس بر خویشاوندش غضب كند باید نزدیك او رود و تنش را مس كند (مثلا دست به دست او ساید) زیرا خویشاوند هر گاه مس شود آرامش یابد.
علماء اخلاق براى چاره و علاج غضب دو راه علمى و عملى ذكر كردهاند. راه علمیش آنست كه بنده خدا تفكر كند در آیات و اخبارى كه در مذمت غضب و خشم و ستایش عفو و حلم و كظم غیظ وارد شده است و راه عملیش آنست كه: چون خشمگین شود، اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بگوید و با آب سرد وضو بگیرد یا غسل كند و اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته دراز كشد و اگر بر فامیل و خویشاوندش غضب كرده نزدیك او رود و دست ببدن او گذارد. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ج3/412)
2) قضاوت میان دو نفر، امام علی علیه السلام در باره كسى كه در میان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولى شایسته آن نباشد می فرماید:مبغوض ترین مردم نزد خداوند دو كساند: انسانى كه خداوند او را به حال خود واگذاشته، تا جایى كه از راه راست منحرف شده، به سخن آمیخته با بدعت و دعوت به گمراهى دل خوش نموده است.او فتنهاى است براى فتنه جویان، ره گم كردهاى است از راه روشن گذشتگان، گمراه كننده كسانى است كه به وقت زنده بودن او یا پس از مرگش از او پیروى كنند، هم بار گناهاندیگران را به دوش كشد، و هم گروگان خطاهاى خود باشد.و دیگر انسانى است كه انبوهى از نادانى را در خود جمع كرده، و در میان جاهلان امت جهت فریبشان مىشتابد در تاریكىهاى فتنهها مىتازد، و نسبت به مصالحى كه در پیمان صلح است نابیناست.
انسان نماها دانشمندش دانند در حالى كه بىدانش است. از آغاز وقتش را صرف انباشتن چیزهایى كرده كه اندكش از بسیارش بهتر است، همین كه از آب گندیده سراب شد، و امور بیهوده را روى هم انباشت، به ناحق بر كرسى قضاوت میان مردم مىنشیند، تا بیان مسایلى را كه بر دیگران مشتبه شده به عهده گیرد! چون با مسأله مبهمى روبرو شود آراء بىفایده و بىپایهاش را به میدان آورده، قاطعانه حكم مىكند. از این رو در برابر شبهات به مانند مگسى در تارهاى سست عنكبوت گرفتار است، این بىمایه نمىداند رأیش بر صواب است یا بر خطا؟ اگر حكمى به صواب راند مىترسد بر خطا باشد، و چون به خطا حكم كند امیدوار است كه راه صواب رفته باشد. در امواج جهالتهایشان گم شده، با دیده كور در تاریكىهاى نادانى راه پوید، هیچ امر مشتبهى را قاطعانه بر اساس دانش حل نمىكند. (نهج البلاغه/ترجمه انصاریان/75)
3) هم نشینی با زنی تنها، محمد طیار گوید: «وارد مدینه شدم و به جستجوى یك اتاق اجارهاى پرداختم تا وارد خانه دو اتاقهاى شدم كه میان آنها درى وجود داشت و زنى در آن خانه زندگى مىكرد. آن زن گفت: این اتاق را اجاره مىدهم.گفتم: این دو اتاق به هم راه دارد و من هم جوان هستم.آن زن گفت: من آن در را میان خودمان قفل مىكنم. آنگاه وسایلم را به آنجا منتقل كردم و به آن زن گفتم: در را قفل كن.زن گفت: از آنجا روح به سراغ من مىآید. آن را رها كن.گفتم: نه، من و تو مرد و زن جوان هستیم، در را قفل كن.زن گفت: تو در اتاقت بنشین من نزد تو نمىآیم و نزدیكت نمىشوم.و از قفل كردن در خوددارى كرد؛ از این رو من نزد امام صادق علیه السلام رفتم و در این باره از وى سۆال كردم.امام علیه السلام فرمود: از آنجا جابه جا شو؛ زیرا هرگاه مرد و زن در اتاقى خلوت كنند، سومین آنها شیطان است.» (منابع فقه شیعه(ترجمه جامع أحادیث الشیعة)/ج24/149)
سخن آخر از زبان لقمان حکیم به فرزندش که فرمودند: فرزندم نصیحت را بپذیر و به آن عمل كن كه نصیحت نزد عاقل از عسل ناب شیرین تر است.
منابع:
1) منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)/ج24
2) نهج البلاغه / ترجمه انصاریان
3) أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ج3
4) الخصال / ترجمه جعفرى/ج1
5) تحفة الأولیاء (ترجمه أصول كافى)/ج3
تبیان
ادامه مطلب
پرسش :
از ديدگاه قرآن توسل به شخص مرده يا زنده صحيح است؟
پاسخ :
«توسل» از ماده «وسل» به معناي تقرّب جستن و يا چيزي كه باعث تقرّب به ديگري از روي علاقه و رغبت ميشود؛ مي باشد،[1] و توسل شامل شفاعت نيز ميشود، «شفاعت» از ماده «شفع» به معناي ضميمه كردن چيزي به همانند او است.[2] و در مفهوم قرآني، شخص گناهكار به خاطر پارهاي از جنبههاي مثبت (مانند: ايمان، عمل صالح و...) شباهتي با اولياء الله پيدا ميكند و آنها با كمكهاي خود، او را به سوي كمال سوق ميدهند، و از پيشگاه خداوند تقاضاي عفو ميكنند (ص: 52) به عبارت ديگر ميتوان گفت: قرار گرفتن موجود قويتر و برتر در كنار موجود ضعيفتر و كمك نمودن به او در راه پيمودن مراتب كمال است.[3]
آيهاي كه به مسئله «توسل» اشاره دارد؛ آيه 35 سوره مائده است كه خداوند ميفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» اي كساني كه ايمان آوردهايد پرهيزكاري پيشه كنيد و وسيلهاي براي تقرب به خدا، انتخاب نماييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
وسيله در آيه فوق، معناي بسيار وسيعي دارد و هر كار و هر چيزي كه باعث نزديك شدن به پيشگاه مقدس پروردگار ميشود، شامل ميگردد، همانطوركه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: بهترين چيزي كه به وسيله آن ميتوان به خدا نزديك شد، ايمان به خدا و پيامبر او و جهاد در راه او، نماز، زكات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... ميباشند.[4]
و از آيات ديگر نيز استفاده ميشود كه وسيله قرار دادن مقام انسان صالحي در پيشگاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسيله، به هيچ وجه ممنوع نيست، همانطور كه حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ از خداوند براي عمويش، طلب استغفار كرد، قرآن ميفرمايد: و استغفار ابراهيم براي پدرش (عمويش آزر) فقط به خاطر وعدههايي بود كه به او داده بود (تا وي را به سوي ايمان جذب كند) امّا هنگامي كه براي او روشن شد كه وي دشمن خداست، از او بيزاري جست، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار است.،[5] يا در سوره يوسف آيه 97، زماني كه گناهان برادران يوسف آشكار شد، آنها به پدرشان گفتند: اي پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بوديم.
اين آيات نشان ميدهد كه انسانهاي صالح را ميتوان وسيله براي استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد. اين توسل در حقيقت توجه به خداست نه غير خدا.
متوسل شدن به افراد در حقيقت توسل به مقام روحاني آنهاست كه روح خود را پرورش داده و به كمالاتي رسيدند. و روح براي بقاست نه براي فنا؛. لذا ميتوان از افرادي كه در قيد حيات نيستند، متوسل شد، عالم اهل تسنن در كتاب «وفاء الوفا» مينويسد: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پيشگاه خداوند از پيامبر و از مقام و شخصيت او، هم پيش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش و هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخيز، عمر بن خطاب ميگويد: حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ به پيشگاه خداوند چنين عرض كرد: يا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لي، خداوندا! به حق محمد از تو تقاضا مي كنم كه مرا ببخش!
در زمان خليفه دوم سالي قحطي شد، بلال به همراه عدهاي از صحابه بر سر قبر پيامبر آمد و چنين گفت: يا رسول الله! استسق لامتك... فاعفم قد هلكوا...» اي پيامبر! از خدايت براي امتت باران بفرست كه ممكن است همه هلاك شوند.[6]
با وجود روايات زياد در كتابهاي اهل تسنن، باز هم گروهي از آنان به مسئله توسل و شفاعت خرده ميگيرند و آن را انكار ميكنند و آن را نوعي استقلال در مقابل خداوند تلقّي ميكنند، در حالي كه از اين جمله غافل هستند كه متوسل شدن به انبياء و ائمه ـ عليهم السّلام ـ در حقيقت متوسل شدن به خداست، و آنها عملي را جز با رضايت و اذن خداوند انجام نميدهند.
«قل لا اسئلك لنفسي ضرّاً و لا نفعاً الا ما شاء الله»[7] بگو! من براي خودم زيان و سودي را مالك نيستم، مگر آن چه خدا بخواهد.
علاوه بر اين، توسل روح اميد را افزايش، روح يأس را كاهش، و ايجاد رابطه معنوي با خدا و اولياء الله و تحصيل رضايت خداوند و توجه به سلسله شافعان و... را به وجود ميآورد.
1. شوق ديدار، محمد مهدي ركني، ص 198 ـ 220.
2. پيام قرآن، مكارم شيرازي، ج 6، ص 520 ـ 540.
3. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 4، ص 365 ـ 371.[1] . قرشي، سيدعلي اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ذيل ماده «وسل».
[2] . همان، ذيل ماده «شفع».
[3] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 1، ص 223.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 110.
[5] . توبه/ 114.
[6] . به نقل از تفسير نمونه، ج 4، ص 369؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 371.
[7] . يونس/ 49.
منبع:andisheqom.com
ادامه مطلب
در قرآن کریم، یکی از علل عدم استجابت دعا چنین بیان شده است:
«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ،[غافر/60]، پروردگارتان این دعوت را كرد كه مرا بخوانید تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عبادت من استكبار مىورزند به زودى با كمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»، اما باید به نکات این آیه دقت کرد تا روشن گردد.
خداوند متعال میفرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است.
خداوند متعال میفرماید: از من(نه کس دیگر) طلب کنید، لذا اگر از در ظاهر از خدا بخواهیم ولی امیدمان از دیگران قطع نشده باشد، به این شرط پایبند نبودیم، لذا نباید انتظار اجابت داشته باشیم. البته اگر انسان دنبال واسطهها باشد، ولی برای آنها استقلال قائل نباشد و آنها را از طرف خدا بداند و علاوه بر آن، زیاد از حد هم سراغ اسباب نرود، اشکالی ایجاد نمیشود.
قرآن میفرماید: من اجابت میکنم لکم(یعنی به نفع شما) نه اینکه آنچه خواستید به شما میدهم، زیرا این دو با هم فرق دارند، اجابت یعنی اینکه، حرف شما را میشنوم و نسبت به آن بی اعتنا نیستم، و آن را بیاثر نمیگذارم، نه اینکه هر چه بخواهید میدهم. مانند پدر که میگوید فرزندم هر چه میخواهی بخواه، من به نیازهای تو اهمیت میدهم، این حرف به این معنا نیست که اگر فرزند چیز مضری هم از پدر بخواهد، پدر به او بدهد.
اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما میداند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص میدهیم، مانند بچهای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار میورزد.
اگر به ادامه آیه شریفه توجه شود، این نکته بدست میآید که دعا عبادت است، لذا اگر کسی دعا کند، و بعد از دعا از خدا انتظار و توقع داشته باشد، و خواسته خود را بدون در نظر گرفتن اینکه آیا به مصلحتش است یا نه، طلب کند، از حیطه عبادت و بندگی خارج شده و در واقع دارد خدایی میکند و این بسیار ناپسند است.
بهترین دعای بندگان
قرآن كریم، گفت و گوى خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مى فرماید. خداوند به جهنمیان خطاب مى كند و مى گوید: گروهى از بندگان من دعا مى كردند و مرا مى خواندند، اما شما آنها را مسخره مى كردید، و به آنان پوزخند مى زدید، دعاى آنان این بود:
«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین» (مۆمنون (23) آیه 109) ؛ پروردگارا ما ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و ما را مورد رحمت خود قرار ده، تو بهترین رحم كنندگانى.
خداوند این دعا را به عبادى (بندگان ویژه ) نسبت مى دهد و این دعا و دعاكنندگان را تایید و تصدیق مى كند و از آنان حمایت میكند.
قرآن شریف كه چیزی را فرو گذار نكرده و جامعیت آن بر كسى پوشیده نیست، در تمامى مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاى بسیار روشن و جالبی را فرموده و در این جا كه محور سخن درباره لزوم و ضرورت دعاست به دو آیه اشاره میشود تا فطرت هاى خفته و آشفته در خواب بیدار شوند و بیش از پیش به این مهم بپردازند.
«قُلْ ما یعْبَۆُا بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاۆُكُمْ؛
بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من اعتنایى به شما ندارد.
«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛
یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابتتان كنم كسانى كه از پرستیدن من كبر میورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.
امام محمد باقر علیه السّلام در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است:
منظور از كلام خداوند كه میفرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا میباشد. و از آن گرامى سۆال شد آیا زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا كردن؟
امام علیه السّلام فرمود:
دعا خواندن، آیا نشنیدهاى كه خداوند متعال میفرماید:
«قل ما یعبو ابكم...»
بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایى ندارد.
منابع:
رهروان ولایت
دارالقرآن کریم
تبیان
ادامه مطلب
این موضوع را میتوان به دو مقصود حمل کرد: یکی منظر «فقهی»، یعنی احکام حلال و حرام و مجازات آن چیست؟ و دیگری منظر نگاه و جایگاه. یعنی مثلاً قرآن به این رفتار چه نگاهی دارد و چه فرموده است؟
بدیهی است که «منظر فقهی» موضوع بحث ما نمیباشد، چرا که اولاً تمامی احکام فقهی در قرآن نیامده است، بلکه فرموده است از حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله اخذ کنید، مثل احکام رکعات نماز که اصلیترین عبادت و ستون دین است – و دیگر آن که ما نوعاً فقیه و مجتهد نیستیم که بخواهیم با رجوع به قرآن کریم و حتی احادیث و سایر منابع، استنباط و استخراج و بیان احکام نماییم. لذا برای اطلاع از احکام جزایی همجنسبازی مردان یا زنان، باید به فقه رجوع کرد. این یک حقهی وهابیت است که رایج کردهاند هر حکم فقهی را میپرسند در کدام سوره و آیه آمده است؟ چرا که آنان بدون هیچ حجتی به «حسبنا کتاب الله» و ظاهر آیات بسنده کردهاند و ما به حکم خداوند متعال در آیات بسیار، تابع «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» هستیم و تفسیر و تأویل آیات و نیز شرح و بیان احکام را از آنان اخذ میکنیم:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً» (النساء، 59)
ترجمه: اى كسانى كه ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت كنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. پس اگر درباره چیزى (از امور دین یا دنیا) نزاع داشتید آن را به خدا و رسولش برگردانید (اختلاف در دین را به وسیله فقیه و اختلاف در دنیا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانید) اگر ایمان به خدا و روز واپسین دارید، این (براى شما) بهتر و خوش عاقبتتر است.
اما در خصوص منظر دوم، یعنی نگاه به همجنسگرایی، مذمّت و نکوهش و منع آن، مباحث بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میگردد:
الف – نظام خلقت و آرامش
خلقت علیمانه و حکیمانه و بر اساس نظم است. رعایت این نظم در هر امری، موجب آرامش میگردد و عدم رعایت آن آرامش (تسکین) و بالتبع رشد در هر زمینهای را مختل میسازد. از این رو میفرماید: شما را زوج (زن و مرد) آفریدم و برای شما همسری و عشق، محبت و جاذبه فیمابین را قرار دادم « لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا» تا با آنها به آرامش دستیابید. پس هر گونه جایگزینی و هنجارشکنی در امور و روابط همسری که «زناشویی، همبستری یا جماع» از اهمّ آن است، سبب میشود که آرامش فردی [جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، ایمانی و ...] به هم بریزد و بالتبع آرامش اجتماعی [اخلاقی، امنیتی، اقتصادی، حتی سیاسی و ...] نیز مختل گردد (چنان چه امروزه در امریکا و اروپا شاهد این ناآرامی فردی و اختلال اجتماعی هستیم):
«و َمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (الرّوم - 22)
ترجمه: و از نشانههاى او این است كه از خودتان (نوع انسان، نه ملک یا جن یا حیوان) همسرانى براى شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت] براى مردمى كه مىاندیشند نشانههایى است.
هم جنسگرایی، جهالت و اسراف است:
بدیهی است که حرکت در جهت خلاف نظام آفرینش در هر امری و از جمله ارضای غریزه شهوت جنسی، از یک سو «جهالت» است و از سوی دیگر «اسراف».
جهالت است، چون عامل به آن نه تنها راه درست و کامل لذت و ارضای شهوت را نمیداند و به خلافی عمل میکند که حتی حیوان نمیکند، بلکه خلاف طبیعت خود و نظام خلقت حرکت میکند – پس این عمل او، صرفاً از روی شهوت نیست، بلکه در اصل از جهالت است:
«أ َئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (النّمل، 55)
ترجمه: آیا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى آمیزید [نه] بلكه شما مردمى جهالتپیشهاید.
و اسراف است به خاطر آن که «نعمت جنسیت» و نیز حقوق خود، هم جنسان و جنس متفاوت و هم چنین نعمت سلامت و کمال فردی و اجتماعی را ضایع میکند.
«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (الأعراف، 81)
ترجمه: همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مىآمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید.
کیفر و استحقاق عذاب
خداوند متعال در قرآن کریم از دو قوم قدرتمند و غنی به نامهای «قوم لوط» و «اصحاب الرّس» یاد میکند. دو قومی که به رغم برخورداری از ثروت و قدرت و آسایش و آرامش در زندگی، از یک سو به بت پرستی و تکذیب نبی خود روی آوردند و از سوی دیگر به عمل شنیع همجنسگرایی پرداختند و هر دو قوم با عذاب الهی به طور کلی نابود شدند. در حالی که در هیچ کجا تصریح نشده است که قومی به خاطر رواج «زنا» به طور کلی نابود شده باشد.
در قوم لوط، همجنسگرایی بین مردان رواج یافت و متقابلاً در قوم «رس»، همجنسگرایی بین زنان رواج یافت. چنان چه از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
«زنانی بر امام صادق وارد شدند و زنی از آنان از همجنس بازی زنان سۆال کرد و امام فرمود حد آن حد زنا است. زنی گفت: در قرآن سخنی از (هم جنس بازی زنان) آمده؟ امام فرمود: آری. اصحاب رس به این فساد گرفتار بودند». بنا بر این اگر خداوند ما را فقط به قرآن ارجاع داده بود، شما حق داشتید بگویید چون در قرآن در مورد مجازات زنای محصن و محصنه و هم جنس بازی کیفری خاص ذکر نشده، پس کیفر زنای محصن و محصنه، همان کیفر زنا است و هم جنس بازی هم کیفر ندارد و حداکثر باید تنبیه شود.» (من لا یحضره الفقیه ، ج 4 ، ص 42 - 43)
(دقت شود در این نقل ضمن بیان رذیلت اصحاب الرّس، تصریح شده که منشأ احکام، فقط آیات قرآن کریم نمیباشد).
«وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ ... إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا یَفْسُقُون» (العنکبوت، 28 تا 34)
ترجمه: و [یاد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفتشما به كارى زشت مىپردازید كه هیچ یك از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشى نگرفته است ... ما بر مردم این شهر به [سزاى] فسقى كه مىكردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.
«وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِكَ كَثِیرًا» (الفرقان، 38)
ترجمه: و عاد و ثمود و اصحاب رسّ و بسیاری نسلها را كه میان آنها بودند [هلاك كردیم].
منبع:tebyan.net
ادامه مطلب
سوره هایى كه با «حم» آغاز مى شوند، گیاهان خوشبوى قرآنند....
در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن، یک یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، که مجموعاً 78 حرف است که با حذف مکررات 14 حرف می شود؛ یعنی نصف حروف هجاء که 28 حرف است. این حروف را «حروف مقطعه»، یا «حروف نورانی» گویند.
درباره حروف مقطعه آراء و نظریات گوناگونی ارائه شده است که به بعضی از آنها در مطالب گذشته پرداخته شده است.
از ترتیب حروف مقطعه در کنار هم، کلمات و عبارت های متعددی به دست می آید که اشخاص اهل فکر و نظر با توجه به اعتقادات و ذوق و سلیقه خود با استفاده از این حروف تفأل به مطالب مورد علاقه خود زده اند .
رمزی برای مطالب سوره
حروف مقطعه رمز مطالب سوره مربوطه است . مثلاً در سوره هایی كه «حم» در ابتدای آن ها آمده است بحث «حیات و موت» در میان است یا « طسم» رمز « طیر و طیور» و «سلیمان و سبا» و «موسی» است و یا «الم» به معنای «الله» و «جبرئیل» و« محمّد» است.
«حم»
كلمه حم در اول هفت سوره از سور قرآن كریم واقع است و آن ها عبارتند از«غافر- فصلت شوری – زخرف – دخان – جاثیه – احقاف» و در اول سوره شوری كلمه «عسق» بر آن اضافه شده است.
وجه اشتراك این سوره ها شباهتی است كه به یكدیگر دارند و این شباهت مخصوص این چند سوره است و در دیگر سوره ها دیده نمی شود كه هر یك از این سوره ها با توصیف قرآن شروع شده و نیز از نظر طول به همدیگر نزدیك می باشند و نیز كلمات این سوره ها از نظر تنظیم بسیار شبیه یكدیگر می باشند .
مطالب سوره های «حم» به استثنای سوره شوری ، همه درباره ی «حیات و موت» است و حرف «ح» در همه آنها مختصر «حیات» و«میم» مختصر «موت یا ممات» است.
از كشف الغُمّه اربلی نقل می شود كه امیرالمۆمنین علی(علیه السّلام) در صفین برای جنگجویان خود شعاری اختیار كرد و فرمود كه هر كه یك نفر را بكشد یا فریاد بلند كند بگوید «حم» و شریح ابن اوفی از یاران آن حضرت چون نیزه خود را به سینه محمد بن طلحه فرو برد و فریاد كشید «حم» این شعار بدان معنی بود كه اینك حد فاصل میان حیات و ممات. (414-419 دیوان دین)
بنابر قول ایشان «ع س ق» در سوره ی شوری باید اشاره به عیسی، سلیمان و قیامت باشد ولی در سوره شوری خبری از سلیمان نیست و شاید «س» اشاره به سماوات است كه مكرر در آن سوره یاد شده است .
در المیزان، اول سوره شوری بعد از نقل احتمالات می گوید: ممكن است حدس زد كه میان حروف مقطعه و مضامین سوره هایی كه با آن ها شروع می شوند ارتباط خاصی باشد و شاید این سخن معنی آن روایت است كه اهل سنّت از حضرت علی(علیه السّلام) بنابر قول مجمع نقل كرده اند فرمود: برای هر كتاب صفوه و خالصی است و صفوه این كتاب حروف تهجّی است. برخی گفته اند كه «حم» آغاز نام های خداوند است كه عبارت است از «حلیم، حمید، حكیم، حی، حنان، ملك مجید، مُبدِی و مُعِید» و این گفتار عطاء خراسانی می باشد و گفته شده كه «حم» یعنی «قضاء» و انجام شد آنچه بود و این سخن از كلبی نقل شده است. گفته اند خداوند با این لفظ به حلم و ملك قسم خورد: هركه به خدا پناه برد و با اخلاص از قلب «لااله الا الله» بگوید خداوند او را عذاب نمی كند و این سخن « قرظی» است.
بعضی گفته اند علت فضیلت سوره شوری از میان سوره های دیگری كه «حم» دارد آن است كه در این سوره «عسق» است؛ زیرا دیگر سوره ها در اول آن از قرآن صریحاً یاد شده است ولی در این سوره «عسق» آمده است كه هر چند صریحاً دلالت بر قرآن ندارد ولی به دلالت تضمّنی بر آن دلالت دارد و همین است معنی قول قتاده كه می گوید: «عسق» اسمی است از اسماء قرآن .
عطاء می گوید حروف «حم و عسق» حروفی است جدا جدا كه هر كدام اشاره دارد به یكی از حوادث آینده مثلاً «حاء» اشاره به حربه و «میم» اشاره به «تحویل ملك» و «عین» اشاره به «عدوی» است كه شكست خواهد خورد، «سین» اشاره به گرفتاری مردم به «سال های قحطی» است مانند سالهایی كه حضرت یوسف علیه السّلام پیش بینی كرد، «قاف» اشاره به «قدرت الهی» است.
این دو حرف مقطعه یعنی «حم» به موجب آمارى كه رشاد خلیفه تهیه كرده است، در آغاز هفت سوره متوالى (سورههاى 40 تا 46) مجموعاً در تمام این هفت سوره 2147 بار تكرار شده كه مضربى است از عدد 19 (تعداد حروف بسم اللَّه ...).
در معانی الاخبار از سفیان ثوری نقل شده است كه من به جعفربن محمد حضرت امام صادق (علیه السّلام) عرضه داشتم: یابن رسول الله معنی كلمات از كتاب خدا چیست؟ « الم– المص– الر– المر– كهیعص– طه– طس– طسم– یس– ص– حم– حمعسق – ق – ن»
حضرت صادق(علیه السّلام) فرمودند: «و اما «الم» كه در اول سوره بقره است یعنی منم خدای سلطان «انا الله سلطان» و اما «الم» كه در اول سوره آل عمران است معنایش «انا الله المجید»(منم خدای مجید ) است و اما معنای «المص» یعنی «انا الله المقتدر الصادق» (منم خدای مقتدر صادق) .
معنای «الر» این است كه «انا الله رئوف» (منم خدای مهربان ) و اما معنای «المر» این است كه «انا الله محیی و رزاق» (منم خدای زنده كننده و روزی دهنده) . و اما معنای «كهیعص» یعنی «انا الله هادی و ولی و صادق الوعد».
و اما معنای «طه» خود ، یكی از اسماء پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است و معنای آن «یا طالب الحق و هادی الیه» (ای طالب حق و هدایت كننده به سوی آن ) می باشد . و اما «طس» یعنی «انا طالب السمیع» (منم طالب شنوا) و اما «طسم» كه معنی آن این است: «انا الطالب السمیع المعید» (منم خدای طالب و شنونده و معید)
و اما «یس» یكی از اسم های رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است و معنای آن این است: یا «سامع الوحی و القرآن الحكیم انك لمن المرسلین علی صراط مستقیم» (ای شنوای وحی قرآن كریم بدرستی كه تو قطعاً از فرستادگان خدایی كه بر راه راست و مهین آنی) .
و اما «ص» نام چشمه ای است كه از زیر عرش می جوشد و همین «صاد» بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در شب معراج از آن وضو گرفت.
و اما «حم» معنایش «حمید و مجید» است. و اما «حم عسق» معنایش حلم مثیب و ثواب دهنده و علم و سمیع و قادر است و اما «ق» نام كوهی است كه محیط بر زمین است و سبزی آسمان هم از آن است. و اما «ن» نام نهری است در بهشت.
بطور كلی می توان گفت: اقوال مفسّرین از عامّه و خاصّه مختلف است، كه بعضى از آن ها تفسیر به رأى و استنباط و اجتهاد و تخمین است و برخى مستندش اخبارى است كه سندش ضعیف و یا اعتبارش ثابت نیست و پاره از آنها مستندش اخبارى است كه با قواعد مسلّمه كه در دست است سازش ندارد، و بالجمله قدر مسلّم این است كه این حروف از معناى حرفى خارج است ولى مراد حق تبارك و تعالى معلوم نیست و جز خدا و راسخین در علم كسى از آن آگاه نمی باشد.« سرّ من اسرار اللَّه استاثره اللَّه بعلمه»
و چنین است که امام صادق علیه السّلام فرمودند:
سوره هایى كه با «حم» آغاز مى شوند (این سوره ها عبارتند از: غافر، فصلت، شورى، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف)، گیاهان خوشبوى قرآنند.(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال/ترجمه بندرریگى، ص246)
بنابراین، هنگامى كه آن را تلاوت نمودید، خداى را به خاطر تلاوت آن حمد و ثنا و سپاس گویید.
زیرا همانا وقتى كه بنده اى این سوره ها را تلاوت كند، از دهان او بویى خوش تر از مشك اعلى و عنبر خارج مى شود؛ و همانا خداى عز و جل محقّقاً به خواننده و قارى آن ترحم نموده و نیز همسایگان، دوستان، آشنایان و همه نزدیكان او را مورد رحمت خود قرار مى دهد؛ و همانا عرش، كرسى و فرشتگان مقرّب خدا در روز قیامت براى او استغفار مى نمایند.
==============================
منابع:
افکارنیوز
اسلام کوئیست
اسک دین
تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبایی(رحمت الله علیه)
تفسیر تسنیم، علامه عبدالله جوادی آملی (زید عزّه)
تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مكارم شیرازی (زید عزّه)
تفسیر نوین، محمد تقى شریعتى
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Salehon:.