تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:08 PM | نويسنده : server0098

 

برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای احساس گرفتگى، بی‌حالى، دلتنگی و بی‌حوصلگی می‌کند و غمیناآشنا درون او را می‌آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.

 

البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکست ها و ناموفقیت های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی و ... نیز جزء عواملی به شمار می‌روند که در ایجاد ناراحتی درونى، بی‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزایی ایفا می‌‌کنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی‌کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار می‌دهد، به گونه‌ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی‌یابد.

 

خوب است بدانید علاوه بر عوامل ظاهری(1) برخی عوامل معنوی (غیر ظاهری ) نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام ذکر شده است .

 

از آنجا که شناخت عوامل معنوی دلتنگی نقش بسیار مهمی در دست یابی به راههای برطرف نمودن دلتنگی دارد لذا ابتدا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین(علیهم السلام) پرداخته سپس به راهکارهایی که در همین زمینه از سوی آن بزرگواران مطرح گردیده می پردازیم امید است با رعایت احکام و آموزه‌های دینی در برطرف کردن عوامل دلتنگی، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشید.

 

عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات:

الف: گناه و معصیت:

یکی از اصلی‌ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاری ها و ناراحتی های روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می‌سازد.

 

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد

 

امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛( بحار الانوار، محمدتقی مجلسى، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.)لحظه‌های غم و اندوه، لحظه‌های پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه می‌شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

 

امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او می‌رسد که آن بدی و گناه را فرو می‌ریزد.( بحار الانوار، ج65،‌ص 146)

 

همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛( الدعوات، قطب راوندی‌، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی‌، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.) برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه‌ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:‌ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را می‌پوشاند (و از بین می‌برد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگى.»

 

ب. دلبستگی به دنیا:

امام صادق(ع) می‌فرماید: «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛‌(بحارالانوار، محمد تقی مجلسى، ج75، ص240؛ میزان‌الحکمه، محمد محمدی ری شهرى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.) دنیا خواهی غم و اندوه می‌آورد.»

 

پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من (سه چیز را) برای او قطعی می‌دانم: ‌فقری که بی‌نیازی برایش نیست، ‌گرفتاریی‌ای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمی‌رسد.»( بحارالانوار، ج70، ص81)

 

ج. کوتاهی در عمل:

امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127. ) هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.»

 

برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند

 

از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) می‌فرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، خطبه 31) فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.»

 

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»

 

ه . جزع و فزع:

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: «‌ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛( مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،‌ص 144) از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

 

نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند.

 

د. توجه به امکانات دیگران:

رسول خدا(ص) فرمود:‌ «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛‌(بحار الانوار، ج 74،ص 172) کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.»

 

همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»( حجر/88)؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّى] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»( بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ‌ص 611)

 

ه . شهوت رانى:

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛‌(میزان الحکمه، ج4، ص3480)چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.»‌

 

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «‌رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛( میزان الحکمه، ج4،ص3477)چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.»

 

و. غضب بی‌جا:

امام علی(ع) فرمودند:‌ «مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛( تحف العقول، ص 99) ‌هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد.»

 

ز. منفی نگرى:

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «‌مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛( بحار الانوار، ج 68،‌ص 153)‌آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.»

 

رسول اعظم(ص) نیز فرمود:‌«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»( تحف العقول، ‌ص 6)

 

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را بدست می آورد. هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»

 

عوامل رفع دلتنگى و حزن

برای درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونى، متناسب با عوامل ظاهری و معنوی دلتنگی راه حلها متعددی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام مطرح گردیده که در دو بخش ارائه می گردد :

 

بخش اول: راه حل های معنوی

1- دوستی با خدا:

به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی می‌بیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمی‌رود.‌به همین علت است که حضرت زینب علیهاالسلام در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید می‌فرماید: «‌ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛( بحار الانوار،ج 45، ص 115) ‌من جز زیبایی چیزی ندیدم.»

 

خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانه‌های مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: ‌اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛‌(یونس/62)«بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند.»

 

2- عبادت:

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد ونشاط اولیه را بدست می آورد. «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»( مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

 

3- راضی بودن به تقدیر الهى:

امام صادق(ع) می فرماید: «نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین بدست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».( بحار الانوار، ج68، ص159) و در روایت دیگر فرموده اند : «إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»(بحارالانوار، ج75، ‌ص190)

 

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است.

 

4- برخی ذکرها:

ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می‌گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

 

امام صادق(ع) می‌فرماید:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود:

 

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613)

 

رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می‌دارد.»( بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58)

 

5- صبر و تحمل

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می‌آید که حلّ‌آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می‌آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید می‌آید که راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می‌نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می‌فرماید:

 

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، 396)

 

امیر‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛( نهج البلاغه، نامه 31) اندوه‌هایی که بر تو وارد می‌شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.»

 

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

 

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید: علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.

 

6- حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران

برخی از احادیث بیانگر آن است که داشتن حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران موجب رهایی انسان از دلتنگی و غم می باشد .

 

در روایتی از رسول خدا (صل الله علیه و آله ) نقل شده : هر که مؤمن مسافرى را کمک دهد خدا هفتاد و سه گره کارش را بگشاید و در دنیا از غم و هم پناهش دهد و گرفتارى بزرگ او را برطرف سازد روزی ( قیامت ) که همه مردم در خود فرو رفته‏اند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ص 175 )

 

7- مثبت اندیشی :

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

 

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید :

 

علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.( شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 516)

 

بخش دوم : راه حلهای مادی

 

8- رفاقت (جلسات انس)

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت.

 

امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»( عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطى، تحقیق حسین حسنی بیرجندى، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.)

 

9- خود آرایی و نظافت:

نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزه‌های دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده می‌شوند که به نظر می‌رسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذاریم.

 

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛( مکارم الاخلاق، شیخ طبرسى، نشر شریف رضى، چ6، 1392، ص 41.)خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند (و بنده آن نعمت را نمایان سازد.) پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .»

 

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»

 

10- رژیم غذایی مناسب :

پس از طوفان نوح، زمانی که آب فروکش کرد و استخوان های مردگان نمایان شد، حضرت نوح با دیدن آن صحنه بسیار بی‌تاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.» (کافى، ج 6،‌ص 351)

 

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.» (کافى، ج6،‌ص 351)

 

همچنین خوردن کشمش،( خصال، ص 344) روغن زیتون،( عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمى، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.) گلابی (وسائل الشیعه، ج 25، ص166.)و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

 

 

11- سفر و گردش در طبیعت:

سیر و سفر و تغییر محیط و جابجایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. علاوه بر اینکه مشاهده جلوه های طبیعت که تجلیات خداوند است, این نشاط را دو چندان می نماید .


حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»( نهج البلاغه، خطبه 91) .

 

همچنین می‌فرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزه‌ها مایه شادمانی است.»( وسائل الشیعه، ج2، ص 143)

 

12- ورزش

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است (نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر ص 103 )

 

کارشناسان نیز معتقدند تمرینات ورزشی با حالات روانی رابطه دارد؛ زیرا این تمرینات باعث کم شدن سطح کورتیزول می شود وسروتونین را که از آن به هورمون شادی تعبیر می شود افزایش می دهد.

 

13- پرهیز از بیکاری و بی برنامگی

به بطالت گذراندن اوقات ، پرخوابی ،تنبلی ، بی کاری و بی برنامگی در زندگی به مرور زمان ناراحتی و دلتنگی به دنبال دارد .

 

الإمام الکاظم «ع» فرموده اند : إنّ اللَّه عزّ و جلّ لیبغض العبد النّوّام، إنّ اللَّه لیبغض العبد الفارغ..« وسائل» 12/ 37.» خداى بزرگ از بنده پرخواب بیزار است، خدا از بنده بیکار متنفّر است. (الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏5 493 ).

 

منبع: تبیان


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:08 PM | نويسنده : server0098

 

تمام خوهاى بد با معجون علم و عمل درمان پذیر است و راه درمان هر مرضى مبارزه با عامل (میكروب ) آن بیمارى است .

 

برای درمان رذیله غیبت ، در ابتدا باید علت و عامل غیبت را جستجو كنیم . در مقاله ی گذشته پیرامون انگیزه هی غیبت صحبت کردیم . در این مقاله برآنیم که کمی پیرامون درمان این بیماری خانمان سوز بدانیم .

 

صورت های منع زبان از غیبت

منع زبان از غیبت به دو صورت است : صورتى اجمالى و صورتى تفصیلى ؛

صورت اجمالى آن است كه فرد بداند با غیبت كردن از دیگرى با توجه احادیث و روایات ، خود را در معرض ‍ خشم خدا قرار داده و تمام كارهاى نیكش باطل است ؛ زیرا با توجه به روایات ، حسنات غیبت کننده در روز قیامت به شخصی که از آن غیبت کرده است منتقل مى شود ، چرا که غیبت کننده ریختن آبروی غیبت شونده را مجاز دانسته است .

 

اگر غیبت کننده حسناتی نداشته باشد ، تکلیف چیست ؟

در روایات بیان شده است که اگر غیبت كننده حسناتى نداشته باشد ، گناهان شخص غیبت شده به او منتقل مى شود و با این حال مورد خشم خداقرار گرفته و در نزدخداوند شبیه به " مردار خور " می باشد .1

 

 

کمترین درجه مجازات غیبت کننده

 

كمترین درجه (مجازات ) غیبت این است كه از ثواب اعمال غیبت کننده كاسته مى شود .

 

پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: « آتش در چوب خشك ، سریع ترازغیبت در حسنات بنده اثر نمى كند .»2

 

 

مواظب حسناتمان باشیم !

 

اگر به این موضوع یقین پیدا کنیم که غیبت ، حسنات آدمی را نابود کرده و بدون کسب اجازه صاحب نامه ، اعمال حسنه او را درنامه ی اعمال فرد غیبت شونده ، قرار می گیرد ، کمی در گفتار و حرکات و هر آنچه می تواند زمینه ای برای غیبت باشد ، بیشتر دقت می کنیم و با احتیاط بیشتری رفتار خواهیم کرد .

 

 

همان طور که گفته شد ، درمان بیمارى به قطع كردن علت (میكروب ) بیمارى است وما در اینجا به بیان این موضوع می پردازیم :

 

 

باید بدانیم که عیب و نقصی كه در غیاب برادر مؤمن گفته می شود (غیبت )، دو جنبه دارد ، به عبارتی ما پیرامون دو موضوع در مورد دیگران زبان به غیبت باز می کنیم :

 

1- مادی - جسمی

2- معنوی - روحی

 

 

* درباره « نقص جسمی »‌ باید گفت: بیان كردن عیب و نقص برادر مؤمن و نكوهش او، مربوط به پدیده و آفرینش آفریدگار است، در نتیجه این رفتار ، به ناقص پنداشتن فعل آفریدگار برمی گردد؛ یعنی اگرکسی از انسان مؤمنی به لحاظ جسمانی غیبت کند ، در واقع آفرینش (و قضا و قدر) خداوند را مورد سؤال قرار داده است .

 

 

آگاهی از این نكته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در كنار گذاشتن این رفتار ناپسند یاری می كند . غیبت كننده باید توجه كند كه حقیقت رفتار ناشایست او، ایراد گرفتن بر خدا است .

 

 

2- درباره «نقص روحی» می توان گفت: مبتلا بودن به نقایص روحی و رذایل اخلاقی برای مؤمن عیب است ؛ ولی غیبت كننده باید توجه داشته باشد كه آیا خود از آن عیب مبرا است ؟! اگر او معتقد باشد كه خود دارای هیچ عیبی نیست ، با این رفتار، به عیبی بزرگ دچار شده كه همان غیبت كردن است.

 

به بد گفتن خلق چون دم زدی


اگر راست گویی سخن هم، بدی 3

 


پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «آتش در چوب خشك ، سریع تر از غیبت در حسنات بنده اثر نمى كند»

 

 

تصمیم جدی برای درمان غیبت!

 

كسی كه بر درمان بیماری غیبت تصمیم گرفته است ، باید بداند كه به جای برشمردن عیب دیگران ، بهتر است به عیب های خود بپردازد ؛ به طوری که پیامبر گرامی (ص) می فرماید:« طوُبی لِمَن مَنَعهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ المُومِنینَ ؛ خوشا به حال كسی كه عیب خودش، او را از پرداختن به عیب مردم باز می دارد .» 4

 

 

و نیز حضرت علی (ع) می فرماید: «طُوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ؛ خوشا به حال كسی كه عیب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عیوب دیگران نپردازد.» 5

 

 

از راه های دیگری که برای جلوگیری از غیبت سفارش می شود این است كه انسان پیش از گفتن هر سخنی، به «مشروع یا نامشروع بودن » و «سود و زیان های دنیایی و آخرتی» آن توجه كند.

 

 

به عبارتی می توان گفت: اندیشه در سخن، پیش از بیان آن، مانع بسیاری از گناهان زبان می شود.

 

 

زیباترین راه برای درمان غیبت

 

یکی از دیگر راه هایی که آدمی را در دوری از غیبت کمک می کند ، كمك خواستن از خداست كه این خود دو گونه است :

 

 

نخست : این كه انسان به صورت كلی و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و یاری كند تا به رذایل اخلاقی چون ؛ غیبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه : « خدایا مرا از غیبت پناه ده .» 6

 

 

دوم : در جایی كه زمینه غیبت فراهم و آبروی فرد در خطر است و شرایط اقتضا می كند كه شخص برای حفظ آبروی خود ، از دیگران غیبت كرده ، عیوب ایشان را آشكار سازد ، در واپسین مرحله ، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرویش را حفظ كند و بگوید: « خدایا! با تو معامله می كنم و برای تو از آبرویم می گذرم و آن را به تو می سپارم . تو خود آبروی مرا حفظ فرما .»؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانی در حفظ و نگه داری حیثیت انسان ها ، توانا است.

 

 

امیرمؤمنان علی (ع) می فرماید:« غیبت ، تلاش انسان ناتوان است .» 7

حضرت علی (ع) می فرماید: « طُوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ ؛ خوشا به حال كسی كه عیب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عیوب دیگران نپردازد»

 

 

توسّل به ائمه، راهی برای دوری از غیبت

 

یکی از شیوه های مهمی که در کنار تلاش برای خودسازی در انسان بسیار مهم و ضروری است ، توسل به ائمه می باشد ، در حقیقت همان گونه که بسیاری از ما برای شفا بیماری جسمی از ایشان درخواست کمک و شفا داریم ، در بیماری ها و امراض پلید روحی نیز دوچندان به کمک این بزرگواران نیازمندیم .

 

 

در حقیقت در خواست کمک در کنار تلاش و اراده و خواستن ما باعث خواهد شد ، که راهی که پیمودن آن بسیار طولانی و سخت است ، در مدت کوتاهی به سرانجام رسد .

 

 

از طرف دیگر باید ، این توسلات را متداوم ادامه دهیم و در صورت موّثر نبودن ، تلاش خود را بیشتر کنیم ، نه آنکه خدای ناکرده به این بزرگواران یا این توسلات بدبین شویم .

 

 

طلب خشم خدا با خشنود کردن مردم !

 

 

نتیجه گیری :

 

باید بدانیم هرگاه با خشنود كردن مردم خشم خدا را طلب کنیم ،خدا بر ما نیز خشم مى گیرد. پس ‍ چگونه راضی می شویم که دیگران را محترم و شاد کنیم و مولاى خود (خدا) را كوچك بشماریم و براى خشنود ساختن آنان از خشنودى خدا دست برداریم ؟

 

 

چگونه راضی می شویم که اعمالی که با مشقت و سختی بسیار در دنیا برای کسب سعادت در آخرت به دست آورده ایم را ، خیلی راحت از دست داده و از بین ببریم ؟!

 

 

کمی به خود آییم و بر رفتار ها و گفتارهایمان تجدید نظری داشته باشیم .

 

منبع:تبیان

..................................................

پی نوشت ها :

1- مصباح یزدی ، محمد تقی ، آموزش عقاید، جلد 3 ، ص 152

2- کلینی ، ج 10 ، ص 123

3- سعدی: بوستان

4- كلینی ، كافی ، ج 8، ص 168

5- محدث نوری ، مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116

6- علامه مجلسی ، بحارالانوار، ج 94، ص 343

7- صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ص 556

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:08 PM | نويسنده : server0098

 

عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلماین دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست.

 

لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.

 

وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:

 

«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».

بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.1

 

همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».

 

از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند.2

 

و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند.3

 

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».

 

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.4

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:


بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

 

«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».

 

هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند.5

 

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».

 

ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است.6

 

(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».

 

از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. 7

 

منبع:.tebyan.net




ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:07 PM | نويسنده : server0098

 

سوال :

چرا اینقدر در قرآن از حوریان بهشتی به عنوان پاداش مردان گفته شده؟و چرا برای زنان چنین پاداشی نیست؟آیا این موضوع با عدالت خدا در منافات نیست؟در ضمن شاید زنی دلش نخواهد همسرش حوری بهشتی داشته باشد.این موضوع واقعا مایه سلب آرامش روحی من است.

پاسخ

و بنا به آنچه در قرآن کریم آمده است زنان با ایمان در قیامت در كنار زنان بهشتى (حورالعین) با مردان بهشتى قرین مى‏باشند.

 

و زنان با ایمان با همسران با ایمان خود وارد بهشت مى‏شوند.

اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ‏ وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادباش‏(زخرف، آیه 70). و منظور از ازدواج، همان زنان با ایمانى هستند كه در دنیا بودند،(تفسیر المیزان، ج 18، ص 129).

 

و بودن در كنار همسران با ایمان و مهربان هم براى مردان لذت‏بخش است و هم براى زنانشان.

 

2- هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى اَلْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ‏؛ آنها و همسرانشان در سایه‏هاى قصرها و درختان بهشتى بر تخت‏ها تكیه كرده‏اند(یس، آیه 56).

 

و آیاتى كه داخل شدن همسران صالح را به بهشت وعده داده شده است. از جمله:

رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَكِیمُ‏(مؤمن، آیه 8). جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ‏(رعد، آیه 23).

 

از این آیات استفاده میشود كه زنان و مردانى كه در این دنیا همسر یكدیگرند هرگاه هر دو با ایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى‏شوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگى مى‏كنند و حتى از روایات استفاده مى‏شود كه مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در این جهان انجام داده‏اند، و در برخی منابع كلامى و روایى چنین آمده كه در روز قیامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختیار مى‏كند و اگر از اهل جهنم بود، یك مرد را از میان مردان بهشتى برمى‏گزیند. شاید فلسفه این كار این باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّد پذیر نیست. به همین جهت مردى را انتخاب مى‏كند.

 

اما گروهى - از جمله آیت‏ اللَّه مكارم شیرازى در مقابل مدعى‏اند كه‏حورالعین مى‏تواند مذكّر هم باشد. براساس این نظر شاید علت اینكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مى‏كند، به این جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آیات، با طایفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنیوى. از این رو شیوه محاوره، اقتضا دارد كه چنین اوصافى براى این موجودات، ذكر شود. از مضمون برخى آیات و روایات، چنین برمى‏آید كه مسئله لذت‏هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نیز در بهشت مى‏توانند براى خویش شوهرانى دلخواه برگزینند. اصطلاح «حور» نیز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نیز در بهشت وجود دارند. براى نمونه از امیرمؤمنان‏علیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خرید و فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمایلى به آنان پیدا كند، از همان جا بر او وارد مى‏شود» بحارالانوار، ج 1، ص 148.

 

در بهشت هم حوریان بهشتى وجود دارند كه از نعمت‏هاى بهشتى‏اند و در دنیا نبوده‏اند و هم زنان دنیا - كه اهل بهشت باشند با زیبایى و شكوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند و چنانچه مایل باشند، به شوهران خویش مى‏پیوندند.


بنابراین لذت‏هاى بهشت مخصوص مردان بهشتى نیست، بلكه كسى كه داخل بهشت می ‏شود از نعمت‏ها و زیبایى‏ها لذت خواهد برد.

 

چنان كه قرآن مى ‏فرماید: وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ‏ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد موجود است‏(زخرف، آیه 71) و در این امر نیز بین مرد و زن بهشتى فرقى نیست هر كدام از آنها هر نوع لذتى بخواهند بر ایشان موجود است و براى زنان بهشتى نیز مردان بهشتى بدلخواهشان هست.

 

منبع:tebyan.net

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:07 PM | نويسنده : server0098

 

صدقه ، مطلق کار نیک و محبتی است که شما میتوانید به فقیر و غنی ، به آشنا و بیگانه کوچک و بزرگ وزن ومرد از هر گروه و دسته ای داشته باشید


 

با شنیدن کلمه « صدقه‏ »، ذهن ها فورى سراغ کمک مالى به تهیدستان ‏یا انداختن سکه و اسکناسى در صندوق صدقات و امثال آن مى‏رود .

 

 

باید دانست که شکل هاى عملى صدقه دادن تنها به این امور ختم نمی شود بلکه مى‏توان اهل صدقه بود، بى‏آنکه پولی خرج کرد. البته کمک هاى‏ مالى جاى خاص خود را دارند که در هر حال و هر جا خوب است؛ اما مهم توجه به وسعت دایره « نیکى ‏» است.

 

 

صدقه، مطلق کار نیک و محبتی است که شما میتوانید به فقیر و غنی، به آشنا و بیگانه کوچک و بزرگ وزن و مرد از هر گروه و دسته ای داشته باشید.

 

 

برای مثال، وقتی سنگ کوچکی را از مسیر راه در کوچه و خیابان برمی دارید که پای مردم به آن برخورد نکند، یا به کودکی لبخند می زنید که شاداب تر شود یا با هدیه ی یک قطعه شیرینی کودک گریانی را آرام می کنید، دست نوازش به سر یتیم می کشید و ... همه از نوع صدقه است؛ به شرطی که با نهایت صداقت و صافی دل این عبادت را انجام دهید، زیرا که از کلمه صدقه، صداقت و اخلاص برمی خیزد .

 

 

وقتی از امام صادق علیه السلام درباره کلمه « ماعون » در آیات سوره ماعون سؤال کردند، فرمودند : « هوالقرضُ تَفرِضهُ، والمعروف تَصنِعُهُ و مَتاعِ البَیت تُعیَرهُ و مُنهُ الزکوه ، ماعون به معنی قرضی است که به کسی می دهی و احسان و مساعدتی است که درباره بندگان خدا می کنی و وسائل و لوازم خانه ای است که به عاریت در اختیار دیگران قرار می دهی به عبارتی تمام زکات و صدقات جزء ماعون به حساب می آیند .»1

 

 

صدقه دادن و انفاق کردن ، نوعی باریدن است به طوری که آدمی از هرآنچه دارد، - چه موارد مادی و چه غیر مادی - می تواند بارش کند

 

 

برای روشن تر شدن موضوع، از گفتار پیشوایان الهام ‏می گیریم. از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرموند: هر مسلمان هر روز باید صدقه‏اى بدهد. وقتى پیامبر خدا (ص) چنین فرمود، برخى از اصحاب با شگفتى پرسیدند: یا رسول الله، چه کسى طاقت و توان این کار را دارد؟

 

 

حضرت - براى رفع ابهام و توضیح بیشتر و براى اینکه صدقه را تنها در انفاق مالى خلاصه نکنند - فرمود: برطرف کردن عوامل اذیت از سر راه مردم صدقه است، راهنمایى کردن جاهل به « راه‏ درست » صدقه است، عیادت کردن بیمار صدقه است، امر به معروف و نهى از منکر صدقه است و نیز پاسخ سلام دادن نیز صدقه به حساب می آید.2

 

 

حقیقتاً انسان با شنیدن این موارد، به شگفتی خواهد رسید که نیکی و احسان چه وسعتى دارد و ‏ذخیره‏سازى عملى صالح براى آن روز نیاز و احتیاج، چه آسان است، فقط کافی است راه آن را بدانیم و بر انجام آن همت کنیم.

 

 

با توجه به مسایلی که بیان شد می توان گفت: صدقه دادن و انفاق کردن، نوعی باریدن است به طوری که آدمی از هر آنچه دارد، - چه موارد مادی و چه غیر مادی - می تواند بارش کند.

 

بدون چشم داشت، بارش کنید

 

1- عده زیادی صدقه را از سر معامله می‌دهند. بله درست است كه در قانونمندی طبیعت هر چقدر بدهید می‌گیرید. اما چه بهتر كه از سر گرفتن چیزی را نبخشد. چنین انگیزه‌ای برای دادن صدقه، خود مانع جذب موهبت‌های افزون است چرا كه نوعی وابستگی در شما پیش آمده كه «صدقه بدهم تا به این وسیله بیشتر بگیرم». یادتان باشد اگر الگویی برای عده‌ای كار می‌كند ولی اگر برای شما كار نمی‌كند، باید به دنبال ایرادهایی بگردید كه در آن كار متوجه شما بوده است، چون فردی آن كار را انجام داده و نتیجه هم گرفته است.


عده‌ای دیگر صدقه را از سر ترس می‌دهند. ترس از حوادث آسمانی، ترس از 70 بلا، ترس از چشم‌زخم،‌ترس از ... نه اینكه اشتباه است. به هیچ‌وجه. لطف الهی آنقدر بیكران و بی‌انتها هست كه حتی بارش از سر ترس هم بی‌پاسخ نمی‌ماند. اما یادتان باشد در پیشگاه الهی و در قانونمندی طبیعت، پاداش هر عمل نیكی، به نیت درونی پشت آن وابسته است.

 

 

صداقت کمک

 

كسانی هستند كه چیزی را می‌بخشند اما در ذهن آن را نمی‌بخشند. حال این بخشش از هر نوعی كه باشد كمك، هدیه، سوغات، كمك مالی و ... مثلا سوال می‌كنند «چیزی كه ما پارسال برای شما چشم‌ روشنی آوردیم خوب بود؟» و ... اینها بخشیده‌اند اما در ذهن نبخشیده‌اند و یادشان هست كه چه داده‌اند و مدام آن را به خود یا اطرافیان و یا طرف مقابل گوشزد می‌كنند.

 

 

2- عده‌ای دیگر صدقه را از سر ترس می‌دهند. ترس از حوادث آسمانی، ترس از 70 بلا، ترس از چشم‌ زخم،‌ ترس از ... نه اینكه اشتباه است. به هیچ‌وجه، بلکه لطف الهی آنقدر بیكران و بی‌انتها هست كه حتی بارش از سر ترس هم بی‌پاسخ نمی‌ماند. اما یادتان باشد در پیشگاه الهی و در قانونمندی طبیعت، پاداش هر عمل نیكی، به نیت درونی پشت آن وابسته است.

 

 

3- و در آخر عده‌ای كه صدقه را از سر عشق می دهند. این برترین نوع بارش است. می‌بارند بی هیچ واهمه‌ای، ترسی، توقعی، انتظاری.

 

 

در كتاب‌هایی كه اخیرا از نویسندگان غربی به چشم می‌خورد، واژه‌ای به نام «عشریه» دیده می‌شود. عشریه آن است كه از سر عشق و بطور منظم یك دهم یا ده درصد از هرچه به دستمان می‌آید، برای خدا ببخشیم و بباریم. عده‌ای‌گمان می‌برند عشریه یا پرداخت منظم 10% از درآمد و هر پولی كه به دستمان می‌رسد به نوعی همان خمس و زكات است كه ابدا چنین نیست. خمس و زكات، یك تكلیف و «باید الهی» است. در صورتی كه عشریه یك نوع صدقه است .3

 

 

منبع: شبکه پیام سیما


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:06 PM | نويسنده : server0098

 

محققان ژاپنی ثیر عجیب و سریع دعاهایی پی بردند كه بیشتر اوقات،افراد در برخورد با هم به صورت تعارف رد و بدل می كنند.

 

در این تحقیق ثابت شد، واكنش مغز آدمی به این دعاها، مشابه واكنشی است كه در هنگام دریافت هدایای مالی حس می شود و در حقیقت،این دعاها بخشی از اعصاب مغز را كه در هنگام دریافت هدایای مالی واكنش نشان می دهند فعال می كند.

 

دكتر نوریهیرو ساداتو، از محققان مركز ملی مطالعات اعضا و جوارح در ژاپن، در باره نتایج این تحقیق می گوید،پاداش های مالی و معنوی، اگرچه با هم تفاوت دارند اما در این مطالعه ثابت شد،هردوی این پاداش ها بخش عصبی خاصی از مغز را فعال می كنند و از این نظر به هم شبیه هستند.

 

این محقق ژاپنی افزود:نتیجه بدست آمده می تواند گام های نخست در مسیر تفسیر و ارزیابی رفتار های اجتماعی پیچیده بشر همچون ایثار به دیگران به شمار می آید.

 

منبع:salamatnews.com

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:06 PM | نويسنده : server0098

 

گاهی اوقات دیده می شود وقتی پرده ای را با چسب به دیوار می چسبانیم ، بعد از گرم شدن هوا چسب ها شل می شود و پایین می افتد .

 

ایمان نیز به همین شکل است ،اگر ایمان سست وبرپای لغزنده ای بر پا شده باشد ، باعث می شود انسانی هم نماز بخواند و هم حسین (ع) را بکشد .

 

ایمان بر اساس تفکر و تعقل

بعضی از ایمان‌ها مثبت و بعضی منفی است ،

ایمان مثبت ایمانی است که بر اساس فکرو تعقّل بر پا شده باشد .

 

قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای . »1

 

اما ایمان منفی و آبکی ، ایمانی است که با یک چلو کباب ، با یک هدیه ، با یک سوت ، با یک کف این طرف و آن طرف می رود .

 

کسانی که درکربلا جمع شدند و امام حسین را کشتند ، ایمانشان ایمانِ سستی بود، وگرنه کسی بخاطر اینکه فرماندار شهر رِی شود ،کشتن سرور عالم را قبول نخواهد کرد .

 

اگر کسی ایمان و دین حقیقی داشته باشد، با یک متلک حجابش را برنمی دارد؟

 

می گوییم : خانم شما چرا ؟ شما که حجابتان خوب بود ؟!

 

می گوید : بله حجابم خوب بود اما به یک عروسی دعوت شدم و رفتم، در آنجا به من خندیدند ، متلک گفتند ، من هم خجالت کسیدم و شُل شدم و حجاب را کنار گذاشتم .

 

می گوییم : عروس خانم ، آقای داماد چرا نماز نمی ‌خوانید ؟ می گویند : امشب عروسی مان است . کلی هزینه کرده ام ، اگر بخواهیم نماز بخوانیم آرایش سر و صورتمان ، لباسمان بهم می خورد ،. امشب را بی خیال شو !

 

ایمان وقتی شُل شد با یک متلک ، با یک پول ، با یک زور، با یک تهدید از بین می رود .

 

سلام و صلوات خدا بر بلال، روی سنگ‌های داغ مکه او را خواباندند و سنگ ها را روی بدنش گذاشتند وگفتند : بگو صنم، صنم، صنم، بت، بت، بت، فرمود : احد، احد، احد، « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛ خدا یکتاست.»

 

عده ای خدمت پیامبر (ص) رسیدند و گفتند ما مؤمن هستیم، حضرت فرمود : نه ، شما هنوز ایمان در دلتان نرفته است .


قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای»

 

انواع ورودی ها در قرآن

در قرآن دونوع دخل مطرح شده است ؛

 

یکی اینکه ؛ مردم داخل در دین می ‌شوند ، این آسان است ، « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ؛ مردم گروه گروه می ‌آیند در دین داخل می شوند »3

 

در این حالت تنها مردم وارد دین شده اند اما دین در دلهای این ها نفوذی نکرده است .

 

مثل اینکه انسان وارد استخر می شود اما قطره ای از آب داخل بدن او نمی رود یا وقتی که وارد حسینیه می شویم، اما باید ببینیم فکر حسین هم وارد فکرِ ما شده است ؟ از اخلاص حسین، از ایثارش در ما نفوذی کرده است یا خیر ؟!

 

و دیگری : « وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ »4

 

هرگاه ایمان بر اساس فکر باشد ، ایمان درستی رشد خواهد کرد .

 

همسر فرعون، الگوی ایمان پایدار

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » 5 همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد.

 

ایمان موسمی و مقطعی ، نمونه ی ایمان منفی

قرآن می فرماید: ایمان بعضی از مردم مقطعی و موسمی است ، « فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ » 6 وقتی گیر می كنند ، " یا الله " می گویند امابعد از نجات ، همه چیز را فراموش می کنند. هر وقت گرفتار می شوند ، مؤمن هستند ، اما بعد از رها شدن از گرفتاری خدا را نیز فراموش می کنند .

 

ایمان همراه با عمل ، ایمانی حقیقی است

از نظرگاه قرآن، عمل جزء ایمان نیست ، چرا كه آیات متعددی وجود دارد كه عمل را لازمه ایمان معرفی کرده و آن را ثمره و نتیجه آن می داند ، به صورتی كه از دیدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ایمان، پایداری و دوام دارد و ایمان نیز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط می یابد .7 این طور نیست که بگوییم ایمان دارم اما ربا و رشوه هم می گیرم !

 

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ »همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد

 

ایمان تقلیدی ، نمونه ی ایمان منفی

بعضی افراد ایمانشان تقلیدی است ، مبنا ندارد . می گوید چون پدر و مادرم این گونه عمل کرده اند ، من هم این گونه عمل می کنم .

 

این ایمان‌ها سطحی است، ایمان سطحی باعث می ‌شود که موجی بیاید و همراه خود عمربن سعدی را به همراه بیاورد .

 

واقعه کربلا، نمونه ایمان‌های سطحی و ناپایدار

 

چطور شد کربلا پیش آمد ؟ دینشان آبکی بود. دین آبکی با یک باد می ‌آید ، با یک باد هم می ‌رود ؛ امام علی (ع) فرمود : " یمیلون کل مع ریح ؛ با هر وزشی دنبال همان وزش می روند."8

 

می ‌گویند : " خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو."

 

چطور امت خداپرست بنی اسرائیل ، گوساله پرست می‌شود؟ قرآن دلیل این را، عدم دارا بودن ایمان واقعی می داند.

 

تمام ساحران بنی اسرائیل جمع شدند ، آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما آبروی موسی را بریزیم ، پول و امتیاز داریم؟ گفت : بله. شما آبرویش را بریزید ، هر چه بخواهید ، به شما می‌دهم . ساحران ، سحرهایشان را اجرا كردند ، حضرت موسی كه عصا را انداخت و به قدرت غیبی اژدها شد ، ساحران سری تكان دادند و فهمیدند در كار حضرت موسی، حساب كار خدایی است ، سحر و جادو نیست . پس به حضرت موسی ایمان آوردند . فرعون دید : عجب ! این‌ها را آورده است تا آبروی موسی را ببرند ، ولی این‌ها خودشان به حضرت موسی ایمان آورده‌اند . گفت : شما را تكه تكه می ‌كنم. آن وقت این‌ها ایمان واقعی پیدا كردند و گفتند: « فاقض ؛ قضاوت كن » هر كاری می ‌خواهی بكن ،تو هر كاری بكنی ، در همین دنیا است ، به درستی كه تو فقط در همین دنیا می توانی حكم كنی وبیش از این نیست كه جان ما را در این دنیا بگیری.

 

ساحر به فرعون می‌گوید: من آبروی موسی را می ‌ریزم ، اگر سكه‌ای به من بدهی ! یعنی منتظر یك سكه است. بعد كارش به جایی می‌رسد كه می‌گوید: سكه هایت ، كاخ و دربارت ، زور و شكنجه و حبست ، اصلاً تمام هستی، تمام قدرت و امكانات برای من پشیزی ارزش ندارد .

 

این نمونه ای از تبدیل ایمان منفی به ایمان مثبت است ؛ چرا که گاهی کارهای ما در ابتدا منفی است اما می توانیم با عملی آن را تبدیل به خوبی کنیم و بالعکس ، کاری را در ابتدا خوب انجام می دهیم اما باعملی آن را خراب می کنیم .

 

ایمان واقعی را تمام دنیا هم نمی‌تواند خللی در ایمان واقعی ایجاد کند اما ایمان سطحی با كوچك ترین حادثه از بین می‌رودو ناود می شود .


منبع:tebyan.net

...................................


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:05 PM | نويسنده : server0098

 

من خیلی ها رو میشناسم که وقتی حس خوبی بهشون دست میده و وجودشون رو عطر خدا میگیره دل دریاییشون رو راهی درگاه خدامی کنند و خیلی قشنگ و خودمونی راز دل با خدا میگن اگر غم عالم رو داشته باشند ذره ای به درگاه باری تعالی گله و شکایت نمی کنند و از داشته ها میگن و سپاسی از از سر صدق بجا میارن اینقدر دلشون بزرگه که یادشون میره چقدر نیاز و گرفتاری دارن اینا دست حاجت بلند می کنند و برای همه کسانی که در خاطر دارند درخواست بهترین ها رو دارند اینقدر با عمق وجود دعا میکنند که دوس داری همیشه موقع دعا اسمتو به یاد داشته باشند منظورم همون آدماییه که تا بهم می رسیم میگیم فلانی دلش خیلی پاکه بگو دعات کنه چون ما برکت این دعاهای شریف رو حس کرده ایم و فیض برده ایم .

 

دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار بسیار پسندیده ایست در نزد خداوند متعال و باید گفت که این روش دعا کردن بسیار به نفع دعا کننده است. چون با این شیوه دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار در خواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

 

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ می فرمود : الجار ثم الدار!

 

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای 40 مؤمن است. که مؤمن با این نوع عبادت نه تنها کمتر در چاله ی حسادت و کینه و سوء ظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود.

 

بیایید برای هم دعا کنیم خودخواهی را به کناری نهیم و با مقدم داشتن یاد دیگران در دعایمان ارزش دعای خود را بالا ببریم و به درجه استجابت برسانیم .

 

در بین خلائق پاکترین و خوبترین و محبوبترینشان را زودتر و بیشتر دعا کنیم و بگوییم : اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه...

 

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ می فرمود : الجار ثم الدار!

 

در این موضوع روایت بسیاری موجود است که به دو حدیث اشاره میکنیم :

 

1. قال الامام الباقر علیه السّلام:

اَسرعُ الدعاءِ نُجحا للاجابة، دعاءُ الاخ لاخیه بظهرِ الغیب یَبدا بالدعاء لاخیه فیقول له ملکٌ موکلٌ به آمین ولک مِثلاه.

 

امام باقر(ع) : سریعترین دعا برای اجابت دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده ، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دوبرابرش.

 

2. قال الامام الصادق علیه السّلام:

دعاءُ المومن للمومن یدفع عنه البلا و یُدِرُّ علیه الرزق.

امام صادق(ع) : دعای مومن در حق مؤمن بلا را از او دور می کند و روزیش را زیاد میگرداند.

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:05 PM | نويسنده : server0098

 

تقوا به چه معنایی می باشد؟تقوا از وقی ؛ وقایه به معنای حفظ کردن می باشد.می‌گویند:

« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »1

این « ق » همان وقی به معنای ؛ خدایا مارا حفظ کن .

 

انسان باتقوا چه کسی است؟

ما دو نوع استكان داریم ؛ بشكن و نشكن .

 

آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد.

 

درجایی که آب ترشح می شود ، خود را کنار می کشیم که خیس نشویم ، درجایی که تیزی و تیغی وجود دارد ، لباسمان را جمع می کنیم تا به لباسمان گیر نکند ، در حقیقت خود را از هرگونه آسیبی حفظ می کنیم .

 

انسان با تقوا کسی است که وقتی در مورد موضوعی مطمئن نیست ، آن را قطعی بیان نمی کند ، خود را از دروغ گفتن و شایعه ی دروغ حفظ می کند .

 

فرد باتقوا کسی است که دنبال مال حرام که هیچ، به دنبال مال شبه ناک، هرچند زیاد و راحت الوصول باشد ، نمی رود ، به جایی که نباید نگاه کند ، نگاه نمی کند .

 

در یک کلام تقوا یعنی آنکه انسان به حالتی برسد كه وقتی به گناه رسید ، بتواند خودش را كنترل كند .

 

تقوا مصونیت است ، نه محدودیت !

بعضی می‌گویند : تقوا کار هر کسی نیست ، تنها ویژگی عالمان بزرگ است !

 

شهید مطهری می‌فرمایند : تقوامصونیت است نه محدودیت.

 

مثل اینکه شما وقتی کفش می پوشید ، محدودیتی ایجاد نمی شود ، بلکه پایتان از کثیف شدن و شیشه و خار و خاشاک مصون می ماند .

 

انسان با تقوا به خاطر روحیه ای که در او ایجاد شده ، مصونیتی پیدا کرده که وقتی به خلاف و گناهی می رسد ، به راحتی خودش را كنترل می كند.

 

به گفته‌ی قرآن ، یکی از دلایل آمدن همه ی انبیاء الهی ، با تقوا کردن مردم بوده ، به طوری بسیاری از دستورات اسلامی نیز بر پایه ی تقوا استوار می باشد ؛

 

مثلاً روزه « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ روزه را بر شما واجب كردیم تا روح تقوا در شما زیاد شود. »2


آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد

 

ترس از خدا، آری یا خیر؟!

از خدا بترسید ! این جمله به چه معنا می باشد ؟

 

خدا ارحم الراحمین است و جایگاهی ندارد که کسی از خداوند بترسد ، درحقیقت وقتی گفته می شود از خدا بترس به این معنا است که از اعمال خود در مقام خداوند ترس و پروا داشته باشید ؛ « و اما من خاف مقام ربه »3

 

تقوا به این معنا است كه انسان در مقابل غریزه ، خودش را نگه دارد وحوادث او را تغییر ندهد.

 

فرد متّقی کسی است که در هر شرایطی راضی به رضای خدا باشد ، اگر جوانش را از دست داد ، شیون و فغان نکند که چرا چنین شد ؟

 

برای خدا ؛ چرا ، اما و دلیل نیاورد ، مطیع محض او باشد .


مراحل تقوا

تقوا در گفتار

«فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً »4

 

انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد.

 

انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید.

 

تقوا در سیاست

در مسائل سیاسی قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقین ؛ ‌ای پیامبر ، تقوا داشته باش و پیرو كفار ومنافقین نباش. »5

 

انسان با تقوا محال است با گروهك‌هایی رابطه داشته باشد ؛ زیرا از خدا می‌ترسد .

 

انسان های با تقوا نه به خود و نه به جامعه آسیبی نمی رساند بلکه برعکس بزرگترین جنایت ها از آنِ انسان های بی تقوا رخ داده است .

 

آنچه در دنیای امروز مطرح است ، کمبود علم نیست ، بلکه کمبود تقوا است .

 

تقوا در خانواده

« أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ »6

 

مرد یا زن با تقوا کسی است که در خانه ، خوب همسرداری کند ، ظلم نمی ‌كند و اگر ظلمی را مرتکب شد ،عذرخواهی می‌كند .

 

انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد. انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید

 

تقوا در مسائل اجتماعی

«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ »7

 

با ایجاد تقوا ، نصب و عزل‌ها الهی می شود . دیگر به خاطر روابط ، نصب و عزلی اتفاق نمی افتد .

معلم با تقوا دیر سر كلاس نمی رود ، ازدرسش کم نمی گذارد ؛ « وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ ؛ وای بر كم فروش‌ها»8

 

كارمند اداره اگر با تقوا باشد ، باتلفن اداره کار خصوصی انجام نمی دهد ، با خودكار اداره لیست خریدهای منزل را نمی نویسد ، ساعات كار مردم راصرف كار خصوصی خود نمی‌كند .

 

ملاک امتیاز به چه چیزی است؟

 

اسلام همه ی امتیازات را لغو کرده و می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »9

 

افراد با سوادتر نیاز به تقوای بیش‌تری دارند ؛ اگر كاسبی با تقوا نبود ، انگور خوب را رو و انگور بد را زیر می گذارد ، اما اگر آیت الله و دكتر و مهندس بی تقوا شود ؛ « اذا فسد العالِم فسد العالَم »

 

«من سن سنة سیئه » ؛ كسی كه خط انحراف ؛ را تأسیس كند ، « فله وزر من عمل بها » هر جنایتی كه هواداران آن‌ها بكنند ، علاوه بر این كه بر گردن خودشان است ، بر گردن رهبرانشان نیز می باشد.

 

راه رسیدن به تقوا

یکی از مهمترین راه ها ، توجه به جهان بینی الهی است ؛

 

« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ؛ خدا در كمین تو است .»10

 

« یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ »11

 

شما نگاه می‌كنید و خدا می داند كه این نگاه تقوا دارد یا نه! خداوند خیانت‌های چشم و هدف‌های قلبی شما را می داند .

 

در هرلحظه ای که هستید ، برگردید

 

تقوا داشتن یعنی آنکه سعی کنیم که گناه نکنیم ، واگر مرتکب گناهی شدیم برگردیم ؛ « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ بهترین بنده، کسی است که در هر انحرافی بر می گردد . »12

 

نگو توبه شكستم و دیر شده است ، برگرد و توبه کن که خواوند توبه کنندگان را دوست دارد ؛ « إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ »13

 

منبع:tebyan.net




ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 3:05 PM | نويسنده : server0098

 

بیش از هزار آیه درباره جهنم و قیامت و بهشت است، به عبارتی می توان گفت که یک ششم قرآن پیرامون این موضوعات می باشد .

 

آیا جای این را ندارد وقتی یك ششم قرآن مربوط به قیامت است ، درباره ی حال وهوای روزی که در آمدنش شکی نیست، بیشتر بدانیم ؟!

 

پشیمانی در ندامتگاه قیامت

در سوره انعام آیه 27 می فرماید : « لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ ؛ درروز قیامت افراد مجرم و كافر می گویند : ای كاش ما را برمی گرداندند وآیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم و مؤمن می شدیم . »

 

ای کاش آن موقع که در دنیا خطایی و منکری را انجام می دادیم و دیگران ما را امر به معروف می کردند ، آنان را مسخره نمی کردیم و معروف را انجام می دادیم .

 

ای کاش آن روزی که بزرگان ما را پند می داند ، به آنان با حالتی تمسخر نمی گفتیم که این حرف ها چی است ؟! چه کسی می داند که قیامت واقعی است یا خیر ؟! کی گفته ای حرفها حقیقت دارد و...؟!

 

اگر در دنیا به پند ها و مواعظ گوش می کردیم و می اندیشیدیم و هر گناهی را به راحتی مرتکب نمی شدیم ، اکنون نمی سوختیم ؛ « وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیر ِ»(ملك/10)

 

همه چیز بر ملا خواهد شد !

قرآن می فرماید: « وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ »(انعام/30) در روز قیامت مجرم را می‌آورند و دربرابر خدا احضار می شود و جهنم را به او نشان می دهند . در آن موقع است که آن کاری که سال ها تلاش کرده دیگران از پدر ومادر گرفته تا دوستان و آشنایان نفهمند ، در دیدگان همه آشکار می شود و همه بر اعمال دیگران آگاه می شوند .

 

صحنه‌ای پیش می آید و صفحه‌ای برایش باز می شود. یك مرتبه همه گناهانش را می‌بیند . در آن لحظه می‌گوید: « یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا كَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها »(كهف/49) این چه كتابی است که در آن از ریز و درشت تمامی اعمال ثبت شده است .

 

اگر گاهی بخواهند فیلم نمازهای ما را برای بزرگی که از نظر ایمانی در درجه ی بالایی قرار دارد ، بگذارند ، خجالت می‌كشیم ، آن وقت در قیامت پیغمبر و اولیاء خدا و صدها هزار شهید دور آدم را بگیرند و انسان را در برابر خداوند متوقف می کنند وتمام اعمال اورابه همه نشان می دهند ، به نظر شما چه حالی خواهیم شد ؟! آیا تا به حال فکر کرده اید؟!

 

بعد به انسان گفته می شود : « أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ ؛ آیا این قیامت حق نیست » ، ودر آخر ندایی خواهد آمد که ای اهل دوزخ « فَذُوقُوا الْعَذابَ ؛ پس عذاب را بچشید. »

 


قرآن می فرماید: « وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ »(انعام/30) در روز قیامت مجرم را می‌آورند و دربرابر خدا احضار می شود و جهنم را به او نشان می دهند . در آن موقع است که آن کاری که سال ها تلاش کرده دیگران از پدر ومادر گرفته تا دوستان و آشنایان نفهمند ، در دیدگان همه آشکار می شود و همه بر اعمال دیگران آگاه می شوند

 

ای کاش خاک می بودیم!

كافران وگناهکاران در قیامت بعد از مشاهده ی اعمال خود می گوید: « إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْكافِرُ یا لَیْتَنی‏ كُنْتُ تُراباً»(نبأ/40) او به کارهایی که کرده و برای خود فرستاده ، نگاه می کند ؛ « وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً »(كهف/49) وهمه ی آنها را حاضر می بیند . در آن لحظه آرزو می کند که ای کاش خاک می بودم و مردم مرا لگد می‌كردند اما در چنین موقعیتی قرار نمی گرفتم.

 

اگر ما در آب این آیه‌ها غرق شویم وخوف خدا در ما زنده شود ، در رفتارهایمان قطعاً تجدید نظر خواهیم کرد و آنقدر خود را به گناهان و رنگ های دنیایی کذایی زینت نمی دهیم .

 

هیچ راه فراری نیست!

«قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبیلٍ ؛ گناهکاران می گویند : خدایا به گناهانمان اعتراف می‌كنیم و آنها را قبول داریم ، پس آیا راهی هست خارج شویم و فرار كنیم ؟!»(غافر/11)

 

پاسخ این سؤال را به زیبایی از دعای کمیل در یافت می کنیم ؛ « و لا یمكن الفرار من حكومتك »(مصباح‏المتهجد ، ص‏844)

 

مقصر دیگران بودند !

در سوره شعراء، آیه 99 می فرماید: « وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ » خدایا ما بد وگمراه نبودیم ، مجرمین ما را گمراه كردندو فریب دادند ؛آنان به وعده های دروغین دادند؛ « فَما لَنا مِنْ شافِعینَ »(شعراء/100) اما در این جا هیچ کدام از آنان ما رایاری نمی کنند و در اینجا دوست و یاوری نداریم ؛ «وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ »(شعراء/101)

 

بعد می گویند: «فَلَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ ؛ اگر ما دوباره به دنیا بازگردیم ، از مؤمنین می‌شویم.»(شعراء/102)

 

ایمانی که دیگر سودی ندارد

«وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ ؛ مجرمین روز قیامت در برابر دادگاه عدل خدا سرشان را پایین می‌اندازند و می گویند : خدایا گوش و چشم ما باز شد ، اکنون دیگر به آنچه گفته شده یقین کرده و ایمان داریم ،ما را بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم .»(سجده/12) که ندا خواهد آمد که یقین و ایمان شما اکنون دیگر سود و فایده ای ندارد ؛ « فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ . »(سجده /14 )


منبع:tebyan.net

 

ادامه مطلب
نظرات 0

.: Weblog Themes By Salehon:.

تعداد کل صفحات : :: 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >