به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در ده شراب کهنه که آمد بهار نو

برخوان سرود تازه که شد روزگا‌ر نو*

برکن شعار کهنه ز تن این زمان که باغ

پوشیده است بر تن گلبن شعار نو

طی گشت هرج و مرج زمستان کز آسمان

آورده‌اند بهر چمن مستشار نو

دردا که کهنه کار وزیران ملک ما

هر روز نو شدند و نکردندکار نو

فصلی چنین بهار سه چیز است شرط عیش

عشق نو و نشاط نو وگلعذار نو

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

جان قرین رخ جانان شود انشاء‌الله

هرچه خواهد دل ما، آن شود انشاء‌الله

تا ببیند بت من حال پریشانی دل

زلفش از باد پریشان شود انشاء‌الله

آن که خون دلم از دیده به دامان افشاند

خونش از دیده به دامان شود انشاء‌الله

ای‌نهان گشته‌ ز من‌، باش که حال دل زار

همچو خال تو نمایان شود انشاء‌الله

دل آشفته‌ام از بیم شب هجر دراز

در سر زلف تو پنهان شود انشاء‌الله

تا شود خانهٔ دل‌های عزیزان آباد

خانهٔ جور تو ویران شود انشاء‌الله

بلبل آسوده نشین کز دم جان‌بخش بهار

دهر ویرانه گلستان شود انشاء‌الله

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن

در جهان گریاندن آسانست اشگی پاک کن

گر نسیم فیض خواهی ازگلستان وجود

یک‌سحر چون گل به عشق اوگریبان چاک کن

هرکه بار او سبکتر راه او نزدیکتر

بار تن بگذار و سیر انجم و افلاک کن

تا ز باغ خاطرت گل‌های شادی بشکفد

هرچه در دل تخم کین داری به زبر خاک کن

تا شوی فارغ بهار از بازبرس ابلهان

صوم‌رحمن کیر و چندی‌در سخن‌امساک کن

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

غمزه‌ات خونریزتر یا دیدهٔ خونبار من

طره‌ات آشفته‌تر یا خاطر افکار من

لعل جانان سرخ‌تر یا لاله یا می یا عقیق

مه نکوتر یا پری یا حور یا دلدار من

کام عاشق تلخ‌تر یا صبر یاگفتار تو

وصل دلبر خوبتریا عشق یاکردار من

طالع من تیره‌تر یا زلف تو یا شام هجر

وصل تو دشوارتر یاکام دل یاکار من

مهرتو موهوم‌تر یا نقطه یا سیمرغ و قاف

کیمیا پوشیده‌تر یا صدق یا آثار من

سنگ آهن سخت‌تر یا آن دل بی‌مهر تو

نرگس تو خسته‌تریا این دل بیمار من

پشت من خمیده‌تر یا حلقه‌های زلف تو

عشوهٔ تو بیشتر یا ناله‌های زار من

مهر و مه تابنده‌تر یا چهرتو یا صبح وصل

شام هجران تیره‌تر یا بخت کجرفتار من

مشتری فرخنده‌تر یا روی تو یا بخت شاه

قامت تو راست‌تر یا سرو یاگفتار من

لطف‌شه‌سازنده تر یا لعل‌روح ‌افزای دوست

خشم شه سوزنده‌تریا آه آتشبار من

در غزل‌سازی بهار استادتر یا آن که گفت

«‌روزگار آشفته‌تر یا زلف تو یاکار من‌»

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

 

لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون

خاک مستوره فلب بشر آورده برون

نیست این لالهٔ نوخیز، که از سینه خاک

پنجه جنگ جهانی جگر آورده برون

رمزی از نقش قتالست که نقاش سپهر

بر سر خامه ز دود و شرر آورده برون

یاکه در صحنهٔ گیتی ز نشان‌های حریق

ذوق صنعت اثری مختصر آورده برون

منکسف ماه و براو هالهٔ خونبار محیط

طرحی از فتنه دور فمر آورده برون

دل ماتمزدهٔ مادر زاریست که مرگ

از زمین همره داغ پسر آورده برون

شعلهٔ واقعه گوییست که از روی تلال‌

دست مخبر به نشان خبر آورده برون

دست خونین زمین است که از بهر دعا

صلح‌جویانه زکوه وکمر آورده برون

آتشین آه فرو مردهٔ مدفون شده است

که زمین از دل خود شعله‌ور آورده برون

پاره‌های کفن و سوخته‌های جگرست

کزپی عبرت اهل نظر آورده برون

عشق‌ مدفون‌ شده‌ و آرزوی خاک‌ شده‌است

کش زمین بیخته در یکدگر آورده برون

پاره‌ها زآهن سرخست که در خاور دور

رفته در خاک و سر از باختر آورده برون

بس که‌خون‌درشکم‌خاک‌فشرده‌است بهم

لخت لختش ز مسامات سر آورده برون

راست گو که زبان‌های وطن خواهانست

که جفای فلک از پشت سرآورده برون

یا ظفرنامچهٔ لشگر سرخست که دهر

بر سر نیزه به یاد ظفر آورده برون

یا به تقلید شهیدان ره آزادی

طوطی سبز قبا سرخ پر آورده برون

یاکه بر لوح وطن خامهٔ خونبار بهار

نقشی از خون دل رنجبر آورده برون

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکن

از میکده بیرون شو جان بر لب کوثرکن

مست می وحدت شو پا بر سرکثرت زن

فانی شو و باقی باش تقلید پیمبرکن

کفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب

چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدرکن

از هرچه جز او بگذر، در هرکه جز او منگر

بر درگه او سر نه‌، در حضرت او سرکن

بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش

گرکام نشد حاصل‌، کن جهد و مکررکن

بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب

جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زرکن‌

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

ای نرگست به خلق در فتنه بازکن

وی سنبل تودست تطاول درازکن‌*

چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب

همچون مریضکان ز مرگ احترازکن

الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ

ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن

ما در درون میکده صهبا به جام ربز

شیخ از درون صومعه گردن درازکن

با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم

چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن

کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست

دایم بهار نازکش و یار نازکن

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن

ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من

بلی هر آنکو عشق بتانش چیره شود

شگفت نیست گر آید نزار و پیر و کهن

ز رنج و درد چنان شد تنم که گر بینی

گمان بری که سرشته ز رنج و دردم تن

مرا ز عشق که بر اهرمن نصیب مباد

سیه‌ تر آمده گیتی ز جان اهریمن

چو تفته آهن‌، دل در برم از آن بگداخت

که یار را به‌ بر اندر دلی است چون آهن

تنم بکاست از آنگه که عشق ورزبدم

بلی بکاهد مردم ز عشق ورزبدن

ازآن زمان که مرا عشق زد به دامان دست

همی فشانم خون از دو دیده بر دامن

دلم بیفسرد از جور یار و درد فراق

تنم بفرسود از گردش دی و بهمن

سخن ز عشق به کس گرچه می‌نگویم لیک

شرار عشق پدید آیدم ز سوز سخن

هوای یارم آمیخته است با رگ و پوست

چو رنگ و بوی نهفته به لاله و لادن

مرا رسید ز عشق آنچه ز آتش اندر عود

مرا مبین‌، که همه اوست اینکه بینی من

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم

بزمی آراسته و شرب مدامی بکنیم

نیک فالی است که در غرّهٔ شوال به مهر

ماه را نو به خط سبز غلامی بکنیم

مفتی شهر خراب از می نابست بیا

کاقتدایی ز ارادت به امامی بکنیم

لله الحمد که این عاشقی و شرب مدام

نگذارند که ما فعل حرامی بکنیم

شحنه ‌با شیخ به جنگ است بیا تا من وتو

اندرین فرصت کم عیش تمامی بکنیم

موسم عربده و رقص و نشاط است ولی

چرخ گردان نگذارد که قیامی بکنیم

نگذاریم به گیتی اثر از جور رقیب

گر درین عشق خطرناک دوامی بکنیم

حالیا مصلحت آنست که اندر همه شهر

هرکرا صورت خوبی‌است سلامی بکنیم

افسر ماه مکلل شود از شعر بهار

گر زخاک در او کسب مقامی بکنیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:24 PM

اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید

زتن کامی نشد حاصل به جان پیوستنی باید

به فرمان تن خاکی به خاک اندر بسی ماندم

به بام آسمان زین پست منظر جستنی باید

به لوث خاکیان آمیخت دامان دل پاکم

به آب معرفت دامان دل را شستنی باید

به‌ هر کس‌ دوستی‌ بستم در آخر دشمن من شد

به حکم امتحان زین دوستان بگسستنی باید

سراسر دشمنی خیزد زکام دوستان بر من

به‌رغم دوستان با دشمنان بنشستنی باید

ز شیخ و صوفی و واعظ گسستم رشتهٔ الفت

مرا با خادم میخانه پیمان بستنی باید

مرا یاران من گویند کز می توبه بشکستی

من از اول نکردم توبه تا بشکستنی باید

بهار اندر حرم چندین چه جویی اهل معنی را

به نیروی طلب دیرمغان را جستنی باید

ادامه مطلب
چهارشنبه 16 تیر 1395  - 6:19 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4969916
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث