به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

گوییا یک درد را بر خود دو چندان می‌کنم

بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو

دردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم

چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گرد

چون توانم توبه چون این کار از جان می‌کنم

از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار

کز میان جان هوای روی جانان می‌کنم

این عجایب بین که نگذارند در گلخن مرا

وانگهی من عزم خلوتگاه سلطان می‌کنم

عشق توتاوان است بر من چون نیم در خورد تو

مرد عشق خود تویی پس من چه تاوان می‌کنم

چون دل و جانم به کلی راز عشق تو گرفت

من چرا این راز را از خلق پنهان می‌کنم

نی خطا گفتم تو و من کی بود در راه عشق

جملهٔ عالم تویی بر خویش آسان می‌کنم

تا گهرهای حقیقت فاش کردم در جهان

با دل عطار دلتنگی فراوان می‌کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:16 PM

محلم نیست که خورشید جمالت بینم

بو که باری اثر عکس خیالت بینم

کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی

که ندانم که دمی گرد وصالت بینم

صد هزاران دل کامل شده در کوی امید

خاک بوس در و درگاه جلالت بینم

همچو پروانه پر و بال زنم در غم تو

گر شبی پرتو آن شمع جمالت بینم

جگرم خون شد از اندیشهٔ آن تا پس ازین

جان و دل خون شود و من به چه حالت بینم

تو مرا دم به دم اندر غم خود می‌بینی

من زهی دولت اگر سال به سالت بینم

خاک پای تو شدم خون دلم پاک مریز

نی بخور خون دل من که حلالت بینم

گر دهد شرح غمت خاطر عطار بسی

نشوم هیچ ملول و نه ملالت بینم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:16 PM

هر زمان بی خود هوایی می‌کنم

قصد کوی دلربایی می‌کنم

گه به مستی های هویی می‌زنم

گه به گریه های هایی می‌کنم

غرقه زانم در بن دریای خون

کارزوی آشنایی می‌کنم

تنگ دل شد هر که آه من شنود

زانکه آه از تنگنایی می‌کنم

چون مرا باد است از وصلش به دست

خویشتن را خاک پایی می‌کنم

ای مرا چون جان ببین زاری من

کین همه زاری ز جایی می‌کنم

گر دمی از دل برآمد بی غمت

این دم آن دم را قضایی می‌کنم

چون غم تو کیمیای شادی است

من غمت را مرحبایی می‌کنم

در غم تو چون کم از یک ذره‌ام

هست لایق گر هوایی می‌کنم

روشنی دیدهٔ عطار را

خاک پایت توتیایی می‌کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

بی رخت در جهان نظر چکنم

بی لبت عالمی شکر چکنم

رویت ای ترک اگر نخواهم دید

زحمت هندوی بصر چکنم

چون دریغ آیدم رخت به نظر

رخت آلودهٔ نظر چکنم

دو جهان گرچه سخت با خطر است

من خطیری نیم خطر چکنم

چون سر موی تو به از دو جهان

از سر کوی تو گذر چکنم

گر عزیز است عمر مختصر است

من بدین عمر مختصر چکنم

همه عالم جمال و آواز است

چشم کور است و گوش کر چکنم

چون خبر دادن از تو ممکن نیست

من حیران بی خبر چکنم

گرچه جان موج می‌زند از تو

چون زبان نیست کارگر چکنم

چون ز کاهی بسی ضعیف ترم

دست با کوه در کمر چکنم

گر کنم صد هزار قرن سجود

هیچ باشد من این قدر چکنم

گفته بودی که خشک و تر در باز

با لب خشک و چشم تر چکنم

آتش دل به است بی تو مرا

بی تو با آب بر جگر چکنم

گفتیم بال و پر زن از طلبم

چون ز هم ریخت بال و پر چکنم

چون مسافر تویی و من هیچم

من هیچ آخر این سفر چکنم

چون تو جویندهٔ خودی بر من

من سرگشته پا و سر چکنم

چون درونی تو و برون کس نیست

من چو حلقه برون در چکنم

در درون کش مرا و محرم کن

تا تو باشی همه دگر چکنم

محو شد درغم تو فرد فرید

فرد باید مرا حشر چکنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

چاره نیست از توام چه چاره کنم

تا به تو از همه کناره کنم

چکنم تا همه یکی بینم

به یکی در همه نظاره کنم

آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست

همچو خورشید آشکاره کنم

ذره‌آی چون هزار عالم هست

پرده بر ذره ذره پاره کنم

تا که هر ذره را چو خورشیدی

بر براق فلک سواره کنم

صد هزاران هزار عالم را

پیش روی تو پیشکاره کنم

پس به یک یک نفس هزار جهان

تحفهٔ چون تو ماه پاره کنم

چون کنم قصد این سلوک شگرف

کوکب کفش از ستاره کنم

شیر دوشم هزار دریا بیش

لیک پستان ز سنگ خاره کنم

ذره‌های دو کون را زان شیر

همچو اطفال شیرخواره کنم

چون کمال بلوغ ممکن نیست

چکنم گور گاهواره کنم

ای عجب چون بسازم این همه کار

هیچ باشد همه چه چاره کنم

عاقبت چون فلک فرو ریزم

این روش گر هزار باره کنم

همه چون چرخ گرد خود گردم

گرچه خورشید پشتواره کنم

نرهم از دو کون یک سر موی

مگر از خویشتن گذاره کنم

چون ز معشوق محو گشت فرید

تا کیش مرغ عشق باره کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

رفت وجودم به عدم چون کنم

هیچ شدم هیچ نیم چون کنم

تو همه من هیچ به هم هر دو را

چون به هم اندازم وضم چون کنم

با منی و من ز توام بی خبر

با تو بهم بی تو بهم چون کنم

ای غم عشق تو مرا سوخته

سوخته‌ام بی تو ز غم چون کنم

واقعهٔ عشق توام زنده کرد

یکدم ازین واقعه کم چون کنم

گرچه بسی گرم تر از آتشم

در طلب خویش علم چون کنم

در هوست سر چو درانداختم

پیش‌کشت سر چو قلم چون کنم

چون نتوان کرد ز تو صورتی

صورت محض است صنم چون کنم

ای همه بر هیچ ز تو چون بود

نقش پی نقش رقم چون کنم

کی به دمم نرم شوی زانکه تو

موم نه‌ای نرم بدم چون کنم

ره به درنگ است و درم سوی تو

من نه درنگ و نه درم چون کنم

چون نه مقرم من و نه منکرم

بر سخنی لا و نعم چون کنم

در حرم عشق چو نامحرمم

نیست مرا ره به حرم چون کنم

بر صفت شمع گرفتست سوز

فرق سرم تا به قدم چون کنم

تا بودم یک سر موی از وجود

عزم بیابان عدم چون کنم

بازوی جود است کمال فرید

فربهیش هست ورم چون کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم

سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم

هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را

چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم

چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش

می‌تپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم

عالمی در دست من، من همچو مویی در برش

قطره‌ای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم

در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده

وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم

چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال

پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم

در بن هر موی صد بت بیش می‌بینم عیان

در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم

نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی

در میان این و آن درمانده حیران چون کنم

چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید

بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

آه گر من زعشق آه کنم

همه روی جهان سیاه کنم

آه من در جهان نمی‌گنجد

در جهان پس چگونه آه کنم

هر دو عالم شود چو انگشتی

گر من آهی ز جایگاه کنم

گر دمی آتشین زنم ز دلم

به دمی دفع صد سپاه کنم

بحر خون در دلم چو موج زند

من به خون در روم شناه کنم

موج آن خون چو بگذرد از حد

خون دل را به دیده راه کنم

خون بریزم ز دیده چندانی

که بسی خلق را تباه کنم

عالمی خون خویشتن بینم

از پس و پیش اگر نگاه کنم

با چنین حالتی عجب که مراست

گر کنم طاعتی گناه کنم

هیچ خلقی گداتر از من نیست

گرچه دعوی پادشاه کنم

ره به گلخن نمی‌دهند مرا

وین عجب عزم بارگاه کنم

شربتی آب چاه نیست مرا

وی عجب عزم فخر آب جاه کنم

همچو لاله کلاه در خونم

چه حدیث سر و کلاه کنم

سر درودم فرید را چو گیاه

پس کنون کره در گیاه کنم

همچو عطار مست عشق شوم

گر دمی در رخش نگاه کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

 

قصهٔ عشق تو از بر چون کنم

وصل را از وعده باور چون کنم

جان ندارم، بار جانان چون کشم

دل ندارم، قصد دلبر چون کنم

حلقهٔ زلف توام چون بند کرد

مانده‌ام چون حلقه بر در چون کنم

چون تو خورشیدی و من چون سایه‌ام

خویش را با تو برابر چون کنم

گفته‌ای تو پای سر کن در رهم

می ندانم پای از سر چون کنم

گفته بودی عزم من کن مردوار

برده‌ام صد بار کیفر چون کنم

عزم کردم وصل تو جانم بسوخت

مانده‌ام بی عزم مضطر چون کنم

چون ندارد ذره‌ای وصل تو روی

وصل روی تو میسر چون کنم

کشتی عمرم به غرقاب اوفتاد

مفلسم از صبر لنگر چون کنم

چشم بگشادم که بینم روی تو

گشت چشمم غرق گوهر چون کنم

لب گشادم تا کنم وصف تو شرح

نیست آن کار سخنور چون کنم

گفته‌ای بردوز چشم و لب ببند

چون نه خشکم ماند و نه تر چون کنم

روح می‌خواهی برای یک شکر

آن عوض با این محقر چون کنم

گفته‌ام صد باره ترک روح خویش

چون تو هستی روح پرور چون کنم

چون به یک دستم همی داری نگاه

می‌زیم از دست دیگر چون کنم

هرگز از عطار حرفی نشنوی

قصه‌ای با تو مقرر چون کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

دل ندارم، صبر بی دل چون کنم

صبر و دل در عشق حاصل چون کنم

در بیابانی که پایان کس ندید

کاروان بگذشت، منزل چون کنم

همرهان رفتند و من بی روی و راه

دست بر سر پای در گل چون کنم

همچو مرغ نیم بسمل بال و پر

می‌زنم تا خویش بسمل چون کنم

بر امید قطره‌ای آب حیات

نوش کردن زهر قاتل چون کنم

چون دلم خون گشت و جان بر لب رسید

چاره جان داروی دل چون کنم

هر کسی گوید که این دردت ز چیست

پیش دارم کار مشکل چون کنم

مبتلا شد دل به جهل نفس شوم

با بلای نفس جاهل چون کنم

نفس، گرگ بد رگ است و سگ پرست

همچو روح‌القدس عاقل چون کنم

ناقصی کو در دم خر می‌زید

از دم عیسیش کامل چون کنم

مدبری کز جرعه دردی خوش است

از می معنیش مقبل چون کنم

چون ز غفلت درد من از حد گذشت

داروی عطار غافل چون کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 10 فروردین 1396  - 12:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 309

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5011287
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث