به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

رخ‌ها بنگر تو زعفرانی

کز درد همی‌دهد نشانی

شهری بنگر ز درد رنجور

چون باغ به موسم خزانی

این درد ز غصه فراق است

از هیبت حکم آسمانی

بیم است فلک سیاه گردد

از آتش و ناله نهانی

دوزخ بنگر که سر برآورد

ناگه ز میان شادمانی

برخاست غریو جان ز هر سو

هان ای کس بی‌کسان تو دانی

فرمود که این فراق فانی است

افغان ز فراق جاودانی

یا رب چه شود اگر تو ما را

از هر دو فراق وارهانی

این گفته و بسته شد دهانم

باقی تو بگو اگر توانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

ای قلب و درست را روایی

پیش تو که زفت کیمیایی

در ره خر بد ز اسب رهوار

از فضل تو کرده پیش پایی

گر پای سگی ره تو کوبد

بر شیر وغاش برفزایی

در عشق تو پاشکستگانند

دارند امید پرگشایی

در تو مگسی چو دل ببندد

یابد ز درت پر همایی

فضل تو علی هین گفت

تا نگشاید ره گدایی

خاموش که هر محال و صعبی

آسان شود از کف خدایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

برخیز و بزن یکی نوایی

بر یاد وصال دلربایی

هین وقت صبوح شد فتوحی

هین وقت دعاست الصلایی

بگشا سر خنب خسروانی

تا خلق زنند دست و پایی

صد گون گره است بر دل و نیست

جز باده جان گره گشایی

از جای ببر به یک قنینه

آن را که قرار نیست جایی

جز دشت عدم قرارگه نیست

چون نیست وجود را وفایی

بر سفره خاک تره‌ای نیست

هر سوی ز چیست ژاژخایی

عالم مردار و عامه چون سگ

کی دید ز دست سگ سخایی

ساقی درده صلا که چون تو

جان‌ها بندید جان فزایی

ما چون مس و آهنیم ثابت

در حیرت چون تو کیمیایی

در مغز فکن تو هوی هویی

وز خلق برآر های هایی

تا روح ز مستی و خرابی

نشناسد هجو از ثنایی

زین باده چو مست شد فلاطون

نشناسد درد از دوایی

دردی ده و عقل را چنان کن

کو درد نداند از صفایی

بر ناطق منطقی فروریز

از جام صبوحیان عطایی

تا دم نزند دگر نجوید

زنبیل و فطیر هر گدایی

خامش که تو را مسلم آمد

برساختن از عدم بقایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

ساقی انصاف خوش لقایی

از جا رفتم تو از کجایی

گر بنده بگویمت روا نیست

ترسم که بگویمت خدایی

خاموش نمی‌هلی که باشم

راه گفتن نمی‌گشایی

می‌افشاری مرا چو انگور

معشوق نه‌ای مرا بلایی

گر چشم ببندم از تو کفر است

زیرا که تو نور می‌فزایی

ور بگشایم بگویی منگر

در ما تو بدیده هوایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

ای بی‌تو محال جان فزایی

وی در دل و جان ما کجایی

گر نیم شبی زنان و گویان

سرمست ز کوی ما درآیی

جان پیش کشیم و جان چه باشد

آخر نه تو جان جان مایی

در بام فلک درافتد آتش

گر بر سر بام خود برآیی

با روی تو کیست قرص خورشید

تا لاف زند ز روشنایی

هم چشمی و هم چراغ ما را

هم دفع بلا و هم بلایی

در دیده ناامید هر دم

ای دیده دل چه می‌نمایی

ای بلبل مست از فغانت

می‌آید بوی آشنایی

می‌نال که ناله مرهم آمد

بر زخم جراحت جدایی

تا کشف شود ز ناله تو

چیزی ز حقیقت خدایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

گر یار لطیف و باوفایی

ور از دل و جان از آن مایی

خواهم که در این میان درآیی

ای ماه بگو که کی برآیی

چون صورت جان لطیف کاری

از حلقه چرا تو برکناری

وز یارک خود دریغ داری

ای ماه بگو که کی برآیی

برخیز که ما و تو چو جانیم

وز رازک همدگر بدانیم

آخر نه من و تو یارکانیم

ای ماه بگو که کی برآیی

دریاب که بر در خداییم

آخر بنگر که ما کجاییم

تا رقص کنان ز در درآییم

ای ماه بگو که کی برآیی

ای جان و جهان چرا چنینی

چون یارک خویش را نبینی

در گوشه روی ترش نشینی

ای ماه بگو که کی برآیی

چونی تو و آن دل لطیفت

و آن صورت و قامت ظریفت

خواهم که شوم شبی حریفت

ای ماه بگو که کی برآیی

در جمله عالم الهی

وز دامن ماه تا به ماهی

آن شد که تو گویی و بخواهی

ای ماه بگو که کی برآیی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

آن شمع چو شد طرب فزایی

پروانه دلان به رقص آیی

چون جان برسد نه تن بجنبد

جان آمد از لحد برآیی

چون بانگ سماع در که افتاد

ای کوه گران کم از صدایی

کاین باد بهار می‌رساند

رقصانی شاخ را صلایی

در ذره کجا قرار ماند

خورشید به رقص در سمایی

هم آتش و دود گشته پیچان

از آتش روی جان فزایی

ماهی صنما ز روح بی‌جسم

شوخی شکری یکی بلایی

گه کوته و گه دراز گشتیم

با سایه صورت همایی

هم بر لب دوست مست گشتیم

نالان شده مست همچو نایی

بر باد سوار همچو کاهیم

اندر جولان ز کهربایی

چون پشه ز خون خویش مستیم

وز دیگ جگر دلا ابایی

اندر خلوت به هوی هویی

در جمعیت به های هایی

در صورت بنده کمینیم

در سر صفت یکی خدایی

این داد خدیو شمس تبریز

بی کبر ولیک کبریایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

ماها چو به چرخ دل برآیی

چون جان به تن جهان درآیی

ماها چه لطیف و خوش لقایی

ای ماه بگو که از کجایی

داریم ز عشق تو براتی

وز قند لطیف تو نباتی

از لعل لبت بده زکاتی

ای ماه بگو که از کجایی

ای یوسف جان که در نخاسی

در حسن و جمال بی‌قیاسی

در ما بنگر چو می‌شناسی

ای ماه بگو که از کجایی

زان سان ز شراب تو خرابیم

کز خود اثری همی‌نیابیم

بفزای اگر چه می‌نتابیم

ای ماه بگو که از کجایی

در زیر درخت تو نشینیم

وز میوه دلکش تو چینیم

جز گلشن روی تو نبینیم

ای ماه بگو که از کجایی

هر دم که ز باده تو نوشیم

بس روشن جان و تیزگوشیم

بی هوش شدیم و بس به هوشیم

ای ماه بگو که از کجایی

از آتش‌هات در فروغند

فارغ از صدق وز دروغند

با قبله آتشین چو موغند

ای ماه بگو که از کجایی

ای رشک بتان و بت پرستان

آرام دل خراب مستان

پا را بمکش ز زیردستان

ای ماه بگو که از کجایی

شمس تبریز پادشاهی

در خطه بی‌حد الهی

از ماه تو راست تا به ماهی

ای ماه بگو که از کجایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

در عشق هر آنک شد فدایی

نبود ز زمین بود سمایی

زیرا که بلای عاشقی را

جانی شرط است کبریایی

زخم آیت بندگان خاص است

سردفتر عاشق خدایی

کاین عالم خاک خاک ارزد

آن جا که بلا کند بلایی

یک جو ز بلاش گنج زرهاست

ای بر سر گنج بین کجایی

از سوزش آفتاب محنت

در عشق چو سایه همایی

ای آنک تو بوی آن نداری

تو لایق آن بلا نیایی

لایق نبود به زخم او را

الا که وجود مرتضایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

 

عشق است دلاور و فدایی

تنهارو و فرد و یک قبایی

ای از شش و پنج مهره برده

آورده تو نرد دلربایی

یکتا شده خوش ز هر دو عالم

بربوده ز یک دلان دوتایی

آخر تو چه جوهر و چه اصلی

ای پاک ز جای از کجایی

در عالم کم زنان چه بیشی

در خطه دل چه جان فزایی

نتوان ز تو عشق صبر کردن

صبرا تو در این هوس نشایی

نادیده مکن چو دیده‌ای تو

بیگانه مرو چو آشنایی

تا ما ماییم جمله ابریم

بی ظلمت ما مها تو مایی

در پای غمش چه دیدی ای جان

کاین دست گشاده در دعایی

ای دل ز قضا چه رو نمودت

کز عشق تو طالب بلایی

رفتم بر عشق کاین به چند است

گفتا که نباشد این بهایی

الا بر شاه شمس تبریز

سر پای کنی به سر بیایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:17 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5026718
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث