به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ماییم قدیم عشق باره

باقی دگران همه نظاره

نظارگیان ملول گشتند

ماند این دم گرم شعله خواره

چون چرخ حریف آفتابیم

پنهان نشویم چون ستاره

انگشت نما و شهره گشتیم

چون اشتر بر سر مناره

از ما بنماند جز خیالی

و آن نیز برفت پاره پاره

مردان طریق چاره جستند

با هستی خود نبود چاره

در آتش عشق صف کشیدند

چون آهن و مس و سنگ خاره

مردانه تمام غرق گشتند

اندر دریای بی‌کناره

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:55 PM

 

ای دوش ز دست ما رهیده

امشب نرهی به جان و دیده

در پنجه ماست دامن تو

ای دست در آستین کشیده

حیلت بگذار و آب و روغن

ماییم هریسه رسیده

چشم من و چشم تو حریفند

ای چشم ز چشم تو چریده

ای داده مرا شراب گلگون

گل از رخ زرد من دمیده

زلف چو رسن چو برفشاندی

از عشق چو چنبرم خمیده

رفتی و ز چشم من بریدی

خون آید لاشک از بریده

بر گرد خیال تو دوانیم

ای بر سر ما غمت دویده

بر روزن تو چرا نپرد

مرغی ز قفس به جان رهیده

خامش کردم که جمله عیبیم

ای با همه عیبمان خریده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:55 PM

 

ای بی تو حیات‌ها فسرده

وی بی‌تو سماع مرده مرده

ما بر در عشق حلقه کوبان

تو قفل زده کلید برده

هر آتش زنده از دم توست

رحم آر بر این دم شمرده

خامیم بیا بسوز ما را

در آتش عشق همچو خرده

چون موسی شیر کس نگیریم

با شیر توایم خوی کرده

در پرده مباش ای چو دیده

خوش نیست به پیش دیده پرده

کم گوی ز عشق و عشق می‌خور

گفتن نبود چنانک خورده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:55 PM

 

دیدی که چه کرد آن یگانه

برساخت پریر یک بهانه

ما را و تو را کجا فرستاد

او ماند و دو سه پری خانه

ما را بفریفت ما چه باشیم

با آن حرکات ساحرانه

آن سلسله کو به دست دارد

بربندد گردن زمانه

از سنگ برون کشید مکری

شاباش زهی شکر فسانه

بست او گرهی میان ابرو

گم گشت خرد از این میانه

بر درگه او است دل چو مسمار

بردوخته خویش بر ستانه

بر مرکب مملکت سوار او است

در دست وی است تازیانه

گر او کمر کهی بگیرد

که را چو کهی کند کشانه

خود آن که قاف همچو سیمرغ

کرده‌ست به کویش آشیانه

از شرم عقیق درفشانش

درها بگداخت دانه دانه

بادی که ز عشق او است در تن

ساکن نشود به رازیانه

عشاق مذکرند وین خلق

درمانده‌اند در مثانه

ساقی درده قدح که ماییم

مخمور ز باده شبانه

آبی برزن که آتش دل

بر چرخ همی‌زند زبانه

در دست همیشه مصحفم بود

وز عشق گرفته‌ام چغانه

اندر دهنی که بود تسبیح

شعر است و دوبیتی و ترانه

بس صومعه‌ها که سیل بربود

چه سیل که بحر بی‌کرانه

هشیار ز من فسانه ناید

مانند رباب بی‌کمانه

مستم کن و برپران چو تیرم

بشنو قصص بنی کنانه

چون مست بود ز باده حق

شهباز شود کمین سمانه

بی‌خویش گذر کند ز دیوار

بر روی هوا شود روانه

باخویش ز حق شوند و بی‌خویش

می‌ها بکشند عاشقانه

دیدم که لبش شراب نوشد

کی دید ز لب می مغانه

و آن گاه چی می می خدایی

نه از خنب فلان و یا فلانه

ماهی ز کنار چرخ درتافت

گم گشت دلم از این میانه

این طرفه که شخص بی‌دل و جان

چون چنگ همی‌کند فغانه

مشنو غم عشق را ز هشیار

کو سردلب است و سردچانه

هرگز دیدی تو یا کسی دید

یخدان ز آتش دهد نشانه

دم درکش و فضل و فن رها کن

با باز چه فن زند سمانه

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:55 PM

 

آمد مه و لشکر ستاره

خورشید گریخت یک سواره

آن مه که ز روز و شب برون است

کو چشم که تا کند نظاره

چشمی که مناره را نبیند

چون بیند مرغ بر مناره

ابر دل ما ز عشق این مه

گه گردد جمع و گاه پاره

چون عشق تو زاد حرص تو مرد

بی‌کار شوی هزارکاره

چون آخر کار لعل گردد

بی‌کار نبوده‌ست خاره

گر بر سر کوی عشق بینی

سرهای بریده بر قناره

مگریز درآ تمام بنگر

زنده شده گشتگان دوباره

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:47 PM

 

ای دیده راست راست دیده

چون دیده تو کجاست دیده

آن قطره بی‌وفا چه دیده‌ست

بحر گهر وفاست دیده

اجری خور توتیا چه بیند

اجری ده توتیاست دیده

ای آنک ز روز و شب برونی

روز و شب مر تو راست دیده

در پرتو آفتاب رویت

در رقص چو ذره‌هاست دیده

بد بی‌تو دو دیده دشمن جان

اکنون ز تو جان ماست دیده

ای دیده تان چو دل پریشان

در عین دل شماست دیده

هر دیده جدا جدا از آن است

کز دیده ما جداست دیده

چون دیده خدای را ببیند

گویی که مگر خداست دیده

چون دیده کوه بر حق افتاد

از هر سنگیش خاست دیده

زر شد همه کوه از تجلی

یعنی همه کیمیاست دیده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:47 PM

 

ای دیده راست راست دیده

چون دیده تو کجاست دیده

آن قطره بی‌وفا چه دیده‌ست

بحر گهر وفاست دیده

اجری خور توتیا چه بیند

اجری ده توتیاست دیده

ای آنک ز روز و شب برونی

روز و شب مر تو راست دیده

در پرتو آفتاب رویت

در رقص چو ذره‌هاست دیده

بد بی‌تو دو دیده دشمن جان

اکنون ز تو جان ماست دیده

ای دیده تان چو دل پریشان

در عین دل شماست دیده

هر دیده جدا جدا از آن است

کز دیده ما جداست دیده

چون دیده خدای را ببیند

گویی که مگر خداست دیده

چون دیده کوه بر حق افتاد

از هر سنگیش خاست دیده

زر شد همه کوه از تجلی

یعنی همه کیمیاست دیده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:47 PM

 

فریاد ز یار خشم کرده

سوگند به خشم و کینه خورده

برهم زده خانه را و ما را

حمال گرفته رخت برده

بر دل قفلی گران نهاده

او رفته کلید را سپرده

ای بی‌تو حیات تلخ گشته

ای بی‌تو چراغ عیش مرده

ای بی‌تو شراب درد گشته

ای بی‌تو سماع‌ها فسرده

ای سرخ و سپید بی‌تو ماندم

من زرد و شبم سیاه چرده

ای عشق تو پرده‌ها دریده

سر بیرون کن دمی ز پرده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:47 PM

 

خدایا رحمت خود را به من ده

دریدی پیرهن تو پیرهن ده

مرا صفرای تو سرگشته کرده‌ست

ز لطف خود مرا صفراشکن ده

اگر عالم به غم خوردن به پای است

مده غم را به من با بوالحزن ده

خدایا عمر نوح و عمر لقمان

و صد چندان بدان خوب ختن ده

سهیل روی تو اندر یمن تافت

مرا راهی به سوی آن یمن ده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:47 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5029830
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث