به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ

شد از خون گرمم شرر بار تیغ

شدم آن چنان کشته او به میل

که از میل من شد خبردار تیغ

نه چابک‌تری از تو هست ای اجل

باو سر فرو آر و بسپار تیغ

چه جائیست کوی تو کانجا مدام

ز در سنگ بارد ز دیوار تیغ

ازین بزم اگر دفع من واجبست

بنه ساغر از دست و بردار تیغ

شود بر زبان تا وصیت تمام

خدا را زمانی نگهدار تیغ

شده چشم مست تو خنجر گذار

تو در دست این مست مگذار تیغ

بقا سر بجیب فنا در کشد

اگر برکشد آن ستمکار تیغ

سگ آن دلیرم که وقت غضب

شود پیش او محتشم وار تیغ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف

تو آن دری که برون ناید از هزار صدف

برای چون تو دری شاید ای چکیدهٔ صنع

اگر دهان بگشاید هزار بار صدف

عجب که تا به قیامت محیط هستی را

گران شود به چنین در شاهوار صدف

توان گرفت بزر ز احترام گوشی را

که در راز تو را باشد ای نگار صدف

شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر

بلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف

به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرش

چنین دری نفکنده است برکنار صدف

به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان

چنان پر است که از در شاهوار صدف

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ

ای پادشاه حسن مکش بی حساب تیغ

تا عکس سر و قد تو در بر کشیده است

دارد کشیده به بد ز غیرت بر آب تیغ

در ذوق کم ز خوردن آب حیات نیست

خوردن ز دست آن مه مشکین نقاب تیغ

از بس که بهر کشتنم افتاده در شتاب

ترسم به دیگری زند از اضطراب تیغ

یابند محرمان سحرش کشته برفراش

گر بر کسی کشد ز غضب او به خواب تیغ

قتلم فکند دوش به صبح و من اسیر

مردم ز غم که دیر کشید آفتاب تیغ

عابد کشی است در پی قتلم که می‌کشد

بر آهوی حرم ز برای ثواب تیغ

می‌دید بخت و دولت خونریز محتشم

می‌بست یار چون به میان از شتاب تیغ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

آمد از مجلس برون در سر هوای سیر باغ

بادپای جلوه در زین باد جولان در دماغ

حسن را از چهرهٔ زیبای او گل در طبق

عشق را از نرگس شهلای او می در ایاغ

صبر را آتش ز تاب سینها در استخوان

عشق را روغن ز مغز استخوانها در چراغ

حسن نوبنیاد شیرین را ظهور اندر ظهور

وز برای کوه کن جستن سراغ اندر سراغ

داده مرغ حیرتم را جای بر طاق بلند

آن که در ایوان حسنت بسته طاق از پر زاغ

باز راه سیر با اغیار سرکردی که رشک

لاله و گل را ز اشگم تر کند در باغ وراغ

محتشم از چشم تر آتش فشان در دشت غم

آن صنم دامن کشان با این و آن در گشت باغ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

ای به من صدق و صفای تو دروغ

مهر من راست وفای تو دروغ

نالش غیر ز جور تو غلط

بر زبانش گله‌های تو دروغ

چند گویم به هوس با دل خویش

حرف تخفیف جفای تو دروغ

گوی چوگان هوس گشته رقیب

سر فکنده است به پای تو دروغ

چند اصلاح جفای تو کنم

چند گویم ز برای تو دروغ

وعدهٔ بوسه چه می‌فرمائی

می‌نماید ز ادای تو دروغ

سگت از شومی آمد شد غیر

گفت صد ره به گدای تو دروغ

گوئی ای ابر حیا می‌بارد

از در و بام سرای تو دروغ

راست گویم به هوس می‌گوید

ملک از بهر رضای تو دروغ

عاشق از بهر رضای تو عجب

گر نگوید به خدای تو دروغ

محتشم این همه میگوئی و نیست

به زبان گله زای تو دروغ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع

مرا از آستان او زمین و آسمان مانع

من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی

که آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع

نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جان

که ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع

به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشنده

حجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع

به او خوش صحبتی می‌داشتم شد در دلش ناگه

گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع

مگر اسرار بزم دوش می‌خواهد نهان از من

که هست امشب مرا از اختلاط بدگمان مانع

چه می‌گفتند در بزمش که چون شد محتشم پیدا

شد آن مه همزبانان را به تقصیر زبان مانع

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانع

این زمان نیست به صد لطف نهانی قانع

غیر کز مرده لان بود به یک پرسش تو

نیست اکنون به حیات دو جهانی قانع

ابر لطف تو به سیلاب جهانی مشغول

لب من تشنه بیک قطره چکانی قانع

گر به شیرین سخنی خوش نکنی کام رقیب

می‌شوم از تو به این تلخ زبانی قانع

نیم زخمی به جگر دارم و دانم که به آن

نشود یار به این سخت کمانی قانع

پیش آن شاه جهان‌گیر بمیرم صد بار

که گدائیست به یک کلبه ستانی قانع

غیر را ساخت به یک آیت رحمت زنده

محتشم مرد به یک فاتحه خوانی قانع

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:24 PM

 

تا میان من و آن مه شده کلفت واقع

به رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع

به مهی درگذری یک نظر افکندم دوش

شد میان من و یاران همه صحبت واقع

متهم ساخت به عشق دگرم یار و نگفت

کاین تعشق شده باشد به چه صورت واقع

کار موقوف نگاهیست میان من و او

گر بود صد جدل و خشم و کدورت واقع

می‌رسد مست جنون تیغ به کف گرم غضب

شدی ای دل سر راهش به چه جرات واقع

ای نگهبان نبود گر رخ آن مه منظور

میتوان از تو کشید ای همه منت واقع

محتشم بردرش از خدمت خود هرزه ملاف

آید از بی‌هنری چون تو چه خدمت واقع

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:17 PM

 

دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ

وز عتاب شعف آمیز تو حظی و چه حظ

می‌کنم با نفس آمیز نگه‌های عجب

از نگاه غضب‌آمیز تو حظی و چه حظ

آن که وی جرعه‌کش بزم تو بود امشب داشت

پیش اغیار به پرهیز تو حظی و چه حظ

نیم بسمل شده تیغ تغافل امروز

می‌کند از نگه تیز تو حظی و چه حظ

دل که از شوق کلام تو کبابست کباب

دارد از لعل نمک ریز تو حظی و چه حظ

وقت تغییر عذارت که شد آزرده رقیب

کردم از سبزهٔ نوخیز تو حظی و چه حظ

محتشم را که به یک موی دل آویخته‌ای

دارد از موی دلاویز تو حظی و چه حظ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:17 PM

 

ز لاله‌زار مرا بی‌جمال دل نواز چه فیض

ز جام می لب ساقی گل عذار چه حظ

در انجمن که نباشد مغنی گل رخ

ز صوت فاخته و نغمهٔ هزار چه حظ

شکار تا شده دلهای بی محبت را

ز تیر غمزهٔ خوبان جان شکار چه حظ

چو نیست در نظر آن گل که نوبهار من است

مرا ز باغ چه حاصل ز نوبهار چه حظ

غرض مشاهده حسن توست از خوبان

وگر بی‌تو ز خوبان روزگار چه حظ

درین دیار دل محتشم خوش است به یار

گهی که یار نباشد درین دیار چه حظ

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:17 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100636
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث