به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز

انجام دور حسن تو آغاز رستخیز

جولانی تو راست که جولان ز لعب تو

صد رستخیز خاسته از هر نشست و خیز

هر روز می‌کند ز ره دعوی آفتاب

کشتی حسن با تو قدر لیک در گریز

داده خواص نافه به ناف زمین هوا

هرگه به جنبش آمده آن زلف مشگبیز

دانی که چیست دوستی و کوشش وصال

با جان خود خصومت و با بخت خود ستیز

تلخی صبر گفت ولی کرد آشکار

عذری ز پی بجنبش لبهای شهد ریز

هرچند آتشش بود افسرده محتشم

او تیز می‌کند به نگه‌های تیز تیز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

ز دور یاسمنت سبزه سر نکرده هنوز

بنفشه از سمنت سربدر نکرده هنوز

به گرد ماه عذارت نگشته هالهٔ زلف

خطت احاطه دور قمر نکرده هنوز

چه جای خط که نسیمی از آن خجسته بهار

به گلستان جمالت گذر نکرده هنوز

گرفته‌ای همهٔ عالم به حسن عالم گیر

اگرچه لشگر خط تو سر نکرده هنوز

غم نمی‌خوری و میبری گمان که فلک

مرا ز مهر تو بی‌خواب و خور نکرده هنوز

چو شمع گرم ملاقات مردمی و صبا

ز آه سرد منت باخبر نکرده هنوز

نصیحتت که به صد گونه کرده‌ام پیداست

که در دلت یکی از صد اثر نکرده هنوز

ولی با این همه مجنون دل رمیدهٔ تو

خیال طرفه غزال دگر نکرده هنوز

ز چشم اگرچه فکندی فتاده خود را

ز الفتات تو قطع نظر نکرده هنوز

عجب که این غزل امشب به سمع یار رسد

که هست تازه و مطرب ز بر نکرده هنوز

ز محتشم مکن ای گل تو نیز قطع نظر

که جای غیر تو در چشم تر نکرده هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

مردم و بر دل من باز غم یار هنوز

جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز

حال من زار و به بالین رقیب آمد یار

من به این زاری و او بر سر آزار هنوز

عشوه‌ات سوخته جان من و جانسوز همان

غمزه‌ات ساخته کار من و در کار هنوز

دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست

که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز

سرنهادند حریفان همه در راه صلاح

سر من خاک ره خانه خمار هنوز

چشم امید شد از فرقت دلدار سفید

محتشم منتظر دولت دیدار هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوز

محل رخ ز می افروختن نبود هنوز

به گرد مشگ نیالوده دامن رخسار

به باده بود لب آلودن تو زود هنوز

که شد به می سبب آلایش وجود تو را

نیامده گنهی از تو در وجود هنوز

نموده رشحه‌کشیها نهالت از می ناب

نکرده در چمن سرکشی نمود هنوز

لبت که دوش برو کاسه بوسه زده است

بود بدیدهٔ باریک بین کبود هنوز

ز پند محتشم افسوس کز طبیعت تو

که کاست نشاء ذوق می و فزود هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا

دست تلاش من به غمت در کمر هنوز

آثار صبح حشر نمود و فلک نه شست

روی شب مرا به زلال سحر هنوز

روزی که خار تربت من گل دهد مرا

باشد ز خار تو خون در جگر هنوز

راز دلم ز پرده سراسر برون فتاد

این اشگ طفل مشرب من پرده در هنوز

طوفان بحر هجر نشست و بسی گذشت

وز خوف جان محتشم اندر خطر هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

به من که آتش عشقش نکرده دود هنوز

فشاند دست که این وقت آن نبود هنوز

ز صبر او دل من آب شد که دی ره صلح

گشوده بود و به من لب نمی‌گشود هنوز

دگر سحر که ازو بوسه خواه شد که ز حرف

لبش به جنبش و حسنش به خواب بود هنوز

نموده بود به من غایبانه رخ آن دم

که در بساط به کس رخ نمی‌نمود هنوز

من از قیامت هجران به دوزخ افتادم

به مهد امن و امان کافر و یهود هنوز

دمی که حور و پری سجدهٔ تو می‌کردند

نکرده بود بشر را ملک سجود هنوز

طپانچه زده خورشید عارضت مه را

که هست از اثر آن رخش کبود هنوز

دمی که نوبت عشقت زدم به ملک عدم

نبود در عدم آوازهٔ وجود هنوز

چو محتشم به گدائی فتادم از تو ولی

گدایی که ازو وحشتم فزود هنوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

حسن را تکیه‌گه آن طرف کلاهست امروز

ناز را خواب گه سیاهست امروز

تا ز بالا و قدش درزند آتش به جهان

فتنه در رهگذرش چشم براهست امروز

بود بی‌زلفت اگر یوسف حسنی در چاه

به مدد کاری او بر لب چاهست امروز

کو دل و تاب کزان زلف و خط و خال سیاه

حسن را دغدغهٔ عرض سپاهست امروز

دوش عشق من ازو بود نهان وای به من

که بر آگاهیش آن چهره گواهست امروز

مهربان چرب زبان گرم نگه بود امشب

تندخو تلخ سخن تیز نگاهست امروز

محتشم پیک نظر دوش دوانید مرا

روز امید مرا شعلهٔ آهست امروز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروز

نیم شب آمد برون چون افتاب نیم روز

همرهش فوجی ز می‌خواران پر ظرف از شراب

واقف از جمعی ز آگاهان آگاه از رموز

پیش پیش لشگر حسنش پس از صد دور باش

در کمانها تیرهای دل شکاف سینه سوز

پیش روی تابناکش کوههای عقل و صبر

در گداز از بی‌ثباتی‌ها چو برف اندر تموز

چون به راه آثار من ناگه نمود از دود آه

پیش چشم نیم بازش چون گیاه نیم‌سوز

دست مخمورانه‌ای از ناز بردوشم فکند

کامشب از دهشت به دست رعشه دوشم هنوز

محتشم فریاد کز جام غرور آن ترک مست

غافل است از فتنه زائی‌های این چرخ عجوز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

دوش گر بزمم گذر کرد آن مه مجلس فروز

روشنی بیرون نرفت از خانهٔ من تا به روز

دیشب از شست خیالش ناوکی خوردم به خواب

روز چون شد خورد بر جانم خدنگ سینه‌سوز

دیدمش در خواب کاتش می‌زند در خانه‌ام

چون شدم بیدار دیدم آه خود را خانه سوز

دوش گستاخانه زلفش را گرفتم در خیال

دستم از دهشت چو بید امروز می‌لرزد هنوز

هرکه آگاه از رموز عشق شد دیوانه گشت

محتشم گر عاقلی کس را میاموز این رموز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

ناصحا از سر بالین من این پند ببر

خفته بیدار به افسانه نگردد هرگز

مرغ غم ترک دل ما نکند تا به ابد

جغد دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز

ای مقیمانه درین دیر دو در کرده مقام

خیز کاین راهگذر خانه نگردد هرگز

یک دم ای شیخ خبر باش که جنت به جحیم

به دل از جرم دو پیمانه نگردد هرگز

همه جان گردد اگر آب و هوا در تن سرو

جانشین قد جانانه نگردد هرگز

محتشم چشم امید تو به این رشحهٔ رشگ

صدف آن در یک دانه نگردد هرگز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100633
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث