به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش

به زان که ببینم به طفیل دگرانش

می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبان

چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش

دل داشت یقین نیستی آن دهن اما

از خنده بسیار گرفتی به گمانش

خوبان بشتابید به دل جوئی عاشق

زان پیش که جوئید و نیابید نشانش

در چشم تو صد شیوه عیانست ز مستی

صد شیوه دیگر که محال است بیانش

می‌کرد دل انکار وجود دهنت را

از خنده بسیار فکندی به گمانش

پیوند گسل نیست دل محتشم از تو

گر بگسلد از تاب جفا رشتهٔ جانش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش

نگاه گوشهٔ چشم از متاع‌های گرانش

خطاب خود به من از اهل بزم خاسته پنهان

که نرگسش شده گویا و خامش است زبانش

هزار نکته بیان می‌کند به جنبش ابرو

هزار نکته دیگر که مشکل است بیانش

حواله دل محروم من نمی‌شود الا

به سهو تیر نگاهی که می‌جهد ز کمانش

دلم که صبر و خرد برده‌اند بی‌خبر از وی

به آن دو نرگس فتان مگر که فتنه گمانش

به من که ساده دلی کاملم ملاطفت وی

تغافلیست که خود نام کرده لطف نهانش

کسی چه نام کند غبن این معامله کاورا

نگاه بر دگرانست و محتشم نگرانش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش

منت این و آن مکش تیغ بکش مرا بکش

ناوک غمزه چون زنی گر نکنند جان سپر

ماه و شان نشانهٔ وش تیغ بکش مرا بکش

دست به تیغ چون زنی آتش شوق از دلم

گر نشود زبانه کش تیغ بکش مرا بکش

نامهٔ قتل محتشم چون کنی از جفا روان

گر نکند ز مژده غش تیغ بکش مرا بکش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون سارش

خدا گرداندم یارب بلا گردان هر تارش

زهر چشمی به حسرت می‌گشاید از پی آن گل

بهر گامی که بر می‌دارد از جا نخل گل بارش

به سر ننهاده کج تاج سیاه آن ترک آتش خو

که از آهم به یک سو رفته دود شمع رخسارش

به گلشن حسرت قدش رود از نخل بر گلشن

به نخل خشک آموزد خرامش سحر رفتارش

ز بیم غیر می‌گوید سخن در زیر لب با من

من حیران بمیرم پیش لب یا پیش رخسارش

چسان گنجانم اندر شوق ذوق لطف دلداری

که از جان خوش تر آید بر دل آزاده آزارش

بسی نازک فتاده جامهٔ معصومی آن گل

خدا یارب نگهدارد ز دامن گیری خارش

ز زلفش محتشم را آن چنان بندیست در گردن

که گر سر می‌کشد از وی به مردن می‌رسد کارش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش

ز گلیست خار در کف که نچیده‌ام هنوزش

ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون

که به جرئت تخیل نگزیده‌ام هنوزش

ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون

که به لب رسیده اما نچشیده‌ام هنوزش

به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری

که به سوی خویش یک مو نگشیده‌ام هنوزش

دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی

که به قد طاقت او نبریده‌ام هنوزش

به برم لباس غیرت شده نام خرقه‌ای را

که ز جیب تا به دامن ندریده‌ام هنوزش

ز دریچهٔ محبت به دلم فتاده پرتو

ز همه جهان فروزی که ندیده‌ام هنوزش

همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعائی

که ز زیر لب برآن بت ندمیده‌ام هنوزش

که ز محتشم رساند به مه من این غزل را

که من گدا به خدمت نرسیده‌ام هنوزش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش

عجب شمعی که از بالا به پایان می‌رود دودش

دمی در بزم و صد ره می‌کشد از بیم و امیدم

عتاب عشوه آمیز و خطاب خنده آلودش

میان آب و آتش داردم دیوانه وش طفلی

که در یک لحظه صد ره می‌شوم مقبول و مردودش

چو گنجشگیست مرغ دل به دست طفل بی‌باکی

که پیش من عزیزش دارد اما می‌کشد زودش

من زا لعبت پرستیها دل بازی‌خوری دارم

که دارد کودکی با صد هزار آزار خشنودش

بسی در تابم از مردم نوازیهای او با آن

که می‌دانم به جز بی‌تابی من نیست مقصودش

طبیب محتشم در عشق پرکاریست کز قدرت

به الماس جفا خوش می‌کند داغ نمک سودش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:16 PM

 

هرتار که در طره عنبر شکن استش

پیوند نهالی برگ جان من استش

ترسم ز دماغ دل من دود برآرد

آن دوده که زیب ورق یاسمنستش

می‌سوزدم از آرزوی رنگی و بوئی

با آن که گل و لاله چمن در چمنستش

هست از ورق شرم و حیا دست خودش نیز

زان جوهر جان دور که در پیرهنستش

شیرین همه ناز است ولی ناز دل‌آشوب

از گوشهٔ چشمی است که با کوهکنستش

گفتم که در آن تنگ شکر جای سخن نیست

رنجید همانا که درین هم سخن استش

در سینهٔ گرمم دل آواره در آن کوی

مرغیست که درآتش سوزان وطنستش

هر بنده که گردیده بر آن در ادب آموز

اهلیت سلطانی صد انجمنستش

گر جان رود از تن نرود محتشم از جا

کز لطف تو جانی دگر اندر بدنستش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش

قیامتست قیامت نشست و خیز سمندش

تصرف از طرف اوست زان که وقت توجه

دراز دست‌تر از آرزوی ماست کمندش

میانهٔ هوس و حسن بسته‌اند به موئی

هزار سلسله برهم ز جعد سلسله بندش

نهاد یاری مهر و وفا به یکطرف آخر

دل ستیزه کز جنگجوی جور پسندش

هزار جان گرامی فدای ناوک یاری

که گاه گاه شود پر کش از کمان بلندش

ز خلق دل به کسی بند اگر حریف شناسی

که نگسلد ز تو گر همه از آهنست می‌شکنندش

مدار باک اگر کرد دل به من گله از تو

که پیش ازین ز تو بسیار دیده‌ام گله‌مندش

درم خریده غلام ویست محتشم اما

صلاح نیست که گویم خریده است به چندش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش

ز آه من به فلک می‌رود علم علم آتش

کباب کرده دل صد هزار لیلی و شیرین

لبت که در عرب افکنده شور و در عجم آتش

ز جرم عشق اگر عاشقان روند به دوزخ

شود به جانب من شعله‌کش ز صد قدم آتش

ز سوز دل چو به او شرح حال خویش نویسم

هزار بار فتد در زبانه قلم آتش

چونی بهر که سرآورده‌ام دمی شب هجران

درو فکنده‌ام از ناله‌های زیر و بم آتش

به یک پیاله که افروختنی چراغ رخت را

فکندی ای گل رعنا به حال محتشم آتش

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100329
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث