به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز

گوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز

ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم روزی

خط اجازت ده حسنت شود ازکشور ناز

نام جلاد بران غمزه منه کاندر قتل

کار جلاد نباشد زدن خنجر ناز

دیده هرچند که گستاخ بود چون بیند

تکیهٔ نخل گران بار تو بر بستر ناز

بردرت منتظرند اهل هوس وای اگر

در رغبت بگشائی و ببندی در ناز

سر آن نرگس پرحوصله گردم که ز من

صد نگه بیند و یک ره نگرد از سر ناز

محتشم را شود آن روز سیه دفتر عمر

که بشوئی تو ز بسیاری خط دفتر ناز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

ای از می غرور تو لبریز جام ناز

شیرین ز تلخی تو لب حسن و کام ناز

طبع مدقق حرکت سنج می نهد

بر جز و جزو از حرکات تو نام ناز

ایزد برای لذت وصل آفرید و بس

معشوق را به عاشق خود در مقام ناز

یک سر نمانده بر تن و آن شوخ را هنوز

تیغ کرشمه نیم کشست از نیام ناز

مجنون ز انتظار کشیدن هلاک شد

ای ناقه درکش از کف لیلی زمام ناز

هرگز ز چشم دیر نگاهش به ملک دل

پیک نظر نیاورد الا پیام ناز

مجنونم از تغافل چشمش که بس خوشست

با رغبت زیاده ز حد التیام ناز

من ناصبور و مانده در وصل را کلید

در زیر پای شاهد سنگین خرام ناز

شد سر گران ز گلشن خاکم روان بلی

بوی نیاز خورده دگر بر مشام ناز

گفتم عیادتی که سبک گشته گام روح

گفتا تحملی که گران است گام ناز

در زیر تیغ می‌دهد از انتظار جان

صیدی که همچو محتشم افتد به دام ناز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

یک صبح ببام آی و ز رخ پرده برانداز

آوازه به عالم زن و خورشید برانداز

زه شد چو کمان تو پی کشتن مردم

گوزه ز کمان اجل ایام برانداز

بربند به شاهی کمر و طوق غلامی

در گردن صد خسرو زرین کمر انداز

بهر دل مشتاق مکش تیر ز ترکش

نخجیر چنین را به خدنگ دگر انداز

دی داشتم ای صید فکن طاقت ازین بیش

امروز خدنگ نظر آهسته‌تر انداز

در گفتن راز آن چه زبان محرم آن نیست

بر گردن آمد شد و پیک نظر انداز

ای زینت بالین رقیبان شده عمری

بر من که ز هم می‌گذرم یک نظر انداز

تا غیر بمیرد ز شعف یک شبم از وی

پنهان کن و در شهر توهم خبر انداز

در بحر هوس کشتی ما محتشم از عشق

تا غرق نگردیده تو خود را به در انداز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

آفت من یک نگه زان نرگس مستانه ساز

مستعد مستیم کارم به یک پیمانه ساز

چون ز من بندند راه آشنائی‌های تو

هرچه میخواهی ز من غیر از نگه بیگانه ساز

شور طفلان را اگر خوش داری آن رخ را دمی

کار فرمای جنون عاشق دیوانه ساز

تا به خاک راهت افتد صورت از دیوار و در

آن خرامش را زمانی صرف صورت خانه ساز

تا روم آسان به خواب مرگ در بالین من

چشم افسون ساز را گوینده افسانه ساز

در وداع آخرین عیش کرد ای جغد غم

آشیان یک بار بر دیوار این ویرانه ساز

محتشم خواهی اگر یکتائی اندر حکم خویش

خاتم دل را نگین زان گوهر یک دانه ساز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

زهی ربوده لعل تو صد فسون پرداز

فریب خورده چشمت هزار شعبده باز

رقیب محرم راز تو گشت نزدیک است

که اشگ من به درد صدهزار پردهٔ راز

به صد شعف جهم از جا چو خوانیم سگ خویش

چه جای آن که به سوی خودم کنی آواز

به طول و عرض شبی در وصال می‌خواهم

که بر تو عرض کنم قصه‌های دور و دراز

به نام نامی محمود در قلمرو عشق

زدند سکهٔ شاهی ولی طفیل ایاز

به عهد لیلی و شیرین هزار عاشق بود

شدند زان همه مجنون و کوه کن ممتاز

عجب اگر تو هم از سوز من الم نکشی

که هست آتش پروانه سوز شمع گداز

بپرس از نفست سر آن دهن که جز او

کسی نرفته به راه عدم که آید باز

به غیر دیدنش از طاقتم ازو نگذاشت

که غیرت ار همه کاهیست سست و کوه گداز

چو نیست محتشم آن مه ز مهر دمسازت

به داغ هجر بسوز و بسوز هجر بساز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور باز

وای بر من کز سلامت می‌شوم مهجور باز

برشکست خیل طاقت ده قرار ای دل که کرد

پادشاه عشق برپا رایت منصور باز

تا به جای نوش بارد نیش بر ما خاکیان

فتنه مشتی خاک زد بر خانهٔ زنبور باز

من که با خود برده بودم شور از میدان عشق

آمدم اینک که میدان را کنم پرشور باز

گرچه حسن لن‌ترانی بست راه آرزو

من همان صیت طلب می‌افکنم در طور باز

پای کوبان بر فراز بیستون عشق تو

کوه کن را لرزه می‌اندازم اندر گور باز

وه که در بازار رسوائی عشق پرده سوز

شاهدان از باده نابند نامستور باز

در برافکن دیگر ای دل جوشن طاقت که نیست

از کمین بر من کمانکش بازوی پرزور باز

زان خط نو خیز بر خیل سلیمان خرد

خوش شکستی خواهد آوردن سپاه مور باز

گر چنین خواهد نمودن کوکب عشقم طلوع

ملک دل را سربه سر خواهد گرفتن نور باز

با وجد فقر از اقبال عشقش محتشم

چند روزی فخر خواهد کرد بر جمهور باز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز

واندر صف سگان تو می‌داردم هنوز

با آن که برده ترک توام حدت از سرشک

الماس ریزه از مژه می‌باردم هنوز

زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار

درسینه تخم مهر تو می‌کاردم هنوز

آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش

جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز

غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز

آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 5:03 PM

 

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور

با آن که قایم است ز من می‌برد به زور

کارم درین بساط به شاهی فتاده است

کز اسب کین پیاده نمی‌گردد از غرور

چندم به بزم خود نگذاری چه میشود

گر بر بساط شاه کند به یدقی عبور

نزدیک شد فرارم ازین عرصه کز قیاس

در بازی تو ماتی خود دیده‌ام ز دور

نقد درست جان بنه ای دل به داد عشق

کان نقد در قلیل و کثیر است بی‌کسور

زان انقلاب کن حذر اندر بساط عشق

کانجا گریز شاه ز بیدق شود ضرور

میرم برای آن که ز چشم مشعبدش

شطرنج غائبانه توان باخت در حضور

بیش از محل پیاده به فرزین شود به دل

چون عشق را کمال برون آرد از قصور

تا محتشم بر اسب فصاحت نهاد زین

افکند در بساط سوار و پیاده شور

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر

بنگر که در فراق تو چون می‌کنم به سر

بر خاک درگه تو به سر می‌کند رقیب

من خاک در زبخت نگون می‌کنم به سر

سرلشگر جنونم و در دشت گمرهی

بر رغم عقل راهنمون می‌کنم به سر

افسانه‌ات شبی که نمی‌آیدم به گوش

آن شب به صد هزار فسون می‌کنم به سر

ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسان

با شعله‌های سوز درون می‌کنم به سر

بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجر

با خار داغ جنون می‌کنم به سر

ازبس که خون گریسته دور از تو محتشم

من در کنار دجله خون می‌کنم به سر

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر

داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر

رسم وفا بنیاد کن آواره‌ای را یاد کن

درمانده‌ای را شاد کن تا در نمانی ای پسر

بر خاکساران بی‌خبر مستانه بر رخش جفا

در شاه راه دلبری خوش میدوانی ای پسر

حسنت همی گوید که هان خوش جهانی را به کس

هیچت نمی‌گوید که هی نی جوانی ای پسر

با صد شکایت پیش تو چون آیم اندر یک سخن

بندی زبانم گویا جادو زبانی ای پسر

دیشب سبکدستی تو را می‌داد گستاخانه می

کامروز از آن لایعقلی بر سر گرانی ای پسر

دیوان شعر محتشم پر آتش است از حرف جور

غافل مشو از سوز او روزی بخوانی ای پسر

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099826
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث