به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

از بادهٔ لاله تو چو در ژاله میرود

خون قطره قطره در جگر لاله میرود

چشم تو هندوئیست که پنداری از خطا

صد ترک تند خوش به دنباله میرود

از خشگ سال ناز جهان میشود خلاص

سال دگر که ماه تو در هاله میرود

زین بادهٔ دو ساله که می‌آورند باز

ناموس زهد زاهد صد ساله میرود

از شکر نی قلمم هردم از عراق

صد کاروان قند به بنگاله میرود

زیبا عروس جمله اندیشه‌ام به کار

بی‌مشتری فریبی دلاله میرود

شب محتشم چو می‌کند آهنگ نوحه ساز

تا روز از زمین به فلک ناله میرود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود

از دیده گرچه می‌رود از دل نمی‌رود

زور کمند جذبه من بین که ناقه‌اش

بسیار دست و پا زد و محمل نمی‌رود

حاضر کنید توسن او کز سرشک من

ره پر گلست و ناقه درین گل نمی‌رود

طور من آن یگانه نمی‌آورد به یاد

تا با رفیق تو دو سه منزل نمی‌رود

مجنون صفت رمیده ز شهرم دل آنچنان

کش می‌کشند اگر به سلاسل نمی‌رود

تیغ اجل سزاست تن کاهل مرا

کاندر قفای آن بت قاتل نمی‌رود

در بحر عشق محتشم از جان طمع ببر

کاین زورق شکسته به ساحل نمی‌رود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود

تن به جا می‌ماند و دل همره جان می‌رود

باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان

بی‌خود از وسواس دل سوی گریبان می‌رود

باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت

بر زبان نطقم اول آه و افغان می‌رود

باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درون

سوی چشمم ابر خون باری شتابان می‌رود

باز دست از دیده خواهم شست گز عیب کسان

می‌کند ایما که آن یوسف ز کنعان می‌رود

باز محکم می‌شود با درد پیمان دلم

کاینچنین بردم گمان کان سست پیمان می‌رود

باز لازم شد وداع جان که هردم هاتقی

با دلم آهسته می‌گوید که جانان می‌رود

باز درخواب پریشان دیدنم شب تا به روز

چون نباشم کز کف آن زلف پریشان می‌رود

محتشم در عشق رفت آن صبر و سامانی که بود

بخت اکنون از من بی‌صبر و سامان می‌رود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود

وه که با من وعده می‌فرمود و با دل می‌رود

اشگم از بی دست و پائی در پی این دل شکار

بر زمین غلطان چو مرغ نیم به سمل می‌رود

حال مستعجل وصالی چون بود کاندر وداع

تا گشاید چشم تر بیند که محمل می‌رود

با وجود آن که ضبط گریه خود می‌کنم

ناقه‌اش از اشک من تا سینه در گل می‌رود

نوگلی کازارش از جنبیدن باد صباست

آه کز آه من آزرده غافل می‌رود

محتشم بهر نگاه آخرین در زیر تیغ

می‌کند عجزی که خون از چشم قاتل می‌رود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود

گر ز پیش نمی‌روم کار ز دست می‌رود

من به رهش چو بی‌دلان رفته ز دست و آن پری

دست به دوش دیگران سر خوش و مست می‌رود

دل به اراده می‌دهد جان به کمند زلف او

ماهی خون گرفته خود جانب شست می‌رود

من به خیال قامتت می‌روم از جهان برون

شیخ به فکر طوبی از همت پست می‌رود

بار چو بستم از درت مانع رفتنم مشو

زان که مسافر از وطن بار چو بست می‌رود

خانه‌پرست از ریا رفت و به کعبه کرد جا

کعبهٔ ماست هر کجا باده‌پرست می‌رود

گیسوی حور اگر بود دام فسون ز قید آن

مرغ که جست می‌پرد صید که رست میرود

کلک زبان محتشم در صفت تو ای صنم

هر سخنی که زد رقم دست به دست می‌رود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

اول منزل عشقست بیابان فنا

عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود

رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست

که به تحریک نشینندهٔ محمل برود

عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد

دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود

دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران

ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود

دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی

که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود

عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق

نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود

ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان

رقم قتل من از نامهٔ قاتل برود

دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن

تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود

گر کنی قصد قتالی و نیالائی تیغ

خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود

محتشم لال شود طوطی طبعم می‌گفت

اگر آن آینه رویم ز مقابل برود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود

هزار پیک نظر در قفای آن بدود

به غیرتم ز نگاه کشیدهٔ تو که دید

خدنگ نیمکشی کاندر استخوان بدود

خدنگ ناز تو تیریست کز کمان غرور

نجسته تا پروسوفار در نشان بدود

من و تغافل چشمی که سردهد چو نگاه

ز تیزی مژه در ریشه‌های جان بدود

ز تاب رفتن محمل مقیم هامون را

نه پای آن که ز دنبال کاروان بدود

فتاده نقد دلی در میان صد دل بر

به عشوه گوی که بردارد از میان بدود

ز بیم خشگ بماند اگر دود صد بار

شکایت از ته دل تا سر زبان بدود

ز برق آه من امشب ستاره نزدیکست

که آب گردد و بر روی آسمان بدود

دعای دیر اثر پیک آه می‌طلبد

که در رکاب سرشگ سبک عنان بدود

سمند ناز چو رانی گذر به محتشم آر

که در رکاب به این پای ناروان بدود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود

فغان کز چشم او آخر فتادم از گناه خود

نمی‌دانم چرا برداشت از من سایهٔ رحمت

سهی سروی که دارد عالمی را رد پناه خود

کشد شمشیر و گوید سر مکش از من معاذالله

گدائی را چه حد سرکشی با پادشاه خود

میندیش از جزا هرچند فاشم کشته‌ای ای مه

که من خود هم اگر باشم نخواهم شد گواه خود

شب عید است و مه در ابر و مه جویندگان در غم

تو خود بر طرف با می برشکن طرف کلاه خود

به جرمی کاش پیشش متهم گردم که هر ساعت

به دست و پایش افتم معذرت خواه از گناه خود

چو من از دولت قرب ارچه دوری محتشم میرو

به این امید گاهی بر در امید گاه خود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود

بردش به بند خانهٔ زلف سیاه خود

از راه نارسیده شهنشاه عشق او

عالم به باد داده ز گرد سپاه خود

گردید عام نشاء عشق آن چنانکه یافت

آثار آن چرنده در آب و گیاه خود

زان همنشین ستاره که می‌تابد از زمین

شرمنده است چرخ ز خورشید و ماه خود

زان شد بلند آتش رسوائیم که دوش

نوعی ندیدمش که کنم ضبط آه خود

یک شهر شد به باد دو روزی خدای را

خالی کن از نظار گیان جلوه‌گاه خود

خوش آن که خود بکشتم آئینی و بعد قتل

نسبت کنی به مدعی من گناه خود

ذوق مرا پیاپی اگر از جفای خویش

هم خود شوی ز جانب من عذرخواه خود

خواهی که دامنت رهد از چنگ محتشم

بردار زود خار وجودش ز راه خود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

 

در شکار امروز صید آهوان او که بود

وانکه تیر غمزه می‌خورد از کمان او که بود

مردمی با مردم آهو شکار او که کرد

جان فشان پیش خدنگ جانستان او که بود

از هواداران نگهبان سپاه او که گشت

وز وفاداران نگهدار سگان او که بود

تیر مژگان در کمان ابروان چون می‌نهاد

در میان جان هدف ساز نشان او که بود

کشتکان چو بستهٔ فتراک خوبان می‌شدند

زان میان دلبسته موی میان او که بود

شب که از جولان عنان برتافت همچون آفتاب

در رکاب او که رفت و همعنان او که بود

محتشم چون از سگان افتاد امشب جدا

آن که در افغان نیامد از فغان او که بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:33 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099941
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث