به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند

از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان

با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند

اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر

این سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند

ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضرر

آن دم که اشک و اه من در بحر و بر طوفان کند

گر مژدهٔ کشتن دهی زندانیان عشق را

صد یوسف از مصر طرب آهنگ این زندان کند

زین‌سان که من در عاشقی دارم حیات از درد او

میرم اگر عیسی دمی درد مرا درمان کند

گردد کمال حسن و عشق آن دم عیان بر منکران

کورا بهار خطر رسد ما را جنون طغیان کند

ای پرده‌دار از پیش او یک سو نشین بهر خدا

تا عرض حال خود گدا در حضرت سلطان کند

دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود

گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بی‌جان کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند

دعا کنم من و گویم خدا قبول کند

فشاند آن که ز ما آستین رد به دو کون

کجا نیاز من بینوا قبول کند

ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی

چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند

در خز این درد و دوا چه بگشایند

که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض

حریف عشق بلاشک بلا قبول کند

مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک

که درد را بگذارد دوا قبول کند

اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست

کسی که درد ندارد کجا قبول کند

فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل

ازین میانه کرم تا که را قبول کند

شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا

گرم به بندگی آن بی‌وفا قبول کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند

از لن‌ترانی حسن هم آوازه در طور افکند

یارب چه با دلها کند محجوب خورشیدی که او

در پیکر کوه اضطراب از ذره‌ای نور افکند

چون بی خطر باشد کسی از شهسوار عشق وی

کو بر فرس ننهاده زین در عالمی شور افکند

بی شک رساند تیر خود آن گل رخ زرین کمال

گر در شب از یک روزه ره در دیدهٔ مور افکند

خوش بود گر از دل رسد حرف اناالحق بر زبان

غیرت به جرم کشف را ز آتش به منصور افکند

با ساقی ار نبود نهان کیفیت دیگر چه سان

آتش درین افسردگان از آب انگور افکند

بهر چه سر عشق را با بی‌بصر گوید کسی

بیهوده کس دارو چرا در دیده کور افکند

هرسو چراغی محتشم افروزد از رخسارها

یک شمع چون در انجمن پرتو به جمهور افکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند

شاه ملک افسر گدای ملک سر می‌افکند

آفتاب از پرده پیش از صبح می‌آید برون

چون سحرگه باد از آن رخ پرده بر می‌افکند

سایه می‌افکند مرغی بر سر مجنون و من

وادی دارم که آنجا مرغ پر می‌افکند

چون گریزد از بلا عاشق که آن ابرو کمان

ناوک مژگان به دلها بی‌خبر می‌افکند

سایه از لطف تن پاکش نمی‌افتد به خاک

جامه چون آن نازنین پیکر ز بر می‌افکند

وه که هرچند آن مهم نزدیک می‌خواهد به لطف

بختم از بی‌طالعی ها دورتر می‌افکند

هرگه آن مه بر ذقن می‌افکند چوگان زلف

محتشم در پای او چون گوی سر می‌افکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند

می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت

مست باز آید و غوغا کند و درشکند

دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز

مگرش دست شود رنجه و خنجر شکند

سگ آن مست غرورم که نگه داند راه

شحنه را بر سر بازار اگر سر شکند

زده‌ام دوش به جرات در قصری کانجا

حاجب از جرم سجودی سر قیصر شکند

مو بر اندام شود راست مه یک شبه را

افتاب من اگر طرف کله برشکند

محتشم باده ده از خون منش کان خونخوار

نیست مستی که خمار از می دیگر شکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

بلا به من که ندارم غم بقا چکند

کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند

نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را

من ایستاده که آن شوخ بی‌وفا چکند

به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب

میان آتش و آبیم تا خدا چکند

کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست

شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند

به دست عشق تو دادم دل و نمی‌دانم

که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند

چو آشنای تو شد دل ز من برید آری

تو را کسی که به دست آورد مرا چکند

دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست

تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

گر بر من آرمیده سمندش گذر کند

او صد هزار تندی ازین رهگذر کند

زان لعل اگر دهد همه دشنام آن نگار

صد بار از مضایقه خونم جگر کند

چشمش چو کار من به نخستین نگاه ساخت

نگذاشت غمزه‌اش که نگاه دگر کند

دی گرمیش به غیر نه از روی قهر بود

افروخت آتشی که مرا گرمتر کند

پیکان او ز سینه من می‌کشد طبیب

کو باده اجل که مرا بی خبر کند

آواره‌ای کجاست که در کوی عاشقی

با خاک ره نشیند و با ما به سر کند

گر جان کشی به کین ز تن محتشم برون

باور مکن که مهر تو از دل به در کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند

جهانیان قلم رد بر آفتاب کشند

برای نیم نگه سرخوشان خواب غرور

هزار منت از آن چشم نیم خواب کشند

اگر شوی نفسی با بهشتیان همدم

دگر ز همدمی حوریان عذاب کشند

برند راه به میزان حسن چون تو سوار

شوی به ناز و بتان حلقهٔ رکاب کشند

ز طبع آب تحیر برون برد حرکت

ز صورت تو مثالی اگر بر آب کشند

غبار راه جنیبت کشان حسن تو را

بود دریغ که در چشم آفتاب کشند

سپار محتشم آخر زمام کشتی تن

به ساقیان که تو را در شط شراب کشند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:26 PM

 

حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند

فتنه‌ای گردد زمین و آسمان برهم زند

هرچه دوران در هم آرد از پی آزار خلق

در زمان آن فتنه آخر زمان برهم زند

فرد چون پیدا شود غارتگر عشقش ز دور

گرد او جمعیت صد کاروان برهم زند

اینک می‌رسد شورافکنی کز گرد راه

قلب دلها بر درد صفهای جان برهم زند

لعبتان صد جا کنند از حسن صد هنگامه گرم

چون رسد آن بت به یک لعبت نهان برهم زند

چون کند نازش کمان دلبری را چاشنی

قلب صد خیل از صدای آن کمان برهم زند

از دو لب خوش آن که من جویم به ایما بوسه‌ای

در قبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند

کس چه می‌دانست کز طفلان اندک دان یکی

کشور دانائی صد نکته دان برهم زند

عقل کی می‌گفت کاید مهر پرور کودکی

چون برون از خانه چندین خانمان برهم زند

کی گمان می‌برد می کانشمع فانوس حجاب

چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم زند

صد ره اسباب ملاقات سگش از خون دل

محتشم گر در هم آرد پاسبان برهم زند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:26 PM

 

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند

بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز

ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند

میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی

که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند

رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید

بهر عیش ابدی گنج روانم دادند

تا به یک بار سبک‌بار شود رنج خمار

ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند

آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن

بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند

محتشم بهر من اندیشه‌ای از مرگ مدار

که به این مژده ازین ورطه امانم دادند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:26 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099941
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث