به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای طور تو را جهان خریدار

من جور تو را به جان خریدار

سوی تو که یوسف جهانی

رو کرده جهان خریدار

وصلت به خدا که رایگان است

هرچند خرد گران خریدار

تو ناز فروش اگر به سویت

صد گنج کند روان خریدار

گوئی همه دم برین دروبام

می‌بارد از آسمان خریدار

بسته است ره سرایت از بس

افتاده بر آستان خریدار

چون محتشم از متاع وصلم

ممنوع ولی همان خریدار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

تا به سر منزل چشمم کنی ای سرو گذار

اشگ من می‌کند این خانه به صدرنگ نگار

تنگ دل تا نشوی در دل تنگم زد و چشم

غرفه‌ها ساخته‌ام بهر تو از گوشه کنار

گر کنی سیر کنان روی بصورت خانه

صورت چین کند از شرم تو روبر دیوار

پاکش از دیدهٔ غیر و به دلم ساز مقام

که در او مردم بیگانه ندارند قرار

رشگ بر شاه نشین دل من دارد خلد

که در او حوروشی چون تو گرفتست قرار

مطلع مهر شود کلبهٔ تاریکم اگر

از جمال تو بر او عکس فتد در شب تار

باد کاخ دل و جان منزل و کاشانهٔ تو

تا زمانی که ز آفاق نماند آثار

گر به تنگی ز دل تیره وثاق تو کنم

چشم نمناک که از غیر درو نیست غبار

پا نه ای بت به سرا پردهٔ چشمم ز کرم

تا کنم بر قدمت صد در یک دانه نثار

محتشم کشته آنست که در کلبهٔ خود

شمع مجلس کندت ای مه خورشید عذار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

زین بیشتر رکاب ستم سر گران مدار

در راه وصل این همه کوته عنان مدار

با درد و غم زیادم ازین هم عنان مکن

با آه و ناله بیشم ازین هم زبان مدار

یا پر به میل تیر نگه در کمان منه

یا تیر پر کش این قدر اندر کمان مدار

داری گمان که می‌شکنم عهد چون توئی

ای بدگمان به همچو منی این گمان مدار

خواهی اگر به بزم رهم داد بیش ازین

بر آستانم از قرق پاسبان مدار

یک لحظه آرمیده جهان از فغان من

حالم مپرس باز مرا بر فغان مدار

حرف کسی که کرده نهان حد حرمتت

باری ز من که پاس تو دارم نهان مدار

با یک جهان کرشمه جنبان صف مژه

برهم خورد اگر دو جهان باک از آن مدار

ای باغبان چو باغ ز مرغان تهی کنی

کاری به بلبلان کهن آشیان مدار

قدر ملک چو کم شوداز خواری سگان

گو غیر حرمت سگ این آستان مدار

گر مایلی به جور بکن هرچه میتوان

باک از هلاک محتشم ناتوان مدار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار

شرمسارم شرمسارم شرمسارم شرمسار

بود خاک غفلتم در دیدهٔ جوهر شناس

کز خزف نشناختم در خاصه در شاهوار

با تو گستاخانه آمد در سخن این بی‌شعور

این چه درکست و شعور استغفرالله زین شعار

گفتمت دستم بگیر و مردم از شرمندگی

گرچه می‌گویند این را بندگان با کردگار

دیده‌ام بر پشت پا شد تا قیامت دوخته

بس که برمن گشت گردون زین ممر خجلت گمار

طرفه‌تر این کان غلط زین بندهٔ گمنام شد

واقع اندر مجلس دستور خورشید اشتهار

پادشاه محتشم مه رایت انجم حشم

کز سپاه فتنه بادا حشمت او در حصار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

افکنده ره به کلبهٔ درویش خاکسار

سلطان شاه مشرب جم قدر کامکار

در چشم دهر کرد ز چرخم بزرگتر

کوچک نوازی که نمود آن بزرگوار

نور چراغ چشم مرا یک جهان فزود

چشم و چراغ خان جهانگیر نامدار

در عین افتقار رساندم به آسمان

از مقدم مبارک او فرق افتخار

هر ذره شد ز جسم خراب من اختری

سر زد چو در خرابهٔ من آفتاب‌وار

باران عام رحمت او برخلاف رسم

در تن اساس عمر مرا کرد استوار

کوتاه گشت پای اجل تا ز لطف گشت

بالین طراز محتشم خسته فکار

سلطان سرفراز که کردست ایزدش

تاج سر جمیع سلاطین روزگار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

تا شده ای گل به تو اغیار یار

در دلم افزون شده صد خار خار

ای بت چین جانی و جسم بتان

پیش تو بی‌جان شده دیوار وار

زلف تو تاری به من اول نمود

روز من آخر شد از آن تار تار

سوخت تن از سوز تو ای دل بر او

رشحه‌ای از دیدهٔ خون بار بار

تا بکی ای گلشن خوبی بود

بلبل تو از غم گلزار زار

سرمه راحت مکش ای دل به چشم

دیدهٔ پرآب از غم دلدار دار

محتشم از شرکت ناشاعران

دارم از اندیشهٔ اشعار عار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

زهی ز سلطنتت روزگار منت دار

شکار کرده خلقت دل صغار و کبار

جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش

سوار عزم تو را چرخ گشته غاشیه‌دار

قضا ز لطف تو بر سائلان عطیه‌فشان

قدر ز قهر تو بر ظالمان بلیه نگار

ز پیچ نوبت عدل بلند طنطنه‌ات

فتاده غلغله در هفت گنبد دوار

هنوز منت ازین سو بود اگر تا حشر

خلایق دو جهان جان کنند بر تو نثار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

چنین که من ز تو خود را نموده‌ام بیزار

نعوذبالله اگر افتدم به تو سرو کار

هزار جان به جسد آیدم اگر روزی

کشی به قدر گناه انتقام از من زار

بسی نماند که از کرده‌های من باشی

تو در تعرض و من در مقام استغفار

به شرمساری انگار عاشقی چکنم

اگر شکنجه زلفت ز من کشد اقرار

سزای سرکشی من بس است این که چو شمع

اگر تو خندی و من سوز دل کنم اظهار

هزار بار ز بی‌لنگری ز جا رفتم

ز بحر عاشقیم تا شد آرزوی کنار

اگر دگر سر تسخیر محتشم داری

همین بس است که یک عشوه‌اش کنی در کار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر

از زبان ما دعا می‌بارد از دست تو زر

شوره‌زار وقت ما و کشتزار عمر تو

تا ابد خواهند بود از باغ جنت تازه تر

کوبیان خسرو و طی لسان و عمر نوح

کاید این الکن زبان از عهدهٔ شکرت بدر

روزگاری بودم از ناقابلان لطف تو

منت ایزد را که زود آن روزگار آمد به سر

شهریارا گر ز دست اقتدارت تا به حشر

بر سرم تیغ و تبر بارد و گر در و گوهر

سر مبادم گر سر موئی ز نفع و ضر آن

در کتاب دعوتم حرفش شود زیر و زبر

تا جهان باشد تو باشی کامکار و کامران

تا فلک گردد تو گردی نامدار و نامور

در پناهت تا قیامت زینت عالم دهند

با علیخان میرزا آن عالم آرای دگر

در ثنایت محتشم توفیق یابد گر بود

یک دو روزی دیگرش باقی ز عمر مختصر

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

 

بر مه روی تو خط مشگ بار

ساخته روزم چو شب از غصه تار

در چمن از عشق تو گل سینه چاک

بر فلک از مهر تو مه داغدار

غمزهٔ غماز تو سحر آفرین

آهوی صیاد تو مردم شکار

لاله و گل از رخ تو منفعل

سنبل و ریحان ز خطت شرمسار

دل منه ای خواجه بر اسباب دهر

کام خود از شاهد و ساقی برآر

آرزوی دیدن جان گر کنی

دیدهٔ دل بر رخ دلدار دار

تا بکی ای سرو قد لاله رخ

محتشم از داغ تو باشد فکار

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099947
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث