به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دیشب که بر لبت لب جام شراب بود

بر آتش حسد دل عاشق کباب بود

در انتظار این که تو ساقی شوی مگر

جان قدح طپان و دل شیشه آب بود

من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم

می پرده سوز خلوتیان حجاب بود

بیدار بود دیدهٔ کید رقیب لیک

از عصمت تو چشم حوادث به خواب بود

پاست فرشته داشت که در مجلسی چنان

بودی تو مست و عاشق مسکین خراب بود

میسوختی چو ز آتش می پرده‌های شرم

آن کایستاده به رویت نقاب بود

ننهاد کس پیاله ز کف غیر محتشم

کز مشرب تو در قدحش خون ناب بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود

مهد زمین ز گریهٔ من غرق آب بود

دیوانه‌ای که غاشیه داری به کس نداد

تا پای شهسوار بلا در رکاب بود

دی کامد آفتاب و خریدار شد تو را

با مشتری مقابلهٔ آفتاب بود

در نامهٔ عمل ملک از آدمی کشان

گر می‌نوشت جرم تو را بی حساب بود

از جنبش نسیم زد آتش به خرمنم

آن روی آتشین که به زیر نقاب بود

تنها گذشت و یکقدم از پی نرفتمش

پایم ز بس که در وحل اضطراب بود

بر خاک محتشم به تواضع گذر که او

روزی بر آستان تو عالیجناب بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند

بیاید کاشکی در روزن چشم منت بیند

سمن را رعشه درتابد که از باد سحرگاهی

براندام چو گل لرزیدن پیراهنت بیند

در آغوش خیالت جذبه‌ای می‌خواهد این مخمور

که چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند

به میزان نظر سنجد گرانیهای حسنت را

کسی کاندر خرام آرام چابک توسنت بیند

شناسای عیار قلب شاهی ای شهنشه کو

که توسن راندن و شاهانه ترکش بستنت بیند

تو آن شمعی که در هر محفلی کافروزدت دوران

ز آه حاضران صد شعله در پیرامنت بیند

رود بر باد گر کشت حیات محتشم زان مه

که گرد خوشه چینت را به گرد خرمنت بیند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند

به که نابود به شمشیر جفای تو شوند

همه جای تو چه رخسار تو واقع شده‌اند

سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند

خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا

خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند

هم بر آن ساده‌دلان خنده سزد هم گریه

که اسیر تو به امید وفای تو شوند

داری آن حوصله کز جان روی گر به نیاز

پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند

دیده نمناک نگردانی اگر تشنه لبان

همه در دشت هوش کشته برای تو شوند

محتشم وای بر آن قوم که بر بستر ناز

در دل شب هدف تیر دعای تو شوند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند

باغ حیات را به قدح آب می‌دهند

عشق تو بسته خوابم و چشمانت از فریب

دل را نوید وصل تو در خواب می‌دهند

بازی دهندگان وصال محال تو

ما را نشان به گوهر نایاب می‌دهند

فیضی که آتشین دم عیسی به مرده داد

در دیر ساقیان به می ناب می‌دهند

داری دوزخ که روز و شب از حسن بی‌زوال

پرتو به مهر و نور به مهتاب می‌دهند

من دل ز تودهٔ ته گلخن نمی‌کنم

جایم اگر به بستر سنجاب می‌دهند

مهر آزماست زهر وفا محتشم از آن

شیرین لبان مدام با حباب می‌دهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند

دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند

در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد

شهسواران در روش با خاکساران این کنند

مرهم از تیر تو جستم زخم بیدادم زدی

دلنوازان جان من با دل فکاران این کنند

خواستم تسکین سپند آتشت کردی مرا

ای قرار جان و دل با بی قراران این کنند

رو به شهر وصل کردم تا عدم راندی مرا

آخر ایمه با غریبان شهریاران این کنند

من غمت خوردم تو بر رغمم شدی غمخوار غیر

با حریفان غم خود غمگساران این کنند

محتشم در جان سپاری بود و خونش ریختی

ای هزارت جان فدا با جان سپاران این کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند

آیند و خاک کشتهٔ تیغ تو بو کنند

یک دم اگر ستم نکنی میرم از الم

بیچاره آن کسان که به لطف تو خو کنند

ای دل رسی چه بر در بیت‌الحرام وصل

کاری مکن که بر رخ ما در فرو کنند

کو صبر با دو چشم نظر باز خویش را

تگزارم از حسد که نگاهی درو کنند

ساقی مزن به زهد فروشان صلای می

زین قوم بدنماست که کاری نکو کنند

از روی زاهدان نرود گرد تیرگی

صد بار اگر به چشمه کوثر وضو کنند

پویندگان خلد برین را خبر کنید

تا همچو محتشم به خرابات رو کنند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

لعل تو رد شکست من زمزمه بس نمی‌کند

آن چه تو دوست میکنی دشمن کس نمی‌کند

از سخن حریف سوز آن چه تو آتشین زبان

با من خسته میکنی شعله به خس نمی‌کند

راحله از درت روان کردم و این دل طپان

می‌کند امشب از فغان آن چه جرس نمی‌کند

از خم زلف بعد ازین جا منما به مرغ دل

مرغ قفس شکن دگر میل قفس نمی‌کند

مرغ دلی که می‌جهد خاصه ز دام حیله‌ای

دانه اگر ز در بود باز هوس نمی‌کند

محتشم از کمند شد خسته چنان که چون توئی

می‌رود از قفا و او روی به پس نمی‌کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند

که درو غیر غنیمانه نگاهی نکند

آن چه با خرمن جانم بنگاهی کردی

برق هرچند بکوشد به گیاهی نکند

عشق تاراج گرت یک تنه با هر دو جهان

کرد کاری که به یک کلبه سپاهی نکند

شدم از سنگدلیهای تو خورسند به این

که کسی در دلت از وسوسه راهی نکند

منعم از ناله رسد پند دهی را که شود

هدف تیر نگاه تو و آهی نکند

من گرفتم گه نگه در تو گناهست ای بت

بنده این حوصله دارد که گناهی نکند

دیدم آن زلف و تغافل زدم آهم برخاست

نتوانست که تعظیم سیاهی نکند

آن چه با کوه شکیبم رخ تابان تو کرد

شعلهٔ آتش سوزنده به کاهی نکند

محتشم این همه از گریه نگردد رسوا

که تواند کند گاهی و گاهی نکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

 

عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند

بهانه جوی من از من جداییی نکند

ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز

برون نیاید و تیغ آزماییی نکند

چه دلخوشی بودم زان مسیح دم که مرا

هلاک بیند و معجز نماییی نکند

برش ادا نکنم مدعای خود هرگز

که مدعی ز حسد بد اداییی نکند

زمان وصل حبیب از پی هلاک رقیب

خوش است عمر اگر بی وفائیی نکند

نشان دهم به سگش غایبانه مردم را

که با رقیب به سهو آشنائیی نکند

چنین که گشته ز می ذوق بخش ساقی دور

عجب که محتشم از وی گداییی نکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 18 مرداد 1396  - 4:27 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099940
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث