به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

یکی از عاشقان جمالت را

بود نجم اکابر کبری

آن معین شریعت احمد

آن قرین دل و قریب احد

بود بر چرخ انجم اخیار

آفتاب معانی اسرار

آن گره سالکان، که ره بردند

اقتباس کمال ازو کردند

بربود از مقام آزادی

دل او حسن مجد بغدادی

بربودش بتی چنان مقبول

ناگهان از مقام عالی دل

حسن زیباش خیل عشق آورد

صبر و آرام او به غارت برد

گفت: آیا بر من آریدش؟

هست جان او، بر تن آریدش

در زمان نزد شیخش آوردند

خاطر شیخ گشت رسته ز بند

زو بپرسید: تا چه دارد دوست؟

و آن چه باشد که دوست عاشق اوست؟

در دمش چون او بپرسیدند

میل شطرنج باختن دیدند

شیخ شطرنج خواست، وقت گزید

با حریف ظریف می‌بازید

چون که مغلوب کرد خیلش را

همگی جذب کرد میلش را

حب شطرنج از دلش بربود

بازیی چند بس نکوش نمود

فرس دولتش چو بازین شد

بیدق همتش به فرزین شد

شاه نفسش ازان عری برخاست

ماهرخ عرصه‌ای نکوتر خواست

دست‌ها بازداشت زین دستان

پیل او کرد یاد هندستان

چند روزی به خلوتش بنشاند

کاندر آن لوح سر عشق بخواند

چون ز ذوق صفاش بی‌هش کرد

همه در عشق او فرامش کرد

هست عشق آتشی، که شعلهٔ آن

سوزد از دل حجاب هر حدثان

چون بسوزد هوای پیچاپیچ

او بماند چو زو نماند هیچ

او سراپای تخت انوار است

او مطایای رخت اسرار است

او رساند ز شوق روحانی

به جمال و جلال رحمانی

عشق ز اوصاف کردگار یکی است

عاشق و عشق و حسن یار یکی است

بود معبود خالق رزاق

نفس خود را به نفس خود مشتاق

آن جمیلی، که او جمال آراست

«کنت کنزا» بگفت و آنگه خواست

تا در گنج ذات بنماید

به کلید صفات بگشاید

چون به او صاف خاص ظاهر شد

پیش انسان به ذات حاضر شد

به جمال صفا تجلی کرد

عشق را یار اهل معنی کرد

یافتش عاشق از ظهور صفت

علمش از علم و قدرت از قدرت

سمعش از سمع و هم بصر ز بصر

در کلام از کلام شد بخبر

وز ارادت ارادتش حاصل

وز حیاتش حیات شد واصل

از جمالش جمال وی نمود

وز بقایش بقای عشق فزود

از محبت محبتش بشناخت

وز تجلی عشق عشقش باخت

زین صفت‌ها چو بوی دوست شنید

خویشتن را ندید و او را دید

مظهر وی دوست را بنهفت

«لیس فی جبتی سوی الله» گفت

چون که برکند جبه را وارست

جبه بر کن، که پات بر دارست

«مابه الاشتراک» را بنشان

«مابه الامتیاز» را بر خوان

چون ز «سبحان» شدی تو «اعظم‌شان»

گرد هستی خود ز خود بنشان

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:50 AM

تا غمت با من آشنایی کرد

دلم از جان خود جدایی کرد

تا غم تو قبول کرد مرا

هستی خود ملول کرد مرا

در سماع توام، چو حال گرفت

از وجود خودم ملال گرفت

آیت عشق تو چو بر خواندم

مایهٔ جان و دل برافشاندم

هر کجا آفتاب حسن تو تافت

عاشقان را بجست و نیک بیافت

اگر، ای آفتاب جان‌افروز

شب ما از رخ تو گردد روز

اندر آن بس بود ز روی تو تاب

گو: دگر آفتاب و ماه متاب

ای ز عشاق گرم بازارت

به ز من عالمی خریدارت

من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟

نیست دعوای این سخن ز گزاف

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:50 AM

 

گر ز شمعت چراغی افروزیم

خرمن خویش را بدان سوزیم

در غمت دود از آن به عرش رسد

آتشی کز درون برافروزیم

آفتاب جمال بر ما تاب

زانکه ما بی‌رخت سیه روزیم

تا ببینیم روی خوبت را

از دو عالم دو دیده بردوزیم

مایهٔ جان و دل براندازیم

به ز عشقت چه مایه اندوزیم؟

همچون طفلان به مکتب عشقت

ابجد عشق را بیاموزیم

در غم عشق اگر رود سر ما

ای عراقی، بیا، که فیروزیم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:50 AM

 

ما مقیم آستان توایم

عندلیبان بوستان توایم

گر رویم از درت و گر نرویم

از تو گوییم و هم ز تو شنویم

چون که در دام تو گرفتاریم

از تو پروای خویش چون داریم؟

چون دم از آشنایی تو زنیم

میل بیگانگی چگونه کنیم؟

سر ما و آستانهٔ در تو

منتظر تا رویم در سر تو

تو مپندار کز در تو رویم

به سر تو، که در سر تو رویم

تا ز عشق تو جرعه‌ای خوردیم

دل بدادیم و جان فدا کردیم

تا به کوی تو راهبر گشتیم

جز تو، از هرچه بود برگشتیم

تا ز جان با غم تو پیوستیم

رخت هستی خویش بربستیم

تا ز شوق تو مست و حیرانیم

ره به هستی خود نمی‌دانیم

چون به سودای تو گرفتاریم

سر سودای خود کجا داریم؟

تاب حسن تو آتشی افروخت

دل ما را بدان بخواهد سوخت

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:49 AM

 

پسری داشت شحنهٔ تبریز

حسن او دلفریب و شورانگیز

خلعت ذات او، ز موزونی

صورت لطف و صنع بیچونی

شیخ عالم، امام غزالی

آن جهان علوم را والی

گشت آگاه زان گزیده خصال

صفتش فهم کرد از استدلال

خبر حسن او به شیخ رسید

صبر و آرام از دلش برمید

اسب عزم از زمین ری زین کرد

میل دیدار آن نگارین کرد

از می اشتیاق او شد مست

پای در ره نهاد و دل بردست

چون به نزدیک شهر رفت فقیر

عرضه کردند حال او به امیر

گفت شحنه که: باشد آن سالوس

به امید آمد و شود مایوس

شیخ صورت پرست و زراق است

شهرهٔ شید اندر آفاق است

مگذارید اندرین شهرش

تا رود باز پس، کشد زهرش

قاصدی شد ز شهر بر سر راه

کرد از آن حال شیخ را آگاه

چون که بشنید شیخ صاحب درد

در دو فرسنگ شهر منزل کرد

چون به جیب افق فرو شد هور

روشنی شد ز صحن عالم دور

شد به خرگه، هوای بستر کرد

دامن خیمه پر ز گوهر کرد

شحنه را نیز خواب در پیچید

گوش کن تا که او به خواب چه دید:

دید در خواب، کش رسول خدا

داد مشتی مویز و گفت او را:

بستان این مویز و رو حالی

خود ببر پیش شیخ غزالی

چون درآمد به صبح شحنه ز خواب

بر گرفت آن مویز و کرد شتاب

شیخ چون دید شحنه را از دور

در پی افتاده آن سرشته ز نور

پیش از آن کش به نزد خویش آورد

طبق پر مویز پیش آورد

کانچه امشب نبی بر تو گذاشت

هان! نشانش ازین طبق برداشت

متاله روان راه اله

به مویزی جهان برند از راه

حسن را صورتی مبین و مدان

به مویزی ز راه باز ممان

باصره، چون که با کمال بود

لذتش راتب جمال بود

گر طبیعت چشیدنش خواهد

بیند و هم رسیدنش خواهد

سیب سیمین برای چیدن نیست

زو نصیب تو غیر دیدن نیست

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:49 AM

 

نکند جز که شوق دیدارت

خانهٔ صبر عاشقان غارت

آرزوی تو هردم از دل ریش

راتبی می‌برد به عادت خویش

نه فراغی به حسب حال منت

نه مجالی که بشنوم سخنت

سخنی کان از آن لب دلجوست

باد جانش فدا ، که جان داروست

عالم عاشقان ز حیرت او

در بدر می‌روند و کوی به کو

گرچه دردی است، عشق، بی‌درمان

هست درمان درد ما جانان

راه تو موضع سرم گردد

طالبم، گر میسرم گردد

تا به سودای تو گرفتارم

کافرم، گر ز خود خبر دارم

تا به گوشم حکایت تو رسید

دیگر از دیگران سخن نشنید

حسنت آوازه در جهان افکند

هردلی، کان شنید، جان افکند

خیل حسن تو ملک جان بگرفت

صیت حسنت همه جهان بگرفت

آرزوی تو آشکار و نهان

می‌دواند مرا به گرد جهان

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:49 AM

 

دل و جانی است با من مشتاق

به تو نزدیک و تن اسیر فراق

روی زیبا ز من چرا پوشی؟

«این تحریمه علی‌العشاق»؟

تو طبیبی و ما چنین بیمار

تو ملولی و ما چنین مشتاق

بر دلم ساحران غمزهٔ تو

«رامیات با سهم الاماق»

مست شوق توایم و بادهٔ وصل

نرسیده است هم چنان به مذاق

از محیط غم تو جان نبرند

غوطه خوران بحر استغراق

در بیابان عشق تو دل ما

«صار حیران مشرق الاشراق»

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:48 AM

ساقیا، بادهٔ صبوح بده

عاشقان را غذای روح بده

بادهٔ عشق ده به ما مستان

می بده «مای» ما ز ما بستان

در دلم نه حلاوت مستی

تا شود نیستی من هستی

زان صراحی، که جام رضوان است

باده‌ای ده، که جرعه‌اش جان است

ای که بر یاد لعل دلجویت

باده ناخورده، مستم از بویت

نفسی بازپرس مستان را

راحتی بخش می‌پرستان را

سوختم، سوختم، در آتش شوق

بیخودم کن دمی به بادهٔ ذوق

عجب آید مرا ز باده‌پرست

بادهٔ عشاق ناچشیده و مست

در بیابان، به فصل تابستان

چون ببارد به تشنه ای باران

گرچه یک لحظه زآن بیاساید

هم به آب اشتیاقش افزاید

می بیفزا ، چو شوقم افزودی

روی پنهان مکن ، چو بنمودی

باز مخمور عشق را می ده

چون مدامم دهی، پیاپی ده

تا دگربار مستی آغازم

وین غزل را انیس خود سازم:

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:48 AM

 

هر که را نیست عیش خوش بی‌دوست

این مناجات می‌کند: کاری دوست

جان ما گوهری است بیش بها

کالبدهای ما چو مزبل‌ها

اندرین مزبله چه می‌پاییم؟

روی بنمای، تا برون آییم

گرچه از تو به بوی خرسندیم

هم به دیدارت آرزومندیم

عاشقا، راز عاشقان بشنو

هم ز بی‌دل حدیث جان بشنو

گوش کن سر این فسانه ز من

گلخنی جان توست و گلخن تن

گرچه در جان توست کان علوم

در تنت هست گلخنی ز ظلوم

آنکه در جان تو را اصول نهاد

لقب جسم تو جهول نهاد

تا تو از خویشتن برون نایی

دیدهٔ دل به دوست نگشایی

چون برون آمدی، فدا کن جان

تا ببینی مگر رخ جانان

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:48 AM

تیری، ای دوست، برکش از ترکش

پس به آبروی چون کمان درکش

هان! دلم گر نشانه می‌خواهی

زدن از توست و از من آهی خوش

کی ز تیرت الم رسد؟ که مرا

دیده در حیرت است و دل در غش

یابم از دیدن تو آب حیات

ور بسوزانیم تو در آتش

خواه نوش است و خواه زهرآلود

شربت از دست دوست خوش درکش

ور دهد غیر شربت نوشت

نیش دان و به خاک ریز و مچش

به عراقی مگو: بیا بر من

خویشتن را بگوی، ای دلکش

ادامه مطلب
یک شنبه 15 مرداد 1396  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5106462
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث