به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

سعادت روی با دین تو دارد

غنیمت خانهٔ زین تو دارد

زهی دولت زهی طالع زهی بخت

که شب پوش و عرقچین تو دارد

چه مقبل هندویی کان خال زیباست

که مسکن لعل شیرین تو دارد

قبا گوئی چه نیکی کرده باشد

که در بر سرو سیمین تو دارد

صبا دنیا معطر کرده گوئی

گذر بر زلف پر چین تو دارد

بسی دیدم پریرویان در آفاق

ندیدم کس که آئین تو دارد

به عالم هرکسی را کیش و دینی است

عبید بینوا دین تو دارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

لعل نوشینش چو خندان میشود

در جهان شکر فراوان میشود

قد او هرگه که جولان میکند

گوئیا سرو خرامان میشود

پرتو رویش چو می‌تابد ز دور

آفتاب از شرم پنهان میشود

قصهٔ زلفش نمیگویم به کس

زانکه خاطرها پریشان میشود

من نه تنها میشوم حیران او

هرکه او را دید حیران میشود

گرچه میگوید که بنوازم ترا

تا نگه کردی پشیمان میشود

با عبید ار نرم میگردد دلت

کارهای سختش آسان میشود

هرکه را شاهی عالم آرزوست

بندهٔ درگاه سلطان میشود

شاه اویس آن خسرو دریا دلی

کافتابش بندهٔ فرمان میشود

خسروی کز کلک گوهربار او

کار بی سامان به سامان میشود

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

بی روی یار صبر میسر نمی‌شود

بی‌صورتش حباب مصور نمی‌شود

با او دمی وصال به صد لابه سالها

تقریر میکنیم و مقرر نمی‌شود

گفتم که بوسه‌ای بربایم ز لعل او

مشکل سعادتیست که باور نمی‌شود

جز آنکه سر ببازم و در پایش اوفتم

دستم به هیچ چارهٔ دیگر نمی‌شود

افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او

دیوانه می‌نگردد و کافر نمی‌شود

عشقش حکایتیست که از دل نمی‌رود

وصفش فسانه‌ایست که باور نمی‌شود

تا بوی زلف یار نمی‌آورد صبا

از بوی او دماغ معطر نمی‌شود

ساقی بیار باده که هر لحظه عیش خوش

بی‌مطرب و پیاله و ساغر نمی‌شود

گفتی به صبر کار میسر شود عبید

تدبیر چیست جان برادر، نمی‌شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد

جز آستانهٔ او آشیانه نتوان کرد

کسی که کعبهٔ جان دید بی‌گمان داند

که سجده‌گاه جز آن آستانه نتوان کرد

مرا به عشوهٔ فردا در انتظار مکش

که اعتماد بسی بر زمانه نتوان کرد

ترا که گفت که با کشتگان راه غمت

اشارتی به سر تازیانه نتوان کرد

به پیش زلف تو بر خال بوسه خواهم زد

ز ترس دام سیه ترک دانه نتوان کرد

فسرده صوفی ما را که میبرد پیغام

که ترک شاهد و چنگ و چغانه نتوان کرد

مرا به مجلس واعظ مخوان و پند مده

فریب من به فسون و فسانه نتوان کرد

بخواه باده و با یار عزم صحرا کن

چو گل به باغ رود رو به خانه نتوان کرد

مکن عبید ز مستی کرانه فصل بهار

که عیش خوش به چمن بی‌چمانه نتوان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند

واحسرتا که بخت عنایت نمیکند

در پیش چشم او لب او میکشد مرا

وان شوخ چشم بین که حمایت نمیکند

چندانکه عجز حال بر او عرضه میکنم

در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند

پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم

کاندیشه‌ای ز شکر و شکایت نمیکند

در حق بندگان نظر لطف گاه‌گاه

هم میکند ولیک به غایت نمیکند

تا گفته‌ام دهان تو هیچست از آن زمان

با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند

بلبل صفت عبید به هرجا که میرسد

غیر از حدیث عشق روایت نمیکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد

دیده میدید جمال تو و دل غش میکرد

روی زیبای تو با ماه یکایک میزد

سر گیسوی تو با باد کشاکش میکرد

سنبل زلف تو هرلحظه پریشان میشد

خاطر خستهٔ عشاق مشوش میکرد

زو هر آن حلقه بر گوشهٔ مه میافتاد

دل مسکین مرا نعل در آتش میکرد

تیر بر سینه‌ام آن غمزهٔ فتان میزد

قصد خون دلم آن عارض مهوش میکرد

از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رخت

هر که یک بوسه طمع داشت غلط شش میکرد

پیش نقش رخ تو دیدهٔ خونریز عبید

صفحهٔ چهره به خونابه منقش میکرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

دوش اشگم سر به جیحون میکشید

دل بدان زلفین شبگون میکشید

ناتوان شخص ضعیفم هر زمان

اشگ ریزان ناله را چون میکشید

گاه اشگش سوی صحرا میدواند

گاه آهش سوی گردون میکشید

ناگهان خیل خیالش بر سرم

لشگر از بهر شبیخون میکشید

دید آن چشم بلابین دمبدم

تا گریبان جامه در خون میکشید

آستین بر زد خیالش تا به روز

رخت از آن دریا به هامون میکشید

غمزه‌اش تیری که میزد بر عبید

لعل او پیکانش بیرون میکشید

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد

مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد

موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده

در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد

با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد

با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد

گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز

سودای پادشاهی حد گدا نباشد

ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را

عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود

خاطر از کوی توام جای دگر می‌نرود

تا بدیدم لب شیرین تو دیگر زان روز

بر زبانم سخن شهد و شکر می‌نرود

عارض و زلف دو تا شیفته کردند مرا

هرگزم دل به گل و سنبل تر می‌نرود

مستی و عاشقی از عیب بود گو میباش

«در من این عیب قدیم است و بدر می‌نرود»

دوستان از می و معشوق نداریدیم باز

«که مرا بی می و معشوق بسر می‌نرود»

غم عشقش ز دل خستهٔ بیچاره عبید

گوشه‌ای دارد از آنجا به سفر می‌نرود

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

 

گرم عنایت او در بروی بگشاید

هزار دولتم از غیب روی بنماید

نظر به گلشن روحانیون نیندازم

سرم به پایهٔ کروبیان فرو ناید

وگر به حال پریشان ما کند نظری

ز روی لطف بر احوال ما ببخشاید

به پیش خاطرم ار کاینات عرضه کنند

ز کبر دامن همت بدان نیالاید

توان در آینهٔ آن جمال جان دیدن

گرش به صیقل توفیق زنگ بزداید

ورم ز پیش براند به جور حکم اوراست

پسند دوست بود هرچه دوست فرماید

عبید را کرمش تا نوازشی نکند

دلش ز غم نرهد خاطرش نیاساید

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:15 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112037
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث