هر چه باشند ما همان باشیم
هر چه پاشند ما همان پاشیم
هر چه باشند ما همان باشیم
هر چه پاشند ما همان پاشیم
هر چه داری به عشق او در باز
تا کند او به روی تو در باز
هر چند رئیس ما گزیر است
اما چکنم که ناگزیر است
ویران شده از رئیس ده ده
از بس که طلب کند که ده ده
ها نظر کن که در نظر دارم
از هویت چنین خبر دارم
وقت آن آمد که پروازی کنم
وز کریمان عزم شیرازی کنم
نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیست
هر که را دل میکشد می آید و جان می دهد
وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوست
جزاء علم و عمل محض لطف و سنت اوست
نور خود در نار موسی را نمود
در همه اشیا چنین ما را نمود
نور اللّه رسید و ظلمت رفت
رحمتاللّه رسید و زحمت رفت