هر که بر نور رفت و باز آمد
شک ندارم که او پشیمان است
هر که بر نور رفت و باز آمد
شک ندارم که او پشیمان است
هر کسی کو دلیل او باشد
بد نباشد بگو نکو باشد
هر که او رو ز غیر او بر تافت
پرتو نور او بر او برتافت
هر کسی را که باشدش سر کل
صحبت او همه بود کل کل
هر کس که به قول خویش ثابت ناید
او را تو اگر یار نخوانی شاید
هر زمان صنعی نماید در نظر
می برد خلقی و می آرد دگر
هر کجا صورت بود معنی بود
صورتی نبود که بی معنی بود
هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببین
غیر تو باشد دیگری از دیده ها بیرون کنم
هر چه داریم ما از او داریم
لاجرم چیزها نکو داریم
هر چه باشند ما همان باشیم
هر چه پاشند ما همان پاشیم