ما به غیر از یار اول کس نمی گیریم یار
اختیار اولین نیک است کردیم اختیار
سر یکی داریم و در یک سر نمی باشد دو تن
دل یکی داریم و در یک دل نمی باشد دو یار
ما به غیر از یار اول کس نمی گیریم یار
اختیار اولین نیک است کردیم اختیار
سر یکی داریم و در یک سر نمی باشد دو تن
دل یکی داریم و در یک دل نمی باشد دو یار
منکرت گر همی کند انکار
مکن انکار منکرت زنهار
زان که هر کو موحد است تمام
همه بیند یکی کند اقرار
واحد به کثیر گشته ظاهر
کثرت معقول نزد ناظر
غیرت داری ز غیر بگذر
عینش می بین و باش ناظر
نه دار بماند و نه دیار
نه یار بماند و نه اغیار
نه جام بماند و نه باده
نه مست بماند و نه هوشیار
ما به غیر از یار اول کس نمی گیریم یار
اختیار اولین نیک است کردیم اختیار
تن یکی داریم و در یک تن نمی باشد دو سر
دل یکی داریم و در یک دل نمی گنجد دو یار
آینه بردار و در وی کن نظر
صورت لطف الهی می نگر
مجمع مجموع اسما را ببین
از کرم هر بی خبر را کن خبر
منکرت گر همی کند انکار
مکن انکار منکرت زنهار
زان که هر کو موحد است تمام
همه بیند یکی کند اقرار
یک وجود و مراتبش بسیار
عارفانه مراتبش بشمار
علم و قدرت ارادتست و حیات
یک حقیقت بود به نام چهار
آن دلبر شوخ مست بنگر
آن یار که با من است بنگر
در دیدهٔ مست ما نظر کن
کآئینهٔ روشن است بنگر
عارفانه اول و آخر نگر
هر چه بینی باطن و ظاهر نگر
این و آن با همدگر نیکو ببین
از کرم هر بی خبر را کن خبر