در کوی خرابات خراب افتادیم
رندانه به ذوق در شراب افتادیم
در بحر محیط کشت ای می راندیم
کشتی بشکست و ما در آب افتادیم
در کوی خرابات خراب افتادیم
رندانه به ذوق در شراب افتادیم
در بحر محیط کشت ای می راندیم
کشتی بشکست و ما در آب افتادیم
در کوی مغان مست و خراب افتادیم
توبه بشکسته در شراب افتادیم
سر بر در میخانه نهادیم دگر
رندانه به ذوق بی حجاب افتادیم
گر چه زخمی رسیده است بر پایم
من بی سر و پا به خدمتت می آیم
در راه تو از سر قدمی می سازم
پایی چه بود که تا به پایی آیم
در دور قمر چو ماه پیدا شده ایم
وز نور ظهور نیک بینا شده ایم
ما موج و حباب و قطره بودیم ولی
جمع آمده ایم و جمله دریا شده ایم
از دُردی درد ما دوا یافته ایم
در کنج فنا گنج بقا یافته ایم
چیزی که جهانیان به جان می طلبند
ما یافته ایم و نیک وایافته ایم
تا آتش عشق او برافروخته ایم
عود دل خود بر آتشش سوخته ایم
دل سوخته ایم و کار آتشبازی
آموختــه ایم و نیــک آموختــه ایم
سمع و بصر و لسان و دست و پایم
چون او باشد به لطف او بر پایم
از جود وجود او وجودی دارم
جاوید به آن وجود او می پایم
این اسم غنی و اول و آخر هم
محض نسب است ای برادر فافهم
قدوس و سلام غیر نسبی می دان
این قسم تو اسم ذات می دان فاعلم
پای چپ و راست دردمندند به هم
وین هر دو عزیز مستمندند به هم
بنگر که چگونه باشد ای یار عزیز
حال دو شکسته را که بندند به هم
ملک و ملکوت و جسم و جانند به هم
وین سیّد و بنده شه نشانند به هم
جامی ز حباب است و پر از آب حیات
نیکو نظری کن که چو آنند به هم