به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا نگیری دامن رهبر به دست

کی ز گمراهی توانی بازرست

ره بیابان است و تو گمره کجا

ره توانی برد ای مرد خدا

دیدهٔ تو بسته و راهی دراز

بی دلیلی چون روی راه حجاز

رهروی کن در طریق نیستی

شاید اندر هیچ منزل نایستی

رهنمائی جو قدم در راه نه

گر روی در راه با همراه به

کار بی مرشد کجا گردد تمام

مرشدی باید مکمل والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

ای که می پرسی ز ما و حال ما

نعمت الله نامم آمد از خدا

سید درویش و حق را بنده ام

مرده ام از جان به جانان زنده ام

من نیم مهدی ولی هادی منم

رهنمای خلق در وادی منم

مصطفی را بنده ام حق را غلام

پیشوای با سلامت والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

ذکر حق ای یار من بسیار کن

تا توانی کار خوش در کار کن

پاک باش و بی وضو یک دم مباش

جز که با پاکان دمی همدم مباش

دور باش از مجلس نقش خیال

صحبتی می دار با اهل کمال

یک سر موئی خلاف دین مکن

ور کند شخصی تو اش تحسین مکن

رهروان راه حق را دوست دار

رهروی می جو و راهی می سپار

گر بیابی جامی از زر یا سفال

نوش کن از هر دو جام آب زلال

گرم باش و آتشی خوش برفروز

بود و نابودت ز سر تا پا بسوز

معنی توحید جامع را بجو

از همه مصنوع صانع را بجو

هرچه بینی مظهر اسما نگر

هر که یابی دوستدار ما نگر

سیدی گر پیشت آید یا غلام

می رسان از ما سلامی والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

عارفانه چو مومن آگاه

خوش بگو لا اله الا الله

حکم اسلام را به پا می دار

سر موئی از آن فرو مگذار

در طریقت رفیق یاران باش

سر خود زیر پای ایشان باش

در حقیقت محققی می جو

وحده لاشریک له می گو

این نصیحت قبول کن از ما

تا درآئی به جنت المأوا

ره چنان رو که رهروان رفتند

راه رفتند و ناگهان رفتند

همرهی همچو نعمت الله جو

تا بیابی تو همره نیکو

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

سخن عارفان به جان بشنو

این چنین گفتم آن چنان بشنو

بگذر از کثرت وز وحدت هم

بیش و کم را چه می کنی فافهم

گر تو فانی شوی بقا یابی

خود ازین بی خودی خدا یابی

در سراپردهٔ حدوث و قدم

خوش بود گر نهی قدم به قدم

حال عالم به ذوق اگر دانی

آفتاب است و سایه می خوانی

سایه و آفتاب بر من و تو

خط موهوم می نماید دو

خط موهوم اگر براندازی

خانه از غیر حق بپردازی

همه جا آفتاب تابانست

نظری کن ببین که این آنست

جوهر است و عَرض همه عالم

به وجودند این و آن فافهم

زر یکی صورتش هزار نمود

سکهٔ سرخ بی شمار نمود

ذات او از صفات مستغنی است

وز همه کاینات مستغنی است

اثر این و آن مجوی آنجا

نام چبود نشان مجوی آنجا

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

دو چه گوئی یکی نمی گنجد

غیر او بی شکی نمی گنجد

بود و نابود را مجالی نیست

وصل و هجران به جز خیالی نیست

علم توحید را بیان کردیم

گنج اعیان به تو عیان کردیم

سخن اینجا در نمی گنجد

گنج و ناگنج در نمی گنجد

دایره چون به همدگر پیوست

قلم اینجا رسید و سر بشکست

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

الف و میم و معرفت گفتیم

گوهر معرفت نکو سفتیم

ساقی ما عنایتی فرمود

می خمخانه را به ما پیمود

آنکه هم ناظر است و هم منظور

نور چشم است و از نظر منظور

در همه آینه نموده جمال

آینه روشنست خوش به کمال

هستی و هر چه هست بی او نیست

ور تو گوئی که هست نیکو نیست

به تعیُن یکی هزار نمود

بی تعین یکی تواند بود

به وجودند این و آن موجود

بی وجود ای عزیز نتوان بود

هر چه موجود بود از اشیا

همه باشند مظهر اسما

از مسمی تو اسم را می جو

موج و دریا به عین ما می جو

اسم و عین است و روح و جسم چهار

ظل یک ذات باشد آن ناچار

اسم اعظم طلب کن از کامل

زان که کامل بود بدان واصل

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

صفت و ذات بین و اسم نگر

گنج و گنجینه و طلسم نگر

در چنین بحر بیکرانه در آ

نظری کن به عین ما در ما

جامی گیتی نما به دست آور

مظهر حضرت خدا بنگر

نقطه اصل گر چه ما دانی

هفت هیکل به ذوق برخوانی

آینه صد هزار می شمرد

در همه آینه یکی نگرد

خواه تنها و خواه ناتنها

گر بود با خدا بود همه جا

گوشهٔ چشم سوی او دارد

نقش او در خیال بنگارد

در گلستان اگر گلی چیند

شیشهٔ پر گلاب را بیند

گر خرد را فروشد آن عاقل

نشود از خدای خود غافل

جزو و کل را باعتبار سپار

کاعتباریست جزو و کل ای یار

جز خدا را احد نمی گوئیم

از احد جز خدا نمی جوئیم

در دو آئینه رو نمود آن یک

دو نماید یکی بود بی شک

غرق آبند عالمی چو حباب

ظاهرش ساغر است و باطن آب

سایهٔ او به ما چو پیدا شد

از من و تو دوئی هویدا شد

اصل و فرعی به همدگر پیوست

هست پیوند ما به او پیوست

سخن عارفان از او باشد

لاجرم قولشان نکو باشد

او به او دیده می شود ای دوست

نظری گر کنی چنین نیکوست

نور رویش به چشم ما بنمود

چون بدیدیم نور او ، او بود

احدی آمده کمر بسته

میم احمد به تخت بنشسته

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

جو چه جوئی بیا و دریا جو

عین ما را به عین ما واجو

جامی از می ستان و خوش درکش

ساقی مست گیر و خوش درکش

از اضافات و از نسب بگذر

نور او را به نور او بنگر

غرق دریای بیکران مائیم

گر چه موجیم عین دریائیم

نور او را به نور او می بین

در همه نور او نکو می بین

خوش بود دیده ای که او بیند

هرچه بیند همه نکو بیند

آتشی از محبتش افروخت

غیرت غیر سوز غیرش سوخت

گر چه نقش و خیال می بینم

در خیال آن جمال می بینم

همه عالم حجاب و عین حجاب

غیر او نیست این سخن دریاب

بحر و موج و حباب دریابش

در همه عین آب دریابش

یک حقیقت مظاهرش بسیار

آن یکی در جمیع خوش بشمار

می یکی جام می فراوانست

همچو آب حیات یکسانست

یک وجود و صفات او بی حد

احد و واحد است و هم احمد

آب گل را گلاب خوانندش

نزد ما آن گلاب دانندش

چشم اهل مراقبت باید

که نظر را به غیر نگشاید

غیر او را وجود باشد نه

جز از او هست و بود باشد نه

قطره و موج و بحر و جو آبند

عین ما را به عین ما یابند

ذره بی آفتاب کی باشد

قطره بی عین آب کی باشد

عقل اگر نقش غیر بنگارد

غیرت غیر سوز نگذارد

چشم ما نور او به او بیند

هرچه بیند همه نکو بیند

ذات او یافتیم با اسما

نور او دیده ایم در اشیا

حرف حرف این کتاب را می دان

سر به سر حافظانه خوش می خوان

یک الف را سه نقطه می خوانش

هم الف را یگانه می دانش

از سه نقطه الف هویدا شد

الفی در حروف پیدا شد

الف از واو جوی و واو از نون

چون رها کن ولی بجو بی جون

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:17 AM

 

تو منی من تو ام ، توئی بگذار

بشنو از من تو هم دوئی بگذار

چیست نقش خیال ما و توئی

همچو خوابیست این خیال دوئی

آفتابست و عالمش سایه

سایه روشن به نور همسایه

عین اول یکیست تا دانی

عین اول سزد اگر خوانی

جام گیتی نماش می خوانند

اصل مجموع عالمش دانند

عاشقان از شراب او مستند

همه عالم به نور او هستند

باطنش آفتاب ظاهر ماه

ما محبیم و او حبیب الله

آبروئی ز عین دریا جو

سر درّ یتیم از ما جو

نظری کن که نور دیدهٔ ماست

آنه عالم به نور خود آراست

گنج و گنجینه و طلسم نگر

صفت و ذات بین و اسم نگر

مظهر اسم اعظمش خوانم

بلکه خود اسم اعظمش دانم

اسم اعظم طلب کن از کامل

زان که کامل بود بدان فاضل

سید عالمست و ما بنده

بنده در خدمت است پاینده

نظری به حال ما فرمود

گنج اسما به ما عطا فرمود

در گنجینهٔ قدم بگشود

نقد آن گنج را به ما بنمود

آفتابست و ماه خوانندش

پادشاه و سپاه خوانندش

اول انبیاء و آخر اوست

باطن اولیا و ظاهر اوست

همه عالم طفیل او باشد

روح قدسی ز خیل او باشد

باد بر آل او درود و سلام

بر همه تابعان او به تمام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5116493
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث