به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

وجودی در همه عالم عیان است

ولی از دیدهٔ مردم نهان است

به هر آئینه حسنی می نماند

ز هر برجی به شکلی نو برآید

تو نقد گنج او در کنج عالم

طلب این کنج و این گنجینه فافهم

حقیقت در دو عالم جز یکی نیست

یکی هست و در آن مأوا شکی نیست

خیال ار نقش می بندد به خوابی

جز او تعبیر خوابی خود نیابی

ز می جامیست پر می بر کف ما

حبابی می نماید عین دریا

که دارد این چنین ذوقی که ما راست

که ذوق ما همه عالم بیاراست

معانی بیان نعمت الله

بپرس از آفتاب و حضرت ماه

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

بیا با ما درین دریا به سر بر

از اینجا دامنی خوش پر گهر بر

ز ما بشنو حبابی پر کن از آب

حباب از آب و در وی آب دریاب

به معنی آب در صورت حباب است

ببین در این و آن کان هر دو آبست

دمی در آفتاب و سایه بنگر

در آن هم سایه را همسایه بنگر

چه دریائی که ما غرقیم در وی

چه خوش جامی که ما داریم پر می

درین دریا به عین ما نظر کن

صدف بشکن تماشای گهر کن

اگر نورست اگر ظلمت که او راست

به راه کج مرو بشنو ز ما راست

وجودی جز وجود او نبینی

اگر آئی به چشم ما نشینی

به نور او جمال او توان دید

چنین می بین که سید آنچنان دید

نشان بی نشانی عارفان است

اگرچه بی نشانی هم نشان است

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

ابتدای سخن به نام یکی

در دو عالم یک است و نیست شکی

جود او می دهد وجود به ما

جام گیتی نما نمود به ما

دیدهٔ ما نکو شده روشن

چشم عالم به نور او روشن

در همه نور او عیان دیدیم

تو چنین بین که ما چنان دیدیم

نور اسمای اوست در اشیا

خوش بود هر که خواند این اسما

آسمان و زمین و لوح و قلم

روشن از نور او بود فافهم

او یکی و صفات او بسیار

لیس فی الدار غیره دیار

نعمت اللهم و شدم آگاه

گفته ام لا اله الا الله

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

جامع مجموع اسما آدم است

لاجرم او روح جمله عالم است

عقل اول درهٔ بیضا بود

صورت و معنی ز جد ما بود

آدمی معنی است عقل کل به نام

جملهٔ عالم از او یابد نظام

حضرت مبدا چو او را آفرید

مبدا مجموع عالم شد پدید

علم اجمالیست او را از قضا

لاجرم لوح قضا خوانیم ما

نفس کلیه از او حاصل شده

این و آن با یکدگر واصل شده

مرد و زن یعنی نفوس و هم عقول

فرع ایشانند این هر دو اصول

نفس کل یاقوتهٔ حمرا بود

این کسی داند که او از ما بود

بعد از این هر دو طبیعت گفته اند

در این معنی بحکمت سفته اند

علم تفصیلی ز لوح دل بخوان

جامع علم قدر باشد چنان

آن گهی باشد هیولا یاد دار

صورتی خوش بر هیولائی نگار

هر دو با هم جسم کلّی خوانده اند

خوش حکیمانه سخنها رانده اند

عرش اعظم تخت الرّحمن بگو

الرحیم از کرسی اعلا بجو

سقف جنت عرش کرسی زمین

خوش جنانی باشد ار یابی چنین

بندگی سید هر دو سرا

این چنین فرمود ما را از خدا

هفت افلاکند نیکو یاد دار

کوکب هر یک به هر یک می شمار

چون زحل چون مشتری مریخ هم

آفتاب و زهره همچون جام جم

با عطارد ماه خوش سیما بود

نیست پنهان این سخن پیدا بود

چار ارکان مخالف بعد ازاین

معدنست و پس نبات ای نازنین

باز حیوان آنگهی جن ای پسر

نیک ترتیبی است نیکو می نگر

در زمین و آسمان باشد ملک

روز و شب خیرات می باشد ملک

آخر ایشان همه انسان بود

گر چه انسان اول ایشان بود

معنیش اول ، به صورت آخر است

روح باطن ، جسم پاکش ظاهر است

جامع مجموع اسما او بود

جمله می دان کاین جعل نیکو بود

روشنست و دیده ام در آینه

می نماید نور او هر آینه

از وجودش یافته عالم نظام

بلکه جان عالم است او والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

گرم باش و آتشی خوش برفروز

خرقه و سجاده و هستی بسوز

صورت و معنی به این و آن گذار

دنیی و عقبی به جسم و جان گذار

جام می بگذار و ساقی را طلب

تا چو رندان مستی ای یابی عجب

بعد از آن مستی چو ما هشیار شو

عارفانه بر سر بازار شو

تا ببینی آن یکی اندر یکی

خود یکی باشی و باشی نیککی

هر کجا کنجیست گنجی در وی است

کنج دل بی گنج عشق وی کی است

هر صدف در بحر ما دُر خوشاب

باشد آن حاصل ولی از عین آب

گوهر ار جوئی درین دریا بجو

جوهر دُر یتیم از ما بجو

عین او در عین اعیان رو نمود

چون نظر فرمود غیر او نمود

یک حقیقت صد هزارش اعتبار

آن یکی باشد یکی نی صد هزار

قطره و موج و حباب و جو نگر

عین این دریای ما نیکو نگر

درصد آئینه یکی چون رو نمود

صد نمود اما به جز یک رو نبود

جامی از می پر ز می داریم ما

جرعه ای با غیر نگذاریم ما

در خرابات مغان رندان تمام

می خورند شادی سید والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

شخص و سایه دو نماید در نظر

بگذر از سایه یکی را می نگر

مظهر و مظهر به نزد ما یکی است

آب این امواج و این دریا یکیست

ز اعتبار ما و تو باشد دوئی

همچو ما بگذر ز خود کان یک توئی

هر که او فانی شود باقی شود

مدتی رندی کند ساقی شود

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

آفتابی در قمر پیدا شده

فتنهٔ دور قمر در وا شده

چیست عالم صورت اسمای او

صورت و معنی به هم باشد نکو

اسم او ذات و صفات او بود

نام او یک نزد ما آن دو بود

معنی اسم و مسمی باز جو

عارفی را گر بیابی راز گو

آفتابی رو نموده مه لقا

بنگر این آئینهٔ گیتی نما

ذره ای بی نور او بینیم ، نی

یک نفس با غیر بنشینیم ، نی

علم ذوقست ای برادر گوش کن

جام می شادی رندان نوش کن

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

ابتدا کردم به نام آن یکی

در وجود آن یکی نبود شکی

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمار

چشم احول گر دو بیند تو مبین

تو یکی می بین چو احول دو مبین

گر هزار آئینه دیدم ور یکی

آن یکی را دیده ام در هر یکی

علم او آئینهٔ ذات وی است

آئینه خود غیر ذات او کی است

او تجلی کرده خوش در آینه

می نماید آن یکی هر آینه

روی او بنگر به نور روی او

تا چو آئینه نماید روبرو

نوش کن جام حبابی پر ز آب

تا خبر یابی ز جام و از شراب

ما درین دریا به هر سو می رویم

آبرو داریم و نیکو می رویم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

در خرابات مغان رندانه رو

خم می را نوش کن مستانه رو

در خرابات مغان رندی بجو

حال سرمستی ما با او بگو

دردمندی جوی و درمان را طلب

کفر را بگذار و ایمان را طلب

خوش درین دریای بی پایان در آ

تا ببینی آبروی ما به ما

با حباب و آب اگر داری نظر

یک دمی در عین این دریا نگر

این چنین دریای وحدت را بجو

گرد هستی را ز خود نیکو بشو

هرکه را خواهی به نور او نگر

بد مبین ای یار من نیکو نگر

در خرابات ار بیابی رند مست

به که با مخمور باشی همنشست

عشق او شمع است تو پروانه باش

در طریق عاشقی مردانه باش

ساقی ار بخشد تو را پیمانه ای

نوش کن می جو دگر خمخانه ای

گر تو داری همت عالی تمام

هرچه می خواهی بیابی والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

مجمع البحرین اگر جوئی دلست

جامع مجموع اگر گوئی دلست

دل بود خلوتسرای خاص او

هرچه می خواهی بیا از دل بجو

اوسع است از عرش اعظم عرش دل

چیست کرسی سدره ای از فرش دل

کنت کنزاً گنج اسمای وی است

کنز دل می جو که آن جای وی است

جملهٔ اسما در او گنجیده اند

اهل دل دل را بدین سان دیده اند

علم اجمالی چو دانستی به جان

علم تفصیلی ز لوح دل بخوان

از جمال و از جلال ذوالجلال

تربیت یابد دل مالایزال

نقطه ای در دایره بنهفته اند

اهل دل این نقطه را دل گفته اند

نقد دل را قلب می خواند عرب

باشد از تقلیب او را این لقب

جامع غیب و شهادت دل بود

تخت سلطان ولایت دل بود

رحمت ذاتی دهد دل را سعت

لاجرم اوسع بود دل را صفت

فی المثل گر عالم بی منتها

در دل عارف درآید بارها

دل مُحسّ آن نگردد جان من

این چنین فرمود آن جانان من

شمه ای گفتم ز دل بشنو ز جان

تا بیابی ذوق جان عارفان

یادگار نعمت الله یاد دار

یاد دار از نعمت الله یادگار

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5117195
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث