به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

مجمع البحرین اگر جوئی دلست

جامع مجموع اگر گوئی دلست

دل بود خلوتسرای خاص او

هرچه می خواهی بیا از دل بجو

اوسع است از عرش اعظم عرش دل

چیست کرسی سدره ای از فرش دل

کنت کنزاً گنج اسمای وی است

کنز دل می جو که آن جای وی است

جملهٔ اسما در او گنجیده اند

اهل دل دل را بدین سان دیده اند

علم اجمالی چو دانستی به جان

علم تفصیلی ز لوح دل بخوان

از جمال و از جلال ذوالجلال

تربیت یابد دل مالایزال

نقطه ای در دایره بنهفته اند

اهل دل این نقطه را دل گفته اند

نقد دل را قلب می خواند عرب

باشد از تقلیب او را این لقب

جامع غیب و شهادت دل بود

تخت سلطان ولایت دل بود

رحمت ذاتی دهد دل را سعت

لاجرم اوسع بود دل را صفت

فی المثل گر عالم بی منتها

در دل عارف درآید بارها

دل مُحسّ آن نگردد جان من

این چنین فرمود آن جانان من

شمه ای گفتم ز دل بشنو ز جان

تا بیابی ذوق جان عارفان

یادگار نعمت الله یاد دار

یاد دار از نعمت الله یادگار

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

گر بیابی عارفی صاحبدلی

خدمت او کن که گردی مقبلی

خدمت صاحبدلان می کن به جان

تا بیابی منصب اهل دلان

خدمت این طایفه مردانه کن

جان فدای خدمت جانانه کن

سر بنه بر پای مردان خدا

تا چو ما سرور شوی در دو سرا

ترک این دنیی کن و عقبی بمان

تا فدای تو شود هم این و آن

غیر محبوب از دل خود دور کن

بگذر از ظلمت هوای نور کن

بعد از آن بگذر ز نور ای نور چشم

تا ببینی نور او منظور چشم

چیست عالم نزد یاران سایه اش

سایه را مان و ببین همسایه اش

در نظر آئینهٔ گیتی نما

می نماید نور چشم ما به ما

او یکی و اعتبارش صد هزار

ز اعتبارات آن یکی شد صد هزار

در صد آئینه یکی پیدا شده

آن یکی با هر یکی پیدا شده

او یکی و اعتباراتش بسی

نیک دریاب و مگو با هر کسی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

بود ما از بود او پیدا شده

جمع گشته قطره و دریا شده

بر سر آبی و پنداری سراب

غرق آبی آب می جوئی ز آب

قطره و موج و حباب و بحر و جو

هر یکی را گر بیابی آب جو

در محیط دیدهٔ ما کن نظر

یکدمی بنشین و در ما می نگر

جام الوان پر کن از یک خم می

تا نماید رنگها از لطف وی

عاشقانه می بنوش از جامها

شاهدی را می نگر در جامه ها

چشم ما هر سو که جنبد در نظر

چشمهٔ آب حیاتست ای پسر

گر فسردی بر لب جو ژاله ای

ور گذاری آب روی لاله ای

هر گلی را شیشه ای دان از گلاب

هر حبابی کاسه ای می بین پر آب

کاسه و کوزه چو بشکستیم ما

در میان بحر بنشستیم ما

قطره و دریا نماید ما و او

کل شیئی هالک الا وجهه

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

نقطه ای در دایره بنمود میم

میم این معنی طلب فرما ز جیم

لازم جیمست میم ای یار من

کی بود بی میم جیم ای یار من

عارفان دانند راز عارفان

عارفانه گفتهٔ عارف بخوان

جنبش سایه بود از آفتاب

با تو گفتم سر عالم بی حجاب

از وجودش سایه می یابد وجود

ور نه بی او سایه را بودی نبود

وحدت از ذاتست و کثرت از صفات

وحدت و کثرت بجو از کاینات

گر دو می خوانی بخوانش صادقی

ور یکی گوئی بگو گر عاشقی

حق تعالی بر همه شیئی شهید

جان من شهد شهادت زو چشید

آیت غیب و شهادت را بخوان

وحدت و کثرت از آن هر دو بدان

غیب باطن دان شهادت ظاهرش

آن یکی اول بگیر این آخرش

حالت و ماضی و مستقبل بدان

حد فاصل حال باشد در میان

گر نبودی حال بودی بی شکی

ماضی و مستقبل ای عاقل یکی

از خط موهوم آن یک دو نمود

دو نمود اما حقیقت دو نبود

خط موهوم ار نبودی در میان

کی نمودی یک حقیقت در جهان

خوانم از لوح ابد راز ازل

می نوازم تا ابد ساز ازل

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

قطب عالم نقطهٔ پرگار روح

شیخ ما سرمایهٔ گنج فتوح

یک هویت دان و اسما بی شمار

یک هویت را به اسما می شمار

در هویت جمله اسماء هالکند

ما سوی الله چیست اشیا هالکند

چون هویت یک بود اسما یکیست

چون یکی باشد همه اشیا یکیست

گر یکی خوانی یکی باشد به ذات

ور دو گوئی دو نماید در صفات

در هویت هست هست و نیست نیست

نیک دریابش دمی اینجا بایست

یک هویت داده بودت کاینات

زان هویت دان وجود کاینات

بی هویت جملهٔ عالم ، عدم

بی هویت نه حدوث و نی قدم

صورت او معنی اشیا بود

معنیش سردفتر اسما بود

نسبتش با ما عدم ما را نمود

نسبتش با حق بود عین وجود

نسبت ذاتی او از حق بجو

نسبتش از عارضی با ما بگو

از هویت داده ما را حق وجود

یک هویت در دو نسبت رو نمود

خط وهمی از میان ِ های و هو

گر براندازی یکی ماند نه دو

حسن او در آینه پیدا شده

نور رویش دیده و شیدا شده

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

گر نظر داری ببین در چشم ما

چشم ما روشن به نور او بود

این چنین چشمی خوش و نیکو بود

موج و دریا هر دو نزد ما یکی است

آن یکی در هر دو عالم بی شکی است

چیست عالم در محیط ما حباب

بر سر آب آمده جام شراب

خوش خوشی با ما دراین دریا درآ

تا بیابی ذوق حال ما به ما

ذره ذره هر چه آید در نظر

آفتابی مه نقابی می نگر

نقد گنج کنت کنزاً را طلب

جوهر دُر یتیم از ما طلب

جامی از می پر ز می بستان بنوش

شیر اگر نوشی از این پستان بنوش

بر سر دار فنا سردار شو

از بقای خویش برخوردار شو

هر که او فانی شود باقی شود

مدتی رندی کند ساقی شود

گر حریف ساقی یاران شوی

ساقی سرمست میخواران شوی

غیر او نقش خیالی گفته اند

دُر این صورت به معنی سفته اند

شخص و سایه دو نماید در نظر

گر نه ای احول یکی را می نگر

جان عالم آدمست ای آدمی

دل به من ده یک دمی گر همدمی

در خرابات فنا با ما نشین

ذوق سرمستان بزم ما ببین

آینه بردار تا بینی نکو

جان و جانان خوش نشسته روبرو

نور او داریم دایم در نظر

یک نظر در چشم مست ما نگر

یار شیرینی که او حلوا شود

مشکلاتش سر به سر حل ، وا شود

نعمت الله در همه عالم یکیست

در میان عاشقان جانم یکیست

عارفانه گر تو را باشد یقین

نزد تو حق الیقین باشد چنین

علم توحید است اگر دانی تمام

بعد از این توحید خوانی والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

چیست انسان دیدهٔ بینا بود

جامع مجموعهٔ اسماء بود

مجمع الطاف اسرار اله

آن ایاز بندگی پادشاه

مخزن اسرار سبحانیست او

مطلع انوار ربانیست او

روح و جسم و عین و اسم این هر چهار

می نماید او به مردم آشکار

کون جامع نزد ما انسان بود

ور نباشد این چنین حیوان بود

جامع انسان کامل را بخوان

معنی مجموع قرآن را بدان

نقش می بندد جمال ذوالجلال

در خیال و صورت او بر کمال

اسم اعظم کارساز ذات اوست

عقل کل یک نقطه از آیات اوست

هر چه باشد از حدوث و از قدم

جمع دارد در وجود و در عدم

لیس فی الامکان ابدع منهم

هکذا قلنا واسمع منهم

اسم اعظم می نماید صورتش

این معما می گشاید صورتش

صورتش آئینهٔ گیتی نماست

معنی او پرده دار کبریاست

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

از تعیُن اسم اعظم رو نمود

در حقیقت آن تعین اسم بود

بی تعین نه نشان و نام هم

بی تعین نه می است و جام هم

وحدت دانش تعین گفته اند

در این معنی به حکمت سفته اند

یک تعین اصل و باقی فرع او

آن تعین در همه بنگر نکو

آن تعین مبدع و مرجع بود

یک حقیقت منبع و مأوا بود

جملهٔ اشیا ظلالات ویند

بی تعین جمله اعیان ویند

هر تعین ز آن تعین حاصل است

با همه آن یک تعین واصل است

آن تعین همچو خمّ می به جوش

از همه جامی تعین باده نوش

از صفت برتر بود تزکیه ذات

از وجود اوست اسماء و صفات

اصل مجموع برازخ خوانمش

برزخ بحر ازل می دانمش

درهٔ بیضا ازین دریای ماست

حضرت یکتای بی همتای ماست

نفس کل از عقل کل آمد پدید

جزو و کل از جام مُل آمد پدید

بعد از این عالم مثال مطلق است

این سخن نزد محقق بر حق است

آنگهی باشد شهادت هرچه هست

خواه مخمور است و خواهی رند مست

جام و می ساقیش می خوانیم ما

فاضل و باقیش می دانیم ما

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

هر نفس جامی به رندی می دهند

هر دمی بزمی به جائی می نهند

راز پنهان آشکارا گفته اند

جملهٔ اسرار با ما گفته اند

یک وجود و صد هزاران آینه

می نماید آن یکی هر آینه

گنج اسما در همه عالم نگر

اسم جامع بایدت آدم نگر

عارفانه قطره ای دریا ببین

قطره و دریا همه از ما ببین

عین دریا دیده ام در قطره ای

آفتابی یافتم در ذره ای

ای عجب دریا و قطره عین ماست

غیر ما خود قطره و دریا کجاست

اسم و رسم ما حجاب ما بود

صورت ما قطره و دریا بود

جامی از می پر ز می خوش نوش کن

با حریفان دست در آغوش کن

از دوئی بگذر که تا یابی یکی

آن یکی جو تا بیابی بیشکی

جام و می آئینهٔ گیتی نماست

ساقی ما مظهر لطف خداست

ساقی و جام می و رند و حریف

آن لطیفست آن لطیفست آن لطیف

نعمت الله سید است و بنده هم

باد باقی تا ابد پاینده هم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

هر یک از اسمای حق در علم او

صورتی دارد که باشد عین تو

نور هر عینی که می بیند بصر

وجه خاصی می نماید در نظر

جود او بخشید اسما را وجود

ورنه اسما را به خود بودی نبود

هر چه موجود است مرحوم خداست

گر چه اسمای وی و اعیان ماست

کثرت اسمای او اندر عدم

از صفاتش نقش می بندد قلم

چون صفت از ذات او دارد وجود

رحمت ذاتش غضب را داده بود

راحم و مرحوم از آن می خوانمش

اسم او ذات و صفت می دانمش

نسخهٔ اعیان اگر خوانی تمام

شرح اسما را بدانی والسلام

جملهٔ عالم تن است و عشق و جان

اسم ظاهر این و باطن اسم آن

یک مسمی دان و اسما صدهزار

یک وجود و صد هزارش اعتبار

صورتش جام است و معنی می بود

گرچه هر دو نزد ما یک شی بود

در دو میدان یک یکی و دو یکی

نیک دریابش که گفتم نیککی

بی وجود او همه عالم عدم

بر وجود او همه عالم عَلَم

عالم از بسط وجود عام اوست

هرچه می بینی ز جود عام اوست

اوئی او ذاتی و ماتی ما

عارضی باشد فنا شو زین فنا

مائی عالم نقاب عالم است

بلکه عالم خود حجاب عالم است

جاودان این حجاب ای جان من

ای خلیل الله ِ من برهان من

حال عالم با تو می گویم تمام

تا بدانی حال عالم والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:07 AM

 

مظهر اعیان ما ارواح ما

مظهر ارواح ما اشباح ما

ظل اعیانند ارواح همه

ظل ارواحند اشباح همه

باز اعیان ظل اسماء حقند

باز اسماء ظل ذات مطلقند

ذات او در اسم پیدا آمده

اسم در اعیان هویدا آمده

اسم و عین و روح و جسم این هر چهار

ظل یک ذاتند نیکو یاد دار

جمله موجودند اما از وجود

بی وجود اینها کجا خواهند بود

او به خود قائم همه قایم به او

هر چه باشد باشم آن دائم به او

در وجود و در عدم هر شی بود

بی شکی موجود باشد از وجود

هر کمالی کان شود ملحق به ما

نزد ما جود وجود است از خدا

ذات او دارد کمالی خود به خود

زو کمالت باشد ار داری به خود

یک وجود و صد هزاران مرتبه

پادشاهی و فراوان مرتبه

اعتباری وان مراتب را تمام

نیک دریاب این لطیفه و السلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5117037
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث