به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ساقی مستیم و جام می به دست

می خورند از جام ما رندان مست

ملک میخانه سبیل ما بود

آید اینجا هر که او ما را بود

هر کجا رندیست ما را محرم است

هرکجا جامیست با ما همدم است

صورت او مظهر معنی ماست

این و آن دو شاهد دعوی ماست

علم وحدانیست علم عارفان

علم اگر خوانی چنین علمی بخوان

قول ما صدیق تصدیقش کند

او محقق نیست تحقیقش کند

تا ننوشی می ندانی ذوق می

تا نگردی وی نیابی حال وی

مستم و خوردم شراب بی حساب

هرکه بیند گویدم خورده شراب

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

نقشبندی نقش خوبی بسته بود

خاطرش با نقش خود پیوسته بود

با خیال خویش ذوقی داشتی

هر زمان نقشی ز نو بنگاشتی

موم بودی مایهٔ نقاشیش

نقش ها می بست با اوباشیش

هرکه او نقش خوشی می ساختی

می شکستی باز و می انداختی

نقش اعیانند و موم اینجا وجود

در وجود عام نقاشی نمود

جمله از بسط وجود عام اوست

هرچه ما داریم جود عام است

نقشبندی بین و نقاشی نگر

باده نوشی ذوق اوباشی نگر

خاص و عام اینجا دو نوعند از وجود

در ظهور آن یک دوئی ما را نمود

نقش با نقاش خود پیوسته اند

در ازل این عهد با خود بسته اند

نقش می بندد به صد دستان نگار

هست نقاشی نقش صد هزار

نقش نقاشیست هر صورت که هست

این چنین نقش خوشی دیگر که بست

ما بر آب دیده نقشی بسته ایم

با خیال خویش خوش پیوسته ایم

خوش خیالی نقش می بندد مدام

حسن او بر دیدهٔ ما والسلام

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

در دو عالم جز یکی موجود نیست

ور تو گوئی هست آن مقصود نیست

با خیال دیگری گر سرخوشی

خوش خوشی جام شرابی می کشی

هر خیالی را که می بینی به خواب

نقش او باشد چو بُرداری نقاب

اصل جوهر دان و گوهر فرع او

اصل و فرع ما بُود در وی نکو

صورت و معنی عالم گفتمش

دُر توحید است نیکو سُفتمش

در صدف آبی است بر بسته نقاب

می نماید در نظر دُر خوشاب

هستی ما سایهٔ هستی اوست

مستی ما عین سرمستی اوست

قطره و دریا به نزد ما یکی است

بشنو از ما قطره و دریا یکیست

این دوئی پیدا شده ازما و تو

شرک باشد گر یکی خوانی به دو

از کتاب ذات و آیات صفات

نسخهٔ خوش خوانده ای در کائنات

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

در چنان ملکی ملک باشد چنین

آن ملک را در چنین ملکی ببین

والی است و من ولی می خوانمش

مالک ملک ولایت دانمش

بندهٔ او سید هر دو سرا

چاکرش بر کل عالم پادشاه

ذره و خورشید از او دارند نور

ور نمی بینی چنین ای کور ، دور

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

گرنه ای باطل بیا و حق پرست

از مقید بگذر و مطلق پرست

حق وجود است و یکی می دانمش

گر چه باطل را عدم می خوانمش

چون یکی اندر یکی باشد یکی

در وجود آن یکی نبود شکی

یک وجود است و کمالش بی شمار

در دو عالم آن یکی را می شمار

زوج از تکرار فرد آمد پدید

این سخن از ما به جان باید شنید

زوج عالم دان و آن الله فرد

یک حقیقت خواه زوج و خواه فرد

فرد مطلق شد مقید در ظهور

گاه ظلمت می نماید گاه نور

نور مطلق از ظهور وی بود

ور نه اینجا نور و ظلمت کی بود

جامی از می پر ز می بستان بنوش

شادی رندان و سرمستان بنوش

قول ما حق است از حق می شنو

گه مقید گاه مطلق می شنو

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

صورت ما پرده دار او بود

معنی ما حاجت نیکو بود

سینهٔ ما مخزن اسرار او

دیدهٔ ما منظر انوار او

هر چه ما داریم ملک او بود

مالک و ملکش همه نیکو بود

ملک او مائیم و ملک ماست اوست

گر ملک جوئی درین ملکش بجو

ملک ما از ملک او اعظم بود

نه بدین معنی که بیش و کم بود

ملک او اعیان و پنهان ملک ما

اسم جامع جمع اسماء خدا

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

یک حقیقت در دو مظهر رو نمود

دو نمود اما حقیقت دو نبود

یک وجود است و کمالاتش بسی

سر این نکته نداند هر کسی

معنیت معشوق و صورت عاشق است

ور به گردانی سخن هم صادق است

گر بگوئی جام و می هر دو یکیست

در حقیقت حق بود آن بی شکیست

گر بگوئی جام جام و می می است

این یکی مائیم آن دیگر وی است

اعتبار معتبر باشد چنین

معتبر هم باشد آن قول و هم این

گاه محمودم گهی باشم ایاز

گاه نازی می کنم گاهی نیاز

عاشق و معشوق و عشقم گاه گاه

این چنین فرمود محبوب اله

در دل خود دلبر خود را بجو

کام جان خویشتن اینجا بجو

نعمت الله جو که تا یابی همه

هرچه می جوئی ز ما یابی همه

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

چشم ما تا عین او را دیده است

در نظر ما را چو نور دیده است

این عجب بنگر که عینی در ظهور

می نماید این همه اعیان چو نور

عین عاشق عین معشوق وی است

عین بی معشوق و بی عاشق کی است

عین او بنگر به عین نور او

تا که باشی ناظر و منظور او

گرد اعیان مدتی گردیده ام

عین اعیان عین او را دیده ام

این اضافت از ظهور ما به ماست

ور نه بی ما این اضافت از کجاست

از اضافت بگذر و از عین هم

تا نماید جسم و روح و عین هم

شد هلاک این عین ما در عین او

کل شیئی هالک الا وجهه

رویت عینی به عین ما بود

عین ما گه موج و گه دریا بود

هرکه با دریای ما شد آشنا

عین ما بیند به عین ما چو ما

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

 

خوش بگو ای یار بسم الله بگو

هرچه می جوئی ز بسم الله بجو

اسم جامع جامع اسما بود

صورت این اسم عین ما بود

در مقام جمع روشن شد چو شمع

آنچه مخفی بود اندر جمع جمع

جلمهٔ اسما به اعیان رو نمود

صد هزار اسما مسمی یک وجود

هر کجا اسمی است عینی آن اوست

هر کرا عینیست اسمی جان اوست

مجمع مجموع انسان آدمست

لاجرم او قطب جمله عالمست

هرکسی کو مظهر الله شد

ز آفتاب حضرتش چون ماه شد

جسم و روح و عین و اسم و این چهار

ظل یک ذاتند نیکو یاد دار

نعمت الله مظهر او دانمش

صورت اسم الهی خوانمش

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:03 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5117187
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث