به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عارف راز حضرت معروف

چون سری سر او به او مکشوف

گفت سی سال شد که تا با یار

می کنم گفتگو درین بازار

من به او گفته ام سخن به خدا

خواجه گوید سخن کند با ما

سخن ما همه بود با دوست

که سمیع و بصیر و دانا اوست

هر که این سمع و این بصر دارد

سخنم سر به سر زبر دارد

بایزید آن همای ربانی

بلبل گلستان سبحانی

بود شهباز آشیانهٔ ما

محو در بحر بیکرانهٔ ما

گفت سلطان صورت معنی

با تو گویم که کیست آن یعنی

بایزید است بایزید یقین

در میان نیست این عجایب بین

از یقین دوئی پدید آمد

نام یک عین بایزید آمد

مژدگانی که بایزید نماند

میل او با یزید هیچ نماند

گر تو فانی شوی بقا یابی

خود از این بی خودی خدا یابی

تو ز هستی و نیستی بگذر

شاید اینجا نایستی بگذر

سایهٔ اوست هستیت ای دوست

بگذر از سایه هر چه هستی اوست

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

همه عالم حجاب و عین حجاب

غیر او نیست این سخن دریاب

دفتر کاینات می خوانم

معنیش حرف حرف می دانم

شانه را گر هزار دندانه است

یک حقیقت هویت آن است

گر بگویم هزار یک سخنست

یوسفی را هزار پیرهن است

ظلمت و نور هر دو یک ذاتند

گرچه اندر ظهور آیاتند

ور ظهور است این منی و توئی

به مسما یکی به اسم دوئی

آنکه انسان کاملش نام است

نزد رندان چو باده و جامست

نوش کن جام می که نوشت باد

خم می دائما به جوشت باد

ساغر می مدام می نوشم

خلعت از جود عشق می پوشم

ما خراباتیان سرمستیم

در خرابات عشق پابستیم

می و جامیم و جان و جانانه

شاه و دُستور و کنج ویرانه

شیخ مرشد جنید بغدادی

مصر معنی و مشق دلشادی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

ما خیالیم و در حقیقت او

جز یکی در دو کون دیگر کو

انه ظاهر بنا فینا

هو معنا و فانظروا معنی

نور چشم است در نظر پیداست

نظری کن ببین که او با ماست

الف و میم عارف و معروف

شده در لام معرفت مکشوف

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

عشق مجنون و خوبی لیلی

گفته اند و شنیده ای خیلی

سخن عاشقان بیا بشنو

شنو از من تو از خدا بشنو

خوش حبابی روان شده در جو

عین دریا بجو و از ما جو

آب در برگ گل شده پنهان

گل بگیر و گلاب زو بستان

سخنی خوش به ذوق می گویم

یاری از اهل ذوق می جویم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

به تعیُن اگرچه اشخاصند

به حقیقت نه عام و نه خاصند

همه همدرد همدگر باشند

هر چه باشد به پای هم باشند

هر که همدرد دردمندان نیست

گوئیا از شمار ایشان نیست

درد دل دارم و دوا این است

درد می نوشم و شفا این است

ذوق رندی ما ز مستان جو

مستی می ز می پرستان جو

تا ز سرّ وجود آگاهم

محرم راز نعمت اللهم

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

یا حبیبی و قرة العینی

انا عینک و عینک عینی

به حقیقت یکی بود بی شک

در ظهور این دوئی نمود آن یک

احولست آنکه یک دو می بیند

چون دو بیند یگانه ننشیند

صوت صادق بود صدا کاذب

راز صادق مگوی با کاذب

صفت و ذات واحدش خوانند

بی صفت ذات را احد دانند

به صفت ذات او توان دانست

هر که دانست آنچنان دانست

آنکه دانیم ذات موصوفست

حضرت اوست آنکه مکشوفست

گنج و نا گنج نزد او گنجد

گنج او در دلم نکو گنجد

عاشقانی که عین یکدگرند

عین خود را به عین خود نگرند

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

عدد از واحد آشکارا شد

واحدی در عدد هویدا شد

کثرت و وحدتست در هر باب

مجملا و مفصلا دریاب

کثرتش چون حباب دان دایم

وحدتش بحر و این به آن قایم

وحدت و کثرت اعتباری دان

نسخهٔ عقل را چنین می خوان

نقش عالم خیال می بینم

در خیال آن جمال می بینم

او لطیف است و در همه ساری

آب رحمت بجوی او جاری

نه حلول است حلّ و حال منست

سخنی از من و کمال منست

هر که در معرفت سخن راند

وصف خود می کند اگر داند

تو منی ، من تو ام دوئی بگذار

من نماندم تو هم دوئی بگذار

انت ما انت و انا ما هو

هو هو لا اله الا هو

لیس فی الدار غیره باقی

غیره عندنا کر اغراقی

هر چه داریم جمله جود وی است

جود او نزد ما وجود وی است

ور تو گوئی که غیر او باشد

بد نباشد همه نکو باشد

تن بود سایبان و جان خورشید

آن یکی چتر دان و آن جمشید

سایه و شخص می نماید دو

در حقیقت یکی است بی من و تو

مرغ سان سوزم و دو جانم پر

سیدم پر ز سوز و سوزم پر

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

آن یکی کوزه ای ز یخ برداشت

کرد پر آب یک زمان بگذاشت

چون هوا ز آفتاب گرمی یافت

گرمیش بر وجود کوزه بتافت

آب شد برف و کوزه شد با آب

اسم و رسم از میانه شد دریاب

اول ما چو آخر ما شد

قطره دریاست چون به دریا شد

قطر و بحر و موج و جو آبند

عین ما را به عین ما یابند

نقد گنجینه ای قدم مائیم

گرچه موجیم عین دریائیم

آب در هر قدح که جا گیرد

در زمان رنگ آن انا گیرد

گر نه آبست اصل گوهر چیست

جوهر گوهر منور چیست

همه عالم چو گوهری دریاب

عین او بین و جوهری دریاب

چیست عالم به نزد درویشان

پرده دار حقیقت ایشان

آن حقیقت که اول همه اوست

صورتش عالمست و معنی دوست

گنج و گنجینه و طلسم نگر

صفت و ذات بین و اسم نگر

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

حمد آن حامدی که محمود است

بخشش اوست هر چه موجود است

فرض عین است حمد حضرت او

بر همه خلق خاصه بر من و تو

حمد او از کلام او گویم

لاجرم حمد او نکو گویم

شکر شکر او چه شیرین است

شکر گویم که شکّرم این است

مدح صنعت چو مدح صانع اوست

مدح جمله بگو که این نیکوست

هر چه مخلوق حضرت اویند

همه تسبیح حضرتش گویند

صد هزاران درود در هر دم

بر روان خلاصهٔ عالم

آنکه عالم طفیل او باشد

روح قدسی ز خیل او باشد

عارف سرّ عین عالم اوست

واقف راز اسم اعظم اوست

عقل اول وزیر آن شاه است

باطنا شمس و ظاهرا ماه است

در الف نقطه ایست بنهفته

اول و آخر الف نقطه

نقطه در الف نموده جمال

الفی در حروف بسته خیال

بی الف بی و بی الف بی تی

الفی بی نقط بود نی تی

قطب عالم چو نقطه پرگار است

دایره گرد نقطه در کار است

مظهر اسم اعظمش خوانم

بلکه خود اسم اعظمش دانم

اول او دلایل است به حق

واقف است از مقید و مطلق

عارفانی که علم ما دانند

صفت و ذات و اسم اعظمش دانم

اسم الله اصل اسم ویست

آن یکی گنج و این طلسم وی است

کل شیئی له کمرآت

وجه کلها مساوات

لیس بینی و بینه بین

هو فی العین لاتقل عین

عین وحدت ظهور چون فرمود

بحر در قطره رو به ما بنمود

گر هزار است ور هزار هزار

اول او یکی بود به شمار

آینه صدهزار می بینم

در همه روی یار می بینم

بلکه یک آینه بود این جا

صور مختلف در او پیدا

کون کونی یکون من کونه

عین عینی بعینه عینه

یک شراب است و جام رنگارنگ

رنگ بی رنگ می دهد نیرنگ

رنگ می رنگ جام می باشد

وین عجب بین که جام می باشد

هر کجا ساغریست می دارد

جان سرمست ذوق وی دارد

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

 

ز ذوق خود تو را آگاه کردم

بهانه آفتاب و ماه کردم

دوئی بگذار تا باشی یگانه

مراد ما یکی دیگر بهانه

درآ در حلقهٔ رندان سرمست

تو را گر میل ذوق عارفانست

فنا شو تا بقا یابی ز باقی

سبو می کش که یابی لطف ساقی

خراباتست و ما مست و خرابیم

چو رندان اوفتاده در شرابیم

ز بحری قطره ای گفتم عیانش

معانی خوشی کردم بیانش

ز شرک خودپرستی گر برستی

به غیر از حضرت حق کی پرستی

خیال غیر خوابی می نماید

همه عالم سرابی می نماید

به بزم عاشقان ما گذر کن

دمی در چشم مست ما نظر کن

طلب کن گنج اسمای الهی

اگر یابی بیابی پادشاهی

اگر اسم و مسمی را بدانی

به ذوق این شرح اسما را بخوانی

ادامه مطلب
سه شنبه 10 مرداد 1396  - 11:08 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5116493
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث