به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم

هنوز دولت آن آستانه می‌خواهم

گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک

از آنچه هست سر سوزنی نمی‌کاهم

دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند

اگر ز طیره کند همچو سایه در چاهم

اگر به آب وصالش طمع کند غیری

من آن طمع نپسندم، که خاک درگاهم

بر آه سینهٔ من دشمنان ببخشیدند

به گوش دوست، همانا، نمی‌رسد آهم

گر او به کار من خسته التفات کند

چه التفات نماید به دولت و جاهم؟

به طوع حلقهٔ مهرش کشیده‌ام در گوش

حسود بین که: جدا می‌کند به اکراهم

اگر تو عزم سفر داری، اوحدی، امروز

مرا بهل، که گرفتار مهر آن ماهم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

نه مانند تو زیبایی ببینم

نه مثلث سرو بالایی ببینم

عجب دارم که: در فردوس فردا

بدین صورت تماشایی ببینم

دل از من خواستی،دل نیست، حالی

بهل، باشد که: از جایی ببینم

مرا از آستانت غیرت آید

اگر بر خاک او پایی ببینم

توان برد از دهانت بوسه ای چند

اگر یک روز یغمایی ببینم

چو دادی وعدهٔ وصلم به فردا

امانم ده، که فردایی ببینم

بگویم با تو حال اوحدی زود

گر از هجرت محابایی ببینم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

زلف تو اگر به تاب می‌بینم

دل ز آتش غم کباب می‌بینم

این جور، که بر دلم پسندیدی

ظلمیست که بر خراب می‌بینم

در دیدهٔ‌خود خیال رخسارت

چون عکس قمر در آب می‌بینم

این شیوهٔ چشمهای بی‌خوابت

گویی که: مگر به خواب می‌بینم

روی تو کشد مرا و این معنی

از دور چو آفتاب می‌بینم

هجر تو و مرگ اوحدی را من

«من ذلک» یک حساب می‌بینم

هر چیز که آن خطاست در عالم

چون از تو بود، صواب می‌بینم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

مشتاق یارم و به در یار می‌روم

دلدارم اوست، در پی دلدار می‌روم

تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی

مانند سایه بر در و دیوار می‌روم

او در میان دایرهٔ خانه نقطه‌وار

من گرد خط کوچه چو پرگار می‌روم

صدبار چون خلیل مرا سوختند وباز

همچون کلیم در پی دیدار می‌روم

دوشم نشان دوست به بازار داده‌اند

عیبم مکن که بر سر بازار می‌روم

با یادش ار برهنه به خارم برآورند

گویی که: بر حریر، نه بر خار می‌روم

با صوفیان صومعه احوال من بگوی

کز خانقاه بر در خمار می‌روم

از گردنم حمایل تسبیح برگشای

امشب که من به بستن زنار می‌روم

گویی: دلیل چیست که خود شربتی نساخت؟

از پیش این طبیب، که بیمار می‌روم

بیچاره شد ز چارهٔ کار من اوحدی

زانش وداع کردم و ناچار می‌روم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم

ولی تعلق خاطر نمی‌هلد که نشینم

سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان

کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم

گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش

گرم چو عود بسوزد، گناه دوست نبینم

ز من حکایت مهر و حدیث عشق چه پرسی؟

که رفت عمر درین محنت و هنوز برینم

کمین ز چشم کماندار او، رواست که سازد

مرا که نیست کمان چنان، چه مرد کمینم؟

کدام خواب گرانت ربوده بود؟ نگارا

که هیچ گوش نکردی به ناله‌های حزینم

قدم به پرسش من، دیر شد، که رنجه نکردی

کنون که رنج بتر شد، بپرس بهتر ازینم

مرا به شربت و دارو نیاز و میل نباشد

دوای درد من این مایه بس که: درد تو چینم

به بوستان مبر، ای اوحدی، مرا ز بر او

که با شمایل او فارغ از بهشت برینم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم

با مایهٔ عشق تو آن نه باد و نه اینم

چشم همه آفاق به دیدار تو بینند

تا پردهٔ ز رخ برنکنی هیچ نبینم

تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیست

از خرمن اقبال چرا خوشه نچینم؟

اندیشهٔ مستوری و دین داشتنم بود

سودای تو نگذاشت که مستور نشینم

از گنج وصالت به سعادت برسد زود

گر خاتم لعل تو شود ملک نگینم

تا ماه تشبه به رخت کرد ز خوبی

با ماه به پیکارم و با مهر به کینم

گر نور تو در خلق نبینم ز دو گیتی

هم گوش فروبندم و هم گوشه نشینم

پایی به کرم بررخ من نیز همی نه

کندر سر کویت نه کم از خاک زمینم

چون اوحدی از وصل به شاهی برسم زود

گر خاتم لعل توشود ملک یمینم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم

دل من دوست ندارد که کسی بر تو گزینم

گر چه با من نفسی از سر مهری ننشینی

اگرم بر سر آتش بنشانی بنشینم

من به صدق آمده‌ام پیش تو، بی‌رغبت از آنی

تو نداری خبر از حال من، آشفته ازینم

گر در افتد به کمندم، صنما، چون تو غزالی

کاروانها رود از نافهٔ اشعار به چینم

در گلستان جمال تو گر آیم به تماشا

باغبان گو: مکن اندیشه، که من میوه نچینم

گرم از خاک لحد کلهٔ پوسیده برآری

آیت مهر تو باشد رقم مهر جبینم

شب ز فریاد من شیفته همسایه نخسبد

کاوحدی‌وار ز سودای تو با ناله قرینم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

به ذکر تو من شادمانی کنم

به یاد لبت کامرانی کنم

منت عاشق و عاشقت را رقیب

که هم گرگم و هم شبانی کنم

به شمشیر عشقم سبک‌تر بکش

که گرد زنده مانم، گرانی کنم

کسی کت به سالی ببیند دمی

به عمر درازش ضمانی کنم

چو در خانه آیی، شوم خاک تو

چو بیرون روی، پاسبانی کنم

به امید بوسیدنت هر شبی

تبم گیرد و ناتوانی کنم

تو جان منی، چون ز من بگسلی

کجا بی‌تو من زندگانی کنم؟

به پیرانه سر گر ببوسم لبت

دگر نوبت از نوجوانی کنم

ز لعل تو یک بوسه در کار کن

که چون اوحدی درفشانی کنم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم

بر من ترحمی کن،بنگر: که بی‌تو چونم؟

غافل شدی ز حالم، با آنکه دور بینی

عاجز شدم ز دستت، با آنکه ذوفنونم

تریاک زهر خوبان سیمست و من ندارم

درمان درد عاشق صبرست و من زبونم

هر کس گرفت با خویش از ظاهرم قیاسی

بگذار تا ندانند احوال اندرونم

گر خون خود بریزم صدبار در غم تو

دانم که: بار دیگر رخصت دهی به خونم

دل خواستی تو از من، تشریف ده زمانی

گر جان دریغ بینی، از عاشقان دونم

از بس فسون که کردم افسانه شد دل من

خود در تو نیست گیرا افسانه و فسونم

میم دهان خود را از من نهان چه کردی؟

باری، نگاه می‌کن در قامت چو نونم

گر اوحدی سکونی دارد، صبور باشد

من چون کنم صبوری آخر؟ که بی‌سکونم

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟

سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟

خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکن

ای عزیزان، چو من این کیش ندارم چه کنم؟

بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند؟

بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم؟

طبعم اندیشهٔ سودای تو کردست و خطاست

چارهٔ طبع بداندیش ندارم چه کنم؟

طاقت ناوک چشم تو مرا نیست ولیک

چون زدی درد جگر ریش ندارم چه کنم؟

جان فدا کردم و گفتی که: نه اندر خور ماست

در جهان چون من ازین بیش ندارم چه کنم؟

هر کرا دولت وصل تو بود محتشمست

این سعادت من درویش ندارم چه کنم؟

دی غمت گفت که: بیگانه مشو با خویشان

من بیگانه سر خویش ندارم چه کنم؟

گشت قربان غمت اوحدی و می‌گوید:

تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم؟

ادامه مطلب
یک شنبه 15 اسفند 1395  - 12:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 133

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4941370
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث