به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید

یک تغافل برخیال پوچ پشت پا زنید

غنچه دارد لذّت سربستهٔ عیش بهار

لب اگر آید بهم ‌بوسی بر آن لبها زنید

سیلی امواج وقف خانه بر دوش حباب

لنگری چون موج ‌گوهر در دل دریا زنید

شمع می‌گوید که ای در بند خواب افسردگان

شعله هم آب است ‌گر بر روی غفلت وازنید

ذوق حال از نام استقبال باطل می‌شود

نیست امروز آنقدر فرصت‌ که بر فردا زنید

گر برون تازید از آرایش نام و نشان

تخت آزادی به دوش همّت عنقا زنید

رنگ گل ‌را ترجمان ‌گر غنچه ‌باشد خوش اداست

خنده‌ها چون باده باید از لب مینا زنید

کلفت خمیازه از درد شکستن بدتر است

تا به‌ کی حسرت ‌کشد سنگی به جام ما زنید

زان پری جز بی‌ نشانی بر نمی‌دارد نقاب

تا ابد گر شیشهٔ تحقیق بر خارا زنید

عمر ها شد ناز فطرت سرنگون خجلت است

دامن‌.گردی که دارید اندکی بالا زنید

بیدل از ساز نفس این نغمه می‌آید به‌گوش

کای اسیران خانه زندان است بر صحرا زنید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:39 PM

 

همتی‌ گر هست پایی بر سر دنیا زنید

همچو گردون خیمه‌ای در عالم بالا زنید

خانه‌پردازی نمی‌باید پی آرام جسم

این غبار رفته را در دامن صحرا زنید

نیست ساز عافیت در محفل‌گفت و شنود

گوش اگر باز است باری قفل بر لب ها زنید

می‌توان فرهاد شد گر بیستون نتوان شدن

تیغ اگر بر سر نباشد تیشه‌ای بر پا زنید

شهرت موهوم ننگ بی‌نشانی تا به کی

آتش‌ گمنامیی در شهپر عنقا زنید

نقد راحت برده‌اند از کیسه‌گاه زندگی

بعد از این چون شعله در خاکستر خود وازنید

خاک صحرای فنا خمخانهٔ جوش بقاست

یک قلم ساحل شوید و ساغر دریا زنید

کشتهٔ تیغ نگاه لاله‌ رویانیم ما

شمع داغی بر سر لوح مزار ما زنید

بزم ما را غیر قلقل مطربی در کار نیست

ساقیان دستی به ساز گردن مینا زنید

بیقراری همچو اشک از دیده‌ها افتادنست

حلقه‌ای چون داغ باید بر در دلها زنید

حسرت می گر نباشد نیست تشویش خمار

بشکنید امروز جام و سنگ بر فردا زنید

مصرع آهی ‌که گردد از شکست دل بلند

گر فتد موزون به‌ گوش بیدل شیدا زنید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:39 PM

 

زندگی افسرد فال شوخی سودا زنید

انتخاب عالم آشوبی ازین اجزا زنید

چند چون‌ گرداب باید بود محو پیچ و تاب

بر امید ساحلی چون موج دست و پا زنید

بر فروغ شمع بیداد نفس تیغ است و بس

چند چون زنگار بر آیینهٔ دلها زنید

شورتوفان حوادث بر محیط افتاده است

بعد ازین چون موج می بر کشتی صهبا زنید

باز آغوش دم تیغی مهیاکرده‌ایم

خنده‌ ای از بخیه می‌ باید به زخم ما زنید

جلوه در کار است غفلت چند ای بیحاصلان

چشم خواب‌آلود خود را یک دو مژگان پا زنید

راحتی ‌گر هست در آغوش ترک مدعاست

احتیاج آشوبها دارد به استغنا زنید

سیر نیرنگ جهان وقف تغافل خوشتر است

نعل واژونی به پای دیدهٔ بینا زنید

شعله‌سان چند از رک‌گردن علم افراشتن

سکهٔ افتادگی بک ره چو تقش پا زنید

بستن مژگان به چندین شمع دامن می‌زند

یک شبیخون برصف اندیشهٔ دنیا زنید

از پر عنقا صدایی می‌رسد کای غافلان

موج بسیار است اگر بیرون این درم‌با زنید

معنی آرام بیدل می‌توان معلوم‌کرد

گر به رنگ موج بر قلب ‌تپیدن‌ها زنید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید

جوهر آینه واسوخت که زنگار دمید

دل تهی گشت ز خود کون و مکان دایره بست

نقطه تا صفر برآمد خط پرگار دمید

دیدهٔ بسته گشاد در تحقیقی داشت

مژه برداشتم و صورت دیوار دمید

تخم دل اینقدر افسون امل بار آورد

سبحه‌ای ‌کاشته بودم همه ز نار دمید

چشم حیران چقدر چشمهٔ معنی اثر است

آب داد آینه چندان ‌که خط یار دمید

هر کجا ریخت وفا خون شهید تو به خاک

سبزه همچون رگ یاقوت جگردار دمید

نفس سوخته مشق ادب ازخط تو داشت

نالهٔ ما به قد سبزه ز کهسار دمید

وضع بی‌ساختهٔ سایه کبابم دارد

به تکلف نتوان اینهمه هموار دمید

اثر فیض ز معدومی فرصت خجل است

صبح این باغ نفس در پس دیوار دمید

فرصت ناز شرار، آینهٔ عبرت ماست

زین ادبگاه نبایست به یکبار دمید

باز اندیشهٔ انشای که داری بیدل

که خط ازکلک تو چون ناله زمنقار دمید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

صبح شد در عرصهٔ‌گردون مگو خندان سفید

کف به لب آورده است این بختی کوهان سفید

تا کجا روشن شود عجز ترددهای خلق

بحر هم در خورد گوهر می‌کند دندان سفید

جاده‌پیمای عدم بودیم و کس محرم نبود

این ره خوابیده شد از لغزش‌ مژگان سفید

شبههٔ تحقیق نقشی می‌زند بر روی آب

جز سیاهی هیچ نتوان شد درین میدان سفید

زنگ دارد جوهر آیینهٔ عرض کمال

درکلف خوابید هرجا شد مه تابان سفید

تا نگردد سخت‌جانی دستگاه انفعال

استخوان در پیکر ما می شود پنهان سفید

زیرگردون چون سحردریک نفس‌گشتیم پیر

می‌شود موی اسیر‌ان زود در زندان سفید

راه غربت یک قدم رنجش کم از صد سال نیست

اشک را از دیده دوری‌کرد تا مژگان سفید

بزم می‌گرم است از دمسردی واعظ چه باک

برف‌نتواند شدن در فصل تابستان سفید

انتظار تیغ نازش انفعال آورد بار

چون‌عرق‌گردیدآخر خون‌مشتاقان سفید

می‌نوشتم نامه‌ای بی‌مطلب قربانیان

جوش نومیدی ز بس‌کف‌کرد شد عنوان سفید

کاروان انتظار آخر به جایی می‌رسد

بیدل از چشم ترم راهی‌ست تاکنعان سفید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

ز زلف و روی توتا دیده‌ام سیاه و سفید

به جای دیده پسندیده‌ام سیاه و سفید

ز خط و روی توکایینهٔ فریب‌نماست

ز شام و صبح چه فهمیده‌ام سیاه و سفید

ازآن زمان‌که به سرگشتگی‌ست نسبت من

به رنگ خامه بسی دیده‌ام سیاه و سفید

مژه به نرگس نیرنگ‌ساز او می‌گفت‌

غزاله‌ای چو تو نشنیده‌ام سیاه و سفید

ز بس شرار خیال تو در نظر دارم

چو داغ پنبه بود دیده‌ام سیاه و سفید

ز داغهای دل و اشک چشم تر بیدل

گل بهار جنون چیده‌ام سیاه و سفید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

پهلو به چرخ می‌زند امروز جاه عید

کج کرده است باز مه نو کلاه عید

دارد ز ماه نو همه تن یک خط جبین

یارب بر آستان که افتاد راه عید

گویا به وصف قبلهٔ معنی‌نواز ماست

این مصرع بلند فلک دستگاه عید

آن قبله‌ای‌ که جانب محراب ابروبش

خم دارد از هلال غرور نگاه عید

صبح وفا سرشته لب مهرپرورش

دارد تبسمی‌ که نیاید ز ماه عید

هرچند از هلال رقم ‌کرد روزگار

در چشم اعتبار خطی از گواه عید

پیش درش ز خجلت تسلیم بیدل است

تا آسمان نشان لب عذرخواه عید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

از کشمکش‌ کف تو می لاله‌گون ‌کشید

دامن کشیدن تو ز دستم به خون کشید

پر منفعل دمید حبابم درین محیط

جیبم سری نداشت ‌که باید برون‌ کشید

بیش ازدمی به همت هستی نساخت صبح

باری‌ست انفعال که نتوان فزون کشید

نیک و بد جهان هوس آهنگ جان‌کنی‌ست

ما را صدای تیشه به این بیستون کشید

قد خمیده ضامن رفع خمار کیست

تا کی توان می از قدح‌ سرنگون‌ کشید

چشمت به عالم دگر افکند طرح ناز

از ساغری‌ که می‌کشد آخر جنون ‌کشید

عریان تنی رسید به داد جنون من

تا دامنم ز زحمت چندین فنون‌ کشید

موهومی ام ز تهمت ایجاد بازداشت

مشق عدم قلم به خط کاف و نون کشید

آخر شکست چینی دل بر ترنگ زد

موی نهفته سر ز خمیرم ‌کنون ‌کشید

دست شکسته‌ام گل دامان یار کرد

نقاشم انتقام ز بخت نگون‌کشید

بیدل سواد نامه سیاهی نداشتم

خطی چو سایه بر ورقم طبع دون ‌کشید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

آخر ز سجده‌ ام عرق جبهه سر کشید

غواصی محیط ادب این‌ گهر کشید

چندانکه شور صبح قیامت شود بلند

امروز پنبه بایدم از گوش کر کشید

از بی‌بضاعتی به گدایی مثل شدم

چون‌حلقه ‌کاسهٔ تهی‌ا‌م دربه‌در کشید

جام‌ و شراب ‌محفل اسرار خامشی‌ است

خود را نهنگ حوصلهٔ شمع درکشید

هنگامهٔ تمتع این باغ فتنه داشت

سرو و چنار دست به جای ثمر کشید

عرض کمال رونق بازار ما شکست

جوهر ز آب آینه موج خطر کشید

روشن نشد که از چه بیابان رسیده‌ایم

باید چو شمع خار قدم تا سحر کشید

گردن کشان به‌ عرصهٔ تقدیر چون هلال

تیغی کشیده‌اند که خواهد سپر کشید

نقاشی صنایع‌ پرداز سحر داشت

طاووس رنگها بهم آورد و پرکشید

هر گوهری به ‌سنگ دگر قدر داشته است

خورشید اشک شبنم ما را به زر کشید

ای غنچه‌ها ز ترک تکلف چمن شوند

سر نیست آنقدر که توان دردسر کشید

از بیکسی چو شمع‌ درین عبرت‌ انجمن

رنگ پریده بود که ما را به بر کشید

طاقت رمید بسکه به‌وحشت قدم زدیم

بید‌ل شکست دامن ما تا کمر کشید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

 

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید

نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید

زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم

که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید

طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست

پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید

بال معنی نکشد کوشش هر بی‌سر و پا

اشک را منصب بینش به دویدن نرسید

غیر نومیدی از این باغ چه گل خواهم چید

رنگ افسردهٔ من گر به پریدن نرسید

بسمل ناز تو گر بال کشد وحشت کو

جوهر آینه هرگز به تپیدن نرسید

تار و پود نفس صبح همان باب فناست

خرقهٔ هستی ما جز به دریدن نرسید

غنچه‌سان‌، قطرهٔ اشک مژهٔ شاخ‌ گلیم

سعی ما خون شود اما به چکیدن نرسید

هر کجا پای نهی خاک به زیر قدم است

ما نرفتیم به جایی‌که رسیدن نرسید

چشم روزن مگر از بی‌نگهی دریابد

ورنه این ذره که ماییم به دیدن نرسید

چه کنم با دو جهان بار ندامت بیدل

قوت من که به یک ناله کشیدن نرسید

ادامه مطلب
پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  - 5:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5111848
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث